• شروع
  • قبلی
  • 26 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 9441 / دانلود: 2235
اندازه اندازه اندازه
صحيفه امام حسن (ع)

صحيفه امام حسن (ع)

نویسنده:
فارسی

فهرست مطالب

مقدمه دفتر 2

يك حديث 4

مقدمه مؤلف 5

فصل اول: نيايش ها و ادعيه آن حضرت 35

بخش اول: ادعيه آن حضرت در ثناء الهى و درخواست حوائج از او 35

بخش دوم: ادعيه آن حضرت در مورد نياز و آنچه به آن ارتباط دارد 40

بخش سوم: ادعيه آن حضرت در رفع خطرات و بيماريها 45

بخش چهارم: (16) دعاى آن حضرت بر عليه دشمنانش 49

بخش چهارم: ادعيه آن حضرت در امور متفرقه: 53

فصل دوم: خطبه هاى آن حضرت 56

فصل سوم: مناظرات آن حضرت (40) 116

فصل چهارم: گزيده اى از گفتار آن حضرت (6) 159

فصل چهارم: گزيده اى از گفتار آن حضرت 172

فصل پنجم: اشعارى در مدح آن حضرت 183

مقدمه دفتر

بسم الله الرحمن الرحيم

بى شك كمال مطلق الله است، و انسان براى رسيدن به سوى كمال مطلق راهى پر فراز و نشيب و طولانى را بايد بپيمايد.

پر واضح است كه پيمودن چنين راهى، بدون رهبرى پيشواى معصوم، امكان پذير نيست، گرچه خداوند حكيم بشر را به نيروى عقل مجهز ساخته و كتابهاى آسمانى براى او فرستاده، اما با اين وصف باز هم ممكن است در مسير خود، دچار لغزش گردد، مسلما وجود پيشواى معصوم خطر گمراهى را كاهش داده و از اصالت مكتب دفاع مى كند؛ از تفسيرهاى نادرست از كج انديشيها، و تحريف حقايق دين، جلوگيرى بعمل مى آورد.

اينجاست كه فلسفه وجود حجت الهى در هر زمان - ظاهر باشد يا پنهان - آشكار مى گردد و چه زيباست اين تشبيه كه پيامبر و امام، قلب عالم هستى اند قلب تپنده اى كه واسطه فيض الهى در كالبد جهان انسانيت است و اگر لحظه اى از تپش باز ايستد، زمين، اهلش را فرو خواهد برد.

از اين رو، خداوند براى هدايت بشر، پيامبران را برانگيخت، و آنان با استمداد از وحى الهى، رسالت تبشير و انذار را به عهده گرفتند. سلسله عظيم پيامبران با نبوت پيامبر اسلام حضرت محمدبن عبداللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پايان پذيرفت و عصر امامت آغاز گرديد؛ همان امامتى كه چونان نبوت، مقامى الهى است و خداست كه امام معصومعليهم‌السلام را با نام و نشان به وسيله پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم براى جانشينى وى معين كرد بى ترديد راه صلاح و تكامل به پيروى از ايشان ختم مى شود و آنانكه خود را از اين چشمه زلال و جوشان محروم كنند جز سقوط و هلاكت نصيبى نخواهند داشت.

ما خرسنديم كه پيرو آنان بوده و راه و رسم ايشان را الگوى خود ساخته ايم و سند جاويد ما اين كلمات درربار امام خمينى رحمة الله است كه فرمود:

ما مفتخريم كه ائمه معصومين، از على بن ابيطالب گرفته تا منجى بشر حضرت مهدى صاحب زمان - عليهم الاف التحيات و السلام - كه به قدرت خداوند قادر، زنده و ناظر امور است ائمه ما هستند.(1)

ما مفتخريم كه ادعيه حياتبخشى كه او را قرآن صاعد مى خوانند از ائمه معصومين ماست. ما به مناجات شعبانيه امامان و دعاى عرفات حسين بن علىعليهم‌السلام و صيحفه سجاديه، اين زبور آل محمد و صحيفه فاطميه كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالى به زهراى مرضيه است از(2) ماست.

كتاب حاضر، مجموعه اى از دعاها خطبه ها، كلمات قصار دومين پيشواى معصوم امام حسن مجتبىعليه‌السلام كه از منابع مختلف گردآورى شده و تحت عنوان صحيفة الامام الحسنعليه‌السلام با ترجمه فارسى به علاقمندان عرضه مى شود.

اين دفتر، پس از بررسى، ويرايش و اصلاحاتى چند، آن را به زيور طبع آراسته و در اختيار دوستداران اهل بيتعليهم‌السلام قرار ميدهد، اميد كه آن را چراغى فراروى زندگى خود قرار دهند و مورد پذيرش حقتعالى قرار گيرد.

دفتر انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرسين، حوزه علميه قم

يك حديث

عن رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم

و اما الحسن فانه ابنى و ولدى و بضعة منى و قرة عينى و ضياء قلبى و ثمرة فؤ ادى، و هو سيد شباب اهل الجنة، و حجة الله على الامد، امره امرى، وقوله قولى،

من تبعه منى و من عصاه فليس منى.

فمن بكاه لم تعم عينه يوم تعمى العيون

و من حزن عليه لم يحزن قلبه يوم تحزن القلوب.

و من زاره فى بقيعه ثبتت قدمه، على الصراط يوم التزل فيه الاقدام

امالى الصدوق: 99

بحارالانوار 44: 148

عوالم العلوم 16: 269

از پيامبر اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روايت شده:

و امام حسن، او پسرم، و فرزندم و پاره تنم و نور چشمم و روشنايى قلبم و ميوه دلم است، و او سرور جوانان اهل بهشت و حجت خداوند بر مردم مى با شد، فرمان او فرمان من و سخنش سخن من است، هر كه از او پيروى كند، از من پيروى كرده، و هر كه نافرمانى او را نمايد، مرا نافرمانى كرده است.

هر كه بر او بگريد، در روزى، كه چشمها كور مى گردند، ديدگانش كور نمى گردد.

و هر كه بر او محزون شود در روزى كه قلبها در حزن و اندوه قرار دارد قلبش محزون نمى باشد.

و هر كه او را در بقيع زيارت مى كند گامهايش بر روى صراط ثابت بماند، در روزى كه گامها بر روى آن مى لغزد.

مقدمه مؤلف

ادوار زندگى آن حضرت

پيشواى دوم و معصوم چهارم امام حسن مجتبىعليه‌السلام در نيمه رمضان سال سوم هجرى در شهر مدينه ديده به جهان گشود.

هفت سال بيشتر نداشت كه جد بزرگوارش پيامبر گرامى اسلامصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بدرود حيات گفت، پس از رحلت پيامبر تقريبا سى سال در كنار پدر بزرگوارش قرار داشت.

در سال چهلم هجرى و پس از شهادت پدرش به امامت رسيد، و به مدت ده سال امامت است امت جدش را به عهده داشت.

در سال پنجاهم هجرى با توطئه معاويه و به دست همسرش جعده بر اثر مسموميت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسيد، و در قبرستان بقيع در مدينه مدفون گشت.

امام بعد از شهادت مادر

حضرت زهراعليها‌السلام روزگار غمبار خود را پس از مرگ پدر همچنان مى گذرانيد، و اندوه سراپاى وجودش را فراگرفته بود، و دردها پيكرش را درهم مى شكست و كجروى مردم و حق ناشناسى آنان و سلب حق اهل بيت جانش را مى گداخت.

امام حسينعليه‌السلام در چنين حالت دردناكى با خاطرى شكسته و جسمى ناتوان در حالى كه شادابى و نشاط كودكى را از دست داده بود، به همراه مادرش به بيت الاحزان، مى رفت و روزها را به ماتم و اندوه سپرى مى ساخت، تا شايد از اندوه مادر بكاهد و ناله اش را جانسوزتر و مؤثرتر به گوش مردمان بى خبر برساند، و چون شب فرا مى رسيد، به همراه پدر و مادرش به خانه برمى گشت، خانه اى كه خيمه وحشت و سراسيمگى بر آن سايه افكنده بود، و فقدان پيامبر آن را غمكده اى اندوهبار بنظر مى آورد.

فاطمهعليها‌السلام فرا رسيدن مرگ را احساس كرد، براى آنكه پيكرش ‍ پوشيده بماند از اسماء بنت عميس خواست، تابوتى براى او بسپارد و او نيز بنابرآنچه در حبشه ديده بود تابوتى را ساخت و حضور ايشان آورد، در اين هنگام براى اولين بار پس از مرگ پدر لبخندى بر لبانش بى رنگ آن محبوبه خدا نقش بست.

در آخرين روز حيات حضرت زهراعليها‌السلام حسنين، در كنار قبر پيامبر قرار داشتند، آنگاه كه به خانه بازگشتند، او را در بستر ديدند، از اسماء علت را جويا شدند، و او خبر وفات مادرشان را به آنان داد، اين دو كودك دردمند در موجى از رنج فرو رفته و فرياد كنان به مسجد دويدند و خبر جدائى مادرشان را به پدر مظلوم خود مى دادند.

آن حضرت در زمان شيخين

پس از مرگ فاطمهعليها‌السلام علىعليه‌السلام تنها ماند و يگانه ياور صريح و راستين خويش را از دست داد، و مردم دنيا پرست و زبون گستاخ امام را تنها گذاردند، و حق و قدر و پايگاه بلند و آسمانيش را نشناختند و امام هم براى پرهيز از هر گونه تفرقه كه وحدت مسلمانان را تهديد مى كرد به ناچار به قبول چنان حكومتى تن در داد، ولى اين تحمل دردناك همچنانكه خود در خطبه شقشقيه اش فرمود، چنان دردناك بود كه گوئى خارى در چشم و استخوانى در گلو دارد.

امام حسنعليه‌السلام هم با فراست خدادادى اش مرارت اين حقكشى را درك مى كرد، و اين زشتكارى منحوس همواره در برابرش چهره مى نمود، و آن كس كه در جايگاه پدرش نشسته بود دشمن مى داشت، و از كردار او انتقاد مى كرد.

چنانكه روزى ابوبكر بر منبر سخن مى گفت و امام كه در آنوقت كودكى هشت ساله بود به مسجد آمد و بر او بانگ زد و گفت: اى ابوبكر از منبر پدرم پايين بيا و از منبر پدر خودت بالا برو(3) .

همچنين اگر مشكلى براى حكومت پيش مى آمد، و از گشايش آن ناتوان بودند به امام علىعليه‌السلام پناه مى جستند، و از او يارى مى خواستند و امام گاهى خود به آنان پاسخ مى داد و زمانى آن را به فرزندش حسنعليه‌السلام وا مى گذاشت.

از جمله گويند عربى نزد ابوبكر آمد و گفت: در حال احرام حج چند تخم مرغ را شكسته و خورده ام تكليفم چيست؟ ابوبكر در پاسخ ماند و به عمر مراجعه كرد، او نيز همانند دوستش از پاسخ فرو ماند، و مساءله را به عبدالرحمن بن عوف ارجاع دادند، از او نيز پاسخى شنيده نشد، ناچار اعرابى را به خانه عالم غير معلم اميرمؤمنانعليه‌السلام هدايت كردند، آن حضرت اشاره به حسنينعليهما‌السلام كرد و فرمود: از اين دو پسر از هر كدام كه مى خواهى سوال كن.

مرد عرب از امام حسنعليه‌السلام خواستار جواب شد، امام پرسيد: آيا شتر دارى؟ گفت: دارم، فرمود: به تعداد تخم مرغهائى كه از شتر مرغ خورده اى، ماده شترانى را با شتران نر در آميز و بچه هاى آنها را به خانه خدا هديه كن، امام علىعليه‌السلام فرمود: ممكن است بعضى از شتران ماده بچه نياورند امام حسنعليه‌السلام پاسخ داد: ممكن است بعضى از تخم هاى شتر مرغ هم فاسد باشند، امام فرزندش را تحسين كرد و به حاضرين توجه فرمود و از مواهب علمى و آگاهى فرزندش سخنها گفت و اضافه كرد: آن كس كه به حسنعليه‌السلام علم آموخت همان خدائى است كه به سليمان بن داود حكمت آموخت.

امام در زمان عمر دوران كودكى را پشت سرگذارده و به دوران تازه جوانى رسيد و سياست عمر اقتضا مى كرد كه مقام امام را بزرگ داند، و بزرگداشت پايگاه حسنينعليهما‌السلام را واجب شمارد و براى آنان از غنائمى كه به مسلمين مى رسد بهره اى قرار دهد، چنانكه گويند حله هايى از يمن به او رسيد، و عمر در حله براى حسنينعليهما‌السلام فرستاد و نصيب آنان را از غنائم به ميزان پدرشان علىعليه‌السلام قرار داد و آنان را شمار اهل بدر در بهره هاى بيت المال به حساب مى آورد، كه ميزان آن پنج هزار درهم بود.

هنگامى كه عمر بر اثر ضربت ابولؤ لؤ از پاى درآمد و خطر مرگ حتمى به او نزديك شد براى آنكه خلافت را از امام علىعليه‌السلام باز داشته و به امويان واگذارد، زيركانه شورائى مجعول تشكيل داد و ترتيبى اتخاذ كرد كه عثمان بزرگ خاندان بنى اميه به خلافت برسد، امام حسنعليه‌السلام در جلسات اين شوراى انتخابى شركت داشت و حق كشيهاى ناجوانمردانه و خودپرستانه آنان را مشاهده مى كرد، اندوه و خشمى شديد در ژرفاى ضميرش جاى مى گرفت و به درستى مى ديد كه منتخبين خليفه مقتول چگونه دين را بازيچه مطامع خويش ساخته اند، و اسلام فقط لفظى بر زبان آنهاست و برگرد هر محورى كه نگهبان منافع آنهاست مى چرخند.