سوگنامه امام علی (علیه السلام)

سوگنامه امام علی (علیه السلام)0%

سوگنامه امام علی (علیه السلام) نویسنده:
محقق: علی عطائی اصفهانی
مترجم: علی عطائی اصفهانی
گروه: امام علی علیه السلام

سوگنامه امام علی (علیه السلام)

نویسنده: عباس عزیزی
محقق: علی عطائی اصفهانی
مترجم: علی عطائی اصفهانی
گروه:

مشاهدات: 105861
دانلود: 3585

توضیحات:

سوگنامه امام علی (علیه السلام)
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 565 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 105861 / دانلود: 3585
اندازه اندازه اندازه
سوگنامه امام علی (علیه السلام)

سوگنامه امام علی (علیه السلام)

نویسنده:
فارسی

296 شب ضربت  

ابوصالح حنفى گوید: از على عليه‌السلام شنیدم مى فرمود: رسول خدا را در خواب دیده از پیش آمدها و ناراحتى هایى كه از مردم دیده بودم به حضرت شكایت كردم، فرمود: یا على گریه مكن. آن گاه فرمود: توجه كن! چون توجه كردم دو مردى را دیدم كه به زنجیر آویخته و سنگ پاره هایى بر سر آنها زده مى شود ابوصالح گوید: فردا به عادت همه روز براى دیدار امیرالمؤمنین رفتم در بازار قصاب ها خبر شهادت على عليه‌السلام را شنیدم. (347)

__________________________

347- الارشاد، ص 20 19

297 نایل آمدن به وصال محبوب  

حسن بصرى روایت كرده كه: على عليه‌السلام در شب نوزدهم بیدار و آن شب را بر خلاف عادت به مسجد نرفت، دخترش ام كلثوم پرسید: چرا امشب را بیدار مانده اى؟

فرمود: براى آن كه اگر بامداد ظاهر شود كشته خواهم شد. ابن نباح در آن هنگام آمده و حضرت را به نماز دعوت كرد، على عليه‌السلام اندكى رفت و برگشت، ام كلثوم عرض كرد: جعده را بفرما تا با مردم نماز بخواند. حضرت فرمود: آرى بگویید او با مردم نماز بخواند آن گاه دقتى كرده فرمود: نه چاره از مرگ نیست و نمى توان از چنگ آن فرار كرد.

على عليه‌السلام در همان وقت به مسجد وارد شد و ابن ملجم كه تمام شب را بیدار مانده و منتظر ورود على عليه‌السلام بود از نسیم سحرى خوابش برده بود؛ على عليه‌السلام با پاى خود او را بیدار كرده فرمود: بر خیز موقع نماز رسیده او هم از جا برخاست و كار على را تمام كرد.

298 كمر بند از بهر مرگ على  

در حدیث آمده على عليه‌السلام در شب نوزدهم بیدار بود و مكرر از اطاق خود بیرون مى آمد و به طرف آسمان متوجه مى شد و مى فرمود: سوگند به خدا تا به حال دروغ نگفته ام و دروغ هم به من اطلاع نداده اند، امشب همان شبى است كه باید به وصال محبوب نایل گردم آن گاه، به خوابگاه خود برگشت، چون بامداد دمید كمر بند خود را بر بست و مى فرمود:

كمر بند از بهر مرگ اى امیر

كه مرگ آید اكنون به دیدار تو

مكن خوف از مرگ و آماده باش

چو مرگ آید اى جان خریدار تو

چون به صحن خانه رسید؛ مرغابیان چندى جلوى راه حضرت را گرفتند و فریاد مى زدند، خواستند آنها را آرام كنند و از جلو حضرت دور سازند فرمود: آنها را واگذارید كه نوحه جدایى مى كنند. سپس از خانه بیرون رفت و رسید به او آن چه زبان قلم از نگارشش لال است. (348)

__________________________

348- الارشاد، ص 20 19

299 علت كم غذا خوردن  

حضرت على عليه‌السلام در آن ماه رمضان كه شب نوزده آن ضربت خورد، شبى در نزد فرزندش حسن عليه‌السلام بود، و شبى در نزد فرزندش حسین عليه‌السلام بود، و شبى در نزد دامادش عبدالله بن جعفر افطار مى كرد، و بیش از سه لقمه غذا تناول نمى كرد، یكى از فرزندانش پرسید: چرا غذا كم مى خورى؟ در پاسخ فرمود: یا بنى یاءتى امر الله و انا خمیص، انما هى لیلة او لیلتان

  (اى پسرم، امر خدا (مرگ) خواهد آمد و من (مى خواهم در آن حال) شكمم تهى باشد، یك شب یا دو شب بیشتر از عمرم باقى نمانده است). (349)

__________________________

349-ارشاد مفید، ج 1 ص 321

300 اولین نوحه كنندگان على عليه‌السلام

حضرت على عليه‌السلام در همان شب آخر عمرش، از خانه به سوى مسجد حركت كرد، مرغابى ها سر راه آن جناب فریاد مى كردند، و مردم آنها را از او دور مى نمودند، فرمود:

اتركوهن فانهن نوایح.

  (آنها را واگذارید زیرا آنها نوحه گرانند)

و گاهى فرمود:

و الله لتخضبن هذه من هذه

  (سوگند به خدا این از این و دست بر سر و محاسنش گذاشت خضاب خواهد شد). (350)

__________________________

350-ارشاد مفید، ج 1 ص 321.

301 دیدن پیامبر در خواب  

امام حسن عليه‌السلام روز نوزدهم رمضان كه سحر آن به فرق مقدس على عليه‌السلام ضربت زدند، فرمود: شب گذشته در همین مسجد (كوفه) پدرم به من فرمود: پسرم! من نماز شب را خواندم و سپس خوابیدم، رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را در خواب دیدم و از وضع خودم و سستى اصحاب در امر جهاد شكایت كردم، آن حضرت به من فرمود:

ادع الله ان یریحك منهم فدعوت الله

  (دعا كن و از خدا بخواه تا تو را از دست آنها راحت كند، من همین دعا را كردم. ) (351)

__________________________

351-. عقد الفرید، ج 4، ص 361.

302 غذاى امام در شب ضربت خوردن  

در بعضى از كتب معتبره روایت كرده اند كه ام كلثوم گفت: در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان براى افطار حضرت امیرالمؤمنین عليه‌السلام طبقى نزد او گذاشتم، دو قرص نان جو در آن بود، و كاسه اى از شیر نزد آن حضرت آوردم، و نمك ساییده حاضر كردم، چون حضرت از نماز فارغ شد، به آن طعام نگاه كرده و گریست و فرمود: اى دختر! دو نوع خورش براى من در یك طبق حاضر كردى؟ مگر نمى دانى كه من متابعت برادر و پسر عموى خود رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را مى كنم، تا از دنیا رفت دو طعام از براى او حاضر نكردند.

اى دختر! هر كه خوردنى و آشامیدنى و پوشش او در دنیا خوب باشد، ایستادن او در روز قیامت نزد حق تعالى بیشتر است، اى دختر در حلال دنیا حساب است و در حرام او عذاب. و خبر داد مرا حبیب من رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كه جبرییل از براى او كلیدهاى زمین را آورد و گفت: یا محمد خداوند تو را سلام مى رساند و مى فرماید كه: اگر خواهى تمام كوه هاى تهامه را براى تو طلا مى كنم و به راه مى اندازم، بگیر این ها را كه كلید گنج هاى زمین است و از ثواب آخرت تو چیزى كم نمى شود، حضرت فرمود: بعد از آن چه خواهد بود؟ گفت: مرگ.

آن جناب فرمود: هر گاه چنین است، مرا به دنیا احتیاج نیست، بگذار مرا كه روزى گرسنه باشم و یك روز سیر، تا آنكه در روزى كه گرسنه باشم دعا كنم پروردگار خود را و از او سؤ ال كنم، و در روزى كه سیر باشم پروردگار خود را حمد گویم.

جبرییل گفت: توفیق هر چیزى یافته اى اى محمد.

فرمود: اى دختر این دنیا خانه فریب است و خانه مذلت و خوارى است هر كه چیزى به آخرت پیش مى فرستد به او مى رسد.

اى دخترم! به خدا سوگند چیزى نمى خورم تا یكى از خورش ها را بردارى، پس شیر را بر داشتم، و اندكى از نان جو با نمك تناول نمود و حمد و ثناى حق تعالى به جاى آورد. (352)

__________________________

352- تاریخ 14 معصوم ص 340 237

303 نگاه كردن به آسمان  

امام در شب نوزدهم پیوسته مشغول ركوع و سجود بود و تضرع و زارى به سوى حق تعالى مى نمود، بسیار از خانه بیرون مى رفت و داخل مى شد، به اطراف آسمان نظر مى كرد و اضطراب مى نمود و تضرع مى كرد و مى گریست، پس سوره یس را تا آخر تلاوت نمود، پس اندكى خوابیده ترسان بیدار شده جامه خود را بر روى مبارك خود كشید و بر پا ایستاد و گفت: خداوندا مرا به دیدن خود بركت ده. و كلمه لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم بسیار گفت. (353)

__________________________

353- تاریخ 14 معصوم ص 340 237

304 گریه فرزندان  

امام در شب نوزدهم رمضان نماز خواند تا بسیارى از شب گذشت، و در تعقیب نشسته بود كه آن حضرت را خواب ربود، باز ترسان از خواب بیدار شد، زنان و فرزندان خود را طلبید و فرمود: در این ماه از میان شما خواهم رفت، در این شب خوابى هولناك دیدم و براى شما نقل مى كنم، در این ساعت حضرت رسالت صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را در خواب دیدم مى فرمود: اى ابوالحسن به زودى نزد ما خواهى آمد، و نزد تو خواهد آمد شقى ترین امت و محاسن تو را از خون سرت خضاب خواهد كرد، و من بسیار مشتاقم به لقاى تو، و تو در دهه آخر این ماه به نزد ما خواهى آمد، زود بیا نزد ما كه آنچه نزد ماست بهتر است و باقى تر است از براى تو.

چون اهل و اولاد آن حضرت این سخنان جانسوز را شنیدند، صدا به گریه بلند كردند، پس قسم داد ایشان را كه ساكت شوید، چون ساكت شدند، وصیت كرد ایشان را به نیكى ها و نهى كرد ایشان را از بدى ها. چون از وصیت فارغ گردید، باز مشغول عبادت شد، پیوسته در ركوع و سجود و تضرع و زارى بود، و هر ساعت از خانه بیرون مى رفت به اطراف آسمان نظر مى كرد، نظر در ستاره ها مى كرد و مى فرمود: به خدا سوگند كه دروغ نشنیده ام از رسول خدا، این شبى است كه مرا وعده داده است. پس ‍ برگشت به جاى نماز خود و مى گفت: اللهم بارك لى فى الموت، یعنى: خداوندا مبارك گردان براى من مرگ را، و بسیار مى گفت: انا لله و انا الیه راجعون و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم، پس بسیار صلوات مى فرستاد بر محمد و آل محمد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و استغفار بسیار مى كرد. (354)

__________________________

354- تاریخ 14 معصوم ص 340 337

305 نزدیكى اجل  

ام كلثوم گفت: چون در شب شهادت، قلق و اضطراب آن حضرت را دیدم، مرا خواب نبرد گفتم: اى پدر چرا امشب خواب بر تو حرام گردیده و استراحت نمى فرمایى؟

گفت: اى دختر من با شجاعان بسیار جنگ كرده ام و خود را به اهوال عظیمه افكنده ام، هرگز رعبى و ترسى در دلم به هم نرسیده است، امشب بسیار ترسانم؛ پس فرمود: انا لله و انا الیه راجعون، ام كلثوم گفت: اى پدر چرا در تمام این شب خبر مرگ خود را به ما مى دهى؟

فرمود: اى دختر اجل نزدیك گردیده و آرزوها قطع شده است. ام كلثوم چون این خبر شنید بسیار گریست، حضرت فرمود: گریه مكن، من نگفتم این خبر را مگر به آنچه عهد كرده است به سوى من رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم (355)

__________________________

355- تاریخ 14 معصوم ص 340 337

306 مناجات در شب ضربت  

على عليه‌السلام در شب نوزدهم، اندكى به خواب رفت و بیدار شد فرمود: دخترم! چون نزدیك وقت اذان شود، مرا خبر كن و مشغول تضرع و زارى و عبادت شد، چون نزدیك وقت نماز شد، ام كلثوم مى گوید، آب نزد آن حضرت آوردم، برخاست و تجدید وضو كرد و جامه هاى خود را پوشید و به جانب مسجد رفت. چون به صحن خانه رسید، مرغابى هایى كه براى برادرم حسن هدیه آورده بودند بر سر راه او آمده بال ها گشودند فریاد كردند، و قبل از آن شب صداى ایشان در نمى آمد، حضرت فرمود: لا اله الا الله فریاد كننده چندند كه از عقبشان نوحه كنندگان خواهند بود، فردا بامداد قضاى الهى ظاهر شود. (356)

__________________________

356- تاریخ 14 معصوم ص 340 337

307 شب ضربت به فكر غذاى مرغابیان  

ام كلثوم گفت: اى پدر چرا فال بد مى زنى؟

فرمود: هیچ یك از ما اهل بیت فال بد نزدند و فال بد در ایشان اثر نمى كند، ولیكن سخن حقى بود كه بر زبانم جارى شد، دخترم به حق خودم تو را سوگند مى دهم كه این مرغابیان را رها كنى كه حیواناتى بى زبانند كه حبس كرده اى ایشان را آب و دانه بده چون گرسنه و تشنه شوند، یا رها كن آنها را كه از گیاه هاى زمین بخورند. (357)

__________________________

357-تاریخ 14 معصوم ص 340 337

308 كمر مرگ بستن  

هنگامى كه على عليه‌السلام به در خانه رسید و خواست كه در را بگشاید قلاب در به كمر آن حضرت بند شد و از كمرش باز شد و افتاد، پس آن را از زمین برداشت به كمر بست و شعرى چند خواند كه مضمون آنها این است كه: كمر خود را براى مرگ ببند. به درستى كه مرگ تو را ملاقات مى كند، و جزع مكن از مرگ وقتى كه به محله تو مى آید، مغرور مشو به دنیا هر چند موافقت نماید، چنانچه دهر كه تو را خندان گردانیده است باز تو را به گریه خواهد آورد، پس فرمود: خداوندا مبارك گردان براى من مرگ را، و مبارك گردان براى من لقاى خود را.

ام كلثوم گفت: چون این اخبار رنج آور را شنیدم گفتم: واغوثاه وا اءبتاه، در تمام این شب خبر مرگ به ما مى گویى.

فرمود: اى دختر اینها دلالت ها و علامت هاى مرگ است كه از پى یكدیگر ظاهر مى شود. پس در را گشوده بیرون رفت، ام كلثوم گفت: من برگشتم و آنچه از آن حضرت دیده و شنیده بودم به حضرت امام حسن نقل كردم. (358)

__________________________

358-تاریخ معصوم ص 340 337

309 نگرانى زینب عليها‌السلام

اضطراب سراسر وجود زینب را گرفته و نگران است. به نزد پدر مى آید كه بابا، امشب تو به مسجد مرو، كه دلم نگران است. بگذار دیگرى به جاى تو رود. فرمود: لا مقر من القدر، گریز از قدر و قضاى خدا ممكن نیست. اگر بلاى زمینى باشد بر رفع آن قادرم اگر بلاى آسمانى (مرگ) باشد كه باید جارى گردد. (359)

__________________________

359-در مكتب امام امیر المؤمنین (ع) ص 421

310 درد دل آخر با امام حسن عليه‌السلام

حضرت امام حسن عليه‌السلام برخاست و از پى پدر بزرگوار خود به مسجد رفت، پیش از آنكه داخل مسجد شود به آن حضرت رسید و گفت: اى پدر بزرگوار چرا در این وقت شب از خانه بیرون آمده اى؟ گفت: اى نور دیده من، خوابى وحشتناكى دیدم.

جناب امام حسن عليه‌السلام گفت: اى پدر خواب خود را براى من بیان كن.

فرمود: دیدم جبرییل بر كوه ابوقبیس فرود آمد و دو سنگ از آن كوه برگرفت و به سوى كعبه رفت، و بر بام كعبه ایستاد و آن سنگ ها را بر هم زد كه ریزه ریزه شدند، پس بادى وزید و آن ریزه هاى سنگ را پراكنده كرد، هیچ خانه در مكه و مدینه نماند مگر آنكه ریزه اى از آن سنگ در آن داخل شد.

حضرت امام حسن عليه‌السلام پرسید: پدر این خواب را چگونه تعبیر كردى؟

فرمود: این خواب دلالت مى كند بر آنكه پدر تو شهید شود، و هیچ خانه در مكه و مدینه باقى نمى ماند مگر آنكه اندوهى از مصیبت او در آن خانه داخل شود.

حضرت امام حسن عليه‌السلام فرمود: آیا مى دانى كه این واقعه وحشتناكى خواهد بود؟

فرمود: حبیب من رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم خبر داده است كه این واقعه هاى كه خواهد بود. پیامبر به من فرمود: كه در دهه آخر ماه مبارك رمضان شهید خواهم شد به ضربت شمشیر ابن ملجم مرادى.

امام حسن عليه‌السلام فرمود: اى پدر هر گاه مى دانى كه او قاتل تو خواهد بود او را به قتل برسان.

حضرت فرمود: اى فرزند گرامى! قصاص پیش از جنایت نمایم؟

فرمود: اى فرزند به رختخواب خود برگرد.

امام حسن عليه‌السلام گفت: اى پدر مى خواهم با تو بیایم.

فرمود: تو را سوگند مى دهم كه برگردى، پس امام حسن عليه‌السلام به خانه برگشت و با ام كلثوم محزون و غمگین نشستند، بر سخنان و حالات آن حضرت مى گریستند. (360)

__________________________

360-تاریخ 14 معصوم ص 340 337

311 آخرین رمضان على عليه‌السلام

آخرین ماه مبارك رمضان كه بر على گذشت ماه مبارك دیگرى بود براى او یك صفاى دیگرى داشت و براى خاندان على عليه‌السلام از همان روز اول ماه رمضان تواءم با یك دلهره و اضطراب بود چون آن ماه رمضان، روش ‍ على (ع) با همه ماه رمضانهاى دیگر تفاوت داشت یكى از آن خدمت هاى قهرمانى اش را به عنوان نمونه ذكر مى كنیم على عليه‌السلام مى فرماید:

این آیه شریفه نازل شد، الم * أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یتْرَكُوا أَن یقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیعْلَمَنَّ الْكَاذِبِینَ  (361) كه خطاب به مسلمین است به مؤمنین كه خیال كرده اند كه ما آزمایش براى آنها پیش نخواهیم آورد خیر پیش مى آوریم على عليه‌السلام مى فرماید: تا این آیه نازل شد فهمیدم كه بعد از پیغمبر فتنه ها و آزمایش هاى بزرگى براى این ملت پیش مى آید عرض كردم: یا رسول الله! مقصود از آنچه كه در این آیه آمده چیست؟

فرمود: (یا على ان امتى سیفتنون من بعدى) (362) بعد از من امت من مورد امتحان و آزمایش قرار مى گیرند بعد در آنجا مى فرماید: به پیغمبر عرض كردم: یا رسول الله! آن گروهى كه در احد شهید شدند 70 نفر بودند كه در راءس آنها حمزة بن عبدالمطلب بود، آنها قهرمان هاى احد بودند و من از این فیض محروم ماندم و شهادت از من دور شد خیلى ناراحت شدم كه چرا من به این فیض نایل نشدم.

__________________________

361-سوره عنكبوت آیه 2.

362-نهج البلاغه صبحى صالح ص 220

من به ایشان عرض كردم: چرا این فیض از من گرفته شد؟

فرمود: در اینجا شهید نشدى اما عاقبت امر، تو در راه خدا شهید خواهى شد، در حالتى كه در احد یك جوان 25 ساله است، تازه با زهراء سلام الله علیها ازدواج كرده است یك فرزند بیشتر نداشت، امام مجتبى عليه‌السلام یك خانواده جوان همه آرزوهاى شان این است كه زندگى شان كم كم پیش ‍ برود على عليه‌السلام را ببینید تنها آرزوى بزرگش این است كه در راه خدا شهید بشود! پیغمبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمودند: على تو شهید مى شوى، بعد فرمود: كیف صبرك، در حین شهادت صبر تو چگونه خواهد بود؟

على عرض كرد: یا رسول الله لیس هذا من مواطن الصبر بل من مواطن الشكر، نفرمایید چگونه صبر مى كنى بفرمایید چگونه سپاسگزار هستى؟

فرزندان على عليه‌السلام آمدند جلوى امیرالمؤمنین عليه‌السلام را گرفتند و گفتند: پدر جان نمى گذاریم شما به مسجد بروید، و حتما بایستى یك نفر دیگر را به نیابت بفرستى.

اول فرمودند: خواهرزاده ام (جعده بن جبیره) را بگویید برود نماز جماعت را با مردم بخواند. بعد خودشان نقض كردند، فرمودند: نه خودم مى روم.

عرض كردند: اجازه بدهید كسى شما را همراهى كند.

فرمود: خیر نمى خواهم كسى مرا همراهى كند ولى براى او شب با صفایى است این تعبیر مال خود ایشان است كه فرموده اند: و ما كنت الا كقارب ورد، و طالب وجد (363) بعد از این كه در بستر افتاده است این جمله ها را مى فرماید؛ به خدا قسم این ضربت كه بر فوق من وارد شد مثل من مثل عاشقى بود كه به معشوق خودش رسید، مثل آن كسى بود كه در شب ظلمانى دنبال چاه آبى مى گردد تا خیمه و خرگاهش را بردارد و به آنجا برود، اگر در آن تاریكى آن چاه آب را پیدا كند چقدر خوشحال مى شود مثل من هم مثل همان شخص است. حافظ مى گوید:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى

آن شب قدر كه این تازه براتم دادند

و حافظ هم اشاره به همین معنى دارد.

__________________________

363-تهج البلاغه، صبحى صالح، ص 379.

فرمودند: من خودم مى روم. خدا مى داند كه او چه هیجانى داشت، البته خودش مى فرماید: من خیلى كوشش كردم كه راز آن مطلب را كشف كنم، یعنى خصوصیات آن را بعضى گفته اند ولى اجمالا مى داند به این كه یك حادثه بزرگى براى او اتفاق مى افتد از نهج البلاغه این طور استفاده مى شود: خیلى كوشش كردم كه سر و باطن این كار را به دست بیاورم، ولى خدا اباء كرد، جز اینكه این سر را اخفاء بكند، آمد و آمد خودش اذان صبح را مى گفت: با آن سپیده دم خداحافظى كرد و گفت: اى صبح، اى سپیده دم اى فجر از روزى كه على به این دنیا چشم گشاده است آیا روزى بوده است كه تو از فخر بدمى و چشم على خواب باشد یعنى اى سپیده دم بعد از این چشم على براى همیشه به خواب خواهد رفت در وقتى كه دارد از ماءذنه پایین مى آید، مى فرماید:

خلوا سبیل المؤ من المجاهد

فى الله لا یعبد غیر الواحد

و یوقظ الناس الى المساجد (364)

__________________________

364-دیوان على (ع)

راه مؤ من مجاهد را باز كنید، باز خودش را به عنوان یك مؤمن مجاهد توصیف مى كند، دلهره ها، اضطراب ها هست، على گفته بود: پشت سر این ضجه ها، نوحه هایى هست یك وقت یك فریاد همه را متوجه كرد صدایى شنیدند كه در همه جا پیجیده است:

  (تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى، قتل ابن عم المصطفى، قتل الوصى المجتبى، قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقیاء)

به خدا سوگند ستون هاى هدایت در هم شكست و نشانه هاى تقوى محو شد و دستاویز محكمى كه میان خالق و مخلوق بود گسیخته گردید پسر عموى مصطفى صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كشته شد، على مرتضى به شهادت رسید و بدبخت ترین اشقیا او را شهید نمود. (365)

__________________________

365-منتهى الامال انسان كامل ص 48 43

312 نفرین على عليه‌السلام

شب جمعه و شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرت، آخرین شب عمر امام على عليه‌السلام بود، امام حسن عليه‌السلام مى گوید: همراه پدرم على عليه‌السلام به سوى مسجد رهسپار شدیم. پدرم به من فرمود: (پسرم! امشب لحظه اى چرت مرا فرا گرفت، در همان لحظه رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را دیدم، عرض ‍ كردم: (اى رسول خدا، چیست این مصائبى كه از ناحیه امت تو به من رسیده است؟ كه آنها به راه عداوت و انحراف افتاده اند).

رسول اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به من فرمود: ادع علیهم: (آنها را نفرین افتاده اند).

من امشب در مورد این امت (منحرف) چنین نفرین كردم.

اللهم ابدلنى بهم خیرا منهم و ابدلهم بى من هو شر منى

  (خدایا به عوض آنها، دیدار و هم نشینى با خوبان را نصیب من گردان، و به عوض من، بدان را بر آنها مسلط كن). (366)

سحرگاه همان شب نفرین امام على عليه‌السلام به استجابت رسید.

__________________________

366-اقتباس از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج 6 ص 131

بخش ششم: ضربت خوردن على عليه‌السلام در مسجد

313 ضربتى بر جاى ضربت ملعون دیگر

شیخ مفید به سند معتبر از امام زین العابدین عليه‌السلام روایت كرده است؛ كه چون ابن ملجم قصد قتل حضرت امیرالمؤمنین عليه‌السلام را كرد، دیگرى را با خود آورده بود و ضربت آن ملعون دیگر به دیوار مسجد خورد. چون حضرت نزدیك محراب آمد و مشغول نماز شد و به سجده رفت، ابن ملجم ضربتى بر سر آن حضرت زد، بر جاى آن ضربتى آمد كه عمرو بن عبدود بر سر آن حضرت زده بود چون صداى مردم بلند شد، حضرت امام حسن و امام حسین عليه‌السلام به مسجد دویدند ابن ملجم را گرفته در بند كردند، و پدر بزرگوار خود را برداشته به خانه بردند.

سپس لبابه به نزدیك سر آن حضرت نشست و ام كلثوم نزد پاى او نشست و صداى شیون از خانه آن حضرت بلند شد، پس آن حضرت دیده هاى مبارك خود را گشود و به سوى حسن و حسین عليه‌السلام نظر كرد و فرمود كه: رفیق اعلا و صحبت انبیاء و اوصیاء بهتر است براى دوستان خدا از دنیاى بى بقا، اگر من از این ضربت كشته شوم، آن ملعون را یك ضربت بیشتر نزنید، این را فرمود و ساعتى مدهوش شد، چون به هوش باز آمد فرمود: در این وقت رسول خدا (ص) را دیدم كه مرا تكلیف رفتن مى كند و فرمود كه: فردا شب نزد ما خواهى بود. (367)

__________________________

367-امالى شیخ طوسى، ص 365

314 آخرین اذان على عليه‌السلام

سحرگاه شب 19 رمضان حضرت على عليه‌السلام داخل مسجد شدند، قندیل ها خاموش شده بود و مسجد تاریك بود، حضرت چند ركعت نماز ادا كرد، ساعتى مشغول تعقیب بود، سپس برخاست و دو ركعت نماز خواند و بر بام مسجد رفت، دست هاى مبارك را بر گوش هاى خود گذاشت و اذان گفت. وقتى آن حضرت اذان مى گفت، هیچ خانه در كوفه نمى ماند مگر آنكه صداى او را مى شنیدند. ابن ملجم ملعون در تمام شب بیدار بود و در آن امر عظیم كه اراده كرده بود تفكر مى كرد، و در میان شب قطامه به نزد او آمد گفت: كسى كه چنین اراده اى دارد. خواب بر او حرام است، برخیز و على را به قتل برسان و برگرد و مراد خود را از من حاصل گردان، آن ملعون گفت: على را مى كشم و مى دانم كه به مراد خود نمى رسم پس در آن وقت صداى اذان حضرت را شنیدند، آن ملعونه گفت: زود برو كه فرصت از دست مى رود. (368)

__________________________

368-تاریخ 14 معصوم ص 346 340

315 بیدار كردن قاتل خود

در تمام آن شب، ابن ملجم ملعون با شبیب و وردان در مسجد بودند و انتظار آن حضرت مى بردند چون حضرت از اذان فارغ شد و پایین آمد و مشغول تسبیح و تقدیس حق تعالى بود و صلوات بر محمد و آل محمد مى فرستاد، به صحن مسجد آمد و افراد خواب را براى نماز بیدار مى كرد، تا آنكه به ابن ملجم رسید، دید كه او بر رو خوابیده است فرمود: برخیز از خواب براى نماز و چنین مخواب كه این خواب شیطان است، بلكه بر دست راست بخواب كه خواب مؤمنان است، و بر پشت خوابیدن خواب پیغمبران است پس حضرت فرمود كه: قصدى در خاطر خود دارى كه نزدیك است از آن آسمانها از هم بپاشد و زمین شق شود و كوه ها سرنگون گردد، و اگر بخواهم مى توانم خبر بدهم كه در زیر جامه چه دارى؛ و از آن در گذشت به نزد محراب رفت و مشغول نماز شد، و ركوع و سجود را بسیار طول داد چنانچه عادت او بود. (369)

__________________________

369-تاریخ 14 معصوم ص 346 340

316 ضربت در سجده اول  

پس آن ملعون به نزد آن ستون كه حضرت نماز مى كرد ایستاد، چون حضرت سر از سجده اول برداشت آن ملعون ضربتى بر سر آن حضرت زد درست در جاى ضربت عمرو بن عبدود آمد و پیشانى او را شكافت، پس حضرت فرمود: بسم الله و بالله و على ملة رسول الله، و گفت: برب الكعبه، یعنى فایز و رستگار شدم به حق پروردگار كعبه. چون اهل مسجد صداى حضرت را شنیدند همه به سوى محراب دویدند، چون آن شمشیر را به زهر آب داده بودند، زهر در سر و بدن مقدسش دوید. چون مردم به نزدیك آن حضرت رسیدند، دیدند در محراب افتاده است و خاك برمى گیرد و بر جراحت خود مى ریزد و این آیه را مى خواند: ( مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِیهَا نُعِیدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى ) یعنى: از زمین خلق كرده ام شما را، و به زمین بر مى گردانم شما را، و از زمین بیرون مى آوردم شما را بار دیگر، سپس فرمود: آمد امر خدا، و راست شد گفته رسول خدا. (370)

__________________________

370-تاریخ 14 معصوم ص 346 340

317 لرزیدن زمین  

قبل از ضربت ابن ملجم، شبیب ضربتى حواله آن حضرت كرد و بر طاق مسجد آمد، چون ضربت ابن ملجم به سر مبارك آن حضرت رسید، زمین لرزید و دریاها طوفانى شد، درهاى مسجد به هم خورد، چون حضرت را برداشتند، رداى مباركش را بر سرش بستند، حضرت خون سر خود را بر محاسن مباركش كشید و فرمود: این همان وعده اى است كه خدا و رسول مرا وعده داده بودند، راست گفتند خدا و رسول.

پس از ضربت بر فرق على عليه‌السلام خروش از ملایكه آسمانها و زمین ها بلند شد، و باد سیاه تندى وزید كه هوا را تیره كرد. و جبرییل در میان آسمان و زمین صدا زد:

به خدا سوگند كه درهم شكست اركان هدایت، و تاریك شد ستاره هاى علم نبوت، و بر طرف شد نشانه هاى پرهیزگارى، و گسیخته شد عروة الوثقاى الهى، و كشته شد پسر عموى محمد مصطفى وصى و برگزیده مجتبى، و شهید شد سید اوصیاء على مرتضى، او را شهید كرد بدبخت ترین اشقیاء. (371)

__________________________

371-تاریخ 14 معصوم ص 346 340

318 دویدن فرزندان به سمت مسجد

زمانى كه ام كلثوم جبرییل را شنید، سیلى به صورت خود زد و گریبان چاك كرد، فریاد وااءبتاه، واعلیاه، وا محمداه و واسیداه برآورد، پس ‍ حضرت امام حسن و امام حسین عليه‌السلام از خانه به سوى مسجد دویدند، دیدند كه مردم نوحه و فریاد مى كنند و مى گویند: وااماماه و واامیرالمؤمنیناه، به خدا سوگند كه شهید شد امام عابد مجاهد كه هرگز براى بت سجده نكرده بود، و شبیه ترین مردم بود به رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم .

چون آن دو مظلوم داخل مسجد شدند، فریاد واابتاه و واعلیاه بر آوردند مى گفتند: كاش ما را مرگ در مى یافت و این روز را نمى دیدیم. چون به نزدیك محراب آمدند، پدر بزرگوار خود را دیدند كه در میان محراب افتاده است، و ابوجعده با جماعتى مى خواهند او را بلند كنند كه با مردم نماز بخواند، اما نمى تواند. حضرت امیرالمؤمنین عليه‌السلام امام حسن عليه‌السلام را به جاى خود گذاشت كه با مردم نماز گزارد، و خود نشسته نماز را به اشاره ادا كرد، خون خود را بر روى خود مى مالید و هر ساعتى به طرفى مى افتاد. (372)

__________________________

372-تاریخ 14 معصوم ص 346 340

319 سر على عليه‌السلام در دامن امام حسنعليه‌السلام

چون حضرت امام حسن عليه‌السلام از نماز فارغ شد، سر مبارك پدر بزرگوار خود را در دامن گذاشت و گفت: اى پدر بزرگوار پشت ما را شكستى، چگونه تو را به این حال ببینیم پس حضرت دیده مبارك خود را گشود فرمود: اى فرزند گرامى بعد از امروز بر پدر تو غمى و المى و جزعى نیست، اینك جد تو محمد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم وجده تو خدیجه و مادرت فاطمه زهرا عليه‌السلام و حوریان جنة المارى بر دور پدر تو بر آمده اند و انتظار رفتن او مى كشند، پس شاد باش دست از گریه بازدار كه گریه تو ملایكه آسمانها را به گریه آورده است. (373)

__________________________

373-تاریخ 14 معصوم، ص 346 340

320 تمام شدن اندوه على عليه‌السلام

چون صداى وحشت انگیز شهادت على عليه‌السلام در كوفه منتشر شد، مردان و زنان از خانه ها به سوى مسجد دویدند، چون به مسجد رسیدند دیدند كه حضرت امیرالمؤمنین عليه‌السلام سرش در دامان امام حسن عليه‌السلام است، با آنكه جاى ضربت را محكم بسته اند خون مى ریزد و گلگونه مباركش از زردى به سفیدى مایل شده است، به اطراف آسمان نظر مى كند و زبانش به تسبیح و تقدیس الهى مشغول است، و مى گوید: پروردگارا از تو رفاقت انبیاء و اوصیاء و اعلاى درجات جنة الماءوى را مى خواهم. (374)

__________________________

374-تاریخ 14 معصوم، ص 346 340