سوگنامه امام علی (علیه السلام)

سوگنامه امام علی (علیه السلام)0%

سوگنامه امام علی (علیه السلام) نویسنده:
محقق: علی عطائی اصفهانی
مترجم: علی عطائی اصفهانی
گروه: امام علی علیه السلام

سوگنامه امام علی (علیه السلام)

نویسنده: عباس عزیزی
محقق: علی عطائی اصفهانی
مترجم: علی عطائی اصفهانی
گروه:

مشاهدات: 99665
دانلود: 2918

توضیحات:

سوگنامه امام علی (علیه السلام)
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 565 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 99665 / دانلود: 2918
اندازه اندازه اندازه
سوگنامه امام علی (علیه السلام)

سوگنامه امام علی (علیه السلام)

نویسنده:
فارسی

351 وصایاى على عليه‌السلام هنگام مرگ  

كلینى و سید رضى به سندهاى معتبر روایت كرده اند كه چون امیرالمؤمنین عليه‌السلام را ضربت زدند اصحاب آن حضرت بر دور او جمع شدند و گفتند، یا على! وصیت كن، حضرت فرمود: بالش براى من بیاورید و مرا تكیه دهید. پس فرمود: حمد مى كنم خدا را به حمدى كه در خور بزرگوارى اوست و او مى پسندد، در حالتى كه متابعت كننده ام امر او را و شهادت مى دهم به یگانگى خداوند واحد احد صمد، چنانچه خود را به آن وصف نموده است، ایها الناس هر كس در گریختنش مى رسد به آنچه از آن مى گریزد، و هر جانى را مى كشند به سوى اجل مقدرش، و از مرگ گریختن عین رسیدن به مرگ است، و چه بسیار تفكر كردم در ایام روزگار و تفكر نمودم در مكنون علم قضا و قدر پروردگار، آن علمى است كه حق تعالى نخواسته است كه ظاهر گردد و در پرده هاى غیب مكنون است.

اما وصیت من به شما آن است كه: شرك به خداوند بزرگوار خود نیاورید و هیچ چیز در عبادت با او شریك مگردانید، سنت و طریقه محمد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را ضایع مكنید، و كتاب خدا و سنت آن حضرت را بر پا بدارید، و حسن و حسین عليه‌السلام را كه دو چراغ راه هدایتند روشن بدارید تا از طریقه حق متفرق نگردید، محل ملامت و مذمت نخواهید بود، حق تعالى هر كس را به قدر طاقتش بر او بار كرده است و تكلیف را بر جاهلان سبك گردانیده است، خداوند شما پروردگارى است رحیم، و پیشواى شما امامى است دانا، و ملت شما دینى است درست. من دیروز مصاحب شما بودم و امروز محل عبرتم از براى شما، و فردا از شما مفارقت مى نمایم، پس دلى به دنیا نبسته بودم، و در دنیا چنان بودم كه كسى در سایه درختى نشسته باشد، و آن سایه به زودى از سر او بگردد، یا آنكه باد خاشاكى چند نزد او جمع كرده باشد و به زودى پراكنده گرداند، یا آنكه پاره ابرى سایه بر سر كسى افكنده باشد و به زودى آن سایه از سر او بگردد.

و من در میان شما مجاورى بودم كه بدنم چند روزى با شما مجاورت مى نمود و روحم به ملا اعلا متعلق بود، به زودى از من بدنى خواهید دید خالى از روح، و ساكن بعد از آن حركت ها كه از او مشاهده مى كردید، و شجاعت هایى كه از او مى دیدید، و خاموش خواهد بود بعد از آن خطبه هایى كه از او مى شنیدید، و علوم الهى و مناقب ربانى كه از او فرا مى گرفتید، باید كه پند گیرید از حال من، و از ساكن شدن حركت هاى من، و از بیكار ماندن اعضاى من، زیرا كه پند دهنده تر است شما را از هر سخن گوى بلیغى، زورهاى مرا، و بزرگى هاى مرا دیدید و آنچه از قدر و منزلت من از شما پنهان است در آن روز ظاهر خواهد شد. چون من از میان شما بروم، قدر مرا خواهید شناخت، چون دیگرى به جاى من نشیند مرا یاد خواهید كرد.

اگر باقى بمانم خود ولى خون خود خواهم بود، و اگر بروم فنا و نیستى وعده گاه ماست، پس اگر عفو كنید عفو از براى من قربت است و از براى شما حسنه است، پس عفو كنید و از بدى هاى مردم درگذرید، آیا نمى خواهید كه حق تعالى شما را بیامرزد، زهى حسرت بر صاحب عقلى كه عمرش در قیامت بر او حجت باشد، یا ایام زندگانى او را به بدبختى و شقاوت اندازد، بگرداند خدا ما را و شما را از آنها كه رغبت دنیا مانع نمى گردد ایشان را از اطاعت حق تعالى و بعد از مرگ بر ایشان عذابى و شدتى نازل نمى شود، به درستى كه ما همه از براى مرگ آفریده شده ایم و بازگشت ما به سوى مرگ است، پس روى كرد به سوى امام حسن عليه‌السلام و فرمود: یك ضربت بر او بیشتر مزن به جاى یك ضربت كه بر من زده است، هر چند اگر بیشتر از یك ضربت بزنى گناهكار نیستى. (412)

__________________________

412-كافى، ج 1 ص 299

352 وصایاى على عليه‌السلام به امام حسنعليه‌السلام

فجیع عقیلى گوید: حسن بن على بن ابى طالب علیهماالسلام فرمود: چون هنگام وفات پدرم رسید شروع به وصیت نمود، فرمود: این ها مطالبى است كه على بن ابى طالب برادر محمد رسول خدا و پسر عمو و وصى و همدم و همراه او بدان وصیت و سفارش نموده است. و آغاز وصیتم این است كه گواهى مى دهم معبودى جز الله نیست، و محمد فرستاده خدا و برگزیده اوست، خداوند او را با علم خود اختیار كرد، و او را براى اختیار و انتخاب خود برگزید (گواهى مى دهم) كه خداوند مردگان را از قبرها برانگیزاند، و از مردم در مورد اعمالشان باز خواست مى كند، و او به آن چه در سینه ها نهان است داناست.

اى حسن او را كه وصى بودن تو به تنهایى كافى است سفارش مى كنم بدان چه رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به من سفارش فرمود:

1 پسر جان من چون زمانش (تحقق وصیت) فرا رسد در خانه بنشین، و بر خطاهایت گریه كن، (413) و نباید كه دنیا بزرگ ترین هم و فكر تو باشد.

__________________________

413-گریه و استغفار و توبه امامان معصوم علیهم السلام به منظور وجود گناه در آن بزرگواران نیست، بلكه فلسفه دیگرى دارد كه محال ذكرش نیست.

2 پسر جانم تو را به گزاردن نماز در وقت خود، و پرداخت زكات به اهلش در هنگام حلول وقتش، خاموشى در برابر امور تردیدآمیز و اشتباه برانگیز، و میانه روى در عمل، و رعایت عدالت در خشنودى و خشم، و خوش رفتارى با همسایگان، و مهمان نوازى، و مهربانى به تهى دستان و رنج دیدگان بى بضاعت، و حفظ پیوند با فامیل، و دوستى و هم نشینى با فقرا و مساكین، و فروتنى كه از برترین عبادات است، و كوتاه داشتن آرزو، و یادآورى مرگ، زهد و بى رغبتى به دنیا، سفارش مى كنم كه همانا تو در گرو مرگ، و هدف بلا، و مغلوب مرض و بیمارى هستى.

3 تو را به ترس از خدا در نهان و آشكار سفارش مى كنم،

4 و از شتاب در گفتار و كردار نهى مى نمایم،

5 و چون كار آخرتى پیش آمد در انجام آن بشتاب.

6 و چون كار دنیایى پیش آمد شتاب نورز و خوب فكر كن تا به رشد و خیر خودت در آن كار برسى.

7 و از جاهایى كه بودن تو در آن موجب متهم شدن توست و نیز از مجلسى كه بدان گمان بد مى رود بپرهیز كه همنشین ناباب همنشین خود را دگرگون سازد.

8 پسر جانم براى خدا كار كن،

9 و از سخن ناروا دورى گزین،

10 و به كارهاى پسندیده امر كن،

11 و از زشتى ها نهى نما،

12 و با برادران دینى در راه خدا برادرى كن،

13 و نیكوكار را به خاطر نیكوكاریش دوست بدار،

14 و با فاسق به جهت حفظ دین خود مدارا بنما، و او را در دل دشمن دار،

و در اعمال خود از وى فاصله بگیر تا مثل او نباشى.

15 از نشستن در سركوى و برزن بپرهیز.

16 و بحث و جدل را با كسى كه عقل و دانشى ندارد رها ساز.

17 پسر جانم در زندگانى و نیز در عبادت خود راه اعتدال و میانه روى را پیش گیر،

18 و در عبادت به كارى كه مداوم و مورد توان توست بپرداز،

19 و پیوسته خاموش باش تا سالم بمانى، و كردار نیكى براى خودت پیش فرست تا غنیمت برى،

20 و نیكى را یادگیر تا آگاهى یابى،

21 و در هر حال یاد خدا باش،

22 با خردسالان خانواده ات مهربان باش،

23 و بزرگسالانش را احترام بگذار،

24 و طعامى را مخور تا این كه پیش از خوردن چیزى از آن را صدقه دهى.

25 پیوسته به روزه دارى بپرداز كه آن زكات بدن و سپر روزه دار (از آتش دوزخ) است،

26 و با نفس خود جهاد كن،

27 و از هم نشین خود در حذر باش،

28 و از دشمنت دورى گزین،

29 و بر تو باد به مجالسى كه در آنها یاد خدا مى شود، و فراوان دعا كن.

30 پسر جانم راستى كه چیزى از خیرخواهى و نصیحت را از تو فرو گذار ننمودم، و اینك زمان جدایى من و تو فرا رسیده است. تو را به برادرت محمد (ابن حنفیه) سفارش به خیر مى كنم كه او برادر و فرزند پدر تو است، و از میزان دوستى من نسبت به او، باخبرى.

31 و اما برادرت حسین كه او فرزند مادر توست (و نیازى به سفارش ‍ ندارد)، و بیش از این در این باره سفارش نمى كنم، خداوند كفیل من بر شماست، و از او مى خواهم كه شما را به صلاح آورد، و شر جفاكاران سركش را از شما باز دارد، و صبر را پیشه سازید تا خداوند خودش زمام امر را به دست گیرد (حكومت را به دست اهلش بسپارد) و هیچ حركت و نیرویى نیست جز به خداى برتر و بزرگ). (414)

__________________________

414-امالى شیخ مفید ص 247 243

353 آخرین سفارشات على عليه‌السلام

پس از آن كه ابن ملجم مرادى لعنه الله بر آن حضرت ضربت زد، امام عليه‌السلام در آن هنگام چنین وصیت فرمود: وصیت من به شما آن است كه براى خدا شریك نگیرید، و سنت محمد صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را تباه نسازید، این دو ستون را بر پا داشته و این دو چراغ فروزان را روشن نگاه دارید كه در آن صورت هیچ نكوهشى بر شما نخواهد بود.

من دیروز یار شما بودم و امروز مایه عبرت شما گشته ام و فردا از شما جدا خواهم شد، اگر زنده ماندم خود ولى دم خود هستم، و اگر بمیرم، مرگ وعده گاه من است، و اگر ببخشم این گذشت مایه تقرب من به خدا و حسنه اى براى شماست، پس گذشت كنید آیا نمى خواهید كه خدا هم شما را بیامرزد؟ به خدا سوگند، پیكى از مرگ سراغم نیاید كه ناخوشایندش ‍ بدارم، و سفیرى از مرگ از راه نرسد كه ناپسندش دارم، و داستان من داستان كسى است كه شبانگاه در جستجوى آب بوده و بدان دست یافته و در طلب چیزى بوده و اینك به خواسته خود رسیده است؛ و پاداش هایى كه نزد خداست براى نیكان بسى بهتر است. (415)

__________________________

415-نهج البلاغه، نامه 23

354 وصیت على عليه‌السلام بر عباسعليه‌السلام

بعضى نقل كردند كه حضرت على بن ابى طالب عليه‌السلام در شب 21 ماه رمضان (شب شهادت آن بزرگوار) ابوالفضل العباس عليه‌السلام را در بغل گرفت و به سینه چسباند و فرمود: پسرم در روز قیامت چشمم به وسیله تو روشن مى گردد. آن گاه افزود: (ولدى اذا كان یوم عاشورا و دخلت المشرعة ایاك ان تشرب الماء و اخوك الحسین عطشانا؛ (416) پسرم هنگامى كه روز عاشورا فرا رسید و بر شریعه آب وارد شدى مبادا آب بیاشامى در حالى كه برادرت تشنه باشد)، آرى آن معدن وفا مشك را پر از آب كرد ولى خود آب نیاشامید و خطاب به خویش گفت:

  (اى نفس بعد از حسین، زندگى تو ارزشى ندارد، و تو نباید بعد از او باقى بمانى، حسین لب تشنه است و در خطر مرگ قرار دارد و آن گاه تو مى خواهى آب گوارا و خنك بیاشامى؟! به خدا سوگند دین من اجازه چنین كارى را نمى دهد. ) (417)

و به نقل بعضى فرمود: (و الله اذوق الماء و سیدى الحسینى عطشانا؛ یعنى به خدا قسم لب به آب نمى زنم در حالى كه حسین عليه‌السلام تشنه باشد. )

در كنار شریعه فرات، آن دریاى عشق و وفا به وصیت پدر لباس عمل پوشاند. به خود خطاب كرد: اى عباس كجا رفت غیرت تو، تو آب بیاشامى و برادرت تشنه باشد؟! به خدا قسم آن باب الحوائج آب را به دریا ریخت مشك را به دوش همتش كشید و مى خواست كه آب را به خیام حرم حسینى رساند ولى دشمنان هر دو دست را از بدن جدا كردند و مشك را تیر باران نمودند. (418)

__________________________

416-سوگنامه آل محمد (ص) به نقل از معالى السبطین جلد 1 ص 454

417-ابصار العین، ص 30

418- 72 داستان از شفاعت امام حسین (ع) ج 2، ص 87 و 88.

بخش دهم: شهادت مولاى متقیان على  

355 شگفت انگیزترین دوره زندگى امام على عليه‌السلام

شگفت انگیزترین دوره هاى زندگى على عليه‌السلام در حدود 45 ساعت است، على عليه‌السلام یك دوره زندگى دارد از تولد تا بعثت پیامبر عليه‌السلام ، از بعثت پیامبر (ص) تا هجرت دوره دوم زندگى ایشان شروع مى شود، از هجرت تا وفات پیامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم تا خلافت خودش در طول این 25 سال یك شكل دیگرى دارد و در همه دوره خلافت چهار ساله و نیمه اش باز زندگى على عليه‌السلام یك دوره دیگر است و یك دوره هم دارد كه این دوره كمتر از دو شبانه روز است و این دوره شگفت انگیزترین دوره هاى زندگى على عليه‌السلام است یعنى فاصله ضربت خوردن تا وفات.

انسان كامل بودن على عليه‌السلام ، این جا ظاهر مى شود یعنى در لحظاتى كه مواجه با مرگ شده است، یكى از معیارهاى انسان كامل این است كه عكس العملش در مواجهه با مرگ چگونه است عكس العمل على عليه‌السلام در مواجهه با مرگ، اولین عكس العملش این بود كه ضربت به فرق مباركش ‍ وارد شد دو جمله از او شنیده شد:

1 این بود كه فرمودند: این مرد را بگیرید. 2 این بود كه فرمودند فزت و رب الكعبه قسم به پروردگار كعبه كه رستگار شدم، به شهادت نایل شدم، شهادت براى من رستگارى است. (419)

__________________________

419-نهج البلاغه صبحى صالح كلام 23 و ص 378.

356 طبیب ناامید شد

على عليه‌السلام را آوردند و در بستر خواباندند. طبیبى است به نام اسید بن عمرو،

كه از تحصیل كرده هاى جندى شاهپور و عرب بوده و در كوفه مى زیسته، او را براى معاینه زخم امیرالمؤمنین عليه‌السلام مى آورند، این مرد با وسایلى كه آن روز داشتند معاینه كرد، درك كرد كه زهر وارد خون حضرت شده است كه دیگر اظهار عجز كرد و عرض كرد: یا امیرالمؤمنین عليه‌السلام اگر وصیتى دارید وصیت خودتان را بفرمایید. خود آن لعین ازل و ابد وقتى كه ام كلثوم مى رود سراغش و شروع مى كند به او بدگویى كردن كه پدر من با تو چه كرده بود كه چنین كارى را كردى و بعد وقتى كه مى گوید كه امیدوارم كه پدرم سلامتى خودش را باز یابد و روسیاهى براى تو بماند. تا این جمله را ام كلثوم گفت، او شروع كرد به حرف زدن، گفت: خاطرت جمع باشد من این شمشیر را به هزار درهم یا دینار خریدم و هزار درهم یا دینار داده ام كه این را مسمومش كرده اند و سمى به این شمشیر مالیده ام كه نه تنها بر فرق پدرت كه اگر بر سر تمام اهل كوفه یك جا وارد مى شد، هلاك مى شدند. مطمئن باش كه پدرت دیگر نمى ماند. (420)

__________________________

420-نهج البلاغه صبحى صالح كلام 23 و ص 378.

357 سفارش امام عليه‌السلام به امام حسنعليه‌السلام

ولى شگفتى هاى على هر چه بیشتر، معجزه هاى انسانى على در این جا بروز مى كند برایش غذا آوردند غذا كه نمى تواند بخورد شیر مى آوردند، مقدارى از شیر مى نوشد و جزء وصایایش مى فرماید: با آن اسیرتان خوش ‍ رفتارى و مدارا كنید، وصیت مى كند او اولاد عبدالمطلب پس از وفات من مبادا در میان مردم بیفتید و بگویید امیرالمؤمنین این طور شدند و فلان كس محرك بوده است و این و آن را متهم كنید، خیر نمى خواهد دنبال این حرفها بروید قاتل من یك نفر است. به امام حسن عليه‌السلام فرمود: فرزندم حسن، این یك ضربت بیشتر به پدر شما نزده و این دو ضربت نزده است. بعد از من اختیار با خودت، اگر مى خواهى آزادش كن و اگر مى خواهى قصاص كن. توجه داشته باش او به پدر تو یك ضربت زده است فقط یك ضربت به او بزنید اگر كشته شد، و اگر هم نشد نشد، باز هم سراغ اسیرش ‍ را مى گیرد، آیا به او غذا داده اید، رسیدگى كرده اید؟ اینگونه بود رفتارش ‍ با دشمن، این است كه مولانا مى گوید:

در شجاعت شیر ربانیستى

در مروت خود كه داند كیستى

این مردانگى ها و انسانیت هاى على است، در بستر افتاده است ساعت به ساعت حالش بدتر مى شود، سموم بیشتر روى بدن مقدس على عليه‌السلام اثر مى گذارد، اصحاب مى آیند لبهاى على عليه‌السلام خندان و شكفته است مى گوید: (والله ما فجاءنى من الموت وارد كرهنه، ولا طالع انكرته و ماكنت كفارب ورد، وطالب وجد؛ وما عند الله خیرللابرار). (421)

__________________________

421-نهج البلاغه صبحى صالح كلام 23 و ص 378.

به خدا قسم آنچه كه به من وارد شده است چیزى كه بر من ناپسند باشد نیست، ابدا این مرگ و شهادت در راه خدا براى من یك امرى است كه آرزوى همیشه من بوده و این چه بهتر، كه در حال عبادت باشد بعد یك مثلى را على آورده است كه عرب با آن خیلى آشنا بوده است. عرب در بیابان ها كه زندگى مى كرد، تفریحى زندگى مى كرد هر جا آب و علف بود، همان جا مى ماند و بعد كه تمام مى شد مى رفتند جاى دیگر و گاهى كه گرم بود شبها مى رفتند براى پیدا كردن یك نقطه اى كه آن جا آب داشته باشد و. على عليه‌السلام در این كلامش به اصحابش مى فرماید: مثل من مثل عاشقى است كه به معشوق خودش رسیده است مثل من مثل آن كسى است كه در تاریكى شب دنبال آب مى گردد و ناگهان آب را پیدا مى كند چه سرورى به او دست مى دهد چه نیكو سروده است حافظ:

چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى

آن شب قدر كه این تازه براتم دادند

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

كه شاعر جمله (فزت ورب الكعبة) را مى گوید.

358 همه كنار بستر امام  

در لحظات آخر همه دور بستر على عليه‌السلام جمع بودند زهر به بدن مباركش ‍ خیلى اثر كرده بود و گاهى وجود مقدسش از حال مى رفت و به حال اغماء در مى آمد ولى همین كه به حال مى آمد باز از زبانش در مى ریخت، نصیحت مى كرد، موعظه مى كرد، آخرین موعظه على عليه‌السلام همان موعظه بسیار پر جوش و حرارت است كه در بیست ماده بیان كرده است اول حسن عليه‌السلام و حسین عليه‌السلام را مخاطب قرار داده است بعد همه فرزندانش و بعد همه مردمى كه تا دامنه قیامت صدایش را مى شنوند و كلامش را مى خوانند. (422)

__________________________

422-انسان كامل، ص 71 68

359 شب آخر حیات  

چون شب بیست و یكم شد، فرزندان و اهل بیت خود را جمع كرد، ایشان را وداع كرد فرمود كه: خدا خلیفه من است بر شما، او بس است مرا و نیكو وكیلى است، پس ایشان را وصیت به خیرات فرمود. در آن شب اثر زهر بر بدن مباركش بسیار ظاهر شده بود، هر چند خوردنى و آشامیدنى آوردند تناول نفرمود، لب هاى مباركش به ذكر خدا حركت مى كرد، مانند مروارید عرق از جبین مى ریخت، به دست مبارك خود پاك مى كرد و مى گفت: شنیدم از رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كه چون نزدیك وفات مؤ من مى شود، عرق مى كند جبین او مانند مرواریدتر، و ناله او ساكن مى شود.

پس صغیر و كبیر فرزندان خود را طلبید و فرمود كه: خدا خلیفه من است بر شما، و شما را به خدا مى سپارم، پس همه به گریه افتادند. حضرت امام حسن عليه‌السلام گفت: اى پدر چنین سخن مى گویى كه گویا از خود نا امید شده اى، فرمود: اى فرزند گرامى یك شب پیش از آنكه این واقعه بشود جدت رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را در خواب دیدم، از آزارهاى این امت به او شكایت كردم، گفت: نفرین كن بر ایشان، پس گفتم: خداوندا بعد من بدان را برا ایشان مسلط گردان، و به جاى ایشان بهتر از ایشان به من روزى كن، پس حضرت رسول فرمود كه: خدا دعاى تو را مستجاب كرد، بعد از سه شب تو را به نزد من خواهند آورد و اكنون سه شب گذشته است.

اى حسن! تو را وصیت مى كنم به برادرت حسین، و فرمود كه: شماها از منید و من از شمایم، رو كرد به فرزندان دیگر كه از غیر فاطمه بودند، ایشان را وصیت كرد كه مخالفت حسن و حسین مكنید، پس گفت: حق تعالى شما را صبر نیكوتر كرامت كند، امشب از میان شما مى روم و به حبیب خود محمد مصطفى صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ملحق مى شوم، چنانچه مرا وعده داده است.

اى حسن! چون من از دنیا بروم، مرا غسل ده و كفن كن و حنوط كن جد خود رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كه از كافور بهشت است، جبرییل آورده بود براى آن حضرت. چون مرا بر روى تخت گذارید پیش تخت را كار ندارید و عقب آن را بگیرید، به هر سو كه پیش تخت رود شما نیز از عقب آن بروید و به موضع كه جنازه من بایستد آن موضع قبر من است، آنجا جنازه مرا بر زمین گذارید.

اى حسن! تو بر من نماز كن و بر من هفت تكبیر بگو، بدان كه این هفت تكبیر حلال نیست بر احدى غیر از من مگر بر مردى كه در آخرالزمان به هم رسد از فرزندان برادرت حسین كه قائم و مهدى این امت است، و كجى هاى این خلق را او درست خواهد كرد.

چون بر من نماز كنى اى حسن، جنازه را از موضع خود بردار و خاك را از آن موضع دور كن، پس در آنجا قبر كنده و لحد ساخته خواهى یافت، و چوبى ساخته نقش كرده شده در آنجا خواهى دید كه پدرم حضرت نوح عليه‌السلام براى من ساخته در آنجا گذاشته است، پس مرا بر روى آن تخته دفن كن، و هفت خشت ساخته در آنجا خواهى یافت از خشت هاى بزرگ، آنها را بر روى من بچین، پس اندكى صبر كن و یك خشت را بردار و به قبر نظر كن، مرا در آنجا نخواهى دید زیرا به جد تو رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ملحق خواهم شد، بدان كه هر پیغمبرى بمیرد اگر چه در مشرق مدفون شده باشد و وصى او در مغرب باشد، البته حق تعالى روح و جسد او را با روح و جسد وصى او جمع مى نماید، بعد از آن جدا مى شوند، باز هر یك به قبرهاى خود بر مى گردند. پس قبر مرا از خاك پر كن و پنهان كن و موضع قبر مرا، چون صبح شود تابوتى بر ناقه اى بند، و سر آن ناقه را به كسى بده كه به جانب مدینه بكشد تا آنكه مردم ندانند كه من در كجا مدفون شده ام. (423)

__________________________

423-تاریخ 14 معصوم ص 349 347

360 شب آخر حیات  

محمد بن حنفیه گفت: چون شب بیستم ماه مبارك رمضان شد، اثر زهر به قدم هاى مبارك پدرم رسید، در آن شب نماز نشسته مى خواند و به ما وصیت ها مى فرمود و تسلى مى داد تا آنكه صبح طلوع كرد، پس مردم را رخصت داد كه به خدمت آن حضرت مى آمدند و سلام مى كردند، جواب سلام ایشان مى فرمود و مى گفت: ایها الناس از من سؤ ال كنید پیش از آنكه نماز مرا نیابید، و سؤ ال هاى خود را سبك گردانید براى مصیبت امام شما.

پس مردم خروش بر آوردند، حجر بن عدى برخاست شعرى چند در مصیبت آن حضرت خواند. چون ساكت شد، حضرت فرمود: چگونه خواهد بود حال تو در هنگامى كه تو را طلبند و تكلیف نمایند كه بیزارى جویى از من؟ حجر گفت: به خدا سوگند یا امیرالمؤمنین كه اگر مرا به شمشیر پاره پاره كنند و به آتش بسوزانند از تو بیزارى نجویم، حضرت فرمود: براى هر چیزى توفیق یافته اى، اى حجر خدا تو را جزاى خیر دهد از جانب اهل بیت پیغمبر خود، پس شربتى از شیر طلبید و تناول نمود فرمود كه: این آخر روزى من است از دنیا. (424)

__________________________

424-تاریخ 14 معصوم، ص 349 347.

361 وصیت على عليه‌السلام به امام حسنعليه‌السلام

اولاد على عليه‌السلام خاموش نشسته و در حالى كه غم و اندوه گلوى آنها را فشار مى داد به سخنان دلپذیر و جان پرور آن حضرت گوش مى دادند، تا این قسمت از وصیت على عليه‌السلام درس اخلاق و تربیت بود كه عمل بدان هر فردى را به حد نهایى كمال مى رساند آن حضرت این قسمت از وصیت خود را با جمله لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم به پایان رسانید و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه اى چشمان خدا بین خود را نیمه باز كرد و فرمود: اى حسن سخنى چند هم با تو دارم، امشب آخرین شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاریكى شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلى گمنام به خاك سپار تا كسى از آن آگاه نشود.

عموم بنى هاشم مخصوصا خاندان علوى در عین خاموشى گریه مى كردند و قطرات اشك از چشمان آنها بر گونه هایشان فرو مى غلطید، حسن عليه‌السلام كه از همه نزدیك تر نشسته بود از كثرت تاءثر و اندوه امام عليه‌السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود، على عليه‌السلام فرمود: اى پسرم صابر و شكیبا باش و تو و برادرانت را در این موقع حساس به صبر و بردبارى توصیه مى كنم.

سپس فرمود: از محمد هم مواظبت كنید او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم. (425)

__________________________

425-بحارالانوار، ج 42

362 شهادتین گفتن امام على عليه‌السلام

على عليه‌السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه اى تكانى خود و به حسین عليه‌السلام فرمود: پسرم زندگى تو هم ماجرایى خواهد داشت فقط صابر و شكیبا باش كه ان الله یحب الصابرین.

در این هنگام على عليه‌السلام در سكرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مبارك به آهستگى فرو بست و در آخرین نفس فرو رفت:

اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریك له و اشهد ان محمدا عبده وَرَسُولُهُ.

پس از اداى شهادتین، آن لب هاى نیمه باز و نازنین به هم بسته و طایر روحش به اوج ملكوت اعلا پرواز نمود و بدین ترتیب دوران زندگى مردى كه در تمام مدت عمر جز حق و حقیقت نداشت به پایان رسید. (426)

__________________________

426-بحارالانوار، ج 42

363 سخنان خضر نبى بعد از شهادت على عليه‌السلام

كلینى و ابن بابویه و دیگران به سندهاى معتبر روایت كرده اند كه در روز شهادت حضرت امیرالمؤمنین عليه‌السلام صداى شیون از مردم بلند شد، مردم را دهشت عظیم عارض شد، مانند روزى كه حضرت رسالت صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از دنیا مفارقت نمود، در آن حال حضرت خضر عليه‌السلام به صورت مرد پیرى تند آمد و مى گریست و مى گفت: انا لله و انا الیه راجعون، گفت: امروز منقطع شد خلافت پیغمبر، پس ایستاد بر در خانه اى كه حضرت امیرالمؤمنین عليه‌السلام در آن خانه بود گفت: خدا رحمت كند شما را اى ابوالحسن، تو بودى كه اسلام تو از همه پیشتر بود و ایمان تو از همه خالص تر بود و ترس تو از خدا از همه بیشتر بود و مشقت تو در راه خدا از همه عظیم تر بود، محافظت حضرت رسالت از همه بیشتر كردى، امانت تو بر اصحاب آن حضرت بیشتر بود، مناقب تو از همه فاضل تر بود، سوابق تو از همه گرامى تر بود، درجه تو از همه بلندتر و قرابت تو با حضرت رسالت صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم از همه بیشتر و شبیه ترین مردم بودى به آن حضرت در سیرت و طریقه و اطوار و گفتار و كردار، و منزلت تو نزد آن حضرت از همه شریف تر بود، گرامى ترین مردم نزد او بودى.

پس خدا تو را جزاى خیر دهد از اسلام و از رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و از مسلمانان، قوى بودى در وقتى كه اصحاب او ضعیف شدند، مردانه به جهاد رفتى در وقتى كه ایشان ترسیدند، قیام به حق نمودى در هنگامى كه ایشان سستى ورزیدند، از طریقه رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به در نرفتى وقتى كه هر یك از اصحاب او به راهى رفتند، خلیفه حق آن حضرت بودى بى منازعه، و تذلل ننمودى به رغم انف منافقان و خشم كافران و نخواستن حسد بران و كینه منافقان، پس قیام به حق نمودى بعد از آن حضرت در وقتى كه دیگران ترسیدند، و حق را بیان كردى در وقتى كه دیگران عاجز شدند، به نور خدا در راه دین راه رفتى در هنگامى كه دیگران به نادانى ایستادند، و اگر متابعت تو مى نمودند هدایت مى یافتند، صداى تو از همه پس تر بود و در پیشى گرفتن در خیرات از همه بلندتر بودى، كلام تو از همه كمتر بود، سخن تو از همه راست تر بود. راءى تو از همه بزرگ تر بود، دل تو از دل هاى دیگر شجاع تر بود، یقین تو از همه سخت تر بود، عمل تو از همه نیكوتر بود، به همه امور از همه كس داناتر بودى، به خدا سوگند كه از براى دین پادشاهى بودى، از براى مؤمنان پدر مهربان بودى در وقتى كه عیال تو گردیدند.

پس برداشتى از دوش هاى ایشان بارهاى گران را كه تاب برداشتن آن نداشتند، حفظ كردى هر چه را ضایع گذاشتند و رعایت كردید هر چه را مهمل گذاشتند، بلند شدى در وقتى كه ایشان پست شدند، صبر كردى در وقتى كه ایشان جزع كردند، دریافتى هر چه را ایشان تخلف از آن ورزیدند، از بركت تو یافتند آن چه را گمان نداشتند، بودى بر كافران عذابى ریزنده براى مؤمنان بودى باران رحمت و فراوانى نعمت، پس ‍ پرواز كردى به ریاض جنت با آزارها كه به تو رسید از منافقان، و فایز شدى به عطاها و بركت هاى این امت. سوابق ایشان را تو ضبط كردى، فضایل ایشان را تو بردى، تندى تو در دین خدا به كندى بدل نشد و دل تو هرگز به سوى باطل میل نكرد، بینایى تو ضعیف نشد و جبن در نفس تو

راه نیافت، هرگز خیانت نكردى، در شدت ایمان و یقین مانند كوه كه بادهاى تند آن را به حركت نمى آورد، هیچ چیز آن را بر نمى كند از جا.

بودى چنان چه حضرت رسول صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در حق تو گفت: كه ضعیف بودى در بدن خود و قوى بودى در امر خدا، متواضع بودى در نفس خود، عظیم بودى نزد خداى تعالى، كسى در تو عیبى ندید، كسى از تو امید جانب دارى نداشت، تواناى عزیز نزد تو ضعیف و ذلیل بود تا آن كه حق را از او مى گرفتى، در احقاق حق دور و نزدیك نزد تو مساوى بودند، كار تو حق و مدارا و دوستى بود، گفتار تو حكم و حتم بود، امر تو بردبارى بود، و دور اندیش و راءى تو علم و عزم بود، پس وقتى از دنیا كنده شدى كه راه حق را ظاهر كرده بودى و كارهاى دشوار را بر مردم آسان كرده بودى، آتش هاى فتنه را فرو نشانده بودى و امور دین به تو معتدل شده بود، ایمان به تو قوت یافته بودی مؤمنان به تو ثابت گردیده بودند، پس پیش رفتى پیشى دور و دراز، به تعب انداختى آنها را كه بعد از خود گذاشتى به تعبى شدید، پس مصیبت تو از آن بزرگ تر است كه گریه تدارك كند آن را، عظیم شد مصیبت تو در آسمان درهم شكست مردم را، پس مى گویم: انا لله و انا الیه راجعون، راضى شدیم از خدا به قضاى او و تسلیم كردیم از براى خدا امر او را.

پس به خدا سوگند كه بعد از تو مصیبتى مثل مصیبت تو نخواهد رسید، براى مؤمنان كهفى و پناهى بودى، براى كافران غلظت و خشم بودى، پس ‍ خدا تو را به پیغمبر خود ملحق گرداند و ما را از اجر مصیبت تو محروم نگرداند و بعد از تو گمراه نگرداند، پس مردم ساكت شدند، گوش دادند سخن او را و او مى گریست و اصحاب رسول خدا به گریه او مى گریستند. چون سخن او تمام شد، هر چند او را طلب كردند نیافتند. (427)

__________________________

427-1. كمال الدین، 387.

2. تاریخ چهارده معصوم ص 370 368.

364 وصیت امام على عليه‌السلام به حسینعليه‌السلام

در نقل دیگر آمده: على عليه‌السلام در بستر بود نگاهش به حسین عليه‌السلام و فرمود:

یا ابا عبدالله انت شهید هذه الامة فعلیك بتقوى الله و على بلائه.

  (اى حسین! تو شهید این امت هستى، بر تو باد به تقوا و صبر بر بلاى الهى)

  (428)

__________________________

428-1. كبریت الاحمر، ص 270

2. سوگنامه آل محمد (ص) ص 49

365 اختیار شهادت  

محمد بن یعقوب كلینى در كافى از حسن بن جهم روایت كرده كه گفت: به حضرت رضا عليه‌السلام عرض كردم: امیرالمؤمنین عليه‌السلام قاتل خود را مى شناخت، و شبى را كه در آن كشته مى شود، و جاى قتل را مى دانست و نیز گفتارش وقتى كه صیحه مرغابیان را در خانه شنید: (اینان) صیحه زنانى اند كه نوحه گرانى پشت سر دارند، و گفتار ام كلثوم: اى كاش امشب در خانه نماز مى گذاشتى و دیگرى را مى فرمودى با مردم نماز بخواند (اینها دلیل این است كه مطلب را نیكو مى دانست)، و در آن شب بدون حربه بسیار داخل و خارج مى شد، و مى دانست كه ابن ملجم او را با شمشیر خواهد كشت، و (با این اوصاف) جایز نبود خود را در معرض ‍ قتل در آورد؟ فرمود: آنچه گفتى همه بود ولى او در آن شب (از جانب خدا) مخیر شد (بین حیات و شهادت؛ و شهادت را اختیار كرد) تا تقدیرات الهى جارى شود. (429)

__________________________

429-اثبات الهداة ج 4 ص 429 و 430