آزمايش و امتحان انسان در قرآن

آزمايش و امتحان انسان در قرآن0%

آزمايش و امتحان انسان در قرآن نویسنده:
گروه: علوم قرآنی
صفحات: 124

آزمايش و امتحان انسان در قرآن

نویسنده: سيد جعفر موسوى نسب
گروه:

صفحات: 124
مشاهدات: 16432
دانلود: 1272

توضیحات:

جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 124 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 16432 / دانلود: 1272
اندازه اندازه اندازه
آزمايش و امتحان انسان در قرآن

آزمايش و امتحان انسان در قرآن

نویسنده:
فارسی

نام كتاب : دام عاشقى «آزمايش و امتحان انسان در قرآن»

(پژوهشى پيرامون ابتلا در كلام وحى)

نام نويسنده : سيد جعفر موسوى نسب

۱

مقدمه

ابتلا يعنى جريان امتحان الهى به انسان ها كه از مهمترين مباحث قرآنى است و در آيات زيادى از آن سخن به ميان آمده است .

به دليل عموميت و فراگير بودن اين موضوع و نقش سازنده آن و موثر بودن آن در نگاه و نگرش انسان نسبت به پيامدهاى زندگى و حوادث جارى اين بحث همواره در ميان كسانى كه تفكر توحيدى و قرآنى داشته اند، به صورت يك بحث هميشه زنده ، مطرح بوده و هست . اين تاثيرگذارى و ارتباط ارزش بحث را مضاعف و ضرورت طرح و برسى آن را تبيين مى كند در اين خصوص گرچه برخى از مفسرين ذيل آيات مربوط به اين موضوع ، بطور پراكنده ، اجمالا بحث نموده اند ولى هنوز متاءسفانه تحقيق جامع و بحث جدى و قابل توجهى در اين زمينه صورت نگرفته است و كتاب مستقلى كه با نگاه خاص قرآنى نسبت به اين بحث پرداخته باشد، وجود ندارد.

آنچه در پى مى آيد تلاش مختصرى است كه نگارنده به سهم خود سعى نموده است با تدبير در آيات و بهره گيرى از اين مائده آسمانى در حد توان ، به اين بحث اهتمام ورزد تا شايد در پرتو انوار معارف قرآن ، كسب بصيرت نموده و مورد عنايت صاحب قرآن و خليفة الرحمن (عج) قرار گيرد. ياءيها العزيز مسنا و اءهلنا الضر و جئنا ببضعة مزجاة فاءوف لنا الكيل و تصدق علينا ان الله يجزى المتصدقين . (۱)

در رابطه با اين نوشتار و سير مباحث مطرح در آن ، چند نكته قابل يادآورى است كه ذيلا اشاره مى گردد.

__________________________

۱- يوسف ، آيه ۸۸.

۲

۱. با توجه به عنايت خاصى كه قرآن كريم نسبت به اين موضوع دارد و آن را به طور گسترده در ضمن آيات متعددى مطرح نموده است ، طبيعى است كه پرداختن به مجموع اين آيات هم با بررسى ابعاد بحث ، نياز به يك بحث مستقل روائى ، ادبى ، تاريخى ، فلسفى ، كلامى و تفسيرى دارد كه خارج از رسالت اين مختصر بوده و مستلزم تدوين كتابها است . ناگزير با نگاه گزينشى نسبت به آيات ، به طرح محورهاى اساسى بحث در اين جا اكتفا گرديده و مهمترين نكات تفسيرى و تحليلى بحث ، مورد توجه قرار گرفته و در پنج فصل تقديم شده است .

۲. به لحاظ اينكه تكيه گاه اصلى در اين تحقيق ، تمركز به متن آيات و استدلالات قرآنى است لذا از نقل تمامى آراء و نظرات مفسرين خوددارى شده و سعى شده است ضمن اينكه سير فهم نگارنده ، نكات معرفتى و جنبه هاى تحليلى بحث نيز تبيين گردد.

۳. براى اينكه ديدگاه قرآن در رابطه با مطالب مطرح در اين موضوع ، روشن شود، لازم است كه قبل از هر چيز - برداشتها و نتيجه گيريهاى مستند به ظاهر و جمع بندى آيات مربوط باشد كه اين شيوه در روند بحث لحاظ گرديده است زيرا در حوزه تفسير و فهم آيات ، بيشترين نياز ما را خود قرآن تامين مى كند چون با توجه به پيوستگى و هماهنگى عجيبى كه ميان آيات ، حاكم است ، قرآن خود توضيح و تفسير خود را بعهده دارد - ينطق بعضه بعضه و يشهد بعضه على بعض (۲)

__________________________

۲- نهج البلاغه خطبه ، ۱۳۳.

۳

البته بكارگيرى اين روش (تفسير قرآن به قرآن) مستلزم داشتن شرايط و رعايت ضوابط خاصى است كه حداقل بايد استنتاجات اولا مبتنى بر روشمندى و مستندسازى باشد. ثانيا - هماهنگ با دلالت ظاهر آيات باشد و حداقل تعارض با ظاهر آيات نداشته باشد چون عدم تعارض با ظاهر آيات شرط صحت برداشت است .

به هر حال اين روش مطمئن ترين راه براى فهم آيات است چه اينكه بارزترين روش تفسيرى اهلبيت عليهم السلام نيز استمداد و استناد به آيات بوده است و از مقام تفسير، سيره اهلبيت عليهم السلام اين بوده است كه اين روش را به پيروان تعليم دهند و نحوه استنباط از آيا را با استمداد از ساير آيات به آنها بياموزند.

بزرگان اهل تفسير از علماء شيعه نيز با الهام از روش قرآنى اهل بيت عليهم السلام اين راه را پيموده اند و نسبت به نقش خود قرآن در فهم قرآن توجه خاصى داشته اند كه در اين ميان تلاش مرحوم علامه طباطبائى رضى الله عنه بيش از همه بوده است . ايشان تفسير وزن ((الميزان)) را بر اساس ‍ روش تفسير قرآن به قرآن عرضه نموده و افق هاى جديدى را در آسمان معارف قرآن ، فراروى قرآن پژوهان گشوده اند و به عنوان شاخص ترين چهره در اين عرصه درخشيدند. تلاشها و برجستگى هاى علمى اين مرد بزرگ موجب شد كه شخصيت معنوى او در مراكز علمى جهان موثر و جاويدانه پيدا كند.

و رجال علمى و انديشمندان معاصر و آينده جهان اسلام را مديون افكار و انديشه هاى ناب خود نمايد. و آنچه مهم است .

۴

شناخت ضوابط و اصول استنباط صحيح از آيات و بكارگيرى اين ضوابط و روشها بعنوان ابزار و كليد فهم قرآن است تا تفسير صحيح و مستند از تفسير به راءى متمايز گردد و از تحميل بافته هاى ذهنى بر آيات جلوگيرى گردد.

۴. مطالب و موضوعاتى كه به نحوى مرتبط با موضوع ((ابتلا)) است و نكات تربيتى و سازنده آن باعث تعميق و غناى بحث مى شود نيز مورد عنايت بوده و احيانا در قالب پرسش و پاسخ مطرح و به مقدار لازم مسائل مرتبط بحث مورد توجه قرار گرفته است . الحمد لله رب العالمين و العاقبة للمتقين .

فصل اول

ابتلا در كاربرد لغت

كلمه اصلى ((ابتلا)) مصدر ثلاثى مزيد است از باب افتعال از ريشه ((بلدا و بلاء)) اين واژه و مشتقات آن در قرآن كريم ۳۷ بار در ضمن ۱۳۴ آيه به كار رفته است . (۳)

در لغت كلمه ((ابتلا)) به معناى آزمون ، تجربه و كشف كردن ، به كار مى رود، يقال بلاه و ابتلاه اذا اختبره و امتحنه (۴) اين منظور در معناى لغوى مى گويد: ابتليته ، اختبرته اذا جربه و اختبره (۵) يعنى ابتلا عبارت است از استعلام يك حقيقت نهفته و تجربه نمودن آن در مقام امتحان و آزمايش .

__________________________

۳- دائره الفرائد در فرهنگ - ج ۳ ص ۴۵۸ - دكتر محمد باقر محقق - چاپ ۱۲۶۴

۴- مجمع البحرين - طريحى - ج ۱ - ماده (بلا.)

۵- لسان العرب - ابن منظور - ج ۱۴ ص ۸۳.

۵

راغب در مفردات كلمه ((بلاء)) را به كهنه شدن و فرسودگى تدريجى معنا كرده است مى گويد: يقال بلى الثواب بلى و بلاء، اى خلق . بلوته اختبرته كانى اخلقته من كثرة اختبارى له (۶) طبق گفته راغب واژه ((بلد)) و ((ابتلا)) متضمن معناى تكرار و كثرت ممارست در يك امرى است كه كهنه شدن و پوسيدگى آن را به همراه دارد. ايشان وجه نام گذارى غم و اندوه به بلد را، تناسب آن با ريشه لغوى اين كلمه مى دانند مى گويد: سمى انعم بلاء من حيث انه يبلى الجسم ، يعنى غم و اندوه چون در اثر تكرار و مداومت ، باعث فرسودگى تدريجى جسم مى شود لذا به آن بلاء گفته مى شود هم چنين در مورد تكاليف دينى مى گويد: ان التكاليف كلها شاق على ابدان فصارت - من هذ الوجه بلاء يعنى تكاليف دينى به عنوان مجموعه دستورات تكليفى كه به نوعى تحميل كننده و يا محدود كننده مى باشد، چون موجب مشقت بر بدن ها است لذا آن به بلاء تعبير شده است .

اما اين كه آيا مقصود حقيقى و معناى مطابقى كلمه ((ابتلا)) در استعمالات لغت مخصوصا در كاربردهاى قرآنى آن نيز همان معناى آزمودن و آشكارا نمودن يك حقيقت محض است ؟ و آيا كلمه ابتلا از نظر بار معنائى مرادف با كلمات مثل : تجربه ، اختيار و امتحان است يا اينكه معانى ياد شده ، معانى مجازى كلمه است ؟

__________________________

۶- المقررات فى غريب القرآن - راغب اصفهانى - ص ۶۱ ماده (بلى).

۶

بعضى از محققين و لغت شناسان (۷) معتقدند كه دقت در موارد كاربرد ماده ((بلاء)) در لغت و استعمالات قرآنى آن ، نشان مى دهد كه معناى حقيقى و اصلى واژه ((ابتلا)) عبارت است از ايجاد تحول و تعقيب اين معنا هم عام و جامعى است كه در بردارنده معانى اصلى و حقيقى كلمه است .

طبق اين تعريف ، معانى ديگر از قبيل ، امتحان ، اختيار، تجربه و كه بيشتر اين واژه ها در قرآن به كار رفته است ، همه بيانگر آثار و لوازم مصاديق آن است نه معناى حقيقى كلمه . بنابراين اين معناى دقيق - ولنبلونكم بشى ء من الخوف (۸) اين است كه در حالات و امور زندگى شما، تحول و دگرگونى ايجاد مى كنيم . حالات نتيجه و غرض از اين تحول ، مى تواند شناخت اوصاف و خصوصيات انسان باشد و يا رشد استعدادهاى نهفته او كه جزو انگيزه هاى ابتلا است .

ابتلا در فرهنگ قرآن

مراد از واژه ((ابتلا)) در اصطلاح قرآن با توجه به ريشه لغوى كلمه كه در بردارنده معناى تداوم و تكرار است - عبارت است از مجموعه برنامه هاى مستمر و مداوم الهى كه در رابطه با انسان و عملكرد و رفتار انسان ، جارى است . دقت و تدبر در بكار بردن قرآنى اين واژه و بررسى آياتى كه به مناسبت هاى مختلف ، موضوع ابتلا را مطرح كرده اند. مبين اين معنا است كه مساءله ابتلاء انسان در نگاه قرآن ، بعنوان يك ((سنت)) و روش الهى مطرح است .

__________________________

۷- التحقيق فى كلمات القرآن الكريم - ج ۱، ص ۳۱۸ - حسن مصطفوى ، چاپ خطى - تهران - ۱۳۹۵ - ق .

۸- بقره آيه ۱۵۵.

۷

همچنين مفاهيم قرآنى مشابه آن نظير، فتنه ، امتحان ، تمحيص ، تمييز و ضمن اينكه هر كدام از كلمات متضمن نكات و لطائف خاصى است كه متفاوت از ديگرى است اما همه اين عناوين بيانگر سنت و روش حكيمانه الهى مبنى بر آزمودن مستمر و همگانى افراد بشر است و اين معنا وجه مشتركى است ميان كلمه ابتلا و عناوين مشابه آن .

آيات مربوط به موضوع ابتلا گر چه از نظر خطوط كلى بحث داراى سير واحد و جهت گيرى مشتركى است . اما نحوه بيان آيات متفاوت است و هر آيه با عنايت به بعد خاصى ، موضوع را منعكس نموده است كه از اين نظر مى توان آيات مربوط به اين موضوع را به دو دسته تقسيم كرد كه ذيلا به چند نمونه از هر كدام اشاره مى شود:

الف : دسته نخست ، آياتى است كه با نگاه كلى به مساءله پرداخته و عنايت به ابعاد همگانى بودن موضوع دارد:

۱. در سوره مومنون بعد از اين كه جريان قوم نوح (عليه السلام)، را به عنوان يك واقعه عبرت آموز تذكر مى دهد و آن را نشانه قدرت و آيت الهى معرفى مى كند، خطاب به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد: ان فى ذلك لاءيت و ان كنا لمبتلين (۹) يعنى ابتلا و آزمودن انسان ها به زمان و يا گروه و نسل خاصى اختصاص ندارد بلكه يك سنت و قانون همگانى است .

۲. اءحسب الناس اءن يتركوا اءن يقولوا ءامنا و هم لا يفتنون و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكذبين . (۱۰)

__________________________

۹- مومنون / ۳۰.

۱۰- عنكبوت / ۲ و ۳.

۸

لحن شديد و هشدار دهنده اين آيه ، بسيار تكان دهنده و عبرت انگيز است ! شايد كمتر موضوعى در قرآن يافت شود كه با اين لحن بيان شده باشد. اين آيات اعلام خطرى است كه به انسان ها بيدار باش مى دهد و توجه و تنبّه آنان را به آزمون سخت الهى جلب مى كند. حتى آنانى را كه اظهار ايمان مى كنند و در زمره بندگان صالح قرار دارند نيز به شدت از غفلت در اين امر مهم ، بر حذر مى دارد تا مبادا كسى با ادعاى ايمان ، خود را از امتحان و مكر الهى و عواقب آن در مصونيت پندارد!

تاكيد عجيب اين آيات - با توجه - به اين كه چندين حرف تاكيد در اين آيات به طور مكرر بكار رفته است - هم دلالت بر قطعى بودن جريان ابتلا دارد و هم بيانگر حساسيت و اهميت خاص اين موضوع در نگاه قرآن است .

بنابراين مساءله ابتلا چيزى نيست كه همانند گزراندن مراسم كنكور به صورت يك مرحله و در زمان خاصى مربوط شود بلكه ابتلاء الهى نه با هماهنگى و اعلام قبلى سراغ كسى مى آيد و نه به تعداد دفعات محدود مى شود و نه تاريخ و مكان مى شناسد بلكه با توجه به تاكيدات اين آيات ، ابتلاء و آزمون الهى در سراسر زندگى و همه حالات ممكن است انسان راه ره گيرى كند.

۳. الذى خلق الموت و الحيوة ليبلوكم اءيكم اءحسن عملا و هو العزيز الغفور (۱۱) در اين آيه نيز كه در مقام توصيف خداوند است مساءله ابتلا به قدرى با اهميت مطرح شده است كه از آن به عنوان فلسفه خلقت و علت آفرينش انسان ها ياد شده است .

__________________________

۱۱- ملك / ۲.

۹

طبق مفاد اين آيه غرض از تمام اين همه تشكيلات و بود و نبود و آمدن و رفتن انسان ها در دنيا، اين است كه معيارهاى آزمون الهى به اجرا گذارده شود و نه وزنه وجودى هر كس در ميزان ابتلاء سنجيده شود. مشابه آيه فوق ، آيه ديگرى است كه مى فرمايد: انا خلقنا الانسن من نطفة اءمشاج نبتليه فجعلنه سميعا بصيرا. (۱۲) ضمير (نبتليه) به انسان بر مى گردد كه مراد از آن نوع انسان است .

اين دسته از آيات دلالت صريح و روشنى دارد بر اينكه نه تنها ابتلاء انسان يك سنت هميشگى الهى است بلكه موضوع ابتلاء فلسفه پيدايش اصل حيات است و اساسا چرخش و گردش حيات فردى و اجتماعى انسانها بر مدار سنت ابتلا برقرار است .

ب : دسته دوم ، آياتى است كه مجارى ابتلا را بيان كرده است نظير: و نبلوكم بالشر و الخير فتنة و الينا ترجعون (۱۳) و آيه ديگرى كه مى فرمايد: ما الحيوة الدنيا الا متع الغرور لتبلون فى اءموالكم و اءنفسكم (۱۴) اين دسته از آيات كه به موارد جريان ابتلا و بيان وسائل و اسباب آن پرداخته است ، بيشترين آيات مربوط به موضوع را تشكيل مى دهد. از اين ميان انتخاب اين دو آيه بلحاظ اينكه عنوان ((خير)) و ((شر)) و يا عنوان ((اموال)) و ((انفس)) در آن بكار رفته است مى تواند قدر جامعى براى آيات مشابه و موارد ديگر باشد،

__________________________

۱۲- انسان آيه ۲.

۱۳- انبياء، آيه ۳۵.

۱۴- آل عمران ، آيه ۱۸۵ و ۱۸۶.

۱۰

زيرا عناوين مذكور با توجه به مفاد عام آن ، هر نوع بهره مندى و يا محروميت را شامل مى شود و انواع تنگناهاى معيشتى و مالى و مصيبتهاى خانوادگى و مخاطرات جانى كه هر كدام وسيله ابتلاء انسان ، در عرصه زندگى است .

وجه مشترك دسته دوم ضمن اينكه به مصاديق موضوع مى پردازد و توجه انسان را به خود جلب مى كند، اصل مساءله ابتلا را نيز نظير آيات دسته نخست ، بصورت قانون و سنت اجتناب ناپذير الهى مطرح مى كند كه خداوند هر كسى را بطور حتم ، بنوعى در معرض امتحان قرار خواهد داد.

جنبه هاى عام ، سنت ابتلاء

در اصطلاح علم اصول معروف است كه ما من عام الا وقد خص اگر مراد از اين جمله اين معنا باشد كه هيچ عامى وجود ندارد جز اينكه تخصيص خورده باشد، اين جمله يك تعبير تسامحى خواهد بود زيرا برخى از عمومات نه تنها تخصيص داده نشده اند بلكه اصلا تخصيص ناپذير نيستند نظير قواعد فلسفى و رياضى و يا بعضى از عمومات قرآنى مثل :

كل نفس ذائقد الموت ثم الينا ترجعون (۱۵) و يا كل امرى بما كسبت رهين (۱۶) اما اگر مراد از اين جمله ناظر به جنبه عرفى و معمولى بحث باشد - كما هو الظاهر - و مراد اين باشد كه بطور متفاوت هر قانون و امر عامى ، تخصيص بردار است و مى شود با ذكر تبصره و تذكره ، وسعت و دامنه شمول آن را محدود ساخت . در اين صورت عبارت مذكور نظر به روال طبيعى و متعارف ذكر خاص بعد از عام در كلام ، دارد.

__________________________

۱۵- عنكبوت ، آيه ۵۷.

۱۶- طور، آيه ۲۱.

۱۱

سنت ابتلا از جمله موضوعات عام قرآنى است كه تخصيص بردار نمى باشد زيرا نوع انسان با وصف شرائط عمومى تكليف نظير عقل بلوغ ، علم و قدرت - موضوع اين قانون عام استثناناپذير است . جنبه هاى عام و انعطاف ناپذيرى قانون ابتلاء را مى توان از چند نظر مورد توجه قرار داد يكى با توجه به عنصر زمان دوم به لحاظ افراد و مصاديق و سوم به لحاظ ابزار و اسباب ابتلاء.

الف : عموميت ابتلا از نظر زمان و مكان

مسئله ابتلا از نظر زمان و مكان ، يك امر مقطعى و منطقه اى نيست كه مخصوص دوره و قرن خاصى باشد و يا به منطقه و كشور خاصى محدود شود و ساكنان نقاط ديگر خارج از قلمرو اين قانون باشد بلكه سنت ابتلا از اين نظر دائمى و جهان شمول است و در همه زمان ها جارى است . و راز مطلب اين است كه حكمت و فلسفه ابتلا - چنانچه توضيح داده خواهد شد - عبارت است از محكم زدن انسان ها و ارزيابى لياقت ها و بروز و ظهور كمالات وجودى نوع بشر از طرف ديگر چون موضوع ابتلا، انسان است ، بديهى است تا وقتى كه آدم و عالم باقى است ابتلا نيز وجود خواهد داشت والا نمى تواند به صورت يك سنت ثابت ، مطرح باشد. در اين رابطه خداوند مى فرمايد:

و ان كنا لمبتلين (۱۷) و همچنين آيات نخست سوره عنكبوت كه قبلا ذكر شد،

_________________________

۱۶- طور، آيه ۲۱.

۱۷- مومنون / ۳۰.

۱۲

بيانگر استمرار و عدم محدوديت زمانى ابتلا مى باشد، مخاطب آيات سوره عنكبوت ((نوع انسان)) است (اءحسب الناس ...) (۱۸) نه گروه و صنف خاص از مردم. ادامه آيه نيز سنت ابتلا را هم نسبت به امت هاى قبلى تاكيد و تاييد مى نمايد ولقد فتنا الذين من قبلهم (۱۹) و هم نسبت به آيندگان با صراحت تاكيد مى كند فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكاذبين (۲۰) و نيز در آيه ديگرى مى فرمايد: اءفاءمن اءهل القرى اءن ياءتيهم باءسنا بيتا و هم نائمون اءو اءمن اءهل القرى اءن ياءتيهم باءسنا ضحى و هم يلعبون اءفاءمنوا مكر الله فلا ياءمن مكر الله الا القوم الخسرون . (۲۱)

در اين آيات نيز بر عدم محدوديت زمانى مكر الهى تاكيد شده است تذكرات است متعاقب اين آيات هر كدام زنگ بيدار باش است براى اينكه انسان را متنبه سازد و در هيچ شرائط و زمانى خود را در امان از خطر لغزش ‍ نپندارد و غبار هوا و هوس او را از عواقب انتقام و مكر الهى غافل نكند دليل مطلب اين است كه انسان همواره در حال گزينش و انتخاب بسر مى برد و تا انتخاب و گزينش در كار هست ، ابتلا نيز جريان خواهد داشت .

_________________________

۱۹- عنكبوت ، آيه ۳.

۲۰- عنكبوت ، آيه ۳.

۲۱- اعراف ، آيه ۹۷ - ۹۹.

۱۳

ب : عموميت ابتلا از جهت افراد و مصاديق

از اين نظر نيز، بر خلاف برخى عمومات كه از جهت تطبيق بر موارد و مصاديق ، استثناپذير و تخصيص بردار است ، قانون ابتلا هيچ فرد از نوع انسان را خارج از دائره ابتلا نمى شناسد و اين يكى از مهمترين ويژگى هاى سنت ابتلا است كه همه افراد انسان را از آغاز خلقت تا قيامت ، در احاطه خود دارد حتى گروه انبياء عليهم السلام نيز سخت ترين ابتلائات را گذرانده اند نظير: يعقوب ، يوسف ، ايوب ، داوود سليمان ، موسى (عليه السلام) و كه قرآن ، شاهد اين مطلب است و اين عموميت را از آيات ذيل مى توان به دست آورد:

انا خلقنا الانسن من نطفة اءمشاج نبتليه (۲۲) الذى خلق الموت و الحيوة ليبلوكم (۲۳) و آيات سوره عنكبوت و مشابه آن ، در اين بخش نيز دليل مطلب مى باشد كه توضيح بيشتر آن در بحث ابتلا خواهد آمد.

ج : عموميت ابتلا از نظر اسباب و عوامل

كثرت و گستردگى اسباب و عوامل ابتلا به حدى است كه نمى توان آمار خاصى را براى آن ذكر كرد بلكه از اين جهت هر آنچه به نوعى با شئون ارادى انسان مرتبط باشد و در انتخاب و گزينش او موثر باشد مى تواند از عوامل ابتلا به شمار رود. به تعبير امام صادق (عليه السلام): ما من قبض و لا بسط الا و لله فيه مشيته و قضاء و ابتلاء. (۲۴)

_________________________

۲۲- انسان ، آيه ۲.

۲۳- ملك / ۳.

۲۴- اصول كافى ، ج ۱، ص ۱۵۲.

۱۴

بنابراين با توجه به اين كه خداوند متعال ((اراده و اختيار)) را جزء خلقت تكوينى انسان قرار داده است ، كثرت عوامل و اسباب ابتلا و وسعت دامنه آن به ميزان گستردگى و وسعت حوزه اختيارات و قدرت عمل انسان مى باشد.

در آيات قرآن نيز، كثرت و وسعت عوامل ابتلا، با تعبيرات مختلف بيان شده است مثلا آيه

و هو الذى جعلكم خلئف الاءرض و رفع بعضكم فوق بعض درجت ليبلوكم فى مآ ءاتكم (۲۵)

يعنى خداوند شما را فرمان رواى زمين قرار داده و در اين فرمانروايى نيز برخى ديگر از جهت امكانات و توانايى و قدرت عمل برترى داده است تا بدين وسيله شما را امتحان نمايد كه چگونه از آنچه به شما داده است استفاده خواهيد كرد كلمه (ما) در آخر آيه شامل همه نعمت هاى مادى و معنوى مى شود.

آيه ديگر و لنبلونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاءمول و الاءنفس ‍ و الثمرات (۲۶)

در اين جا نيز كلمه (شى ء) عام است شامل هر نوع اسباب مادى و معنوى مى شود كلمه (من) بعد از آن براى بيان مفهوم شى ء نيست تا اختصاص به موارد مذكور در آيه داشته باشد بلكه براى بيان مصاديق بارز ((شى ء)) است كه از چهار تا عامل مذكور در آيه يعنى عدم اين است ، فقر، خسارت هاى مالى و خسارت هاى جانى ، به عنوان عوامل و اسباب موثر در ابتلاء انسان نام برده شده است .

_________________________

۲۵- انعام / ۱۶۵.

۲۶- بقره / ۱۵۵.

۱۵

اين عوامل و اسباب بخشى مربوط به امور مادى است مانند: مال ، ثروت ، قدرت و انواع نعمتها و امكانات مادى حتى توانايى هاى بدنى و جسمى مثل اعضا و جوارح بخشى از اين عوامل مربوط به امور معنوى و حالات روحى انسان است نظير: عقل ، علم ، عشق ، محبت ، گرايش ها و انگيزه ها، انواع خلقيات و اوصاف روحى و... .

همه اين امور مادى و معنوى ، زنجيره طولانى اسباب و عوامل ابتلا را تشكيل مى دهند - ان السمع و البصر و الفواد كل اءولئك كان عنه مسئولا (۲۷) اى امور در واقع ، ابزار كار و وسيله آزمودن انسان است زيرا اين ابزار و وسائل ، گرچه در يك مرحله مركب راه است براى انسان ، اما از جهات ديگر موانع راه نيز مى تواند باشد، حتى عوامل معنوى نيز گاهى حجابهاى نورى است كه مانع از صعود و عروج انسان به مقصد نهايى مى گردد، اهميت سنت ابتلا در اين است كه نقاط قوت و ضعف انسان را برملا مى سازد.

فصل دوم

فلسفه ابتلاء

عنوان ((ابتلا)) به لحاظ اينكه بيشترين عنايت در مفهوم متعارف آن كه مساوى با امتحان است ، مساءله كشف حقيقت بظاهر مخفى است كه با عرض رفع نياز صورت مى پذيرد و اين رفع نياز علمى و عملى - انگيزه فاعلى ابتلاء و امتحان را تشكيل مى دهد،

_________________________

۲۷- اسرى / ۳۶.

۱۶

لذا اين شبهه و پرسش ممكن است پديد آيد با توجه به اينكه خداوند متعال هم عالم مطلق است نسبت به اسرار و نهان انسان و هم غنى مطلق است و نيازى به چيزى ندارد و از طرف ديگر يكى از اوصاف الهى وصف ((حكيم بودن او كه بيانگر استوارى و حكمت افعال الهى است بنابراين چه حكمتى در امتحان انسان وجود دارد و فلسفه و سر اين همه ابتلائات سخت و شكننده الهى براى انسان ها چيست ؟

پاسخ اجمالى مساءله اين است كه اصولا چنين سوالى و شبهه اى ناشى از اين است كه ما به ذهنيت و ديد متعارف بشرى از مفهوم ابتلا و امتحان ، نسبت به موضوع ابتلا الهى نگاه كنيم در حالى كه مساءله كاملا متفاوت است زيرا هدف و انگيزه در امتحان بشرى ، رفع جهل او است نسبت به واقع امر، آزمايش و تجربه مى كند تا حقيقتى مجهول را كشف كند و اين رفع نياز به وسيله آزمودن و تجربه بطور بسيار محدود در معناى معين تامين مى شود اما در فلسفه ابتلاء الهى نه انگيزه كشف حقيقت راه دارد و نه تامين نياز زيرا او محيط بظاهر و باطن اين عالم است . خفا و علن براى او يكسان است - و اءسروا قولكم اءو اجهروا به انه عليم بذات الصدور اءلا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير (۲۸) همه مكنونات و ما فى الصدور انسان ها در پيشگاه او ظاهر و حاضر است و ان ربك ليعلم ما تكن صدورهم و ما يعلنون و ما من غائبة فى السماء و الاءرض الا فى كتب مبين (۲۹)

_________________________

۲۸- ملك آيه ، ۱۳.

۲۹- نمل آيه ، ۷۴.

۱۷

بلكه حكمت و راز ابتلائات الهى اين است كه از اين مجرى صلاحيت هاى ذاتى و قابليتهاى نهفته انسان ها را بروز دهد تا درجه شايستگى افراد صالح آشكار گردد و ميزان پليدى افراد ناپاك برملا گردد.

بنابراين اين غرض از ابتلا انسان ، دانستن وضع افراد نيست بلكه غرض ‍ نشان دادن و نمود عينى بخشيدن به حقايق به ظاهر مخفى افراد است ، غرض از ابتلا الهى - ليميز الله الخبيث من الطيب (۳۰) است تا شاءن و جايگاه هر كسى از نظر استحقاق ثواب و عقاب به مرحله ظهور برسد.

وجود چنين غرضى در ابتلا الهى كه خلقت نوع انسان آن را اقتضا دارد، عين حكمت است و غرض حكيمانه در افعال الهى عين كمال است .

رابطه اختيار با ابتلاء

قبل از پرداختن به بررسى آيات ، توجه به اين مطلب ، ضرورى است كه در بحث ابتلا و امتحان ، شناخت عنصر ((اختيار)) در انسان از آگاهى و اراده او ناشى مى شود. و محور اصلى اين بحث را تشكيل مى دهد و عنايت بر اين موضوع كليد حل مسائل است . در اين جا گرچه جاى تحليل جنبه هاى فلسفى و كلامى اين بحث نيست اما اشاره اجمالى به اين موضوع و بيان نقش تعيين كننده ويژگى ((اختيار)) در انسان كه عامل جداسازى برنامه ها و شيوه كار نوع بشر از ساير موجودات مى باشد،

_________________________

۳۰- انفال ، ۳۷.

۱۸

از اين جهت داراى اهميت است كه قرآن كريم در ضمن آيات متعددى ويژگى اختيار و قدرت عمل انسان را به عنوان خلقت تكوينى انسان كه بستر برنامه هاى تشريعى الهى است به رسميت شناخته است در اين باره مى فرمايد: كلا نمد هؤ لاء و هؤ لاء من عطاء ربك و ما كان عطاء ربك محظورا (۳۱)

مراد از اين امداد و عطا در اين جا، قدرت انتخاب و عمل انسان ها است كه جزء خلقت تكوينى افراد انسان است و بر اساس آن موضوع تشريعى مى كند انا هدينه السبيل اما شاكرا و اما كفورا (۳۲)

از نظر قرآن جايگاه و ارزش انسان بسته به معرفت و توجه او به استعداد و نيروهاى عظيم الهى است كه در وجود او قرار داده شده است . از نظر قرآن آنچه مايه سعادت و شقاوت انسانها است و شخصيت واقعى هر كس بر اساس آن تكون مى يابد و هويت باطنى و حقيقت افراد، متناسب با آن شكل مى گيرد، چگونگى انتخاب و نحوه عملكرد و اعتقادات هر سى تاءثير مستقيمى در شخصيت حقيقى و سرنوشت او دارد.

اين ويژگى كه عامل سلطنت و حكومت انسان بر پديده هاى طبيعت مى باشد، به لحاظ اينكه هم كاربرد مثبت مى تواند داشته باشد و هم كاربرد منفى ، به مثابه تيغ دو دم است . مهم اين است كه از اين نعمت خداوندى چگونه بهره بردارى شود، صرف فاعل بالا راده بودن انسان ، براى او هيچ كمالى را به ارمغان نمى آورد بلكه نحوه شناخت و اراده او است كه آثار مثبت و يا منفى را به بار مى آورد

_________________________

۳۱- اسرى ، ۲۰.

۳۲- انسان ، آيه ۳.

۱۹

تمام حساسيت كار انسان در همين نقطه است كه هم مى تواند بوسيله آن گلستان وجود خود را رويش و آرايش دهد و هم مى تواند درخت حيات خود را براى هميشه قطع كرده و به تلى از خاكستر تبديل نمايد.

بنابراين ويژگى ((اختيار)) براى انسان از يك سو و تفاوت شرائط زندگى و تضاد ميان نيازها و اقتضائات انسان از سوى ديگر، ضرورت جريان سنت ابتلا را در رابطه با انسان آشكارا مى كند تا اراده و گزينش افراد در حين مواجه با تنگناهاى زندگى و پديد آمدن موقعيتها و شرائط خاص ، محك بخورد و بدين وسيله چهره واقعى افراد و وزنه وجودى آنان ، در آئينه ابتلا بطور تمام نماء عيان گردد از اين جا است كه اهميت و ضرورت ابتلا به عنوان يك شاخص ارزيابى اعمال انسان ها، روشن مى شود.

فلسفه ابتلا در قرآن

جهت اين كه درك صحيحى از فلسفه ابتلاء الهى بر اساس تعليمات قرآن كريم را داشته باشيم . ناگزير قبل از هر چيز بايد به خود قرآن مراجعه نموده و حداقل برخى از آيات مربوط را مورد تدبر و تعمق قرار دهيم .

از دقت در آيات مربوط به اين موضوع ، مى توان دو مطلب مهم و اساسى را به عنوان فلسفه و انگيزه ابتلائات الهى از نظر آيات بر شمرد و اين بحث را در دو محور ذيل مورد توجه قرار داد:

۱. ظهور هويت و شخصيت حقيقى افراد

۲. ريزش و رويش افراد كه ثواب و عقاب اخروى را در پى دارد

۲۰