بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات جلد ۱

بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات0%

بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات نویسنده:
محقق: علی عطائی اصفهانی
مترجم: علی عطائی اصفهانی
گروه: جوانان و ازدواج

بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات

نویسنده: استاد محمد تقی فلسفی (ره)
محقق: علی عطائی اصفهانی
مترجم: علی عطائی اصفهانی
گروه:

مشاهدات: 76469
دانلود: 2440


توضیحات:

جلد 1 جلد 2
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 15 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 76469 / دانلود: 2440
اندازه اندازه اندازه
بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات

بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات جلد 1

نویسنده:
فارسی

۲ - تكریم شخصیت بزرگسال و جوان

( اوصیك ان تتخذ صغیر المسلمین ولدا و اوسطهم اخا و كبیرهم ابا ) .

( امام صادق عليه‌السلام)

یكى از مهم ترین عوامل سازگارى و حسن تفاهم بزرگسالان و جوانان در خانواده و اجتماع این است كه شخصیت تمام افراد در آن دو محیط مورد توجه و احترام باشد و هیچ فردى، در هر سنى كه هست، خویشتن را در معرض اهانت و تحقیر نبیند و نسبت به عزت نفس و شخصیت خود احساس ناامنى و نگرانى ننماید.

آدمى از احترام دگرگون خشنود و دلشاد مى گردد و آن را بزرگ ترین نیكى درباره خودش تلقى مى نماید و از اهانت و تحقیر دگران ناراحت و خشمگین مى شود و آن را بدترین رفتار نسبت به خود مى داند. انسان به طور طبیعى دوستدار كسى كه به او نیكى كرده و دشمن كسى است كه درباره اى بدى نموده است.

( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : جبلت القلوب على حب من احسن الیها و بغض من اساء علیها ) .(۴۱)

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده: دل هاى مردم با این تمایل فطرى آفریده شده است كه نیكى كنندگان به خود را دوست دارد و بدكنندگان به خویش را دشمن دارند.

همه انسان ها، از هر ملت و نژاد، مانند خود ما آرزو دارند در نظر دگران مهم و با ارزش باشند و مورد تكریم و احترام قرار گیرند. اگر ما بتوانیم دگران را مانند خود بدانیم و عملا با خویشتن را مقیاس معاشرت و آمیزش با آنان قرار دهیم و بر اساس این تمایل فطرى، شخصیت همه افراد را محترم شماریم، به آسانى مى توانیم مهر و محبتشان را به خود جلب كنیم و با گرمى و حسن سازگارى با آن ها معاشرت نماییم.

( جاء اعرابى الى النبى صلى‌الله‌عليه‌وآله فقال یا رسول الله علمنى عملا ادخل به الجنة، فقال: ما احببت ان تاءتیه الناس الیك فاءنه الیهم، و ما كرهت ان تاءتیه الناس الیك فلاتاءته الیهم. ) (۴۲)

مردى حضور رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله شرفیاب شد. عرض كرد: به من چیزى بیاموزید كه به وسیله آن داخل بهشت شوم.

معیار معاشرت

حضرت فرمود: آن چه را كه دوست دارى مردم نسبت به تو رفتار كنند، تو نیز درباره مردم همان طور عمل كن، و آن چه را كه میل ندارى درباره تو عمل كنند، تو هم نسبت به مردم آن طور رفتار مكن.

همان طور كه خود ما از اهانت دگران آزرده خاطر و ناراحت مى شویم و از خود عكس العمل موهن نشان مى دهیم، اهانت ما نیز براى دگران ناراحت كننده و دردناك است، و اگر با عكس العمل موهن آنان مواجه شدیم، باید خویشتن را ملامت نماییم.

( قال الصادق عليه‌السلام : من یفعل السوء بالناس فلا ینكر السوء اذا فعل به ) .(۴۳)

امام صادقعليه‌السلام فرموده است: كسى كه خود درباره دگران بد مى كند: اگر دگران بدى او را با بدى تلافى كردند و به او عكس العمل بد نشان دادند، حق ندارد از آنان عیب گیرى كند و از كار بدشان منع نماید.

رمز پیروزى

احترام به شخصیت مردم باعث جلب مهر و محبت و رمز پیروزى و شادكامى است، و اهانت و تحقیر مردم بوسیله ایجاد خشم و دشمنى و مایه محرومیت و ناكامى است. براى آن كه جوانان و بزرگسالان به ارزش و اهمیت تكریم یكدیگر، بیش از پیش واقف شوند و نقش آن را در سازگارى خانوادگى و اجتماعى بهتر بشناسند، در این فصل پیرامون این وظیفه مهم دینى و علمى گفت و گو مى شود. در آغاز، محیط خانواده و سپس محیط اجتماع مورد بحث و بررسى قرار مى گیرد.

احترام متقابل

یك خانواده، كه از پسر و دختر جوان، پدر و مادر میانسال، پدربزرگ و مادربزرگ كهنسال و چند كودك و خدمتگزار تشكیل شده، به منزله یك كشور كوچك است. پدر و مادر كه با همكارى یكدیگر مسئول امور اقتصادى و مدیر انتظامات داخلى و حافظ مصالح خانوادگى هستند، به طور طبیعى در خانواده حكومت مى كنند. این كشور كوچك زمانى از نعمت امنیت و آرامش و همكارى و سازش برخوردار است كه والدین، یعنى هیئت حاكمه، حقوق و حدود تمام اعضاى خانواده را مراعات كنند و شخصیتشان را محترم شمرند. با آنان بر اساس حق و فضیلت و عدل و انصاف رفتار نمایند، و متقابلا اعضاى خانواده نیز به حقوق والدین متوجه باشند، شخصیت آنان را گرامى و محترم دارند و نسبت به خدماتشان حق شناسى و قدردانى كنند.

براى آن كه جوانان و میانسالان و كهنسالان در احترام به شخصیت یكدیگر دچار تندروى یا كندروى نشوند و از رمز مصلحت تجاوز ننماید، لازم است؛

اولا، هر گروهى حد خود را به خوبى بشناسد و خواهش هاى درست و نادرست خویش را تمیز دهد و به اندازه صحیح از دگران توقع احترام داشته باشد.

ثانیا، از حدود دگران نیز آگاه گردد و توقعات صحیح و ناصحیح آنان را تشخیص دهد و با واقع بینى، تكریم خود و سایرین را اندازه گیرى كند. واضح است كه در این صورت، اعضاى خانواده مى توانند در تمام مراحل، مجرى حق و عدالت باشند و هر موردى به تكلیف دینى و علمى خویش ‍ عمل كنند و وظایف خود را در محیط خانواده به شایستگى انجام دهند.

شناخت روان جوان

اولین نكته اى كه در این بحث باید مورد توجه قرار گیرد، شناخت روان جوان و آگاهى از مقتضیات جوانى است. پدران و مادران باید بدانند كه فرزند جوانشان مراحل كودكى را طى كرده و به منزل شباب رسیده است. جوان به كشش طبیعى، عاشق استقلال و تشخص است. مى خواهد هر چه زودتر خود را از محدودیت هاى دوران كودكى رها سازد و به گروه بزرگسالان بپیوندد و مانند آنان آزاد و مستقل باشد. او خواسته خود را به زبان نمى آورد، ولى اگر به مقصود خویش نایل نشود و به حق طبیعى خود دست نیابد، سركشى و طغیان مى كند. به كارهاى غیرعادى دست مى زند. بدرفتار و تندخو مى شود و با زبان حال مى گوید: به شخصیت من احترام كنید. مرا مستقل و آزاد بشناسید و با من هم مانند یك فرد بزرگ برخورد نمایید.

خواهش آزادى

پدران و مادران باید این واقعیت را بپذیرند كه فرزند جوانشان دیگر كودك نیست و نباید مانند دوران كودكى اش با وى رفتار كنند و با تندى و خشونت به او امر و نهى نمایند. این مطلبى است كه پیشواى عالى قدر اسلام، در چهارده قرن قبل، خاطرنشان فرموده و دانشمندان امروز نیز آن را به عنوان یك برنامه قطعى تربیتى در كتاب هاى خود آورده اند. با این تفاوت كه سخن دانشمندان، تنها یك نظریه علمى است و ضامن اجرا ندارد، ولى تعالیم پیشوایان روحانى یك وظیفه دینى است و پیروان اسلام آن را امر خدا مى دانند و خویشتن را به انجام آن مكلف و موظف مى شناسد.

( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : الولد سید سبع سنین، و عبد سبع سنین، و وزیر سبع سنین ) .(۴۴)

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده: فرزند، در هفت سال اول سید و آقاى والدین است.

وزیر خانواده

در هفت سال دوم بنده مطیع و فرمانبردار پدر و مادر است، و در هفت سال سوم وزیر مسئول و طرف شور والدین است.

مراحل ایام عمر

انسان در طول عمر طبیعى خود، سه مرحله مشخص و متمایز را طى مى كند. مرحله رشد و نمو كودكى و جوانى. مرحله وقفه و سكون میانسالى. مرحله كاهش و نكس پیرى.

به نظر بسیارى از دانشمندان، بیست و یك سالگى پایان دوران جوانى است. در این سن است كه نمو قامت پایان مى پذیرد و استخوان بندى بدن تقریبا به رشد نهایى خود مى رسد، و از آن پس، اگر ظرف یكى دو سال پیشرفتى داشته باشد، بسیار ضعیف و ناچیز است.

آدمى از زمان ولادت تا بیست و یك سالگى همواره در معرض دگرگونى و تحول است، و اوضاع جسم و جانش پیوسته تغییر مى كند. رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله این امتداد زمانى را، كه مرحله رشد و نمو است، به اعتبار وضع جسم و روان فرزندان و طرز تفكر برخورد والدین با آنان، به سه هفت سال تقسیم نموده است.

هفت سال اول و دوم

طفل، در هفت سال اول زندگى، بر پدر و مادر حكومت مى كند. زیرا فكرش ‍ نارسا و جسمش ناتوان است، پدر و مادر او را با دیده راءفت و رحمت مى نگرند و ناچارند از وى اطاعت نمایند.

خواسته هایش را برآورده سازند و به تمنیاتش جامه عمل بپوشانند.

به همین جهت، رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده است: طفل در هفت سال اول آقایى و سیادت دارد.

در هفت سال دوم زندگى، تغییرات قابل ملاحظه اى در تن و روان كودك پدید مى آید. جسمش قوى مى شود و دركش رشد مى كند. تا اندازه اى خوبى ها و بدى ها را مى فهمد. به همین جهت، مورد مؤاخذه پدر و مادر و مدیر و آموزگار قرار مى گیرد. ولى چون عقلش به خوبى شكفته نشده و اصلاح و فساد خود را به درستى تشخیص نمى دهد، پدر و مادر وظایفش را آمرانه و به صورت دستور قطعى به وى تذكر مى دهند و او ناگریز است از فرمان والدین اطاعت كند و اوامر آنان را به كار بندد. به این جهت رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده است: كودك در هفت سال دوم زندگى، بنده فرمانبر پدر و مادر است.

هفت سال سوم یا دوران جوانى

هفت سال سوم عمر، كه از پانزده سالگى آغاز مى شود، دوران بلوغ و جوانى است. در این دوره اندام و افكار فرزند به كلى دگرگون مى گردد و تحولات چشم گیرى در جسم و جانش پدید مى آید. ممیزات كودكى از میان مى رود و نشانه هاى بزرگسالى در وى آشكار مى گردد. رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله موقع او را در این دوره با كلمه وزیر تعبیر نموده است. او نه مانند هفت سال اول آقا و فرمانرواى والدین است و نه مانند هفت سال دوم، بنده و فرمانبردار پدر و مادر است، بلكه فرزند در این دوره نقش وزیر را در كشور خانواده ایفا مى نماید.

معانى وزیر

وزیر در لغت به معانى متعددى آمده است. وزیر آن كسى است كه بار سنگینى را به دوش گرفته و مسئولیت مهمى را عهده دار شده است. طفل قبل از بلوغ در محیط خانه مسئولیتى ندارد. ولى وقتى بالغ مى شود، باید مسئولیت را بپذیرد و قسمتى از بار سنگین خانواده را به دوش ‍ بگیرد.

وزارت به معنى یارى و معاونت و به معنى كمك فردى و همكارى در تدبیر و مصلحت اندیشى آمده است. جوان باید در محیط خانه، معاون پدر و مادر باشد. باید با مشاوره و تبادل فكر، والدین خود را یارى كند و در تدبیر امور زندگى همكار آنان باشد.

رفتار والدین با فرزندان جوان

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله با به كار بردن كلمه وزیر طرفى تشخص طلبى و استقلال جویى جوان را مورد توجه قرار داده و او را در كشور كوچك خانواده وزیر مسئول شناخته است. از طرف دیگر به پدر و مادر فهمانده است كه با جوان امروز هم مانند بچه دیروز رفتار نكنید، و با او آمرانه سخن نگویید و با تندى و خشونت شخصیتش را تحقیر ننماید. بچه دیروز بنده و مطیع شما بوده و جوان امروز وزیر و مشاور شماست.

پدران و مادران دانا و همچنین جوانان فهمیده و باهوش، اگر به روایت رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله با دیده دقت بنگرند و به عمق آن پى ببرند، متوجه مى شوند كه این حدیث شریف تا چه ارزنده و آموزنده است و چگونه مى توان بسیارى از مطالبى را كه دانشمندان امروز پس از بررسى و تحقیق به آن ها پى برده و در كتاب هاى علمى و روانى خود آورده اند، از عبارت كوتاه این حدیث به خوبى استفاده كرد.

لزوم استقلال جوان

دكتر هاریس مى گوید:

جوانان براى خود موجودات مستقلى هستند و شما هم باید آن ها را صاحب شخصیت بدانید. در دوران بلوغ بیش از هر زمان دیگر، انسان به این كه مورد توجه و پذیرش باشد، اهمیت مى دهد، و به شدت احتیاج دارد كه به عنوان یك دوست و شریك تلقى مى شود. چقدر مكرر از دهان جوانان شنیده مى شود كاش یك بار بزرگ ترها با ما جدى صحبت مى كردند. این حقیقى است كه آن ها، مانند هر زن و مردى در صحنه گیتى بدان نیاز دارند.(۴۵)

احتیاج جوانان به استقلال، درست به همان اندازه است كه در كودكى به حمایت و راهنمایى احتیاج داشتند. یاغیگرى جوانان براى نیل به استقلال، یك امر طبیعى محسوب مى شود، و زمانى این یاغیگرى به صورت دردسر مى آید كه براى دست یافتن به استقلال، ناچار باشند از در مبارزه با والدین سرسخت خود در آیند.(۴۶)

حق اظهارنظر

هیچ چیز بیش از حق رأی در تربیت آنان مؤثر نیست. باید در خانه و مدرسه به آن ها حق اظهار عقیده داده شود، درست همان طور كه تمام مردم آمریكا این حق را دارند. (من وقت توضیح دادن ندارم و آن چه گفتم بكن)، این جمله را فقط وقت آتش سوزى حق داریم به كار بریم. یا آن كه اگر بگوییم (فلان ساعت منزل باش و هیچ چون و چرا مكن)، و بعد به روزنامه خواندن مشغول شویم، سیاست كاملا غلطى در پیش گرفته ایم.(۴۷)

استقلال دادن به جوان و تكریم شخصیت او بدان معنى نیست كه وى در تمام اعمالش آزاد باشد تا بر وفق میل خود در هر محیط فاسدى برود و با هر رفیق آلوده و منحرفى بنشیند و هر كارى را كه بخواهد انجام دهد و در نتیجه خودسر و لاابالى بار بیاید. این اشتباهى است كه دنیاى غرب مرتكب شده و به جوانان آزادى بیش از حد مصلحت داده و اكنون با مشكلات و مصائب ناشى از آن دست در گریبان است.

خطر آزادى مطلق

جوانان، كه عقل ضعیف و احساسات تند و آتشین دارند، همواره در معرض بدبختى و سقوطاند. اینان به اقتضاى سن خود مجذوب كامرانى و لذت هستند. اگر آزادى مطلق داشته باشند، به انواع گناه و پلیدى، فحشا و بى عفتى، و اعتیادات مضر و زیان بخش آلوده مى گردند و خیلى زود گرفتار فساد و تباهى مى شوند.

جوانان، خام و بى تجربه هستند. اغلب جوانان، خام و بى تجربه هستند. افلب پایان كار را نمى بینند و از تشخیص بسیارى از نیك و بدها عاجزند و صلاح و فساد خود را به درستى درك نمى كنند. اینان نمى توانند راه ناهموار زندگى را به تنهایى بپیمایند و از نقاط خطرناكى كه در مسیر خود را دارند، به سلامت عبور كنند. اگر به آنها آزادى بى قید و شرط داده شود از صراط مستقیم منحرف مى گردند، به بى راهه قدم مى گذارند و در پرتگاه هاى زندگى سقوط خواهند كرد.

ناامنى روحى

البته منظور از استقلال، آزادى، حق رأی، و اظهار عقیده این نیست كه جوانان را به كلى رها كرده و در خانه و مدرسه آن ها را به حال خود بگذاریم تا هر چه مى خواهند بكنند. این كار براى آن ها ایجاد ناامنى روحى و نگرانى مى نماید. مسلما آن ها نمى توانند به تنهایى راه سربالایى زندگى را بپیمایند و باید دستشان را گرفت.(۴۸)

از كلمه وزیر، كه در حدیث رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله آمده است، محدودیت آزادى جوانان به خوبى استفاده مى شود. زیرا وزارت به معنى یارى و معاونت است. فرزند جوان، گر چه در كشور خانواده به مقام وزارت مى رسد و بدین وسیله شخصیتش مورد تكریم و احترام قرار مى گیرد، ولى نباید فراموش ‍ كند كه او وزیر است، یعنى معاضد و معاون پدر و مادراست و خود آزادى و استقلال كامل ندارد. به جوان حق داده شده است كه در مسائل خانوادگى اظهارنظر كند و در انجام كارها پدر و مادر را یارى و كمك نماید، ولى تصمیم نهایى در انجام امور خانواده مربوط به والدین است. بنابراین در مكتب تربیتى اسلام، استقلال و آزادى جوانان اندازه گیرى شده و نمى توانند خودسر و بى قید باشند.

آزادى محدود

جوانان و سایر اعضاى خانواده، با هم بستگى و ارتباط دارند و در نیك و بد و سود و زیان یكدیگر سهیم و شریك اند. جوانان حق ندارند از آزادى و استقلال خود سوءاستفاده كنند، و با رفتار زشت و نادرست، باعث سیه روزى و بدبختى خویش و مایه رسوایى و بدنامى والدین و دیگر اعضاى خانواده خود گردند.

عطش استقلال

جوانان به طور طبیعى، عطش استقلال و شخصیت دارد و این تمایل سوزان، به قضاى حكیمانه خداوند در نهادش آفریده شده است. رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده است: فرزند در هفت سال سوم، وزیر خانواده است؛ یعنى پدر و مادر مكلف اند با او معامله وزیر نمایند و بدین وسیله خواهش ‍ طبیعى وى را برآورده سازند و استقلال و شخصیتش را محترم شمارند و او را یك انسان شایسته و لایق براى اجتماع بسازند.

در صورتى كه پدران و مادران به خواهش طبیعى جوانان توجه كنند و دستور رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله را عملا به كار بندند، فرزندانشان با شخصیت و متكى به نفس بار مى آیند و در آتیه انسان هایى مستقل و با اراده و عناصرى مفید و باارزش خواهند بود، و جامعه از وجودشان به شایستگى بهره مند مى گردد.

سخت گیرى والدین

اگر پدران و مادران به تمایل خداداد جوانان اعتنا نكنند و به فرموده رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله توجه ننمایند و با سخت گیرى و فشار، زورگویى و ستم، تندى و خشونت، و تحقیر و اهانت با استقلال طلبى آنان مبارزه كنند و شخصیتشان را سركوب نمایند، یا آن كه به عنوان علاقه مندى یا وظیفه سرپرستى، بیش ‍ از حد در كارهاى فرزندان خود مداخله كنند و با نظارت هاى بى حساب و حمایت هاى نابه جا، فرصت تعقل و تفكر را از جوانان سلب كنند و آنان را منقطع از خود و متكى به غیر بار آورند، نتیجه چنین رفتار نادرستى ممكن است به دو صورت نامطلوب در وجود فرزندان جوانشان بروز نماید.

سركوبى استعدادها

اول آن كه جوان بر اثر فشارهاى طاقت فرسا و نظارت هاى خسته كننده پدر و مادر، نیروى مقاومت خود را از دست بدهد و تسلیم شرایط موجود گردد و از تشخص طلبى و استقلال خواهى چشم پوشى نماید. البته چنین جوانى، سازگار و سر به راه خواهد بود و براى والدین خود ناراحتى به وجود نمى آورد، ولى این طرز تربیت، استعدادها را در ضمیر جوان مى میراند، و او را فرومایه و نالایق مى سازد، و بر اثر محروم ماندن از استقلال و اتكاى نفس، واپس رو و عقب افتاده بار مى آید، و در آتیه به گروه انسان هاى بدبخت و سیه روز جامعه مى پیوندد.

وقتى جوانان متكى به دیگران بار بیایند و تمناى استقلال نداشته باشند، خانه و مدرسه با وجود آنان آرام است. ولى در عوض آینده اى بس متزلزل خواهند داشت. مادر فیلیپ نمى توانست این مسئله را درك كند و در مراحل بعدى نیز نخواهد توانست علت شكست فیلیپ را بفهمد كه همیشه و در هر مساءله اى دخالت مى كرد و به فیلیپ اجازه هیچ كارى، حتى كارهاى مربوط به خود او را نمى داد. نمى توانست دریابد كه علت این بى شخصیتى و وابستگى و شكست فیلیپ همین دخالتهاى نابه جاى اوست. فیلیپ تنهایى را دوست مى داشت. از مدرسه بیزار بود، و قدرت اخذ تصمیم و تفكر راجع به هیچ موضوعى نداشت. فیلیپ همیشه تحت نظر مادر زندگى مى كرد. مادرش تعیین مى كرد كجا باید برود و چه بپوشد. چه بگوید و چه بكند، و در نتیجه هیچ وقت براى فیلیپ اجبارى نبود كه خط مشى براى خود پیدا كند. مادر نقشه تمام كارهاى او را تنظیم مى كرد. لباس او را مى خرید. برنامه تعطیلاتش را ترتیب مى داد. حتى رشته اى را كه باید درس بخواند تعیین مى كرد. نتیجه این قدرت نمایى و دخالت مادر، ترتیب پسرى مثل فیلیپ بود. پسرى كه نمى توانست مسئولیت قبول كند. نه ذاتا اتكا به نفس داشت و نه هیچ كس او را براى پذیرش استقلال و مسئولیت تربیت كرده بود. فوتبال بازى مى كرد، ولى هیچ وقت برنده نبود. كوچك ترین بچه ها مى توانست او را كتك بزند.

شنا خوب مى دانست، اما هیچ وقت حاضر نبود رئیس دسته شنا باشد.

مى گفت نمى خواهم كسى متوجه من شود. به دنبال درك مسائل نمى رفت و براى هیچ مسئله اى كنجكاوى و علاقه نشان نمى داد تا مبادا مسئولیتى متوجهش شود، زیرا او از قبول مسئولیت سخت مى ترسید.(۴۹)

سخت گیرى و ستیزه جویى

دوم آن كه جوان، متكى به نفس و مصمم باشد و با اراده نیرومند خود، در مقابل سخت گیرى هاى نابه جا و فشارهاى بى مورد پدر و مادر مقاومت كند و از دست یافتن به شخصیت و استقلال، كه حق طبیعى و شرعى اوست چشم پوشى ننماید. در این موقع است كه اختلاف و ناسازگارى به شدت بروز مى كند. طغیان و ستیزه جویى آغاز مى گردد، و محیط منزل به صحنه مبارزه و نبرد مبدل مى شود. عربده و فریاد، تندى و خشونت، اشك و زارى، هیجان و ناراحتى، اختلاف و تضاد و گاهى فحش و دشنام، برنامه عادى چنین خانه اى خواهد شد. هر قدر پدر و مادر بر سخت گیرى خود بیفزاید، مشكلات نیز افزایش مى یابد.

آخرین دوره انقلاب روحى جوان، عدم رضایت و غم و غصه است.

این مرحله وقتى پیش مى آید كه بزرگ ترها به منظور حفظ احترام و مقام خود، بر میزان زورگویى و حكمروایى بیفزایند. در حالى كه احترام زاییده حسن رابطه و محبت است. هر چه بر شدت عمل افزوده شود و بزرگ ترها بیشتر جوانان را تحت نظر بگیرند و سعى كنند با گستاخى آن ها مبارزه نمایند، نتیجه اى جز جدایى جوانان و گریز آن ها نخواهند دید.(۵۰)

پدران و مادران مسلمان كه مى خواهند فرزند جوان خود را به شایستگى پرورش دهند و او را انسانى لایق و باارزش بسازند، باید همواره به فرموده رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله متوجه باشند و عملا دستور ثمربخش آن حضرت را به كار بندند. باید جوان را وزیر خانواده بدانند و شخصیتش را محترم شمارند، در امور داخلى با وى شور كنند و نظریه اش را مورد بررسى قرار دهند، و بدین وسیله خواهش استقلال طلبى او را برآورده سازند.

احترام و آرامش خاطر

جوانى كه در محیط خانواده عضو مؤثر به حساب مى آید و پدر و مادر و شخصیتش را هم مانند افراد بزرگ گرامى مى دارند و او را لایق استقلال و آزادگى مى شناسند، روانى آرام و ضمیرى مطمئن دارد و در خود احساس ‍ حقارت و كمبود نمى كند. چنین جوانى براى آن كه موقع و مقام خویش را در نزد دگران محافظت كند و مراتب لیاقت و شایستگى خود را براى احراز آلودگى و استقلال اثبات نماید، كوشش مى كند پیرامون گناه و كارهاى پست نگردد، به شخصیت و ارزش خویش آسیب نرساند و موجبات تحقیر و اهانت خود را فراهم نیاورد.

( قال على عليه‌السلام : من كرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیة ) .(۵۱)

علىعليه‌السلام فرمود: آن كس كه شرافت معنوى و كرامت نفس خود را باور دارد، خویشتن را با ارتكاب گناه خوار و حقیر نخواهد ساخت.

جوانان آسیب پذیر

جوانى كه تمایل شخصیتش سركوب گردیده و در خانواده مورد بى احترامى و اهانت واقع شده است، جوانى كه پدر و مادر با كلمات زننده و رفتار خشن خود، او را تحقیر نموده و به وى وانمود كرده اند كه لیاقت استقلال ندارد همواره خشمگین و عصبى است. او بر اثر حقارتى كه در خود احساس مى كند، ضعیف و آسیب پذیر است. خیلى زود ممكن است به ذلت ها و پستى ها تن در دهد و به آسانى دامن خود را به ناپاكى ها و گناهان آلوده سازد.

والدین نادان

خلاصه، با فرا رسیدن جوانى، ایام سازندگى شخصیت جوان آغاز مى شود. این پدران و مادران وظیفه شناس و دانا هستند كه به پیروى از دستور رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله ، به فرزندان خود احترام مى كنند و آنان را وزیر و عضو مؤثر و مسئول خانواده و معاون و مشاور خود قرار مى دهند، و از این راه آن ها را دوست صمیمى و همكار باصفاى خود مى سازند. این پدران و مادران وظیفه ناشناس و نادان اند كه حق طبیعى و شرعى فرزندان جوان خود را پایمال مى كنند و حقیر و اهانت، با فحاشى و اعمال نادرست خویش، عزت نفس و شخصیت آنان را سركوب مى نمایند و با این كارهاى ناروا بذر كینه و عداوت در دلشان مى افشانند و آن ها را دشمن خود مى سازند.

( قال على عليه‌السلام : ولدك ریحانتك سبعا و خادمك سبعا ثم هو عدوك او صدیقك ) .(۵۲)

علىعليه‌السلام فرموده است: فرزندت در هفت سال اول، برگ خوش بویى بر ساقه درخت وجود شماست، در هفت سال دوم، خدمتگزار مطیع و فرمانبردار شماست، و در هفت سال سوم، ممكن است دشمن بدخواه شما یا دوست خیرخواه شما باشد.

والدین وظیفه شناس

پدران و مادرانى كه فرزندان جوان خود را به خوبى پرورش مى دهند، و با گفتار و رفتار صحیح خویش، آنان را انسان هایى پاك دل و درستكار و با فضیلت بار مى آورند، مشمول الطاف الهى هستند، و پیشواى عالى قدر اسلام درباره آن ها دعاى خیر فرموده است.

( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : رحم الله والدین اعانا ولدهما على برهما ) .(۵۳)

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده است: رحمت الهى شامل حال پدر مادرى باد كه با تربیت صحیح، فرزند خود را در نیكى به والدین كمك و یارى نمایند.

پدر و مادرانى كه فرزندان جوان خود را بد بار مى آورند و با تحقیر و اهانت، فحاشى و هتاكى و اعمال زشت و غیرمشروع خود، آنان را به انتقامجویى و گناه و تجاوزكارى وادار مى سازند مشمول عذاب الهى خواهند بود.

( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : یا على لعن الله والدین حملا ولدهما على عقوقهما ) .(۵۴)

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله به علىعليه‌السلام فرموده است: از رحمت و فیض الهى بى نصیب باد آن پدر و مادرى كه بر اثر سوء رفتار و گفتار خود، باعث انحراف فرزند خویش شوند و او را به ایذاى و عصیانشان وادار سازند.

شرط سازگارى

نتیجه آن كه تكریم جوانان و احترام به شخصیت و استقلال طلبى آنان، یكى از شرایط اساسى حسن تفاهم و سازگارى خانوادگى است. به شرحى كه توضیح داده شد، پیشواى گرامى اسلام با به كار كردن كلمه وزیر، از یك طرف جوان را مورد تكریم قرار داده و از طرف دیگر، والدین را به وظایفشان متوجه نموده و به آنان فهمانده است كه چگونه با فرزندان جوان خویش رفتار نمایند.

فرزندان وظیفه شناس

شرط دیگر سازگارى جوانان و بزرگسالان در محیط خانواده این است كه فرزندان جوان نیز نسبت به والدین خود حق شناس باشند و شخصیت پدر و مادر را عزیز و محترم شمارند. به عبارت دیگر، تنها وظیفه شناسى والدین و احترام به شخصیت فرزندان براى حسن و سازگارى جوانان و بزرگسالان كافى نیست، بلكه جوانان نیز باید متقابلا وظیفه شناس باشند، حقوق و حدود والدین را مورد كمال توجه و احترام قرار دهند و از شخصیت آنان تكریم و تجلیل نمایند. این مطلبى است كه در قرآن شریف و روایات اسلامى مكرر آمده و درباره آن تأکید بسیار شده است.

( و اخفض لهما جناح من الرحمة و قل رب ارحمهما كما ربیانى صغیرا ) .(۵۵)

در مقابل پدر و مادر با گفتار و رفتارت فروتنى و تواضع كن و هم مانند مرغى كه از روى مهر و محبت، بال هاى خود فرو مى افكند و جوجه هاى خویش را زیر پر مى گیرد، تو نیز اكنون جوان و نیرومندى بال و پرى گشوده دارى، پدر و مادر را در آغوش مهر خود جاى ده و بگو: پروردگارا والدینم را مشمول رحمت واسعه خود بنما، همان طور كه اینان از روى رحمت و عطوفت مرا در كودكى پرورش دادند.

( قال ابو عبدالله عليه‌السلام : معناه لاتملاء عینیك من النظر الیهما الا براءفة و رحمة و لاترفع صوتك فوق اصواتهما و لایدیك فوق ایدیهما و لا تتقدم قدامهما ) .(۵۶)

حقوق والدین

امام صادقعليه‌السلام در معناى جمله واخفض لهما جناح الذل من الرحمة چنین فرموده است: هرگز با تندى و شدت به پدر و مادرت منگر و با نگاه خیره و پرتوجه به آنان نظر مكن، مگر آنكه نگاهت از روى كمال راءفت و رحمت باشد. مواظب باش صدایت بلندتر از صداى آن ها نشود و دستت بالاى دست آن ها نرود و پیشاپیش پدر و مادرت راه نروى.

( عن الباقر عليه‌السلام قال: سئل رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله من اعظم حقا على الرجل؟ قال: والده ) .(۵۷)

امام باقرعليه‌السلام فرموده: از رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله سئوال شد چه كسى بزرگ ترین حق را به آدمى دارد؟ فرمود: پدر و مادر.

( عن ابى جعفر عليه‌السلام قال: نظر ابى الى رجل و معه ابنه یمشى والابن متكى ء على ذراع الاب قال: فما كلمه ابى مقتا له حتى فارق الدنیا ) .(۵۸)

امام باقرعليه‌السلام فرمود: پدرم حضرت سجادعليه‌السلام ، در رهگذر مردى را دید كه با پسر جوانش راه مى رود، ولى فرزند در حین حركت به دست پدر تكیه داده است. امام سجاد از مشاهده این رفتار بر خلاف ادب و بى احترامى فرزند به پدر آن قدر ناراحت و آزرده خاطر گردید كه تا آخر عمر با آن پسر وظیفه ناشناس سخن نگفت.

( فقه الرضا عليه‌السلام : علیك بطاعة الاب و بره و التواضع و الخضوع و الاعظام و الاكرام له الى ان قال و قد قرن الله عز و جل حقهما بحقة فقال الله اشكر لى ولوالدیك الى المصیر. ) .(۵۹)

حضرت رضاعليه‌السلام فرمود: از پدرت اطاعت كن و نسبت به او مراتب نیكى و تواضع و خضوع و بزرگداشت و تكریم را معمول دار. حضرت به سخنان خود ادامه داد تا آن جا كه فرمود: خداوند در قرآن شریف حق پدر و مادر را قرین حق خود قرار داده و فرموده است: شكرگزار من و شكرگزار پدر و مادرت باش كه برگشت همه به سوى من است.

( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : رضى الله فى رضى چ و سخطه فى سخطهما ) .(۶۰)

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده است: خشنودى پدر و مادر، رضاى خداوند است و خشم الهى در غضب پدر و مادر است.

( و عنه صلى‌الله‌عليه‌وآله : نظر الوالد الى والدیه حبا لهما عبادة ) .(۶۱)

نگاه محبت به والدین

و نیز فرموده است: نگاه محبت آمیز فرزند به روى پدر و مادر عبادت است و در پیشگاه الهى استحقاق پاداش دارد.

نیكى به پدر و مادر احترام به شخصیت آنان، یك وظیفه قطعى اسلامى است و باید این برنامه مقدس، براى همیشه در جامعه مسلمین پایدار بماند و در تمام نسل ها، رفتار و گفتار فرزندان نسبت به والدین بر اساس ادب و احترام باشد.

حفظ سنت احترام

دختران و پسران جوان امروز، مادران و پدران فرداى اجتماع اند. اگر جوانان امروز وظیفه تكریم و احترام را نسبت به والدین خود مراعات نمایند و عملا این سنت الهى را در جامعه نگاهدارى كنند، فردا خودشان مورد تكریم فرزندان خویش واقع مى شوند و از این نعمت سعادت بخش ‍ برخوردار مى گردند.

( قال الصادق عليه‌السلام : بروا آبائكم تبركم ابنائكم ) .(۶۲)

امام صادقعليه‌السلام فرموده است: به پدران و مادران نیكى كنید تا فرزندان شما هم به این سنت مقدس عمل كنند و به شما نیكى نمایند.

نتیجه آن كه شرط دوم سازگارى و حسن تفاهم بزرگسالان و جوانان در خانواده، تكریم و احترام والدین است. فرزندان جوان مكلف اند با پدر و مادر خود حداكثر تواضع ادب را معمول دارند و شخصیت آنان را گرامى و محترم شمارند و بدین وسیله رضایت خاطرشان را كه باعث جلب رضاى الهى است فراهم آورند.

تكریم كهنسالان

به موازات احترام به شخصیت فرزندان جوان و والدین میانسال، پدربزرگ و مادربزرگ كهنسال نیز طبق تعالیم اسلامى باید مورد تكریم و احترام باشند و این خود شرط سوم سازگارى و حسن تفاهم جوانان و بزرگسالان در محیط خانواده است. لزوم تجلیل و تكریم آنان در قرآن شریف و روایات اسلامى صریحا خاطرنشان گردیده و اولیاى گرامى اسلام، پیروان خود را به حفظ حقوق و حدود آنان موظف ساخته اند.

( و قضى ربك الا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا اما یبلغن عندك الكبر احدهما او كلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا كریما ) .(۶۳)

حكم پروردگار تو این است كه مردم، جز خداى یگانه، هیچ كس و هیچ چیز را نپرستند، و به نسبت به والدین خود نیكوكار و محسن باشند، و اگر هر دو یا یكى از آن ها پیر و سالخورده شدند، از زحمت نگاهدارى و حمایتشان شانه خالى نكنند، و كلمه اف، كه كوچكترین كلمه تلخ و ملال آور است، به آنان نگویند و آزارشان ننمایند. مراقب باشند كه همواره با آنان مؤ دب سخن بگویند و گفتارشان آمیخته به تكریم و احترام باشد.

( روى عن على بن موسى الرضا عليه‌السلام عن ابیه عن جده ابى عبدالله عليه‌السلام قال: لو علم الله لفظة او جز فى ترك عقوق الوالدین من اف لانى به ) .(۶۴)

حضرت رضاعليه‌السلام از پدرش، از جدش امام صادقعليه‌السلام ، حدیث كرده كه فرموده است: اگر خداوند براى جلوگیرى از رنجش و آزار پدر و مادر، كلمه اى را كوتاهتر از اف مى دانست، آن را در قرآن شریف مى آورد.

اسلام و سالخوردگان

در آیین مقدس اسلام، پیران سالخورده با عنایت مخصوصى مورد توجه قرار گرفته اند. رسول اكرم و ائمه طاهرینعليهم‌السلام پیروان خود را به تكریم و احترام آنان موظف نموده و ضمن روایات معنوى و اجتماعى آن ها را خاطرنشان ساخته اند.

( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : البركة مع اكابركم. ) (۶۵)

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده: وجود پیران سالخورده بین شما، باعث افزایش ‍ فیض ربوبى و بسط نعمت هاى الهى است.

تجارب كهنسالان

كهنسالان، یك عمر سرد و گرم ها دیده و پست و بلندها پیموده و در مدرسه زندگى درس هایى فرا گرفته اند. اینان، گر چه از جهت جسمانى ضعیف و ناتوان شده و قدرت فعالیت و تحرك را از دست داده اند، ولى از نظر معنوى تجاربى ارزنده دارند، نیك و بدها را مى فهمند و مسائل را بهتر تجزیه و تحلیل مى كنند.

مى توانند مانند رهبران روحانى، هادى دگران باشند و جوانان و میانسالان را به خیر و سعادتشان راهنمایى نمایند.

قال الصادق، الشیخ فى اهله كالنبى فى امته.(۶۶)

امام صادقعليه‌السلام فرموده: وجود پیر سالخورده در خانواده اش هم مانند پیغمبر الهى است در بین امتش.

در گذشته، بین بعضى از اقوام و قبایل، آداب و رسوم عجیبى نسبت به والدین كهنسال معمول بوده و فرزندان طبق عقیده خرافى یا مراسم محلى، با پدران پیر خود، ظالمانه رفتار مى كردند و با عمل غیرانسانى به حیات آنان خاتمه مى دادند.

خرافات بعضى از قبایل

مردم جزیره فیجى معتقدند كه در جهان ابدى، هر كس همان قواى بدنى و روحى را كه هنگام مرگ داشته است با خود خواهد داشت.

حال، اگر مردم، در زندگى به پیرى برسند و شكسته شوند، همیشه همین طور خواهند ماند. به همین دلیل، پسرى كه به پدر و مادر خود احترام مى گذارد، مى تواند آنان را بكشد و وجدان آرامى داشته باشد، و یقین بداند كه بزرگ ترین خدمت ممكن را به ایشان كرده است.(۶۷)

زنده به گور كردن پیران

ویل دورانت مى گوید:

ساكنان ملانزى، بیماران و پیران را زنده در خاك مى كنند و این امر را وسیله خوبى براى رهایى از بقایاى آنان مى دانند.

لوبك(۶۸) مى گوید:

اهداى تابوت به خویشاوندان پیر، در چنین امر شایسته اى محسوب مى شود (یا مى شد). مخصوصا اگر خویشاوندان در بستر بیمارى باشند.(۶۹)

همكارى اجتماعى، در اصل كاملا مبتنى بر زور و قدرت بوده است.

روابط پدر و مادر با فرزندان هم تا وقتى كه فرزندان آن ها خردسال بودند، مبتنى بر زور بوده. وقتى كه بچه ها بزرگ و پدر و مادر فرتوت مى شدند، وضع معكوس مى شد. عبضى از قبیله ها، پدران فرتوت را به آدمخواران همسایه مى فروختند و به این ترتیب مخارج آن ها را صرفه جویى مى كردند. ولى بعدها، وقتى پدرها در عنفوان جوانى بودند، اقداماتى كردند كه از این سوء عاقبت جلوگیرى شود. به این طریق كه وقتى هنوز بچه ها علت ضعف، مطیع و سر به راه بودند، به آن ها فضیلت مهر فرزندى آموختند.(۷۰)

كهنسالان و دنیاى امروز

در دنیاى امروز، كه مبادى ایمانى و مكارم اخلاقى به سستى گراییده و عواطف انسانى و محبت هاى خانوادگى، ارزش خود را از دست داده است، در دنیایى كه اساس زندگى بر اصالت لذت و شهوت پایه گذارى شده و هدف اصلى مردم، ثروت بیشتر و كامرانى زیادتر است، پدران و مادران سالخورده و ناتوان، وضع رقت بار و اسف انگیزى دارند. نه ایمان كاملى در دل هاى فرزندان است كه براى خدا آنان را تكریم نمایند و نه فضایل اخلاقى در نظرشان ارزشى دارد كه به حق شناسى آن ها را محترم شمارند.

بى مهرى جوانان نسبت به پیران

جوانان و میانسالان فعال، كه با شتاب به سوى هدف هاى مادى خود روان اند، نه تنها به پدران و مادران كهنسال خود توجهى نمى كنند، بلكه در پاره اى از مواقع آنان را سد راه آزادى و مانع پیشروى خود مى دانند و كوشش دارند تا آن ها را از خویش برانند و از قید و بندشان رهایى یابند.

كسانى كه در سراسر عمر تنها زندگى كرده و از آغاز، خانواده اى تشكیل نداده و زن و فرزندى نداشته اند، یا اگر داشته اند، از دست داده اند. وقتى به روزگار پیرى و فرسودگى مى رسند، از یك مصیبت رنج مى برند و آن مصیبت پیرى است.

ولى پدران و مادران كهنسالى كه متجاوز از نیم قرن زحمت كشیده، خانواده تشكیل داده و عمر مال خود را صرف دختران و پسران خویش نموده اند، اگر در پیرى، از محبت محروم، و احیانا مورد تحقیر و بى احترامى فرزندان و فرزندزادگان خود قرار گیرند، دو مصیبت دارند. یكى مصیبت پیرى است و دیگر مصیبت بى مهرى و اهانت. بدون تردید، ناراحتى هاى روانى و فشارهاى روحى كه از مصیبت دوم دامنگیر آنان مى شود، به مراتب از مصیبت اول سنگین تر است.

سالخوردگان در دنیاى غرب

خوشبختانه، در جامعه ما هنوز اكثر مردم مسلمان و از نعمت تعالیم اسلام برخوردارند، به پدران مادران پیر خود با دیده تكریم و عطوفت مى نگرند، و در خانواده ها، والدین كهنسال بیش و كم مورد محبت و احترام مى باشند. ولى در كشورهاى غربى ارزش پدران و مادران سالخورده به مقدار قابل ملاحظه اى كاهش یافته و در پاره اى از موارد وضع دردناكى به خود گرفته است، تا جایى كه بعضى از سالخوردگان از شدت ناراحتى و فشارهاى روحى دست به خودكشى مى زنند و گاهى فرزندان و فرزندزادگان حق ناشناس موجبات مرگ والدین كهنسال خود را فراهم مى آورند.

خودكشى پیران

موضوع جالب، فكر و اقدام به خودكشى نزد سالخوردگان است. به موجب آمار، در ممالك اروپایى، خودكشى پیران نسبتا زیاد است و اغلب ناشى از یك عامل خارجى، مثلا بحران مالى و یا عدم ابراز محبت از جانب اطرافیان است و كمتر منشاء درون زا دارد.(۷۱)

در سال ۱۹۶۷، روزى در قضیه اى نزدیك شهر Rouen فرانسه، جوانى به نام فرانسوا، در حال مستى اظهار مى كند كه مادربزرگش را كشته است. مردم حرف او را به پرت گویى هاى مستى حمل مى كنند، ولى ژاندارم هاى محل به فكر تحقیق مى افتند و معلوم مى شود كه حرف فرانسوا هوایى نیست و او واقعا قاتل مادربزرگش مى باشد.

قصه از این قرار بوده است كه خانم ژولین، مادر فرانسوا، به واسطه در خانه ماندن مادر پیرش، ناراحت گردیده و از او سیر شده بوده است، و دختر بزرگش ژانین و نامزد او هم مى خواسته اند هر چه زودتر خانه از وجود پیرزن پرداخته شود تا آن ها عروسى كنند و با راحتى بیشترى به كام دل برسند. شبى همه با هم مشورت مى كنند و قرار مى گذارند كه فرانسوا به آرامى مادربزرگش را خفه كند و او این كار را مى كند. طبیعى است كه مردن پیرزن علیل و عاجز، امر مهم و جالب توجهى نبوده است و اهل قصبه، آن را كاملا عادى تلقى مى كنند. طبیب گواهى نویس هم سهل انگارى مى كند و تشریفات كلیسا و دفن نیز به طور معمول برگزار مى شود، تا آن كه سبك سرى و پرحرفى فرانسوا اسباب جلب توجه ژاندارم ها و كشف جنایت مى گردد.

بر اثر این كشف، ژاندارم ها درباره علت مرگ پدربزرگ فرانسوا نیز كه چندى پیش اتفاق افتاده بوده است، به شك مى افتد و بازپرسى ها و تحقیق را ادامه مى دهند. بالاخره خانم ژولین و دخترش اعتراف مى كنند كه او را نیز با مشورت هم و همداستانى نامزد ژانین، به دست ژاكلین دختر كوچكتر ژولین، به تدریج با مرگ موش مسموم كرده و به گور فرستاده اند تا از زحمت جا تنگ كردن او برهند و فراغت بیشترى به تماشاى تلویزیون بپردازند. حاصل آن كه خانم ژولین و پسر و دو دختر و دامادش، در هر دو جنایت همداستان بوده و همكارى كرده اند و فقط شوهر ژولین، غافل و بى خبر بوده است، و شاید زن و فرزندانش پس از رفع زحمت پیرمرد و پیرزن جا تنگ كن، به فكر كندن كلك او هم مى افتادند. دادگاه، ژولین و پسرش ‍ فرانسوا را به حبس ابد و ژانین را به بیست سال و شوهرش را به ده سال و ژاكلین را به حبس قابل ابتیاع محكوم مى كند.(۷۲)

تاءسیس خانه پیران

اوضاع اسف انگیز و نابسمان سالخوردگان در جهان غرب، مشكلاتى به بار آورده و اولیاى امور بعضى از كشورها را بر آن داشته است كه در نقاط مختلف، آسایشگاه سالخوردگان و خانه پیران تاءسیس كنند و كهنسالان را در آن مراكز جمع آورى نمایند، شرایط زندگى آنان را فراهم سازند و به وضع رنج آور و تاءثربار این گروه محروم سر و صورتى بدهند.

رفتار خلاف انصاف

تاءسیس آسایشگاه سالخوردگان و خانه پیران براى آن كهنسالى كه تنها و بى كس، یا فقیر و تهى دست، یا علیل و بیمارند و همچنین براى سالخوردگانى كه خود داوطلب زندگى در آن خانه ها و آسایشگاه ها هستند، كار صحیح و شایسته اى است، زیرا بدین وسیله قسمتى از مشكلات آنان حل مى شود و آلامشان كاهش مى یابد. ولى جاى تاءسف و تاءثر است اگر فرزندان و فرزندزادگان، این قبیل مؤ سسات را وسیله اجراى مقاصد ضدانسانى و اخلاقى خود قرار دهند و بر خلاف انصاف و فضیلت، پدربزرگ ها و مادربزرگ ها را به زور از محیط خانه و جمع خانواده برانند، حقوق چندین ساله آنان را نادیده انگارند، عواطف و احساساتشان را پایمال كنند، و با تحقیر شخصیتشان، بر اندوه و غم آن ها بیفزایند و مرگشان را تسریع نمایند.

عمر به سرعت مى گذرد. طولى نمى كشد كه جوانان به میانسالى مى رسند و میانسالان پیر مى شوند. شما اى جوانان و میانسالان امروز، بیایید براى فرداى خود فكرى كنید و در اندیشه روز پیر خود باشید. امروز به فرمان قرآن شریف نسبت به والدین كهنسال خویش نیكى نمایید و حقوق انسانى پدران و مادران پیر خود را مراعات كنید تا فردا فرزندانتان نیز به شما احسان كنند و حقوق شما را مراعات نمایند. بیایید این سنت مقدس اسلامى را در كانون خانواده محافظت كنید و از هر نسلى به نسل دیگر منتقل نمایید تا اطفال و نوجوان امروز، عملا احترام والدین را از شما درس بگیرند و فردا درباره خود شما اعمال نمایند.

نتیجه بحث

نتیجه آن كه از نظر دینى و علمى، یكى از شرایط تفاهم و حسن سازگارى بزرگسال و جوان در خانواده این است كه شخصیت جوانان و میانسالان و كهنسالان مورد تكریم و توجه باشد و هر گروهى حقوق دو گروه دیگر را محترم شمارد، به طورى كه هیچ فردى در محیط خانواده احساس نگرانى و ناامنى نكند و مطمئن باشد كه حقش مورد تجاوز دگران قرار نمى گیرد.

در محیط اجتماع نیز یكى از شرایط اساسى سازگارى بزرگسال و جوان، احترام به شخصیت و استقلال و آزادى تمام افراد جامعه است. همان طور كه مراعات حقوق و حدود همه افراد، در كشور كوچك خانواده، باعث امنیت و آسایش خاطر و مایه همبستگى و ارتباط دوستانه آنان با یكدیگر است، در خانواده بزرگ نیز شرط اساسى سازگارى و حسن تفاهم اجتماعى، احترام به حقوق و شخصیت تمام افراد مملكت است.

آزادى فردى

در كشورى كه آزادى فردى و حقوق اجتماعى زن و مرد، پیر و جوان، بزرگ و كوچك، و خلاصه تمام افراد، مصون از تعرض و تجاوز است، آن كشور مهد سازگارى و تفاهم و كانون مهر و محبت است. برعكس در كشورى كه شخصیت و آزادى افرادش مورد تكریم و احترام نیست، اقویا به ضعفا زور مى گویند، به مال و جان، به عرض و شرف و حیثیت آنان تجاوز مى كنند، آن جامعه همواره اسیر اختلافات و ناسازگارى است و آتش كینه و دشمنى، پیوسته در نهادشان مشتعل است و در انتظار فرصت انتقامجویى به سر مى برند.

برادرى در اسلام

پیشواى عالى قدر اسلام، با نیروى ایمان، كینه و دشمنى را از صفحه دل ها زدود. بین جامعه مسلمین پیوند برادرى و محبت به وجود آورد و آنان را در غم و شادى شریك یكدیگر ساخت.

پیروان خود را موظف نمود كه در سطح وسیع اجتماع، طبق قانون و اخلاق، با همه مردم به نیكى و پاكى عمل كنند و بدین وسیله اساس محبت اجتماعى و عواطف انسانى را هر چه بیشتر در بین خود محكم سازند.

( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : لو اجتمعتم على البر لتجاببتم ) .(۷۳)

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده است: اگر همه شما در راه نیكى و نیكوكارى به هم بپیوندید و هم آهنگ شوید، دوستدار و علاقه مند به یكدیگر خواهید شد.

( و عنه صلى‌الله‌عليه‌وآله : رحم الله ولدا اعان على بره و رحم الله والدا اعان ولده على بره و رحم الله جار اعان جار على بره و رحم الله رفیقا اعان رفیقه على بره و رحم الله خلیطا اعان خلیطه على بره و رحم الله رجلا اعان سلطانه على بره ) .(۷۴)

تعاون اجتماعى

در این حدیث، والدین و فرزند، رفیق و همسایه، مردم و حكومت و خلاصه تمام اعضاى خانواده و اجتماع در ردیف هم آمده اند، و رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله درباره یارى كردن تمام طبقات، در راه نیكى و پاكى، سخن گفته و براى همه آن ها از پیشگاه الهى طلب رحمت و عنایت نموده است.

رحمت الهى بر فرزندى كه والدین خود را در نیكى یارى نماید، بر پدرى كه فرزند خویش را در نیكوكارى كمك كند، بر همسایه اى كه در كارهاى خوب، معاون همسایه خود باشد، بر رفیقى كه در نیكى، رفیق خویش را مدد نماید، بر كسى كه با شركا و همكاران خود در انجام كار نیك اشتراك مساعى كند، بر مردى كه حكومت را در راه نیل به خوبى و نیكى، یارى و مساعدت نماید.

در مكتب آسمانى اسلام، جامعه مسلمین از نظر روابط معنوى و اعمال محبت و احترام به شخصیت، هم مانند یك خانواده هستند. به همین جهت، اولیاى گرامى اسلام به پیروان خود توصیه كرده اند كه بزرگ و كوچك و خرد و كلان مسلمانان را مانند اعضاى خانواده خود تلقى كنند و آنان را مشمول عواطف و نیكى هاى خویش قرار دهند.

( قال الصادق عليه‌السلام : اوصیك ان تتخذ صغیر المسلمین ولدا و اوسطهم اخا و كبیرهم ابا فارحم ولدك وصل اخاك وبر اباك ) .(۷۵)

اجتماع یا خانواده بزرگ

امام صادقعليه‌السلام فرموده است: تو را سفارش مى كنم كه خردسالان مسلمین را به فرزندى و میانسالان را به برادرى و بزرگسالان را به پدرى بگیر، و هم مانند رفتارى كه در خانه دارى، به فرزندان مسلمین عطوفت كن، به برادران دینى ات بپیوند و به پدران دینى ات نیكى نما.

رسول اكرم و ائمه طاهرینعليهم‌السلام ، خود، همواره، قولا و عملا، حافظ حقوق و حدود مسلمین بودند و در تمام مواقع، مراتب عزت و احترامشان را مراعات مى كردند و كوچك ترین عملى را كه از آن استشمام ذلت و خوارى مى شد، درباره هیچ مسلمانى روا نمى داشتند.

( و ركب یوما فمشى معه قوم فقال عليه‌السلام : اما علمتم ان مشى الماشى مع الراكب مفسدة للراكب و مذلة للماشى انصرفوا ) .(۷۶)

روزى علىعليه‌السلام بر مركب سوار شد و كسانى پیاده در ركابش به راه افتادند. حضرت عنان كشید و فرمود: مگر نمى دانید پیاده روى افراد در ركاب سوار، باعث فساد اخلاق و مایه ذلت و خوارى پیادگان است. برگردید و پیاده با من نیایید.

تكریم تمام طبقات

اولیاى گرامى اسلام، نه تنها خود مراقب احترام و تكریم مردم بودند، بلكه ضمن روایات بسیارى، توجه پیران خویش را به این وظیفه بزرگ خانوادگى و اجتماعى معطوف داشته و لزوم احترام خردسالان و جوانان و میانسالان و كهنسالان را خاطرنشان نموده اند. در این جا به طور نمونه، براى هر مورد یك روایت اشاره مى شود.

( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : لا تحقون احدا من المسلمین فان صغیرهم عند الله كبیر ) .(۷۷)

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده است: هیچ یك از مسلمانان را كوچك و ناچیز نشمارید كه خردسالان مسلمین هم در پیشگاه الهى بزرگ اند.

( و عنه صلى‌الله‌عليه‌وآله : اوصیكم بالشبان خیرا ) .(۷۸)

احترام به جوانان

پیغمبر اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله درباره احترام جوانان فرموده است: من به تمام شما مسلمانان توصیه مى كنم كه نسبت به جوانان با نیكى و نیكوكارى رفتار كنید و شخصیت آنان را گرامى و محترم بدارید.

( عن ابى عبدالله عليه‌السلام انه قال: من اتاه اخوه المسلم فاكرمه فانما اكرم الله عز و جل ) .(۷۹)

امام صادقعليه‌السلام درباره تكریم میانسالان فرموده است: كسى كه برادر مسلمان خود را، كه بر او وارد شده، احترام نماید، خدا را احترام كرده است.

( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : من اجلال الله اجلال ذى الشبیه المسلم ) .(۸۰)

تكریم كهنسالان

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله درباره احترام به شخصیت كهنسالان فرموده است: یكى از صور تكریم و تعظیم ذات اقدس الهى، احترام و تجلیل سالخوردگان مسلمان است.

محبت و دوستى رمز خوشبختى و سعادت بشر و كلید سازگارى تفاهم انسان هاست. راه جلب محبت و دوستى دگران، تكریم شخصیت و احترام به حقوق طبیعى و اجتماعى آنان است.

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله با نیروى ایمان، دل هاى پراكنده مردم را به هم پیوند داد و افرادى را كه دشمن بدخواه یكدیگر بودند، با هم دوست و برادر نمود و جامعه اى پر از مهر و محبت به وجود آورد.

در قرآن شریف، برادرى مسلمین از نعمت هاى الهى به حساب آمده و به اندازه اى مهم تلقى شده كه خداوند با لحن منت، آن را به رخ كشیده و فرموده است:

( و اذكروا نعمة الله اذ كنتم اعداء فاءلف بین قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا. و كنتم على شفا حفرة من النار فانقذكم منها ) .(۸۱)

به یاد بیاورید نعمت بزرگ الهى را كه روزى با هم دشمن بودید و خداوند دل هاى شما را با پیوند محبت، به هم مرتبط كرد و با لطف او، برادر یكدیگر شدید. به خاطر بیاورید روزى را كه بر لبه پرتگاه آتش بدبختى و نفاق قرار داشتید و خداوند شما را از آن خطر بزرگ رهایى بخشید.

( قال ابو جعفر عليه‌السلام : هل الدین الا الحب ) .(۸۲)

ارزش محبت

امام باقرعليه‌السلام محبت را جوهر و خلاصه دین خوانده و به مردى كه با آن حضرت گفت و گو داشته، فرموده است: آیا دین چیزى جز محبت است؟

مهر و محبت، نه تنها وسیله سازش جوانان و بزرگسالان در سطح خانواده و كشور است، بلكه این نیروى شگفت انگیز و حیرت زا مى تواند تمام انسان ها را در سطح جهانى با هم مرتبط كند و موجبات صلح و صفا، سازگارى و تفاهم، و امنیت و آسایش را براى همه ملل و اقوام بشرى فراهم سازد.

امروز دو قانون مخالف با هم در نزاع اند. یكى قانون خونریزى و مرگ است كه پیوسته در تجسس وسایل نوینى براى تخریب و انهدام است، و دیگرى قانون صلح و كار و سلامتى، كه دائما در صدد كشف وسایل جدیدى براى نجات انسان از چنگ بلایا و خطراتى است كه جهان را در بر گرفته است.

داروى شفابخش

انگیزه زندگى كردن و دوست داشتن، در مقابل غریزه خصومت ورزیدن، یك منبع بزرگ نیرومندى و نیكبختى است. هر گاه بتوانیم دوست داشته باشیم، زندگى را در خوشى و سعادت به سر خواهیم برد.

این داروى محبت و دوستى، كه شفابخش همه رنج ها و غم هاست، در قرن ها پیش توسط كلیه پیغمبران تجویز شده است. آیا نمى توان نیروى اعجازانگیز محبت را كه موجب كشش مرد و زن به سوى یكدیگر و دوستى و همرنگى ابناى بشر است، بیش از پیش تقویت كرد؟ آیا این داروى شفابخش را كه موجب برطرف شدن علل پراكندگى و نفاق و چنددستگى است، نمى توان تعمیم داد؟ عقل و منطق، ما را بر آن مى دارد كه به این پرسش ها پاسخ مثبت دهیم و تجربیات روان شناسان نیز مؤ ید این نظر منطقى است. زیرا اعجاز محبت، هر روز در عمل و موارد مختلف در مقابل دیدگان محققان مكشوف مى گردد.(۸۳)

( عن ابى الحسن موسى عليه‌السلام قال: ان اهل الارض لمرحومون ما تحابوا و ادوالامانة و عملوالحق ) .(۸۴)

آسایش در سطح جهانى

حضرت موسى بن جعفرعليه‌السلام درباره صلح و سازش انسان ها در سطح جهانى فرموده است: تمام ملل و اقوام روى كره زمین مى توانند پیوسته در رحمت و آسایش به سر برند مادامى كه همه مردم بشردوست باشند و به نام انسانیت به یكدیگر ابراز محبت نمایند، مادامى كه امین مال و عرض و شرف و اسرار یكدیگر باشند و در هیچ نوع امانتى خیانت نكنند، مادامى كه در رفتار و گفتار خود همواره پیرو حق و عدل باشند و در هیچ موردى خویشتن را به تجاوزكارى و اعمال خلاف حق آلوده نسازند.