بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات جلد ۱

بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات0%

بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات نویسنده:
محقق: علی عطائی اصفهانی
مترجم: علی عطائی اصفهانی
گروه: جوانان و ازدواج

بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات

نویسنده: استاد محمد تقی فلسفی (ره)
محقق: علی عطائی اصفهانی
مترجم: علی عطائی اصفهانی
گروه:

مشاهدات: 76483
دانلود: 2447


توضیحات:

جلد 1 جلد 2
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 15 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 76483 / دانلود: 2447
اندازه اندازه اندازه
بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات

بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات جلد 1

نویسنده:
فارسی

۶ - اندازه گیرى غریزه جنسى

( من تسرع الى شهوات تسرع الیه الافات)

امام علىعليه‌السلام

دو غریزه تنومند

به شرحى كه در فصل گذشته توضیح داده شد، تا اندازه اى ضرورت تعدیل غرایز در استقرار تمدن و حسن سازش اعضاى خانواده و اجتماع واضح گردید. نظر به این كه تمایل جنسى و همچنین خواهش قدرت، دو غریزه نیرومندى هستند كه تعدیل آن ها نقش مؤثرى در تأمین سعادت بشر و سازگارى جوانان و بزرگسالان دارد و زیاده روى در اعمال آن دو، مفاسد بسیارى به بار مى آورد، در این فصل پیرامون غریزه جنسى و در فصل بعد درباره قدرت طلبى و برترى جویى بحث و گفت و گو مى شود.

غریزه جنسى از عوامل بسیار مهم لذت و كامیابى در زندگى بشر است. این غریزه، با جاذبه قوى و كشش نیرومند خود، زن و مرد را به شدت تهییج مى كند و آتش شور و شوق را در تمام وجودشان مشتعل مى سازد و با عشق و علاقه مى كوشند تا به فصل یكدیگر برسند و این تمایل سوزان را با شادكامى اقناع نمایند.

مسئله زناشویى و به طور كلى روابط جنسى، در تمام ازمنه و اعصار مورد گفت و گو و بحث محافل دینى و علمى بوده و درباره آن نظریه هاى افراطى و تفریطى و معتدلى عرضه شده و هر یك از این سه نظریه، طرفداران بسیارى داشته كه بر طبق آن عمل مى كردند و خوش بختى و سعادت خویش را در آن جست و جو مى نمودند.

كلیسا و روابط جنسى

پیروان كلیسا و پاره اى از مذاهب و همچنین بعضى از فلاسفه و علماى اخلاق، آمیزش جنسى را عمل حیوانى دانسته و آن را بد و پلید خوانده اند. اینان نسبت به غرایز راه تفریط در پیش گرفته و با سختگیرى هاى شدید، آن را سركوب نموده اند. چه بسیارى از زنان و مردان جوانى كه بر اثر اعتقاد به این نظریه، خود را از زندگى عادى و لذایذ طبیعى محروم نمودند و بعضى از آن ها به امید دست یافتن به كمال روح و تعالى معنوى، به ریاضت هاى طاقت فرسا تن داده و خویشتن را با شكنجه و عذاب در فشار گذارند.

نظریه افراطى

طرفداران آزادى در غرایز، كه از متاءخرین، فروید و پیروانش در شمار آنان اند، درباره تمایل جنسى به تندروى و افراط گراییده و محدودیت هاى قانونى و اخلاقى را سخت به باد انتقاد گرفته اند.

بین آنان فروید، در آزادى غریزه جنسى به قدرى مبالغه كرده كه سعادت انسان را به طرز مصرف لیبدوى(۱۹۴) فردى و خشنودى خاطرى كه از آن به دست مى آید، مربوط نموده است. این نظریه نادرست، كه بر پایه اصالت لذت استوار شده، مفاسد بى شمارى به بار آورده است و بسیارى از جوانان غرب و شرق را گمراه نموده و آنان را به راه فساد و تباهى سوق داده است.

دو نظریه مطرود

مكتب آسمانى اسلام این هر دو روش را مطرود و محكوم مى داند. چه پایه گذاران و پیروان این دو نظریه از درك حقیقت عاجز مانده و نتوانسته اند غریزه جنسى را با واقع بینى اندازه گیرى كنند و مرزهاى روا و نارواى آن را تمیز دهند. به همین جهت، گروهى راه افراط در پیش گرفته و گروهى به تفریط گراییده اند.

به فرموده حضرت امیرالمؤمنینعليه‌السلام ، منشاء افراط و تفریط چیزى جز جهل و نادانى نیست.

( قال على عليه‌السلام : لا یرى الجاهل الا مفرطا او مفرطا ) .(۱۹۵)

اعتدال به میانه روى در مورد غریزه جنسى روشى است كه مرضى خداوند خالق و منطبق با سنن آفرینش است. در این روش، نه غریزه جنسى خودسر و آزاد گذارده مى شود و نه سركوب و مطرود مى گردد، بلكه این تمایل طبیعى با اندازه گیرى صحیح، از حمایت قانون و اخلاق برخوردار است و در حدود مصلحت فردى و اجتماع، موجبات ارضایش فراهم مى آید.

روش پیامبران

پایه گذاران روش اعتدال، در درجه اول پیامبران خدا بودند.

اینان به امر الهى در طول اعصار و قرون متمادى، از طرفى مردم را به زناشوى تشویق كرده اند و از طرف دیگر، با هر قسم لاابالى گرى و انحراف هاى جنسى مبارزه نموده و جوامع بشرى را از آن ها بر حذر داشته اند.

در این فصل، هر سه روش مورد بحث قرار مى گیرد. در آغاز به تشویق زناشویى در اسلام و سپس به سخت گیرى هاى كلیسا در امر ازدواج اشاره مى شود. در پایان پیرامون آزادى غرایز و نظریه افراطى فروید و مفاسد ناشى از آن در خانواده و اجتماع گفت و گو خواهد شد.

اسلام و زناشویى

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله ، در تعالیم اسلامى، غریزه جنسى را مورد كمال توجه قرار داده است. از طرفى پیروان خود را به زناشویى، كه راه طبیعى ارضاى این تمایل است، ترغیب نموده و از طرف دیگر، آنان را از عزوبت و ترك ازدواج بر حذر داشته است.

( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : من احب فطرتى فلیستن بسنتى و من سنتى النكاح ) .(۱۹۶)

پیامبر اسلام فرموده است: كسى كه به فطرت من علاقه دارد، البته باید از سنت من پیروى كند و در راه من قدم بر دارد و یكى از سنن من ازدواج و آمیزش با زنان است.

( و عنه صلى‌الله‌عليه‌وآله : خیار امتى المتاءهلون و شرار امتى العزاب ) .(۱۹۷)

اندازه گیرى غریزه جنسى

اسلام، بر اساس مصلحت هاى مادى و معنوى، اعمال غریزه جنسى را بر وفق آیین خلقت اندازه گیرى كرده و مقرر داشته است كه زنان، به مردان، و مردان، به زنان، قانع باشند و هر یك از دو جنس، با مراعات حدود قانونى، تمایل خود را با جنس دیگر ارضا نماید و استفاده از سایر طرق را، كه انحراف از سنت آفرینش است، ممنوع نموده و منحرفین جنسى را متجاوز و متعدى شناخته است.

( فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون .) (۱۹۸)

راه طبیعى التذاذ

وقتى در مرحله بلوغ، غریزه التذاذ بیدار مى شود و به طرف دنیاى خارج متوجه مى گردد، مترصد است كه به چیزى تثبیت شود تا نیروى درونى اش ‍ را به مصرف برساند. در این لحظه معین و مهم، حیات شناس طبیعى، راهى را به داوطلب حیران نشان مى دهد كه همان راه طبیعى تولد و تناسل است. علائم راهنمایى طبیعت این است كه در اعضاى تناسلى مرد و زن بالغ تغییرات محسوسى به وجود مى آید. طبیعت با این علائم و مشخصات مى خواهد به طرفین بفهماند كه راه طبیعى كه باید سیر كنند، همانا راه تولید است.

هم آهنگى دوسره

اگر اشخاص این دستور را درك نمودند و از آن اطاعت كردند، یعنى به مرد و زن نزدیك شد و زن به سوى مرد آمد، تا به حكم طبیعت به عمل طبیعى و مولد مبادرت كنند و از انحاى دیگر و سایر اشكال التذاذ بر كنار ماندند، آن وقت است كه مى توان گفت نمو شهوى در راه مستقیم و منظم سیر نموده و قدرت غریزى در طریق طبیعى و عادى به مصرف رسیده است. میلیون ها اشخاص، این خط منظم و طبیعى را، كه فروید هم آهنگى دوسره نامیده است، طى نموده اند.(۱۹۹)

جالب آن كه در قرآن شریف و روایات اسلامى، پیوند زناشویى و رابطه قانونى زنان و مردان، از دیدگاه هاى مختلف مورد توجه قرار گرفته و براى هر كدام یك تا چند آیه و حدیث آمده است. در این جا به طور اختصار، به پاره اى از آن ها اشاره مى شود:

ازدواج و بقاى نسل

زناشویى و توالد: آمیزش زن و مرد، وسیله طبیعى تولید نسل است. با پیوند ازدواج و تشكیل خانواده، فرزندان پاك و قانونى تولید مى شوند و خلئى كه بر اثر مرگ نسل سابق به وجود مى آید، به وسیله نسل جدید پر مى شود و نوع بشر از خطر نابودى و انقراض مصون مى ماند.

( نسائكم حرث لكم فاتوا حرثكم انى شئتم . ) (۲۰۰)

( و الله جعل لكم من انفسكم ازواجا و جعل لكم من ازواجكم بنین و حفدة ) .(۲۰۱)

در این دو آیه، مسئله ازدواج از دیدگاه تولید نسل مورد توجه واقع شده است. آیه اول، نطفه مرد را به بذر قابل پرورش و رحم زن را به زمین بذرپرور تشبیه كرده است. آیه دوم، با اشاره به جعل تكوینى خداوند، فرزند آوردن را نتیجه پیوند زنان و مردان خوانده است.

زناشویى و محبت

زناشویى و محبت: گرچه با آمیزش زن و مرد غریزه جنسى ارضا مى شود و نیاز طبیعى برطرف مى گردد و شور و هیجان تسكین مى یابد، ولى اگر این رابطه توأم با احساس مهر و محبت آمیخته به عشق و حرارت باشد، به زندگى گرمى بسیار مطبوعى مى بخشد و پیوند زناشویى به مراتب شیرین تر و شورانگیزتر خواهد بود. در قرآن شریف موضوع دوستى و محبت زنان و مردان مورد توجه مخصوص قرار گرفته و صریحا خاطرنشان شده است:

( و من ایاته خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا الیها و جعل بینكم مودة و رحمة ) .(۲۰۲)

از جمله آیات الهى این است كه خداوند براى شما از جنس خودتان جفت و همسر آفریده تا به هیجان هاى طبیعى خویش تسكین بخشید. به علاوه، در نهادتان زمینه دوستى و علاقه را فراهم آورده تا زندگى زناشویى شما توأم باو داد و محبت باشد.

زناشویى و عفت

زناشویى و عفت: با پایان یافتن دوران بلوغ، تمایل جنسى به طور كامل شكفته مى شود و دختران و پسران در فشار جاذبه نیرومند آن قرار مى گیرند. غریزه كور و بى شعور، به هر صورت و با هر كیفیت، ارضاى خود را طلب مى كند و ممكن است جوانان در معرض ناپاكى و بى عفتى واقع شوند. ازدواج دائم یا موقت، بهترین وسیله طبیعى و قانونى است كه مى تواند خواهش آنان را برآورده سازد و از تباهى و فسادشان مصون دارد. بدین منظور، اولیاى گرامى اسلام، پیروان خود را به ازدواج و انجام این سنت مقدس تشویق و ترغیب نموده اند.

مصنویت از گناه

( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : یا معشر الشباب من استطاع منكم الباه فلیتزوج اغض للبصر و احصن للفرج ) .(۲۰۳)

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده است: اى گروه جوانان، هر یك از شما كه قدرت ازدواج دارد حتما اقدام نماید. چه، این خود بهترین وسیله است كه چشم را از نگاه هاى آلوده و خیانت آمیز و عورت را از بى عفتى و گناه محافظت نماید.

به روایت امام صادقعليه‌السلام ، روزى رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله به منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

تسریع در ازدواج

( ایهاالناس ان جبرئیل اتانى عن اللطیف الخبیر فقال: ان الابكار بمنزلة الثمر على الشجر اذا ادرك ثمره فلم یجتنى افسدته الشمس و نثرته الریاح و كذلك الابكار اذا ادركمن ما یدرك النساء فلیس لهن دواء الا البعولة و الا لم یؤ من علیهن الفساد لانهن بشر ) .(۲۰۴)

اى مردم، جبرئیل از پیشگاه الهى نزد من آمد و گفت دختران بكر مانند میوه درخت اند. موقعى كه مى رسد، اگر چیده نشود، اشعه آفتاب فاسدش ‍ مى كند و وزش باد آن را پراكنده مى سازد. همچنین، دختران وقتى به حد بلوغ رسیدند و مانند زنان در خویشتن تمایل جنسى احساس نمودند، دارویى جز شوهر ندارند و اگر همسر نگیرند، از فساد ایمن نیستند. چه آن كه بشرند و بشر از خطا و لغزش مصون نیست.

قرآن شریف زناشویى را از جهت عفت زن و مرد مورد توجه قرار داده و فرموده است هر یك از آن دو براى دیگرى به منزله لباس است.

( هن لباس لكم و انتم لباس لهن . ) (۲۰۵)

لباس، قبایح را مى پوشاند و عورت را ستر مى كند. لباس، آدمى را از بسیارى از ناملایمات و عوارض محافظت مى نماید.

( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : من احب ان یلقى الله طاهرا و مطهرا فلیتعفف بزوجه ) .(۲۰۶)

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده است: كسى كه دوست دارد پاك و طاهر به لقاى الهى نایل گردد، باید انتخاب همسر قانونى موجبات عفت و پاكى خود را فراهم آورد.

خلاصه آن كه پیشواى اسلام، از طرفى پیروان خود را از زنا و هر قسم انحراف جنسى بر حذر داشته و از طرف دیگر، با حداكثر تأکید آنان را به ازدواج تشویق و ترغیب فرموده، تا جایى كه زناشویى را محبوب ترین سنت الهى در آیین اسلام خوانده است.

( قال رسول صلى‌الله‌عليه‌وآله : ما بنى فى الاسلام بناء احب الى الله عز و جل و اعز من التزویج ) .(۲۰۷)

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده: هیچ بنایى در اسلام پایه گذارى نشده است كه در پیشگاه خداوند محبوب تر و عزیزتر از امر ازدواج باشد.

زناشویى در اسلام و كلیسا

روشى را كه كلیسا در امر زناشویى اتخاذ نمود، درست در جهت مخالف تعالیم اسلام قرار دارد. اولیاى گرامى اسلام ازدواج را امر راجح دینى معرفى نموده و تجرد را مذموم شناخته اند.

برعكس، اولیاى كلیسا ازدواج را از نظر مذهبى مرجوح و نامطلوب خوانده و تجرد را امرى پسندیده و ممدوح دانسته اند. اولیاى اسلام ازدواج را وسیله صیانت دین و نشانه مقدس تقدس و تقوا مى دانند و اولیاى كلیسا تقویت دین و مقدس روحانى را در عزوبت و ترك ازدواج مى شناسند. اولیاى اسلام ازدواج را از سنن مؤكد اسلامى خوانده و پیروان خود را به انجام این پیوند مقدس تشویق نموده اند. اولیاى كلیسا ازدواج را منافى با تعالى روحانى دانسته و خوددارى از آن را به پیروان خویش توصیه كرده اند.

براى آن كه روش اسلام و روش كلیسا در مورد ازدواج بهتر شناخته شود و تفاوت آن دو هر چه بیشتر واضح گردد، در این جا به پاره اى از سخنان اولیاى كلیسا اشاره مى شود.

روش اسلام

روش اسلام: مردى به نام عكاف شرفیاب رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله شد. حضرت از او سئوال كرد: همسردارى؟

عرض كرد: نه رسول الله.

فرمود: آیا از سلامت بدن و تمكن مالى برخوردارى؟

گفت: آرى.

حضرت با عبارات گوناگونى، كه در چند حدیث آمده، او را به امر ازدواج تشویق نمود و از ترك آن تحذیرش كرد.

( قال ویحك یا عكاف تزوج فانك من الخاطئین، تروج و الا فانت من المذنبین، تزوج و الا فانت من رهبان النصارى، تزوج و الا فانت من اخوان الشیاطین .) (۲۰۸)

فرمود: واى بر تو اى عكاف. ازدواج كن، كه تو اكنون از خطاكارانى. ازدواج كن و گرنه در صف گناهكاران قرار مى گیرى. ازدواج كن و گرنه از راهبان نصارا به حساب مى آیى. ازدواج كن و گرنه از برادران شیاطین خواهى بود.

عن الرضا عليه‌السلام : ان امراة ساءلت اباجعفر عليه‌السلام فقالت اصلحك الله انى متبتله فقال لها و ما التبتل عندك قالت لا ارید التزویج ابدا قال و لم؟ قالت التمس فى ذلك الفضل، فقال انصر فى فلو كان فى ذلك فصل لكانت فاطمة عليها‌السلام به منك انه لیس احد یسبقها الى الفضل .(۲۰۹)

حضرت رضاعليه‌السلام فرمود: زنى در مقام سئوال به امام باقرعليه‌السلام عرض ‍ كرد: من متبتله هستم.

حضرت فرمود: مقصودت از تبتل چیست؟

جواب داد: تصمیم دارم هرگز ازدواج نكنم.

فرمود: براى چه؟

گفت: براى نیل به فضیلت و كمال.

حضرت فرمود: از این تصمیم منصرف شو. اگر خوددارى از ازدواج فضیلتى در بر مى داشت، حضرت زهراعليه‌السلام به درك این فضیلت از تو شایسته تر بود.

چنین نیست كه احدى در فضیلت بر وى پیشى گیرد.

روش كلیسا

روش كلیسا: سن ژرم كه آخر سلسله اولیاءالله بود، همیشه با لحنى مؤ كد مى گفت: درخت ازدواج را با تجرد از بن بر كنیم.(۲۱۰)

روش اسلام: چند نفر از صحابه رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله ، به منظور تركیه نفس و تعالى روان جلب رضوان الهى، آمیزش با زنان و افطار روز و خواب شب را بر خود حرام نمودند. ام سلمه از تصمیم آنان آگاه شد و مطلب را به اطلاع پیغمبر اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله رساند.

( فخرج الى اصحابه فقال اترغبون عن النساء انى اتى النساء و آكل بالنهار و انام باللیل فمن رغب عن سنتى فلیس منى ) .(۲۱۱)

حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله نزد آنان رفت و فرمود: آیا زنان خود را ترك گفته اید و از آنان اعراض كرده اید؟ من كه پیغمبر شما هستم، نزد زنان مى روم. روز غذا مى خورم، و شب را مى خوابم و هر كس از سنت من روى گرداند، از من نیست.

اسلام و كناره گیرى از زن

این حدیث صراحت دارد كه آمیزش با زنان از سنن اسلامى است. پیشواى اسلام خود نزد زنان مى رود و از مسلمین مى خواهد كه از او پیروى كنند و مانند وى باشند. پیغمبر اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله عمل چند نفر از صحابه را كه زنان خویش كناره گیرى كرده بودند، نادرست خواند و خاطرنشان ساخت هر كس از سنت من و روش من اعراض كند، با من بستگى ندارد.

روش كلیسا: پولس، كه خود از شخصیت هاى روحانى و از اولیاى كلیساست، رفتار و گفتارش در امر زناشویى بر خلاف تعالیم اسلام است. او در زندگى ازدواج نكرده و با زنى پیوند همسرى برقرار نموده است و این موفقیت را از مواهب الهى مى داند. به علاوه، زنان و مردان را نیز تشویق مى كنند كه مانند وى باشند و از انتخاب همسر خوددارى نمایند.

رساله پولس

در رساله اول پولس خطاب به قرنتیان چنین آمده است: اما درباره آن چه من نوشته بودید، مرد را نیكو آن است كه زن را لمس نكند، لكن به منظور اجتناب از زنا، هر مرد زوجه خود را بدارد و هر زن شوهر خود را، و شوهر حق زن را ادا نماید و زن حق شوهر را، زن بر بدن خود مختار نیست، بلكه شوهرش، و مرد نیز اختیار بدن خود را ندارد بلكه زنش.

لیكن من این را به طریق اجازه مى گویم، نه بر سبیل حكم. زیرا آرزو مى كنم كه همه مردان مثل خودم بودند، لكن هر كس موهبتى خاص از خدا دارد، یكى چنین و دیگرى چنان.

لذا به مجردین و بیوه زنان مى گویم كه ایشان را نیكوست كه مانند من بمانند، اما اگر خویشتن دارى نتوانند، نكاح كنند، زیرا بهتر است نكاح كرد تا به آتش ‍ جهنم سوخت.

راسل پس از نقل سخنان پولس مى گوید:

همان طور كه مى بینید، پولس در این قطعه كمترین اشاره اى به اطفال نمى كند، ظاهرا منظور و هدف بیولوژیكى ازدواج در نظر او عارى از اهمیت است.(۲۱۲)

سپس مى گوید:

سخنان پولس مبتنى بر این عقیده است كه ایجاد هر نوع رابطه جنسى، حتى در محدوده زندگى و زناشویى، چیز بد و تاءسف آورى است. شك نیست كه اشخاص سالم چنین نظرى را كه مخالف حقایق بیولوژیكى است، جز به تراوشات یك مغز علیل به چیز دیگر تعبیر نمى توانند كرد.(۲۱۳)

ازدواج و تقدس دینى

روش اسلام: در مكتب قرآن شریف، نه تنها بین زناشویى و تقدس ایمانى ناسازگارى و تضادى وجودى ندارد، بلكه برعكس، اولیاى گرامى اسلام دست یافتن به همسر پاك و شایسته را در حساب سعادت مردم گذارده اند و آنان را یكى از وسایل حفظ دین افراد متدین خوانده و خاطرنشان نموده اند كه در پیشگاه الهى، عبادت زنان و مردانى كه همسر دارند، به مراتب ارزنده تر از عبادت اشخاصى كه ازدواج نكرده اند.

( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : من سعادة المرء الزوجة الصالحة ) .(۲۱۴)

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: از خوش بختى و سعادت مرد این است كه زن با فضیلت و شایسته اى نصیبش گردد.

ازدواج و حفظ دیانت

( عن ابى عبدالله عليه‌السلام قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : من تزوج احرز نصف دینه ) .(۲۱۵)

امام صادقعليه‌السلام از رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله حدیث كرده كه فرموده است: افراد با ایمانى كه ازدواج مى كنند، با این عمل نصف دین خود را از خطر مصون مى دارند.

( قال ابو عبدالله عليه‌السلام : ركعتان یصلیهما المتزوج افضل من سبعین ركعة یصلیها اعزب ) .(۲۱۶)

حضرت صادقعليه‌السلام فرمود: دو ركعت نماز كسى كه ازدواج كرده و همسر دارد، بر هفتاد ركعت نماز آن كس كه داراى همسر نیست و با عزوبت به سر مى برد، برترى و فضیلت دارد.

روش كلیسا: بر خلاف آن چه در تعالیم اسلام آمده است، اولیاى كلیسا پاكى و تقدس را در عزوبت و تجرد مى دانند و پیروان واقعى آنان عمل جنسى را پلید و ازدواج را باعث سقوط معنوى و انحطاط شئون روحانى مى شناسند.

كلیسا و نظریه پولس

كلیساى اولیه در مورد نظریات پولس راه افراط را در پیش گرفت، آن قدر كه تجرد، مفهوم تقدس پیدا كرد. مردها سر به بیابان نهادند تا با شیطان در آویزند. حال آن كه همین شیطان، ذهن و فكرشان را با توهمات شهوانى از خود مى انباشت.(۲۱۷)

اشخاص شریف قرون وسطى این غریزه را نتیجه و حاصل گناه نخستین مى دانستند و چون چنین بود، از جسم و امیال جسمانى نفرت داشتند و شادى محض و پاك و بى غش را فقط در تفكرات خلسه آمیز و فارغ از هرگونه شائبه جنسى مى جستند.(۲۱۸)

جاى تعجب نیست كه روحانیان همین كه پیمان تجرد را مى شكستند. و به زندگى اى كه آن را معصیت آمیز مى پنداشتند. روى مى آوردند، به سطحى به مراتب پایین تر و پست تر از سطح عوام الناس سقوط مى كردند.(۲۱۹)

وستر مارك، درباره ناپاكى و عصیان بارى زناشویى و روابط جنسى، موارد بسیارى را ذكر مى كند. او مى گوید: در نقاطى هم كه از تأثیر و نفوذ مذاهب بودا و مسیح بركنار بودند، همیشه كاهنانى وجود داشتند كه عهد مى كردند گرد ازدواج نگردند. همچنان كه در میان یهود، فرقه حسیدیم كلیه روابط جنسى را زشت و پلید مى دانست.(۲۲۰)

اشتباه فلاسفه

بدبختانه، نه تنها از نظر مذهبى پیروان كلیسا و معتقدین به بعضى از ادیان، زناشویى و ارضاى غریزه جنسى را بد و پلید شناخته اند، بلكه در گذشته نیز بسیارى از حكما و فلاسفه دچار اشتباه شده و به عنوان یك نظریه علمى، غرایز را محكوم نموده و آن ها را سد راه تعالى و تكامل بشر دانسته اند.

ادگارپش استاد فلسفه و روان شناسى مى گوید:

قبل از فروید، اكثر فلاسفه و علماى اخلاق، غریزه ها را محكوم كرده بودند. یعنى صریحا یا ضمنا آن ها را عواملى مى دانستند كه انسان را به خصایص حیوانى مرتبط مى سازند و موكدا عقیده داشتند كه دسترسى به هر شكل از تمدن، فقط به وسیله مبارزه لاینقطع با غرایز، كه آن ها را ارواح حیوانى واقعى مى نامیدند، میسر است.

به عبارت دیگر، این متفكرین مى گفتند غریزه ها مانع تكامل بشریت مى شوند و چنان چه وجود نمى دانستند، ایجاد یك زندگى اجتماعى مناسب و هم آهنگ مقدور بود.(۲۲۱)

روش افراط و تفریط

طرفداران آزادى غرایز، عموما، و فروید و پیروانش، خصوصا، نیز درباره غریزه جنسى راه خطا پیموده و مانند اولیاى كلیسا و گروهى از فلاسفه غرب، از واقع بینى باز مانده اند. با این تفاوت كه رهبران كلیسا و همفكران از آن ها نسبت به روابط جنسى روش تفریط در پیش گرفته اند و با سختگیرى هاى شدید و محدودیت هاى نابه جا، غریزه را سركوب كرده و بر خلاف مصلحت، پیروان خود را از كامیابى هاى طبیعى و مشروع بازداشته اند. اما طرفداران آزادى غرایز، قیود اخلاقى و قانونى را در زندگى بشر زاید شناخته و روابط جنسى را آزاد گذارده اند. بر اثر این زیاده روى و افراط، از مرز مصلحت تجاوز نموده و به مناطق ممنوعه وارد شده اند و در نتیجه طرفداران خود را به انحراف و پلیدى آلوده نموده و به راه تباهى و فسادشان سوق داده اند.

عكس العمل سخت گیرى ها

با توجه به این كه بیشتر مردم اروپا و آمریكا پیرو آیین كلیسا بوده و قرن ها از محدودیت و محرومیت روابط جنسى رنج مى برده اند، شاید بتوان گفت افراط و تفریط در شهوترانى و آزادى نامحدود روابط جنسى، كه چندى است در جهان غرب معمول شده، عكس العمل سختگیرى ها و ناكامى هاى روزگار گذشته است.

اشتفن تسویك، این احتمال را درباره نظریه افراطى فروید مورد توجه قرار داده و درباره زیاده روى هایى كه وى درباره غریزه جنسى نموده است، چنین مى گوید: ممكن است كه فروید، به طور كلى براى غریزه جنسى و تمایل تمتع، بیش از حدى كه واقعا ارزش دارد، اهمیت قائل شده و در تسلط این غریزه، در تمام شئون زندگانى روحى بشر، راه افراط پیموده باشد، اما نباید فراموش كرد كه فروید در عصرى تعالیم خویش را آغاز نمود كه به طور كلى غریزه جنسى را غیرمهم مى گرفتند و نسبت به ارزش آن با نظر تردید نگاه مى كردند. پس از افراطكارى فروید در حقیقت عكس العملى است نسبت به معتقدات زمان خودش و اگر در این زمینه افراط كرده است، براى این بوده كه بدین وسیله سد عظیمیم را بشكند.(۲۲۲)

نظر به این كه فروید و پیروانش از گروه طرفداران آزادى غرایزند، در این جا، به منظور شناخت نظریه افراطى این گروه، پیرامون چند قسمت از سخنان فروید گفت و گو مى شود. ضمنا به بعضى از انتقادهاى دانشمندان نسبت به پاره اى از افكار وى نیز اشاره خواهد شد.

غرایز، نیروهاى محركى هستند كه به قضاى حكیمانه الهى بر اساس ‍ احتیاجات گوناگون زندگى در نهاد بشر آفریده شده اند و به اقتضاى شرایط حیات تدریجا بروز مى كنند و از قوه به فعلیت مى آیند. به نظر دانشمندان، تعداد آن ها زیاد است و هر یك در جاى خود نقش مستقلى دارد، ولى فروید از نظر زیستى، غریزه حب ذات و غریزه جنسى را دو غریزه اصلى و اساسى شناخته و سایر غرایز را مرتبط به یكى از آن ها دانسته و از شاخ و بال هاى آن دو فرض كرده است.

دو غریزه اصلى

غرایز مختلف كدام اند؟ به این سئوال فقط با فرض مى توان پاسخ گفت: فروید فرض هاى ذایل را پیشنهاد مى كند.

بدوا، غریزه بقا، كه موجب حفظ نفس و سپس غریزه جنسى، كه از نقطه نظر زیست شناسى (بیولوژى)، عهده دار بقاى نوع است.(۲۲۳)

طبقه بندى غرایز و تعداد آن ها، از نظر مؤلفین تفاوت دارد و هر كس طبق نظریه و سلیقه خود به این كار مبادرت ورزیده است. فروید با تعمق در این مسئله نتیجه گرفت كه فقط باید غرایز ابتدایى وابسته به یك عمل بیولوژیك را مورد ملاحظه قرار داد. تجزیه و تقسیم بیشتر از آن غیرممكن است. بدین ترتیب، او غرایز ابتدایى را به طور كلى به دو دسته تقسیم كرد: ۱ - غرایز مربوط به صیانت ذات، ۲ - غرایز جنسى.(۲۲۴)

فروید در سخنان خود شعاع فعالیت غریزه جنسى را گسترش داده و مسئله جنسیت را، كه پایه اساسى مكتب اوست، به معنى وسیعى تفسیر و تبیین نموده است. و در نتیجه، بسیارى از فطریات و غرایز مستقل انسانى را از مشتقات غریزه جنسى به حساب آورده است. مهم تر آن كه فروید این غریزه را پایه اصلى تمدن و فرهنگ بشر مى داند.

پایه اصلى تمدن

فروید مسئله جنسیت را بر بسیارى از عواطف و احساسات بشر مشتمل مى سازد و اغلب فعالیت هایى را كه سابقا غیرجنسى مى دانستند، ناشى از جنسیت مى داند. عشق مادرى، و محبت فرزندى و برادرى و رفاقت و دوستى، به عقیده فروید از جنسیت مشتق هستند. روابط مادر با فرزند، معلم با شاگردان، و به طور كلى تمام ارتباطهاى اجتماعى بین اشخاص، یا طبعا خصیصه جنسى دارند یا داراى اصل و ریشه جنسى هستند.

همچنین نمودهاى مربوط به زیبایى و زیبایى شناسى، ابداع هاى هنرى و شاهكارهاى شعرى و ادبى، یا داراى عوامل جنسى بوده و یا از عوامل ناشى از جنسیت ایجاد شده اند.(۲۲۵)

فروید و پیروانش با تعمیم مسئله جنسیت، غریزه جنسى بشر را پایه تمدن و فرهنگ و همه افكار انسانى و تغییرات اجتماعى دانسته و كوشیده اند مسائل مختلف جامعه شناسى و تاریخى را از این راه حل كنند.(۲۲۶)

انتقاد از نظریه فروید

بسیارى از دانشمندان محقق، سخنان فروید را درباره غریزه جنسى نادرست و غیرواقعى خوانده و فرضیه او را از نظر روان شناسى و جامعه شناسى مورد انتقاد شدید قرار داده اند.

مخالفین فروید نظریه او را در قضیه جنسیت مخالف با حقیقت مى دانند و مى گویند از نظر روان شناسى نباید در اهمیت غریزه جنسى این قدر غلو نماید و كلیه تظاهرات روحى ما را دست نشانده غریزه بهائم بداند.(۲۲۷)

یكى از دانشمندان بزرگ در مورد عدم اولویت غریزه جنسى در كتاب خود مى نویسد: مطالعه عارى از تعصب، به طور قانع كننده اى مدلل مى سازد كه این غریزه جنسى نیست كه واقعا همه تحریكات اخلاق و رفتار بشر را فراهم مى سازد، بلكه شخصیت انسان به وسیله شرایط تاریخى به وجود آمده و قرارگاه اجتماعى است كه به اشكال تظاهرات غریزى را معین مى كند.(۲۲۸)

كودك و غریزه التذاذ

به نظر فروید، لذت طلبى و كامجویى كه از جنسیت سرچشمه مى گیرد، مخصوص افراد بالغ نیست، بلكه غریزه التذاذ در تمام ادوار زندگى وجود دارد و كودكان خردسال نیز به همان انگیزه پستان مادر را مى مكند و انگشت خود یا پارچه و چوب را به دهان مى گیرند و لذت مى برند.

اطفال در آغاز زندگى از هر چیزى كه خوششان بیاید آزادانه ملتذذ مى شوند و خود را كامیاب مى سازند، زیرا در آن موقع نه پابند مقررات طبیعى هستند و نه به قیود اخلاقى و اجتماعى مقیدند، اما طولى نمى كشد كه دوره آزادى آنان سپرى مى گردد.

قیود تعلیم و تربیت و تذكرات پى در پى مادر و پدر، آن ها را محدود مى كند، و هر چه بزرگ تر مى شوند، محدودتر مى گردند، زیرا قوانین طبیعى، اصول اخلاقى، مقررات اجتماعى، تعالیم مذهبى، و آداب و رسوم عمومى به آنان اجازه نمى دهد كه در كامیابى و لذت جویى خودسر و آزاد باشند، بلكه تنها مى توانند از لذایذ منطبق با موازین طبیعى و قانونى بهره مند گردند.

پیروى از مقررات

كسانى كه خود را با مقررات خلقت و موازین اجتماعى تطبیق مى دهند و نیروى جنسى خویش را در مجارى طبیعى و قانونى به كار مى برند، وجدانى آرام و ضمیرى مطمئن دارند. اینان مى توانند ایام عمر خود را به خوبى طى كنند و از سلامت روح و آرامش خاطر برخوردار باشند. برعكس، اشخاصى كه از نظر جنسى دچار انحراف طبیعى مى شوند، یا تمایلشان به روش هاى غیرقانونى و اخلاقى معطوف مى گردد و شرایط اجتماعى اجازه نمى دهد كه شهوات خود را آزادانه و آن طور كه مى خواهند اعمال نمایند، به ناراحتى هاى روحى و كشمكش هاى درونى مبتلا مى شوند و ناكامى ها و تمایلات پس رانده در ضمیرشان متراكم مى گردد و رفته رفته دچار بیمارى هاى روحى و عصبى مى شوند.

غریزه مخزن انرژى هاى حیاتى و روحى انسان هستند. در بین آن ها، لیبیدو از لحاظ نیرو و قدرت جاى مهمى را اشغال كرده است. ابراز آزادانه اغلب این غرایز با شرایط و اوضاع و احوال زندگى اجتماعى سازگار نیست. به طور كلى، همه تمدن ها در درجات مختلف، تاءسیسات و تشكیلات خانوادگى و اجتماعى خود را در جهت پس راندن غریزه ها از ابتداى زندگانى فرد به كار برده اند.(۲۲۹)

امیال پس رانده

این سئوال پیش مى آید كه وضع امیال پس رانده چیست؟ آیا معدوم مى شوند؟ یا متوقف مى گردند؟ یا به طور ساده در یك گوشه وجدان باطن قرار مى گیرند؟

شعور باطن

مى توانیم به طور صریح و قاطع بگوییم كه آن ها از بین نمى روند و كلیه امیال سركوفته در شعور باطن به زندگى و شعور خود ادامه مى دهند. این عوامل، كه قیود و رسوم اجتماعى و اخلاقى از بروز آن ها جلوگیرى كرده است، در حیات انسان نفوذ و تأثیر دارند و موجب بعضى از تعارض هاى روحى مى شوند كه شعور آدمى بیش و كم از آن ها بى خبر است.

در بسیارى از موارد، این تعارض ها آن قدر شدید هستند كه توازن و تعادل شخصیت را زایل مى سازند. به عبارت دیگر، تمایلات ممنوع كه علت اصلى امیال پس رانده شده هستند، تغییرشكل داده و به صورت عوارض ‍ بیمارى در مى آیند. ما این عوارض را امراض عصبى مى نامیم.(۲۳۰)

تمایلات واپس زده شده، پایگاه اساسى بحث هاى روان كاوى و روان پزشكى فروید است. او عقیده دارد وقتى تمایلات جنسى بر اثر محدودیت هاى اجتماعى یا عوامل دیگر سركوب مى گردند و به عقب رانده مى شوند، در ضمیر باطن جاى مى گیرند و با فشارهاى شدید خود، اختلالات درونى بار مى آورند و آدمى را به بیمارى هاى روحى و عصبى مبتلا مى كنند.

سركوبى غریزه خوددوستى

مثلا، دختر جوانى كه بر اثر انفجار چراغ گاز در یك لحظه بینایى و زیبایى خود را از دست مى دهد و با این رویداد غریزه حب ذاتش سركوب مى گردد، ممكن است از شدت نگرانى و ناراحتى هاى درونى به عارضه روانى دچار شود. یا پسر جوانى كه دستش زیر دنده هاى ماشین قطع مى شود و با این پیش آمد، غریزه صیانت ذاتش درهم مى شكند، ممكن است پریشان فكرى و بى قرارى، خواب و آرام را از وى سلب كند و سرانجام كارش به دیوانگى بكشد.

واضح است كه نابینا شدن چشم دختر و قطع دست پسر، باعث اختلالات روحى آن دو شده است و به هیچ وجه با غریزه جنسى آنان ارتباط ندارد، ولى با آن چه فروید گفته است كه:

هر گاه پزشكى مواجه شد و با هر اختلال روحى، ولو جزیى، مى تواند به طور حتم و یقین بگوید كه واقعه غریب و غیرطبیعى در دستگاه غریزه جنسى و تمایلات شهوانى طرفش رخ داده است.

پزشك معالج موظف است بیمارى روانى آن ها را از غریزه جنسى بداند و باید از راه روان كاوى و شناخت تمایل شهوى پس رانده درمانشان نماید.

یكى از مطالب غیرواقعى در فرضیه فروید این است كه وى غریزه جنسى و تمایلات عقب رانده آن را منشاء تمام بیمارى هاى روحى مى داند. این سخن از نظر روان پزشكى و روان شناسى مطرود و نادرست شناخته شده و دانشمندان بسیارى، از همین جهت، فرضیه فروید را مورد انتقاد قرار داده اند.

مخالفین فروید از نظر پزشكى مى گویند: چرا علت العمل همه انحرافات روحى را در اختلال غریزه شهوانى تشخیص داده و براى معالجه اش از این مبداء شروع كرده است.(۲۳۱)

اشتباه فروید

اشتباه عظیم فروید این است كه وى اختلالات روحى و عصبى را ناشى از تحولات غیرمتعارف غریزه جنسى مى داند و در نتیجه به عوامل مادى، اقتصادى و اجتماعى محیط هر شخص، كه هر یك در شرایط زمانى - مكانى خاص مى تواند موجد عوارض روانى باشد، توجه نمى كند.

مثلا كارگرى كه بر اثر بیكارى، فقر و گرسنگى زن و بچه به ناراحتى هاى روحى دچار مى شود، اولا عارضه روانى اش منشاء جنسى نداشته، ثانیا عارضه اى است مربوط به حال و گذشته نزدیك، نه گذشته دور كودكى، ثالثا صرف اطلاع او از علت ناراحتى خویش نمى تواند و سلامت و اعتدال روانى اش را به وى بازگرداند. بدیهى است كه پیدا كردن و درآمد كافى بیش ‍ از هر چیز در رفع ناراحتى اش مؤثر خواهد بود.(۲۳۲)

فروید، بیش از حد غریزه جنسى را مهم شناخته و مكتب خویش را بر پایه اصالت لذت و آزادى جنسیت بنیان گذارى نموده است. او در كلمات خود، نیروى محرك جنسى را به اسم لیبیدو(۲۳۳) نامگذارى كرده و آن را در زندگى بشر بزرگ ترین عامل كمیابى و لذت روحى شناخته است.

سعادت در نظر فروید

در نظر فروید، سعادت و خوشبختى هر انسانى وابسته به كیفیت مصرف لیبدوى فردى و خشنودى و لذتى است كه از آن راه به دست مى آورد. جالب آن كه فروید، درباره كامیابى و مصرف نیروى جنسى لیبدو، آن چنان دچار اشتباه شده و از مبالغه پیموده است كه حتى در مورد استعمال مواد مخدر و لذت جویى هاى مضر و ضدمصلحت نیز كلمه سعادت را به كار برده است.

به عقیده فروید، غریزه شهوانى اولین جوهر زندگى و عمیق ترین و شدیدترین غریزه روحى و شخصیت انسانى است. همان طور كه جسم، تمایل غریزى به تغذیه دارد، روح هم طالب تنعم شهوانى است و همین تنعم شهوانى و غریزه اصلى (لیبدو) است كه به منزله عطش سیراب نشدنى روح است.(۲۳۴)

چگونگى مصرف نیروى جنسى

فروید پس از تحلیل روش هاى اساسى، كه مردم به منظور نیل به سعادت عملى مى سازند، نظریات خود را چنین بیان مى كند:

سعادت مربوط به یك مسئله و آن طرز مصرف لیبیدوى فردى است.

در این جا هیچ توصیه اى براى همه ارزش ندارد و هر كس باید طریقه اى را كه به وسیله آن مى تواند خوش بخت شود، جست و جو كند. سعادت مربوط به میزان رضایت خاطرى است كه هر كس از جهان خارجى توقع دارد.(۲۳۵)

به گفته فروید، عمل مواد تخدیركننده براى تأمین سعادت و دورساختن ناكامى چنان مقامى دارد، حتى ملت ها، جهت آن مواد، جاى مهمى را در مصرف لیبیدوى خود اختصاص داده اند.(۲۳۶)

فروید كه سعادت هر فردى را در مصرف آزادانه نیروى جنسى اش مى داند، ضمن سخنان خود، به مقررات دینى و قوانین مدنى تاخته و آن ها را مورد انتقاد قرار داده است. او مى گوید: مذهب و تمدن سد راه آزادى غریزه جنسى و لذت طلبى شده و این محدودیت از ارزش زندگى كاسته و به سعادت بشر لطمه زده است.

انتقاد فروید از مذهب

ادگارپش، استاد فرانسوى مى گوید:

انتقاد شدیدى كه فروید به عمل مى آورد، نسبت به مذهب است، زیرا به نظر او مذهب قدر آزادى را نمى داند و در این باره چنین مى نویسد.

مذهب، به موضوع به سعادت و دورى جستن از رنج، به همه مردم راه هاى یكسانى را ارائه مى دهد. فن یا تكنیك مذهب، تقلیل دادن ارزش زندگانى است.(۲۳۷)

انتقاد از تمدن

استاد فرانسوى، درباره انتقادى كخه فروید از تمدن نموده، چنین مى گوید: فروید نه تنها معتقد است كه تمدن اصولا غرایز را سركوبى مى نماید، بلكه عقیده دارد كه در این كار افراط مى شود. به همین جهت، تمدن را شدیدا متهم مى كند كه از غریزه هاى جنسى با روشى خشن و نادرست جلوگیرى مى نماید و در این كار بیش از حد لزوم، سختگیرى به عمل مى آورد. انتخاب یك موضوع توسط فردى كه به حد بلوغ رسیده باشد، منحصر به جنس مخالف است و اغلب رضایت خاطره هاى جنسى كه در خارج از كادر توالد و تناسل حاصل مى گردند، به عنوان فساد و تباهى منع مى شوند.

تنها چیزى كه تا كنون آزاد و از ممانعت مصون مانده است، عشق به جنس ‍ مخالف و عمل توالد است، كه تازه آن هم زیر ضربت محدودیت قرار دارد. زیرا اولا رابطه با جنس مخالف باید مشروع باشد، ثانیا هر كس باید به یك نفر از جنس مخالف اكتفا كند.(۲۳۸)

بشر، به كشش غریزى، شیفته آزادى جنسى و عاشق لذت و كامیابى است، ولى حفظ زندگى اجتماعى و نیل به تكامل معنوى ایجاب مى كند كه غرایز انسان محدود گردد و ارضاى آن ها در حدود مصلحت فردى و اجتماعى انجام پذیرد.

دو مطلب نادرست

به شرحى كه توضیح داده شد، فروید دو مطلب نادرست و غیرواقعى را ضمن نظریه خود عرضه كرد: اول آن كه گفت سعادت هر فردى در كامیابى و طرز مصرف آزادانه نیروى جنسى اوست، دیگر آن كه ارضاى آزاد خواهش جنسى را شرط اساسى سلامت روان دانست و تصریح نمود همه افرادى كه به بیمارى روحى دچار مى شوند، بر اثر سركوب شدن غریزه لذت و واپس رفتن امیال جنسى آن هاست.

زیان هاى نظریه فروید

فروید در نظریه خود به شهوت رانى و آزادى جنسى رنگ علمى و پزشكى داد. تئورى او كه موفق طبع حیوانى و هم آهنگ لذت طلبى و شهوات مردم بود، در جهان غرب سر و صدایى به راه انداخت. در افكار عمومى اثر مى گذارد. در نسل جوان طرفداران بسیارى پیدا كرد، و بر اثر آن، از طرفى به عفت اخلاقى و تعالیم دینى لطمه وارد شد و از طرف دیگر، ارزش هاى قانونى در نظر مردم متزلزل گردید و رفته رفته حكومت ها به موجب مقررات جدید، آزادى بیش از مصلحت به مردم دادند.

نظریه فروید، در واقع به منزله نهال سمى زهرآگینى بود كه در افكار مردم نشانده شد و در طول ده ها سال، با قلم و بیان طرفداران آن نظریه آبیارى گردید و اینك در بعضى از نقاط، بیش و كم به ثمر رسیده، ولى بدبختانه میوه تلخ و كشنده به بار آورده است.

جوانان بدبخت شده

در چند سال اخیر، عده اى از جوانان آمریكا و اروپا به تئورى فروید جامه تحقق پوشاندند و فرضیه وى را عملا پیاده كردند و طبق نظریه او كلیه موانع را از سر راه تمایل جنسى خود برداشتند. به كلیه مقررات دینى و قانونى و اخلاقى پشت پا زدند، و همه آداب و رسوم اجتماعى را ترك گفتند. براى جلب انواع لذایذ و ارضاى آزاد غریزه جنسى، قید و بندها را گسستند و از مرزهاى ممنوعه عبور نمودند و تمام خواهش هاى نفسانى خویش را، آن طور كه مى خواستند، برآورده ساختند. ولى بر خلاف نظریه فروید، اینان نه تنها به سعادت و خوشبختى نایل نیامدند، بلكه سمبل بدبختى و سیه روزى شدند و در منجلاب فساد و تباهى سقوط كردند.

شعار آزادى عشق

گروهى كه بر روى پرچم آزادى عشق را نوشته بودند، تبدیل به موجوداتى با ارزش هاى سردرگم مى گردند. در میان آنان، انواع و اقسام اعمال جنسى از قبیل رابطه مرد با مرد، زن با زن و حتى اعمال جنسى دسته جمعى به چشم مى خورد. روابط جنسى در همه جا جایز است. روز روشن، در پارك ها، زیر درختان و یا هر جاى دیگر كه باشند.

براى آن ها اهمیتى ندارد كه در آن هنگام در معرض دید سایرین قرار گیرند.

مجله Neuerevue در شماره ۱۲ نوامبر ۱۹۶۷ خود مى نویسد: براى دختران، بهشت آزادى خیلى زود به دوزخ تبدیل مى یابد، زیرا براى ادامه حیات و به خصوص جهت كسب مواد مخدر مورد نیاز مجبور به فاحشگى مى گردند. در آن صورت، دیگر نمى توانند آن طور كه از ایده آزادى عشق انتظار داشته اند، شخص مورد علاقه خویش را بیابند، بلكه ناگزیرند به آن چه پیش مى آید، تن در دهند و براى تحمل نمودن چنین وضعى، نیاز شدیدتر به استعمال مواد مخدر یافته و براى به دست آوردن آن احتیاج به مردان جدیدى نیز دارند.

امراض مقاربتى

امراض مقاربتى میان این گروه در برنامه روزانه قرار دارد. سیفیلیس و سوزاك به وضع وحشتناكى گسترش یافته و بسیارى از آنان به قدرى بى تفاوت هستند كه براى معالجه حتى به بیمارستان مراجعه نمى كنند زیرا به خیال خودشان براى امروز زنده اند و آنان را با فردا كارى نیست. در مراكز این گروه هر روز طفلى متولد مى شوند كه با مرض مقاربتى پا به دنیا نهاده اند.

در سانفرانسیسكو، مركز اصلى نهضت این گروه، امراض مقاربتى و در دو سال اخیر به شش برابر افزایش یافته است. در لوس آنجلس، در بین آنان امراض مقاربتى شش برابر بیش از سایر اهالى شهر وجود دارد.

بنا به اظهار روبین لوگار، مشاوره اداره بهدارى لوس آنجلس، شانس هر یك از این گروه، كه آزادى عشق را اشعار خود قرار داده، براى ابتلا به بیمارى سوزاك یا سیفیلیس و یا حتى هر دو با هم صددرصد مى باشد.(۲۳۹)

وحشتناك ترین جنایت

شاید شما از تراژدى اندوهبار دوشیزه ۱۸ ساله، لیندا پاتریك، مطلع شده باشید كه در نوامبر ۱۹۶۷، در یك پارتى مواد مخدر، در زیرزمین محلى واقع در نیویورك چهار بار مورد تجاوز قرار گرفته و سپس به وضع فجیعى به قتل رسیده است. كارمند كمیسیون جنایت در نیویورك اظهار داشت این وحشتناك ترین قتلى بود كه تا به حال دیده بودیم.(۲۴۰)

( قال على عليه‌السلام : من تسرع الى االشهوات تسرع الیه الافات ) .(۲۴۱)

علىعليه‌السلام فرموده است: آن كس كه در شهوات تندروى كند، آفات و بلایا نیز با سرعت به سوى او مى شتابد.

( و عنه عليه‌السلام : ولوع النفس باللذات یغوى و یردى ) .(۲۴۲)

و نیز فرموده است: حرص شدید به لذایذ و مشتهیات نفسانى، آدمى را گمراه مى كند و از راه سعادت و رستگارى منحرف مى سازد و سرانجام باعث هلاكت و نابودى او مى شود.

انسان بى بندوبار هرگز به عقابى كه در فضاى بى كران آسمان در جولان باشد، شبیه نیست، بلكه بیشتر به سگى مى ماند كه از مسكن خود فرارى است و تصادف او را در میان هیاهوى اتومبیل ها به هر طرف مى كشاند.

بلاشك او نیز مانند سگ مى تواند به هواى دل خود رفتار كند و به هر جا كه مى خواهد برود، ولى هر چه مى رود، گم گشته تر است، زیرا نمى داند به كجا برود و چگونه خود را از خطراتى كه در پیرامون دارد حفظ كند.(۲۴۳)

بزرگ ترین عامل بدبختى

هوى پرستى و پیروى بى قید و شرط از شهوات و تمایلات نفسانى، بزرگ ترین عامل سیه روزى و بدبختى بشر است. اولیاى گرامى اسلام این مطلب اساسى را ضمن روایات بسیارى خاطرنشان نموده و پیروان خود را از آن برحذر داشته اند.

( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله : ان اخوف ما اخاف على امتى الهوى و طول الامل ) .(۲۴۴)

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرموده است: براى امت خود از دو چیز بیش از هر چیز خائف و ترسانم، اول هواى نفس و دوم آرزوى دراز.

اطاعت از هواى نفس

( قال الجواد عليه‌السلام : من اطاع هواه اعطى عدوه مناه ) .(۲۴۵)

امام جوادعليه‌السلام فرموده است: كسى كه از هواى نفس خود اطاعت نماید، با این عمل تمنیات دشمن خود را برآورده ساخته است.

( قال على عليه‌السلام : طوبى لمن غلب نفسه و لم تغلبه و ملك هواه و لم تملكه ) .(۲۴۶)

علىعليه‌السلام فرموده است: سعادتمند كسى است كه همواره بر نفس ‍ خود غالب باشد و نفسش بر او مسلط نگردد. او مالك هوى و تمایلات خود باشد و هواى نفس بر وى حكومت نكند.

پیامبران و رهبران مردم

پیامبران الهى در طول قرون و اعصار مجاهده كردند و تا آن جا كه قدرت داشتند، مردم را به راه خداپرستى و وظیفه شناسى هدایت نمودند و راه تزكیه نفسى را به آنان آموختند. تربیت یافتگان مكتب انبیا موفق شدند با نیروى ایمان و اخلاق بر هواى خود غلبه كنند عنان غرایز سركش و متجاوز را در دست گیرند، خواهش هاى نفسانى خویش را در حدود مصلحت برآورده سازند و انسان واقعى باشند. ولى دنیاى امروز مرتكب خطاى بزرگى شد و به اسم آزادى، مرزهاى مصلحت را در هم شكست و زمینه خودسرى و طغیان غرایز را آماده نمود و بشر را از اوج فضایل انسانى، به حضیض شهوات حیوانى تنزل داد.

آزادى بى تناسب

دكتر كارل مى گوید:

همه كس در پى زندگى، بر وفق تفنن خویش است. این میل در انسان فطرى است، ولى در ملل دموكراتیك این تمایل بى تناسب شدت یافته و به حد زیان بخشى رسیده است. فلاسفه قرون روشنایى بودند كه در اروپا و آمریكا نهال چنین آزادى بى بندوبارى را كشتند و به نام منطق، سنن و اصول را مسخره گرفتند و هر نوع الزامى را نامعقول و نكوهیده تلقى كردند و از این جا آخرین مرحله نبرد علیه اصولى كه نیاكان ما در زندگى از آن پیروى مى كردند و به مدد مذهبى پاى بند آن بودند، آغاز گردید.(۲۴۷)

افراط در لذت خواهى و شهوت رانى، نه تنها به اساس انسانیت لطمه مى زند و آدمى را از تعالى روانى و تكامل معنوى باز مى دارد، بلكه زندگى مادى را نیز دچار بى نظمى و اختلال مى كند و خانواده و اجتماع را با ناسازگارى و تشاجر مواجه مى سازد و مصائب سنگین و غیرقابل جبرانى به بار مى آورد.

لذت جویى زیان بخش

آزادى غریزه جنسى و لذت جویى بى قید و شرط، كه هدف مكتب فروید است، دنیاى اروپا و آمریكا را به مشكلات عظیمى گرفتار كرده و خانواده ها را سخت نگران ساخته است. بى قیدى در ارضاى شهوات و جلب لذایذ، نه فقط جوانان غرب را در معرض سقوط و تباهى قرار داده، بلكه نوجوانان خردسال نیز از عوارض شوم آن بركنار نمانده اند.

نیوزویك: در آمریكا رواج آمیزش جنسى بین خردسالان، خانواده ها را به وحشت انداخته است. این مسئله، كه یكى از حادترین مشكلات داخلى آمریكا پس از افرونى استعمال مواد مخدر و تبعیضات نژادى درآمده است، موجب نگرانى شدید والدین و مسئولین مدارس و مقامات دولتى شده است.

به طورى كه آمار نشان مى دهد، در هر ماه تعداد زیادى از دختران كمتر از ۱۵ سال حامله مى شوند و چون پزشكان به علت صغر سن از سقط جنین آن ها خوددارى مى نمایند، ناچار صاحب فرزند مى شوند. در هفته پیش یك دختر ۱۲ ساله، كه از یك پسر ۱۴ ساله حامله شده بود، بر اثر خوددارى اطبا از سقط جنین او خودكشى كرد. اطبا سقط جنین را براى خردسالان خطرناك دانسته و معتقدند كه زیان هاى فراوانى در آینده براى آن ها ایجاد مى كند و ممكن است براى همیشه نازا شوند. از طرف دیگر، بى بندوبارى و آزادى معاشرت، اختلاط پسر و دختر در دبستان ها و دبیرستان ها، هر روز بر تعداد خردسالان حامله مى افزاید. تنها در یك ماه گذشته، ۱۵۰ دختر كمتر از ۱۵ سال در سراسر آمریكا براى سقط جنین به كلینیك ها مراجعه كرده اند. انتشار این آمار، وحشت بزرگسالان را دو برابر كرده است.(۲۴۸)

طفل پنج ساله و بیمارى سوزاك

لندن: یك پسر پنج ساله براى معالجه سوزاك تحت درمان قرار گرفت. یك دختر ۹ ساله او را آلوده كرده است. این حادثه یكى از علائم توسعه سریع و وحشت آور سوزاك در میان جوانان كشورهاى غربى است كه اكنون به كودكان هم رسیده است.(۲۴۹)

لذت طلبى و كامجویى از مواد مخدر، كه فروید در نظریه خود كلمه سعادت را در مورد آن ها نیز به كار برده، یكى دیگر از مصیبت هاى بزرگ دنیاى امروز است. این بلاى خانمان سوز، كه دشمن خوش بختى و سعادت بشر است، مانند یك بیمارى خطرناك در جهان غرب نفوذ كرده و پیوسته پیشروى مى كند و جهان شرق نیز كم و بیش به آن مبتلا شده است.

جنایت براى هروئین

پارى ماچ: بیش از نیمى از ششصد هزار معتاد آمریكایى در نیویورك به سر مى برند. وجود همین معتادان است كه نیویورك را به صورت ناامن ترین و خطرناك ترین شهرهاى جهان درآورده، به قسمى كه هیچ كس جراءت ندارد از غروب به بعد در خیابان هاى خلوت شهر قدم بزند. مواد مخدر در آمریكا، نه فقط خواستاران آن را به دیار نیستى مى فرستد، بلكه مردم بى گناه و كسانى را هم كه هنگام حمله، كم ترین حركت دفاعى از خود نشان دهند، به قتل مى رساند. نیمى از جنایاتى كه در نیویورك صورت مى گیرد، به خاطر هروئین است. معتادان براى تهیه پنجاه دلار پول هروئین، به مردم حمله مسلحانه مى كنند.(۲۵۰)

مرگ بر اثر مواد مخدر

یك جوان ۱۹ ساله نیویوركى، دیروز بر اثر استعمال بیش از حد مواد مخدر درگذشت. او چهارمین جوانى است كه در هفته اخیر به علت استعمال مواد مخدر در نیویورك فوت مى كند. از ابتداى سال جارى تا كنون سى و دو نفر دیگر نیز به همین ترتیب در نیویورك درگذشته اند، تعداد قربانیان جوان مواد مخدر در دو ماه اخیر، بیش از كل تعداد آن ها در سال قبل بوده است.

دكتر جولین، مدیر مجمع اودیسه به طور تخمین گفت: تا به حال در سال جارى، ۱۳۰ نیویوركى از جمله ۳۳ جوان كمتر از ۲۰ سال، بر اثر استعمال زیاد مواد مخدر درگذشته اند. او گفت: اگر این ملت نابود شود، علت آن یك بمب نخواهد بود، بلكه نابودى وى با مواد مخدر صورت خواهد گرفت.(۲۵۱)

دو جوان ۱۹ و ۲۱ ساله، در هلند، به علت استعمال بیش از اندازه مواد مخدر مردند. پلیس، جسد این جوان ها را در آپارتمان آن ها در آمستردام پیدا كرد. پلیس پس از بازرسى اطاق هاى آپارتمان، ده ها جعبه حاوى سرنگ، آمپول هاى مرفین، قرص هاى كوكائین و ال. اس. دى و همچنین مقداى حشیش به دست آورد.

دزدى براى كامرانى

به موجب اخبار جراید، دیرزمانى است كه در دنیاى غرب بعضى از جوانان خام و بى تجربههه، دوز از چشم پدران و مادران خود با افراد پلید و آلوده طرح رفاقت مى ریزند و بر اساس آزادى غریزه جنسى، براى كامرانى و نیل به لذت هاى زیان بخش به انحراف مى گرایند و احیانا در راه دزدى و اعمال خلاف عفت قدم مى گذارند و با زشتكارى و رفتار ناپسند، آبروى اجتماعى خود و شرف خانوادگى خویش را یك جا بر باد مى دهند.

بدبختانه، این لذت طلبى هاى افراطى و مضر، اخیرا از جهان غرب به محیط شرق نفوذ كرده و بعضى از جوانان ما نیز بیش و كم به آن روش هاى خلاف مصلحت گراییده اند. در این جا به طور نمونه، به چند خبر كوتاه اشاره مى شود.

رستوران به جاى مدرسه

اخیرا مأموران پلیس اطلاع حاصل كرده اند كه یكى از كافه رستوران ها پاتوق عده اى از دختران و پسران دبیرستانى شده و این افراد به جاى رفتن به مدرسه و شركت در كلاس درس، به این كافه رستوران رفته و در آن جا به رقص و تفریح مى پردازند.

ساعت ۳ بعدازظهر مأمورین كلانترى براى كشف چگونگى امر، وارد كافه رستوران شدند و دیدند گروهى از دختران دبیرستانى كیف و كتاب خود را روى میز گذارده و به اتفاق گروهى از پسران مشغول رقص و پایكوبى هستند.

مأموران به منظور پیشگیرى از این وقایع، در آینده، كه مستقیما اعتبار و حیثیت خانواده ها را تهدید مى كند، این دختران را كه تعدادشان ۱۵ نفر بود، به كلانترى بردند. آن ها در كلانترى اعتراف كردند كه به وسیله پسران اغفال شده و به بهانه رفتن به مدرسه، به كافه رستوران رفته و مشغول رقص ‍ شده اند.(۲۵۲)

سرقت اتومبیل

افزایش میزان بزهكارى بین نوجوانان و كشیده شدن آنان به راه هاى ناصواب، پلیس را واداشت پیرامون این موضوع تحقیق كند. این تحقیقات نشان داد اكثر این بزهكاران، كه متاءسفانه در سنین پایین ۱۸ سالگى هستند، از آزادى بیش از حدى برخوردارند. این آزادى آن ها را به اماكن نامطلوب سوق مى دهد و چون ورود به این اماكن مستلزم پول خرج كردن است، لذا آن ها را به راه هاى ناصواب، من جمله سرقت و خاصه سرقت اتومبیل یا سرقت وسایل یدیكى وسایل نقلیه كشانده مى شوند و عده اى سودجو نیز راه را براى انحراف بیشتر این جوانان هموار مى كنند.

سخنان یك پدر

پدر یك دختر و پسر دبیرستانى مى گوید: من هم مثل هر پدر خوش خیال دیگر، خاطرجمع بودم كه فرزندانم در ساعاتى كه خانه نیستند پشت میز دبیرستان نشسته اند. اما وقتى در روزنامه خواندم كه بچه ها به علت سهل انگارى مى توانند در ساعات درس به دانسینگ و كافه تریا بروند و احیانا، طبق اعلام پلیس، براى جبران كسرى مخارج رفتن به این اماكن و همچنین حشیش و امثال آن دست به دزدى اتومبیل و سرقت لوازم یدكى مى زنند، پشتم لرزید.(۲۵۳)

مستى دو دختر محصل

دو دختر كه صبح امروز پس از صرف مشروب در سربند شمیران به تظاهرات مستانه پرداخته بودند توسط مأموران پلیس به بیمارستان مسمومین تهران انتقال یافتند. این دو دختر ۱۸ ساله دانش آموز كلاس ششم طبیعى یكى از دبیرستانهاى تهران هستند. آن ها همراه دو جوان، در ساعات درس به سربند شمیران رفته و در یكى از كافه ها به مشروب خوارى پرداخته بودند و پس از نوشیدن ودكا از حال طبیعى خارج شدند و وضع كافه رستوران را به هم زدند. پلیس هر دو دختر را كه دچار مسمومیت شدید الكل شده بودند، به بیمارستان رضا پهلوى منتقل كرد و از آن جا، آن ها را براى معالجه كامل به بیمارستان مسمومین به تهران انتقال داد.(۲۵۴)

نمونه هاى انحراف

این وقایع ناگوار و تاءثربار، روشنگر این حقیقت است كه بعضى از پسران و دختران جوان، هم مانند جوانان منحرف غرب در ارضاى غریزه التذاذ و آزادى شهوت به راه افراط گرائیده و در معرض بدبختى و سقوط قرار گرفته اند. بدون تردید، یك قسمت از ناسازگارى ها و اختلافاتى كه هم اكنون در بعضى از خانواده ها وجود دارد، ناشى از زیاده روى این قبیل جوانان در كامجویى و لذت یابى است.

والدین و فرزندان منحرف

پدران و مادران از رفتار نادرست و زیان بخش اینان سخت ناراضى و خشمگین اند. فریاد مى زنند، و تندى مى كنند، و بد مى گویند، زیرا از یك طرف مى بینند فرزندان جوانشان، كه میوه زندگى و محصول عمر آن ها هستند، از دست مى روند و بر اثر فساد اخلاق و آلودگى به شهوات مضر، دچار سیه روزى و بدبختى شده و راه سقوط و تباهى در پیش گرفته اند، و از طرف دیگر مشاهده مى كنند كه این فرزندان نادان به شرف اجتماعى آنان آسیب رسانده و دامن پاكشان را لكه دار نموده اند و با رفتار زشت نادرست خویش، براى خانواده و فامیل خود رسوایى و بدنامى به بار آورده اند.

این قبیل جوانان منحرف و آلوده دامن، همواره در معرض مشاجره و اختلاف اند. خانواده و اجتماع براى آنان محیط تنفر و انزجار و میدان جنگ و ستیز است. نه پدران و مادران به آن ها روى سازگارى و حسن تفاهم نشان مى دهند و نه افراد جامعه با آنان به گرمى و احترام برخورد مى كنند.

كامجویى هاى بى حساب

افراط در كامجویى و ارضاى بى حساب غریزه التذاذ، از عوامل فساد و تباهى بشر است. جوانانى كه براى دست یافتن به لذایذ هر چه بیشتر، به مقررات اخلاقى و قانونى پشت پا مى زنند و مصلحت هاى مادى و معنوى را نادیده مى گیرند، خیلى زود به اشتباه خود پى مى برند و از كارهاى ضدعقلانى خویش پشیمان مى شوند، ولى اغلب موقعى متوجه مى گردند كه راه برگشت ندارند.

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله ، ضمن سخنان خود، این قبیل جوانان لاابالى و گناهكار را دیوانه خوانده است:

سرپیچى از اوامر الهى

( مر برسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله رجل و هو فى اصحابه فقال بعض القوم مجنون، فقال صلى‌الله‌عليه‌وآله : بل هذا رجل مصاب، انما المجنون عبد او امة ابلیا شبابهما فى طاعة الله ) .(۲۵۵)

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله با جمعى از اصحاب خود بود كه مردى از كنار آن ها عبور كرد. بعضى او را مى شناختند گفتند دیوانه است. رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: این مرد به بلیه اى مبتلا است. دیوانه آن زن و مردى است كه جوانى خود را در غیر اطاعت الهى صرف كرده باشند.

لذت طلبى هاى بى حساب و شهوت رانى هاى جنون آمیز، در دنیاى كنونى، منشاء مشكلات عظیمى شده و در خانواده ها و جوامع بشرى بین جوانان و بزرگسالان، زنان و شوهران، والدین و فرزندان و دیگر افراد، ناسازگارى و اختلاف، تندى و پرخاش، مجادله و خشونت، زد و خورد، و احیانا جرم و جنایت به وجود آورده است.

زنان و شوهران لاابالى

گاهى شوهران لاابالى و شهوت پرست، زنان پاكدامن و كودكان خردسال خویش را ترك مى گویند و به منظور كامیابى و لذت جویى، تمام موازین دینى و قانونى و اخلاقى را پایمال مى كنند.

گاهى زنان پلید و آلوده دامن، در غیاب شوهر، بچه هاى كوچك خود را در خانه رها مى كنند و براى ارضاى نامحدود غریزه التذاذ خود، به جوان ناپاكى مانند خویش مى پیوندند و تمام وظایف ایمانى و انسانى را نادیده مى گیرند.

والدین و فرزندان گناهكار

گاهى پدران و مادران متجرى و گناهكار، براى لذت بیشتر و كامجویى زیادتر، به اعمال ننگین و شرم آورى دست مى زنند.

فرزندان جوان كه شخصیت و آبروى خود را در معرض خطر مى بینند، تهییج مى شوند، در برابر آنان مى ایستند، با خشونت و پرخاش سخن مى گویند، و محیط خانه به صحنه جنگ مبدل مى گردد.

گاهى دختران و پسران جوان در راه جلب لذایذ نامشروع، مرتكب اعمال كثیفى مى شوند. پدران و مادران ناراحت و خشمگین مى گردند. به فرزندان، با شدت تعرض مى كنند. كار به مجادله و ستیز مى كشد و گاهى منجر به جدایى جوانان از والدین مى گردد.

گاهى شهوت پرستان افراطى به منظور كامرانى و ارضاى التذاذ، تجاوزكارى هاى خود را متوجه جامعه مى كنند و با زناى به عنف، دزدى، حمله مسلحانه، آدم كشى و جنایت، باعث تضاد و تشاجر مى شوند و در اجتماع اختلال و بى نظمى به وجود مى آورند.

هروئین و بزهكارى

پارى ماچ: تا دیروز هالم و برونكس مركز مواد مخدر بود، ولى امروز به سایر محلات نیویورك هم رخنه كرده است. مواد مخدر مدارس را تهدید مى كند و در هر هشت دقیقه یك نفر را به سوى مرگ مى فرستد.

از سیصد هزار معتاد به مواد مخدر، كه در نیویورك به سر مى برند، ۱۲۵ هزار نفرشان به هروئین اعتیاد دارند و این عده جهت تأمین هروئین مصرفى خود، روزامه به بین پنجاه تا صد دلار پول نیازمندند.

قسمت اعظم جنایاتى كه در نیویورك صورت مى گیرد، لخت كردن رانندگان تاكسى، حمله تاكسى، حمله مسلحانه به افراد عادى، كیف زنى، حمله به خانه هاى خلوت و نظایر این ها زیر سر همین معتادان به هروئین است.

آمار جنایى در نیویورك نشان مى دهد كه در ده ماهه اول ۱۹۷۲، بالغ بر ۳۶۸ هزار فقره جنایت بزرگ، از قبیل آدم كشى، تجاوز، حمله مسلحانه و غیره صورت گرفته است.(۲۵۶)

تعدیل غریزه جنسى

از مجموع بحث، این نتیجه به دست آمد كه اندازه گیرى غریزه جنسى و تعدیل تمایلات بشرى، یك ضرورت قطعى در زندگى فردى و اجتماعى بشر از عوامل مهم سازگارى در خانواده و اجتماع است. عقل و علم، دین و تقوا، اخلاق و فضیلت، و خوش بختى و سعادت، ما را ملزم مى كند كه از لذت طلبى هاى افراطى و آزادى نامحدود غریزه جنسى چشم پوشى كنیم. به مقررات قانونى و اخلاقى تن در دهیم، و خواهش غریزه التذاذ را در حدود موازین و معیارهاى مصلحت برآورده سازیم.

به شرحى كه توضیح داده شد، اولیاى كلیسا و بعضى از فلاسفه غرب در مورد تمایل جنسى راه تفریط در پیش گرفته و واپس زدن امیال غریزى را عملى مستحسن و راجح شمرده اند.

فروید و پیروان او به راه افراط گراییده و مصرف آزادى نیروى جنسى را معیار خوشبختى و سعادت بشر دانسته اند. این هر دو نظریه در مكتب آسمانى قرآن شریف مطرود و محكوم شناخته شده است.

روش عادلانه اسلام

اولیاى گرامى اسلام، از طرفى عزوبت را، كه واپس زدن امیال جنسى است، مذموم خوانده و آن را تقبیح كرده اند و از طرف دیگر، آزادى بى قید و شرط غریزه را، كه مستلزم بى عفتى و شهوات زیان بخش است، نیز ممنوع نموده و پیروان خود را از آن برحذر داشته اند و بین این دو روش ناصحیح و غیرمعتدل، امر ازدواج و كامیابى هاى مشروع را كه وسیله صحیح ارضاى غریزه جنسى است. مورد حمایت قانونى و اخلاقى قرار داده و مسلمین را به انجام آن سنت مقدس ترغیب نموده اند.

مصونیت از افراط و تفریط

این روش صحیح و عادلانه، كه هم آهنگ آیین خلقت و موافق مصلحت هاى فردى و اجتماعى است، مى تواند مردم را در مورد غریزه جنسى از هر گونه افراط و تفریط باز دارد و موجبات خوش بختى و سعادت آنان را فراهم آورد.