سلوك علوى

سلوك علوى20%

سلوك علوى نویسنده:
گروه: امام علی علیه السلام
صفحات: 200

سلوك علوى
  • شروع
  • قبلی
  • 200 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 180035 / دانلود: 3647
اندازه اندازه اندازه
سلوك علوى

سلوك علوى

نویسنده:
فارسی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28

29

30

31

32

33

34

35

36

37

38

39

40

41

42

43

44

45

46

47

48

49

50

51

52

53

54

55

56

57

58

59

60

61

62

63

64

65

66

67

68

69

70

71

72

73

74

75

76

77

78

79

80

81

82

83

84

85

86

87

88

89

90

91

92

93

94

95

96

97

98

99

100

بديهى است اگر آدمى خود بدين روش به اصلاح خود نپردازد، ديگران نمى توانند او را اصلاح كنند. حضرت امير (عليه السلام) در بهره گيرى از اين روش اصلاحى مى فرمايند:

 عباد الله زنوا اءنفسكم من قبل ان توزنوا، و حاسبو من قبل اءن تحاسبو، و تنفسوا قبل ضيق الخناق ، و انقادوا قبل عنف السياق ، واعملوا اءنه من لم يعن على نفسه حتى يكون له منها واعظ و زاجر لم يكن له من غيرها لا زاجر و لا واعظ ؛ (۲۲۲)

بندگان خدا! خود بسنجيد و حساب نفس خويش را برسيد، پيش از آن كه به حسابتان برسند، پيش از آن كه مرگ ، گلويتان را بگيرد و نتوانيد نفس ‍ بكشيد - رام و گردن نهاده - به راه راست رويد، پيش از آن كه به سختى رانده شويد و بدانيد آن كس كه نتواند خود را پند دهد تا از گناه باز دارد، از ديگرى نيايد تا اين كار را براى او به جاى آورد.

 ويژگى هاى روش مراقبه و محاسبه

براى اين كه مراقبه و محاسبه به درستى سامان يابند، براى آن آدابى برشمرده اند كه عبارتند از: مشارطه ، مراقبه ، محاسبه و معاتبه . (۲۲۳)

 مشارطه

مشارطه در لغت به معناى شرط كردن با كسى است . (۲۲۴)  

_________________________

۲۲۲- نهج البلاغه ، خطبه ۹۰.

۲۲۳- المحجه البيضاء، ج ۸، ص ۱۵۰.

۲۲۴- على اكبر دهخدا، لغت نامه .

۱۰۱

در اصطلاح اهل سلوك اين است كه انسان با خود شرط كند كه مرزهاى الهى را پاس بدارد و خلاف عهد و پيمان الهى عمل نكند و موجبات خشم خداوند رافراهم نسازد و در اطاعت حق كوتاهى نورزد و تا آن جا كه برايش ممكن است به خير و نيكى اقدام نمايد. (۲۲۵)  امام خمينى (ره) در اين باره مى نويسد:

مشارطه آن است كه در اول روز، مثلا با خود شرط كند كه امروز بر خلاف فرموده خداوند تبارك و تعالى رفتار نكند و اين مطلب را تصميم بگيرد و معلوم است يك روز خلاف نكردن امرى است خيلى سهل ، انسان مى تواند به آسانى از عهده برآيد، تو عازم شو و شرط كن و تجربه نما ببين چقدر سهل است . ممكن است شيطان و جنود آن ملعون بر تو اين امر را بزرگ نمايش دهند، ولى اين از تلبيسات آن ملعون است ، او را از روى واقع و قلب لعن كن و اوهام باطله را از قلب بيرون كن و يك روز تجربه كن آن وقت تصديق خواهى كرد.(۲۲۶)

در مرحله بعدى بايد پيوسته بر پايبندى به عهد و پيمان ربوبى و ميثاق فطرى و بيرون نشدن از فرمان الهى عزم و با خود شرط كرد كه آن را پاس ‍ بدارد. پس بايد انسان شرط كند كه عهد و پيمانى را كه بسته ، حفظ كرده و مراقب نفس خويش باشد تا خلافى از او صادر نشود و مخالفت با عهد نكند. اين وفادارى به پيمان ، سازنده است چنان كه حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند:

_________________________

۲۲۵- جامع السعادات ، ج ۳، ص ۹۳.

۲۲۶- چهل حديث ، ص ۹.

۱۰۲

ان الوفاء تواءم الصدق ، ولااءعلم جنه اءوقى منه ؛ (۲۲۷)

همانا وفا همزاد راستى است و هيچ سپرى چون وفا بازدارنده (از گزند) نيست .

 مراقبه

براى اين كه انسان بتواند به اين عهد و پيمان وفادار بماند، بايد به حقيقت مراقبت توجه نمايد و در هر حال خداى متعال را حاضر و ناظر و آگاه بر اعمال و رفتار خود بداند. امام على (عليه السلام) سفارش مى فرمايند:

 اتقوا معاصى الله فى الخلوات ؛ فان الشاهد هو الحاكم ؛ (۲۲۸)

از نافرمانى خداوند در نهان ها بپرهيزيد، چه آن بيننده ، داورى كننده هم هست .

هر چه انسان به مرتبه بالاترى از اين مراقبت دست يابد، پايبندى اش به عهد و پيمان الهى بيشتر مى شود كه فرمودند:

 طوبى لمن راقب ربه ، و خاف ذنبه ؛ (۲۲۹) خوشا به حال آن كه هميشه خدا را در نظر دارد و از گناه خويش بيم دارد. حضرت امام خمينى (ره) مى فرمايد:

در تمام مدت شرط، متوجه عمل به آن باشى و خود را ملزم بدانى به عمل كردن به آن و اگر خداى نخواسته در دلت افتاد كه امرى را مرتكب شوى كه خلاف فرموده خدا است بدان كه از شيطان و جنود است كه مى خواهند تورا از شرطى كه كردى باز دارند.

_________________________

۲۲۷- نهج البلاغه ، خطبه ۴۱.

۲۲۸- همان ، حكمت ۳۲۴.

۲۲۹- شرح غرر الحكم ، ج ۴، ص ۲۳۸.

۱۰۳

به آن ها لعنت كن و از شر آن ها به خداوند پناه بر و آن خيال باطل را از دل بيرون نما و به شيطان بگو كه من يك امروز با خود شرط كردم كه خلاف فرمان خداوند تعالى نكنم .

ولى نعمت من ، سال هاى دراز است به من نعمت داده ، صحت و سلامت و امنيت مرحمت فرموده و مرحمت هايى كرده كه اگر تا ابد خدمت او كنم از عهده يكى از آن ها بر نمى آيم ، سزاوار نيست يك شرط جزيى را وفا نكنم . اميد است ان شاء الله شيطان طرد شود و منصرف گردد و جنود رحمان غالب آيد و اين مراقبت با هيچ كارى از كارهاى تو، از قبيل كسب و سفر و تحصيل و غيرها، منافات ندارد و به همين حال باشى تا شب كه موقع محاسبه است . (۲۳۰)

 محاسبه

پس از مرحله مراقبت ، نوبت به محاسبه مى رسد؛ يعنى انسان در هر شبانه روز وقتى را معين مى كند كه در آن به حساب نفس خويش برسد. كرده ها، ناكرده ها، طاعت ها و معصيت ها را رسيدگى و حسابرسى كند. انسان بايد قبل از اين كه به حسابش برسند، خود اقدام كند. حضرت امير در نامه تربيتى به فرزندش امام حسن (عليه السلام) مى فرمايند:

 بادر الفرصه قبل اءن تكون غصه ؛ (۲۳۱)

فرصت را غنيمت دان پيش از آن كه از دست برود و اندوهى گلوگير شود. از امام عسكرى (عليه السلام) روايت شده است كه شخصى از اميرمؤمنان على (عليه السلام) پرسيد: چگونه انسان خود را محاسبه كند؟ حضرت فرمودند:

_________________________

۲۳۰- چهل حديث ، ص ۹.

۲۳۱- نهج البلاغه ، نامه ۳۱.

۱۰۴

چون انسان شب و را به روز و روز را به شب مى آورد، شبانگاه بايد به خويش بازگردد و به خود بگويد: امروزت گذشت و ديگر باز نمى گردد و خداوند از تو پرسش خواهد كرد كه اين روز را چگونه سپرى كردى و در آن چه كارى انجام دادى ؟ آيا خدا را ياد كردى و آيا سپاس او را به جاى آوردى؟ آيا حق برادر مؤمنت را ادا كردى ؟ آيا گرفتارى او را رفع نمودى ؟ آيا در نبود او، از خانواده و فرزندانش نگهدارى كردى ؟ آيا پس از مرگش ، بازماندگانش را رسيدگى كردى ؟ آيا با گذاشتن آبروى خود، ديگران را از بدگويى از برادر مؤمنت بازداشتى ؟ و آيا مسلمانى را يارى كردى ؟ سرانجام ، در اين روزى كه گذشت ، چه كردى ؟ بايد همه آنچه را در اين روز انجام داده است به ياد آورد، پس اگر كارى نيك از او سرزده است خدا را سپاس گزارد و او را بر اين توفيق تكريم و تعظيم نمايد و اگر در ميان آنچه انجام داده است ، كوتاهى يا گناهى يافت ، از خدا آمرزش بخواهد و تصميم بگيرد كه ديگر بدان سوى نرود. (۲۳۲)

 معاتبه

پس از محاسبه ، چهارمين اقدام ، معاتبه است ؛ يعنى پس از محاسبه ، در صورت مشاهده كوتاهى و معصيت در شرط و عهد و پيمان ، در مقام تاءديب نفس خود برآيد و آن را سرزنش و ملامت كند. اگر انسان در اين امر كوتاهى ورزد و نسبت بدان واكنش مناسبى نشان ندهد، زمينه گستاخى نفس اماره و تباهى خود را فراهم مى كند. امام على (عليه السلام) در اين باره هشدار مى دهند:

_________________________

۲۳۲- تفسير منسوب الى الامام اءبى محمد الحسن بن على العسكرى ، ص ۳۸.

۱۰۵

من لم يسس نفسه اءصاعها ؛ (۲۳۳)

هر كه نفس خود را سياست و تاءديب نكند آن را تباه كرده است .

 من ذم نفسه اءصلحها ؛ (۲۳۴)

هركس نفس خود را نكوهش كند آن را به اصلاح و سامان درمى آورد.

اين روش ، زمانى به بار مى نشيند كه انسان پس از محاسبه نسبت به آنچه كه شرط شده در صورت كوتاهى ، نافرمانى و پيمان شكنى در مقام اصلاح برآيد، هم چنان كه امام على (عليه السلام) فرموده اند:

 من حاسب نفسه وقف على عيوبه ، و اءحاط بذنوبه ، واستقال الذنوب و اءصلح العيوب ؛ (۲۳۵)

هر كه نفس خود را مورد محاسبه قرار دهد بر عيب هاى خويش آگاه شود و از گناهان خود مطلع گردد و گناهان خود را بزدايد و عيوب خود را اصلاح نمايد.

 روش تشويق و تنبيه

تشويق به معناى برانگيختن ، به شوق آوردن ، راغب ساختن و شايق كردن است (۲۳۶)  و تنبيه به معناى بيداركردن ، آگاه كردن ، هشيارساختن و ادب كردن است . (۲۳۷)

_________________________

۲۳۳- شرح غرر الحكم ، ج ۵، ص ۲۴۶.

۲۳۴- همان ، ص ۴۴۵.

۲۳۵- همان ، ص ۳۹۹.

۲۳۶- على اكبر دهخدا، لغت نامه ، واژه تشويق .

۲۳۷- همان ، واژه تنبيه .

۱۰۶

تشويق و سپاسگزارى اززحمات و خدمات ديگران ، يكى از ضرورى ترين نيازهاى روانى فرد و جامعه است . گاهى يك جمله تشويق آميز چنان تاءثير عميقى در روحيه افراد مى گذارد كه غير قابل توصيف است . اگر خدمات ارزشمند افراد با كمترين درجه قدردانى ، يعنى ستايش لفظى همراه نباشد، نه تنها دور از مروت و جوانمردى است ، بلكه نوعى حق كشى است .

تشويق انواع مختلفى دارد؛ آن را در درجه اول به مادى و غير مادى و غيرمادى را نيز مى توان به دو قسم كلامى و غيركلامى تقسيم كرد.

مصاديق تشويق در هر يك از اين اقسام ، براى سنين مختلف نيز متفاوت است

البته تشويق اگر به صورت مكرر انجام شود، به تدريج خاصيت خود را از دست مى دهد. از طرفى تشويق نبايد بى اندازه باشد و از حد تجاوز كند. چه بسا افرادى كه به واسطه تعريف و تمجيدى كه درباره شان مى شود، مغرور خواهند شد.

از روش تشويق و تنبيه براى برانگيختگى و بازدارندگى و شكوفاسازى استعدادهاى انسان در جهت كمال بهره مى گيرند؛ حضرت امير (عليه السلام) درباره نقش پاداش و كيفر الهى در تربيت آدمى مى فرمايند:

 ان الله سبحانه وضع الثواب على طاعته ، و العقاب على معصيته زياده لعباده عن نقمته ، و حياشه لهم الى جنته ؛ (۲۳۸)

_________________________

۲۳۸- همان ، حكمت ۳۶۸.

۱۰۷

همانا خداى سبحان ، پاداش را بر طاعت و كيفر را بر معصيت خود قرار داده است تا بندگانش را از عذاب خويش باز دارد و به سوى بهشت روانه سازد.

 ويژگى هاى روش تشويق و تنبيه

  رفتار متناسب با شخص

بايد بين نيكان با بدان و شايستگان با ناشايستگان فرق گذاشت و با هر يك به تناسب وضع و حالشان رفتار كرد و به وسيله تشويق و تنبيه مناسب ، آنان را هدايت نمود. حضرت در عهدنامه مالك اشتر فرمودند:

و لاتكونن المحسن و المسى ء عندك بمنزله سواء؛ فان ذلك تزهيدا لاءهل الاحسان فى الاحسان و تدريبا لاءهل الاساءه على الاساءه و اءلزم كلا منهم ما اءلزم نفسه ؛ (۲۳۹)

هرگز نبايد نيكوكار و بدكار در نزد تو يكسان باشند كه آن رغبت نيكوكار را در نيكى كم كند و بدكار را به بدى وادار نمايد و هر يك از ايشان را مطابق كارش ‍ جزا ده

تشويق ، عاملى براى برانگيختن و وسيله اى براى تقويت انسان در ترغيب به كار خير و فراهم آوردن نشاط لازم در انجام كار است . حضرت على (عليه السلام) به مالك اشتر فرمودند:

 و واصل فى حسن الثناء عليهم ، و تعديد ما اءبلى ذوو البلاء منهم ؛ فان كثره الذكر لحسن اءفعالهم تهز الشجاع ، و تحرض الناكل ان شاء الله ؛ (۲۴۰)

_________________________

۲۳۹- همان ، نامه ۵۳.

۲۴۰- همان ، نامه ۵۳.

۱۰۸

آنان را به نيكويى ياد كن و پيوسته تشويقشان نما و كارهاى مهمى را كه انجام داده اند، برشمار؛ زيرا ياد كردن كارهاى نيك آنان دليريشان را (به كوشش و حركت بيشتر) برانگيزاند و از كار مانده را به خواست خدا (به كار و تلاش) ترغيب كند.

در تربيت انسان ، اصل بر تشويق و ترغيب است نه تنبيه و مجازات . امام على (عليه السلام) نيز به اين اصل اشاره مى فرمايند:

 ضادوا الشر بالخير ؛ (۲۴۱)

به وسيله خوبى با بدى بستيزيد.

 تقويت انگيزه ها با تشويق به جا

نقش تربيتى و مثبت تشويق اين است كه نيروهاى خفته آدمى را برمى انگيزاند و ميل به تلاش و شادابى را فراهم مى سازد و نقش تنبيه در تربيت ، فراهم كردن ترس از بدى و پليدى و نوعى ايمن سازى است . اگر بيدارسازى و ادب آموزى به موقع و به درستى صورت نگيرد، انسان به سرعت به سوى تباهى مى رود.

تشويق بايد به جا، متناسب و متوازن با ميزان و نوع عمل باشد و روحيات و گرايش ها و مرتبت وجودى او در آن لحاظ شود تا بيشترين تاءثير را داشته باشد. گاهى لازم است تشويق معنوى باشد و گاهى مادى ، برخى مواقع ، رفتارى و در بعضى موارد، گفتارى . البته تشويق بايد به اندازه باشد تااثرات منفى به جا نگذارد. حضرت به اين امر اشاره دارند؛ آن جا كه مى فرمايند:

_________________________

۲۴۱- شرح غرر الحكم ، ج ۴، ص ۲۳۱.

۱۰۹

الثناء باءكثر من الاستحقاق ملق ، والتقصير عن الاستحقاق عى اءوحسد ؛(۲۴۲)

ستايش بيش از استحقاق ، تملق است و كمتر از استحقاق ، درماندگى يا رشك بردن است .

همان طور كه تشويق در كارهاى مثبت و مفيد موجب تقويت انگيزه هاى تلاش و توسعه مى شود، تنبيه در امور منفى و مضر به همان ميزان موجب تضعيف انگيزه هاى گرايش به كارهاى خلاف مى گردد؛ اما در تنبيه به علت حساسيت آن ، متفكران و انديشمندان نظريه هاى مختلفى را ارائه داده اند كه مى توان در يك جمع بندى آن را به سه نظريه افراط گرايى ، تفريط گرايى و اعتدال گرايى تقسيم كرد.

الف) نظريه افراط گرايى :

اكثر علما و مكاتب تربيتى قديم ، اعتقاد داشتند كه كودك و يا هر فرد مجرم و خلاف كار به جهت طبع و مزاج ناسالم و فقدان هوش و درك كافى ، لايق سخت ترين نوع تنبيه است . افرادى مثل داروين ، توماس هابس ، جان لاك و برخى از حكماى مسيحى از معتقدان به جواز مطلق تنبيه مى باشند. با دقت در حالت هاى روحى و رفتارى فرد تنبيه شده مشخص مى شود كه اثرهاى زيان بارى متوجه او مى شود، ضررهايى هم چون اضطراب ، دلهره ، احساس ‍ حقارت ، گوشه گيرى و افسردگى ، ترسو و توسرى خور بودن ، خجالت و دروغگويى ، تظاهر و پرخاشگرى ، انتقام جويى ، كله شقى و زورگويى همه از عوارض قطعى تنبيه شديد و بى ضابطه است . تحقير و سرزنش زياد فرزند، آتش لجاجت و دشمنى را در او شعله ور مى سازد

_________________________

۲۴۲- نهج البلاغه ، حكمت ۳۴۷.

۱۱۰

على (عليه السلام) مى فرمايند:

 الافراط فى الملامه يشب نار اللجاجه ؛ (۲۴۳)

زياده روى در سرزنش ، آتش لجاجت را در فرد روشن مى كند.

در حديث ديگرى مى فرمايند:

عقاب و تندى زياد نداشته باشيد؛ زيرا اين امر كينه را در پى دارد و فرد را به سوى دشمنى فرا مى خواند. (۲۴۴)

ب) نظريه تفريط گرايى :

همان طور كه افراط گرايان به جواز مطلق تنبيه اعتقاد داشتند، تفريط گرايان به ممنوعيت مطلق آن مى باشند؛ بدين معنا كه بايد همواره در برابر تمايلات بى حد و مرز كودك و نوجوان تسليم بود و با فرد مجرم و خلاف كار، چون يك بيمار برخورد كرد. در ابتدا، اين نظريه توسط افرادى چون روسو، پستانورى و... بيان شد، مدت ها متروك ماند تا اين كه دكتر اسپاك آمريكايى در اوايل قرن بيستم ، آن را تحت عنوان ، چگونه فرزندان خود را تربيت كنيم مطرح كرد.

و در اندك مدتى شهرت به سزايى يافت . او در كتابش مدعى شد تنبيه در هر صورت آثار كوتاه مدت يا دراز مدت ناگوارى براى خلاف كاران ايجاد مى كند و در آن ها انگيزه هاى انتقام گيرى را با تكرار خلاف تقويت مى كند. در جواب بايد گفت : نفى تنبيه ، در حقيقت به معناى نفى تربيت و اصلاح است ، ترس از تنبيه و مجازات موجب مى شود كه انسان كمتر در انديشه خلاف گرفتار شود.

_________________________

۲۴۳- نهج البلاغه ، نامه ۳۱.

۲۴۴- محمدى رى شهرى ، ميزان الحكه ، ج ۸، ص ۵۴۶.

۱۱۱

اگر تنبيه عامل مؤثرى در تاءديب و تربيت نبود، در تمامى ادوار زندگى بشر وجود نداشت . آرزوى مطلق كودكان و نوجوانان ، آن ها را موجوداتى لاابالى و بى قيد بار مى آورد و در نهايت براى خانواده و جامعه مشكلاتى به بار مى آورد. حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند:

 من اءهمل نفسه اءهلكها ؛ (۲۴۵)

هر كه نفس خود را واگذارد، هلاكش گرداند.

ج) نظريه اعتدال گرايى :

اين نظريه هم مطابق عقل سليم است و هم موافق تجربه ، نظريه اعتدال ، تشويق و تنبيه را به عنوان دو عامل پيش برنده و بازدارنده تربيت مى پذيرد، منتها اصل را بر تشويق مى گذارد؛ يعنى در عين حالى كه وجود تنبيه را لازم و ضرورى مى داند، اما معتقد است كه ميزان پاداش ، تشويق و محبت همواره بايد بيشتر از ميزان تنبيه و مجازات باشد. البته در به كارگيرى روش ‍ تنبيه كه از روش هاى كارامد است ، بايد اصول و ويژگى هايى را رعايت نمود.

 ويژگى هاى روش تنبيه

دقت و ظرافت در امر تنبيه

تنبيه بايد كاملا سنجيده ، حساب شده و دقيق باشد و به هيچ وجه از حد و مرز لازم فراتر نرود؛ زيرا عملى طبيبانه است و هرگونه نسنجيدگى و بى دقتى در آن فاجعه آور است و اثرات منفى دارد. امام على (عليه السلام) به اين امر هشدار مى دهند:

_________________________

۲۴۵- شرح غرر الحكم ، ج ۵، ص ۱۶۰.

۱۱۲

الافراط فى الملامه يشب نار اللجاجه ؛ (۲۴۶)

افراط در سرزنش كردن ، ميزان لجاجت را افزون تر مى كند.

تنبيهات بدنى گاهى ضررهاى غير قابل جبرانى را به همراه دارد ازآن جمله :

۱. كودك عادت مى كند در برابر زور بدون چون و چرا تسليم گردد و بااين منطق خو بگيرد كه زورگو و قلدر پيروز است ، هر وقت عصبانى شدى بزن و باكى نداشته باش !

۲. كودك نسبت به تنبيه كننده حس بدبينى پيدا مى كند، و حالت سركشى در او برانگيخته مى شود.

۳. كودك ترسو بار مى آيد و شخصيتش در هم شكسته و تعادل روحى ش به هم مى خورد.

متاءسفانه بسيارى از اوليا براى تربيت كودكان از تنبيهات غيربدنى استفاده مى كنند. مانند: حبس كردن كودك در محل هاى و حشتناك ، سرزنش ، اهانت ، دشنام و غيره ... اين قبيل تنبيهات ضررشان كمتر از تنبيهات بدنى نيست .

اين امور نيز شخصيت كودك را در هم مى كوبد و بدآموزى دارد، يعنى سبب مى گردد كه كودك هم ، چنين رفتار و گفتارى را از خود نشان دهد و كم كم به آن ها عادت كند، علاوه بر آن سرزنش زياد موجب لجوج شدن كودك خواهد شد.

حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند: سرزنش و ملامت زياد نكنيد كه كينه توزى و دشمنى به بار مى آورد. (۲۴۷)

_________________________

۲۴۶- نهج البلاغه ، حكمت ۳۲۷.

۲۴۷- لاتكثرن العتاب فانه يورث الضغينه و يدعوه الى البغضاء ميزان الحكه ، ج ۱، ص ۷۶، به نقل از: آنچه بايد والدين و مربيان بدانند، رضا فرهاديان ، ص ۶۸.

۱۱۳

اسلام مهر و محبت و نرمش و ملاطفت را بيش از روش هاى ديگر در تربيت مؤثر و مفيد مى داند، هر چند در بعضى موارد لازم است در مقابل خطاى كودك عكس العمل مناسب نشان داده شود، زيرا اگر در برابر كار زشت كودك واكنش مناسب انجام نشود، زشتى آن كار در نظرش كاسته شده و چه بسا به آن كار عادت كند.

لذا پاره اى از تنبيهات غير بدنى را به طور حساب شده مى توان به اجرا گذارد. مثل : قهر كردن از كودك ، محروم نمودن اواز تفريح و گردش ، منع از بازى و كارهايى كه مورد علاقه او است .

تنبيه عامل بيدار كننده

تنبيه بايد از چنان ظرافت هاى تربيتى برخوردار باشد كه به صورت عاملى بيداركننده و بازدارنده عمل كند. حتى حضرت يادآور شده اند كه در صورت احساس پشيمانى ، نبايد شخص را به ياد اشتباه و گناهش انداخت و به تكرار عذرخواهى واداشت . آن حضرت فرموده اند:

 اعاده الاعتذار تذكير بالذنب ؛ (۲۴۸)

تكرار كردن عذرخواهى ، به ياد گناه انداختن است .

در تنبيه بايد دقت شود كه در صورت نتيجه دادن اقدامات نرم و لطيف ، به هيچ وجه نبايد به اقدامات سخت و شديد روى آورد. اگر شخصى متنبه شد، مثل اين است كه خطا نكرده است و در نتيجه نياز به اقدامات بازدارنده ندارد. حضرت مى فرمايند:

_________________________

۲۴۸- شرح غرر الحكم ، ج ۱، ص ۳۷۳.

۱۱۴

ما اءذنب من اعتذر ؛ (۲۴۹)

كسى كه عذر خواهد، گويا گناه نكرده است .

بنابراين ، در تنبيه بايد فلسفه آن مدنظر باشد و به هيچ وجه به سوى تشفى خاطر و ارضاى خود يا انتقام گيرى ميل نكند. در استفاده از اين دو روش ، حساسيت فوق العاده اى وجود دارد؛ زيرا ساختار روانى و عاطفى انسان طورى است كه اگر در ازاى فعاليت به او پاداش دهند، آن نوع فعاليت برايش خوش آيند مى شود و اگر بعد از انجام كارى تنبيه شود، از آن كار نفرت مى يابد و تكرارش براى او خاطره اى آزاردهنده دارد. پس اين دو عامل ، يعنى پاداش و كيفر، در اصلاح و تغيير رفتار انسان با رعايت آداب و شرايط بسيار مؤثر است .

 روش تكريم

على (عليه السلام) در سيره تربيتى خود، شيوه احترام به شخصيت فرزندان را مورد توجه قرار داده و با واگذار نمودن مسئوليت مناسب به آنان ، حس ‍ اعتماد به نفس و احساس شخصيت را در آنان تقويت مى فرمودند؛ چرا كه بزرگداشت و احترام به شخصيت ، نياز طبيعى هر انسانى است . غريزه حب ذات در طبيعت هر انسانى نهاده شده و به ذات خويش علاقه مند است و ميل دارد ديگران نيز شخصيت او را پذيرفته و گرامى بدارند. چنانچه اين نياز طبيعى برآورده شود با دلگرمى و اميد به موفقيت در مسير زندگى گام برمى دارد و به ديگران خوش بين مى شود و آنان را قدرشناس و قابل اعتماد مى بيند و از همكارى با افرادى كه قدر او را شناخته و شخصيتش را گرامى مى دارند هراسى ندارد. به علاوه ، شخص محترم ، احترام به ديگران را نيز ياد مى گيرد.

_________________________

۲۴۹- همان ، ج ۶، ص ۵۰.

۱۱۵

به وسيله احترام به شخصيت مى توان شخص را به كارهاى نيك به عنوان اين كه با شخصيت گرامى تو سازگار است هدايت كرد و از كارهاى بد و اخلاق زشت به عنوان اين كه با شخصيت والاى تو ناسازگار است ، برحذر داشت . انسان براى حفظ كرامت ذات ، مقام و موقعيت خود حاضر مى شود حتى از خواسته هاى درونى خويش چشم پوشى كند.

در سيره تربيتى امام على (عليه السلام) آمده است كه روزى همراه غير مسلمانى به مسافرت رفت ، هنگام جداشدن ، آن شخص را مشايعت كرد و چند قدم او را بدرقه نمود. مرد تحت تاءثير اين تكريم حضرت به كوفه آمد و مسلمان شد.

حضرت على (عليه السلام) در اين مورد مى فرمايد:

 من شرفت نفسه نزهها عن ذله المطالب ؛ (۲۵۰)

هر كس به شرافت نفس خويش توجه داشته باشد، آن را از ذلت در تمايلات نفسانى باز مى دارد.

 ويژگى هاى روش تكريم

  گرامى داشتن نفس ها

من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصيته ؛ (۲۵۱)

هر كه نفس خويش را گرامى بدارد او را به ذلت معصيت نمى كشاند.

اگر انسان به كرامت نفس خود ايمان داشته باشد، ترك خواسته هاى نفسانى برايش آسان مى شود، همان گونه كه مولاى متقيان مى فرمايند:

_________________________

۲۵۰- غرر الحكم ، فصل ۷۷، ش ۹۲۷.

۲۵۱- همان ، ش ۱۰۷۶.

۱۱۶

 من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهوته ؛ (۲۵۲)

هر كس نفس خويش را گرامى بداند، ترك خواسته نفسانى برايش آسان خواهد بود.

 كوچك شمردن شخصيت

اگر نياز طبيعى انسان به كرامت نفس تاءمين نشود و مورد تحقير قرار گرفته و خود را ناتوان و ضعيف و ديگران را قدرناشناس ببيند، تن به هر كارى مى دهد و دچار عقده حقارت مى شود و براى عقده گشايى ممكن است در صدد انتقام جويى برآيد. با نگاهى به آمار جانيان ، اكثر آنان را افراد بى شخصيت و تحقير شده خواهيم يافت ؛ زيرا به فرمايش حضرت على (عليه السلام):

 من هانت عليه نفسه فلا ترج خيره ؛ (۲۵۳)

هر كس كه نفس خويش را كوچك شمارد، اميد خيرى به او نداشته باش .

 من هانت عليه نفسه فلاتاءمن شره ؛ (۲۵۴)

اگر كسى نزد خود خوار شود، از شر او ايمن مباش .

در استفاده از اين روش نبايد احترام و تكريم از مقدار لازم تجاوز كند؛ زيرا ممكن است موجب به وجود آمدن خوى زشت تكبر و خود بزرگ بينى شود. در اين صورت ، متربى انتظار دارد كه بيش از حد از او تعريف ، تمجيد كنند و در صورتى كه خواسته اش برآورده نشود، رنجيده خاطر مى شود.

_________________________

۲۵۲- همان ، فصل ۷۷، ش ۱۱۱۷.

۲۵۳- همان ، ش ۱۴۳۳.

۲۵۴- بحار الاءنوار، ج ۱۷، ص ۲۱۴.

۱۱۷

روش تغافل

انسان موجودى است كه همواره در معرض خطا و اشتباه است . يكى از روش هاى تربيتى آن است كه انسان با آگاهى از تخلف ديگران ، خود را به غفلت بزند و چنان وانمود كند كه از خطاى او آگاهى ندارد تا شخص ، از انجام عمل خويش پشيمان شود. البته اين در صورتى است كه شخص قصد تكرار نداشته باشد. در روايات اسلامى به كاربرد اين روش توصيه شده است . (۲۵۵)

حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند:

 اءشرف اءخلاق الكريم كثره تغافله عما يعلم ؛ (۲۵۶)

بزرگ ترين ويژگى اخلاق افراد كريم ، زيادى تغافل آن ها از چيزهايى است كه مى دانند.

در برخى روايات ، عواملى كه سبب اصلاح وضع زندگى و معاشرت مردم مى شود به سه درجه تقسيم بندى شده است كه دوسوم آن را زيركى و يك سوم آن را تغافل تشكيل مى دهد. (۲۵۷)  حتى در روايت ديگرى از حضرت على (عليه السلام)، عاقل بودن انسان به دو درجه تقسيم شده است ، نصف آن ، تحمل ديگران و نصف آن ، تغافل معرفى شده است . (۲۵۸)  هم ايشان در كلامى ديگر، يكى از ملاك هاى عقل را تجاهل (خود را به جهل زدن) و يكى از ملاك هاى حلم را تغافل معرفى كرده است . (۲۵۹)

_________________________

۲۵۵- دكتر عين الله خادمى ، درونى كردن ارزش هاى اسلامى ، ص ۱۲۶ با تلخيص .

۲۵۶- محمدى رى شهرى ، ميزان الحكمه ، ج ۷، ص ۲۶۸.

۲۵۷- محمدى رى شهرى ، ميزان الحكمه ، ج ۷، ص ۲۶۸.

۲۵۸- همان جا (ان العاقل نصفه احتمال و نصفه تغافل ).

۲۵۹- همان جا (لا عقل كالتجاهل لاالحلم كالتغافل ).

۱۱۸

روش عفو و چشم پوشى

براساس طبيعت انسانى ، هر شخصى ممكن است در يكى از مقاطع زندگى ، مرتكب كار خلاف يا خطايى شود و با اين كه تنبيه و كيفر خطاكار، يك روش ‍ تربيتى است و در بعضى موارد انجام آن ضرورت دارد، اما در پاره اى مواقع ، عفو و اغماض در اصلاح او تاءثير گذارتر است و در جاى خود يك روش ‍ تربيتى به حساب مى آيد. عفو از خطاكار در صورتى كه به موقع انجام بگيرد، دو اثر مهم به همراه دارد:

الف) در قلب او اثر مى گذارد و به اغماض كننده علاقه پيدا مى كند.

ب) چون چشم پوشى از كيفر، يك خلق پسنديده است ، همين عمل اخلاقى در برابر بدى ها و استحقاق كيفر، فطرت اخلاقى او را بيدار ساخته و از كردار خود پشيمان مى سازد، به گونه اى كه گاهى عفو، يك نوع تنبيه به شمار مى آيد.

 ويژگى هاى روش عفو

  بهره گيرى در موارد خاص

البته از عفو و چشم پوشى نمى توان در همه جا سود جست ، بلكه بايد در موارد خاصى از آن بهره گرفت ؛ به طور مثال :

۱. در صورتى كه خطاكار از كرده خود پشيمان شده و تصميم گرفته است كه عمل خلاف را تكرار نكند.

۲. در صورتى كه مرتكب خلاف ، شخصى است شريف و آبرومند كه از روى جهالت عمل خلافى را انجام داده است و از ظواهر پيدا است كه تكرار نخواهد كرد.

۱۱۹

۳. در صورتى كه خلاف كار شخصى عاقل و پاك سرشت است و احتمال بيدارشدن فطرت اخلاقى و ندامت او مى رود.

حضرت على (عليه السلام) نيز به جنبه تربيتى اين روش توجه خاصى نشان داده اند و در موارد استفاده و عدم استفاده از اين روش به فرزندشان امام حسن (عليه السلام) مى فرمايند:

 فاذا استحق اءحد منك ذنبا؛ فان العفو مع العدل اءشد من الضرب لمن كان له عقل ؛ (۲۶۰)

اگر يكى از خدمت گزاران تو مرتكب خطايى شده و استحقاق كيفر دارد، عفو بارعايت عدالت از كتك بيشتر تاءثير دارد، البته در صورتى كه او عاقل باشد.

پس عفو و اغماض يك روش تربيتى است ، اما در همه جا نمى توان از آن استفاده كرد. در بعضى موارد نه تنها در اصلاح فرد مؤثر نيست ، بلكه موجب فساد و سوء استفاده قرار مى گيرد. حضرتش مى فرمايند:

 العفو يفسد من اللئيم بقدر اصلاحه من الكريم ؛ (۲۶۱)

عفو از خطاى فرد پست موجب فساد او مى شود به همان مقدار كه در اصلاح انسان كريم و شريف مؤثر است .

 احسان در برابر بد رفتارى

مسئله مورد بحث اين است كه آيا راه اصلاح بدى هاى خطاكاران منحصر به تنبيه است يا راه ديگرى نيز وجود دارد؟

_________________________

۲۶۰- بحار الاءنوار، ج ۷۷، ص ۲۱۶.

۲۶۱- همان ، ص ۴۱۹.

۱۲۰

در اسلام راه ديگرى نيز براى اصلاح بدى ها معرفى شده و آن عبارت از احسان در برابر كردار بد است .

حضرت على (عليه السلام) نيز اين روش را يكى از راه هاى اصلاح انسان ها مى دانند و مى فرمايند:

 عاتب اءخاك بالاحسان اليه ، و ردد شره بالانعام عليه ؛ (۲۶۲)

برادرت را به وسيله احسان ملامت كن و به وسيله انعام از شراو جلوگيرى كن .

و در جاى ديگر مى فرمايند: الاحسان الى المسيى ء يستصلح العدو ؛ (۲۶۳) احسان به انسان بد رفتار، دشمن را اصلاح مى كند.

 تاءثير گفتار و كردار نيك

آن حضرت در ميزان تاءثيرگذارى اين روش در اصلاح ديگران مى فرمايند:

 اصلح المسى ء بحسن فعالك و دل على الخيربجميل مقالك ؛ (۲۶۴) كسى را كه به تو بدى مى كند، به وسيله احسان اصلاح كن و به وسيله سخن خوب ، افراد را به نيكى دعوت كن .

در تاءثير اين روش تربيتى در تاريخ آمده است ، در مدينه طيبه ، مردى پيوسته حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) را اذيت مى كرد و ناسزا مى گفت. هر وقت آن حضرت را مى ديد، به اميرمؤمنان (عليه السلام) دشنام مى داد.

_________________________

۲۶۲- همان ، ج ۷۱، ص ۴۲۷.

۲۶۳- غرر الحكم ، فصل اول ، ش ۱۵۵۴.

۲۶۴- همان ، فصل دوم ، ش ۸۱.

۱۲۱

يكى از اصحاب به آن حضرت عرض كرد: اجازه بدهيد اين مرد فاسق را به هلاكت برسانيم . امام (عليه السلام) او را از اين عمل جدا نهى فرمودند. يك روز پرسيدند: آن شخص كجاست ؟ گفتند: در مزرعه خود در اطراف مدينه مشغول كشاورزى است . حضرت به سوى مزرعه او حركت كرد، او را يافت و كنارش نشست . بعد از سلام و احوال پرسى با گشاده رويى از وى پرسيد: چه مقدار خرج اين زراعت كرده اى ؟ عرض كرد: يك صد اشرفى . فرمود: اميد دارى چه مقدار از آن سود ببرى ؟ عرض كرد: غيب نمى دانم . حضرت فرمود: گفتم چه مقدار اميد دارى ؟ عرض كرد: اميدوارم دويست دينار هم سود ببرم . پس حضرت كيسه پولى بيرون آورد كه سى صد اشرفى در آن بود. پول را به آن مرد داد و فرمود: اين پول را بگير، زراعت هم مال تو است ، اميدوارم خداى متعال به مقدارى كه اميد دارى به تو روزى بدهد.

مرد كه از جسارت هاى خود خبر داشت برخاست ، سر آن جناب را بوسيد و از جسارت هاى خود عذر خواست . امام (عليه السلام) تبسم كرد و به سوى مدينه حركت كرد. آن شب يا روز بعد كه امام (عليه السلام) به مسجد تشريف بردند، آن مرد نيز به مسجد آمده بود. وقتى نگاهش به آن حضرت افتاد. گفت :  الله يعلم حيث يجعل رسالته ؛ خدا بهتر مى داند كه رسالت خود را در كجا قرار دهد، دوستانش از روى تعجب گفتند: تو قبلا چنين نبودى ! داستان چيست ؟ گفت : من قبلا چنين نبودم و به اين مرد الهى توهين مى كردم ، ولى در اشتباه بودم . سپس شروع كرد به مدح و ثنا و دعا براى آن حضرت و در اين باره با آنان بحث و جدال مى كرد. وقتى امام به منزل برگشت به اصحاب فرمود: كدام بهتر بود؟

۱۲۲

آنچه اراده كرده بوديد يا آن چه من انجام دادم ؟ من با مقدارى پول او را اصلاح و شر او را برطرف كردم . (۲۶۵)

بنابراين ، راه تربيت منحصر به تنبيه و كيفر نيست ، بلكه به وسيله بخشش و احسان نيز مى توان به اصلاح بدى ها پرداخت . چنان كه انسان خطاكار از كيفر عبرت مى گيرد و خطاهايش را ترك مى كند. گاهى از احسان ديگران نيز فطرتش بيدار و از كردار بد خود پشيمان مى شود و به راه صواب مى گرايد. گاهى اين احسان ، نوعى تنبيه محسوب مى شود و طرف را به اظهار ندامت وامى دارد و اظهار مى كند: بيش از اين مرا چوب كارى نكن .

البته اعمال اين روش ، در همه جا، نسبت به همه كس و در هر شرايطى مؤثر و سازنده نيست . اگر به درستى انجام نگيرد، مى تواند آثار سويى نيز به همراه داشته باشد، پس بايد با بررسى درست ، هر جا كه صلاح باشد از اين روش استفاده كرد. در روايات ، به طور مطلق از اين روش دفاع نشده است ، بلكه تصريح شده است كه در برخى موارد، ممكن است روش عفو تاءثير منفى داشته باشد؛ مثلا در مورد افراد لئيم و پست تصريح شده است :

 العفو يفسد من اللئيم بقدر اصلاحه من الكريم ؛ (۲۶۶)

به همان حد كه عفو، افراد كريم و باشخصيت را اصلاح مى كند، به همان اندازه افراد پست را فاسد مى كند.

_________________________

۲۶۵- بحار الاءنوار، ج ۴۸، ص ۱۰۲.

۲۶۶- محمدى رى شهرى ، ميزاه الحكمه ، ج ۶، ص ۳۷۲.

۱۲۳

روش مجازات به قدر خطا

نبايد انتظار عصمت از ديگران داشت . احتمال صدور خطا و كار خلاف از هر انسان غير معصوم وجود دارد در صورت مشاهده كار ناستوده ، در درجه اول بايد طورى وانمود شود كه انگار از كار خلاف او اطلاعى ندارد روش تغافل . اگر اين روش امكان يا تاءثير نداشت ، بايد در گام دوم او را مورد عفو و بخشش قرار داد و از او خواست كه ديگر آن عمل ناشايست را انجام ندهد روش عفو، اگر اين مرحله هم كارساز نبود، بايد گام سوم را برداشت ؛ يعنى به اندازه خلافى كه مرتكب شده ، براى او تعيين مجازات كرد. البته در اين جا بايد عدالت رعايت شود.به فرمايش اميرمؤمنان على (عليه السلام):

 والعدل منها (دعائم الايمان) على اءربع شعب : على غائص الفهم ، و غور العلم و زهره الحكم و رساخه العلم ؛ (۲۶۷)

عدل از پايه هاى ايمان است و داورى عادلانه همراه با چهار ويژگى است . دقت در فهم ، فرورفتن در دانش ، قضاوت روشن و درست و بردبارى ثابت و پابرجا.

بنابراين بايد با سنجش دقيق تواءم با علم و دانش و همراه با بردبارى ، قضاوت روشن و درستى را در پيش گرفت و تخلف را به اندازه جرمش ‍ مورد مجازات قرار داد. براساس اين فرمايش اگر مجازاتى تعيين مى شود بايد تمام زوايا و ابعاد مسئله مورد مطالعه قرار گرفته و مجازات به عنوان خاموش كردن خشم نباشد. بايد با حفظ بردبارى و متانت درباره مجازات تصميم گرفت .

_________________________

۲۶۷- سيد اصغر ناظم زاده قمى ، جلوه هاى حكمت ، ص ۳۹۲.

۱۲۴

به يقين صدور چنين حكم عادلانه اى زينت مديريت و محكم ترين پايه براى هركارى است .

 روش امر به معروف و نهى از منكر

يكى از سازوكارهاى مهم كنترل فردى و اجتماعى ، امر به معروف و نهى از منكر است اين روش از اصول عملى اسلام است كه چون نماز، روزه ، حج و... بر مسلمانان واجب است و براى تشويق و ترغيب افراد به كار مى رود. معروف از ريشه لغوى عرف است . در مفردات راغب واژه عرف مرادف با معرفت و عرفان است و عبارت است از: ادراك چيزى از طريق تفكر و تدبر. معروف اسم است براى هر فعلى كه حسن آن به وسيله عقل يا شرع شناخته مى شود. عرف به معناى آن سنن و سيره هاى زيبا و جارى در متن جامعه است كه عقلاى جامعه آن را مى شناسند به خلاف آن اعمال نادر و غير مرسومى كه عقل اجتماعى آن را انكار مى كند. (۲۶۸)

امر به معروف عبارت است از طلب و درخواست براى انجام امور خير ونيك كه در اسلام بيش از موعظه و نصيحت حتى وصيت مورد تاءكيد قرار گرفته و جزء واجبات است . گر چه همواره امر به معروف و نهى از منكر با يكديگر مى آيد و اصولا مكمل يكديگرند، ولى از آن جا كه امر به معروف روشى است كه حاكى از ترغيب و انگيزش است از روش هايى كه حكايت از منع و نهى مى كند از هم جدا مى باشند. امر به معروف تنها با گفتار عملى نمى شود و لازم است با عمل تواءم شود تا تاءخير بيشترى داشته باشد.

_________________________

۲۶۸- تفسير الميزان ، ج ۱۶، ص ۳۰۸.

۱۲۵

از آن جا كه ترك كنندگان خير، از امر به معروف و افرادى كه مرتكب معاصى مى شوند، از نهى ازمنكر خوششان نمى آيد و مى ترسند از اين رهگذر آسيبى به آن ها برسد، لذا به آن اقدام نمى كنند. حضرت على (عليه السلام) اين حقيقت را بيان مى فرمايند كه اين دو فريضه نه تنها به آن ها آسيبى نمى رساند، بلكه ضامن سلامت فرد و جامعه خواهند بود.

 وان الاءمر بالمعروف والنهى عن المنكر لخلقان من خلق الله سبحانه ، و اءنهما لايقربان من اءجل ، ولا ينقصان من رزق ، وعليكم بكتاب الله ...؛ (۲۶۹)

همانا امر به معروف و نهى از منكر، دو خلق از خلق هاى پسنديده خداوندند. اين دو، مرگ را نزديك نمى گردانند و روزى را كم نمى كنند بر شما باد (مراجعه) به كتاب خدا.

حضرت راجع به پيمانه ها و ترازوهادر زمانى كه احتمالا در دادوستد وكم فروشى شايع بوده مى فرمايند:

فساد و تباهكارى نمايان شده است (معروف ، منكر و منكر، معروف گرديده) پس نيست شخصى كه آن را تغيير دهد و نه منع كننده اى كه از آن نهى نمايد. با اين رويه مى خواهيد در جوار رحمت خدا و از ارجمندترين دوستان او باشيد؟ چه دور و نادرست است انديشه شما. خدا را براى رفتن به بهشت او (با كردار زشت و گفتن اين كه كريم است) نمى توان فريفت ، رضا و خوشنودى او به دست نمى آيد، مگر به طاعت و بندگى كردن .

پس چنين مى فرمايند:

_________________________

۲۶۹- نهج البلاغه ، خطبه ۱۵۵.

۱۲۶

لعن الله الآمرين بالمعروف التاركين له ، والناهين عن المنكرالعاملين به ؛ (۲۷۰)

خداوند لعنت كند كسانى را كه به معروف امر مى كنند و خود آن را به جا نمى آوردند و منكر را نهى كرده و خود مرتكب آن مى شوند.

 ويژگى هاى اين روش

  امر به معروف و نهى از منكر، وسيله اصلاح

بنابر فرمايش حضرت امير (عليه السلام) براى اصلاح بايد نهى از منكر در هر زمان و مكانى انجام شود. البته هر كسى كه امر به معروف و نهى از منكر مى كند، بايد در درجه اول با عملش هم نشان دهد و الاگفتار بدون عمل ، سود چندانى ندارد و خود نوعى نفاق است . بايد توجه داشت كه با ترك امربه معروف و نهى از منكر هيچ گاه نمى توان اميد به قرب پروردگار داشت . مسلمان نمى تواند يك نظاره گر بى طرف باشد. قرآن مجيد به نظارت عمومى اهميت فراوان مى دهد و مى فرمايد:

 ولتكن منكم اءمه يدعون الى الخير وياءمرون بالمعروف وينهون عن المنكر واءولئك هم المفلحون ؛ (۲۷۱) بايد از بين شما دسته اى به نظارت حسن جريان امور بپردازند و دعوت به خوبى كرده و مردم را از كار زشت باز دارند. چنين مردمى رستگارند.

در آيه ديگر مى فرمايد: كنتم خير اءمه اءخرجت للناس تاءمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر و تومنون بالله ؛ (۲۷۲)

_________________________

۲۷۰- همان ، خطبه ۱۲۹.

۲۷۱- آل عمران (۳) آيه ۱۰۴.

۲۷۲- همان (۳) آيه ۱۱۰.

۱۲۷

اگر شما امر به خوبى كنيد، از امور ناپسند باز داريد و مؤمن به خداوند باشيد، آن گاه بهترين جامعه و امت در بين جوامع اجتماعى خواهيد بود.

در اسلام براى اين نظارت شرايطى مقرر شده است كه عبارتند از:

الف) علم و آگاهى و شناخت از موضوع ؛

ب) احتمال اثربخشى و نتيجه دهى ؛

ج) نبودن ضرر و مترتب نشدن مفسده بر آن ؛

د) ادامه و اصرار متخلف به گناه و نادرستى . (۲۷۳)

بنابراين اگر امر به معروف و نهى از منكر به صورت حكم شرعى طرح شود از كارايى بيشتر برخوردار است ؛ زيرا مردم احساس تكليف شرعى مى كنند و به صورت فعال به رويارويى با آسيب هاى اجتماعى ، فردى و قانون شكنى ها برخاسته و در پاسدارى از هنجارهاى دينى در جامعه اسلامى به وظيفه شرعى خود عمل مى كنند و مانع كجروى هاى اجتماعى مى شوند. مردم خود را موظف مى دانند تا از فضيلت ها و نيكى ها در حريم خانواده و اجتماع پاسدارى و از اشاعه فساد جلوگيرى كنند.

وجود اين شرايط هم مانع افراد غير مسئول و ناآگاه مى شود و هم به افراد آگاه مى گويد كه چگونه نظارت خود را انجام دهند.

 راه هاى جلوگيرى از فساد

اسلام براى جلوگيرى از فساد، راه هاى مختلفى را پيش بينى كرده است كه مهم ترين آن ها عبارتند از:

_________________________

۲۷۳- شهيد مطهرى ، ده گفتار، ص ۴۹.

۱۲۸

۱. انذار

۲. نهى از منكر

۳. مبارزه با انحرافات

نحوه برخورد امام على (عليه السلام) با معاويه به صورتى است كه از انذار و هشدار شروع شده و سپس به نهى از منكر مى رسد و وقتى اين روش ها نتيجه اى نداد راه مبارزه را در پيش مى گيرند و مى فرمايند:

 و الله لو تظاهرت العرب على قتالى لما و ليت عنها، ولو اءمكنت الفرص من رقابها لسارعت اليها، و ساءجهد فى اءن اءطهر من هذا الشخص ‍ المعكوس و الجسم المركوس ؛ (۲۷۴)

سوگند به خدا اگر همه عرب در جنگ با من همراه شوند از ايشان روبرنمى گردانم و اگر فرصت ها به دست آيد به سويشان مى شتابم و كوشش ‍ مى كنم با زمين را از اين شخص وارونه و كالبد سرنگون (معاويه) پاك سازم .

حضرت براى رستگارى فرد و جامعه راه مبارزه با انحرافات را چنين گوشزد مى فرمايند:

 من اءنكره بالسيف لتكون كلمه الله هى العلياء و كلمه الظالمين هى السفلى ، فذلك الذى اءصاب سبيل الهدى ، وقام على الطريق ؛ (۲۷۵)

كسى كه ستم را با شمشير انكار كند تا كلمه خدا (دين خدا) بلندتر و كلمه ستمكاران پست تر باشد، كسى است كه به رستگارى رسيده و به را راست قيام كرده است .

_________________________

۲۷۴- نهج البلاغه ، نامه ۴۵.

۲۷۵- همان ، حكمت ۳۶۵.

۱۲۹

در المنجد نكر و نكور به معنى جهل داشتن و نشناختن است . انكار، ضد عرفان و به معنى نشناختن حق است . همان گونه كه گذشت اگر انذار و هشدار به نتيجه نرسيد، نهى از منكر به عنوان يك روش تربيتى براى جلوگيرى فرد از سقوط و فروافتادن در مهالك استفاده مى شود. اهميت اين روش به آن اندازه است كه در قرآن ، خداوند را ناهى از منكر و جلوگير از بدى ها معرفى كرده و مى فرمايد:

 وينهى عن الفحشاء و المنكر و البغى ؛ (۲۷۶)

خداوند از اعمال ناپسند و زشتى ها و ستم نهى كرده و بازمى دارد.

 راه هاى شناخت مصاديق منكر

در رابطه با تشخيص و تميز منكرات ، پاره اى از مقياس ها و معيارهاى كلى تعيين شده است كه دقت كردن در آن ها در تصميم گيرى انسان براى انكار منكر حايز اهميت است . حضرت على (عليه السلام) درنامه خودبه حارث همدانى به پاره اى از اين معيارها اشاره مى فرمايند:

 و احذر كل عمل يرضاه صاحبه لنفسه و يكره لعامه المسلمين ؛

بپرهيز از هر كارى كه انجام دهنده ، آن را براى خود شايسته مى داند اما آن را براى ديگر مسلمانان نمى پسندد!

 و احذر كل عمل يعمل به فى السر ويستحيا منه فى العلانيه ؛

بپرهيز از هر كارى كه در نهان انجام پذيرد و در آشكارا شرمندگى بياورد!

 واحذر كل عمل اذا سئل عنه صاحبه اءنكره اءو اعتذر منه ؛

_________________________

۲۷۶- نحل (۱۶) آيه ۹۰.

۱۳۰

بپرهيز از هرعملى كه هرگاه از كننده آن بپرسندآن را انكاركند ياازآن عذربخواهد!

 واحذر صحابه من يفيل راءيه ، و ينكر عمله ؛ فان الصاحب معتبر بصاحبه؛(۲۷۷)

دورى كن از دوستى باكسى كه انديشه ضعيفى دارد و كردارش ناپسند است ؛ زيرا شخص را با دوستش موازنه مى كنند.

 مراحل نهى از منكر

حضرت امير (عليه السلام) مى فرمايند:

اى مؤمنان ! هر كس ظلم و ستمى را ببيند كه به كار مى برند و منكرى كه (مردم را) به آن دعوت مى كنند، اگر آن را در دانش انكار كند، پس رهايى يافته (از بازپرسى روز رستاخيز) و بيزارى جسته است (از گناه) و هر كس آن را به زبان انكار كند، اجر و مزد يافته و او افضل از دوستش است (كه فقط در دل انكار مى كرد) و هر كس انكار كند آن را با شمشير (زدوخورد) تا كلمه خدا (دين و توحيد) در مقام والا بماند و كلمه ظالمان (شرك و ضلالت و معصيت) پست شود، پس او كسى است كه به راه رستگارى رسيده و به راه راست قيام نموده و دلش به نور باور و يقين روشن شده است . (۲۷۸)

بنابراين براى نهى از منكر، سه مرحله وجود دارد و نهى كنندگان از منكر در يكى از اين سه درجه قرار مى گيرند:

_________________________

۲۷۷- نهج البلاغه ، نامه ۶۹.

۲۷۸- همان ، حكمت ۳۶۵.

۱۳۱

انكار در دل ، انكار با زبان و انكار با شمشير. حداقل عكس العمل مورد انتظار براى مؤمنان ، بيزارى در دل است كه بايد به شكلى در چهره و رفتارشان ظهور و بروز كند تا مجرمان بفهمند كه كارشان مورد نفرت است . در حكومت اسلامى انكار با شمشير توسط مجارى قانونى صورت مى گيرد. بنابراين ، فرآيند امر به معروف و نهى از منكر به اين ترتيب است :

۱. احساس تنفر در قلب و اعراض از فرد خاطى ؛ هر مسلمانى وظيفه دارد حداقل در قلب خود نسبت به انحرافات اجتماعى و ترك واجبات احساس ‍ تنفر كند و از فرد خاطى اعراض نمايد و به هر شكل ممكن نارضايتى خود را اعلام دارد.

۲. مرحله زبانى همراه با پند و اندرز؛

۳. مرحله شدت عمل ؛ در مواقعى است كه توصيه ها كارساز نباشد.

 ... والاءمر بالمعروف مصلحه للعوام والنهى عن المنكر ردعاللسفهاء ؛ (۲۷۹)

... و امر به معروف را براى اصلاح عوام و نهى از منكر را براى جلوگيرى كم خردان (واجب كرد).

مصلحت عوام آن است كه كسى آن ها را به راه سعادت و نيكبختى سوق دهد و در برابر افراد كم عقل و بى ملاحظه كه دست به شرارت و معصيت مى برند، افرادى بايد باشند كه آن ها را از بدى باز دارند.

_________________________

۲۷۹- همان ، حكمت ۲۴۴.

۱۳۲

آثار ترك فريضه امر به معروف و نهى از منكر

هم چنين آن حضرت ترك امر به معروف و نهى از منكر را از عوامل دورى از رحمت الهى مى دانند و مى فرمايند:

 فان الله سبحانه لم يلعن القرن الماضى بين اءيديكم الا لتركهم الاءمر بالمعروف ، و النهى عن المنكر، فلعن الله السفهاء لر كوب المعاصى ، و الحكماء لترك التناهى ؛

خداوند سبحان ، گذشتگان رااز رحمت خود دور نكرده است ، مگر به جهت ترك نمودن امر به معروف و نهى از منكر. پس خداوند، نافهم ها را از جهت گناه كردن و خردمندان را به جهت ترك نهى از منكر لعن فرمود (از رحمت خود دور كرد و به عذاب سخت گرفتار نمود). (۲۸۰)

 روش بيان قصه و داستان

يكى از وسايل رايج و عمومى تعليم و تربيت داستان است كه در بين همه اقوام ، ملل و اديان و در بين همه اقشار و اصناف مردم وجود دارد. همه انسان ها طبعا به داستان علاقه مندند. داستان ، علاوه بر اين كه به عنوان يك سرگرمى و تفريح سالم مورد استفاده قرار مى گيرد، وسيله اى است كه به طور غير مستقيم در اعماق روح خواننده و شنونده تاءثير مى گذارد. آگاهى از تاريخ ملت ها به انسان مى فهماند كه چه اعمالى درست و چه رفتارى ناپسند است . تاريخ امت ها نشان مى دهد كه كدام يك در اثر پيمودن راه حق و درستى به نيك بختى رسيدند و كدام يك در اثر گناه و نادرستى به هلاكت افتادند، بنابراين سرگذشت پيشينيان وسيله عبرت و آگاهى است .

_________________________

۲۸۰- مصطفى دلشادتهرانى ، ماه مهرپرور، (با تلخيص و تصرف ).

۱۳۳

به همين دليل قرآن مجيد نيز از اين روش به نيكويى ياد مى كند و مى فرمايد:

 لقد كان فى قصصهم عبره لاءولى الاءلباب ماكان حديثا يفترى ولكن تصديق الذى بين يديه و تفصيل كل شى ء و هدى و رحمه لقوم يؤمنون (۲۸۱)

سرگذشت آنان براى عبرت و پند گرفتن عاقلان است . آن سرگذشت ها مطالبى نيست كه به دروغ نقل شود، بلكه آنچه را كه پيش روى ما است تصديق مى كند و هر چيزى را بيان مى كند و تفصيل مى دهد و هدايت و رحمت براى افراد باايمان است .

بر اساس اين آيه نقل سرگذشت و داستان زندگى گذشتگان :

الف) براى عبرت و پندگرفتن است .

ب) بيان واقعيت ها است و آميخته با افترا و دروغ نيست .

ج) وقايع به صورتى آمده است كه گويا هم اكنون اتفاق مى افتد.

د) حقايق امور را بيان مى كند و تجزيه و تحليل مى يابد.

ه) وسيله هدايت و رحمت است .

 ويژگى اين روش

  نگاه به تاريخ ، وسيله هدايت

سير در تاريخ و توجه به سرگذشت انسان ها وسيله هدايت و تربيت است ، حضرت على (عليه السلام) در عبرت آموزى از امت هاى پيشين مى فرمايند:

از آلام ، مصيبت ها و رويدادهاى تلخى كه براى امت هاى پيشين در اثر زشتكارى ها و بدكارى هايشان پيش آمده بر حذر باشيد و عبرت بگيريد.

_________________________

۲۸۱- يوسف (۱۲) آيه ۱۱۱.

۱۳۴

حوادث مربوط به آنان را در نيكى و بدى به ياد آوريد و برحذر باشيد كه مانند آنان نباشيد. پس چنانچه درباره تفاوت وضع و حال آنان فكر كرديد، در آن راهى قدم بگذاريد كه موجبات سربلندى آنان را فراهم ساخت ، دشمنان آنان را نابود كرد و براى آنان تندرستى به ارمغان آورد، نعمت ها و خوشى را بر آنان ارزانى داشت و پيوند دوستى آنان را استوار نمود؛ يعنى از جدايى بپرهيزيد. به يكديگر مهربانى كنيد و دوستان خود را نيز به مهر و محبت به ديگران سفارش كنيد. هم چنين از راه و روشى كه كيان آنان را در هم ريخت و قدرتشان را از بين برد دورى كنيد؛ يعنى از كينه توزى ، دشمنى ، بدخواهى براى ديگران و يارى نكردن ديگران اجتناب كنيد.

درباره حالات مؤمنان پيش از خود بينديشيد و بينيد در موقع آزمايش هاى الهى و رويدادهاى جان فرسا چگونه بودند؟ آيا چنين نبود كه آنان بيش از ديگران سختى كشيدند و رنج بردند و با تنگدستى زندگى كردند؟ فرعون ها(حكمرانان ستم پيشه) آنان را به بدترين شيوه عذاب كردند و تلخى را جرعه جرعه به ايشان نوشانيدند، زيرا در سلطه و استيلاى آن ها بودند و چاره اى براى نافرمانى و دفاع نمى يافتند. تا آن گاه كه خداوند شكيبايى و پايدارى آنان را در راه محبت خود مورد نظر و توجه قرار داد و آنان را از گرفتارى هاى سخت رهايى بخشيد، در اين هنگام مؤمنان به فرمانروايى رسيدند و به آرزوهاى خود دست يافتند. (۲۸۲)

_________________________

۲۸۲- نهج البلاغه ، خطبه قاصعه .

۱۳۵

روش عقلانى

از جمله امتيازات انسان ، داشتن قدرت تفكر و انديشه است . عقل ، موجودى مجرد است ، اما مجرد تام نيست ، بلكه به بدن تعلق دارد و چون متعلق به ماده است ، حركت و تكامل دارد. چنان نيست كه عقل و نفس ‍ انسان از آغاز وجود تا آخر عمر يك نواخت باقى بماند، بلكه با استفاده از بدن به طور مداوم در حركت و تكامل است . انسان ها در مقدار عقل يك سان نيستند، بلكه هر انسانى در مرتبه اى از عقل قرار دارد .سعادت دنيوى و اخروى هر انسانى به مقدار عقل او است . خوشبختانه عقل قابل تربيت ، تقويت و تكامل است . هر انسانى مى تواند به عقل خويش بيفزايد و آن را كامل تر گرداند؛ از اين رو، اسلام به انسان ها توصيه مى كند در تكميل عقل خويش بكوشند. هر چه انسان از عقلش بيشتر استفاده كند، عقلش كامل تر خواهد شد به همين جهت قرآن از كسانى كه از عقل خويش استفاده نمى كنند به شدت انتقاد مى كند و مى فرمايد:

 اءفلا يعقلون .

از ميان اشياى عالم عقل از همه ارزشمندتر است . از امام على (عليه السلام) نقل است : جبرييل بر حضرت آدم (عليه السلام) فرود آمد و گفت : ماءمورم تو را ميان سه چيز مخير سازم تا يكى را برگزينى ، و دوتا واگذارى ، آن سه چيز عقل ، حيا و دين اند، آدم (عليه السلام) گفت عقل را برگزيدم . جبرئيل به حيا و دين گفت : شما برگرديد. گفتند: اى جبرييل ما دستور داريم كه همراه عقل باشيم هر جا كه باشد، گفت : اختيار با شما است و بالا رفت . (۲۸۳)

_________________________

۲۸۳- اصول كافى ، ج ۱، ص ۱۶.

۱۳۶

حضرت على (عليه السلام) در اهميت عقل مى فرمايند:

بينايى (آگاهى دل) با ديده ها و چشم ها نيست . چشم ها به صاحبشان دروغ مى گويند، ولى عقل به كسى كه از او پند بخواهد خيانت نمى كند. (۲۸۴)

 ويژگى هاى روش عقلانى

  راه هاى پرورش قدرت تفكر و تعقل

در بعضى از احاديث به اهميت تجربه در پرورش تفكر و تعقل اشاره شده است . حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند:

 العقل غريزه تزيد بالعلم و التجارب ؛ (۲۸۵)

عقل ، استعدادى است كه به وسيله علم و تجربه زياد مى شود.

و در حديث ديگر فرموده اند:

 العقل عقلان : عقل الطبع ، و عقل التجربه ، و كلاهما يؤدى الى المنفعه ؛ (۲۸۶)

عقل دوگونه است : يكى عقل طبيعى كه به صورت استعداد است و ديگرى عقلى كه در اثر تجربه حاصل مى شود و هر دو به بهره ورى مى انجامد.

انسان عاقل ، هر كارى را كه مناسب است انجام مى دهد. حضرت على (عليه السلام) در جواب كسى كه از آن حضرت خواست تا عقل را توصيف كنند، فرمودند:

 هوالذى يضع الشى ء مواضعه ؛ (۲۸۷)

_________________________

۲۸۴- نهج البلاغه ، حكمت .

۲۸۵- غرر الحكم ، ص ۶۷.

۲۸۶- بحار الاءنوار، ج ۱۷، ص ۱۱۶.

۲۸۷- نهج البلاغه ، حكمت ۲۲۷.

۱۳۷

عاقل كسى است كه هر چيزى را در جاى خود مى گذارد و متناسب با وضعيت ها عمل مى كند.

يكى از راه هايى كه مى توان به وسيله آن به تقويت عقل پرداخت اين است كه انسان به خود عادت دهد كه قبل از شروع هر عملى ، كاملا در اطراف و جوانب آن بينديشد و در سود و منفعت آن تاءمل كند. حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند:

 من نظر فى العواقب آمن من النوائب ؛ (۲۸۸)

هر كس در عواقب امور خوب تاءمل كند، از مصيبت ها و دشوارى هاى آن ها در امان خواهد بود.

اميرمؤمنان (عليه السلام) مى فرمايند:

 التثبت راءس العقل ، و الحده راءس الحمق ؛ (۲۸۹)

عاقبت نگرى ، راءس عقل و تندروى راءس حماقت است .

يكى ديگر از راه هاى تقويت نيروى عقل ، مشورت كردن با عقلا و استعداد از افكار و آراى آن ها است . كسانى كه در كارها با ديگران مشورت و نظرخواهى مى كنند؛ چنان است كه گويا عقول ديگران را به استخدام خود در آورده اند. در صورتى كه مشورت كننده به قصد يافتن حق ، به سخنان آن ها خوب گوش دهد، مى تواند بهترين آن ها را انتخاب كند، آن گاه تصميم بگيرد و وارد عمل شود. انسان هر قدر هم عاقل باشد باز هم از مشورت بى نياز نيست ؛ هر چند تصميم گيرى نهايى با خود او است .

_________________________

۲۸۸- جامع اءحاديث الشيعه ، ج ۱۴، ص ۳۱۵.

۲۸۹- همان ، ج ۱۳، ص ۲۸۳.

۱۳۸

حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند:

 من شاور ذوى الاءلباب دل على الرشاد ؛ (۲۹۰)

هم ايشان مى فرمايند:

 من لم يستشر يندم ؛ (۲۹۱)

هر كس مشورت نكند پشيمان خواهد شد.

 مصاحبت با نيكان و عدم مصاحبت با نادانان

انسان هايى كه در يك اجتماع زندگى مى كنند، نسبت به هم حالت تاءثير و تاءثر دارند. اگر انسان با دانشمندان و عقلا مصاحبت داشته باشد، غالبا علمى ، منطقى و عاقلانه رفتار مى كند؛ اما اگر با افراد جاهل و كم عقل رفت و آمد كند، رفته رفته به سوى نقصان و سقوط مى رود، به طورى كه بعضا چراغ عقل او خاموش مى شود. به همين علت ، در احاديث توصيه شده كه با دانشمندان و عاقلان معاشرت كنيد و از معاشرت با افراد جاهل و كم عقل تا حد ممكن اجتناب كنيد. حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند:

 من ترك الاستماع من ذوى العقول مات عقله ؛ (۲۹۲)

هر كس استماع از صاحبان عقل را ترك كند، عقلش مى ميرد.

ايشان توصيه مى فرمايند:

 صلاح الاءخلاق معاشره العقلاء ؛ (۲۹۳)

_________________________

۲۹۰- مستدرك الوسائل ، ج ۳، ص ۶۵.

۲۹۱- همان ، ص ۶۵.

۲۹۲- همان ، ج ۲، ص ۲۸۶.

۲۹۳- جامع اءحاديث الشيعه ، ج ۱۳، ص ۲۸۳.

۱۳۹

صلاح اخلاق در معاشرت با عقلا است .

از سوى ديگر هشدار مى دهند:

 فساد الاءخلاق معاشره السفهاء ؛

فساد اخلاق در معاشرت با سفيهان است .

 من صحب جاهلا نقص من عقله ؛ (۲۹۴)

هر كس كه با جاهل هم نشين باشد از عقلش كاسته مى شود.

 روش عادت

وقتى انسان عملى را به طور مستمر تكرار كرد، به تدريج با آن خو مى گيرد و حالتى در نفس به وجود مى آيد كه اصطلاحا عادت ناميده مى شود. انسان با عمل مزبور انس و الفتى خاص مى يابد و تمايل به ادامه آن پيدا مى كند. ممكن است انجام عملى در ابتدا براى انسان دشوار و حتى ناگوار باشد، ولى بعد از تكرار و حصول عادت ، همان عمل آسان و گوارا مى شود؛ به گونه اى كه گويا از طبيعت صادر مى شود و يك فعل طبيعى است . حضرت على (عليه السلام) در اين باره مى فرمايند:

 العاره طبع ثان ؛ (۲۹۵)

عادت ، طييعت ثانوى است .

علماى اخلاق ، تعليم و تربيت ، عادت دادن را يكى از روش هاى مهم تربيت مى دانند. اگر در زمان لازم انسان به كارهاى خوب عادت نكرد، بعدها هم چندان به آن عمل پايبندى نشان نمى دهد.

_________________________

۲۹۴- جامع اءحاديث الشيعه ، ج ۱۳، ص ۲۸۳.

۲۹۵- غرر الحكم ، فصل اول ، ش ۷۵۲.

۱۴۰

141

142

143

144

145

146

147

148

149

150

151

152

153

154

155

156

157

158

159

160

161

162

163

164

165

166

167

168

169

170

171

172

173

174

175

176

177

178

179

180

181

182

183

184

185

186

187

188

189

190

191

192

193

194

195

196

197

198

199

200