سلوك علوى

سلوك علوى30%

سلوك علوى نویسنده:
گروه: امام علی علیه السلام
صفحات: 200

سلوك علوى
  • شروع
  • قبلی
  • 200 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 180022 / دانلود: 3647
اندازه اندازه اندازه
سلوك علوى

سلوك علوى

نویسنده:
فارسی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

امكان برنامه ريزى و ارزيابى فعاليت هاى تربيتى ناممكن است . بنابراين داشتن هدف هاى الهى بسى مهم و تعيين كننده است . جاى سؤ ال است كه در نظام تربيتى هدف چيست ؟ آيا هدف ، صرفا توليد نسل و افزودن اعضاى جامعه است ؟ آيا هدف ، تاءمين نيازهاى عاطفى و جسمى فرزندان است ؟ آيا هدف ، تربيت نيروى انسانى براى تداوم جامعه اسلامى و به انجام رسانيدن امور آن است ؟ يا اين كه اهداف مهم تر و مقدس ترى وجود دارد؟ و آنچه اين مجموعه به دنبال آن است اين كه سرانجام ، از ديدگاه بزرگ مربى انسانيت على عليه السلام هدف از داشتن فرزند و تربيت آن چيست ؟

با نگاهى به ديدگاه ها و سيره تربيتى آن حضرت ، آشكار مى شود كه در نظام تربيتى اسلام ، هدف نهايى ، رسيدن فرزند به مقام اطاعت و عبوديت الهى است . هدف نهايى ، تربيت انسانى است كه مطيع پروردگار و تسليم آستان او باشد. امام على عليه السلام در ضمن حديثى به طور غيرمستقيم هدف تربيتى را چه زيبا بيان نموده اند، آن جا كه مى فرمايند:

من از خداوند خويش طلب فرزندان زيبا چهره و نيكوقامت ننموده ام ، بلكه از پروردگارم خواسته ام تا فرزندانم مطيع او باشند و از او بترسند تا اين كه وقتى با اين صفات به آن ها نظر افكنم ، مايه چشم روشنى من باشند. (۳۰)

هدف ، نقطه اى است كه انسان به طرف آن حركت مى كند. هدف ، جهت زندگى و كوشش هاى انسان را روشن مى سازد. با توجه به حقيقت انسان و كمال جويى او، بايد اين امكان را براى همه انسان ها فراهم آيد تا بتوانند در مسير تربيت حقيقى گام بردارند و استعدادهاى خود را شكوفا سازند.

_________________________

۳۰- بحار الاءنوار، ج ۱۰۴، ص ۹۸.

۲۱

با اين وصف اهداف تربيت اسلامى عبارتند از:

 ۱. پرورش ابعاد وجودى و شخصيتى انسان

هدف از تربيت اسلامى ، انسان سازى است . انسان ، از نظر اسلام داراى نقاط ضعف و قوت است از جمله اين موارد اشاره هاى قرآنى است :

 خلق الانسان ضعيفا ؛

انسان ، ضعيف آفريده شده ، (۳۱)

 كلا ان الانسان ليطغى اءن راه اشتغنى ؛

وقتى انسان بى نياز شود سركشى مى كند، (۳۲)

 كان الانسان كفورا ؛

انسان ناسپاس است (۳۳)

از سوى ديگر انسان داراى نقاط قوت بسيار است :

 لقد خلقنا الانسان فى اءحسن تقويم ؛ (۳۴)

ما انسان را به بهترين صورت آفريديم .

 بل الانسان على نفسه بصيره ؛ (۳۵)

انسان بر نفس خود آگاه است .

_________________________

۳۱- نساء (۴) آيه ۲۸.

۳۲- علق (۹۶) آيه ۶-۷.

۳۳- اسراء (۱۷) آيه ۶۷.

۳۴- تين (۹۵) آيه ۴.

۳۵- قيامت (۷۵) آيه ۱۴.

۲۲

انسان مى تواند با تربيت ، نقاط ضعف خود را نيز به نقاط قوت تبديل كند. پرورش ابعاد معنوى و اخلاقى شخصيت انسانى يك اصل است ؛ زيرا هر كسى ، توانايى دارد كه در مسير تعالى يا سقوط گام بردارد. اگر پرورش ، تنها تاءمين خصوصيات جسمانى باشد، انسان از پرورش صفات عالى اخلاقى و معنوى باز مى ماند. امام على عليه السلام به تربيت بعد اخلاقى و معنوى توجه دارند و مى فرمايند:

 والله ما معاويه باءدهى منى و لكنه يغدر و يفجر، و لولا كراهيه الغدر لكنت من اءدهى الناس ، ولكن كل غدره فجره و كل فجره كفره و لكل غادر لواء به يوم القيامه ؛ (۳۶)

سوگند به خدا كه معاويه زيرك تر از من نيست . او حيله گر است و گناه مى كند. اگر حيله گرى را ناپسند نمى دانستم ، همه زيركى هاى او را خنثى مى كردم و زيرك ترين بودم ، ولى هر مكر و حيله اى گناه و هر گناهى ناسپاسى است و هر حيله گرى در روز قيامت داراى نشان و علامتى است كه به وسيله آن شناخته مى شود.

 ۲. حركت و سوق دادن انسان به سوى خدا

شعار اوليه اسلام ؛ يعنى  لا اله الا الله بيانگر هدف تربيتى اين مكتب است كه با اصل و هدف خلقت هماهنگ است ؛

_________________________

۳۶- نهج البلاغه ، صبحى صالح ، ص ۳۱۸.

۲۳

زيرا  اءلا الى الله تصير الامور (۳۷)  آگاه باشيد كه بازگشت همه كارها به خدا است و  انا لله و انا اليه راجعون (۳۸)  ما از خداييم و به سوى او باز مى گرديم .

انسان به همان مقدار كه از بندگى بت هاى درونى و بيرونى خارج مى شود، به مراتبى از ربوبيت دست مى يابد و با آزاد شدن از بندگى غير خدا به انسانيت مى رسد. امام على عليه السلام در نامه تربيتى خود به امام مجتبى عليه السلام ، به ايشان سفارش مى كنند:

 ولا تكن عبد غيرك وقد جعلك الله حرا ؛ (۳۹)

بنده ديگرى مباش كه خداوند آزادت آفريده است .

انبيا و اوصياى الهى در تلاش بودند تا انسان ها را از جهالت و ضلالت و اسارت برهانند و به هدايت و بصيرت و بندگى خدا برسانند. امير مؤمنان على عليه السلام درباره اهداف خود فرموده اند:

 و لقد اءحسنت جواركم و اءحطت بجهدى من ورائكم ، و اءعتقتكم من رتق الذل و حلق الضيم ؛ (۴۰)

با شما به نيكويى به سر بردم و به قدر طاقت از هر سو نگهبانى تان كردم و از بندهاى خوارى و يوغ زبونى آزادتان ساختم و از زنجيرهاى ستم بيداد رهايتان نمودم .

_________________________

۳۷- شورى (۴۲) آيه ۵۳.

۳۸- بقره (۲) آيه ۱۵۶.

۳۹- مستدرك الوسائل ، ج ۷، ۲۳۱.

۴۰- نهج البلاغه ، نامه ۳۱.

۲۴

۳. آگاه كردن انسان از پايگاه خويش در جهان و شكوفا كردن لطافت وجودى

كار عمده تربيت اسلامى ، آشنا ساختن انسان به ماهيت وجودى خويش و حركت دادن وى بر مقتضاى فطرت و سرشت او است . انسان وقتى خود را شناخت ، مقدمه اى بر شناخت خداوند مى شود. آن گاه زندگى او معنا مى يابد و در جهت كمال خويش گام برمى دارد. حضرت على عليه السلام مى فرمايند:

 اءفضل المعرفه معرفه الانسان نفسه ؛ (۴۱)

برترين معرفت ، شناخت آدمى از خويشتن است .

 من عرف نفسه فقد عرف ربه ؛ (۴۲)

هر كه خود را بشناسد، پروردگار خود را شناخته است .

بنابراين در تربيت ، شناخت انسان جايگاهى بس ارزشمند دارد و چنانچه انسان به اين مهم مبادرت نورزد از فهم مسائل ديگر نيز در مى ماند؛ چنانچه مولاى متقيان مى فرمايند:

 من جهل قدره ، جهل كل قدر ؛ (۴۳)

هر كه قدر خود نداند، هيچ قدرى را نخواهد دانست .

انسان داراى گرانبهاترين گوهر وجود است و نبايد آن را به خوارى بكشاند، بلكه بايد آن را بشناسد، به بار بنشاند و استعدادهاى شگفت خود را در جهت كمال مطلق شكوفا سازد.

_________________________

۴۱- شرح غرر الحكم ، ج ۶، ص ۱۷۲.

۴۲- غرر الحكم ، ج ۲، ص ۱۶۴.

۴۳- شرح غرر الحكم ، ج ۵، ص ۳۸۷.

۲۵

نفس انسانى ، جوهرى الهى و نفحه اى ربانى است و هم چون آيينه اى است كه صفات رحمانى در آن متجلى مى شود و انسان واجد اين حقيقت ملكوتى ، مى تواند با تربيت ، خود را شكوفا كرده و والاترين جلوه حق شود.

 ۴. آخرت گرايى و پرواپيشگى

انسان ، قوس صعودى را در تربيت طى مى كند و بايد اين قوس را در جهت حقيقت ملكوتى خود بپيمايد. حضرت على عليه السلام در نامه تربيتى خود به فرزندش امام مجتبى عليه السلام مى نويسند:

 و اعلم اءنك انما خلقت للاخره لا للدنيا ؛ (۴۴)

بدان كه تو براى آن جهان آفريده شده اى نه براى اين جهان .

اين جهان مدرسه تربيت انسان است و بايد به سوى آخرت گام بردارد. حضرت على عليه السلام همگان را بدين مقصد فراخوانده و فرموده اند:

 فكونوا من اءبناء الاخره ولا تكونوا من اءبنا الدنيا فان كل ولد سيلحق باءمه يوم القيامه ؛ (۴۵)

از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا مباشيد كه روز رستاخيز هر فرزند به مادر خود مى پيوندد.

انسان ، تنها براى امور مادى تلاش نمى كند و يگانه محرك او حوايج مادى زندگى نيست . او براى هدف ها و آرمان هاى بسيار عالى مى جنبد. انسان ، داراى روح قدسى است كه ميل به تعالى ، صعود و پرواز دارد و بالا رفتن او تا ملكوت قابل تصور است .

_________________________

۴۴- نهج البلاغه ، نامه ۳۱.

۴۵- همان ، كلام ۴۲.

۲۶

آنچه كه انسان ها را به كمال مطلوبشان مى رساند در سايه پرهيزگارى است . پيشواى پرهيزگاران در ضمن خطبه اى مى فرمايند:

 و اءوصاكم بالتقوى و جعلها منتهى رضاه و حاجته من خلقه ؛ (۴۶)

خداوند به پرهيزگارى سفارشتان كرده و آن را نهايت خشنودى خواست خود از بندگان قرار داده است .

 اءوصيكم عباد الله بتقوى الله و طاعته ؛ فانها النجاه غدا و المنجاه اءبدا؛ (۴۷)

بندگان خدا! شما را به تقواى الهى و فرمان بردارى او سفارش مى كنم كه نجات فردا در آن است و مايه رهايى جاودان است .

آنان كه به اين توشه تربيتى دست يابند، درهاى وصول به مقاصد تربيت حقيقى به رويشان گشوده شود. امام على عليه السلام در وصفشان مى فرمايند:

پرهيزگاران در اين جهان اهل فضيلتند، گفتارشان صواب است و ميانه روى شعارشان . در رفتار و گفتار فروتنند، ديده هايشان را از آنچه خدا بر آنان حرام كرده ، پوشيده و گوش هايشان را به دانشى كه آنان را سودمند است به كار گرفته اند. در سختى چنان به سر مى برند كه گويى به آسايش قرار دارند و اگر نه اين است كه زندگى شان را مدتى است كه بايد بگذرانند، جان هايشان يك چشم به هم زدن در كالبد نمى ماند، از شوق رسيدن به پاداش - آن جهان - يا از بيم ماندن و گناه كردن - در اين جهان - خداوند در انديشه آنان بزرگ است، پس هر چه جز او است در ديده هايشان خرد نمود،

_________________________

۴۶- همان ، خطبه ۱۸۳.

۴۷- همان خطبه ۱۶۱.

۲۷

بهشت براى آنان چنان است كه گويى آن را ديده اند و در آسايش آن به سر مى برند و دوزخ چنان كه آن را ديده اند و در عذابش قرار دارند دل هايشان اندوهگين است و مردم از گزندشان ايمن . تن هايشان نزار است و نيازهايشان اندك و به جان و تن پارسايند. (۴۸)

بنابراين پرواپيشگى ، كليد همه نيك بختى ها است ، انسان را وامى دارد تا در همه امور به عدالت سير كند و زمينه كمالات انسان را فراهم مى آورد و موجب نجات انسان مى شود. بدين رو، تقوا بهترين ذخيره رستاخيز است .

 اصول تربيت

اگر تربيت بر اصول زير، پايه گذارى شود، نتيجه آن مطلوب تر و سريع تر عايد مى شود. به كارگيرى اصول زير به هنگام تربيت ، زمينه پذيرش بهتر متربى را فراهم مى سازد و انسان سريع تر به اهداف مورد نظر دست مى يابد. اين اصول ، در حقيقت ، پيش نياز به كارگيرى روش هايى است كه در بخش ‍ آتى مى آيد. چنانچه هر روش تربيتى ، بر پايه اين اصول استوار نگردد، نتيجه بخش نخواهد بود.

 اصل اعتدال

رفتارها و عملكردهاى تربيتى ، در صورتى به ما كمك مى رساند كه تابع اعتدال باشد. تربيت خردمندانه ، تربيتى است كه مبتنى بر حفظ اعتدال و پرهيز از افراط و تفريط در همه امور باشد. چنانچه حضرت مى فرمايند:

 لاترى الجاهل الا مفرطا اءو مفرطا ؛ (۴۹)

_________________________

۴۸- همان ، خطبه ۱۹۳.

۴۹- همان ، حكمت ۷۰.

۲۸

نادان را نبينى جز اين كه كارى را از اندازه فراتر كشاند و يا بدان جا كه بايد نرساند.

البته در تربيت اندازه شناختن ، امرى دشوار است و جز با خردورزى در تربيت ، نمى توان اندازه ها را دريافت . بهترين نظام تربيتى ، نظامى است معتدل كه در آن نه اميد بيش از اندازه و نه بيم بيش از اندازه حاكم باشد. چنان كه حضرت على عليه السلام مى فرمايند:

 خير الاءعمال اعتدال الرجاء و الخوف ؛ (۵۰)

بهترين كارها، اعتدال اميد و بيم است .

در اين كه راه اعتدال ستوده است ، جاى هيچ شك و شبهه اى نيست . حضرت مى فرمايند:

 من اءخذ القصد حمدوا الئه طرقه و بشروه بالنجاه ، و من اءخذ يمينا و شمالا ذموا الئه الطريق و حذروه من الهلكه ؛ (۵۱)

آن كه راه ميانه راپيش گيرد، ستايشش كنند و به نجات مژده اش دهند. آن كه راه راست يا چپ را پيش گيرد، روش وى را زشت شمارند و از تباهى بر حذرش دارند.

سيرت و سنت ائمه اطهار عليه السلام بر اعتدال بود چنان كه امام على عليه السلام درباره اين راه و رسم مى فرمايند:

 طريقتنا القصد ؛ (۵۲)

_________________________

۵۰- غررالحكم ، ج ۱، ص ۳۵۵.

۵۱- نهج البلاغه ، كلام ۲۲۲.

۵۲- شرح غرر الحكم ، ج ۴، ص ۲۵۴.

۲۹

راه و روش ما، ميانه روى است .

 اصل تدرج و تمكن

اختلاف استعدادها، ظرفيت ها، روحيه ها، خواست ها و سليقه ها، معلول اختلاف طبايع و تاءثيرات گوناگون محيطى ، جغرافيايى ، فرهنگى ، اعتقادى ، اقتصادى و اجتماعى است ، بنابراين هر حركت تربيتى بايد با توجه به اين اختلاف استعدادها و نيازها به صورت تدريجى و مرحله به مرحله بر اساس ‍ توانايى ها صورت بپذيرد. حضرت امير عليه السلام در عهدنامه مالك اشتر چنين آموزش داده اند: اياك و العجله بالاءمور قبل اءوانها، اءو التساقط فيها عند امكانها، اءو اللجاجه فيها اذا تنكرت اءو الوهن عنها اذا ستوضحت ، فضع كل اءمر موضعه و اءوقع كل عمل موقعه ؛ (۵۳)

بپرهيز از شتابزدگى در كارهايى كه وقت انجام دادنشان نرسيده است و از اهمالگرى در كارهايى كه وقت انجام دادنشان فرارسيده است و از لجاجت كردن در امورى كه مبهم است و از سستى نمودن در كارها، آن هنگام كه راه عمل روشن شده است ، پس هر دو چيز رادر جاى آن بدار و هر كارى را به هنگام آن بگزار.

اگر در تربيت نيازها، خواست ها و ظرفيت ها را در نظر نگيريم و زمان مناسب براى هر عمل تربيتى مورد توجه قرار نگيرد، بى گمان برنامه ها و اقدامات تربيتى نتيجه اى جز تباهى در پى نخواهند داشت .

_________________________

۵۳- نهج البلاغه ، نامه ۵۳.

۳۰

اصل تسهيل

منظور اين است كه اقدامات تربيتى بايد امورى آسان و ميسر باشد و از متربى تكاليف سخت و طاقت فرسا نخواهيم و خواسته هاى ما طورى باشد كه متربى آن رابا ميل و رغبت انجام دهد. آنان كه با سماحت عمل مى كنند بيشترين نتيجه را مى گيرند. چنان كه حضرت على عليه السلام مى فرمايند:

 اءسمحكم اءربحكم ؛ (۵۴)

سودمندترين شما با سماحت ترين شما است .

اين گونه نگرش ، براى متربى قابل دريافت است در اشاره اى لطيف از حضرت امير عليه السلام آمده است :

 عود نفسك السماح ، و تجنب الالحاح يلزمك الصلاح ؛ (۵۵)

خود را به سماجت عادت ده و از سخت گيرى دورى كن تا درستى و بسامانى ملازمت شود.

حضرت على عليه السلام خود بر اين عمل تربيتى پاى مى فشردند و در هدايت انسان ها از آن بهره مى گرفتند و مى فرمودند:

 ان الله سبحانه و تعالى ، يحب السهل النفس ، السمح الخليفه القريب الاءمر؛(۵۶)

همانا خداى - پاك و بلند مرتبه - شخص ملايم طبع ، آسان گير و گشاده دست را دوست دارد.

_________________________

۵۴- شرح غرر الحكم ، ج ۲، ص ۳۷۰.

۵۵- همان ، ج ۴، ص ۳۳۰.

۵۶- همان ، ج ۲، ص ۵۱۳.

۳۱

فطرت آدمى از خشونت و سخت گيرى بيزار است و هيچ چيز چون سهولت و ملايمت در تربيت كارساز نيست . حضرت در نامه اى به حارث همدانى نوشته اند:

 و اكظم الغيظ، و تجاوز عند المقدره ، واحلم عند الغضب ، واصفح مع الدوله تكن لك العاقبه ؛ (۵۷)

خشم خود را فرو بر و به وقت توانايى ، در گذر و گاه خشم ، در بردبارى بكوش و به هنگام قدرت ، چشم پوشى كن تا عاقبت از آن تو باشد.

 اصل تربيت عقلانى

رسالت پيام آوران الهى در جهت شكوفايى استعدادها و تربيت عقلانى بوده است ، آن ها سعى داشته اند عقل ها را بالنده و انسان ها را به حكمت آراسته سازند. در اين تربيت ، قواى آدمى تسليم خرد شده و به واسطه عقل اداره مى شود. عقل ، محور امور قرار مى گيرد و هوا و هوس از انسان رخت برمى بندد. حضرت على عليه السلام در ستايش اين شيوه مى فرمايند:

 ضادو الهوى بالعقل ؛ (۵۸)

با عقل ، هوا را مخالفت كنيد.

 استرشد العقل ، و خالف الهوى تنجع ؛ (۵۹)

راه راست را از عقل بخواه و با هوا مخالفت نما تا كامياب شوى .

 كفاك من عقلك ما اءوضح لك سبل غيك من رشدك ؛ (۶۰)

_________________________

۵۷- نهج البلاغه ، نامه ۶۹.

۵۸- شرح غرر الحكم ، ج ۶، ص ۳۷۰.

۵۹- همان ، ج ۲، ص ۱۸۴.

۶۰- نهج البلاغه ، حكمت ۴۲۱.

۳۲

از خرد تو را اين بايد كه راه گمراهى ات را از راه رستگارى ات آشكار مى نمايد. انسان با تربيت عقلانى ، قدرت تمييز و تشخيص بين حق و باطل و قدرت نقادى مى يابد. انسانى كه از موهبت عقل بى بهره است ، تنها در مورت انسان است . چنانچه حضرت على عليه السلام مى فرمايند:

 الانسان بعقله ؛ (۶۱)

انسان به عقلش است .

و نيز فرموده اند:

 الانسان عقل و صوره ، فمن اءخطاءه العقل و لزمته الصوره لم يكن كاملا، و كان بمنزله من لا روح فيه ؛ (۶۲)

انسان عقل است و صورت ، پس هر كه عقل از او روى گردان شود و صورت آدمى با او بماند كامل نيست و هم چون كسى است كه روح ندارد.

 اصل تفكر

انسان موجودى است متفكر و با به كار گرفتن انديشه ، از سود و زيان كارها آگاه شده و در راه سعادت يا شقاوت سير مى كند. تفكر درست ، كليد هدايت آدمى و وسيله كسب علوم و معارف است . در اسلام براى تفكر ارزش والايى در نظر گرفته اند. امام على عليه السلام فكركردن را كليد پر خير و بركتى مى دانند و هيچ دانشى را همسنگ با تفكر نمى دانند. ايشان مى فرمايند:

 لاعلم كالتفكر ؛ (۶۳)

_________________________

۶۱- شرح غرر الحكم ، ج ۱، ص ۶۱.

۶۲- ماه مهرپرور، به نقل از: مطالب السؤ ول فى مناقب آل الرسول ، ص ۴۹.

۶۳- نهج البلاغه ، حكمت ۵.

۳۳

هيچ دانشى همسان تفكر نيست .

 الفكر رشد ؛ (۶۴)

انديشيدن مايه رشد است .

 اءلفكر يهدى الى الرشاد ؛ (۶۵)

انديشيدن ، به راه راست رهنمون مى كند.

اين نظام آموزشى بايد به گونه اى سازماندهى شود كه افراد، اهل انديشه صحيح باشند و با تفكر منطقى خو بگيرند. حضرت امير عليه السلام در وصيتى به امام حسين عليه السلام مى فرمايند:

 اءى بنى ! الفكره تورث نورا، و الغفله ظلمه ؛ (۶۶)

پسرم ! انديشيدن نور پديد مى آورد و غفلت ورزيدن ظلمت .

انسان با انديشيدن به خداوند، انسان ، جهان و تاريخ ، حقايق امور را در مى يابد و بستر كمال خويش را مهيا مى سازد و مشمول رحمت الهى مى شود. امير مؤمنان در ضمن خطبه اى مى فرمايند:

 رحم الله امرء اتفكر فاعتبر؛ و اعتبر فاءبصر ؛ (۶۷)

خدا رحمت كند انسانى را كه بينديشد و پند گيرد و پند گيرد و بپذيرد.

تفكر در حق و اسما و صفات حق ، والاترين عرصه تفكر و بهترين سلوك است . حضرت نيز بدان سفارش مى فرمايند:

_________________________

۶۴- شرح غرر الحكم ، ج ۱، ص ۳۱.

۶۵- همان ، ص ۱۷۲.

۶۶- تحف العقول ، ص ۵۹.

۶۷- نهج البلاغه ، خطبه ۱۰۳.

۳۴

 اعر فوا الله بالله ؛ (۶۸)

خدا را با خدا بشناسيد.

امام خمينى (ره) درباره اهميت چنين تفكرى مى فرمايند:

اول تفكر در حق و اسما و صفات و كمالات او است و نتيجه آن علم به وجود حق و انواع تجليات است و از آن ، علم به اعيان و مظاهر رخ مى دهد و اين افضل مراتب فكر و اعلا مرتبه علوم و اتفن مراتب برهان است ؛ زيرا كه از نظر به ذات علت و تفكر در سبب مطلق ، علم به او و مسببات و معلومات پيدا مى شود از اين جهت آن را برهان صديقين مى گويند. (۶۹)

تفكر در خداشناسى ، والاترين عرصه تفكر است ، پس از آن انسان بايد در خويشتن خويش نيكو به نظاره نشيند. حضرت به اين امر نيز توجه داده و فرموده اند:

 هلك امرؤ لم يعرف قدره ؛ (۷۰)

كسى كه ارزش خود را نشناخت ، تباه گشت .

جهان شناسى نيز عرصه اى نيكو براى تفكر است . حضرت مكرر به تفكر در اين زمينه سفارش نموده اند:

پس بنگر در آفتاب ، ماه ، درخت ، گياه ، آب ، سنگ و شب و روز رنگارنگ و روان گشتن اين درياها و فراوانى اين كوه ها و درازى ستيغ ‌هاى كوه و گونه گونى لغت ها و زبان هاى مردم انبوه . پس واى بر آن كه تقدير كننده را نپذيرد و تدبير كننده را ناآشنا گيرد!

_________________________

۶۸- الكافى ، ج ۱، ص ۸۵.

۶۹- چهل حديث ، ص ۱۹۱.

۷۰- نهج البلاغه ، حكمت ۱۴۹.

۳۵

پنداشته اند هم چون گياهانند كه آنان را كارنده اى نبست و اختلاف صورت هايشان را سازنده اى !؟ در آنچه ادعا كردند حجتى نياوردند آيا هيچ بنايى بى سازنده است يا جنايتى بى خيانت كننده است ؟

از ديگر موارد تفكر، دقت در تحولات تاريخى است ، دقت در دلايل انحطاط و سقوط پيشينيان بستر نيكويى براى پندآموزى است . حضرت مى فرمايند:

اما بعد بى گمان خداوند زورمداران روزگاران را تا در فراخناى رفاه مهلتشان نداده ، هرگز در هم شان نكوبيده است . چنان كه استخوان هاى شكسته هيچ امتى را پيش از گذراندن دوران سختى و فشار ترميم نكرده است . آرى در حوادثى كه در مقايسه با سختى هاى آينده و رخدادهاى عظيم گذشته شما، ناچيز است نيز مايه هاى عبرت فراوانى است ، اما دريغ كه نه هر صاحب قلبى ، دانا است و نه هر صاحب گوشى ، شنوا است و نه هر چشم دارنده اى بينا است . (۷۱)

بدين ترتيب ، حضرت تاكيد زيادى بر تفكر در عرصه هاى مختلف دارد تا انسان با شكوفايى استعدادها به سوى كمال مطلق گام بردارد.

 اصل تدبر

تربيت درست ، در پى آن است كه انسان ، از حالت ظاهربينى خارج شده و اهل تدبر و عاقبت انديشى شود. انسان به دور از تدبر، پيوسته در معرض ‍ تباهى است چنانچه حضرت على عليه السلام فرموده اند:

_________________________

۷۱- همان ، خطبه ۱۸۵.

۳۶

 اءلا و ان من تورط فى الامور من غير نظر فى العواقب فقد تعرض لمفد حات النوائب ؛ (۷۲)

بدانيد، به درستى هر كه بدون نگريستن در پايان امور، بدان ها وارد شود، بى گمان خود را در معرض مصيبت هاى گران قرار داده است .

انسان مؤمن نبايد قشرگرا و ظاهرانديش باشد. حضرت درباره اهل ايمان مى فرمايند:

 المومنون هم الذين عرفوا ما اءمامهم ؛ (۷۳)

مؤمنان آنانند كه آنچه را در پيش روى دارند، بشناسند.

تدبر در امور، آدمى را از لغزش ها و انحراف ها باز مى دارد و نقشى نيكو در بازدارندگى دارد، به بيان حضرت على عليه السلام :

 تفكر قبل اءن تعزم ، و تدبر قبل اءن تهجم ؛ (۷۴)

پيش از آنكه تصميم بگيرى ، فكر كن و پيش از آن كه وارد شوى ، تدبر كن . حضرت در توصيه اى كه به فرزندشان محمد حنفيه دارد در فلسفه تدبر قبل از انجام كار مى فرمايند:

 التدبير قبل العمل يومنك من الندم ؛ (۷۵)

چاره انديشى پيش از دست زدن به كار، تو را از پشيمانى ايمن خواهد گردانيد.

_________________________

۷۲- شرح غرر الحكم ، ج ۲، ص ۳۳۷.

۷۳- مطالب السؤ ول ، ص ۵۳.

۷۴- شرح غرر الحكم ، ج ۳، ص ۳۰۵.

۷۵- تحف العقول ، ص ۶۰.

۳۷

بنابراين ، بهترين ثمره تدبر، راهيابى و نجات از تباهى است و تدبر در تربيت جايگاهى اساسى دارد. دريافت درست از دين و رسيدن به لب آن ، چنان مهم است كه بدون آن دين دارى دشوار مى نمايد و به وسيله تدبير مى توان از قشرها گذشت و به كنه و حقايق اشيا پى برد و پايه هاى دين دارى را استوار نمود.

 اصل كرامت

كرامت نيز در تربيت نقش اساسى دارد و انسان ها را در بيكران كمالات انسانى به پرواز در مى آورد. رعايت اصل كرامت ، بستر ربانى شدن انسان ها را فراهم مى آورد. چنانچه حضرت در توصيه تربيتى خويش به فرزندش ‍ امام مجتبى عليه السلام مى فرمايند:

 و اءكرم نفسك عن كل دنيه و ان ساقتك الى الرغائب ؛ فانك لن تعتاض ‍ بما تبذل من نفسك عوضا و لا تكن عبد غيرك وقد جعلك الله حرا ؛ (۷۶)

بزرگوارتر از آن باش كه به پستى تن دهى ، هر چند كه تو را به مقصود برساند؛زيرا نمى توانى در برابر آنچه از شخصيت در اين راه از دست مى دهى ، جايگزينى به دست آورى و بنده ديگرى مباش در حالى كه خدايت آزاد آفريده است .

شخص كريم ، به دنبال كسب معرفت و عمل صالح است و از اعمال ناپسند به دور. در بستر كرامت ، دنيا در نزد كريم كوچك و بى ارزش مى شود و از پستى هاى آن آزاد شده و به پاكى و پاكدامنى مى رسد.

_________________________

۷۶- نهج البلاغه ، نامه ۳۱.

۳۸

به بيان حضرت على عليه السلام :  من كرمت نفسه صغرت الدنيا فى عينه ؛ (۷۷)

هر كه كرامت نفس داشته باشد، دنيا در چشمش كوچك است .

وقتى اساس تربيت بر كرامت قرار گيرد، آفريدگار در انديشه انسان بزرگ مى شود و هر چيز جز ذات اقدس الهى در ديده اش خرد مى نمايد.

 اصل عزت

عزت حالتى است در انسان كه نمى گذارد مغلوب كسى شود و شكست بخورد. عزيز، كسى است كه راه بندگى مى پيمايد و خداى را بزرگ و عزيز مى شمارد. در برابر هر چيز غير خدا، نه مى گويد. عزت جويى و راهى نيكو در تربيت است . زندگى حقيقى ، زيستن با ارجمندى است . عزت و سيادت از چنان جايگاهى در زندگى برخوردار است كه بدون آن ، معنا ومفهومى ندارد. در كلاس تربيتى امام على عليه السلام زندگى با سربلندى ، حيات و زندگى در خوارى ، ممات است . آن حضرت مى فرمايند:

 المنيه و لا الدنيه و التقلل و لا التوسل ؛ (۷۸)

مرگ آرى ، اما تن به پستى هرگز، قناعت به كم آرى ، اما دست نياز به سوى ديگران دراز كردن هرگز.

حضرت امير عليه السلام راه دست يابى به عزت را در اتصال به درياى بى كران اطاعت خداوندى مى بينند و مى فرمايند:

 اذا طلبت العز فاطلبه بالطاعه ؛ (۷۹)

_________________________

۷۷- همان ، حكمت ۳۹۶.

۷۸- همان ، حكمت ۳۹۶.

۷۹- شرح غرر الحكم ، ج ۳، ص ۱۳۵.

۳۹

هرگاه خواهان عزت شدى ، آن را در طاعت و فرمان بردارى خداى بجوى . هر چه آدمى بر خواهش هاى نفسانى غلبه كند و راه پرواپيشگى برگزيند، عزيزتر و سربلندتر مى شود. به فرمايش حضرت على عليه السلام :

 من يغلب هواه يعز ؛ (۸۰)

هر كه بر خواهش نفس خود چيره شود، عزت يابد.

از سوى ديگر، قناعت و دورى از فزون خواهى ، آدمى را به عزت سوق مى دهد. در حقيقت ، هر گاه درخت قناعت در وجود آدمى سرمى زند، عزت به بار مى نشيند. حضرت مى فرمايند:

 القناعه تؤ دى الى العز ؛ (۸۱)

قناعت تو را به سوى عزت مى كشاند.

پس عزت در مكتب تربيتى و سيره حضرت على عليه السلام جايگاه ارزشمندى دارد و در سايه آن ، انسانى آزاد، باصلابت . قانع و سازش ناپذير تربيت مى شود. در اين حال ، دست و دلش براى آنچه بى اعتبار است نمى لرزد و از غير خدا نمى ترسد و در برابر غير او كرنش نمى كند. حضرت مى فرمايند:

 المؤمن دابه زهادته ، و همه ديانته ، و عزه قناعته ، و جده لاخرته . قد كثرت حسناته ، و علت درجاته ، شارف خلاصه و نجاته ؛ (۸۲)

راه و رسم مؤمن زهد، همت او دين دارى و عزت او قناعت او است .

_________________________

۸۰- همان ، ج ۵، ص ۱۴۶.

۸۱- همان ، ج ۱، ص ۲۹۱.

۸۲- همان ، ج ۵، ص ۱۳۸.

۴۰

41

42

43

44

45

46

47

48

49

50

51

52

53

54

55

56

57

58

59

60

آن حضرت درباره مسئوليت زمامداران به عنوان الگوهاى مورد وثوق مى فرمايند:

 ان الله جعلنى اماما لخلقه ، ففرض على التقدير فى نفسى ، و مطعمى و مشربى و ملبسى كضعفاء الناس ، كى يقتدى الفقير بفقرى ، و لا يطغى الغنى بغناه؛(۱۱۷)

همانا خداوند مرا پيشواى خلقش قرار داده و بر من واجب كرده است كه درباره خود (در زندگى شخصى و رفتارم) و خوراك ، نوشاك و پوشاكم مانند مردم عمل كنم تا اين كه فقير به سيره فقيرانه من تاءسى كند و ثروتمند به وسيله ثروتش سركشى و طغيان نكند.

امام على عليه السلام سخت پاسدار ساده زيستى بود، بدين جهت مى فرمايند:

 اءقنع من نفسى باءن يقال : هذا اءمير المؤمنين و لا اءشاركهم فى مكاره الدهر، اءؤ اءكون اءسوه لهم فى جشوبه العيش ؛ (۱۱۸)

آيا بدين بسنده كنم كه مرا امير مؤمنان گويند و در ناخوشايندهاى روزگار شريك آنان نباشم ؟ يا در سختى هاى زندگى ، برايشان نمونه نباشيم ؟

 اصلاح نفس

ساختمان وجودى انسان به گونه اى است كه تاءثير رفتار بر او بسيار بيشتر از گفتار است . مردم از راه چشم ، بيش از گوش امور را فرا مى گيرند و تعليم عملى سودمندتر از تعليم زبانى است .

_________________________

۱۱۷- الكافى ، ج ۱، ص ۴۱.

۱۱۸- نهج البلاغه ، نامه ۳۵.

۶۱

امام صادق عليه السلام به اين امر توجه مى دهند، آن جا كه مى فرمايند:

 كونو ادعاه الناس باءعمالكم ، و لاتكونوا دعاه باءلسنتكم ؛ (۱۱۹)

مردم را با رفتار خويش به حق دعوت كنيد نه با زبان خويش .

حضرت على عليه السلام نيز مى فرمايند:

مردم را با غير زبان (يعنى عمل خود) به نيكى دعوت كنيد.

در جاى ديگر امير مؤمنان عليه السلام به روشنى بر اين امر تاءكيد مى ورزند:

 من نصب نفسه للناس اماما فليبداء بتعليم نفسه قبل تعليم غيره ، وليكن تاءديبه بسيرته قبل تاءديه بلسانه ، و معلم نفسه و مؤدبها اءحق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم ؛ (۱۲۰)

آن كه خود را پيشواى مردم سازد، پيش از تعليم ديگرى ، بايد به ادب كردن خويش بپردازد و پيش از آن كه به گفتار تعليم دهد بايد به كردار ادب نمايد و آن كه خود را تعليم دهد و ادب اندوزد، شايسته تر به تعظيم است از آن كه ديگرى را تعليم دهد و ادب آموزد.

هم ايشان مى فرمايند:

ان سمت همتك لاصلاح الناس فابداء بنفسك ؛ فان تعاطيك صلاح غيرك و اءنت فاسد اءكبر العيب ؛ (۱۲۱)

_________________________

۱۱۹- سفينه البحار، ج ۲، ص ۲۷۸.

۱۲۰- نهج البلاغه ، حكمت ۷۳.

۱۲۱- غرر الحكم ، ج ۱، ص ۲۷۸.

۶۲

اگر در صدد اصلاح ديگران هستى ، نخست خود را اصلاح كن ؛ زيرا بزرگ ترين عيب اين است كه به اصلاح و تربيت ديگران بپردازى در حالى كه خود فاسد باشى .

نمونه والاى تربيت عملى ، هرگز مردم را به چيزى دعوت ننمود، مگر اين كه خود سخت بدان پاى بند بود و هرگز آنان را از چيزى دور نساخت ، مگر اين كه خود بيش از همه از آن پرهيز داشت . حضرتش مى فرمايند:

 اءيها الناس انى و الله ما اءحثكم على طاعه الا و اءسبقكم اليها، ولا اءنها كم عن معصيه الا و اءتناهى قبلكم عنها ؛ (۱۲۲)

اى مردم ! به خدا من شما را به طاعتى بر نمى انگيزم ، جز آن كه خود پيش از شما به گزاردن آن برمى خيزم و شما را از معصيتى باز نمى دارم ، جز آن كه پيش از شما آن را فرو مى گذارم .

 عدم شكاف بين گفتار و كردار

با توجه به نقش و نفوذ الگوها در شكل دهى رفتار، افكار و عواطف انسان ها، عواملى چون تضاد بين گفتار و رفتار، اصطكاك الگوها و لغزش هاى فكرى و عملى آن ها از نقاط آسيب پذير به حساب مى آيند. هيچ چيز مانند تضاد گفتار و كردار تباه كننده تربيت نيست . حضرت به اين مهم اشاره مى فرمايند:

 لعن الله الامرين بالمعروف التاركين له ، و الناهين عن المنكر العاملين به ؛ (۱۲۳)

لعنت خدا بر آنان كه به معروف فرمان دهند و خود آن را واگذارند و از منكر بازدارند و خود آن را به جا آورند.

_________________________

۱۲۲- نهج البلاغه ، خطبه ۱۷۵.

۱۲۳- همان ، خطبه ۱۲۹.

۶۳

بايد دانست كه بهترين انديشه ها و والاترين سخنان ، بامهر عمل ارج و ارزش ‍ مى يابد والا. از تاءثير و كارايى افتاده و تاءثير نامطلوبى برجا مى گذارد. شكاف و دوگانگى بين سخن و عمل ، نوعى لغزش و انحراف محسوب مى شود. حضرت مى فرمايند:

 لا زله اءشد من زله العالم ؛ (۱۲۴)

هيچ لغزشى زيانبارتر از لغزش عالم نيست .

 روش محبت

استفاده از محبت ، از مؤثرترين و كارامدترين شيوه هاى تربيتى است . محبت جاذبه مى آفريند، انگيزه خلق مى كند، انسان هاى پرتلاطم و مضطرب را آرامش مى بخشد و فرزندان نابهنجار و ناسازگار را رام مى كند. محبت ، شيوه اى است كه به مرحله اى خاص از تربيت اختصاص ندارد، اما كودكان و نونهالان بيشتر به آن نيازمندند. حضرت على عليه السلام مى فرمايند:

هر كه فرزند خود را ببوسد، براى او پاداش و حسنه خواهد بود و هر كه فرزند خود را شاد كند، خداوند در روز قيامت او را شاد خواهد فرمود. (۱۲۵)

اگر انسان ، به ويژه در دوره كودكى از محبت سيراب نشود، در بزرگ سالى معمولا با ناهنجارى هايى مواجه مى شود، لذا پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) فرموده اند:

_________________________

۱۲۴- غرر الحكم ، ج ۲، ص ۸۴۱.

۱۲۵- دكتر عين الله خادمى ، درونى كردن ارزش هاى اسلامى ، ص ۱۰۷

۶۴

به كودكان و نوباوگان محبت نماييد و رحمت خود را شامل حال آن ها گردانيد. (۱۲۶)

به نظر بسيارى از دانشمندان كمبود محبت و منشاء بسيارى از عقده هاى روانى مى شود. به همين سبب در مكتب تربيتى اسلام به عامل تربيتى محبت تاءكيد بسيار زيادى شده است . در برخى روايات آن قدر روى اهميت آن تاءكيد شده كه محبت را مساوى دين معرفى كرده اند. (۱۲۷)

حضرت على عليه السلام در مواجهه با فرزندان خود از جملاتى محبت آميز و پرجاذبه بهره مى گرفتند. ايشان در نامه تربيتى به امام حسن عليه السلام مى فرمايند:

فرزندم ! تو جزئى از وجود و بلكه همه وجود منى ، به طورى كه اگر به تو بلايى رسد، به من رسيده است و اگر مرگ ، تو را در كام گيرد، مرا در كام گرفته است . آنچه از وضع و حال تو مورد توجه من قرار گرفته است ، همان وضع و حال خود من است كه برايم اهميت بسيار دارد. (۱۲۸)

از اساسى ترين روش هاى تربيت ، روش محبت است كه با فطرت و سرشت آدمى بسيار سازگار است . با توجه به ميدان گسترده تاءثير محبت ، اولياى الهى از آن بهره هاى بسيار گرفته اند و آن را محور تربيت قرار داده اند. انسان به هر چه علاقه پيدا كند، بدو متمايل مى شود و سعى در همسانى مى نمايد. اميرمؤمنان مى فرمايند:

_________________________

۱۲۶- فيض كاشانى ، المحجه البيضاء، ج ۲، ص ۲۳۷.

۱۲۷- محمدى رى شهرى ، ميزان الحكمه ، ج ۲، ص ۲۱۴ الدين هوالحت والحت هوالدين .

۱۲۸- علامه مجلسى ، بحارالاءنوار، ج ۱۰۴، ص ۹۹وجدتك بعضى بل وجدتك كلى حتى كاءن لو اءصابك اءصابنى ....

۶۵

من اءحب شيئا لهج بذكره ؛ (۱۲۹)

هر كه چيزى را دوست بدارد به ياد آن حريص مى شود.

آنچه موجبات پيوند را فراهم مى آورد و زمينه تربيت را مهيا مى سازد محبت است و اين روش دقيقا مورد عنايت حضرت قرار گرفته است ؛ زيرا محبت چنان انسان را متحول مى سازد كه هيچ چيز ديگر با آن برابرى نمى كند. از سوى ديگر، محبت حقيقى به پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) و خاندان آن حضرت ، بهترين عامل براى اصلاح و انصاف به كمالات است .اميرمؤمنان (عليه السلام) مى فرمايند:

 من اءحبنا فليعمل بعملنا و ليتجلبب الورع ؛ (۱۳۰)

هر كه ما را دوست دارد بايد به عمل ما عمل كند و به خويشتن دارى ، خود را پوشش دهد.

انسان در سايه دوستى اهل بيت به نيكبختى مى رسد. حضرت در اين باره مى فرمايند:

 اءسعد الناس من عرف فضلنا و تقرب الى الله بنا، و اءخلص حبنا، و عمل بما اليه ندبنا، و انتهى عما عنه نهينا فذاك منا، و هو فى دار المقامه معنا ؛ (۱۳۱)

نيكبخت ترين مردمان كسى است كه برترى جايگاه ما را بشناسد و به وسيله ما به خدا نزديك شود و محبت ما را در خود خالص گرداند و

_________________________

۱۲۹- شرح غرر الحكم ، ج ۵، ص ۱۷۷.

۱۳۰- همان ، ج ۵، ص ۳۰۳.

۱۳۱- همان ، ج ۲، ص ۴۶۱.

۶۶

بدان چه او را فراخوانده ايم عمل كند و از آنچه او را نهى كرده ايم باز ايستد، پس چنين كسى از ما است و در خانه آخرت همراه ما است .

 ويژگى هاى روش محبت

  محبت ستون و ركن دين

اساسا ستون هاى دين الهى بر دوستى حق استوار شده است و از اين راه تاءثيرپذيرى انسان چند برابر مى شود. حضرت على (عليه السلام) در ضمن خطبه اى مى فرمايند:

 ثم ان هذا الاسلام دين الله الذى اصطفاه لنفسه ، واصطنعه على عينه ، و اءصفاه خيره خلقه ، و اءدقام دعائمه على محبته ؛ (۱۳۲)

ديگر اين كه اين اسلام ، دين خدا است كه آن را براى خود برگزيد و به ديده عنايت خويش پروريد و بهترين آفريدگان خود را مخصوص رساندن آن گردانيد و ستون آن را بر دوستى خود استوار نمود.

ايشان مى فرمايند از رسول گرامى اسلام درباره سنت آن حضرت پرسيدم ، آن حضرت فرمودند:

 والحب اءساسى ؛ (۱۳۳)

محبت ، بنياد و اساس من است .

 اظهار محبت

در سيره معصومين عليهم السلام چشاندن طعم شيرين محبت به راه هاى مختلف ديده مى شود.

_________________________

۱۳۲- نهج البلاغه ، خطبه ۱۹۸.

۱۳۳- الشفاء بتعريف حقوق المصطفى ، ج ۱، ص ۱۸۷.

۶۷

اين اظهار محبت در گره گشايى روانى ، مادى و... ديده مى شود. آنان آب حيات محبت را بر ديگران ايثار مى كردند و از اين راه زمينه هدايت افراد را فراهم مى كردند. اظهار محبت به فرزندان و بزرگ - سالان از دستورهاى اكيد ايشان است . از وصيت هاى حضرت امير (عليه السلام) است كه :

 و ارحم من اءهلك الصغير، و وقر منهم الكبير ؛ (۱۳۴)

با كودكان مهربانى كن و احترام بزرگان را نگه دار.

اين محبت بايد در تبسم و حتى در آهنگ محبت آميز والدين جلوه نمايد، هيچ گاه نبايد محبت رااز فرزندان دريغ كرد. فرزندان در دوران نوجوانى و جوانى هم ، به محبت هاى پدر و مادر شديدا نيازمندند.

 محبت افراطى

محبت به فرزندان و ديگران به اين معنا نيست كه بدى هاى آنان ناديده انگاشته و از تربيتشان غفلت شود. بايد حساب دوستى به فرزندان رااز حساب تربيت و سازندگى جدا كرد. بعضى از پدران و مادران با محبت هاى بى جاى خود، در لباس دوستى ، بزرگ ترين خيانت ها رادر حق فرزندان خود مرتكب مى شوند. بايد توجه داشت همان طور كه كمبود محبت زيان آور است ، زياده روى در محبت نيز فرزندان رااز خودراضى و كم مقاومت به بار مى آورد و در مقابل مشكلات زندگى دچار احساس حقارت شده و آسيب پذير مى شوند. انسان ها، در بستر مناسب و متعادل رشد شخصيت مى يابند. در شرايط خاص و دشوار، انسان با مقاومت آبديده و مقاوم بار مى آيد و توانايى مواجهه با مشكلات را مى يابد. حضرت امير (عليه السلام) مى فرمايند:

_________________________

۱۳۴- بحار الاءنوار، ج ۷۵، ص ۱۳۶.

۶۸

من كلف بالاءدب قلت مساويه ؛ (۱۳۵)

هر كسى سختى تاءديب را تحمل كند، بدى هايش كم خواهد شد.

بنابراين ، نبايد در اثر افراط در محبت و تعريف و تمجيدهاى آن چنانى ، فرزندانى با شخصيت كذايى رشد بيابند كه براى خود شخصيت و مقامى بالاتر از انتظار تصور كنند و عيوب خود را نيز كمال پنداشته و به بيمارى خودپسندى مبتلا شوند. حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند: من رضى عن نفسه ظهرت عليه المعايب؛ (۱۳۶)  هر كس از خود راضى باشد، عيوبى در او پديدار خواهد شد.

از سوى ديگر، چنين شخصى از ديگران توقع دارد كه شخصيت كاذب اورا بپذيرند و از او ستايش كنند. در نتيجه ، افراد چاپلوس و تملق گو در اطراف او جمع مى شوند؛ ولى واقع گويان و انتقادكنندگان را نمى پذيرد. خودپسندان نه تنها نمى توانند محبت ديگران را به سوى خويش جلب كنند، بلكه همواره منفور و مطرود ديگران خواهند بود. چنانچه حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند:

 من رضى نفسه كثر الساخط عليه ؛ (۱۳۷)  هر كس از خود راضى باشد، خشم گيرندگان بر او بسيار خواهند شد.

 روش تذكر (۱۳۸)

پيام آوران الهى ، در تربيت از روش تذكر نعمت ها و رحمت هاى الهى بهره مى گرفتند

_________________________

۱۳۵- غرر الحكم ، فصل ۷۷، شماره ۶۲۴.

۱۳۶- همان ، فصل ۷۱، شمار ۱۱۵۸.

۱۳۷- همان ، ش ۸۳۹.

۱۳۸- در تكميل بعضى از روش هاى اين كتاب ماه مهرپرور، اثر استاد مصطفى دلشاد تهرانى استفاده شده است .

۶۹

و از اين راه به اصلاح مردم همت مى گماردند. حضرت امير (عليه السلام) مى فرمايند:

 فبعث فيهم رسله ، و واتر اليهم اءنبياءه ليستاد و هم ميثاق فطرته ، و يذكر و هم منسى نعمته ؛ (۱۳۹)

پس هراز چندگاه ، پيامبرانى فرستاد و به وسيله آنان به بندگان هشدار داد تا حق ميثاق فطرت بگزارند و نعمت فراموش كرده را به ياد آرند.

مسلما هر چه انسان در مراتب كمال اوج مى گيرد، تذكر او نسبت به هستى و خالق آن بيشتر مى شود وبه مرتبه اى مى رسد كه در نسبت با هر چيزى ، تذكر در او به وجود مى آيد. به بيان امام على (عليه السلام):

 المؤمن دائم الذكر ؛ (۱۴۰)

مؤمن ، پيوسته در ياد خدا است .

 ويژگى هاى متذكران

  ياد خدا

حضرت در وصف انسان خداترس و پرواپيشه مى فرمايند:

 يصبح و همه الذكر يبيت حذرا و يصبح فرحا ؛ (۱۴۱)

بامداد مى كند ذكرگويان ، شب رابه سر مى برد ترسان و روز مى كند شادمان.

_________________________

۱۳۹- نهج البلاغه ، خطبه ۱.

۱۴۰- شرح غرر الحكم ، ج ۳، ص ۲۳۰.

۱۴۱- نهج البلاغه ، خطبه ۱۹۳.

۷۰

پيشواى موحدان در توصيف احوال اهل ذكر و آنان كه به اهداف تربيت ربانى و اصل شده اند مى فرمايند:

و همانا ياد خدا از آن مردمانى است كه آن ياد را جايگزين جهان فانى كرده اند، نه كسب و كار، سرگرمشان ساخته و نه خريد و فروش ، ياد خدا را از دل آنان انداخته . روزهاى زندگى را بدان مى گذرانند و نهى و منع خدا را به گوش بى خبران مى خوانند. به داد فرمان مى دهند و خود نيز از روى داد دنيا را سپرى كرده و به آخرت در آمده اند و آنچه از پس دنيا است ديده اند و بر نهان برزخيان آگاهند كه چه مدتى است در آن به سر مى برند و قيامت وعده هايش را براى آنان محقق داشته است و آنان براى مردم دنيا از آن پرده برداشته اند. گويى مى بينند آن راكه مردم نمى بينند و مى شنوند آن راكه مردم نمى شنوند.(۱۴۲)

 هوشيارى

دلفريبى هاى دنيا، غفلت آفرين است و انسان رااز ياد حق باز مى دارد و به خود مشغول مى سازد، هر چه اين غفلت و وابستگى بيشتر باشد، انسان را از مقصد تربيت دورتر مى سازد. در اين ميان تذكر و يادآورى صيقل بخش ‍ روح و روان آدمى است و اورا به حقيقت خويش بازمى گرداند. حضرت امير (عليه السلام) داروى غفلت را، ياد هميشگى خداوند مى دانند و مى فرمايند:

 بدوام ذكر الله تنجاب الغفله ؛ (۱۴۳)

_________________________

۱۴۲- همان ، كلام ۲۲۲.

۱۴۳- شرح غرر الحكم ، ج ۳، ص ۲۲۰.

۷۱

به سبب ياد دايمى خدا، غفلت زايل مى شود.

تذكر، در تربيت نقش كليدى و حساس دارد؛ زيرا انسان را از دل مشغولى ها و دگر مشغولى ها رهانيده و به سوى اصل و فطرتش باز مى گرداند. مولاى بيداردلان درباره نقش سازنده تذكر مى فرمايند:

 ان الله سبحانه جعل الذكر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقره ، و تبصر به بعد العشوه ، و تنقاد به بعد المعانده ؛ (۱۴۴)

همانا خداى سبحان ياد خود را روشنى بخش دل ها قرار داده است ، دل ها بدين وسيله از پس كرى ، شنوا و از پس نابينايى ، بينا و از پس سركشى ، رام مى گردند.

 ذكر مداوم

اگر ذكر دايمى باشد، انسان به جز فرمان محبوب و راه او نمى خواهد. طاعت خدا را مى پذيرد و به ياد او انس مى گيرد. امام على (عليه السلام) در نامه خود به حارث همدانى او را بدين روش به تربيت فراخوانده است :

 و عظم اسم الله اءن تذكره الا على حق ، واءكثر ذكر الموت و ما بعد الموت؛(۱۴۵)

نام خدا را بزرگ شمارو آن را جز براى حق بر زبان ميار، مرگ و پس از مرگ را فراوان ياد كن .

نيكوترين تذكر براى انسان ، ياد خداى مهربان و رحمت هاى بى كران او است كه در ساماندهى تربيت ، نقشى بسيار تعيين كننده دارد.

_________________________

۱۴۴- نهج البلاغه ، كلام ۲۲۲.

۱۴۵- همان ، نامه ۶۹.

۷۲

اميرمؤمنان على (عليه السلام) مردم را به اين روش نيكو فراخوانده اند:

افيضوا فى ذكر الله ؛ فانه اءحسن الذكر ؛ (۱۴۶)

در بستر ياد خدا روان شويد كه نيكوترين ياد، ياد خدااست .

ياد خدا، انسان را از فرو غلطيدن در پستى ها تباهى ها باز مى دارد و انسان را به راه راست رهنمون مى شود. با ياد خدا و توكل بر او سخت ترين كارها سهل و آسان مى شود.

 خير ما استنجحت به الاءمور ذكر الله سبحانه ؛ (۱۴۷)

بهترين چيزى كه بدان كارها برآورده مى شود ياد خدا است .

اساسى ترين اصلاح ، اصلاح قلب است و اساس اصلاح قلب ، ياد خدا است . اميرمؤمنان (عليه السلام) مى فرمايند:

 اءصل صلاح القلب ، اشتغاله بذكر الله ؛ (۱۴۸)

اساس صلاح قلب در اشتغال به ياد خدا است .

هم چنين مى فرمايند:

 من صلح مع الله سبحانه لم يفسد مع اءحد ؛ (۱۴۹)

هر كه رابطه خود را با خداى سبحان اصلاح كند، رابطه اش با هيچ كس تباه نشود.

به يادآوردن نعمت ها و خداوندى كه سراسر رحمت است ، آدمى را از غفلت بيدار ساخته و در همه ابعاد زندگى اش تحول ايجاد مى كند

_________________________

۱۴۶- همان ، خطبه ۱۱۰.

۱۴۷- شرح غرر الحكم ، ج ۳، ص ۴۲۷.

۱۴۸- همان ، ج ۲، ص ۴۱۵.

۱۴۹- غرر الحكم ، ص ۱۸۴.

۷۳

و انسان را مستعد دريافت كمالات مى سازد. در پرتو ياد حق ، انسان از زندان دنيا آزاد مى شود و به مرتبه صدق و راستى مى رسد، نشاط حقيقى مى يابد و به گلزارى از كمالات و فضايل اخلاقى مبدل مى شود. ظاهر و باطن انسان دگرگون مى شود و از چاه تاريك طبيعت به سوى حقيقت و ملكوت سفر مى كند.

 ياد مرگ

در روش تذكر، ياد مرگ جايگاه ويژه اى دارد. غفلت از مرگ بزرگ ترين عامل عصيان و نسيان است . حضرت على (عليه السلام) در ضمن خطبه اى مى فرمايند:

 اءوصيكم بذكر الموت ، و اقلال الغفله عنه ، و كيف غفلتكم عما ليس ‍ يغفلكم و طمعكم فيمن ليس يمهلكم ! فكفى واعظا بموتى عاينتموهم حملوا الى قبورهم غير راكبين ، و اءنزلوا فيها غير نازلين ، فكاءنهم لم يكونوا للدنيا عمارا، و كاءن الآخره لم تزل لهم دارا ...؛ (۱۵۰)

شما را به ياد مرگ و كاستن بى خبرى تان از آن سفارش مى كنم . چگونه از چيزى غافليد كه شما را رها نمى كند و از شما غافل نيست ؟ چگونه از كسى كه مهلت نمى دهد (ملك الموت) مهلت مى طلبيد؟ براى پنددادن به شما، مردگان بسنده اند كه آنان را ديده ايد بر دوش ها به گورهاشان بردند نه خود سوار بودند؛ در گورهايشان فرود آوردند نه خود فرود آمدند. گويى آنان آبادكننده دنيا نبودند و گويى هميشه ، آخرت خانه هايشان بود.

_________________________

۱۵۰- نهج البلاغه ، خطبه ۱۸۸.

۷۴

ياد مرگ ، انسان را از فرورفتن در دام دنيا باز مى دارد و سركشى را مهار مى كند. دست تعدى و تطاول نمى گشايد و براى خويشتن خويش مرزبانى دقيق مى شود. اگر انسان بداند كه مرگ فقط براى ديگران نيست و روزى هم به سراغ او خواهد آمد، اين فرمايش مولا على (عليه السلام) را آويزه گوش ‍ خود مى سازد كه :

 اءذكرا انقطاع اللذات ، و بقاء التبعات ؛ (۱۵۱)

به ياد داريد كه لذت ها تمام شدنى است و پايان ناگوار آن بر جاى مى ماند. ياد مرگ ، راه نجات آدمى از خود خواهى و دنياطلبى است ؛ زيرا:

 من اءكثر من ذكر الموت نجا من خداع الدنيا ؛ (۱۵۲)

هر كه مرگ را بسيار ياد كند، از نيرنگ هاى دنيا نجات مى يابد.

از ديدگاه حضرت ، فراموشى مرگ ، عاملى است كه انسان را از بهره گيرى فرصت ها و فراهم كردن توشه آخرت باز مى دارد؛ اما انسان آگاه مى داند كه مسافرى است كه بايد از سرمايه عمر، ره توشه آخرت مهيا بدارد. حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند:

 يا عبادالله ، ان الموت ليس منه فوت ، فاحذروه قبل وقوعه ، و اءعدواله عدته ؛ فانكم طرد الموت ان اءقمتم له اءخذكم ، و ان فررتم منه اءدر ككم ، و هو اءكرم لكم من ظلكم ؛ (۱۵۳)

_________________________

۱۵۱- همان ، حكمت ۴۳۳.

۱۵۲- شرح غرر الحكم ، ج ۵، ص ۳۰۹.

۱۵۳- شيخ طوسى ، امالى ، ج ۱، ص ۲۷.

۷۵

اى بندگان خدا! همانا از مرگ گريزى نيست . پس قبل از آن كه شما را دريابد، از آن بيم داريد و سازوبرگ آن را فراهم سازيد؛ زيرا در هر حال شما شكار مرگيد، اگر در جاى خود بمانيد، به سراغتان آيد و اگر از آن بگريزيد، شما را دريابد و اين مرگ از سايه شما با شما همراه تر است .

اگر آدمى خود را مسافر بداند، فرصت را كوتاه ببيند و به حسابرسى يقين داشته باشد، از فرصت ها به بهترين وجه ممكن بهره مى گيرد و در انجام دادن كارهاى نيك شتاب مى ورزد:

 من تذكر بعد السفر استعد ؛ (۱۵۴)

هر كه دورى سفر را به ياد آورد، خويشتن را آماده نمايد.

 من راقب اءجله اغتنم مهله ؛ (۱۵۵)

هر كه منتظر مرگ خويش باشد، از مهلت هايى كه در اختيار دارد بهره مى برد.

 من ترقب الموت سارع الى الخيرات ؛ (۱۵۶)

هر كه انتظار مرگ را كشد، در انجام دادن كارهاى نيك شتاب مى ورزد.

و خوشا به حال آنان كه با ياد مرگ و ذكر معاد، خود را مى سازند، فرصت ها را غنيمت مى شمارند و به اعمال نيك مى پردازند:

 طوبى لمن ذكر المعاد، و عمل للحساب ، و قنع بالكفاف ، و رضى عن الله؛(۱۵۷)

خوشا به حال كسى كه معاد را از ياد نبرد،

_________________________

۱۵۴- شرح غرر الحكم ، ج ۵، ص ۳۰۵.

۱۵۵- همان ، ص ۲۹۵.

۱۵۶- همان ، ص ۳۲۷.

۱۵۷- نهج البلاغه ، حكمت ۴۴.

۷۶

براى حساب كار كرد و به گذران روز قناعت نمود و از خدا راضى بود.

 روش عبرت

عبرت از عبور و به معناى نفوذكردن و گذشتن از ميان چيزى است . چنان كه مى گويند:  عبرت النهر عبورا ؛ (۱۵۸)  يعنى از رودخانه گذشتم . عبرت حالتى است كه انسان را از امور مشهود به امور نامشهود راه مى برد و از شناخت چيزى كه ديده شده است ، به شناخت چيزى كه در گذشته رخ داده و ديده نشده است ، مى رساند. (۱۵۹)  بنابراين ، عبرت ، گذشتن از محسوسات به معقولات ، از مشهودات به نامشهودات ، از ظواهر به بواطن ، از بدى ها به خوبى ها و از زشتى ها به زيبايى ها است . انسان ها از ديدن رويدادهاى روزگار از بدى به خوبى و از زشتى به زيبايى گذر مى كنند. حضرت امير (عليه السلام) همگان را به عبرت آموزى فراخوانده اند:

 فاتعظوا بالعبر، واعتبروا بالغير، وانتفعوا بالنذر ؛ (۱۶۰)

پس ، از آنچه مايه عبرت است ، پند بگيريد و از گردش روزگار عبرت بپذيريد و از بيم دهندگان سود برگيريد.

عبرت آموزى ، انسان را بينا مى سازد و در حقيقت اين روش اثرى گرانبها در تربيت آدمى دارد؛ چرا كه انسان را از غفلت به بصيرت و از غرور به شعور مى رساند. اميرمؤمنان على (عليه السلام) در تاءثير اين روش مى فرمايند:

 الاعتبار منذر ناصح ، من تفكر اعتبر، و من اعتبر اعتزل و من اعتزل سلم؛(۱۶۱)

_________________________

۱۵۸- لسان العرب ، ج ۹، ص ۱۷ - ۱۸.

۱۵۹- المفردات ، ص ۳۲۰.

۱۶۰- نهج البلاغه ، خطبه ۱۵۷.

۱۶۱- بحار الاءنوار، ج ۷۸، ص ۹۲.

۷۷

عبرت بيم دهنده اى خيرخواه است . هر كه بينديشد، عبرت گيرد و هر كه عبرت گيرد، خود را دور نگه دارد.

ايشان عبرت را راهى نيكو براى كسب بصيرت مى دانند:

 من اعتبر اءبصر، و من اءبصر فهم ، و من فهم علم ؛ (۱۶۲)

هر كه عبرت گرفت بينا شد و آن كه بينا شد، فهميد و آن كه فهميد دانش ‍ ورزيد.

عبرت زمينه رشد و تعالى انسان را فراهم مى سازد:

 الاعتبار يقود الى الرشد ؛ (۱۶۳)

عبرت گرفتن (انسان را) به سوى رشد (راه راست) مى كشاند.

بهره مندى از اين روش ، لغزش ها و اشتباهات آدمى را مى كاهد و انسان را در حاشيه امن قرار مى دهد: من كثر اعتباره قل عثاره ؛ (۱۶۴)  هر كه عبرت آموزى اش بسيار باشد، لغزشش اندك باشد.

 ويژگى هاى روش عبرت

  تاريخ ، آينه عبرت

اگر انسان عبرت پذير شود و بياموزد كه به حوادث روزگار و آنچه بر ديگران رفته است به ديده عبرت بنگرد، مى تواند به بصيرتى راهگشا در زندگى دست يابد و بهترين زمينه را براى تربيت خود فراهم كند. بيان امام على (عليه السلام) گوياى اين مطلب است :

_________________________

۱۶۲- نهج البلاغه ، حكمت ۲۰۸.

۱۶۳- شرح غرر الحكم ، ج ۱، ص ۲۹۱.

۱۶۴- همان ، ج ۵، ص ۲۱۷.

۷۸

ولو اعترت بما مضى ، حفظت ما بقى ؛ (۱۶۵)

اگر از آنچه گذشته است عبرت بگيرى ، آنچه را مانده است حفظ مى كنى . اميرمؤمنان حضرت على (عليه السلام) صحنه هاى گوناگونى را تصوير نموده و ما را به كسب عبرت فرا مى خوانند. تاريخ آيينه اى روشن و روشنگراست تا آدمى در احوال گذشتگان و فراز و فرودهاى آنان خود را دريابد. به راستى گردن كشان و خودكامگان پيشين كجا رفتند؟ چگونه عزت و بزرگى هاى موهومشان به ذلت و خوارى تبديل شد؟

پس عبرت گيريد از آنچه به مستكبران پيش از شما رسيد از عذاب خدا، سختگيرى هاى او و خوارى و كيفرهاى او. عبرت گيريد از تيره خاكى كه رخساره هايشان را بر آن نهاده است و زمين هاى غمناك كه پهلويشان بر آن افتاده است و به خدا پناه بريد از كبر كه در سينه ها زايد، چنان كه بدو پناه مى بريد از بلاهاى روزگار كه پيش آيد. (۱۶۶)

سير در نيك و بد احوال گذشتگان و دريافتن عوامل خوشبختى و بدبختى و فهم اسباب عزت و ذلت آنان ، راهى نيكو براى تربيت است . دقت در علل عظمت و انحطاط جوامع و ظهور و سقوط تمدن ها، مانع بسيارى از اشتباهات خواهد بود. اميرمؤمنان ما را به اين حقيقت توجه داده اند:

همانا در روزگاران گذشته براى شما عبرت است . كجايند عمالقه (۱۶۷)  و فرزندان آنان ؟

_________________________

۱۶۵- نهج البلاغه ، نامه ۴۹.

۱۶۶- نهج البلاغه ، خطبه ۱۹۲.

۱۶۷- عمالقه قوم قديم ساكن عربستان در منتهى اليه ادوم كه غالبا با يهوديان در زمان شاعول و داوود در جنگ بودند و داوود آنان را نابود كرد. (فرهنگ معين ، ج ۱، ص ۱۲۰).

۷۹

كجايند فراعنه و فرزندان آنان ؟ كجايند مردمانى كه در شهرهاى رس (۱۶۸)  بودند؟ آنان كه پيامبران را كشتند و سنت فرستادگان خدا را از بين برده و سيرت جباران را زنده كردند؟ كجايند آنان كه با سپاهيان به راه افتادند و هزاران تن را شكست دادند؟ آنان كه سپاه ها به راه انداختند و شهرها ساختند.(۱۶۹)

دنيا سراى عبرت است و كسانى مى توانند در آزمون هاى آن سرافراز بيرون بيايند كه در تحولات و تطورات آن با ديده عبرت بنگرند و از فراز و نشيب ها، سختى و آسايش هاى آن درس بياموزند. امام على (عليه السلام) مى فرمايند:

 فى تصريف الدنيا اعتبار ؛ (۱۷۰)

در دگرگونى هاى دنيا (براى بينايان) عبرت است

_________________________

۱۶۸- اصحاب الرس كه در قرآن كريم سوره فرقان (آيه ۳۸) و سوره ق (آيه ۱۲) نامشان آمده است ، قومى بودند كه پس از قوم ثمود قدرت يافتند و خداوند پيامبرانى به سويشان فرستاد، ولى آن ها پيامبران خود را تكذيب كردند و خداوند هلاكشان ساخت . (الميزان ، ج ۱۵، ص ۲۱۸).

۱۶۹- نهج البلاغه ، خطبه ۱۸۲.

۱۷۰- شرح غرر الحكم ، ج ۴، ص ۳۹۵.

۸۰

81

82

83

84

85

86

87

88

89

90

91

92

93

94

95

96

97

98

99

100

101

102

103

104

105

106

107

108

109

110

111

112

113

114

115

116

117

118

119

120

121

122

123

124

125

126

127

128

129

130

131

132

133

134

135

136

137

138

139

140

141

142

143

144

145

146

147

148

149

150

151

152

153

154

155

156

157

158

159

160

161

162

163

164

165

166

167

168

169

170

171

172

173

174

175

176

177

178

179

180

181

182

183

184

185

186

187

188

189

190

191

192

193

194

195

196

197

198

199

200