سلوك علوى

سلوك علوى20%

سلوك علوى نویسنده:
گروه: امام علی علیه السلام
صفحات: 200

سلوك علوى
  • شروع
  • قبلی
  • 200 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 180020 / دانلود: 3647
اندازه اندازه اندازه
سلوك علوى

سلوك علوى

نویسنده:
فارسی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28

29

30

31

32

33

34

35

36

37

38

39

40

كوشش او براى آخرت است و خوبى هاى او بسيار و درجات او والا است . او مشرف بر جايگاه رستگارى و رهايى است .

 آسيب شناسى تربيت

از اساسى ترين شناخت ها، شناسايى آسيب ها و عوامل رخوت آور، ركودزا و مانع آفرين است . در اولين گام بايد موانع تربيتى راشناخت . از اين رو بايد دانست كه مانع اصلى رسيدن آدمى به كمالات انسانى ، ارزش هاى الهى و پاداش اخروى ، دنياگرايى است . حضرت امير عليه السلام در اين باره مى فرمايند:

 ان الدنيا و الاخره عدوان متفاوتان ، و سبيلان مختلفان فمن اءحب الدنيا و تولاها اءبغض الاخره و عاداها، و همابمنزله المشرق و المغرب ، و ماش ‍ بينهما كلما قرب من واحد بعد من الاخر ؛ (۸۳)

همانا دنيا و آخرت دو دشمنند نافراهم و دو راهند مخالف هم . آن كه دنيا را دوست داشت و مهر آن را در دل كاشت ، آخرت را نپسنديد و دشمن انگاشت . دنيا و آخرت چون خاور و باخترند، آن كه ميان آن دو رود، چون به يكى نزديك شود، از ديگرى دور شود.

امام على (عليه السلام) كه والاترين نمونه تربيت است ، دنياى نكوهيده راترك كرده بود و جلوه گرى ها و فريبكارى هاى دنيا در او بى تاءثير بود؛ زيرا تا انسان از دام پست رها نشود و خود را پاك نسازد، درهاى اتصاف به صفات پسنديده بر او گشوده نمى شود. پيشواى آزادگان درباره ترك مانع اصلى تربيت مى فرمايند:

_________________________

۸۳- نهج البلاغه ، حكمت ۱۰۳.

۴۱

يا دنيا، يا دنيا، اليك عنى اءبى تعرضت اءم الى تشوقت ؟ لاحان حنيك ، هيهات غرى غيرى لا حاجه لى فيك ، قد طلقتك ثلاثا لا رجعه فيها ؛ (۸۴)

اى دنيا! اى دنيا! از من دور شو! با خودنمايى فراراهم آمده اى ؟ يا شيفته ام شده اى ؟ هرگز آن زمان كه تو در دل من جاى گيرى فرا نخواهد رسيد هرگز!دورشو! ديگرى را فريب ده ! مرا با تو نيازى نيست . تو را سه طلاقه كرده ام كه بازگشتى در آن نيست .

حضرت ، راه تربيت درست را بريدن از تعلقات و وابستگى هاى دنيا مى دانند و به ديگران نيز توصيه مى كنند كه :

 عبادالله اءوصيكم بالرفض لهذه الدنيا التاركه لكم و ان لم تحبوا اتركها ؛ (۸۵)

بندگان خدا! شما را سفارش مى كنم اين دنيا را كه وانهنده شما است ، واگذاريد هر چند وانهادن آن را دوست نمى داريد.

امام خمينى (ره) درباره سير به سوى آخرت و كسب كمالات مى فرمايند:

تا انسان به آمال خودش پشت نكند، به دنيا پشت نكند، جلو نمى رود. دنيا كه همان آمال آدم است . دنياى هر كس ، همان آمال او است . (۸۶)

البته دنيا هم بر دو نوع است ؛ يكى ممدوح و ديگرى مذموم . حضرت على (عليه السلام) در يكى از خطبه هاى خود (پس از اين كه شنيد يك نفر دنيا را ذم مى كند) فرمودند:

_________________________

۸۴- همان ، حكمت ۷۷.

۸۵- همان ، خطبه ۹۹

۸۶- تفسير سوره حمد، ص ۵۶.

۴۲

ان الدنيا دار صدق لمن صدقها، و دار عافيه لمن عنها، و دار غنى لمن تزود منها، و دار موعظه لمن اتعظ بها، مسجد اءحباء الله و مصلى ملائكه الله ، و مهبط وحى الله ، و متجر اءولياء الله ، اكتسبوا فيها الرحمه ، و وبحوا فيها الجنه ؛ (۸۷)

دنيا، خانه راستى است براى كسى كه آن را راستگو انگاشت و خانه تندرستى است براى آن كه شناخت و باورش داشت و خانه بى نيازى است براى كسى كه از آن توشه اندوخت و خانه پند است براى آن كه از آن پند آموخت . مسجد محبان خدا است و نمازگاه فرشتگان او و محل فرود وحى خدا و تجارت هاى دوستان او.

بنابراين ، دنياى نكوهيده ، سدى سخت در برابر انسان است ، اما دنياى ممدوح ، منزلى نيكو براى كسب توشه و تقوا محسوب مى شود، پس بايد از دنيا دريافتى درست داشت . نوع بينش انسان به زندگى بايد تغيير كند تا به دركى درست از عالم دست يابد و بر اساس آن برنامه ريزى و حركت كند. آن كه به دنياى مذموم پشت كند و زندگى اين جهان را گذرگاهى براى كسب كمالات بداند، بهترين زمينه شكوفايى استعدادها را فراهم مى كند.

 آسيب هاى فردى

انسان براى پيمودن نردبان قرب بايد تلاش كند و بخواهد تا از هدايت الهى و راهنمايى هدايت گران بهره مند شود، كه تربيت جز با ميل ، انگيزه و خواست فرد تحقق پيدا نمى كند. هنر تربيت كردن ، هنر هموار نمودن و همسو كردن متربى و مربى بر اساس ميل ، انگيزه و خواست متربى است ، شيوه زور، تهديد و فشار هيچ ارزشى ندارد و از موانع تربيت شمرده مى شود.

_________________________

۸۷- نهج البلاغه ، حكمت ۱۳۱

۴۳

نمى توان با اجبار و فشار ديگران را به سوى هدايت رهنمون ساخت ؛ زيرا مادامى كه فرد انگيزه ، ميل و رغبت نيابد، تربيت فطرى در او محقق نمى شود. حضرت امير(عليه السلام) بر اين حقيقت تربيتى تاءكيد داشتند و در دوران حكومت خويش ، حتى در سخت ترين اوضاع و احوال سياسى ، مردم را با زور و فشار به مسير تربيت نكشاندند. خطاب به مردم مى فرمودند:

 و ليس لى اءن اءحملكم على ما تكرهون ؛

مرا نرسد كه شما را به چيزى وادارم كه ناخوش مى انگاريد.

پيشواى موحدان معتقد بود كه مردم بايد خود بخواهند تا در مسير تربيت گام نهند و گرنه نتيجه اى حاصل نخواهد شد. آن حضرت در نامه اى به قرظه بن كعب انصارى از استان داران و كارگزاران خود فرمودند:

 و لست اءرى اءن اءجير اءحدا على عمل يكرهه ؛ (۸۸)

من اين را صحيح نمى دانم كه كسى را مجبور به كارى كنم كه از آن كراهت دارد.

اگر انسان به خود و ارزش هاى خود توجه كند استعدادهاى خود را پرورش ‍ مى دهد و سعى مى كند تا از حصارهاى نفس آزاد شود و بر گرايش هاى پست غلبه كند. انسان بايد خود، راه شكوفايى خويش را هموار سازد و تابند طمع ها را نگشايد و خود را از پلشتى ها دور نسازد، به خود شكوفايى حقيقى راه نمى يابد. البته براى اين كه انسان سريع به خود شكوفايى برسد بايد اولا، موانع تربيتى كنار زده شود و ثانيا در مسير راهوار سقوط موانعى ايجاد شود.

_________________________

۸۸- نهج السعاده ، ج ۵، ص ۳۵۹.

۴۴

آسيب هاى اجتماعى

تربيت امرى صرفا فردى نيست وبه شدت به امور ديگر وابسته است . روابط اجتماعى ، فرهنگ حاكم بر يك جامعه ، ارزش ها، عادات ، آداب و سنن اجتماعى ، باورها و رفتارهاى اجتماعى نقش مانع يا مقيضى را در تربيت انسانها دارد. هر چه اين امور متعالى باشند، را تربيت هموارتر و گرنه ره پويى به سمت اهداف والاى انسانى كندتر خواهد شد. اين مسئله چنان مهم است كه مورد توجه حضرت على (عليه السلام) قرار گرفته و در نامه اى به حارث همدانى او را از سكونت در محيطهاى نامناسب بر حذر داشته اند:

 و اسكن الامصار الظام ؛ فانها جماع المسلمين ، و احذر منازل الغفلة و الجفاء و قلة الاعوان على طاعه الله ؛ (۸۹)

در شهرهاى بزرگ سكونت كن كه جايگاه فراهم آمدن مسلمانان است وبپرهيز از جاهايى كه در آن (از ياد خدا) غافلند و آن جا كه به يكديگر ستم مى رانند و بر طاعت خدا ياوران كمترى يافت مى شود.

در اين فرمايش حضرت ، اهميت موانع اجتماعى در تربيت آدمى به خوبى مشخص شده است و نشان مى دهد كه روابط ومناسبات اجتماعى تعالى انسان را كند يا تند مى كند. بدون فراهم شدن تحولات اجتماعى ، انتظار تحولات تربيتى مطلوب ، انتظارى عبث خواهد بود.

از سوى ديگر، فرهنگ يك جامعه ، از امور مهم در ساختار تربيت انسانها است . در جامعه اى كه فرهنگى منحط و روابط اجتماعى پست حاكم است

_________________________

۸۹- نهج البلاغه ، نامه ۶۹.

۴۵

و ارزش ها، ضد ارزش تلقى مى شود، نيكى ها بدى شمرده مى شود، سير انسان به سوى تعالى دشوار مى نمايد. محيط سالم و فرهنگ منحط، انسان ها را تحت فشار روانى جهت همرنگى قرار مى دهد. حضرت در تقبيح چنين وضعيتى مى فرمايند:

اى مردم ! ما در روزگار ستيزنده و زمانه اى ستمكار به سر مى بريم . در اين روزگار، نيكوكار، بدكار به شمار مى آيد و جفا پيشه در آن به سركشى مى افزايد. از آنچه دانسته ايم بهره مند نمى شويم و آنچه نمى دانيم نمى پرسيم و از هيچ پيشامد هراسناك و بلايى تا بر سرمان نيامده نمى ترسيم . (۹۰)

اگر در جامعه اى فرهنگ خود خواهى رايج شود، ديانت رنگ مى بازد و تبهكارى افزايش مى يابد و در نتيجه ، تربيت انسان كارى سخت و دشوار مى شود. ساختار اجتماعى ، بافت جامعه ، اعتدال و عدم اعتدال اجتماعى داراى نقشى مهم در جهت مثبت يا منفى تربيت است . در جامعه اى با ساختار اجتماعى نابرابر و طبقاتى ، تربيت به شدت آسيب مى پذيرد، چنانچه امام (عليه السلام) مى فرمايند:

مادر روزگارى به سر مى بريم كه بيشتر مردم آن ، بى وفا بوده و دغلكارى را زيركى مى دانند و نادانان آن مردم را با تدبير و چاره انديش خوانند. خدايشان كيفر دهد! چرا چنين مى پندارند؟ گاه بود كه مرد آزموده و دانا از چاره كارآگاه است ، اما فرمان خدا مانع راه وى است .

_________________________

۹۰- همان ، خطبه ۳۲.

۴۶

پس دانسته و توانا بر كار، چاره را وا مى گذارد تا آن كه پرواى دين ندارد فرصت شمارد و سود آن را بردارد. (۹۱)

در چنين جامعه اى خوبى و بدى مشتبه شده و مردان با تقوا، با فضيلت و با سياست ، در مقابل سياستمداران غير متقى ، گوشه نشين و منزوى مى شوند. جامعه اى كه ساختار آن تباه است ، گويندگان حق اندك مى شوند و سلامت اخلاقى در معرض خطر قرار مى گيرد. از ديگر موانع و مقتضيات اساسى تربيت نوع حكومت و حاكميت ، مناسبات سياسى ، فضاى سياسى ، نوع سلوك زمامداران و كارگزاران ، عدالت اجتماعى ، فاصله طبقاتى و ماهيت قدرت حاكم و... است . حضرت على (عليه السلام) اين امر را مهم مى دانند و در نامه تربيتى خويش به امام مجتبى (عليه السلام) مى فرمايند:

 اذا تغير السلطان تغير الزمان ؛ (۹۲)

هرگاه قدرت تغيير يابد، روزگار تغيير مى يابد.

 آسيب هاى سياسى

نقش سياست و حكومت در تربيت ، انكارناپذير است . در اين باره امير مؤمنان (عليه السلام) مى فرمايند:

 الملك كالنهر العظيم تستمد منه الجداول ؛ فان كان عذبا عذبت و ان كان ملحا ملحت ؛ (۹۳)

_________________________

۹۱- همان ، خطبه ۴۱.

۹۲- همان ، نامه ۳۱.

۹۳- ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه ، ج ۲۰، ص ۲۷۹.

۴۷

زمامدار هم چون رودخانه پهناورى است كه رودهايى كوچك از آن جارى مى شود، پس اگر آب آن رودخانه پهناور گوارا باشد، آب درون رودهاى كوچك گوارا خواهد بود و اگر شور باشد آب درون آن ها نيز شور خواهد بود. بايد توجه داشت كه تربيت همانند ساير امور اجتماعى از قبيل اقتصاد، حقوق و... براى اجرا و تداوم خود نياز به يك نظام اسلامى و تشكيلات خاصى دارد. على (عليه السلام) يكى از حقوق مردم بر خود را تربيت كردن آنان دانسته و مى فرمايند:

اى مردم ! شما بر گردن من حق داريد و من هم به گردن شما حق دارم ، اما حق شما بر گردن من آن است كه براى شما خير خواهى كنم و حقوقتان را در بيت المال به شما برسانم . شما را تعليم دهم تا نادان نمانيد و تربيت كنم تا آداب شرعى را بياموزيد و خود را بدان آراسته گردانيد. اما حق من بر شما اين است كه به راهنمايى هاى من توجه داشته باشيد. وفادار بيعت خود باشيد و نسبت به من در حضور و غياب ، اخلاص داشته باشيد. وقتى شما را براى فعاليت و كارى مى خوانم اجابت كنيد و به مصالح خود بى توجه و بى اعتنا مباشيد و هنگامى كه دستورى مى دهم اطاعت كنيد. (۹۴)

نظام اسلامى براساس وحدت و يكپارچگى بنا شده است ؛ زيرا اختلاف و تشتت جلو كارايى را مى گيرد و رفته رفته بافت هاى جامعه را از هم مى پاشد. اختلاف ، باعث هدر رفتن نيروها و سست شدن روابط مى شود. در اين نظام ، خدمت به مردم يك وظيفه شرعى شمرده شده و براى انجام اين خدمت سعه صدر و خوش رويى و مواسات لازم است .

_________________________

۹۴- نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فيض الاسلام ، ص ۱۰۵

۴۸

حضرت على (عليه السلام) وقتى محمد بن ابى بكر را به ولايت مصر منصوب نمودند، فرمودند:

 فاخفض لهم جناحك ، و اءلن لهم جانبك ، و ابسط لهم و جهك ، و اس ‍ بينهم فى اللحظه و النظره حتى لا يطمع العظماء فى حيفك لهم و لايياءس ‍ الضعفاء من عدلك عليهم ؛ (۹۵)

بالت را براى آن ها بگستران (خدماتت را به همه برسان) و پهلويت را براى آنان هموار گردان (بتوانند به تو مراجعه كنند) و گشاده روى باش و در همه موارد بين آن ها يكسان رفتار كن تا بزرگان از ستم تو بر آنان ، چنگ طمع به مال ديگران نيالايند و بيچارگان از عدل تو ماءيوس نگردند.

در نظام اسلامى ، حقوق همه افراد بايد رعايت شود. حضرت على (عليه السلام) به پا داشتن عدالت و ارزش يافتن حقيقت را وابسته به اداى حقوق افراد دانسته و مى فرمايند:

 فاذا اءدت الرعيه الى الوالى حقه و اءدى الوالى اليها حقها عز الحق بينهم ، و قامت مناهج الدين ، و اعتدلت معالم العدل ؛ (۹۶)

وقتى رعيت ، حق والى را ادا نمود و والى حق رعيت را، در اين صورت حقيقت بين آن ها با ارزش مى شود و قواعد دين استوار مى شود و نشانه هاى عدل و داد برپا مى گردد.

اگر اداره امور مردم درست صورت پذيرد و حقوق همه رعايت شود، جريان كارها بهتر صورت گرفته و ثمره آن تربيت اسلامى است كه به بار مى نشيند،

_________________________

۹۵- همان ، ص ۸۷۷

۹۶- همان ، ص ۶۷۴.

۴۹

اگر نظام ادارى و تربيتى درست نباشد و فرد در برخورد با ديگران و در روابط اجتماعى با رفتارهاى غير اسلامى و غير تربيتى روبه رو شود. تلاش خانواده و مربيان خنثى شده و چه بسا حاصل آن بى تفاوتى و گاه بى ايمانى مى شود. حضرت على (عليه السلام) در فرمان خود به مالك اشتر به اين مهم پرداخته و فرموده اند:

اى مالك ! تو را به سرزمينى گسيل داشتم كه قبل از تو حاكمان عادل و ستم كار، بر آن حكومت رانده اند، همان گونه كه تو به كارهاى حاكمان پيش از خود مى نگرى مردم به كارهاى تو نگاه مى كنند و درباره تو، همان چيزهايى را مى گويند كه تو درباره حكمرانان مى گويى و مى توان به وسيله آن چه كه به زبان بندگان جارى مى شود نيكوكاران را شناخت ، پس بايد بهترين اندوخته تو كردار شايسته باشد. بر هواى نفس خود مسلط باش و به آنچه كه بر تو حلال نيست ، بخل بورز. اين جلوگيرى نفسانى ، نوعى انصاف و عدل نسبت به آن چيزى است كه نفس را خوش يا ناخوش آيد. مهر و خوش ‍ رفتارى و نيكويى با زيردستان را در دل خود جاى دهد و مبادا نسبت به آنان جانورى درنده بوده ، خوردن آنان را غنيمت شمارى . (۹۷)

 آسيب هاى اقتصادى

ثم الله الله فى الطبقه السفلى من الذين لا حيله لهم من المساكين و المحتاجين ، و اءهل البوسى و الزمنى ؛ فان فى هذه الطبقه قانعا معترا و احفظلله ما استحفظك من حقه فيهم ، و اجعل لهم قسما من بيت مالك ،

_________________________

۹۷- همان ، نامه ۵۳، ص ۹۹۴.

۵۰

و قسما من غلات صوافى الاسلام فى كل بلد ؛ (۹۸)

پس خدا را خدا را در نظر بگير! در اين كه به مردم درمانده بيچاره بى چيز، نيازمند و گرفتار، سختى و رنجورى و ناتوانى برسد. در اين جمع درمانده دسته اى بيچارگى اش را اظهار مى دارد و دسته اى از آن ها با اين كه نيازمند است در اثر عزت نفس ، اظهار عجز نمى كنند؛ براى رضاى خداوند آنچه بر عهده تو دارند به جا آور و قسمتى از بيت المال را كه در دست تو است و قسمتى از غلات و بهره اى را كه از سرزمين هاى اسلامى از هر شهرى به دست مى آيد، براى ايشان مقرر بدار.

سياست هاى حاكم در يك جامعه ، اگر بر محور مدارا، رحمت ، محبت و هدايت باشد، زمينه ساز تربيت سالم خواهد شد. هم چنين امور اقتصادى نيز از مهم ترين موانع و مقتضيات تربيت آدمى است . نوع معيشت ، توليد، توزيع ، مصرف ، نوع كسب درآمد و فرهنگ اقتصادى رابطه اى تنگاتنگ با تربيت دارد، حضرت على (عليه السلام) در عهد نامه مالك اشتر بدين حقيقت توجه داده و مى فرمايند:

 ثم اءسبغ عليهم الاءرزاق ؛ فان ذلك قوه لهم على استصلاح اءنفسهم ، و غنى لهم عن تناول ما تحت اءيديهم و حجه عليهم ان خالفوا اءمرك اءو ثلموا اءمانتك ؛ (۹۹)

_________________________

۹۸- همان ، ص ۹۸۳.

۹۹- نهج البلاغه ، نامه ۵۳.

۵۱

پس روزى ايشان را فراخ دار! كه فراخى روزى نيروهايشان دهد تا در پى صلاح خود برآيند و بى نيازشان ساز تا دست به مالى كه در اختيار دارند نگشايند و حجتى بود برآنان اگر فرمانت را پذيرفتند يا در امانتت خيانت ورزيدند. در اين عهد نامه ، امام (عليه السلام) به صراحت به مالك فرمان مى دهند كه كاركنانش را از نظر اقتصادى تاءمين كند، تا بستر اصلاح و رشد و تعالى آن ها فراهم آيد. كمبود و ندارى ، انسان را در اسارت خود مى گيرد و به صورت مانعى جدى در تربيت عمل مى كند. از سوى ديگر انبوه دارى و فزون خواهى نيز مانعى مهم در تربيت آدمى است و بستر طغيان و عصيان را فراهم مى كند. حضرت در اين باره مى فرمايند:

 و ان اءفاذ مالا اءطغاه الغنى ؛ (۱۰۰)

اگر انسان به مال دارى رسد، توانگرى او را به سركشى وامى دارد.

امير مؤمنان انبوه دارى و زياده طلبى را عين شر و بدى دانسته و آن را زمينه ساز انحطاط آدمى معرفى مى كند:

 ثروه المال تردى و تطغى و تفنى ؛ (۱۰۱)

بسيارى مال هلاك مى كند، سركش مى سازد و نيست مى كند.

بنابراين ، آنچه در زندگى ، مقتضى رشد و تعالى و تربيت است ، بهره مندى از اقتصاد به طور معقول و معمول است به گونه اى كه افراد زندگى اى آبرومند و متناسب داشته باشند. امام (عليه السلام) بر اين امر تاءكيد كرده و مى فرمايند:

_________________________

۱۰۰- شرح غرر الحكم ، ج ۳، ص ۳۵۱.

۱۰۱- الكافى ، ج ۵، ص ۵۳.

۵۲

عليكم بالقصد فى الغنى و الفقر ؛ (۱۰۲)

بر شما باد به ميانه روى در فقر و غنا.

 طوبى لمن ذكر المعاد، و عمل للحساب ، و قنع بالكفاف ، و رضى عن الله؛(۱۰۳)

خوشا به حال كسى كه معاد را به ياد آورد و براى حساب كار كرد و به قناعت زندگى نمود و از خداوند راضى بود.

بنابراين ، هدف جامعه اسلامى اين است كه با اقتصادى معقول ، متوازن و معتدل ، زمينه تامين كافى و غناى كفافى را همراه با امنيت ، رفاه نسبى و كرامت براى مردم فراهم آورد تا در چنين شرايطى تربيت اسلامى نيز به نحو احسن متحقق شود. (۱۰۴)

_________________________

۱۰۲- شرح غرر الحكم ، ج ۳، ص ۳۵۱.

۱۰۳- نهج البلاغه ، حكمت ۴۴.

۱۰۴- مصطفى دلشاد تهرانى ، ماه مهرپرر. (با تلخيص و تصرف )

۵۳

بخش دوم : مهم ترين روش هاى تربيت از منظر امام على (عليه السلام)

  روش الگويى

روش شناسى و بررسى شيوه هاى تربيتى ، در نظام تعليم و تربيت اسلامى جايگاهى ويژه دارد. در واقع ، درخت پر ثمر تربيت ، آن گاه به بار مى نشيند كه نكات تربيتى در قالب شيوه هاى درست و مناسب به اجرا در آيد. امام على (عليه السلام) در سيره تربيتى خويش روش ها و شيوه هايى را به كار گرفتند كه كشف و بررسى آنها، ره توشه بزرگى براى پيروان راستين آن حضرت به شمار مى آيد. بر اين اساس ، در اين بخش ، روشهاى تربيت در اسلام از ديدگاه امام على (عليه السلام) بحث و برسى مى شود. مراد از روش ، راه و طريقه اى است كه ميان اصل و هدف ، امتداد دارد و عمل تربيتى را منظم مى كند وبه هدف مى رساند، روش كار، نشان مى دهد كه چگونه مى توان از اصل يا اصول استفاده كرد و به اهداف تربيتى رسيد، روش كار، وظايف عملى يك مربى را مشخص مى كند و به متربى هم كمك مى كند تا شيوه كار را فرا گيرد.

انسان در مراحل مختلف حيات خويش نياز به الگو دارد. كودك از پنج ماهگى به تقليد حالات و حركات اطرافيان مى پردازد و خود را در مسير هماهنگى و همانند سازى قرار مى دهد. با افزايش سن و تجارب ذهنى ، تقليد به صورت آگاهانه صورت گرفته و در حيطه اراده قرار مى گيرد و با دخالت آگاهى و اراده ، رفتارها تحت كنترل قرار گرفته و جهت مند مى شود.

انديشمندان معتقدند كه پيروى و همانند سازى به دو صورت انجام مى شود: ناآگاهانه و آگاهانه . تقليد ناآگاهانه در كودكى است ،

۵۴

اما در دوران خودشناسى و تسلط و كنترل بر قواى ادراكى و تحريكى و شناخت منافع و مضار خود در جامعه ، عمل تقليد در بزرگ سالان قطعا با انگيزه هاى آگاهانه مى باشد. (۱۰۵)

پيروى گاهى در اطاعت از فرد تبلور مى يابد و گاهى هم در اطاعت از گروه ؛ گروه هاى مرجع يكى از انواع گروه هاى اجتماعى است كه فرد در سنجش ارزش خود با ديگران آن را مورد قياس قرار مى دهد، در اين حال ، فرد در قضاوت و در اعمال خود از آن الهام مى گيرد و آن را مبناى داورى قرار مى دهد و معمولا ارزش هايى را مى پذيرد كه از گروه هاى مرجع آموخته است . گروه هاى مرجع را گروه هاى داورى يا گروه هاى استنادى نيز مى ناميده اند كه به عنوان تيپ و الگوى ايده آل مطرح هستند. (۱۰۶)

در اين روش مربى مى كوشد نمونه رفتار و كردار مطلوب را عملا در معرض ‍ ديد متربى قرار دهد و بدين گونه موقعيت اجتماعى او را دگرگون كند تا او به پيروى بپردازد و حالت نيكويى ، مطابق با آن عمل نمونه در خويش پديد آورد. (۱۰۷) در اين حال فرد سعى مى كند با شخص يا اشخاصى كه به نظرش ‍ شخصيتى قابل قبول دارند، همانند سازى كند و نگرش ها و ويژگى هاى رفتارى و اخلاقى آن فرد يا اشخاص را براى خود سرمشق قرار دهد. به نظر مى رسد كه مهم ترين و كارامدترين روشى كه ائمه عليهم السلام در تربيت اخلاقى فرزندانشان به كار مى گرفتند، رفتار عملى آنان بود.

_________________________

۱۰۵- سيد مجتبى هاشمى ، تربيت و شخصيت انسانى ، ج ۱، ص ۵۵.

۱۰۶- على اكبر نيك خلق ، مبانى جامعه شناسى ، منصور وثوقى ، ص ۲۰۹.

۱۰۷- خسرو باقرى ، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى ، ص ۱۰۶، ص ۲۰۹.

۵۵

آنان خود، الگويى كامل و مطمئن اخلاقى براى فرزندانشان بودند. اعمال و رفتارشان هر لحظه در منظر فرزندان قرار داشت و فرزندان با ديدن سرمشق زندگى مى گرفتند.

حقيقت اين است كه تربيت به معناى دقيق آن ، انتخاب بهترين روش ها در موقعيت و شرايط خاص مى باشد. الگوگيرى يكى از اين روش هاى تربيتى است . انسان در مراحل مختلف زندگى خود به الگو نياز دارد. همانند سازى و درس آموزى در زمينه هاى گوناگون از دوران كودكى آغاز مى شود. هر چه الگوها مناسب تر باشد، انسان در رسيدن به كمال موفق تر است . انسان فطرتا عاشق كمال است و اين عشق به كمال ، آدمى را به الگو طلبى و الگو پذيرى مى كشاند. سعى مى كند در همه امور، خود را همانند و شبيه الگوى خويش سازد، از اين رو، ارائه الگوهاى متعالى و قابل پيروى از مهم ترين امور تربيت انسانى است ؛ زيرا روش يادگيرى غير مستقيم و از طريق مشاهده ، از مؤثرترين و پايدارترين انواع يادگيرى ها است . تاءثير الگو در نقش پذيرى انسان ، يك امر طبيعى است . حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند:

 و لقد كان فى رسول الله (عليه السلام) كاف لك فى الاءسوه فتاءس بنبيك الاءطيب الاءطهر عليه السلام فان فيه اءسوه لمن تاءسى ، و عزاء لمن تعزى ، و اءحب العباد الى الله المتاءسى بنبيه و المقتص لاثره ؛ (۱۰۸)

برايت بس است اگر رسول خدا (عليه السلام) را مقتداى خود گردانى ، پس ‍ به پيامبر پاكيزه و پاك خود اقتدا كن كه راه و رسمش ، سرمشقى است براى كسى كه بخواهد پيروى كند و

_________________________

۱۰۸- نهج البلاغه ، خطبه ۶۰.

۵۶

انتسابى است براى كسى كه بخواهد منتسب گردد و محبوب ترين بندگان نزد خدا كسى است كه رفتار پيامبر را سرمشق خود قرار دهد و به دنبال او برود.

از آن جا كه ارائه الگو و اسوه ، مؤثرترين روش تربيتى است ، پيشاپيش ‍ خداوند تبارك و تعالى نيز به اين مهم عنايت داشته و رسول اكرم - (عليه السلام) را بهترين الگو معرفى مى كند:

 لقد كان لكم فى رسول الله اءسوه حسنه ؛ (۱۰۹)

همانا رسول خدا براى شما سرمشق نيكويى است .

آن وجود مقدس ، اسوه هاى پس از خود را چنين معرفى مى كند:

 انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى ؛ (۱۱۰)

همانا ميان شما دو امر گرانقدر (يعنى) قرآن و اهل بيتم را به جا مى گذارم . الگوهاى مجسم ، در ايجاد تحول و تغيير، در سازندگى و رشد، در بازسازى و تربيت نقش اساسى دارند. انسان براى رسيدن به كمال به الگوهايى كامل نياز دارد. تاءكيد قرآن مجيد بر پيروى انسان ها از رسول خدا (عليه السلام) در حقيقت پاسخى به اين نيازهاى فطرى انسان است .

 تاءثير گذارى الگوها در تربيت

روش الگويى ، در ساماندهى شخصيت و رفتار و جهت گيرى هاى آدمى بسيار مؤثر است ، اين نقش از خانواده آغاز مى شود و سپس فرد تحت تاءثير الگوهاى اجتماعى ، سياسى و... قرار مى گيرد.

_________________________

۱۰۹- احزاب (۳۳) آيه ۲۱.

۱۱۰- محمد محمدى رى شهرى ، ميزان الحكمه ، ج ۱، ص ۱۹۱.

۵۷

هر چه قدرت و نفوذ الگوها بيشتر باشد همسانى در جهات مختلف نيز بهتر صورت مى گيرد. در اين روش از فرد يا افرادى كه داراى رفتار مطلوب هستند به عنوان سرمشق و الگو استفاده مى شود. اين الگو در معرض مشاهده متربى قرار مى گيرد تا از رفتار او پيروى كند و خود را با او همسان سازد.

خانواده كانونى مقدس و سرنوشت ساز و پايگاه انس و هدايت است . كانون تكوين شخصيت و شكل دهى به هويت انسانى و محيطى مناسب براى تغيير اخلاق و رفتار است . پس از خانواده ، اجتماع نيز نقش قابل توجهى دارد تا از آن جا كه در بعضى جهات مى توان تاءثير آن را حتى بيشتر از خانواده نيز دانست .

حضرت على (عليه السلام) درباره اين تاءثير گذارى مى فرمايند:

 الناس بامرائهم اءشبه منهم بابائهم ؛ (۱۱۱)

مردم به زمامداران خود شبيه ترند تا به پدران خود

همان طور كه پيش تر آمد، پيروى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) و اوصياى آن حضرت بهترين روش در تربيت است ؛ زيرا سيرت آنان نيكوترين سيرت است امام على (عليه السلام) ما را به اين پيروى فرا مى خوانند:

 انظروا اهل بيت نبيكم ، فالز موا سمتهم ، و اتبعوا اثر هم ، فلن يخر جوكم من هدى ، ولن يعيدو كم فى ردى ؛ فان لبدوا، و ان نهضوا فانهضوا، لا تستبقو هم فتضلوا، و لا تتا خروا عنهم فتهلكوا؛ (۱۱۲)

_________________________

۱۱۱- تحف العقول ، ص ۱۴۴.

۱۱۲- نهج البلاغه ، خطبه ۹۷.

۵۸

به خاندان پيامبرتان بنگريد، بدان سو كه مى روند برويد و پى آنان را بگيريد كه هرگز شما را از رستگارى بيرون نخواهند كرد و به هلالكتتان باز نخواهند آورد. اگر بر خاستند برخيزيد. بر ايشان پيشى مگيريد كه گمراه مى شويد و از آنان پس نمانيد كه تباه مى گرديد.

 فاين تذهبون ؟ و انى توفكون ! و الاعلام قائمه ، و الايات واضحه ، و المنار منصوبه ؛ فاين تياه بكم ! و كيف تعمهون و بينكم عتره نبيكم ! و هم ازمه الحق ، و اعلام الدين ، و السنه و الصدق ! فانز لوهم با حسن منازل القران ، ورد و هم ورود الهيم العطاش ؛ (۱۱۳)

پس كجا مى رويد؟ و كى باز مى گرديد؟ كه علامت ها بر پا است و دليل ها هويدا است و نشانه ها پا بر جا است . گمراهى تا كجا؟ سرگشتگى تا كى و چرا؟ خاندان پيامبرتان ميان شما است كه زمامداران حق و يقينند و پيشوايان دينند، با ذكر جميل و گفتار راست قرينند، پس هم چون قرآن نيك حرمت آنان را در دل بداريد و چون شتران تشنه كه به آبشخور روند، به آنان روى آريد.

روى آوردن به الگوهاى نامناسب و بى بهره از كمالات حقيقى ، موجب گم گشتگى و سر خوردگى و نيز موجب شكست شديد روحى و آسيب هاى تربيتى است . الگوى مناسب هم چون كشتى است كه سر نشينان خود را در درياى پرتلاطم زندگى در كمال سلامت به مقصد مى رساند، الگوى نامناسب چون كشتى شكسته ، سرنشينان خود را به قعر تباهى مى برد حضرت امير (عليه السلام) مى فرمايند:

_________________________

۱۱۳- همان ، خطبه ۸۷.

۵۹

زله العالم كانكسار السفينه ، تغرق معها غيرها؛ (۱۱۴)

لغزش عالم ، هم چون شكسته شدن كشتى است كه غرق مى شود و گروهى را نيز با خود غرق مى كند.

آن حضرت درباره تباهى الگوها و تباه شدن پيروانشان مى فرمايند:

 زله العالم تفسد العوالم ؛ (۱۱۵)

لغزش عالم ، عالم ها را به تباهى مى كشاند.

 ويژگى هاى الگو

  مسئوليت الگو

الگو، نمونه اى است كه آدمى آگاهانه يا ناخود آگاه از او تقليد مى كند. غريزه تقليد يكى از غرايز ريشه دار در انسان است . با توجه به نقش خطير الگوها، مسئوليتى بس سنگين نيز متوجه آنها است . در ساماندهى اين مسئوليت ، خود سازى قبل از دگر سازى مورد توجه است ، امير مومنان (عليه السلام) در اين باره مى فرمايند:

 من نصب نفسه للناس اماما فليبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره ؛ (۱۱۶)

آن كه خود را پيشواى مردم سازد، پيش از تعليم ديگرى بايد به ادب كردن خويش بپردازد.

_________________________

۱۱۴- غرر الحكم ، ج ۱، ص ۶۳.

۱۱۵- همان ، ص ۳۸۵.

۱۱۶- نهج البلاغه ، حكمت ۷۳.

۶۰

آن حضرت درباره مسئوليت زمامداران به عنوان الگوهاى مورد وثوق مى فرمايند:

 ان الله جعلنى اماما لخلقه ، ففرض على التقدير فى نفسى ، و مطعمى و مشربى و ملبسى كضعفاء الناس ، كى يقتدى الفقير بفقرى ، و لا يطغى الغنى بغناه؛(۱۱۷)

همانا خداوند مرا پيشواى خلقش قرار داده و بر من واجب كرده است كه درباره خود (در زندگى شخصى و رفتارم) و خوراك ، نوشاك و پوشاكم مانند مردم عمل كنم تا اين كه فقير به سيره فقيرانه من تاءسى كند و ثروتمند به وسيله ثروتش سركشى و طغيان نكند.

امام على عليه السلام سخت پاسدار ساده زيستى بود، بدين جهت مى فرمايند:

 اءقنع من نفسى باءن يقال : هذا اءمير المؤمنين و لا اءشاركهم فى مكاره الدهر، اءؤ اءكون اءسوه لهم فى جشوبه العيش ؛ (۱۱۸)

آيا بدين بسنده كنم كه مرا امير مؤمنان گويند و در ناخوشايندهاى روزگار شريك آنان نباشم ؟ يا در سختى هاى زندگى ، برايشان نمونه نباشيم ؟

 اصلاح نفس

ساختمان وجودى انسان به گونه اى است كه تاءثير رفتار بر او بسيار بيشتر از گفتار است . مردم از راه چشم ، بيش از گوش امور را فرا مى گيرند و تعليم عملى سودمندتر از تعليم زبانى است .

_________________________

۱۱۷- الكافى ، ج ۱، ص ۴۱.

۱۱۸- نهج البلاغه ، نامه ۳۵.

۶۱

امام صادق عليه السلام به اين امر توجه مى دهند، آن جا كه مى فرمايند:

 كونو ادعاه الناس باءعمالكم ، و لاتكونوا دعاه باءلسنتكم ؛ (۱۱۹)

مردم را با رفتار خويش به حق دعوت كنيد نه با زبان خويش .

حضرت على عليه السلام نيز مى فرمايند:

مردم را با غير زبان (يعنى عمل خود) به نيكى دعوت كنيد.

در جاى ديگر امير مؤمنان عليه السلام به روشنى بر اين امر تاءكيد مى ورزند:

 من نصب نفسه للناس اماما فليبداء بتعليم نفسه قبل تعليم غيره ، وليكن تاءديبه بسيرته قبل تاءديه بلسانه ، و معلم نفسه و مؤدبها اءحق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم ؛ (۱۲۰)

آن كه خود را پيشواى مردم سازد، پيش از تعليم ديگرى ، بايد به ادب كردن خويش بپردازد و پيش از آن كه به گفتار تعليم دهد بايد به كردار ادب نمايد و آن كه خود را تعليم دهد و ادب اندوزد، شايسته تر به تعظيم است از آن كه ديگرى را تعليم دهد و ادب آموزد.

هم ايشان مى فرمايند:

ان سمت همتك لاصلاح الناس فابداء بنفسك ؛ فان تعاطيك صلاح غيرك و اءنت فاسد اءكبر العيب ؛ (۱۲۱)

_________________________

۱۱۹- سفينه البحار، ج ۲، ص ۲۷۸.

۱۲۰- نهج البلاغه ، حكمت ۷۳.

۱۲۱- غرر الحكم ، ج ۱، ص ۲۷۸.

۶۲

اگر در صدد اصلاح ديگران هستى ، نخست خود را اصلاح كن ؛ زيرا بزرگ ترين عيب اين است كه به اصلاح و تربيت ديگران بپردازى در حالى كه خود فاسد باشى .

نمونه والاى تربيت عملى ، هرگز مردم را به چيزى دعوت ننمود، مگر اين كه خود سخت بدان پاى بند بود و هرگز آنان را از چيزى دور نساخت ، مگر اين كه خود بيش از همه از آن پرهيز داشت . حضرتش مى فرمايند:

 اءيها الناس انى و الله ما اءحثكم على طاعه الا و اءسبقكم اليها، ولا اءنها كم عن معصيه الا و اءتناهى قبلكم عنها ؛ (۱۲۲)

اى مردم ! به خدا من شما را به طاعتى بر نمى انگيزم ، جز آن كه خود پيش از شما به گزاردن آن برمى خيزم و شما را از معصيتى باز نمى دارم ، جز آن كه پيش از شما آن را فرو مى گذارم .

 عدم شكاف بين گفتار و كردار

با توجه به نقش و نفوذ الگوها در شكل دهى رفتار، افكار و عواطف انسان ها، عواملى چون تضاد بين گفتار و رفتار، اصطكاك الگوها و لغزش هاى فكرى و عملى آن ها از نقاط آسيب پذير به حساب مى آيند. هيچ چيز مانند تضاد گفتار و كردار تباه كننده تربيت نيست . حضرت به اين مهم اشاره مى فرمايند:

 لعن الله الامرين بالمعروف التاركين له ، و الناهين عن المنكر العاملين به ؛ (۱۲۳)

لعنت خدا بر آنان كه به معروف فرمان دهند و خود آن را واگذارند و از منكر بازدارند و خود آن را به جا آورند.

_________________________

۱۲۲- نهج البلاغه ، خطبه ۱۷۵.

۱۲۳- همان ، خطبه ۱۲۹.

۶۳

بايد دانست كه بهترين انديشه ها و والاترين سخنان ، بامهر عمل ارج و ارزش ‍ مى يابد والا. از تاءثير و كارايى افتاده و تاءثير نامطلوبى برجا مى گذارد. شكاف و دوگانگى بين سخن و عمل ، نوعى لغزش و انحراف محسوب مى شود. حضرت مى فرمايند:

 لا زله اءشد من زله العالم ؛ (۱۲۴)

هيچ لغزشى زيانبارتر از لغزش عالم نيست .

 روش محبت

استفاده از محبت ، از مؤثرترين و كارامدترين شيوه هاى تربيتى است . محبت جاذبه مى آفريند، انگيزه خلق مى كند، انسان هاى پرتلاطم و مضطرب را آرامش مى بخشد و فرزندان نابهنجار و ناسازگار را رام مى كند. محبت ، شيوه اى است كه به مرحله اى خاص از تربيت اختصاص ندارد، اما كودكان و نونهالان بيشتر به آن نيازمندند. حضرت على عليه السلام مى فرمايند:

هر كه فرزند خود را ببوسد، براى او پاداش و حسنه خواهد بود و هر كه فرزند خود را شاد كند، خداوند در روز قيامت او را شاد خواهد فرمود. (۱۲۵)

اگر انسان ، به ويژه در دوره كودكى از محبت سيراب نشود، در بزرگ سالى معمولا با ناهنجارى هايى مواجه مى شود، لذا پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) فرموده اند:

_________________________

۱۲۴- غرر الحكم ، ج ۲، ص ۸۴۱.

۱۲۵- دكتر عين الله خادمى ، درونى كردن ارزش هاى اسلامى ، ص ۱۰۷

۶۴

به كودكان و نوباوگان محبت نماييد و رحمت خود را شامل حال آن ها گردانيد. (۱۲۶)

به نظر بسيارى از دانشمندان كمبود محبت و منشاء بسيارى از عقده هاى روانى مى شود. به همين سبب در مكتب تربيتى اسلام به عامل تربيتى محبت تاءكيد بسيار زيادى شده است . در برخى روايات آن قدر روى اهميت آن تاءكيد شده كه محبت را مساوى دين معرفى كرده اند. (۱۲۷)

حضرت على عليه السلام در مواجهه با فرزندان خود از جملاتى محبت آميز و پرجاذبه بهره مى گرفتند. ايشان در نامه تربيتى به امام حسن عليه السلام مى فرمايند:

فرزندم ! تو جزئى از وجود و بلكه همه وجود منى ، به طورى كه اگر به تو بلايى رسد، به من رسيده است و اگر مرگ ، تو را در كام گيرد، مرا در كام گرفته است . آنچه از وضع و حال تو مورد توجه من قرار گرفته است ، همان وضع و حال خود من است كه برايم اهميت بسيار دارد. (۱۲۸)

از اساسى ترين روش هاى تربيت ، روش محبت است كه با فطرت و سرشت آدمى بسيار سازگار است . با توجه به ميدان گسترده تاءثير محبت ، اولياى الهى از آن بهره هاى بسيار گرفته اند و آن را محور تربيت قرار داده اند. انسان به هر چه علاقه پيدا كند، بدو متمايل مى شود و سعى در همسانى مى نمايد. اميرمؤمنان مى فرمايند:

_________________________

۱۲۶- فيض كاشانى ، المحجه البيضاء، ج ۲، ص ۲۳۷.

۱۲۷- محمدى رى شهرى ، ميزان الحكمه ، ج ۲، ص ۲۱۴ الدين هوالحت والحت هوالدين .

۱۲۸- علامه مجلسى ، بحارالاءنوار، ج ۱۰۴، ص ۹۹وجدتك بعضى بل وجدتك كلى حتى كاءن لو اءصابك اءصابنى ....

۶۵

من اءحب شيئا لهج بذكره ؛ (۱۲۹)

هر كه چيزى را دوست بدارد به ياد آن حريص مى شود.

آنچه موجبات پيوند را فراهم مى آورد و زمينه تربيت را مهيا مى سازد محبت است و اين روش دقيقا مورد عنايت حضرت قرار گرفته است ؛ زيرا محبت چنان انسان را متحول مى سازد كه هيچ چيز ديگر با آن برابرى نمى كند. از سوى ديگر، محبت حقيقى به پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) و خاندان آن حضرت ، بهترين عامل براى اصلاح و انصاف به كمالات است .اميرمؤمنان (عليه السلام) مى فرمايند:

 من اءحبنا فليعمل بعملنا و ليتجلبب الورع ؛ (۱۳۰)

هر كه ما را دوست دارد بايد به عمل ما عمل كند و به خويشتن دارى ، خود را پوشش دهد.

انسان در سايه دوستى اهل بيت به نيكبختى مى رسد. حضرت در اين باره مى فرمايند:

 اءسعد الناس من عرف فضلنا و تقرب الى الله بنا، و اءخلص حبنا، و عمل بما اليه ندبنا، و انتهى عما عنه نهينا فذاك منا، و هو فى دار المقامه معنا ؛ (۱۳۱)

نيكبخت ترين مردمان كسى است كه برترى جايگاه ما را بشناسد و به وسيله ما به خدا نزديك شود و محبت ما را در خود خالص گرداند و

_________________________

۱۲۹- شرح غرر الحكم ، ج ۵، ص ۱۷۷.

۱۳۰- همان ، ج ۵، ص ۳۰۳.

۱۳۱- همان ، ج ۲، ص ۴۶۱.

۶۶

بدان چه او را فراخوانده ايم عمل كند و از آنچه او را نهى كرده ايم باز ايستد، پس چنين كسى از ما است و در خانه آخرت همراه ما است .

 ويژگى هاى روش محبت

  محبت ستون و ركن دين

اساسا ستون هاى دين الهى بر دوستى حق استوار شده است و از اين راه تاءثيرپذيرى انسان چند برابر مى شود. حضرت على (عليه السلام) در ضمن خطبه اى مى فرمايند:

 ثم ان هذا الاسلام دين الله الذى اصطفاه لنفسه ، واصطنعه على عينه ، و اءصفاه خيره خلقه ، و اءدقام دعائمه على محبته ؛ (۱۳۲)

ديگر اين كه اين اسلام ، دين خدا است كه آن را براى خود برگزيد و به ديده عنايت خويش پروريد و بهترين آفريدگان خود را مخصوص رساندن آن گردانيد و ستون آن را بر دوستى خود استوار نمود.

ايشان مى فرمايند از رسول گرامى اسلام درباره سنت آن حضرت پرسيدم ، آن حضرت فرمودند:

 والحب اءساسى ؛ (۱۳۳)

محبت ، بنياد و اساس من است .

 اظهار محبت

در سيره معصومين عليهم السلام چشاندن طعم شيرين محبت به راه هاى مختلف ديده مى شود.

_________________________

۱۳۲- نهج البلاغه ، خطبه ۱۹۸.

۱۳۳- الشفاء بتعريف حقوق المصطفى ، ج ۱، ص ۱۸۷.

۶۷

اين اظهار محبت در گره گشايى روانى ، مادى و... ديده مى شود. آنان آب حيات محبت را بر ديگران ايثار مى كردند و از اين راه زمينه هدايت افراد را فراهم مى كردند. اظهار محبت به فرزندان و بزرگ - سالان از دستورهاى اكيد ايشان است . از وصيت هاى حضرت امير (عليه السلام) است كه :

 و ارحم من اءهلك الصغير، و وقر منهم الكبير ؛ (۱۳۴)

با كودكان مهربانى كن و احترام بزرگان را نگه دار.

اين محبت بايد در تبسم و حتى در آهنگ محبت آميز والدين جلوه نمايد، هيچ گاه نبايد محبت رااز فرزندان دريغ كرد. فرزندان در دوران نوجوانى و جوانى هم ، به محبت هاى پدر و مادر شديدا نيازمندند.

 محبت افراطى

محبت به فرزندان و ديگران به اين معنا نيست كه بدى هاى آنان ناديده انگاشته و از تربيتشان غفلت شود. بايد حساب دوستى به فرزندان رااز حساب تربيت و سازندگى جدا كرد. بعضى از پدران و مادران با محبت هاى بى جاى خود، در لباس دوستى ، بزرگ ترين خيانت ها رادر حق فرزندان خود مرتكب مى شوند. بايد توجه داشت همان طور كه كمبود محبت زيان آور است ، زياده روى در محبت نيز فرزندان رااز خودراضى و كم مقاومت به بار مى آورد و در مقابل مشكلات زندگى دچار احساس حقارت شده و آسيب پذير مى شوند. انسان ها، در بستر مناسب و متعادل رشد شخصيت مى يابند. در شرايط خاص و دشوار، انسان با مقاومت آبديده و مقاوم بار مى آيد و توانايى مواجهه با مشكلات را مى يابد. حضرت امير (عليه السلام) مى فرمايند:

_________________________

۱۳۴- بحار الاءنوار، ج ۷۵، ص ۱۳۶.

۶۸

من كلف بالاءدب قلت مساويه ؛ (۱۳۵)

هر كسى سختى تاءديب را تحمل كند، بدى هايش كم خواهد شد.

بنابراين ، نبايد در اثر افراط در محبت و تعريف و تمجيدهاى آن چنانى ، فرزندانى با شخصيت كذايى رشد بيابند كه براى خود شخصيت و مقامى بالاتر از انتظار تصور كنند و عيوب خود را نيز كمال پنداشته و به بيمارى خودپسندى مبتلا شوند. حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند: من رضى عن نفسه ظهرت عليه المعايب؛ (۱۳۶)  هر كس از خود راضى باشد، عيوبى در او پديدار خواهد شد.

از سوى ديگر، چنين شخصى از ديگران توقع دارد كه شخصيت كاذب اورا بپذيرند و از او ستايش كنند. در نتيجه ، افراد چاپلوس و تملق گو در اطراف او جمع مى شوند؛ ولى واقع گويان و انتقادكنندگان را نمى پذيرد. خودپسندان نه تنها نمى توانند محبت ديگران را به سوى خويش جلب كنند، بلكه همواره منفور و مطرود ديگران خواهند بود. چنانچه حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند:

 من رضى نفسه كثر الساخط عليه ؛ (۱۳۷)  هر كس از خود راضى باشد، خشم گيرندگان بر او بسيار خواهند شد.

 روش تذكر (۱۳۸)

پيام آوران الهى ، در تربيت از روش تذكر نعمت ها و رحمت هاى الهى بهره مى گرفتند

_________________________

۱۳۵- غرر الحكم ، فصل ۷۷، شماره ۶۲۴.

۱۳۶- همان ، فصل ۷۱، شمار ۱۱۵۸.

۱۳۷- همان ، ش ۸۳۹.

۱۳۸- در تكميل بعضى از روش هاى اين كتاب ماه مهرپرور، اثر استاد مصطفى دلشاد تهرانى استفاده شده است .

۶۹

و از اين راه به اصلاح مردم همت مى گماردند. حضرت امير (عليه السلام) مى فرمايند:

 فبعث فيهم رسله ، و واتر اليهم اءنبياءه ليستاد و هم ميثاق فطرته ، و يذكر و هم منسى نعمته ؛ (۱۳۹)

پس هراز چندگاه ، پيامبرانى فرستاد و به وسيله آنان به بندگان هشدار داد تا حق ميثاق فطرت بگزارند و نعمت فراموش كرده را به ياد آرند.

مسلما هر چه انسان در مراتب كمال اوج مى گيرد، تذكر او نسبت به هستى و خالق آن بيشتر مى شود وبه مرتبه اى مى رسد كه در نسبت با هر چيزى ، تذكر در او به وجود مى آيد. به بيان امام على (عليه السلام):

 المؤمن دائم الذكر ؛ (۱۴۰)

مؤمن ، پيوسته در ياد خدا است .

 ويژگى هاى متذكران

  ياد خدا

حضرت در وصف انسان خداترس و پرواپيشه مى فرمايند:

 يصبح و همه الذكر يبيت حذرا و يصبح فرحا ؛ (۱۴۱)

بامداد مى كند ذكرگويان ، شب رابه سر مى برد ترسان و روز مى كند شادمان.

_________________________

۱۳۹- نهج البلاغه ، خطبه ۱.

۱۴۰- شرح غرر الحكم ، ج ۳، ص ۲۳۰.

۱۴۱- نهج البلاغه ، خطبه ۱۹۳.

۷۰

پيشواى موحدان در توصيف احوال اهل ذكر و آنان كه به اهداف تربيت ربانى و اصل شده اند مى فرمايند:

و همانا ياد خدا از آن مردمانى است كه آن ياد را جايگزين جهان فانى كرده اند، نه كسب و كار، سرگرمشان ساخته و نه خريد و فروش ، ياد خدا را از دل آنان انداخته . روزهاى زندگى را بدان مى گذرانند و نهى و منع خدا را به گوش بى خبران مى خوانند. به داد فرمان مى دهند و خود نيز از روى داد دنيا را سپرى كرده و به آخرت در آمده اند و آنچه از پس دنيا است ديده اند و بر نهان برزخيان آگاهند كه چه مدتى است در آن به سر مى برند و قيامت وعده هايش را براى آنان محقق داشته است و آنان براى مردم دنيا از آن پرده برداشته اند. گويى مى بينند آن راكه مردم نمى بينند و مى شنوند آن راكه مردم نمى شنوند.(۱۴۲)

 هوشيارى

دلفريبى هاى دنيا، غفلت آفرين است و انسان رااز ياد حق باز مى دارد و به خود مشغول مى سازد، هر چه اين غفلت و وابستگى بيشتر باشد، انسان را از مقصد تربيت دورتر مى سازد. در اين ميان تذكر و يادآورى صيقل بخش ‍ روح و روان آدمى است و اورا به حقيقت خويش بازمى گرداند. حضرت امير (عليه السلام) داروى غفلت را، ياد هميشگى خداوند مى دانند و مى فرمايند:

 بدوام ذكر الله تنجاب الغفله ؛ (۱۴۳)

_________________________

۱۴۲- همان ، كلام ۲۲۲.

۱۴۳- شرح غرر الحكم ، ج ۳، ص ۲۲۰.

۷۱

به سبب ياد دايمى خدا، غفلت زايل مى شود.

تذكر، در تربيت نقش كليدى و حساس دارد؛ زيرا انسان را از دل مشغولى ها و دگر مشغولى ها رهانيده و به سوى اصل و فطرتش باز مى گرداند. مولاى بيداردلان درباره نقش سازنده تذكر مى فرمايند:

 ان الله سبحانه جعل الذكر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقره ، و تبصر به بعد العشوه ، و تنقاد به بعد المعانده ؛ (۱۴۴)

همانا خداى سبحان ياد خود را روشنى بخش دل ها قرار داده است ، دل ها بدين وسيله از پس كرى ، شنوا و از پس نابينايى ، بينا و از پس سركشى ، رام مى گردند.

 ذكر مداوم

اگر ذكر دايمى باشد، انسان به جز فرمان محبوب و راه او نمى خواهد. طاعت خدا را مى پذيرد و به ياد او انس مى گيرد. امام على (عليه السلام) در نامه خود به حارث همدانى او را بدين روش به تربيت فراخوانده است :

 و عظم اسم الله اءن تذكره الا على حق ، واءكثر ذكر الموت و ما بعد الموت؛(۱۴۵)

نام خدا را بزرگ شمارو آن را جز براى حق بر زبان ميار، مرگ و پس از مرگ را فراوان ياد كن .

نيكوترين تذكر براى انسان ، ياد خداى مهربان و رحمت هاى بى كران او است كه در ساماندهى تربيت ، نقشى بسيار تعيين كننده دارد.

_________________________

۱۴۴- نهج البلاغه ، كلام ۲۲۲.

۱۴۵- همان ، نامه ۶۹.

۷۲

اميرمؤمنان على (عليه السلام) مردم را به اين روش نيكو فراخوانده اند:

افيضوا فى ذكر الله ؛ فانه اءحسن الذكر ؛ (۱۴۶)

در بستر ياد خدا روان شويد كه نيكوترين ياد، ياد خدااست .

ياد خدا، انسان را از فرو غلطيدن در پستى ها تباهى ها باز مى دارد و انسان را به راه راست رهنمون مى شود. با ياد خدا و توكل بر او سخت ترين كارها سهل و آسان مى شود.

 خير ما استنجحت به الاءمور ذكر الله سبحانه ؛ (۱۴۷)

بهترين چيزى كه بدان كارها برآورده مى شود ياد خدا است .

اساسى ترين اصلاح ، اصلاح قلب است و اساس اصلاح قلب ، ياد خدا است . اميرمؤمنان (عليه السلام) مى فرمايند:

 اءصل صلاح القلب ، اشتغاله بذكر الله ؛ (۱۴۸)

اساس صلاح قلب در اشتغال به ياد خدا است .

هم چنين مى فرمايند:

 من صلح مع الله سبحانه لم يفسد مع اءحد ؛ (۱۴۹)

هر كه رابطه خود را با خداى سبحان اصلاح كند، رابطه اش با هيچ كس تباه نشود.

به يادآوردن نعمت ها و خداوندى كه سراسر رحمت است ، آدمى را از غفلت بيدار ساخته و در همه ابعاد زندگى اش تحول ايجاد مى كند

_________________________

۱۴۶- همان ، خطبه ۱۱۰.

۱۴۷- شرح غرر الحكم ، ج ۳، ص ۴۲۷.

۱۴۸- همان ، ج ۲، ص ۴۱۵.

۱۴۹- غرر الحكم ، ص ۱۸۴.

۷۳

و انسان را مستعد دريافت كمالات مى سازد. در پرتو ياد حق ، انسان از زندان دنيا آزاد مى شود و به مرتبه صدق و راستى مى رسد، نشاط حقيقى مى يابد و به گلزارى از كمالات و فضايل اخلاقى مبدل مى شود. ظاهر و باطن انسان دگرگون مى شود و از چاه تاريك طبيعت به سوى حقيقت و ملكوت سفر مى كند.

 ياد مرگ

در روش تذكر، ياد مرگ جايگاه ويژه اى دارد. غفلت از مرگ بزرگ ترين عامل عصيان و نسيان است . حضرت على (عليه السلام) در ضمن خطبه اى مى فرمايند:

 اءوصيكم بذكر الموت ، و اقلال الغفله عنه ، و كيف غفلتكم عما ليس ‍ يغفلكم و طمعكم فيمن ليس يمهلكم ! فكفى واعظا بموتى عاينتموهم حملوا الى قبورهم غير راكبين ، و اءنزلوا فيها غير نازلين ، فكاءنهم لم يكونوا للدنيا عمارا، و كاءن الآخره لم تزل لهم دارا ...؛ (۱۵۰)

شما را به ياد مرگ و كاستن بى خبرى تان از آن سفارش مى كنم . چگونه از چيزى غافليد كه شما را رها نمى كند و از شما غافل نيست ؟ چگونه از كسى كه مهلت نمى دهد (ملك الموت) مهلت مى طلبيد؟ براى پنددادن به شما، مردگان بسنده اند كه آنان را ديده ايد بر دوش ها به گورهاشان بردند نه خود سوار بودند؛ در گورهايشان فرود آوردند نه خود فرود آمدند. گويى آنان آبادكننده دنيا نبودند و گويى هميشه ، آخرت خانه هايشان بود.

_________________________

۱۵۰- نهج البلاغه ، خطبه ۱۸۸.

۷۴

ياد مرگ ، انسان را از فرورفتن در دام دنيا باز مى دارد و سركشى را مهار مى كند. دست تعدى و تطاول نمى گشايد و براى خويشتن خويش مرزبانى دقيق مى شود. اگر انسان بداند كه مرگ فقط براى ديگران نيست و روزى هم به سراغ او خواهد آمد، اين فرمايش مولا على (عليه السلام) را آويزه گوش ‍ خود مى سازد كه :

 اءذكرا انقطاع اللذات ، و بقاء التبعات ؛ (۱۵۱)

به ياد داريد كه لذت ها تمام شدنى است و پايان ناگوار آن بر جاى مى ماند. ياد مرگ ، راه نجات آدمى از خود خواهى و دنياطلبى است ؛ زيرا:

 من اءكثر من ذكر الموت نجا من خداع الدنيا ؛ (۱۵۲)

هر كه مرگ را بسيار ياد كند، از نيرنگ هاى دنيا نجات مى يابد.

از ديدگاه حضرت ، فراموشى مرگ ، عاملى است كه انسان را از بهره گيرى فرصت ها و فراهم كردن توشه آخرت باز مى دارد؛ اما انسان آگاه مى داند كه مسافرى است كه بايد از سرمايه عمر، ره توشه آخرت مهيا بدارد. حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند:

 يا عبادالله ، ان الموت ليس منه فوت ، فاحذروه قبل وقوعه ، و اءعدواله عدته ؛ فانكم طرد الموت ان اءقمتم له اءخذكم ، و ان فررتم منه اءدر ككم ، و هو اءكرم لكم من ظلكم ؛ (۱۵۳)

_________________________

۱۵۱- همان ، حكمت ۴۳۳.

۱۵۲- شرح غرر الحكم ، ج ۵، ص ۳۰۹.

۱۵۳- شيخ طوسى ، امالى ، ج ۱، ص ۲۷.

۷۵

اى بندگان خدا! همانا از مرگ گريزى نيست . پس قبل از آن كه شما را دريابد، از آن بيم داريد و سازوبرگ آن را فراهم سازيد؛ زيرا در هر حال شما شكار مرگيد، اگر در جاى خود بمانيد، به سراغتان آيد و اگر از آن بگريزيد، شما را دريابد و اين مرگ از سايه شما با شما همراه تر است .

اگر آدمى خود را مسافر بداند، فرصت را كوتاه ببيند و به حسابرسى يقين داشته باشد، از فرصت ها به بهترين وجه ممكن بهره مى گيرد و در انجام دادن كارهاى نيك شتاب مى ورزد:

 من تذكر بعد السفر استعد ؛ (۱۵۴)

هر كه دورى سفر را به ياد آورد، خويشتن را آماده نمايد.

 من راقب اءجله اغتنم مهله ؛ (۱۵۵)

هر كه منتظر مرگ خويش باشد، از مهلت هايى كه در اختيار دارد بهره مى برد.

 من ترقب الموت سارع الى الخيرات ؛ (۱۵۶)

هر كه انتظار مرگ را كشد، در انجام دادن كارهاى نيك شتاب مى ورزد.

و خوشا به حال آنان كه با ياد مرگ و ذكر معاد، خود را مى سازند، فرصت ها را غنيمت مى شمارند و به اعمال نيك مى پردازند:

 طوبى لمن ذكر المعاد، و عمل للحساب ، و قنع بالكفاف ، و رضى عن الله؛(۱۵۷)

خوشا به حال كسى كه معاد را از ياد نبرد،

_________________________

۱۵۴- شرح غرر الحكم ، ج ۵، ص ۳۰۵.

۱۵۵- همان ، ص ۲۹۵.

۱۵۶- همان ، ص ۳۲۷.

۱۵۷- نهج البلاغه ، حكمت ۴۴.

۷۶

براى حساب كار كرد و به گذران روز قناعت نمود و از خدا راضى بود.

 روش عبرت

عبرت از عبور و به معناى نفوذكردن و گذشتن از ميان چيزى است . چنان كه مى گويند:  عبرت النهر عبورا ؛ (۱۵۸)  يعنى از رودخانه گذشتم . عبرت حالتى است كه انسان را از امور مشهود به امور نامشهود راه مى برد و از شناخت چيزى كه ديده شده است ، به شناخت چيزى كه در گذشته رخ داده و ديده نشده است ، مى رساند. (۱۵۹)  بنابراين ، عبرت ، گذشتن از محسوسات به معقولات ، از مشهودات به نامشهودات ، از ظواهر به بواطن ، از بدى ها به خوبى ها و از زشتى ها به زيبايى ها است . انسان ها از ديدن رويدادهاى روزگار از بدى به خوبى و از زشتى به زيبايى گذر مى كنند. حضرت امير (عليه السلام) همگان را به عبرت آموزى فراخوانده اند:

 فاتعظوا بالعبر، واعتبروا بالغير، وانتفعوا بالنذر ؛ (۱۶۰)

پس ، از آنچه مايه عبرت است ، پند بگيريد و از گردش روزگار عبرت بپذيريد و از بيم دهندگان سود برگيريد.

عبرت آموزى ، انسان را بينا مى سازد و در حقيقت اين روش اثرى گرانبها در تربيت آدمى دارد؛ چرا كه انسان را از غفلت به بصيرت و از غرور به شعور مى رساند. اميرمؤمنان على (عليه السلام) در تاءثير اين روش مى فرمايند:

 الاعتبار منذر ناصح ، من تفكر اعتبر، و من اعتبر اعتزل و من اعتزل سلم؛(۱۶۱)

_________________________

۱۵۸- لسان العرب ، ج ۹، ص ۱۷ - ۱۸.

۱۵۹- المفردات ، ص ۳۲۰.

۱۶۰- نهج البلاغه ، خطبه ۱۵۷.

۱۶۱- بحار الاءنوار، ج ۷۸، ص ۹۲.

۷۷

عبرت بيم دهنده اى خيرخواه است . هر كه بينديشد، عبرت گيرد و هر كه عبرت گيرد، خود را دور نگه دارد.

ايشان عبرت را راهى نيكو براى كسب بصيرت مى دانند:

 من اعتبر اءبصر، و من اءبصر فهم ، و من فهم علم ؛ (۱۶۲)

هر كه عبرت گرفت بينا شد و آن كه بينا شد، فهميد و آن كه فهميد دانش ‍ ورزيد.

عبرت زمينه رشد و تعالى انسان را فراهم مى سازد:

 الاعتبار يقود الى الرشد ؛ (۱۶۳)

عبرت گرفتن (انسان را) به سوى رشد (راه راست) مى كشاند.

بهره مندى از اين روش ، لغزش ها و اشتباهات آدمى را مى كاهد و انسان را در حاشيه امن قرار مى دهد: من كثر اعتباره قل عثاره ؛ (۱۶۴)  هر كه عبرت آموزى اش بسيار باشد، لغزشش اندك باشد.

 ويژگى هاى روش عبرت

  تاريخ ، آينه عبرت

اگر انسان عبرت پذير شود و بياموزد كه به حوادث روزگار و آنچه بر ديگران رفته است به ديده عبرت بنگرد، مى تواند به بصيرتى راهگشا در زندگى دست يابد و بهترين زمينه را براى تربيت خود فراهم كند. بيان امام على (عليه السلام) گوياى اين مطلب است :

_________________________

۱۶۲- نهج البلاغه ، حكمت ۲۰۸.

۱۶۳- شرح غرر الحكم ، ج ۱، ص ۲۹۱.

۱۶۴- همان ، ج ۵، ص ۲۱۷.

۷۸

ولو اعترت بما مضى ، حفظت ما بقى ؛ (۱۶۵)

اگر از آنچه گذشته است عبرت بگيرى ، آنچه را مانده است حفظ مى كنى . اميرمؤمنان حضرت على (عليه السلام) صحنه هاى گوناگونى را تصوير نموده و ما را به كسب عبرت فرا مى خوانند. تاريخ آيينه اى روشن و روشنگراست تا آدمى در احوال گذشتگان و فراز و فرودهاى آنان خود را دريابد. به راستى گردن كشان و خودكامگان پيشين كجا رفتند؟ چگونه عزت و بزرگى هاى موهومشان به ذلت و خوارى تبديل شد؟

پس عبرت گيريد از آنچه به مستكبران پيش از شما رسيد از عذاب خدا، سختگيرى هاى او و خوارى و كيفرهاى او. عبرت گيريد از تيره خاكى كه رخساره هايشان را بر آن نهاده است و زمين هاى غمناك كه پهلويشان بر آن افتاده است و به خدا پناه بريد از كبر كه در سينه ها زايد، چنان كه بدو پناه مى بريد از بلاهاى روزگار كه پيش آيد. (۱۶۶)

سير در نيك و بد احوال گذشتگان و دريافتن عوامل خوشبختى و بدبختى و فهم اسباب عزت و ذلت آنان ، راهى نيكو براى تربيت است . دقت در علل عظمت و انحطاط جوامع و ظهور و سقوط تمدن ها، مانع بسيارى از اشتباهات خواهد بود. اميرمؤمنان ما را به اين حقيقت توجه داده اند:

همانا در روزگاران گذشته براى شما عبرت است . كجايند عمالقه (۱۶۷)  و فرزندان آنان ؟

_________________________

۱۶۵- نهج البلاغه ، نامه ۴۹.

۱۶۶- نهج البلاغه ، خطبه ۱۹۲.

۱۶۷- عمالقه قوم قديم ساكن عربستان در منتهى اليه ادوم كه غالبا با يهوديان در زمان شاعول و داوود در جنگ بودند و داوود آنان را نابود كرد. (فرهنگ معين ، ج ۱، ص ۱۲۰).

۷۹

كجايند فراعنه و فرزندان آنان ؟ كجايند مردمانى كه در شهرهاى رس (۱۶۸)  بودند؟ آنان كه پيامبران را كشتند و سنت فرستادگان خدا را از بين برده و سيرت جباران را زنده كردند؟ كجايند آنان كه با سپاهيان به راه افتادند و هزاران تن را شكست دادند؟ آنان كه سپاه ها به راه انداختند و شهرها ساختند.(۱۶۹)

دنيا سراى عبرت است و كسانى مى توانند در آزمون هاى آن سرافراز بيرون بيايند كه در تحولات و تطورات آن با ديده عبرت بنگرند و از فراز و نشيب ها، سختى و آسايش هاى آن درس بياموزند. امام على (عليه السلام) مى فرمايند:

 فى تصريف الدنيا اعتبار ؛ (۱۷۰)

در دگرگونى هاى دنيا (براى بينايان) عبرت است

_________________________

۱۶۸- اصحاب الرس كه در قرآن كريم سوره فرقان (آيه ۳۸) و سوره ق (آيه ۱۲) نامشان آمده است ، قومى بودند كه پس از قوم ثمود قدرت يافتند و خداوند پيامبرانى به سويشان فرستاد، ولى آن ها پيامبران خود را تكذيب كردند و خداوند هلاكشان ساخت . (الميزان ، ج ۱۵، ص ۲۱۸).

۱۶۹- نهج البلاغه ، خطبه ۱۸۲.

۱۷۰- شرح غرر الحكم ، ج ۴، ص ۳۹۵.

۸۰

81

82

83

84

85

86

87

88

89

90

91

92

93

94

95

96

97

98

99

100

101

102

103

104

105

106

107

108

109

110

111

112

113

114

115

116

117

118

119

120

121

122

123

124

125

126

127

128

129

130

131

132

133

134

135

136

137

138

139

140

141

142

143

144

145

146

147

148

149

150

151

152

153

154

155

156

157

158

159

160

161

162

163

164

165

166

167

168

169

170

171

172

173

174

175

176

177

178

179

180

181

182

183

184

185

186

187

188

189

190

191

192

193

194

195

196

197

198

199

200