حوادث الايام (گاه شمار تاریخ شیعه)

حوادث الايام (گاه شمار تاریخ شیعه)0%

حوادث الايام (گاه شمار تاریخ شیعه) نویسنده:
محقق: علی عطائی اصفهانی
مترجم: علی عطائی اصفهانی
گروه: تاریخ اسلام

حوادث الايام (گاه شمار تاریخ شیعه)

نویسنده: سيد مهدى مرعشى نجفى
محقق: علی عطائی اصفهانی
مترجم: علی عطائی اصفهانی
گروه:

مشاهدات: 12169
دانلود: 5972

توضیحات:

حوادث الايام (گاه شمار تاریخ شیعه)
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 15 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 12169 / دانلود: 5972
اندازه اندازه اندازه
حوادث الايام (گاه شمار تاریخ شیعه)

حوادث الايام (گاه شمار تاریخ شیعه)

نویسنده:
فارسی

ربيع الثانى

روز ششم:

ابوجعفر عبدالله منصور مشهور به دوانِقى شهر بغداد را در سال ۱۴۵ ق بنا كرد كه الان پايتخت عراق است و در سال ۱۵۸ درگذشت گويند خِست و پستى او باندازه اى بود كه از دانق مضايقه مى كرد لذا مشهور به دوانقى شد.

اين ملعون به اولاد پيامبر اسلام زياد ظلم كرده حتى به امام صادق اذيت هاى بيشتر داده بود و آخر الامر حضرت را مسموم نموده شهيد كرد.

روز هشتم:

ولادت حضرت ابومحمد امام حسن عسكرىعليه‌السلام در مدينه سال ۲۳۲ ق، در ده و چهارم ربيع الثانى نيز منقول است و مادر آن حضرت حُدَيثه يا سليل يا سوسن يا سمانه يا ريحانه يا حُديث بود و به امام حسن عسكرى و امام على النّقى و امام جواد ابن الرضا مى گفتند و اشهر القابش ‍ زكىّ و عسكرى است و اين حضرت غالبا محبوس و ممنوع از معاشرت بود.

۲- حارث بن سعيد معروف به ابوفراس شيعى شاعر و اديب معروف در اين روز كشته شد ۳۵۷ ق.

حارث بن فرمان سيف الدّوله در سنجار و حران حاكم بود بعد از فوت سيف الدّوله پسرش شريف به جاى پدر نشست و لشكر به سر ابوفراس ‍ كشيد بالاخره غالب گرديده و ابوفراس كشته شد، چون خبر به مادرش ‍ رسيد از جزع چشمهايش را كند، ابن شهر آشوب او را در شمار شعراء اهل بيتعليه‌السلام نوشته واز جمله اشعار او قصيده ميميّه مى باشد كه معروف به شافيه است در مناقب و مظلوميت اهل بيت و ظلم بنى عباس ‍ انشاء كرده و بعضى نوشته اند قبرش در قسطنطنيّه است در تنقيح المقال ج ۱ صفحه ۲۴۵ از ثعالبى نقل كرده انّه كان فردُ دهره و شمس عصره ادبا و فضلا و كرما و مجدا و بلاغة و فروسيّة و شجاعة.

روز دهم

۱- روز وفات فاطمه معصومه دختر حضرت موسى بن جعفرعليه‌السلام ۲۰۱ ق.

در سفينة البحار از كتاب تاريخ قم تاءليف حسن بن محمد شيبانى در سال ۳۷۸ ق نقل مى كند سيده جليله فاطمه معصومه عليها السّلام كه مزارش در بلده طيّبه قم مى باشد چون مأمون امام رضاعليه‌السلام را در سال دويست قمرى از مدينه به مرو طلبيد يك سال بعد از آن خواهرش حضرت معصومه به علت اشتياق ملاقات برادر از مدينه به جانب مرو حركت كرد همين كه به ساوه رسيد مريضه شد پرسيد از اينجا تا قم چه مقدار راه است عرض كردند ده فرسخ، به خادم فرمود مرا به جانب قم ببر پس آن خاتون به قم آمد و در خانه موسى بن خزرج بن سعد اجلال نزول فرمود.

در اوائل قرن اول در سنه ۲۳ ق هنگام يورش مسلمانان به ايران بلده قم توسط مسلمين به فرماندهى ابوموسى اشعرى يا احنف بن قيس فتح شد كم كم پاى مسلمين عرب به قم باز شد و رفت و آمد مى كردند اولين طايفه از شيعيان اشعريها بودند كه به قم آمدند رفته رفته قم شهرى براى استقبال بستگان ائمه و شيعيان قرار گرفت بر همين اثاث بود كه حضرت معصومه و چند فرزند امام جواد و امام زادگان ديگر به قم آمدند.

مرحوم محدث قمى مى فرمايد: اصح اين است كه خبر آن خاتون به آل سعد رسيد همگى متّفق شدند به قصد آن حضرت بيرون روند و خواهش ‍ كنند تا به قم بيايد در ميان آنها موسى بن خزرج بر اين امر تقدم جُست همين كه خدمت آن مكرّمه رسيد مهار ناقه را گرفت و كشيد تا وارد قم شدند و در خانه خود منزل داد و مدت ۱۶ يا ۱۷ روز در قم ماند و در سن ۱۸ يا ۲۲ سالگى به رحمت ايزدى پيوست حضرت را غسل دادند و كفن نمودند و در ارض بابلان كه همان جاى روضه مقدسه است و مُلك موسى بن خزرج بود به خاك سپردند.

در كتاب انوار المشعشعين صفحه ۲۰۸ جلد اول آمده: آل سعد جنازه حضرت را به بابلان آوردند و نزديك سردابى كه براى او كنده بودند گذاشتند و گفتگو مى كردند كه چه كسى او را دفن كند آخر الامر بعد از گفتگوهاى زياد قرار شد خادم پير كه نامش قادر و مرد صالح بود او را دفن كند به عقب پير مرد كسى فرستادند در اين حال دو نفر سوار نقابدار با عجله آمدند پياده شدند و به حضرت نماز خواندند در سرداب دفن نمودند و سوار شده رفتند كسى ندانست اينها چه كسى بودند.

بعد از دفن موسى سقفى از بوريا بر سر قبر آن حضرت زد و زينب دختر حضرت جوادعليه‌السلام روى قبر آن مخدّره قبّه اى بنا كرد و اين مخدّره دو سال قبل از حضرت رضاعليه‌السلام وفات نموده و حضرت معصومه شوهر نكرده از دنيا رفت.

ثواب زيارت آن حضرت:

در انوار المشعشعين صفحه ۲۱۰ آمده:

حضرت رضاعليه‌السلام به سعد اشعرى فرمود اى سعد نزد شما قبرى از ماست عرض كرد قبر فاطمه دختر امام موسى بن جعفر را مى فرمائيد حضرت فرمود بلى هر كه او را زيارت كند و حق او را بشناسد از براى اوست بهشت، وقتى كنار قبرش رفتى در جانب سر رو به قبله بايست و ۳۴ بار الله اكبر و ۳۳ بار سبحان اللّه و ۳۳ بار الحمد اللّه بگو آنگاه بخوان السلام على آدم صفوة اللّه الى آخر زيارت.

در رياحين الشريعه جلد ۵ صفحه ۳۵، حضرت رضا فرمود من زارالمعصومة بقم كمن زارنى امام رضا فرمود هر كس زيارت كند معصومه را در قم مثل اينكه مرا زيارت كرده.

عبادتگاه:

در چند روزيكه اين بزرگوار در قم در خانه موسى بن خزرج بود عبادتگاهى داشت و همواره در ياد برادرش حضرت رضا اشك مى ريخت هم اكنون اين عبادتگاه به صورت يك بناى عالى در وسط مدرسه ستّيه قرار دارد و محل زيارت است و ستّى بر وزن جدّى يعنى خانم.

امامزادگان:

سه مخدّره از دختران حضرت جوادعليه‌السلام به نامهاى زينب - ام محمد - ميمونه در جنب مدفن حضرت معصومه مدفونند و چندنفر از دختران موسى مبرقع (پسر حضرت جوادعليه‌السلام ) به نامهاى ام محمد - بُرَيهه - ميمونه در جنب آن حضرت مدفونند.

ناگفته نماند عده اى سال ولادت آن حضرت را ۱۸۳ ق مى دانند و سال وفات را ۲۰۱ ق، در اين صورت در موقع وفات ۱۸ سال داشت و بعضى در سال ۱۷۹ ق نوشته بنابر اين ۲۲ سال داشت و بعضى در سال ۱۷۳ مى داند و در اين صورت ۲۸ سال داشت، روز وفات و روز ولادت اين بزرگوار مدركى ندارد از روى حدس است.

بنياد گنبد مطهر معصومه در سال ۵۲۵ ق به امر شاد بيگم دختر عماد بيگ انجام گرفت و طلاى گنبد و بناى مدرسه فيضيّه مرمر دور ضريح و درب طلاى حرم مطهر از فتحعلى شاه در سال ۱۲۱۸ ق است و در سال ۱۲۳۶ مسجد بالا سر بنا شد و در سال ۱۲۷۶ ايوان كهنه را طلا كردند.

ناگفته نماند بعد از سال ۲۳ كم كم محل ورود شخصيتهاى مذهبى شد تا اينكه بيش از صد نفر از بزرگان به قم وارد شدند و نقش مهمى در گرايش ‍ مردم قم به تشيّع داشتند و اين بزرگان اكثرا از اصحاب امام صادقعليه‌السلام و امام كاظمعليه‌السلام و امام رضاعليه‌السلام بودند مرجع امور مردم شدند از جمله: آدم بن اسحاق و زكريا بن ادريس و زكريا بن آدم كه از اصحاب امام صادقعليه‌السلام و امام كاظمعليه‌السلام بودند و ابراهيم بن هاشم بن اسحاق و عمران بن عبدالله از اصحاب امام رضا به شمار مى رفت حتى امام رضاعليه‌السلام به زكريا بن آدم فرمود خداوند به خاطر تو بلا را از اهل قم دفع مى كند از جمله بزرگان على بن بابويه كه شيخ اهل قم و على بن ابراهيم قمى صاحب تفسير كه از اساتيد مرحوم كلينى بود.

على بن بابويه در بغداد به حضور جناب حسين بن روح وكيل امام عصرعليه‌السلام رسيد و از او مقدارى مسائل دينى پرسيد بعد از مفارقت نامه اى نوشت به وسيله على بن جعفر اسود به جناب حسين بن روح رسانيد و از او خواهش كرد به حضور امامعليه‌السلام برساند و در آن نامه از امامعليه‌السلام فرزندى خواسته بود و حضرت در جواب نوشته از خدا خواستم و به اين زودى خداوند دو فرزند مذكور به تو عنايت فرمايد همانطور كه امام فرموده بود دو فرزند به نامهاى محمد بن على معروف به صدوق كه قبرش در رى مى باشد و حسين بن على را خداوند عنايت فرمود و على بن بابويه در سال ۳۲۹ وفات كرد و در قم مدفون شد جمعى از شيعيان در حضور جناب على بن محمد سمرى نماينده امام زمانعليه‌السلام بودند كه ناگاه سمرى فرمود رحم اللّه على بن حسين بن بابويه خدا على بن بابويه را رحمت كند آنها عرض كردند كه ابن بابويه نمرده او زنده است فرمود در همين روز وفات كرد و چنين بود كه آن جناب فرموده بود.

۲- وجوب نماز سفرا و حضرا در سال يكم از هجرت استقرار يافت در نهم بعثت بعد از معراج نماز بر امت واجب شد و در سال يكم هجرت استقرار يافت.

۳- در اين روز سپاه روسيه گنبد مبارك حضرت رضاعليه‌السلام را به توپ بستند سال ۱۳۳۰ ق اوائل ماه محرم سال ۱۳۳۰ ق سپاه روسيه با توپ و شيپور قورخانه و مسلسل وارد شهر مشهد مقدس شدند، آنها ظاهرا مى گفتند ما براى حفظ رعيت خود اين سپاه را آورده ايم ولى باطنا براى امر ديگرى آمده بودند.

روسها يوسف خان را واداشتند مجلسى ترتيب دهد و اظهار كند كه ما مشروطه نمى خواهيم و احمد شاه را به سلطنت نمى شناسيم بلكه محمد على شاه را مى خواهيم از اين طرف سيد محمد يزدى طالب الحق مجلسى ترتيب داد و گفت دمكراتى ها بابى هستند نظميه و عدليه و ماليه و ساير اداره ها را نمى خواهيم تمام بابى ها كافرند اى مردم هوشيار باشيد بابيها دين و مذهب شما را بردند در اوائل ربيع الثانى اطراف يوسف خان جمع شدند و او را سردار ناميدند.

تمام تجار و كسبه دكاكين و تجارتخانه هاى خود را بسته بودند و شبى نمى شد كه دكان يا منزلى را خراب نكنند و اموالش را به غارت نبرند از متمولين پول گزاف به بهانه هاى مختلف مى گرفتند.

عصرها مردم ميان صحن جديد جمع مى شدند يوسف خان نطق مى كرد و طالب الحق و نائب حاجى على اكبر خان نوقانى گلدسته ها و سردرهاى مسجد را سنگر كرده بودند.

تا اوائل ربيع الثانى اين دو دسته با هم زد و خوردهائى داشتند و در هر مرتبه جمعى كشته يا مجروح مى گشت از اوائل اين ماه مفسده شدّت يافت احدى از منزل خارج نمى شد و همه شب گلوله ها از مواضع متعدده مى آمد تا دهم ربيع الثانى شد بعضى از مردم فهميدند كه روسها قصد دارند امروز عصر گنبد مباركه حضرت ثامن الائمه را به توپ بندند، از علماء و بزرگان مشهد به نزد طالب الحق رفتند بلكه اين فتنه را بخوابانند و مردم را متفرق كنند و بهانه بدست روسها نيافتد موثر نشد دو ساعت به غروب مانده بود كه صداى توپها بلند شد از چند موضع گنبد مبارك را توپ ميزدند و يكدسته از روسها با مسلسل پشت بام رفتند و از پنجره هاى پشت بام ضريح مقدس و حرم مطهر را گلوله باران كردند و يكدسته از شبكه هاى پنجره نقره به حرم مطهر و به ضريح مقدس توپ مى زدند نوشته اند تقريبا هفتاد هزار نفر از شيعيان كشته شدند حرم و رواقها حتى ضريح خون بود تا دو ساعت از شب گذشته توپ مى زدند آخر الامر متولى باشى دستمالى بسر عصا گذاشت و از شكاف درب توحيد خانه به طرف ايوان طلا بيرون كرد و اين علامت امان خواستن است روسها شيپور زدند و توپ زدند متوقف شد چهار شبانه روز حرم مبارك و رواقها و صحنين در تصرف روسها بود و كسى راه به تشرف آستانه مقدسه را نداشت و مى نويسند هيجده جاى گنبد مبارك از ضرب توپ سوراخ شده بود و بعدا يوسف خان را روسها كشتند تا اسرارشان فاش نشود و طالب الحق نيز در طرف بغداد كشته شد.

روز دوازدهم:

۱- نزول عذاب به قوم حضرت شعيب:

شعيب بر اهل مدين و به اصحاب اَيكه مبعوث شده بود گويند نخستين كسى كه ترازو براى مردم ساخت اين حضرت بود و آنها با ترازو اشياء را مى فروختند ولى پس از مدتى شروع به كم فروشى كردند همين كار سبب نزول عذاب شد.

شعيب هر قدر موعظه نمود كه كم فروشى نكرده و كوشش به فساد در روى زمين نكنيد به حرف او گوش ندادند و اعتراضات شروع كردند بالاخره عذاب بر قوم شعيب كه اهل مدين و اصحاب ايكه بود نازل و صيحه آسمانى درگرفت زلزله شروع گشت ابر آتشبارى بر آنهاسايه افكند يكسره نابود كرد.

كسانيكه به وى ايمان آورده بودند بعد از عذاب با شعيب به مكه آمدند و در آنجا ماندند برخى نوشته اند به مدين آمدند.

عمر شعيب را بعضى از مورخين ۲۴۲ سال نوشته و مدفن آن حضرت معلوم نيست ولى در بعض كتب تاريخ است كه در سرزمين حضرموت قبرى است كه اهالى آنرا قبر شعيب مى دانند.

۲- فتح آذربايجان بدست مسلمين سال ۲۲ ق:

در تاريخ حبيب السير جلد ۱ ص ۴۸۸ آمده كه در سال ۲۲ ق آذربايجان با سعى مغيرة بن شعبه در حَيّز تسخير درآمده و اهالى آنجا مبلغ هشتصد هزار درهم در بدل صلح ادا نمودند و اين در زمان عمر اتفاق افتاد.

باز در ص ۴۹۹ نوشته در سال ۲۵ اهالى آذربايجان در مقام تمرد آمدند وليدبن عقبه از كوفه به موجب حكم عثمان لشكر به جانب آذربايجان كشيد و ميان وليد و متمردان به صلح انجاميد بعد از مدتى عثمان مغيره را عزل و اشعث بن قيس را والى آذربايجان نمود و تا آخر حكومت عثمان اشعث والى آنجا بود و حضرت علىعليه‌السلام نيز در زمان حكومتش اشعث را والى آذربايجان كرد.

ولى بلاذرى در فتوح البلدان صفحه ۳۲۱ نوشته:

كه مغيره از طرف عمر والى كوفه بود نامه از عمر به حذيفه بن يمان جهت ولايت آذربايجان آورده بود مغيره حذيفه را به آذربايجان فرستاد در اردبيل بعد از جنگ سختى مرزبان با حذيفه بر هشتصد هزار درهم مصالحه كرد واقدى نيز نقل كرده كه مغيره با اهالى آذربايجان در سال ۲۲ جنگ كرد و فتح نمود و ماليات بر آنها نهاد.

روز سيزدهم:

وفات شيخ الفقهاء و رئيس العلما ابوالقاسم نجم الدين جعفر حلّى ملقب به محقق اوّل در سال ۷۶ قمرى در ۷۴ سالگى در حلّه، اين بزرگوار از علماى قرن هفتم هجرى و بسيار سريع الاستحضار بود و در اثبات مطالب حقه غامضه اصليّه و فرعيّه و رياضيّه و عقليّه و نقليّه ابصر و در حل مشكلات علميه افطن اهل عصر بود واضح است كه با وجود محققين بى شمار ايشان به محقق اول ملقب گرديدند مرحوم چهارده كتاب تاءليف نموده از جمله: شرايع - نافع - معتبر - رسالة التياسر فى القبله و غيرها، قبر شريفش در حلّه معروف و بر آن قبّه عاليه ساخته اند و مزار كافه مردم است.

۲- معزّ الدوله ديلمى در سال ۳۵۶ ق وفات كرد.

معزّالدوله احمدبن بويه سوّمين پادشاه آل بويه كه ديالمه نيز گويند مى باشد و پادشاهان ديالمه هفده نفر بودند و مدت پادشاهى آنها ۱۲۷ سال و بويه از نسل بهرام گور مى باشد معزالدوله ۲۱ سال پادشاهى كرد در سال ۳۵۶ به مرض اسهال درگذشت و ۵۴ سال عمر نمود مى نويسند پادشاه شيعه و عادل و مانند ساير سلاطين آل بويه اثنى عشرى بود و در روز عاشورا عزادارى بر سيدالشهداءعليه‌السلام را در سال ۳۵۲ بنياد نهاد و اقامه نماز در روز غدير خم نمود.

روز نوزدهم:

وفات آيت اللّه سيد صدرالدين صدر ۱۳۷۳ ق، بعد از مرحوم آيت اللّه آقاى حايرى سرپرست حوزه قم بود، ايشان از شاگردان مرحوم آخوند خراسانى و علامه يزدى است و در مشهد رضوى توطّن گزيد ولى در سال ۱۳۴۹ ق بنا به دعوت مرحوم آقاى حايرى در قم اقامت نمودند و با ايشان همكارى داشتند مدفن آن مرحوم در بالاى سر حضرت معصومهعليه‌السلام مى باشد.

مرحوم صدر، عاملى الاصل كاظمينى الولادة و نجفى التحصيل و قمى الاقامه و موسوى النّسب است و داراى دوازده تاءليف كه خلاصة الفصول و كتاب المهدى طبع شده و بقيّه غير مطبوع مى باشد.

روز بيستم: بناى مسجد اقصى.

بعضى از مورخين بناى مسجد بيت المقدس را به حضرت داودعليه‌السلام نسبت مى دهند كه مردم زمان آن بزرگوار به طاعون سخت مبتلا شدند و بسيارى در يك روز هلاك گشتند حضرت داود دستور داد مردم غسل كرده و با زنها و بچه هاى خود به صحرا روند و بدرگاه خداوند متعال ناله نمايند تا خداوند رحم كند.

بنى اسرائيل به صحرا رفتند و آن حضرت به سجده افتاد و به درگاه لايزال ناليد بنى اسرائيل نيز به سجده افتادند، هنوز سر از سجده برنداشته بودند كه از ميان آنها طاعون برداشته شد پس از سه روز حضرت داود آنها را جمع نمود و فرمود خداوند به شما احسان كرد و طاعون را برداشت به شكرانه آن در همان نقطه كه دعايتان مستجاب شده مسجدى بنا كنيد بنى اسرائيل به دستور او عمل نمودند و مشغول بناى مسجد شدند و آن حضرت نيز از كسانى بود كه سنگ بر دوش خود حمل مى كرد تا ديوارها را به اندازه يك قامت بلند نمودند خداوند به آن حضرت وحى فرمود كه تمام آن بدست سليمان فرزند تو خواهد بود بعد از حضرت داود حضرت سليمان جاى آن نشست و مسجد را تمام نمود و از براى آن محرابها قرار داد.

بيت المقدس را اورشليم نيز گويند در لغت عربى به معناى بيت السّلام است بيت المقدس همواره مكان شريف و قبله اهل كتاب و امّت داود و قوم ديگر بود كه هنگام عبادت بدانجهت توجه مى كردند.

در منتخب التواريخ ص ۲۱۶:

در بيت المقدس قبر شريف حضرت داود و حضرت سليمان و حضرت مريم مادر عيسى و قبر جناب آسيه زوجه فرعون مى باشد نزديك بيت المقدس قبر حضرت عُزير و جناب راحيل مادر حضرت يوسف و در يك منزلى بيت المقدس شهر قدس الجليل كه قبر حضرت ابراهيم خليل و حضرت اسحق و حضرت يعقوب و حضرت يوسف و جناب ساره مى باشد و در شش فرسخى بيت المقدس قبر حضرت موسى كليم اللّه است.

روز بيست و چهارم:

معاوية بن يزيد بن معاويه خود را از خلافت خلع كرد ۶۴ ق.

مردم شام در حيات يزيد به پسرش معاويه بيعت نمودند بعد از هلاكت يزيد بار ديگر دست بيعت به او دادند ولى بعد از چهل روز مردم را جمع كرد و منبر رفت گفت اى مردم مرا صلاحيت منصب خلافت نيست و از عهده آن برنمى آيم اكنون هر كه را مى خواهيد خليفه كنيد.

بزرگام شام گفتند تو هر كه را خليفه نمائى ما متابعت مى كنيم جواب داد من حلاوت خلافت را نه چشيده ام چگونه گناه آنرا برگردنم بگيرم سپس از منبر پائين آمد و به منزل رفت.

معاوية بن يزيد در سن ۲۱ سالگى از دنيا رفت و قبرش در شام است از او فرزندى نماند و لقبش المتواضع باللّه و بعد از ترك خلافت ابوليلى مى گفتند و كنيتش ابويزيد بود.

از جلد دوم تاريخ يعقوبى نقل شده معاوية بن يزيد به منبر رفت و خطبه خواند و مذمّت بسيار از اعمال پدر خود يزيد و جدّ خود معاويه كرد آنها را لعن نمود و از آنها تبرى كرد و سپس گريه نمود و از خلافت استعفا داد دميرى در حيوة الحيوان باب همزه در خلافت معاوية بن يزيد پس از نقل خطبه معاويه بن يزيد كه شامل فضائل اهل بيت و اولى بودن امير المؤمنين و شامل فضائح پدرش يزيد و جدّش معاويه بود گريه نمود و خود را از خلافت خلع كرد مروان بن حكم گفت خليفه معين كن جواب داد من حلاوت خلافت را نچشيده ام چگونه گناه آنرا بر گردنم بگيرم و از منبر فرود آمد به خانه رفت و مشغول گريه شد مادرش به او گفت اى كاش تو خون حيض شده بودى و به وجود نمى آمدى تا چنين سخنان را از تو در منبر نمى شنيدم در جواب گفت اى كاش چنين بودم سپس گفت واى به حال من اگر خدا به من ترحم نفرمايد.

روز بيست و ششم ربيع الآخر:

شهادت محدث اصولى فقيه متكلم خرّيت المناظره بحاثة آل الرسول مولانا سيد نورالله شوشترى مرعشى در سال ۱۰۱۹ قمرى و در سال ۹۵۶ ق در شوشتر متولد شده سيد از شوشتر به خراسان رفت و بعد از دو سال به هندوستان براى اشاعه مذهب جعفرى مسافرت كرد و سلطان جلال الدين اكبر شاه تيمورى به جهت فضل و كمال سيد او را به اصرار تمام قاضى نمود.

قضاة و مفتين از سيد حسد مى بردند روزى شنيدند بعد از نام امير المؤمنين: عليه الصلاة و السلام گفت: حاضرون گفتند بدعت است صلاة و سلام مخصوص پيامبر مى باشد سپس فتوى دادند كه خون سيد مباح است و طومارى نوشتند همگى امضا نمودند مگر يك قاضى پير كه اين بيت را به سلطان نوشت:

گر لحمك لحمى بحديث نبوى هى

بى صلِّ على نام عَلى بى ادبى هى

سلطان از قتل او منصرف شد تا اينكه سلطان مرد و جهانگير پسر او بر جاى پدر نشست قضاة وقت را غنيمت شمردند مردى از طلّاب علم را مأمور نمودند تا ملازم سيد شد و سيد كاملا به تشيع آورد علماى سنت جمع شده و غضب سلطان را شعله ور كردند تا اينكه شاه امر نمود او را لخت كرده و با شاخه هاى خاردار آن قدر زدند كه گوشت بدنش پراكنده و متفرق شد و شهيد گرديد و در نسخه خطى آمده كه بعد از آن آتشى در ظرف مسى نهادند و بر سر سيد بزرگوار گذاشتند تا مغزش جوش كند سپس در اكبرآباد هند به خاك سپردند كه الآن مزار و مطاف است و صد و چهل تاءليف از اين شهيد غريب و بزرگوار به جا مانده از جمله احقاق الحق - صوارم المهرقة - مصائب النواصب - مجالس المؤمنين و غيرها و او اولين كسى است تشيّع را در بلاد هند اظهار كرده و اين بزرگوار از خاندان مرعشى مى باشد و نسب شريفش ازاين قرار است: سيد ضياء الدين قاضى نورالله بن شريف الدين بن احمد بن تاج الدين حسين بن شاه بن مبارزالدين مانده بن حسين جمال الدين بن نجم الدين بن احمد بن تاج الدين حسين بن ابى مفاخر محمد بن على ابى الحسن بن ابى على احمد بن ابى طالب بن ابى اسماعيل ابراهيم بن ابى الحسين يحيى بن ابى عبدالله الحسين بن ابى على محمد بن ابى على حمزه بى على مامطرى قاضى بن ابى القاسم حمزه بن ابى الحسن على مرعشى بن عبدالله ابى جعفر امير العراقين بن محمد سليق بن حسن محدّث بن ابى عبدالله حسين اصغر بن امام على بن زين العابدينعليه‌السلام .

ناگفته نماند كه پدر مرحوم قاضى نورالله از بزرگان علم و دانش در مذهب تشيع بود و نياكان او در شهر مرعش كه يكى از شهرهاى كنونى تركيه در نزدكى انطاكيه است زندگى مى كردند كه بعدها به شوشتر آمده و در آنجا ماندگار شدند و پدر قاضى نورالله در شهر شوشتر وفات كرد و در همانجا بخاك سپرده شد و مادرش فاطمه از زنان بسيار وارسته و پرهيزگار بود مرحوم شهيد قاضى طبع شعر عالى داشت از باب نمونه چند بيت را مى آوريم:

شه ولايت على عالى قدر

كه كنه او نشناسد جز ايزد متعال

سؤ ال خاتم از او بى محل ميان نماز

لطيفه ايست نهانى از ايزد متعال

اميدوار چنانم كه مستجاب كند

دعاى خسته دلان لطف ايزد متعال

روز بيست و هشتم:

وفات جناب موسى مُبَرقَع پسر حضرت جوادعليه‌السلام ۲۹۶ ق:

حضرت امام جوادعليه‌السلام چهار پسر داشت امام على النقى - ابواحمد حسين - ابوموسى عمران - ابواحمد موسى مبرقع كه مادرش امّ ولدى بود بنام سمّانه مغربيه و عقب حضرت جواد از حضرت امام على النقىعليه‌السلام و ابواحمد موسى مانده.

موسى مبرقع اولين كسى است كه از سادات رضويّه در سال ۲۵۶ در چهل سالگى به قم وارد شده چون بُرقع (يعنى روى بند) مى زد لذا مبرقع گويند.

موقع ورود به قم بزرگان عرب از اهل آن شهر او را بيرون كردند و آن جناب به كاشان رفت احمد بن عبدالعزيز او را اكرام نمود مركبها و خلعتهاى بسيار بخشيد و هر سال يك هزار مثقال طلا قرار گذاشتند به او بدهند.

رؤساى عرب اهل قم از عمل خود پشيمان شده به خدمتش رفته اعتذار خواستند و به قم آوردند او راگرامى داشتند، حال موسى مبرقع در قم از حيث مال خوب بود خواهرانش زينب - ام محمد - ميمونه كه دختران حضرت امام جوادعليه‌السلام بودند و بُريهه دختر موسى مبرقع تماما به قم آمدند و در آنجا نيز وفات كردند نزد فاطمه معصومهعليه‌السلام دفن شدند و زينب همان مخدّره است كه بر روى قبر حضرت معصومه قبّه اى بنا كرد.

جناب موسى مبرقع در سال ۲۹۶ ق دو روز به آخر ربيع الآخر مانده وفات نمود امير قم عباس بن عمر و غنوى بر وى نماز خواند و در جائيكه الان معروفست دفن شد يعنى در خانه محمد بن الحسن بن ابى خالد اشعرى يكى از رواة قم و از اصحاب امام رضاعليه‌السلام بود حالا آن محله را موسويان گويند كه دو بقعه دارد يكى كوچك و ديگرى بزرگ، در كوچك دو قبر است يكى قبر موسى مبرقع و ديگرى قبر احمد بن محمد بن احمد بن موسى مبرقع مى باشد و وفات جناب موسى مبرقع را در هشتم اين ماه نيز نوشته اند.

ناگفته نماند كه بقعه بزرگى به نام چهل دختران در قم مى باشد كه محمد بن موسى مبرقع دفن شده است.

موسى مبرقع پنج پسر داشت ابوالقاسم حسين - على - احمد - محمد - جعفر و نسل موسى از پسرش احمد تنها مانده.

احمد سه پسر داشت: عبيدالله - ابوجعفر محمد اعرج - ابوحمزه جعفر.

و نسل احمد از پسرش محمد اعرج مى باشد و نسل اعرج از ابى عبدالله احمد بن اعرج باقى مانده كه در سال ۳۱۱ ق در قم متولد و در سال ۳۵۸ در قم وفات يافت.

متذكر مى شويم ابوالحسن حسين بن جعفر بن محمد بن اسماعيل بن جعفر الصّادقعليه‌السلام اولى كسى بود از سادات حسينى به قم آمد و بعد حضرت معصومهعليه‌السلام تشريف آورد و سپس جناب موسى مبرقع و بعد جناب حسن بن على بن محمد ديباج بقم آمد.

تمام سادات رضويه قم و مشهد از اولاد احمد بن محمد اعرض مى باشد چون اين بزرگوار به امام رضاعليه‌السلام منسوبست لذا اولاد او را رضوىّ خوانند.