حوادث الايام (گاه شمار تاریخ شیعه)

حوادث الايام (گاه شمار تاریخ شیعه)0%

حوادث الايام (گاه شمار تاریخ شیعه) نویسنده:
محقق: علی عطائی اصفهانی
مترجم: علی عطائی اصفهانی
گروه: تاریخ اسلام

حوادث الايام (گاه شمار تاریخ شیعه)

نویسنده: سيد مهدى مرعشى نجفى
محقق: علی عطائی اصفهانی
مترجم: علی عطائی اصفهانی
گروه:

مشاهدات: 12175
دانلود: 5973

توضیحات:

حوادث الايام (گاه شمار تاریخ شیعه)
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 15 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 12175 / دانلود: 5973
اندازه اندازه اندازه
حوادث الايام (گاه شمار تاریخ شیعه)

حوادث الايام (گاه شمار تاریخ شیعه)

نویسنده:
فارسی

شعبان المعظم

روز اول:

وفات شيخ الاجل و افقه الفقهاء و مروج الاحكام و غوث الانام محمد حسن بن شيخ باقر نجفى صاحب جواهر الكلام فى شرح شرايع الاسلام در سال ۱۲۶۶ ق و در محله عماره كه يكى از محلات نجف الاشرف است دفن گرديد قبّه عاليه و بقعه رفيعه دارد و مزار مى باشد در تاريخ آمده كه اين مرحوم در ۲۵ سالگى شروع به تاءليف جواهر نموده و در اول كتاب خمس را نوشت و آخر كتاب امر به معروف را، و در سال ۱۲۵۷ از جواهر فارغ شد و زياده بر سى سال عمر خود را مصروف داشته و به اكابر علماء و فقهاء منت نهاده است و در اسلام راجع به حلال و حرام مثل چنين كتاب نوشته نشده.

مرحوم شيخ عباس قمى در فوائد الرضويّه ص ۴۵۴ مى نويسد صاحب جواهر پسرى داشت بنام شيخ حميد كه به كارهاى او مى رسيد و شيخ مشغول به نوشتن جواهر بود و غصه امور خانه را نداشت از قضا شيخ حميد ناگهانى درگذشت صاحب جواهر مى گويد دنيا در چشم من تنگ شد و شب و روز استقرار نداشتم فكرم مضطرب و قلبم محزون بود همين طور روزگار مى گذراندم شبى از مجلسى كه آنجا بودم خارج شده بطرف خانه ام مى رفتم نزديك حمام نظام الدوله رسيدم در حاليكه در فكر بودم از پشت صدا زدند لا تفكر لك اللّه فكر نكن براى تو خدائيست به پشت نگاه كردم كسى رانديدم به خدا حمد كردم و از اين شب باب رحمت خداوند برويم باز شد و اموراتم منظم مى گشت.

روز دوم:

در سال دوم هجرت روزه رمضان واجب شد و بعضى در ۲۹ رمضان نوشته اند.

روز سوم:

۱- ولادت با سعادت حضرت اباعبداللّه الحسينعليه‌السلام ۴ ق درمدينه منوره (مشهور).

والد بزرگوارش حضرت على بن ابيطالب و والده معظمه اش حضرت فاطمه زهراعليه‌السلام بود وقتى كه از مادر متولد شد پيامبر فرمود اى اسماء فرزند مرا بياور، اسماء بنت عميس امام حسين را در جامه اى سفيد پيچيد و بخدمت پيامبر اسلام آورد حضرت گرفت و در دامن مبارك گذاشت به گوش راست اذان و به گوش چپ اقامه فرمود جبرئيل نازل و عرض كرد حق تعالى سلام مى رساند و مى فرمايد چون على بتو به منزله هارون به موسى است پس او را باسم پسر كوچك هارون نام گذار كه شَبير است و بعربى حسين مى شود حضرت او را بوسيد و گريست فرمود ترا مصيبتى عظيم در پيش است خداوندا لعنت كن كشنده او را اسماء اين خبر را به فاطمه مگو، روز هفتم باز فرمود فرزند مرا بياورد، بنزد آن جناب بردم گوسفند سياه و سفيدى عقيقه كرد و سر امام را تراشيد و به وزن موى سرش نقره تصدّق نمود و فرمود اى اباعبدالله چه بسيار گران است بر من كشته شدن تو پس ‍ بسيار گريست، اسماء عرض كرد پدر و مادرم فداى تو باد اين چه خبريست كه در روز اول ولادت و امروز مى فرمائيد و گريه مى كنيد،

حضرت فرمود مى گريم بر اين فرزند خود كه گروهى ستمكار از بنى اميه او را خواهند كشت خدا شفاعت مرا بايشان نرساند الهى تو دوست دار حسن و حسين را و دوست دار هر كه دوست دارد ايشانرا و لعنت كن هر كه آنها را دشمن دارد لعنتى كه آسمان و زمين را پر كند.

۲- وفات ام كلثوم دختر پيغمبر اسلام

ام كثلوم دختر حضرت رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كه اسمش ‍ آمنه و قبل از بعثت در مكه متولد شده بود حضرت او را به عثمان بن عُفّان تزويج كرد و پيش از آنكه بخانه عثمان رود در زمان حيات رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در مدينه سال هفت يا نهم قمرى به رحمت ايزدى پيوست و بعضى نوشته در سال سوم به عثمان تزويج شد و درسال نهم وفات كرد و اولادى نداشت.

۳- ورود امام حسينعليه‌السلام به مكه ۶۰ ق.

قبلا نوشتيم كه امام حسينعليه‌السلام دو روز به آخر رجب مانده شب يكشنبه از مدينه خارج شد، شب جمعه سوم شعبان وارد مكه معظمه گرديد ۶۰ ق و اين آيه مباركه را تلاوت فرمود ولمّا توجّه تلقاء مدين قال عسى ربّى ان يهدينى سواء السّبيل، اهالى مكه و معتمرين خبر آمدن حضرترا شنيده به خدمتش آمدند عبدالله بن زبير دائما براى فريفتن مردم عبادت مى نمود و اكثر روزها خدمت امامعليه‌السلام مى رسيد لكن بودن آن حضرت در مكه بر او گران مى آمد زيرا مى دانست تا حضرت در مكه است كسى به او بيعت نمى كند و چون مردم كوفه آمدن امام را به مكه شنيدند جمع شده و به حضرت نامه ها نوشتند كه در دهم رمضان توضيح داده خواهد شد.

روز چهارم:

تولد حضرت قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس ۲۶ ق در اين روز مشهور است.

حضرت علىعليه‌السلام به برادرش عقيل فرمود كه تو عالم بانساب عرب هستى زنى براى من اختيار كن كه فرزندى بياورد فحل و فارس عرب باشد عرض كرد امّ البنين كلابيّه را تزويج كنيد كه شجاع تر از پدران او هيچكس در عرب نبوده پس حضرت او راتزويج كرد.

حضرت ابوالفضل در ۲۶ قمرى روز چهارم شعبان از مادرش فاطمه بنت حَزام بن خالد كلابى كه بعدا ام البنين ناميده شد متولد گرديد كنيه اش ‍ ابوالفضل ملقب به سقّاست چنان جمال زيبا داشت كه او را قمر بنى هاشم گفتند و از ام البنين سه برادر ديگر براى حضرت ابوالفضل متولد شد كه هر سه در كربلا شهيد شدند و زندگى اين بزرگوار را در كتاب انصار الحسين نوشته ايم.

روز پنجم:

۱- ميلاد مسعود حضرت امام زين العابدينعليه‌السلام ۳۸ ق (مشهور).

والده ماجده اش خانم شهربانو دختر يزد جرد بن شهريار بن پرويز بن هرمز بن انوشيروان بود موقعيكه دختر يزدگرد اسير شد امام باقرعليه‌السلام مى فرمايد او را به مدينه آوردند و داخل مسجد كردند از نور صورتش ‍ مسجد منوّر گشت عمر باو نگريست آن مكرّمه روى خود را پوشانيد و گفت روزگار هرمز سياه باد، عمر گفت مرا دشنام مى دهد و مى خواست به او اذيت كند حضرت علىعليه‌السلام فرمود تو سخنى كه نفهميدى چگونه دانستى دشنام است پس عمر خواست بفروشد حضرت فرمود جايز نيست لكن باو اختيار بده خودش مردى از مسلمين را انتخاب كند و مهريّه او را از بيت المال قرار ده عمر قبول كرد و آن مخدّره امام حسينعليه‌السلام را انتخاب كرد.

در منتهى الآمال نقل شده: پيش از آنكه مسلمانان به ايران حمله كنند شهربانو درخواب حضرت رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم را ديد كه با امام حسين داخل خانه شد و او را براى امام حسين خواستگارى كرد و تزويج نمود شهربانو گويد شب ديگر حضرت فاطمهعليه‌السلام را در خواب ديدم و اسلام را بر من تعليم كرد و من در خواب مسلمان شدم فرمود بزودى بفرزندم حسينعليه‌السلام خواهى رسيد وقتى امام حسين را ديدم دانستم كه همان شخص است كه در خواب پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مرا به عقد او درآورد باين سبب او را اختيار كردم.

حضرت امير المؤمنين به امام حسينعليه‌السلام فرمود بهترين شخص ‍ روى زمين براى تو از اين زن متولد خواهد شد و امام زين العابدين بدنيا آمد.

در تاريخ آمده اين مخدّره در حال نفاس بعد از تولد امام زين العابدينعليه‌السلام در مدينه وفات نمود و يكى از كنيزان امام حسينعليه‌السلام آن بزرگوار را مواظبت كرد و حضرت او را مادر مى گفت.

كنيه آن حضرت ابوالحسن و ابومحمد و القاب مشهوره اش زين العابدين و سيّد الساجدين و سيد العابدين و زكىّ - امين - سجاد - ذوالثفنات است.

احقاق ج ۱۲ ص ۳۳ از مطالب السئول محمد بن طلحه شافعى نقل مى كند سبب ملقب شدن به زين العابدين اينست كه شبى آن بزرگوار در محراب عبادت مشغول بود شيطان بصورت مار بزرگ ظاهر شد كه آن حضرت را از عبادت خود مشغول گرداند حضرت باو ملتفت نشد پس آمد و ابهام پاى آن جناب را در دهان گرفت و گزيد طوريكه آن حضرت را متالِّم كرد و باز حضرت متوجه او نگرديد چون از نماز فارغ شد دانست كه شيطان است او را سبّ كرد و فرمود ملعون دور شو، و باز متوجه عبادت گرديد پس شنيده شد هاتفى كه سه مرتبه او را ندا كرد انت زين العابدين توئى زينت عبادت كنندگان پس اين لقب در ميان مردم شايع گشت. احقاق ج ۱۲ ص ۳۲ از مشارق الانوار حمزاوى ص ۱۱۹ نقل كرده در خانه على بن الحسين آتش ‍ سوزى اتفاق افتاد او در سجده بود فرياد مى كشيدند آتش... ولى حضرت سرش را بلند نمى نمود تا آتش خاموش شد عرض كردند آيا متوجه شدى كه آتش سوزى شد فرمود آتش جهنم مرا از اين آتش مشغول كرده بود.

در ص ۳۱ از اخبار الدول شيخ احمد قربانى: فرزند على بن الحسين در چاه افتاد اهل مدينه فرياد كشيدند تا با يارى يكديگر خارج نمودند ولى حضرت در محراب ايستاده بود و نماز مى خواند عرض كردند شما را صدا مى كرديم حضرت فرمود من ندانستم با خداى بزرگم مناجات مى كردم.

در ص ۳۵ از مقتل الحسين خوارزمى نقل نموده زمانيكه وقت نماز مى رسيد پوست امام جمع مى شد و رنگش زرد مى گشت و اعضايش ‍ مى لرزيد و موهايش مى ايستاد در حالى كه اشك بر رويش جارى بود مى فرمود هر گاه بنده بداند با چه كسى مناجات مى كند رويش را از آن برنمى گرداند.

۲- سلطان جلال الدّوله ديلمى از طرف برادرش حاكم بصره بود بعد از ايشان در بغداد رياست يافت و بيست و پنج سال حكومت كرد و در ۴۳۵ در اين روز وفات نمود و اين سلطان در تشيّع مُتعصِّب بود.

۳- آمدن سيل عظيم به مسجد الحرام ۱۰۳۹ ق.

۴- وفات سلطان العلماء سيد حسين حسينى مرعشى آملى ۱۰۶۴ ق عالم محقق و مدقق عظيم الشاءن علاء الدولة و الدين سيد حسين بن محمد بن محمود حسين مرعشى در زمان شاه عباس صفوى كار وزارت و صدرات بوى تفويض شد و چندان مرتبه و مقام پيدا كرد كه داماد سلطان شاه عباس ‍ اول گرديد و به خليفة السلطان و سلطان العلماء ملقب شد و از دختر شاه اولاد بسيار خداوند متعال عنايت نمود پس از شاه عباس اول در وزارت شاه صفى و شاه عباس دوم بود تا آنكه در اشرف مازندران در سال ۱۰۶۴ ق در ۶۴ سالگى وفات نمود و جنازه اش را به نجف الاشرف نقل نمودند تمام تصنيفات و حواشى او در كمال دقت مى باشد از جمله: حاشيه بر شرح لمعه و حاشيه بر معالم الدين و بر مختلف علامه و غيرها كه به حاشيه سلطان مشهور است و قريب به ده كتاب و حاشيه دارد پسرش سيد ابراهيم بن سلطان العلماء تعليقات بسيار بر بيشتر كتب فقه و اصول دارد و از علماى بزرگ مى باشد.

ناگفته نماند مرحوم سلطان العلماء از اعاظم علماى اماميه بوده و با ملاخليل قزوينى در حوزه درس مرحوم شيخ بهائى نيز حاضر گرديده و نسب شريف اين مرحوم تقريبا با بيست و نه واسطه به امام سجاد ميرسد و ايشان از خاندان بزرگ مرعشيّون مى باشد.

روز يازدهم:

تولد حضرت على اكبر در سال ۳۳ ق.

مجمع محاسن نسبى و حسبى مجسّمه فضل و شجاعت پس شريفترين مردم و شهيد در كربلا جگرگوشه اباعبدالله الحسين على اكبر در سال ۳۳ ق روز يازدهم شعبان متولد شد پدرش سيدالشهداء حسين بن علىعليه‌السلام و مادرش ليلى دختر ابومرّه ثقفى كه پسر عموى جناب مختار بود نام اين بزرگوار على و كنيه اش ابوالحسن و در اكثر تواريخ او را از حضرت سجاد بزرگ مى نويسند و حضرت سجاد در كربلا ۲۲ يا ۲۳ ساله بود.

اين جناب جوانى بسيار خوش صورت و شبيه ترين مردم به پيامبر و در شجاعت مشهور بود و هر گاه از پشت ديوار حرف مى زد خيال مى كردند كه پيامبر است وقتى پيامبر را ياد مى كردند به على اكبر نگاه مى نمودند و زمانيكه امام حسين براى صوت قرآن پيامبر دلش تنگ مى شد مى فرمود على براى من قرآن بخوان و احوالات اين سرور را در كتاب انصار الحسين آورده ايم.

روز دوازدهم:

۱- وفات آيت اللّه سيد على حسينى مرعشى پس حاج سيد محمد فلكى تاجر تبريزى ملقب به شرف الدين و معروف به سيدالحكماء و سيدالاطباء از علماى طراز اول آذربايجان و از شاگردان مرحوم صاحب جواهر و شيخ مرتضى انصارى و غيرهما مى باشد معظم له در سال ۱۳۱۶ ق در ۱۱۴ سالگى به رحمت ايزدى پيوست و جنازه مباركش را به نجف الاشرف انتقال داده و در مقبره سادات مرعشيه در وادى السّلام به خاك سپردند از مؤلفات آن مرحوم ۲۸ كتاب نوشته اند از جمله: قانون العلاج - حاشيه برمتاجر شيخ انصارى - حاشيه بر جواهر - حاشيه بر قانون شيخ الرئيس - تاريخ تبريز - حاشيه بر شرح منظومه و غيرها و ايشان در تبريز آذربايجان شرقى در محله راسته كوچه كوئى كه بنام ايشان بود استقرار داشتند و مسجدى در پهلوى همان كوى ساختند كه در سال ۱۴۱۰ ق به جهت خيابان كشى از بين رفت و اين بزرگوار جدّ بزرگ مولّف مى باشد توضيح بيشتر در جاى خود داده مى شود.

۲- عالم جليل و محدّث نبيل و ناشر آثار الائمه الاطهار و ملاذالمُحدّثين ابوجعفر محمد بن على بن الحسين بن موسى بن بابويه قمىّ ملقّب به شيخ صدوق كتاب اعتقادات را در سال ۳۶۸ ق در اين روز املا فرمود اين بزرگوار در علم و فضل و حفظ احاديث مشهور بود بحديكه در ميان قميّين مانند او در حفظ و كثرت علم ديده نشده بالتماس مردم شيعه شهر رى نزديك تهران در آنجا اقامت نمود و به تعليم مسائل مشغول شد از اهالى خراسان و بصره و كوفه و مصر و قزوين و غيرها باو رجوع مى كردند و مشكلات خود را مى پرسيدند كه هر كدام كتابى شده است معظم له استاد شيخ مفيد ره مى باشد و قريب به ۳۰۰ كتاب نوشته از جمله: من لا يحضره الفقيه از كتب اربعه شيعه - عيون اخبار الرضا - معانى الاخبار - الامالى - علل الشرايع - ثواب الاعمال - كتاب اعتقادات و غيرها.

اين بزرگوار در سال ۳۸۱ وفات نمود و در رى نزديك مزار حضرت شاه عبدالعظيم در باغ بسيار باصفا موسوم به باغ طغرليّه در زير قبّه رفيعه مدفون است.

روز پانزدهم:

۱- ليلة البرات:

شب پانزدهم شعبان شبى بسيار مبارك است از حضرت صادقعليه‌السلام روايت است كه از حضرت امام باقرعليه‌السلام از فضيلت شب نيمه شعبان سوال شد فرمود آن شب افضل شبها بعد از شب قدر است در آن شب خداوند به بندگان فضل خود را عطا مى فرمايد و ايشان را به احسان و كرم خود مى آمرزد در تقرّب جستن بسوى خدا در آن شب سعى كنيد.

على بن طاووس در اقبال ص ۶۹۹ حديث مفصّلى مى نويسد كه مقدارى از آن چنين است:

پيامبر اسلام فرمود جبرئيل نصب شب نيمه شعبان مرابه بقيع برد عرض ‍ كرد يا محمد سر خود را بلند كن امشب باب آسمانها باز مى شود و باب رحمت و باب رضوان و باب مغفرت و باب فضل و باب توبه و باب نعمت و احسان مفتوح مى گردد خداوند اشخاص زيادى را از جهنم آزاد مى كند و امشب اجلها و ارزاق و آنچه در يك سال خواهد شد نوشته مى شد الى آخر الحديث

رفع شبهه:

گفته اند كه آجال و ارزاق در شب قدر در ماه رمضان تقسيم مى شود در حاليكه در حديث بالا تقسيم آجال و ارزاق در نيمه شعبان وارد شده.

علماء عظام در جواب فرموده اند:

۱- تقسيم آجال و ارزاقيكه در آنها تغيير و تبديل مى شود در نيمه شعبان و آجال و ارزاق حتمى در شب قدر تقسيم مى شود.

۲- تقسيم آجال و ارزاق در لوح محفوظ در نيمه شعبان و تقسيم آنها بين بندگان در شب قدر است.

۳- وعده قسمت در نيمه شعبان و قسمت در شب قدر.

باز مرحوم سيد بن طاووس در اقبال در ص ۷۰۶ مى فرمايد:

در روايتى يافتم كه كميل بن زياد با امير المؤمنينعليه‌السلام جماعتى در مسجد بصره نشسته بودند بعضى از اصحاب پرسيدند معناى اين آيه چيست فيهما يفرق كلُ امر حكيم (يعنى در آن شب هر امرى طبق حكمت الهى تقسيم مى شود) حضرت فرمود شب نيمه شعبان است قسم به خدائيكه روح على در دست اوست جميع آنچه از خير و شرّ تا آخر سال به سر انسان خواهد آمد در شب نيمه شعبان قسمت شده و در اين شب هر كس احيا بدارد و دعاى خضر بخواند دعايش مستجاب مى شود پس ‍ حضرت تشريف بردند، كميل گويد شب به حضور حضرت رفتم حضرت فرمود اى كميل براى چه آمدى عرض كردم دعاى خضر يعنى چه، حضرت فرمود بنشين وقتيكه دعا را حفظ كردى هر شب جمعه يا در ماهى يا سالى يا در عمر يك بار بخوان خدا بتو كفايت مى كند و منصور و مرزوق مى شوى و خداوند مى بخشد.

اى كميل دوستى ديرينه باعث شد آنچه سوال كردى عطا كردم سپس ‍ فرمود بنويس: اللّهم انّى اسئلك برحمتك الّتى وسعت كلّ شى ء الى آخر (دعاى كميل).

۲- ولادت باسعادت محور دائره كون و مكان قطب دائره زمان و وارث مَسند پيامبر و مُظهر آيات خداوندى و مَحرم اسرار الهى و آفتاب هدايت وبرگزيده پروردگار دوازدهمين امام معصوم حجّة بن الحسن العسكرى شب جمعه در سامرّاسال ۲۵۵ ق در شب نيمه شعبان واقع شد.

حكيمه دختر حضرت جوادالائمهعليه‌السلام و عمه امام حسن عسكرىعليه‌السلام فرمود شب نيمه شعبان حضرت امام عسكرى (در سامرّا) مرا در خانه نگه داشت و مژده مولود را از نرجس خاتون داد بدون اينكه در او اثر حمل باشد آخر شب مشغول تهجّد وقرائت قرآن بوديم كه آن مولود با ما هم آواز شد ناگاه پرده ميان من و نرجس حائل و سپس پرده برطرف گرديد ديدم امام عصرعليه‌السلام در سجده و انگشت سبّابه را به آسمان بلند نموده شهادتين مى گويد يك يك ائمه را شمرد پس عرض ‍ كرد خداوندا به وعده ات وفا كرده و زمين را به وسيله من با عدل و قسط پُر كن.

امام عسكرى آن مولود را خواست در حاليكه پاك و پاكيزه و مختون و بر ذراع راستش نوشته شده بود جاء الحقُّ و زهق الباطل انّ الباطل كان زهوقا آن نور ديده را نزد امام بردم بر پدر سلام كرد و حضرت پاره تن خود را به زمين نشانيد و دست بر سر كشيده فرمود اى ولىّ امر تكلم كن:

امام عصرعليه‌السلام بعد از استعاذه اين آيه مباركه را تلاوت فرمود و نريد ان نمنّ على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين سپس روح القدس با ملائكه حضرت ولى عصرعليه‌السلام را به عرش الهى برد تا زينت دهد بعد به آغوش مادر برگرداندند.

والده ماجده اين بزرگوار مليكه ياسوسن يانرجس يا ريحانه نام داشت و دختر يشوعا پسر قيصر روم منتسب به شمعون وصىّ حضرت موسى بود.

از القاب شريفه اش: مهدى - بقيّة الله - قائم - صاحب العصر - ولى الامر - حجّة - خلف صالح - منتظر - و اسم مباركش محمد و كنيه اش ابوالقاسم و شبيه ترين مردم به پيامبر اسلام است پيشانى مبارك فراخ و سفيد و تابان و ابروهايش بهم پيوسته و بينى مبارك باريك و دراز و ميان دندانهايش گشاده و چشمانش سياه و سرمه گون بر روى طرف راست صورتش خالى مشگى وجود دارد.

ناگفته نماند حكيمه دختر حضرت جواد و عمّه حضرت عسكرى به انواع فضائل و مناقب و علم ممتاز بود و خدمت چهار امام را درك نموده كه آنها حضرت جواد و حضرت هادى و حضرت حسن عسكرى و حضرت ولى عصر عليهم السّلام است و حكيمه معلّمه خانم نرجس در احكام دين بود و بعد از امام عسكرى مَنصب سفارت از طرف امام عصرعليه‌السلام داشت و عرائض را به آن حضرت مى رسانيد.

۳- غيبت صغرى:

علامه طبرسى ره در تاج المواليد غيبت صغرى از زمان بدنيا آمدن امام عصرعليه‌السلام تا وفات آخرين نائب خاص حضرت مى باشد و چون على سمرى ره آخرين نائب خاص حضرت در سال ۳۲۹ وفات نمود و حضرت در سال ۲۵۵ بدنيا آمده پس غيبت صغرى ۷۴ سال خواهد بود و در ضمن اين مدت چهار نائب خاص حضرت واسطه فيض ميان حضرت و شيعيان بودند.

۴- ازدواج حضرت رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با حفصه دختر عمر بن خطاب در سال ۳ قمرى.

۵- ابوالحسن على بن محمّد سَمُرى آخرين نائب خاص حضرت ولى عصرعليه‌السلام سال ۳۲۹ در بغداد وفات نمود و مدت سفارتش قريب به چهار سال بود وچون وفاتش نزديك شد توقيعى بيرون آورد كه خلاصه اش ‍ اينست:

اى على بن محمّد سَمُرى خداوند به برادران دينيت در مصيبت تو اجر عظيم عنايت فرمايد در اثناى اين شش روز وفات خواهى كرد به هيچكس ‍ وصيت سفارت نكن بعد از تو غيبت كبرى شروع خواهد شد و زود باشد از شيعيان من ادعاى مشاهده مى كنند (يعنى ادعاى مشاهده و سفارت مى كنند كه بين امام و شيعيان واسطه فيض هستند) آگاه باش هر كس اين ادعا را بكند او دروغگوست.

وكلاى حضرت امام عصرعليه‌السلام به ترتيب عبارتند از:

۱- ابوعمر و عثمان بن سعيد ره كه وكيل حضرت امام على النقىعليه‌السلام و حضرت امام حسن عسكرىعليه‌السلام و حضرت امام عصرعليه‌السلام بود كه در سال ۲۸۰ قمرى وفات نمود و قريب به ۲۵ سال وكالت داشت و موقع وفات به دستور امامعليه‌السلام پسرش محمد را به جاى خود منصوب كرد.

۲- ابوجعفر محمد بن عثمان كه درآخر جمادى الاولى سال ۳۰۵ قمرى وفات يافت و ۲۵ سال وكالت از طرف امام عصرعليه‌السلام داشت و موقع وفات به دستور امامعليه‌السلام .

۳- ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى را بوكالت منصوب كرد و در سال ۳۲۶ قمرى وفات نمود و ۲۱ سال وكالت كرد و به دستور حضرت ولى عصرعليه‌السلام موقع وفات

۴- على بن محمد سَمُرى را به سفارت معين نمود چنانكه توضيح داده شد و مرحوم بيرجندى در وقايع الشهور نوشته كه اين بزرگوار در نيمه شعبان دار فانى را وداع نموده ره.

روز نوزدهم:

جنگ مُرَيسيع (بنى مصطلِق).

جنگ مُريسيع در سال پنجم قمرى واقع شد و مريسيع نام چاهى بود كه بنى مصطَلِق بر سر آن چاه نزول مى كردند و در ميان مكه و مدينه واقع شده بهمين جهت اين جنگ را غزوه بنى مُصطَلِق نيز گويند.

سبب اين جنگ آن بود كه حارث بن ابى ضرار جماعتى را با خود بر جنگ پيغمبر همدست كرد اين خبر به پيغمبر اسلام رسيد حضرت تجهيز لشكر نمود و روز دوشنبه دوم شعبان از مدينه حركت فرمود چون باراضى مريسيع رسيد با حارث و قوم او جهاد كردند و مسمانان غالب شده جمعى از كفار مقتول و جمعى فرار نمودند و بقيه اسير گشتند و دويست نفر از زنان آنها نيز گرفتار شدند.

روز بيست و دوم:

بحر زخّار و قُطب المحدّثين و فخرالشيعه و تاج الشريعه رشيد الدين ابوجعفر محمد بن على بن شهر آشوب مازندرانى در سال ۵۸۸ قمرى شب جمعه بيست و دوم شعبان در حلب وفات نمود و در بيرون حلب دامنه كوه معروف به جوشن مدفون شد، مى نويسند قبر محسن سقط شده پسر امام حسينعليه‌السلام نيز در آنجاست.

اين بزرگوار در هشت سالگى اكثر قرآن را حفظ كرده بود و دائما با وضو و غالبا نماز شب راترك نمى كرد و ايشان اگر چه فقيهى بزرگ بود ولى واعظ بليغ نيز بود در زمان مقتفى در بغداد به منبر مى رفت و مقتفى از نبوغ و شايستگى او در شگفت مى ماند و خلعت به ايشان مى فرستاد اين جناب از مفاخر علماى اماميه اواخر قرن ششم هجرت مى باشد و صاحب هفده تاليف است از جمله: اربعين - انساب آل ابيطالب - الاوصاف - مناقب ال ابيطالب - معالم العلماء - المنهاج و غيرها.

اين شيخ جليل از جماعت بسيارى از مشايخ روايت مى كند از جمله: احمد بن ابى طالب طبرسى صاحب احتجاج - از والد بزرگوارش على بن شهر آشوب - امين الدين طبرسى صاحب مجمع البيان - شيخ ابوالفتوح رازى - قطب الدين راوندى وغير هم.

روز بيست و سوم:

وفات ابومحمد الحسن الناصرى بن على العسكرى بن ابى محمد الحسن بن على الاصغر بن عمر الاشرف بن الامام زين العابدينعليه‌السلام ۳۰۴ قمرى در آمل ۹۹ ساله.

اين سيد ملقب باطروش و ناصر كبير و صاحب سيف و قلم و از اكابر فقهاى زيديّه و اديب و شاعر و جنگهاى بزرگى بين او و سامانيان رخ داده و ايشان در سال ۳۰۱ قمرى به طبرستان آمد و سه سال و ۳ ماه مالك آنجا شد والناصر للحق لقب يافت مردم بدست او مسلمان شدند و اهالى ديلم مجوسى بودند اطروش آنها را بخداوند متعال دعوت كرد و مسلمان شدند و در ديلم مساجد ساخت و ايشان داراى تآليف كثيره است از جمله ناصريات كه صد مسئله را سيّد مرتضى علم الهدى تصحيح كرده بود و ناصريات نام نهاده و كتاب انساب الائمه و مواليد ايشان و دو كتاب در امامت و غيرها كه مجموعا هشت كتاب مى شود.

ناگفته نماند كه نسب شريف مادر مرحومين سيد مرتضى علم الهُدى و سيد رضى برادرش به حسن ناصرى مى رسد.

روز بيست و چهار:

وفات غوث الفقهاء و المجتهدين آيت ا... آقاى سيد محمد حسن شيرازى در سامرّا سال ۱۳۱۲ قمرى در ۸۲ سالگى به مرض سِلّ و مردم جنازه مبارك را در دوش از سامرّاء به نجف الاشرف آوردند و در نجف در صحن شريف مقبره جنب باب طوسى به خاك سپردند.

ميرزاى شيرازى حسينى النسب و شيرازى الولادة و اصفهانى التحصيل و سامرائى المسكن و نجفى المدفن و ازعلماى بزرگ قرن چهاردهم قمرى بود و اجتهاد او مورد تصديق استادش صاحب جواهر گرديد و مدتى از مرحوم شيخ مرتضى انصارى تلمّذ نمود و اغلب فحول از جمله شيخ فضل الله نورى و ميرزا محمد تقى شيرازى و حاجى آقا رضا همدانى از شاگردان اين بزرگوار بود و فتواى ايشان در حرمت تنباكو مشهور است و در زمان ناصرالدين شاه قاجار مرجع تقليد شيعيان جهان بود و بعد از اينكه ناصر الدين شاه امتياز توتون و تنباكو را به انگليسى ها داداين بزرگوار در سال ۱۳۰۹ قمرى باين مضمون فتوا صادر نمود.

بسم الله الرحمن الرحيم اليوم استعمال تنباكو و توتون باىّ نحو كان در حكم محاربه با امام زمان عجّل الله تعالى فرجه الشريف است.

مردم از مصرف توتون و تنباكو خوددارى كردند تا امتياز رااز انگليسى ها گرفتند و مرحوم به مجدد شيرازى ملقب است.

روز بيست و هفتم:

نزول عذاب به قوم عاد.

پس از اينكه چهل سال از عمر هودعليه‌السلام گذشت از طرف خداوند مأمور شد قوم خود را به توحيد دعوت كند.

قوم هود سيزده قبيله بودند و نسبشان به عاد ميرسيد به اين جهت به قوم عاد موسوم شدند و سرزمين آنها احقاف بود.

هود گفت من پيغمبر شما هستم كه به نزدتان آمده ام دست از پرستش بتها برداريد همينكه اين حرف را از وى شنيدند برخواسته و به او حمله كردند بحدى زدند كه بيهوش شد و يك شبانه روز همچنان بيهوش بود وقتى بهوش آمد گفت پروردگارا من مأموريت خود را انجام دادم و رفتار مردم را ديدى در اين وقت جبرئيل نازل شد و عرض كرد اى هود خداوند دستور مى دهد همانطور بكار خود ادامه دهى و ترس و رعبى از تو در دل آنها بيفكند كه ديگر قادر به آزار و كتك زدن نباشند.

هود باز به ارشاد مردم پرداخت ولى به حرف او گوش نمى دادند و پندهاى او را نمى پذيرفتند تا اينكه خداوند عذاب نازل فرمود ابر سياهى از گوشه افق پديدار شد ناگهان باد وزيدن گرفت هفت شب و هشت روز با همان شدت و سرما پى در پى بر آنها وزيد و همه را به مجسّمه هاى بى جانى تبديل كرد هود پس از نابودى قوم عاد به حضرموت آمد و در نزديكى شهرى بنام تريم سكونت كرد و در آنجا عمر خود را بسر برد و در سنّ ۴۶۰ سالگى از دنيا رفت و در حضرموت مدفون شد.

روز سى ام:

بنا بقولى در آخر شعبان سال دوم قمرى هجرى روزه رمضان واجب شد.