• شروع
  • قبلی
  • 22 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 6432 / دانلود: 2510
اندازه اندازه اندازه
بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات

بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات جلد 2

نویسنده:
فارسی

۱۲. پیشرفت علم و تحكیم ایمان

ایمان و سعادت بشر، تحصیل دانش و تحكیم ایمان، علم و معرفت الهى، نارسایى فكر، نفى، خانواده و اختلافات مذهبى، نظریه مادى و عصر جاهلیت، گمان غیر طبیعى، رهبر اسلام و پیروان مذهب، استدلال دهریون، پرستش رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، توهم بى اساس راسل، پرسش ناصحیح، نارسایى فكر سائل، حقیقت ازلى و ابدى، واجد همه كمالات، موجود بدون علت، تئورى قدم عالم، نظریه غیر عقلانى تصادف، سخنانى از دانشمندان الهى گزافه گویى هگل، علم و خداپرستى، نیوتن و قانون جاذبه، انیشتین و دانش مكانیك، اخلاق علمى نیوتن و انیشتین، صحنه سازى راسل، بررسى مقاله راسل، فرمان عمومى خداوند، بشر و قوانین خلقت، حوادث طبیعى و قوانین آفرینش، فرمان خصوصى خداوند، اساس معجزات، بشر و قوانین تكوینى، علماى اسلام و مطالعات كیهانى، نیوتن و محاسبه علمى، انتقاد راسل، هدف راسل از انتقاد، نتیجه معكوس، اتفاق نظر نیوتن و انیشتین، بشر و جهان محسوس، درك نارساى بشر، تفكر در آفریده هاى الهى، عجز آدمى از درك حقیقت حق، پرستش خداى نادیده، قلمرو دانش بشر، حقایق ناشناخته، خداوند نامحسوس، كار كودكانه، فضاى غیر قابل تصور، نتیجه بحث، جوان و خواهش آزادى، انگیزه حمایت از مادى گرى، جوان و نوطلبى، پیشروى در پرتو علم، نفى بارى تعالى بدون دلیل، علم و دلایل الهیون، استقلال طلبى جوان، مخالفت با ایمان بزرگسالان، استفاده صحیح از نیروى علم، بهره گیرى ناروا از علم، هدف هاى غیر مشروع.

( قالوا ماهى الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلكنا الا الدهر )

قرآن كریم

از جمله مسائلى كه مورد بحث بزرگسالان و جوانان تحصیل كرده است و در خانواده و اجتماع پیرامون آن گفت و گو بسیارى از بزرگسالان، به خداوند ایمان راسخ دارند و به تعالیم الهى دل بسته و پابندند و بیش و كم برنامه هاى مذهبى را اجرا مى كنند. اینان، خدا پرستى و انجام وظایف دینى را پایه اساسى سعادت انسان مى دانند و علاقه دارند كه فرزندان جوانشان نیز مانند خودشان نیز ما ایمان و متدین باشند، ولى اغلب خواسته هاى آنان به طور كامل جامه عمل نمى پوشد، زیرا تحصیلات آموزشگاهى، تحولات فرهنگى، فرضیه هاى مكاتب مختلف، افكار متفاوت اساتید، و مطالب گوناگون كتب، خواه ناخواه، در جوانان تحصیل كرده اثر مى گذارند و طرز دانش آموزان و دانشجویان را نسبت به مسائل معنوى تغییر مى دهند.

بعضى از آنان با پیمودن مدارج علمى، ایمانشان به خدا محكم تر مى شود و مبانى دینى بیش از پیش دلبستگى پیدا مى كنند. این قبیل جوانان با ایمان، اگر چه ممكن است پاره اى از است، به حساب دین نیاوردند و از قبول آن ها سر باز زنند، ولى بر اثر تحصیل علم، در ایمان به خدا و اعتقاد به تعالیم دینى مطمئن تر مى شوند و نسبت به مسائل معنوى آگاهى و بینش بهترى پیدا مى كنند.

دكتر دینچستر استاد زیست شناسى و رئیس آكادمى علوم فلوریدا مى گوید:

خوب به یاد دارم روزى كه تصمیم گرفتم وارد محیط دانشگاه شوم و در جاده علم قدم گذارم، بانوى پیرى از بستگانم دست مرا گرفت، به گوشه اى كشید و با لحنى التماس آمیز از من تقاضا كرد كه از ادامه تحصیلات عالیه منصرف شوم، زیرا تصور مى كرد كه كسب علوم باعث تباهى ایمان من خواهد شد. او مانند بسیارى از اشخاص عامى مى پنداشت كه علم و مذهب، مخالف یكدیگرند، و هر كس راه علم را انتخاب كرده، از مذهب صرف نظر نموده است.

خوش بختانه، امروز پس از سال ها تحصیل و مطالعه، با كمال خوش حالى مى توانم بگویم كه در ایمان من كوچك ترین خلل و تزلزلى راه نیافته، بلكه روز به روز پایه اعتقادم استوارتر شده است. علوم بر بصیرت انسان مى افزاید و شخص، خدا خود بهتر مى شناسد. عظمت و قدرت و صنع وى را بیشتر درك مى كند. هر كشف تازه اى كه در دنیاى علم به وقوع مى پیوندد، صدها مرتبه بر استوارى ایمان مى افزاید و آثار شرك و وسوسه هاى نهانى را، كه بیش و كم در باطن ما وجود دارد، از میان مى برد و جاى آن را به افكار عالى خداشناسى و توحید مى بخشد(۳۱) .

بعضى از جوانان مسلمانان، بر اثر تحصیلات چند ساله، معلوماتى كسب مى كنند و بیش و كم مطالبى را در پاره اى از رشته هاى علمى فرا مى گیرند، ولى اغلب آن ها در علوم الهى و مسائل دینى بى اطلاع یا لااقل كم اطلاع اند. اینان، به اتكاى آن چه آموخته اند، به خود اجازه مى دهند كه در تمام بحث هاى مذهبى وارد شوند، كتاب هاى مادیون و الهیون را بخوانند، سخنان موافقین و مخالفین خدا را بشنوند و چون به قدر كافى سرمایه علمى ندارند، نمى توانند با افكار نارساى خود، مطالب را به خوبى تجزیه و تحلیل كنند و درست و نادرست آن ها را از یكدیگر تمیز دهند. در نتیجه، تحت تأثیر پاره اى از شبهات قرار مى گیرند و نسبت به خدا و دین، دو دل و مردد مى شوند و با سخنان شبهه آمیز خود، والدین و بزرگسالان با ایمان را ناراحت و خشمگین مى كنند و محیط خانواده را متشنج مى سازند. بعضى از جوانان، در دوران تحصیل، براثر رفاقت با افراد بى ایمان، در مجالس گمراه كننده شركت مى كنند، سخنان ضد خدا و دین را مى شنوند، كتاب هاى مادیون را مى خوانند و چون از منطق دانشمندان الهى بى اطلاع اند و از تشخیص حق و باطل عاجزند، به كلى خود را مى بازند، تسلیم نظریه مادیون مى شوند، از خدا و تعالیم دینى روى مى گردانند، تمام حقایق ماوراى طبیعت را نفى مى كنند، و با این طرز فكر، با والدین باایمان خود مواجهه مى شوند و در محیط خانواده، طوفانى از تضاد و اختلاف به وجود مى آورند. در خانواده هایى كه اختلافات مذهبى و تضاد فكرى، عمیق و ریشه دار است، همواره بزرگسالان و جوانان، با یكدیگر در كشمكش و نزاع اند و هر گروهى، گروه دیگر را با بدبینى و سوء نظر مى نگرد. بزرگسالان با ایمان، جوانان را منحرف و گناهكار و مخالف حق و حقیقت مى دانند و آنان را از خود مى رانند. جوانان نیز بزرگسالان را خرافى و كهنه پرست و عقب افتاده مى خوانند و آنان را مسخره مى كنند. در این قبیل خانواده ها، گرمى و محبت، جاى خود را به سردى و بى مهرى و احیانا به خصومت و دشمنى مى دهد و گاهى كار اختلاف به جدا شدن والدین از فرزندان و زنان از شوهران منتهى مى شود و در نتیجه، خانواده متلاشى مى گردد. براى آن كه سخنان الهیون و مادیون تا اندازه اى واضح گردد و اساس اختلاف این دو گروه معلوم شود و جوانان تحصیل كرده، بادقت بیشترى آن ها را با یكدیگر بسنجند و مورد بررسى و تحقیق قرار دهند، در این فصل به پاره اى از مطالب هر دو گروه اشاره مى شود و پیرامون هریك از آنها به اختصار بحث و گفت و گو خواهد شد. قبلا باید به این توجه شود كه مادى گرى و نفى خالق دانا و توانا، یك سخن نو و یك مسئله تازه نیست و جوانان تصور نكنند كه نظریه مادى و افكار ضد خدا در دو قرن اخیر و بر اثر تحولات فرهنگى و پیشرفت علوم طبیعى پدید آمده است، بلكه این مطالب سوابق ممتدى دارد. در طول قرون و اعصار متمادى، همواره در مقابل الهیون، منكرین خدا نیز وجود داشته و دارند و حتى بین مردم بى سواد دوره جاهلیت، گروهى پیرو نظریه مادى و طرفدار قدم عالم بودند. اینان خدا را انكار مى كردند و عقیده داشتند كه جهان ازلى است. آغازى نداشته تا آغاز كننده و خالق بخواهد، همچنین، معاد را انكار مى كردند و مى گفتند: عالم، ابدى و همیشگى است. پایانى ندارد تا پس از انقراض آن قیام قیامت شود. خداوند، سخنان این گروه را به اختصار در قرآن شریف آورده و آن را یك گمان غیر عملى یا به اصطلاح امروز، یك تئورى بدون دلیل خوانده است.

( و قالوا ماهى الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلكنا الا الدهر و ما لهم بذلك من علم ان هم الا یظنون (۳۲) ) .

گفتند: حیات ما غیر از زندگى در نشئه دنیا نیست. مى میریم و زنده مى شویم و جز دهر و طبیعت، كسى ما را نمى میراند. آنان این سخن را نه بر اساس علم و برهان، بلكه از روى ظن و گمان مى گویند.

( عن امیر المومنین عليه‌السلام قال: انه اجتمع یوما عند رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم اهل خمسة ادیان، الیهود، والنصارى، والدهریة والثنویة و مشركوا العرب (۳۳) ) .

علىعليه‌السلام فرمود: روزى پنج گروه از پیروان پنج آیین یهود، نصارا، دهرى، ثنوى و مشركین عرب حضور پیشواى اسلام شرفیاب شدند. آنان، به منظور بحث و مناظره آمده بودند و در آغاز، مطلب مورد نظر خود را به اختصار بیان كردند. پس از آن پیغمبر اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با یك یك آنان وارد بحث شد. اول با گروه یهود و بعدا با نصارا مبسوطاً گفت و گو كرد.

( ثم اقبل رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم على الدهریة فقال: و انتم فماالذى دعاكم الى القول بان الاشیاء لابد لها و هى دئمة لم تزل ولا تزال؟ فقالو لانا لا نحكم الا بما نشاهد ولم نجد للاشیاء حدثا فحكمنا بانها لم تزل و لم نجد لها انقضاء فناء فحكمنا بانها لا تزال (۳۴) ) .

سپس رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به دهریین توجه كرد و فرمود: چه چیز شما را واداشته كه عالم را ازلى و ابدى بدانید؟

جواب دادند: ما جز از مشاهدت خود سخن نمى گوییم. از این جهت كه براى موجودات جهان حدوثى نمى یابیم، حكم مى كنیم كه همیشه بوده اند و چون براى آن ها پایانى نمى یابیم، مى گوییم همیشه خواهند بود.

در آن روزگار، بشر، مانند امروز از علوم طبیعى آگاهى نداشت و نمى توانست درباره حدوث یا قدم عالم بر مبناى فیزیك و ریاضى بحث كند و از اندازه گیرى هاى علمى سخن بگوید. به همین جهت، دهریون روى تئورى و تخیل، مطالبى را به رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در میان گذارند و آن حضرت بر اساس گفته هاى خودشان، سئوالاتى را طرح نمود و از جواب هایى كه مى دادند، بربطلان عقیده آنان استدلال مى كرد. در پایان سخن فرمود:

( فهذا الذى تشاهدونه من الاشیاء بعضها الى بعض یفتقر لانه لاقوام للبعض الا بما یتصل به كما نرى البناء محتاجاً بعض اجزائه الى بعض و الا لم یتصل به كما نرى البناى محتاجا بعض و ماذا كانت صفته؟ قال فبهتوا و علموا انهم لا یجدون للمحدث صفه یصفونه بها الا و هى موجوده فى هذا الذى زعموا انه قدیم فوجموا و قالوا: سننظر فى امرنا (۳۵) ) .

این كه مشاهده مى كنید موجودات این عالم، بعضى به بعض دیگر نیازمندند، براى این است كه قوام و نظام پاره اى از اشیاء وابسته به چیزهاى دیگر است و بدون آن ها پایدار نمى مانند. همان طور كه قسمتى از اجزاى ساختمان به قسمت دیگر احتیاج دارد و اگر آن احتیاج برآورده نشود، ساختمان، محكم و منظم نخواهد ماند.

پس اگر این جهان، كه موجوداتش براى استحكام و تمامیت خود به دیگرى محتاج اند، قدیم باشد، به من بگویید در صورتى كه جهان حادث مى بود، چه اوصافى مى داشت؟ و با چه شرایط و خصوصیاتى به وجود مى آمد؟ در مقابل سئوال آن حضرت، بهت زده و حیران شدند. چه، متوجه گردیدند كه جهان حادث را، با هر صفتى كه توصیف نمایند، در همین عالم كه آنان قدیمش مى پندارند، وجود دارد. ناچار سكوت كردند و به عجز خویش پى بردند و گفتند ما در عقیده نظر خواهیم كرد.

پیامبران الهى، از ده ها قرن قبل، به مردم گفته بودند كه عالم حادث است و مجموعه كیهان و سازمان هاى حیرت زاى آن، آغازى داشته و انجامى خواهد داشت. درگذشته و حال، مردان الهى با مادیون، درباره حدوث عالم عالم بحث داشته و دارند. با این تفاوت كه درگذشته تنها به ادله نظرى و تئورى هاى فلسفى استناد مى كردند، ولى در دنیاى امروز، با پیشرفت هایى كه در رشته هاى علوم طبیعى نصیب بشر شده، براى اثبات مدعاى خود، اغلب به دانش هاى عملى و علوم تجربى دانشگاهى تكیه مى كنند و كمتر به بحث هاى نظرى مى پردازند.

ویلیام بنلوچ، استاد دانشگاه میشیگان، مى گوید: عقاید مذهبى با كشفیات علمى راسخ تر مى شوند. خیلى از پیش بینى هاى كتب آسمانى را علوم ثابت كرده و به ظن قوى، خیلى هاى دیگر را نیز ثابت خواهد كرد.

علم نجوم ثابت مى كند كه جهان، ابتدایى داشته و علم فیزیك فناى دنیا را پیش بینى مى كند. عقیده ازلى و ابدى بودن جهان با مبانى علمى امروزى وفق نمى دهد(۳۶) .

خلاصه آن كه مادى گرى و انكار خالق، نظریه تازه اى نیست و جوانان تحصیل كرده گمان نكنند كه این فریضه، در دوران برق و بخار، یا عصر اتم و كیهان عرضه شده است. بلكه چهارده قرن قبل، در آغاز قیام رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، گروهى داراى این فكر بوده اند و همچنین قرن ها قبل از اسلام نیز در دنیاى یونان و دیگر نقاط جهان، گروه مادیون وجود داشته و همچنان وجود دارند.

نه تنها مادى گرى و نفى خالق، سابقه طولانى دارد، بلكه پاره اى از پرسش هاى كه امروز زبانزد مادیون است و در كتاب هاى خود مى نویسند، در قرون گذشته نیز مورد سئوال قرار گرفته و كسانى از رسول اكرم و ائمه طاهرینعليهم‌السلام پرسش نموده اند.

( عن سعید بن جبیر انه قال: اتى رهط من یهود الى رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فقالوا یا محمد هذا الله الخلق فمن خلق الله؟ قال فغضب رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم حتى انتقع ثم ساورهم غصباً لربه قال فجائه جبرئیل عليه‌السلام فسكنه فقال خفض علیك یا محمد وجاءه من الله بجواب ماسألوا عنه: )

( قل هو الله احد. الله الصمد. لم یلد و لم یولد. و لم یكن له كفوا احد (۳۷) )

سیعد بن جبیر مى گوید: جمعى از یهود، حضور رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آمدند و گفتند: این خداوند است كه مخلوقات را آفریده، پس خالق خداوند كیست؟ پیغمبر اسلام این سئوال را نوعى اسائه ادب به حریم كبریایى پروردگار تلقى كرد و سخت ناراحت و خشمگین شد. جبرئیل امین آمد، رسول اكرم را تسكین داد و در جواب سئوال یهودیان، سوره توحید را آورد كه ذیلا توضیح داده مى شود چگونه این سوره پاسخگوى پرسش آنان است.

این سئوال، كه چهارده قرن قبل، در محضر پیشواى اسلام طرح شده، هم اكنون مورد پرسش بعضى از جوانان تحصیل كرده است، و برتراند راسل نیز آن را در كتاب خود آورده و تصور كرده است كه با توجه به این سئوال، درى از حقیقت به رویش گشوده شده و راز نهفته اى پى برده است.

مى گوید:

روزى به سن هجده سالگى، ضمن خواندن بیوگرافى جان استوارت میل، بدین جمله برخوردم: پدرم به من گفت كه این پرسش، چه كسى مرا آفریده؟ جواب ندارد. زیرا بلافاصله، این سئوال مطرح مى شود كه چه كسى خدا را آفریده؟

جمله اى بدین سادگى، دروغ برهان علةالعلل را برایم آشكار ساخت و هنوز هم آن را دروغ مى دانم. اگر هر چیز باید علتى داشته باشد، پس خدا را نیز علتى باید. اگر چیزى بدون علت، وجود تواند داشت، این چیز مى تواند هم خدا باشد و هم جهان. پوچى این برهان به همین جهت است(۳۸) .

پوچى سخن راسل و بطلان گفته آن پدر، كه الهام بخش راسل شده، خیلى واضح است. سئوال آقاى جان استوارت میل، درباره خودش كه چه كسى مرا آفریده؟ به جا و صحیح است و جواب دارد. ولى سئوال از این كه چه كسى خدا را آفریده؟، اساسا بى مورد و ناصحیح است. زیرا آقاى جان استوارت میل، پدیده است و حق دارد از پدید آورنده خود سئوال كند. ولى خداوند پدیده نیست تا پدید آورنده داشته باشد. آقاى جان، موجود حادثى است و وجودش آغازى نداشته تا آغازى داشته و نیاز به محدث دارد، ولى خداوند ازلى است، آغازى نداشته تا آغاز كننده و محدث بخواهد. آقاى جان آفریده و مخلوق است و ناچار آفریننده دارد، ولى خداوند مخلوق نیست تا از خالقش سئوال شود. خلاصه این كه هستى و وجود آقاى جان، عارض و عاریتى است. روزى به دست آورده و روزى از دست خواهد داد. براى او صحیح است كه سئوال كند آن كس كه به من این هستى موقت را بخشیده، كیست؟ ولى طرح چنین سئوالى در مورد خداوند، بى جا و ناصحیح است. زیرا او عین هستى و هستى عین ذات اوست، و هستى همه موجودات، از افاضه و عنایت اوست. او غنى بالذات است و همه نیازمند او هستند. سئوال از این كه چه كسى خدا را آفریده؟، حاكى از نارسایى فكر سئوال كننده است.

بر همین اساس، قرآن شریف، در سوره توحید، به پرسش یهودیانى كه از آیننده خداوند سئوال كرده بودند، پاسخ گفته جمله الصمد، الدائم الباقى. صمد، حقیقت دائم و باقى است، كه از ازلا بوده و ابدا خواهد بود. سوره توحید در جواب آنان مى گوید،: ذات اقدس الهى یگانه است. او مانند دیگر موجودات جان نیست. همتا و نظیر ندارد. او صمد است. ازلى و ابدى است، و حقیقت ازلى، نیازمند خالق نیست.

راسل مى گوید:

اگر چیزى باید علتى داشته باشد، پس خدا را نیز علتى باید.

البته هر چیزى كه از خود هستى ندارد و وجودش عاریتى و از ناحیه غیر است، باید علتى داشته باشد. ولى ذات بى مانند الهى، كه خود عین وجود و حقیقت هست است، علت نمى خواهد. او كمال مطلق است و كمال تمام موجودات از اوست. او هستى مطلق است و هستى همه اشیاء از پرتو عنایت اوست.

صمد، در لغت به معین الذى لا جوف له نیز آمده است. در بعضى از روایات جمله الله الصمد در سوره توحید، به این معنى هم تفسیر شده است. این خود پاسخ دیگرى به سئوال یهودیان است. آنان پرسیده بودند: خالق خداوند كیست؟ پاسخ داده مى شود كه خداوند صمد است و بالفعل واجد كلیه كمالات است. او میان تهى نیست تا حالت منتظره اى داشته باشد. او هرگز فاقد وجود نبوده تا معطى وجود بخواهد. كمبودى نداشته تا دیگرى آن را جبران كند و خلاصه این كه او غیر مجوف است. كمال منتظرى ندارد تا براى نیل به آن نیازمند غیر باشد.

راسل مى گوید:

اگر چیزى بدون علت وجود تواند داشت، این چیز مى تواند هم خدا باشد و هم جهان.

جوانان تحصیل كرده ملاحظه مى كنند كه راسل، خدا را نفى نمى كند و نمى تواند نفى كند، زیرا دلیل ندارد. به همین جهت، خدا و جهان را دو طرف احتمال شى ء ازلى و بدون علت قرار داده است و این سخن تازه اى نیست. از روزگار گذشته، حكماى الهى و مادى مى گفتند: ما بالعرض باید منتهى به ما با لذات شود، و پدیده هاى جهان، كه پیوسته حادث شده و حادث مى شوند، باید به یك موجود ازلى و قدیمى منتهى گردند. موجودى كه آغازى نداشته و حادث نباشد.

به عقیده الیهون، آن حقیقت ازلى و غیر حادث، ذات اقدس الهى است، به گفته مادیون، آن موجود قدیم و بى آغاز، ماده جهان است. بنابراین، الهیون در مقابل این پرسش كه عالم را خدا آفریده، پس خدا را كى آفریده است؟، جواب مى گویند: خدا آفریده نیست تا آفریدگار بخواهد. او قدیم و ازلى است و همیشه بوده است.

اگر از مادیون سئوال شود كه عالم از ماده به وجود آمده، پس ماده را كى به وجود آورده است؟ جواب مى گویند، ماده حادث نیست تا محدث بخواهد، بلكه ازلى و قدیم است و همیشه وجود داشته است.

راسل، مانند فلاسفه مادى دیروز، جهان را در مقابل خدا آورده و احتمال قدم عالم و را زمینه نفى خدا قرار داده است. ممكن است مراد راسل از جهان، كاخ سازمان یافته كیهان باشد، و ممكن است از كلمه جهان، ماده اصلى و اولى عالم را اراده كرده باشد. به شرحى كه توضیح داده مى شود، این هر دو احتمال، با مبانى علمى و عقلى ناسازگار است و دانشمندان الهى، نظریه قدم عالم را به هر دو صورت نادرست و مردود مى دانند.

دلیلى وجود ندارد تا به اتكاى آن بگوییم جهان نمى تواند بدون علت به وجود آید. از طرف دیگر، دلیلى هم وجود ندارد كه بگوییم جهان همیشه وجود نداشته است. دلیلى وجود ندارد كه بتواند فرض كرد جهان سر آغازى داشته باشد. ایده اى كه برحسب آن، اشیاء بایستى واقعا مبدأ جهان متعقد شده اند؟ آیا مردان عالمى مانند پاستور، نیوتن داروین، انیشتین، كارل، و نظایر این ها، به علت اندیشه كوتاه و فكر نارسا به وجود خالق جهان اعتراف كرده اند؟ آیا گفتن چنین سخن موهنى درباره پیشوایان علم و رهبران دانش جهان، شایسته است؟ خوانندگان گرامى قضاوت نمایند.

مسئله قدم ماده، طبق نظریه راسل و دیگر منكرین خدا، نیز مانند قدم كیهان، نادرست و مردود است. زیرا مادیون پیدایش جهان و نظم و محاسبه آن را ناشى از تصادف كور و بى شعور مى دانند. اینان بر اساس قدم ماده عقیده دارند كه كهكشان ها و همه اجرام سماوى، كره زمین و تمام موجودات زنده آن، و همچنین كلیه قوانین تكوینى و مقررات حساب شده كاخ آفرینش، بر اثر یك سلسله علل و معالیل طبیعى، به طور اتفاق و بدون نقشه و محاسبه، به وجود آمده است.

دانشمندان الهى جهان، كه بعضى از آن ها در رشته تخصصى خویش به دریافت جایزه نوبل موفق شده اند، فرضیه تصادف را ناصحیح و غیر عقلانى مى دانند. اینان مى گویند: نظریه مادیون نمى تواند محاسبه دقیق جهان آفرینش را توجیه كند و پدیده حیات را تبیین نماید. زیرا بناى با عظمت خلقت، عموما، و جهان موجودات زنده، خصوصا، بر اساس نظم صحیح و اندازه گیرى هاى دقیق استوار گردیده است، و بنیانگذار آن باید داراى علم و اراده و قدرت باشد تا بتواند آن را به وجود آورد. عقل هرگز قبول نمى كند كه این نقشه هاى عالمانه و این برنامه هاى حساب شده و حكیمانه، كه مظاهر مختلف خلقت مشاهده مى شود، معلول تصادف نابینا و بى شعور باشد.

داروین مى گوید:

عقل رشید و فكر سلیم، كمترین شبهه اى ندارد كه محال است این جهان پهناور، با این همه آیات روشن و شواهد متقن، با این همه نفوس ناطقه و عقول متفكره، بر اثر تصادف و اتفاق كور و نادان به وجود آمده باشد. زیرا تصادف نابینا و بى شعور قادر نیست نظام منظم بیافریند و سازمان حیكمانه به وجود آورد. به نظر من، این بزرگ ترین برهان بر وجود خداوند است(۳۹) .

آلبرت انیشتین، كه وجود یك قدرت خالق را قبول داشت، آن را چنین تعریف مى كند: در عالم مجهول، نیروى عاقل و قادرى وجود دارد كه جهان، گواه وجود اوست(۴۰) .

پرفسور ادوین كونكلین، زیست شناس دانشگاه برنیستون، غالبا مى گفت: احتمال پیدایش زندگى از تصادف، به همان اندازه است كه در نتیجه حدوث انفجارى در یك مطبعه، یك كتاب قطور لغت به وجود آید(۴۱) .

كرسى موریسن، رئیس آكادمى علوم در نیویورك مى گوید: ساختمان عجیب چشم انسان، كه در مواقع مقتضى كار دوربین و ذره بین، هر دو را، انجام مى دهد، كیفیت اسرارآمیز توالد و تناسل و طرقى را كه انسان و سایر موجودات زنده براى ادامه نسل خود به كار مى برند، اعمال شیمیایى عجیبى كه در اندرون وجود آدمى اجرا مى شود، از قبیل علم جهاز هاضمه و حذب غذا در خون، این ها و صدها شگفتى هاى دیگر طبیعت، مورد تعمق و دقت دانشمندان قرار گرفت و از مجموع آن ها نتیجه گرفتند كه این جهان، بر طبق طرح و نقشه خلق شده، لاجرم طراح و نقشه كش هم داشته است(۴۲) .

هگل گفته است: هوا و آب و مواد شیمیایى و زمان به من بدهید، من با آن انسان خلق مى كنم. اما هگل فراموش كرده است كه براى این كار، نطفه و جر ثومه حیات نیز لازم است. ایشان، پس از آن كه ذرات نامرئى را جمع كردند و براى خلقت انسان، آن ها را با نظم و تربیت پهلوى هم چیدند، تازه باید به قالب آن جان بدهند. به فرض آن كه با انجام همه این امور خارق العاده، توفیق یافت و از بین میلیون ها احتمال، فقط به یك احتمال جانورى به وجود آمد، تازه خود آقاى هگل نخواهد گفت این موجود عجیب برحسب اتفاق و تصادف به وجود آمده، بلكه مى گوید هوش و نبوغ من آن را خلق كرده است(۴۳)

هر قدر دانش بشر افزایش مى یابد و اسرار خلقت آشكارتر مى گردد، دانشمندان به نظام متقن و سازمان منظم جهان بیشتر واقف مى شوند و نقشه حكیمانه عالم را بهتر مى فهمند. پیشرفت علوم و بالا رفتن سطح معلومات بشر، در رشته هاى مختلف، پرارزش خداپرستى و تعداد خداپرستان مى افزاید، روز به روز نظریه تصادف و اتفاق را ضعیف تر مى كند.

عالم به زیر پرچم توحید مى رود

توحید پرچمى است كسى خم ندیده است

نیوتن، از دانشمندان نامى قرن هفدهم و یكى از پایه گذاران فرهنگ نو و از رهبران دانش جدید است. او با فكر روشن و تیزبین خود به پاره اى از اسرار نهفته جهان طبیعت پى برد و در عصر خویش، از نظر علمى، تحولى به وجود آورد.

یكى از مهم ترین آثار نیوتن، كه در علم، كمتر چیزى به پایه این اهمیت است، كشف قانون جاذبه عمومى عالم است، كه معلوم كرد جمیع اجزاى جهان، از زمینى و آسمانى، جاذب و مجذوب یكدیگرند و حركات آن ها، از همه منسوب به این علت است و منشأ حركات ماه و ستاره هاى آسمان، همان امرى است كه به سبب سقوط اجسام بر روى زمین و علت سنگینى آن ها مى شود و قاعده این قوه جاذبه را به دست داده است(۴۴) .

به دنبال كشف قوه جاذبه، مسائل دیگرى براى نیوتن طرح شد كه تمام افكارش به خود مشغول ساخت. او با كوشش و مجاهده فراوان به تحقیقات خویش ادامه داد و به شرحى كه در كتاب ها آمده، در این راه موفقیت هاى بزرگى به دست آورد.

در قرن بیستم، انیشتین نیز درباره جاذبه عمومى و پاره اى از مسائل دیگر به مطالعه و تحقیق پرداخت و سرانجام به پیروزى هاى درخشانى نایل آمد. این دانشمند بزرگ، قانون جاذبه نیوتن را دگرگون ساخت و با نظریه هاى بسیار دقیق و پیچیده خود، قسمتى از فرضیه هاى او را تغییر داد و در پرتو تحقیقات عمیق خویش، نقطه هاى ناشناخته و تاریكى را روشن نمود و اساس تازه اى را در دانش بشر پایه گذارى كرد.

پى یر روسو مى گوید:

دوران توسعه دانش مكانیك، كه به وسیله گالیله ایجاد شد، در زمان نیوتن به انجام رسید. بعدها، چند نفر از دانشمندان، این علم را تشكیلات دادند و آن را به صورت ریاضى تقدیم عموم كردند. این علم مدت هاى طولانى لمس ناشدنى به نظر مى رسید، تا در قرن بیستم انیشتین پیدا شد و در آن تغییرات اساسى داد(۴۵) .

نیوتن و انیشتین هر دو الهى بودند و از مشاهده نظم و حساب جهان به این حقیقت عقیده داشتند كه نقشه دقیق و حكیمانه جهان هستى نمى تواند ناشى از تصادف و اتفاق باشد، بلكه مبدأیى دانا و توانا باید كه آن را طرح كند و با اراده نیرومند خویش به آن جامه تحقیق بپوشاند.

اختلاقى كه بین نظریه هاى نیوتن و انیشتین در مورد قانون جاذبه و مسائل مربوط به آن وجود دارد، یك اختلاف علمى است و با نفى و اثبات خدا را ارتباطى ندارد. ولى راسل، در مقاله خود، آن را از صورت یك بحث فیزیكى و ریاضى خارج كرده و به شكل مقابله مادى و الهى درآورده و چنین مى گوید:

برهان قانون طبیعى: برهان بسیار معروفى وجود دارد كه مستخرج از قانون طبیعى است. این برهان، در قرن هجدهم، به ویژه زیر نفوز و استیلاى اسحاق نیوتن و هیئت سماوى او رواج داشت. از مشاهده سیارات، كه بر حسب قانون جاذبه به دور خورشید مى گردند، چنین تصور مى نمودند كه این سیارات، به فرمان خدا، بدین شكل خاص جابه جا مى شوند و علت حركت آن ها را همین مى دانستند. البته توضیح مزبور خیلى ساده بود زحمت جست و جو براى هر نوع توضیح دیگر را، براى قانون جاذبه (ثقل) از سر باز مى كرد. امروز، قانون جاذبه، بر طبق نظریه انیشتین به صورت نسبتا بغرنجى توضیح مى گردد و ما در این جا در نظر نداریم درباره این قانون، برحسب تغییر انیشتین، صحبت كنیم، زیرا كه از حوصله بحث ما خارج است. ولى به هر حال، امروز دیگر كسى به آن سیستم قانون نیوتنى، سیستمى كه در آن هیچ كس نمى فهمد چرا تمام طبیعت یكسانى وجود دارد، معتقد نیست(۴۶) .

ملاحظه مى كنید كه راسل، در مقاله خود، به اختلاف علمى و ریاضى نیوتن و انیشتن رنگ فلسفى داده و آن را زیر عنوان برهان طبیعى در اثبات وجود خدا طرح كرده است. به علاوه، ضمن سخنان خود، از فرمان خدا و خداپرستانى كه در قرن هجدهم پیرو هیئت نیوتن بوده اند، نام برده و سپس مقاله را با پیروزى نظریه انیشتین و شكست سیستم قانون نیوتنى خاتمه داد است.

براى آن كه جوانان تحصیل كرده تأثیر این صحنه ساختگى قرار نگیرند و اختلاف نظر نیوتن و انیشتین را به حساب اختلاف الهى و مادى نگذراند و درباره آفریدگار جهان، به خود شك و تردید راه ندهند، لازم است مقاله راسل تجزیه و تحلیل شود و محتواى آن از جهات مختلف مورد بررسى قرار گیرد.

۱. راسل ضمن كلام خود مى گوید:

از مشاهده سیارات، كه بر حسب قانون جاذبه، به دور خورشید مى گردند، چنین تصور مى كردند كه این سیارات به فرمان خدا بدین شكل خاص جا به جا مى شوند.

راسل، با این عبارت انتقادى مى خواهد نتیجه بگیرد كه اعتقاد به فرمان الهى، یك تصور خرافى است و محرك اجرام سماوى قانون جاذبه است.

نمى دانم كسانى كه در قرن هجدهم زیر نفوذ نیوتن و هیئت سماوى او بودند، درباره فرمان خدا چطور فكر مى كردند. نیز نمى دانم خود راسل، تصور آنان را درباره فرمان خدا چگونه تلقى كرده است. براى آن كه این موضوع از نظر مكتب اسلام روشن گردد و جوانان ما با آگاهى بیشترى به آن توجه نمایند، به مورد است در این باره توضیحى داده شود.

به طورى كه از آیات قرآن شریف استفاده مى شود، آفریدگار جهان، در سراسر عوالم وجود، داراى دو فرمان است. یكى عمومى و دیگرى اختصاصى و تمام رویدادهاى طبیعى و كلیه پدیده هاى ارضى و سماوى، وابسته به امر الهى است و بر اساس یكى از این دو فرمان تحقق مى یابند.

فرمان عمومى: خالق دانا و توانا، با اراده حكیمانه خود، كاخ عظیم خلقت را با یك سلسله قوانین و سنن تكوینى بنیان نهاده و جهان آفرینش را در پرتو آن قوانین متقن و حساب شده، پایدار و استوار ساخته است. بر اثر همان قوانین و دستورات است كه اجرام كیهانى در مدار خود حركت مى كنند، زمین را شكم خود گیاه مى پرورد، مادر در رحم خود انسان مى سازد، و سایر موجودات مسیر طبیعى خود را مى پیمایند و این خود دلیل بزرگى بر وجود خالق است.

به هر نسبتى كه بشر در كتاب كون، بیشتر مطالعه كند و اطلاعاتش به علل و معالیل جهان افزایش یابد و از قوانین خلقت آگاه تر شود، به همان نسبت بر قلمرو فرمانروایى اش بر جهان طبیعت افزوده مى شود و از منابع طبیعى به نفع زندگانى خود بهره زیادى مى برد.

با آن كه نظام منظم كیهان، وابسته به سنن و مقررات آفرینش است و تمام موجودات ارضى و سماوى، به فرمان قوانین تكوینى، راه خود را مى پیمایند، ولى از این جهت كه خالق همه عوالم وجود و واضع تمام قوانین طبیعى، ذات اقدس الهى است، قرآن شریف هر پدیده اى را كه بر اثر آن قوانین به وجود آید و هر حادثه اى را كه بر اساس آن سنن و مقررات اتفاق مى افتد، به خدا منتسب مى كند و همه آن ها را ناشى از اراده و فرمان حضرت براى تعالى مى داند.

بر اثر یك سلسله قوانین و مقررات آفرینش، آب تبخیر مى شود، ابر پدید مى آید، باران مى بارد، بذر در شكم خاك شكفته مى شود و گیاه مى روید، ولى قرآن كریم، تمام این حوادث طبیعى و پدیده هاى تكوینى را، كه ناشى از قوانین الهى است، از آن خدا و به فرمان حضرت بارى تعالى مى داند.

( و الله انزل من السماء ماء فاحیا به الارض بعد موتها (۴۷) ) .

خداوند از آسمان باران فرود و بدان وسیله زمین مرده را زنده كرد.

تمام اوضاع و احوال فرزند در شكم مادر، تابع قوانین تكوینى و مقررات زیستى است. از آن جمله، در شرایط طبیعى مخصوصى، جنین دختر ساخته مى شود و در شرایط دیگرى پسر، ولى قرآن شریف، دختر یا پسر شدن جنین را به خداوندى كه فرمانرواى جهان هستى و خالق قانون حیات است، نسبت مى دهد و مى گوید:

( یهب لمن یشاء اناثا و یهب لمن یشاء الذكور (۴۸) ) .

به هر كه بخواهد فرزند دختر عطا مى كند و به هر كه بخواهد پسر مى دهد.

اجرام سماوى، بر اساس قانون جاذبه و سایر مقررات كیهانى، در مسیر خود حركت مى كنند و بر اثر آن قانون و مقررات، نظام جهان باقى و برقرار است. قرآن كریم آن را وابسته به فرمان الهى خوانده و مى گوید:

( و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره الا له الخلق و الامر (۴۹) ) .

آفتاب و ماه و ستارگان، مقهور فرمان آفریدگار جهان هستند. آگاه باشید كه مجموعه عوالم وجود، ملك واقعى خداوند است و فرمانروایى در آن نیز به ذات اقدس الهى اختصاص دارد.

فرمان خصوصى: با آن كه نظم جهان بر پایه قوانین و مقررات تكوینى استوار گردیده و فرمان الهى به وسیله همان مقررات اجرا مى شود، ولى خداوند، با جعل آن قوانین، از خویشتن سلب اختیار نفرموده و خود را در چهارچوبه آن مقررات محصور نساخته است. بلكه هر وقت اراده كند و مى تواند با فرمان اختصاصى، مسیر طبیعى را بگرداند و قانون عمومى خداوند این است كه آتش بسوزاند، ولى در مورد ابراهیم خلیل، با فرمان اختصاصى خود، این قانون را نقص كرد و آتش را بر ابراهیم سرد و سلامت ساخت. تمام معجزات پیامبران الهى بر اساس فرمان اختصاص خداوند به وقوع پیوسته است.

۲. به گمان راسل، اعتقاد به فرمان الهى در مورد گردش ستارگان، مستمسكى است كه خداپرستان از مطالعه در علل و عوامل تكوین شانه خالى كنند و به خود زحمت كاوش و تحقیق ندهند. به همین جهت، درباره مردمى كه در قرن ۱۸ تحت تأثیر هیئت سماوى نیوتن بودند و حركت اجرام كیهانى را به فرمان خدا مى دانستند، چنین مى گوید:

و علت حركت آن ها را همین مى دانستند. البته توضیح مزبور خیلى ساده بو و زحمت جست و جو براى هر نوع توضیح دیگر را، براى قانون جاذبه (ثقل)، از سر باز مى كرد.

نمى دانم آیا واقعا پیروان نیوتن در قرن هجدهم این طور فكر مى كردند یا نه؟ ولى در اسلام، مطلب بر عكس آن چیزى است كه راسل مى گوید. زیرا گردش ستارگان، از قبیل معجزات پیامبران، یك خرق عادت و عمل ماوراى طبیعت نیست كه مستند به فرمان خصوصى پروردگار باشد و بشر نتواند با محاسبه هاى ریاضى و اندازه گیرى هاى علمى، به عمق آن پى ببرد. بلكه حركت اجرام كیهانى ناشى از قوانین و مقررات تكوینى و مستند به فرمان عمومى خداوند است، و درهاى بررسى و تحقیق، براى پى بردن به اسرار و رموز آن قوانین، به روى بشر گشوده است. به همین جهت، قرآن كریم، آنجایى كه از فرامان الهى در مورد حركت ستارگان نام برده است، بلافاصله از تعقل و تفكر، سخن گفته و مردم را به اندیشه و فكر وادار نموده است.

( و سخر لكم اللیل و النهار و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره ان فى ذلك لایات لقوم یعقلون (۵۰) ) .

خداوند شب و روز و آفتاب و ماه را براى زندگى شما مسخر ساخت و ستارگان، مطیع و مقهور فرمان او هستند، و در این نظم و حساب حیرت زاى كیهان، نشانه هایى از خداوند دانا و توانا وجود دارد كه خردمندان مى توانند با نیروى تعقل و تفكر به آیات و نشانه ها پى ببرند.

در قرون گذشته، عده زیادى از دانشمندان اسلامى، عمر خود را در رشته نجوم و ریاضى گذراندند و با آن كه الهى بودند و به فرمان الهى در گردش ستارگان عقیده داشتند، مع ذالك، از مطالعات كیهانى باز نایستادند و زحمت جست و جو و تحقیقات علمى را از سر باز نكردند و با كمال جدیت، كوشش و كاوش را ادامه داند و سرانجام به نتایج درخشانى نایل آمدند و نامشان در ردیف دانشمندان جهان ثبت گردید.

در بین الهیون غیر مسلمان نیز عده زیادى به مطالعه كهكشان ها پرداختند و در پرتو مجاهده و كوشش، به حقایق ناشناخته اى دست یافتند كه نیوتن از جمله آن هاست. او حركت ستارگان را در حساب فرمان خصوصى خداوند و در ردیف مسائل ماوراى طبیعت قرار نداد تا خود را از شناخت آن عاجز بداند و از اندیشه و فكر شانه خالى كند، بلكه گردش سیارات و نظم آن ها را معلول فرمان عمومى بارى تعالى و ناشى از قوانین طبیعى دانست و با جدیت به تحقیق و بررسى پرداخت و بر اثر آن، به قانون جاذبه پى برد و به پیروزى هاى علمى بزرگى دست یافت.

كپرنیك و كپلر، قبل از نیوتن حدس زده بودند كه ستارگان مى بایست به وسیله جاذبه اى روى یكدیگر موثر واقع شوند و حتى بوربى ایتالیایى و بولیوى فرانسوى و چند دانشمند دیگر فرض كرده بودند این نیروى جاذبه، به نسبت معكوس مجذور فاصله، تغییر مى كند. منتها این اشخاص، بر دلایل ماوراء الطبیعه متكى مى شدند. نیوتن اول كسى بود كه تصمیم گرفت بر محاسبه متكى شود.

روزى از وى پرسیدند: چگونه به این اكتشاف بزرگ نایل شدى؟ جواب داد: به این وسیله كه همواره درباره آن مى اندیشیدم، و چنین بیان كرد: پیوسته موضوع تفحص خود را مد نظر داشتم و انتظار آن را مى كشیدم كه كم كم اولین روشنایى در مقابل من هویدا شد و به تدریج تبدیل به روشنایى كامل گردید(۵۱) .

جوانان تحصیل كرده ملاحظه مى كنند كه اعتقاد به خدا منافى با كاوش هاى علمى نیست، و بر خلاف گفته راسل، مردان الهى، به اتكاى فرمان خداوند در مورد گردش اجرام كیهانى، از تحقیقات علمى دست نمى كشند و زحمت جست و جو. را درباره قانون جاذبه ثقل از سرباز نمى كنند.

۳. راسل براى آنك خداپرستان را دودل و مردد كند و اساس خداپرستى را تضعیف نماید، به نیوتن الهى مى تازد. از یك طرف، به شرحى كه اشاره شد، كسانى را كه قرن هجدهم از هیئت او پیروى مى كردند و به فرمان خدا عقیده داشتند مورد اننقاد قرار مى دهد، و از طرف دیگر، براى آن كه از ارزش علمى نیوتن بكاهد، به نظریات انیشتین اشاره مى كند و چین مى گوید:

امروز قانون جاذبه، بر طبق نظریه هاى انیشتین، به صورت نسبتا بغرنجى توضیح مى گردد و ما در این جا در نظر نداریم درباره این قانون، بر حسب تعبیر انشتین صحت كنیم، زیرا از حوصله بحث ما خارج است. ولى به هر حال، امروز دیگر كسى به آن سیستم قانون نیوتنى، سیستمى كه در آن هیچ كس نمى فهمید چرا در تمام طبیعت یكسانى محض وجود دارد، معتقد نیست(۵۲) .

واضح است كه هدف راسل در این چند جمله، بحث علمى و مقایسه نظریات نیوتن و انیشتین نیست، بلكه منظورش نفى خدا و متزلزل ساختن خداپرستان است. در واقع مى خواهد بگوید كه آقاى نیوتن در قرن هفدهم از آن جهت به خدا معتقد شد كه تحقیقات علمى اش نارسا بود و نتوانست تمام زوایاى تاریك قانون جاذبه را روشن كند. ناچار نقاط مجهول بحث را به حساب اراده الهى گذارد، ولى در قرن بیستم، كه نظریات انیشتین، قانون جاذبه را با منطق علمى توجیه و تبیین كرد و تمام جهات مشكل آن را با محاسبه هاى علمى حل نمود، زمینه استدلال نیوتن خود به خود منتفى شد و امروز دیگر كسى به سیستم قانون نیوتنى عقیده ندارد.

اگر آقاى انیشتین یك مرد مادى و منكر خدا مى بود، راسل مى توانست با صحنه اى كه در این قسمت از سخنان خود به خود آورده، حقیقت را پنهان كند و افكار نیوتن الهى را به وسیله نظریه هاى بلند و برتر آقاى انیشتن بكوبد و جوانان تحصیل كرده را نسبت به پروردگار جهان مردد نماید، ولى خوشبختانه آقاى انیشتین نیز، مانند نیوتن، به خدا معتقد است و مقاله راسل نه تنها باعث تنزل ایمان افراد درس خوانده و با دقت نمى شود، بلكه برعكس، مبانى خداپرستى را در نهادشان تقویت مى كند و اعتقادشان را به آفریدگار جهان محكم تر مى سازد. زیرا مى بینند با آن كه نیوتن و انیشتین در مسائل دقیق علمى و نظریات مربوط به قانون جاذبه با یكدیگر اختلاف نظر دارند، مع ذالك، هر دو درباره وجود بارى تعالى متفق القول اند. از این وحدت عقیده و هم آهنگى نتیجه مى گیرند كه تفاوت نظریات آن دو دانشمند، تنها جنبه علمى و ریاضى دارد و مربوط به مبدأ عالم نیست و راسل، بى جهت آن را به شكل مقابله مادى و الهى درآورده و در بحث نفى و اثبات خدا طرح كرده است.

از جمله مطالبى كه در گذشته دست آویز منكرین خدا بوده و پیرامون آن سخن مى گفتند، و امروز نیز در پاره اى از كتاب ها مورد بحث و گفت و گوست و بعضى از جوانان تحصیل كرده آن را تكرار مى كنند، مسئله نامحسوس بودن خداوند است.

بشر، خود یك موجود مادى است و در جهان طبیعت زندگى مى كند. انس و علاقه اش به مادیات است، و میل دارد، حقایقى را كه قابل لمس است بپذیرد و واقیعت هاى را كه از راه حس درك مى شود، قبول كند. به همین جهت، براى او ایمان آوردن به خداوند نادیدنى و غیر محسوس بسى دشوار و سنگین است، ولى به موجودات محسوس، خیلى زود دل مى بندد و با مسرت خاطر آن ها را مى پذیرد. قرآن شریف در این باره فرموده است:

( و اذا ذكرالله وحده اشمازت قلوب الذین لا یومنون بالاخره و اذا ذكر الذین من دونه اذا هم یستبشرون (۵۳) ) .

وقتى نام خداى یكتا ذكر مى شود، مردم بى ایمان دورى مى جویند و اظهار بى میلى مى كنند و چون نام غیر خدا، به میان مى آید، دلشاد و سرور مى گردند.

بشر، در جهان طبیعت، محصور و زندانى است و به عالم ماوراى طبیعت راه ندارد. بشر مانند سایر موجودات ارضى و سماوى، آفریده و مخلوق است و هرگز قادر نیست با درك نارساى خویش به حقیقت آفریدگار خود پى ببرد و به خالق جهان، احاطه علمى پیدا كند. به همین جهت، اولیاى گرامى اسلام، پیروان خود را از فكر، در حقیقت حضرت حق و تحقیق در ذات بارى تعالى، بر حذر داشته اند. چه، در این راه جز ناكامى و شكست چیزى نصیبشان نخواهد شد.

( قال ابوجعفر عليه‌السلام : تكلموا فى خلق الله و لا تكلموا فى الله فان الكلام فى الله لا یزداد صاحبه الا تحیرا (۵۴) ) .

امام باقرعليه‌السلام فرموده است: در آفریده هاى خداوند بحث و گفت و گو كنید در ذات اقدس الهى سخن نگویید. زیرا سخن گفتن در ذات بارى تعالى جز بر تحیر و سرگشتگى سخنگوى نمى افزاید.

بشر ماوراى جلالش نیافت

بصر منتهاى كمالش نیافت

نه بر اوج ذاتش برد مرغ فهم

نه در ذیل وصفش رسد دست وهم

نه ادراك بر كنه ذاتش رسد

نه فكرت به عز صفاتش رسد

در این ورطه كشتى فرو شد هزار

كه پیدا نشد تخته اى در كنار

 ( و عنه عليه‌السلام قال: ایاكم و التفكر فى الله ولكن اذا اردتم ان تنظروا الى عظمته فانظروا الى عظیم خلقه (۵۵) )

و نیز فرموده است: از تفكر در ذات خداوند بپرهیزید، و اگر خواستید عظمت آفریدگار جهان را ببینید، آفریده هاى با عظمتش را به دیده دقت بنگرید و در آن تفكر و مطالعه نمایید.

( عن ابى عبدالله عليه‌السلام انه قال لزندیق حین سأله ما هو؟ قال هو شى ء بخلاف الاشیاء ارجع بقولى الى اثبات معنى و انه شى ء بحقیقه الشیئیه غیر انه لا جسم و لا صوره و لا یحس و لا یدرك بالحواس الخمس، لا تدركه الاوهام و لا تنقصه الدهور و لا تغیره الزمان (۵۶) ) .

یكى از زنادقه، از امام صادقعليه‌السلام ، سئوال كرد: خدا چیست؟ فرمود: او چیزى است برخلاف تمام اشیاء، و براى شناختن این مطلب، به سخن من توجه كن. او چیزى است به حقیقت شیئیت، جز آن كه جسم و صورت ندارد. محسوس و ملموس نیست، با حواس آدمى درك نمى شود، و اوهام از فهمش عاجز است. تحول روزگار باعث كمبودش نمى شود و گردش زمان دگرگونش نمى سازد.

با آن كه اولیاى گرامى اسلام همواره با بیانى دقیق و رسا در مورد خداوند سخن مى گفتند و به مادیون خاطر نشان مى ساختند كه خداوند منزه از نقایص مادى است و با حواس بشر درك نمى شود، ولى آنان غرق اندیشه باطل خود بودند و همچنان خداى محسوس طلب مى كردند و از معبود قابل رویت سخن مى گفتند.

( و من سئوال الزندیق الذى سأل اباعبدالله عليه‌السلام عن مسائل كثیره انه قال كیف یعبدالله الخلق و لم یروه قال: راته القلوب بنور الایمان و اثبته العقول بیقظتها اثبات العیان... )

( قال الیس هو قادر ان یظهر لهم حتى یروه فیعرفونه فیعبد عن یقین؟ قال: لیس للمحال جواب (۵۷) ) .

مرد زندیق از امام صادقعليه‌السلام مسائل چندى را پرسش نمود. از آن جمله این بود كه چگونه مردم خدا را پرستش كنند، با آن كه او را ندیده اند؟ در جواب فرمود: دیده دل، خداى را به نور ایمان مى بیند و عقل هاى بیدار، او را مانند یك حقیقت مشهود اثبات مى كند.

مرد سئوال كرد: آیا خداوند قادر نیست كه خود را به مردم بنمایاند تا او را مشاهده كنند و به خوبى بشناسند و با یقین و اطمینان خاطر، پرستشش نمایند؟

حضرت فرمود: امر محال جواب ندارد.

در دنیاى امروز، مسئله ایمان به خدا نامحسوس، بیش از گذشته مورد گفت و گو و سئوال افراد بى اطلاع است. زیرا پیشرفت علوم طبیعى و بسط صنایع ماشینى، میدان محسوسات بشر را توسعه داده و به مدركات آدمى افزوده است و بر اثر آن قسمتى از ناشناخته ها، شناخته شده و پاره اى از نامحسوس ها، محسوس گردیده است. دیروز، بسیارى از چیزها با چشم عادى دیده نمى شد و با وسایل معمولى قابل اندازه گیرى نبود، ولى امروز آن ها را با چشم مسلح مى بینند، و با ابزارهاى علمى اندازه گیرى مى كنند.

كسانى كه خدا را به درستى نشناخته اند و نسبت به حضرت بارى تعالى معرفت صحیح ندارد، مى پرسند با همه پیشرفت هاى علمى كه در دنیاى كنونى نصیب بشر شده، آیا باز هم خداوند به تصور تخیل بشر در نمى آید؟ آیا پروردگار جهان همچنان نامحسوس و ناملموس و حقیقتش ناشناخته و مجهول است؟

در پاسخ این گروه باید گفت كه دانشمندان امروز، با چراغ علم توانسته اند بعضى از زوایاى تاریك دنیاى مادى را روشن كنند، ولى از عالم فوق ماده همچنان بى اطلاع اند. بشر كنونى، با ابزارهاى علمى به اندازه گیرى قسمتى از موجودات عالم طبیعت موفق شده و به راز نهانى آن ها پى برده است، ولى از خارج جهان طبیعت، مانند گذشته، نا آگاه و بى خبر است. خلاصه این كه انسان در پرتو علوم طبیعى و دانش هاى تجربى، حداكثر مى تواند تا مرزهاى نهایى جهان ماده پیشروى كند و از مجهولات كتاب طبیعت پرده بردارى نماید، ولى با دانش هاى مادى نمى تواند به حریم ماوراى طبیعت نفوذ كند و از جهان فوق ماده آگاه گردد.

عوالم ماوراى طبیعت، مانند دنیاى طبیعى، آفریده و مخلوق خداوند است. جایى كه بشر از درك حقیقت مخلوق فوق طبیعى عاجز است، چگونه توقع دارد با دانش محدود و نارساى خویش به حقیقت خالق پى ببرد و به ذات حضرت بارى تعالى احاطه علمى پیدا كند.

جالب آن كه در همین جهان ماده و دنیاى محسوس، واقعیت هاى غیر قابل انكارى وجود دارد كه تا كنون در دسترس علم قرار نگرفته و دانش پیشرفته امروز به عمق آن ها پى نبرده است و بشر از حقیقت آنها آگاهى ندارد.

دكتر بنلوچ، استاد دانشگاه میشیگان مى گوید: علم نمى تواند همه چیز را حساب كند و اندازه بگیرد. علم نى توان اعتماد، زیبایى یا خوش حالى را تعریف كند. علوم به حقیقت زندگى پى نبرده و طبعا هدف زندگى را هم نمى شناسند.

علم مى كوشد فرضیه هاى خود را تكمیل كند و به حقایق نزدیك تر شود. ولى مثل این است كه هر قدر به حقایق نزدیك تر مى شویم، آن ها هم دورتر مى روند. درك ما از جهان به وسیله حواس ناقص و ابزارهاى غیر دقیق ما است. تعبیر ما از جهان، نسبى و شكل غلطى از آن در ذهن ما مصور است.

علم نمى تواند بگوید یك ذره خیلى كوچك، كه حتى با میكروسكوپ هم دیده نمى شود، از كجا آمده و نمى تواند معین كند روى چه قانون باید ذرات و اتم ها با هم جمع شوند تا یك جسم زنده به وجود بیاید(۵۸)

به طورى كه اشاره شد، مسئله نامحسوس بودن خداوند، در گذشته و حال، یكى از مستمسك هاى مادیون و منكرین خدا بوده و هست. دانشمندان الهى، به صورت جواب هاى حلى و نقضى به آن پاسخ هایى داده اند. از آن جمله، آقاى لكنت دونویى، دانشمند نامى جهانت در این باره مطلبى را در كتاب خود آورده كه عینا در این جا نقل مى شود. تصور مى رود دانستن آن بارى جوانان تحصیل كرده مفید باشد. مى گوید:

هر كوششى كه براى به صورت درآوردن خدا بنماییم، كارى بس كودكانه است. مردم بسیارى از این جهت كه نمى توانند صورت خدا را تصور نمایند، به او اعتقاد ندارند. ین اشخاص فراموش مى كنند كه این ناتوانى فى نفسه دلیل عدم نیست.

ما اكنون عادت كرده ایم با موجوداتى سروكار داشته باشیم كه فقط آن ها را از روى آثارشان مى شناسیم. این موجودات عبارت اند از ذرات، الكترون ها، پرتون ها، نوترون ها، و غیره. هر یك از آن ها به تنهایى غیر قابل تصور هستند و فیزیك دان ها كه در این رشته تخصص دارند، كوشش در تصور آن ها را منع مى كنند. این موضوع موجب پریشانى فكر هیچ كس نمى شود و لحظه اى در وجود این موجودات غیر قابل تصور، شك نمى كنند. زیرا امروز به فیزیك دان ها همان اعتماد را دارند، كه در گذشته به علماى مذهبى داشتند.

این فیزیكدان ها مى گویند: بدون وجود این ذرات، اشیاء مادى و نیروهایى كه ما مصرف مى كنیم و به عبارت دیگر، تمام كیهان، نامربوط و نافهمیدنى خواهد شد. فراموش نكنیم كه این ذرات در جهانى در حركت هستند كه ارزش زمان و فضا سه بعدى (مثلا فضاى ما) حركت مى كند، ولى ده الكترون، محتاج به فضایى است كه سى بعد داشته باشد (سه بعد براى هر الكترون) و این فضا به كلى براى ما تصور ناشدنى است.

هیچ كس در این واقعیت این موجودها، كه اكنون به آن آشنا شده ایم، ولى از قوه تصور خارج است شك نمى كند. ولى مردمان بى اعتقاد و آن هایى كه به خدا باور ندارند، از این كه بدون فرض خدا، مجموعه كیهان منظم زنده ما فهمیده نمى شود، دغدغه اى به خود راه نمى دهید(۵۹) .

از مجموع بحث این نتیجه به دست آمد كه اختلاف الهى و مادى، سوابق ممتدى دارد و از قرون گذشته تا امروز، همواره منكرین خدا در مقابل معتقدین به حضرت بارى تعالى وجود داشته و دارند. حتى بین مردم عقب افتاده و بى سواد دوره جاهلیت نیز كسانى بوده اند كه از این فكر پیروى مى كردند. به طورى كه اشاره شد، خداوند در قرآن شریف سخن آنان را بازگو كرده است.

براى آن كه جوانان تحصیل كرده خود را بهتر بشناسند و به انگیره هاى درونى خویش، در تمایل به نظریه مادى وقوف بیشترى پیدا كنند، لازم است در پایان این فصل به چند مطلب اشاره شود.

به نظر مى رسد توجه به این مطالب، آنان را از طرح پاره اى از مسائل مضر و زیان بخش باز مى دارد و اختلاف و تضاد خانوادگى را كاهش مى دهد.

۱. جوانان به كشش غرایز خویش، عاشق آزادى بى قید و شرطاند و از هر نوع محدودیت و محرومیت رنجیده خاطر و ناراضى هستند. در نظر آنان، عقل و منطق، دین و مذهب، قوانین و مقررات، آداب و رسوم، و به طور خلاصه، هر چیزى كه سد راه آزادى است، گران و نامطلوب است. میل دارند با هر وسیله ممكن آن سدها شكسته شوند و به آزادى مطلق دست یابند.

بعضى از جوانان تحصیل كرده، كه به نظریه مادیون ابراز تمایل مى كنند و از نفى خدا سخن مى گویند، نه از آن جهت است كه در این باره بررسى و تحقیق كرده اند، بلكه آگاهانه یا نا آگاهانه تحت تأثیر شهوات و تمایلات غریزى خود هستند و فكر آزادى نامحدود در سر مى پرورند، و چون مقررات دینى را مانع اعمال خواهش هاى نفسانى خویش مى بینند، از مادى گرى حمایت مى كنند تا مگر خداپرستى، كه پایه دین است، متزلزل گردد و آنان از آزادى بى قدى و شرط بهره مند شوند. به طورى كه در قرآن كریم آمده، این مطلب در گذشته نیز یكى از علل مخالفت مردم با دعوت پیامبران الهى بوده است.

( افكلما جاءكم رسول بما لا تهوى انفسكم استكبرتم ففریقا كذبتم و فریقا تقتلون (۶۰) ) .

آیا هر زمانى كه پیامبرى از جانب خدا مبعوث گردد و احكامى بر خلاف هواى نفس شما بیاورد، از اطاعت سرباز مى زنید؟ گروهى از آنان را تكذیب مى كنید و گروهى دیگر را به قتل مى رسانید.

( قال على عليه‌السلام : لیس فى المعاصى اشد من اتباع الشهوه فلا تطیعوها فیشغلكم عن الله (۶۱) ) .

علىعليه‌السلام فرموده: پیروى شهوت از تمام گناهان نیرومندتر است. به اطاعتش تن در ندهید كه فكر شما را از خدا باز مى دارد.

۲. طبع جوان، نو طلب و تجدد خواه است. میل دارد از افكار نو پیروى كند، كتاب هاى تازه بخواند و در شئون مختلف زندگانى، از روش هاى جدید تقلید نماید. بعضى از جوانان تحصیل كرده تصور مى كنند كه خداپرستى، آیین كهنه و قدیمى است و مادى گرى یك نظریه جدید و یك روش مدرن است و بر اثر انقلاب فرهنگى نوین به وجود آمده است. براى آن كه خود را متجدد و پیشرو جلوه دهند، به صف مادیون مى پیوندند و از نظریه آنان سخن مى گویند. غافل از آن كه مادى گرى نیز داراى سوابق كهن است و گروه و مادى و الهى، در تمام قرون و اعصار گذشته وجود داشته و امروز نیز وجود دارند.

جوانانى كه مى خواهند پیشرو و متجدد باشند، باید با دنیاى علم و هم قدم گردند و خویشتن را به سلاح دانش مجهز سازند. باید در رشته هاى مختلف علوم پیشروى كنند و از آخرین تحقیقات علمى و تازه ترین نظریات دانشمندان جهان آگاهى یابند تا بتوانند در صف مقدم جامعه قرار گیرند و طبقات مختلف را در راه تعالى و تكامل اجتماعى رهبرى كنند.

( عن على عليه‌السلام : قال علیكم بالعلم و الادب فان العالم یكرم و ان لم ینتسب و یكرم و ان كان فقیرا و یكرم و ان كان حدثا (۶۲) ) .

علىعليه‌السلام فرموده است: در علم و ادب بكوشید. چه آن كه عالم، عزیز و گران قدر است، اگر چه به خاندان بزرگى منتسب نباشد، اگر چه فقیر بى بضاعت باشد، و اگر چه جوان باشد.

۳. جوانان تحصیل كرده، براى آن كه سخنى برخلاف منطق نگویند و ارزش علمى خویش را از میان نبرند، لازم است در بحث هاى خود همواره به این نكته متوجه باشند كه الهیون، براى اثبات وجود خداوند، دلایل بسیار دارند. ولى مادیون نمى توانند حتى یك دلیل بر نفى بارى تعالى اقامه كنند. به عبارت دیگر، دانشمندان الهى از راه نظم و حساب جهان مشهود، بر وجود خداوند نامشهود استدلال مى كنند و به هر نسبتى كه دانش بشر افزایش مى یابد و اسرار نظام حكیمانه عالم آشكارتر مى گردد، اساس برهان الهیون محكم تر مى شود و دلایل خود را در سطح عالى ترى بیان مى كنند. ولى مادیون، درگذشته و حال، هیچ دلیل بر نفى وجود خداوند نداشته و ندارند. اینان تنها بر اساس فرضیه قدم ماده كوشش مى كنند كه نظام حساب شده جهان را بر مبناى تصادف و اتفاق توجیه نمایند، و چون اغلب با مشكلات علمى مواجه مى شوند، ناچار یا از بحث شانه خالى مى كنند، یا حل آن را به عهده دانش فردا مى گذارند.

دكتر آیوى(۶۳) استاد دانشگاه شیكاگو، در این باره چنین مى گوید: منطبق، وجود خدا را ثابت مى كند، ولى در نفى وجود خدا عاجز است. بعضى از اشخاص، همچنان كه در گذشته نیز اتفاق افتاده، وجود خدا را انكار مى كنند، ولى هیچ كدام هرگز نتوانسته اند دلیل معقولى براى اثبات ادعاى خود بیاورند. من تا امروز در تمام مطالعات خود كسى را نیافته ام كه برهان قاطعى بر انكار وجود خدا داشته باشد. برعكس، در اثبات وجود خدا دلایل معقول بى شمارى دیده ام و نیز با مطالعه تاریخ و احوال اقوام و ملل، دریافته ام كه ایمان حقیقى به خداوند و پیامبران، چه فواید و منافع گران بهایى نصیب مردم ساخته و انكار آن ها چه نكبت ها و بدبختى ها برى مردم بار آورده است(۶۴) .

۴. جوانان، كه تازه دوران كودكى را پشت سر گذارده و از طفیلى گرى خلاص شده اند، شیفته آزادى و استقلال اند. اینان، در پاره اى از مواقع از روش بزرگسالان سر باز مى زنند و در جهت مخالف آن ها قدم بر مى دارند، براى آن كه از این راه خود را بنمایانند و استقلال و شخصیت خویش را آشكار سازند.

مایه كمال تأسف است كه بعضى از جوانان تحصیل كرده مى خواهند تمایل استقلال طلبى خویش را در مورد آفریدگار جهان پیاده كنند و به استناد چند جمله اى كه از سخنان مادیون فرا گرفته اند، با ایمان بزرگسالان مخالفت نمایند و خداپرستى آنان را مورد انتقاد یا استهزاء قرار دهند، غافل از آن كه چنین مخالفتى بسیار گران و سنگین است. چه، از طرفى، جوانان با این عمل، ارزش خانوادگى خویش را از دست مى دهند و مورد انزجار و تنفر بزرگسالان واقع مى شوند و از طرف دیگر، محیط خانه را متشنج مى كنند و زندگى را بر خود و برزگسالان تلخ و غیر قابل تحمل مى سازند.

گذشته از جهات خانوادگى، این عمل به جنبه علمى آنان نیز آسیب مى رساند. زیرا اگر جوانان، واقعا تحصیل كرده و عالم اند و صلاحیت بحث دارند، باید مطالب خود را با الهیون دانشمند و تحصیل كرده در میان بگذراند و با آنان گفت و گو كنند، نه آن كه در محیط خانه به والدین بى سواد و یا كم سواد خود بتازند و بزرگسالان درس نخوانده و بى دفاع را مورد حمله قرار دهند و آنان را درهم بكوبند و از این پیروزى غیر واقعى ابراز مسرت و شادى نمایند.

۵. علم، نیرو و قدرتى است كه در اختیار افراد تحصیل كرده قرار دارد. اگر شخص عالم، انسان پاك و با فضیلتى باشد، آن قدرت را در مجارى صحیح به كار مى اندازد و باعث سعادت خود و خوش بختى دگران مى شود، و اگر اسیر بى ایمانى و بداخلاقى باشد، از دانش خویش سوء استفاده مى كند و آن را در راه باطل و نادرست و در مجارى فتنه و فساد به كار مى برد و موجبات هلاكت و بدبختى خود و دیگران را فراهم مى آورد.

بد گهر را علم و فن آموختن

دادن تیغ است دست راهزن

تیغ دادن در كف زنگى مست

به كه آید علم را ناكس به دست

علم و مال و منصب و جاه و قرآن

فتنه آرد در كف بد گوهران

علم یك غلام حلقه به گوش است. به فرمان جنگ، آدمیان را به خاك هلاكت مى اندازد، و به دستور طب، آنان را از مرگ و نیستى رهایى مى بخشد. سیل آتش را از توپ ها جارى مى سازد، یا برعكس آتش تب را تخفیف مى دهد. پل هاى عظیم به وجود مى آورد و یا آن كه آن ها را با خاك یكسان مى سازد. انسان در پرتو علم، هم مى تواند راحتى و نیك بختى خویش را تأمین كند و هم بر اثر علم، از هر دو قسمت محروم گردد ین غلام حلقه به گوش، حتى مى تواند فرمانرواى خود را نابود سازد(۶۵) .

( قال على عليه‌السلام : رب عالم قتله علمه (۶۶) ) .

علىعليه‌السلام فرموده: چه بسا شخص عالم و تحصیل كرده اى كه علمش باعث قتل و هلاكتش گردیده است.

كسانى كه دانش را به منظور استفاده هاى ناروا كسب مى كنند و مى خواهند آن را وسیله ارضاى تمنیات غیر مشروع خود قرار دهند، در نظر پیشوایان دین مطرودند و رهبر عالى قدر اسلام، پیروان خود را از آن برحذر داشته است.

( قال رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم : لا تطلبوا العلم لتباهوا به العماى و لا لتمارا به السفها و لا لتراوا به المجالس و لا لتصرفوا وجوه الناس الیكم للترأس فمن فعل ذلك كان فى النار (۶۷) ) .

رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرموده است علم را نخواهید براى فخر فروشى به دانشمندان و نه براى مجادله با بى سوادان و نه براى خود نمایى در مجالس و نه براى جلب توجه مردم، به منظور ریاست طلبى و برترى جویى. چه، آن كس كه هدفش از كسب دانش این چنین باشد، قرارگاه او در آتش است.

جوانان درس خوانده باید همواره به این نكته متوجه باشند كه افراد خود خواه و فاقد اخلاق، موقعى باید همواره به این نكته متوجه باشند كه افراد خودخواه و فاقد اخلاق، موقعى كه مدارجى را در تحصیل علم مى پیمایند و مطالبى را مى آموزند، در معرض خطر قرار مسیر حق و فضیلت منحرف شوند، و به انواع گناهان و سیئات اخلاقى آلوده گردند.

جوانان درس خوانده باید مراقب باشند كه تحصیلات چند ساله باعث غرورشان نشود و مطالعه پاره اى از كتب مادیون آنان را به گمراهى سوق ندهد. به هوش باشند كه در دنیاى نوین، صدها دانشمند بزرگ و عالى قدر، كه رهبران فرهنگ جدیدند و بعضى از آن ها در رشته خود به دریافت جایزه نوبل موفق شده اند، پیرو مكتب الهى هستند و جهان را آفریده خداوند دانا و توانا مى دانند.