نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (علیه السلام)

نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (علیه السلام)0%

نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (علیه السلام) نویسنده:
مترجم: پرویز لولاور
گروه: امام جواد علیه السلام

نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (علیه السلام)

نویسنده: عبدالرزاق مقرم
مترجم: پرویز لولاور
گروه:

مشاهدات: 8333
دانلود: 2428

توضیحات:

نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (علیه السلام)
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 33 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 8333 / دانلود: 2428
اندازه اندازه اندازه
نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (علیه السلام)

نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد (علیه السلام)

نویسنده:
فارسی

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.

نام کتاب: نگاهي گذرا بر زندگاني امام جوادعليه‌السلام

نویسنده: عبدالرزاق مقرم

مقدمه ي ناشر

بسم الله الرحمن الرحیم

«اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَيْكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلامَ وَ أَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنَا فِيهَا مِنَ الدُّعَاةِ إِلَى طَاعَتِكَ وَ الْقَادَةِ إِلَى سَبِيلِكَ »

حضرت امام محمد جواد صلوات الله عليه براي بسياري از مردم، حتي پيروان و محبان حضرتش ناشناخته است. گرچه در مورد تمامي چهارده نور پاكعليهم‌السلام اين نكته صادق است، ولي در مورد ائمه ي پس از حضرت رضا، يعني امام جواد، امام هادي و امام عسكريعليهم‌السلام ، كه ملقب به «ابن الرضا» بوده اند اين غربت مضاعف است.

عمر كوتاه، محاصره ي دشمنان، غفلت دوستان از ذكر فضايل اين بزرگواران، چنان فضائي ترسيم كرده كه بسياري از شيعيان نيز از زندگي اين انوار پاك بي خبرند، در حالي كه پيامبر، ائمه و حضرت فاطمه (عم) همه نور واحدند، و همه براي پيروانشان «اسوه ي حسنه». از اين رو، بر آنها فرض است كه پيشوايان خود را بشناسند، مكارم اخلاق و كلمات نوراني آنها را آويزه ي گوش گردانند، تا بتوانند در جهت تشيع و پيروي ائمه اطهار (عم) گامهاي بيشتري بردارند.

كتاب حاضر، دو بخش دارد: بخش اول، رساله اي است از محقق سخت كوش فقيد مرحوم علامه سيد عبدالرزاق مقرم نجفي. اصل اين كتاب در سال ۱۳۷۰ در نجف اشرف چاپ شده و ما نسخه اي از آن را از كتابخانه ي مسجد جامع چهل ستون بازار براي ترجمه به امانت گرفتيم، كه در همين جا، از همكاري دانشمند پرتلاش جناب حجةالاسلام شيخ حسن سعيد - سرپرست محترم آن كتابخانه - تشكر مي كنيم. لازم به تذكر است كه آخرين فصل كتاب، مجموعه اي از مدايح و مراثي حضرت جواد الأئمهعليه‌السلام به زبان عربي است، كه ما از ترجمه آن فصل صرف نظر كرديم، بدين اميد كه اين نقيصه را در بخش دوم جبران كرده باشيم. بخش دوم، مجموعه اي است از اشعار مدايح و مراثي حضرت امام جوادعليه‌السلام ، كه شاعر مخلص اهل بيت، مرحوم ابوالقاسم علي مددكني - متخلص به «قطره» سروده است.

اين اشعار - كه براي اولين بار به چاپ مي رسد - حاصل تراوشات فكري مردي است كه هيچگاه درس نخواند، ولي با قلبي روشن و با صفا و پاك، در گوشه ي انزوا زيست و اشعاري بسيار در مدح و مرثيه آل بيت رسول خداعليهم‌السلام سرود. از همكاري آقاي عبدالرضا ضاد - نواده ي ناظم - كه اين مجموعه را پس از تنظيم در اختيار ما قرار داد، تشكر مي كنيم.

مختصري از شرح حال علامه مقرم و مرحوم قطره را در ابتداي دو بخش كتاب آورده ايم. اميد است كه اين گام كوچك در محضر مقدس حضرت جوادالائمه مقبول افتد و خوانندگان و استفاده كنندگان از اين كتاب، ما را از دعاي خير فراموش نكنند،

و الحمد لله رب العالمين

مقدمه ي مترجم

سلام بر آدم... و ابراهيم.... و موسي و عيسي، سلام و صلوات خداي تعالي بر آخرين و برترين پيام آوران حضرت محمد مصطفيصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، سلام و درود خداي تعالي بر اوصياء و جانشينان پاك آن حضرت از حضرت اميرمؤمنان تا حضرت مهدي موعود و دخت گرانقدرش حضرت فاطمه زهرا،عليها‌السلام .سلام و درود بر خاندان رسالت و طهارت، اهل بيت وحي و رحمت خاندان مخاطب «لولاك...» حجتها و امناء، و معادن حكمت و علم خداوند. سلام بر آفريده شدگان از نور عظمت خداوند كه كمالاتشان بي انتهاء، منزلتشان بيكران، و محامدشان بي پايان است.

سلام بر خاندان كرامت وجود، محبت و لطف، راهنمايان راه حق و سعادت كه ريشه و شاخه و مبدأ و منتهاي خير و نيكي هستند. و براستي اعتراف داريم كه: «لا اُحْصى ثَنائَكُمْ، وَ لا أبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ » سلام خدا بر آنانكه اطاعتشان اطاعت خداي تعالي و موجب رضايت اوست كه:( مَّن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ ) و( اِنِّما وَليُّكُمْ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصلَّوهَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاهَ وَ هُمْ راكِعُونَ ) .

اما هزاران افسوس و آه، كه عليرغم آن همه كرامتها و گذشتها، تلاشها و خيرخواهيهاي پدرانه، فرمان خدا و رسولشصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، يك روز در پي خانه نشين و منزوي ساختن اميرمؤمنانعليه‌السلام و به آتش كشيدن درب خانه ي دخت گرامي پيامبر صلوات الله و سلامه عليهما... روزي، كربلا و عاشورا و آن همه جنايت... و روز دگر به منظور كشتار علويان، از روي مكر و حيله حضرت رضاعليه‌السلام را به قبول ولايتعهدي مجبور كردند و روز بعد طاغوت زمان لعنت الله عليه به منظور اجراء مقاصد شوم و پليد خود مزورانه حضرت جوادالائمهعليه‌السلام را اجبار به پذيرفتن دامادي خود نمود تا شيعيان ساده انديش كه در اجتماع ظاهر مي شوند به قتل برسند... و به شهادت رساندن خلفاء خداوند....

تا آنكه رفتار پست وحشيانه انسان ها زمينه ساز غيبت صغري و كبري گرديد و خداي تعالي حجت و خليفه ي خود را غائب ساخت و با ادامه ي طغيان و عصيان، دوران غيبت طولاني شد كه: «غيبته منا». و بحق بايد گفت: سلام و درود خداوند بر خاندان صبر و استقامت، خاندان مصيبت ها و غمهاي جانگداز، خاندان شهادت، سلام بر خاندان غربت و آوارگي، و مظلوميت هاي جانسوز تاريخ كه به فرموده ي حجت و خليفه ي خداوند حضرت امام محمدباقرعليه‌السلام : «جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِكَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ ». و هزاران لعن و نفرين بر دشمنانشان باد.

و بدينگونه بود پاسخ وحشيانه انسان به خاندان شرف و كرامت و اين بود تاريخ تلخ و جگرسوز و پردرد خاندان رسالت، كه انسان براي ابد بايد شرم كند و داغ ننگ بر پيشاني داشته باشد، از ديدگان خون ببارد و فغان و ناله ي جانگداز از دل بركشد...

براستي بايد گفت هر اندازه درباره ي اين خاندان گفته و نوشته شود در مقايسه با درياي عظمت و كرامت و لطف آنان اندك و ناچيز است و قصور و كوتاهي ما را نمي تواند جبران كند و از غربت و مظلوميت آنان بكاهد كه به گفته ي بزرگي، دنيا بسي تنگ است چرا كه بايد در قيامت مقامات و كمالات خاندان رسالت معرفي شود.

درباره ي حضرت ابوجعفر الجوادعليه‌السلام نظم و نثر بسيار كم گفته و نوشته شده و با توجه به آنكه در دوران حضرتشعليه‌السلام بازار ريا و تظاهر رونق بسزا داشته بر متتبعان است كه مطالعات و تحقيقات جامع و كاملي درباره ي زندگي آن حضرتعليه‌السلام بنمايند.

كتاب حاضر به اجمال گوشه هايي از زندگي آن حجت و خليفه ي خداي تعالي را ترسيم نموده، و با نوع بحث هايي كه در آن آمده خود بابي از تحقيق و سؤال را براي خواننده ي محقق و علاقمند مي گشايد. اميد است خداي تعالي توفيق پيروي از ائمه ي هديعليهم‌السلام و استفاده از معارف و علوم آنان را به ما عطا فرموده و در ظهور فرزند گراميشان حضرت امام عصرعليه‌السلام و ارواحنا له الفداء تعجيل فرمايند.

دكتر پرويز لولاور

شرح حال مؤلف

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين علامه سيد عبدالرزاق موسوي مقرم نجفي در سال ۱۳۱۶ هجري قمري در نجف اشرف، در خانواده ي علم و تقوي و سيادت زاده شد.(۱) نسب ايشان با ۲۳ واسطه به حضرت موسي بن جعفرعليه‌السلام مي رسد.

جد مادري اش سيد حسين (متوفي ۱۳۳۴) و دائي وي سيد احمد (متوفي ۱۳۳۴) از علماي زمان خود بودند. و پدرش سيد محمد (متوفي ۱۳۵۱) از كساني بود كه در مسجد كوفه بسيار اعتكاف مي كردند.

مادرش (متوفي ۱۳۷۰) نيز از زنان صالحه ي روزگار خود بود. علامه مقرم نزد جد خود سيد حسين (متوفي ۱۳۳۴)، و نيز علماي بزرگوار: شيخ محمدرضا آل كاشف الغطاء (م ۱۳۶۶)، سيد محسن حكيم (م ۱۳۹۰)، آقا ضياءالدين عراقي (م ۱۳۶۱)، سيد ابوالحسن اصفهاني (م ۱۳۶۵)، ميرزا محمدحسين نائيني (م ۱۳۵۵)، شيخ محمدجواد بلاغي (م ۱۳۵۲)، شيخ محمدحسين اصفهاني (م ۱۳۶۱)، شيخ عبدالرسول جواهري (م ۱۳۸۹) رضوان الله عليهم، شيخ حسين حلي و سيد ابوالقاسم خوئي (دام ظلهما) بهره ي علمي فراوان برد.

از اين ميان، سه تن از اساتيد او - شيخ محمدجواد بلاغي، شيخ محمدحسين اصفهاني، و شيخ عبدالرسول جواهري - تأثير بيشتري در روحيه ي علامه مقرم به جاي گذاشتند. علامه مقرم، بيشتر عمر خود را به نوشتن سيره ي ائمه ي اطهارعليهم‌السلام فرزندان و اصحاب ايشان صرف نمود، و محبت فراوان خود به خاندان وحي را بدين طريق نمايان ساخت. در اينجا برخي از آثار چاپ شده ي ايشان را نام مي بريم:

۱ - زيد الشهيد.

۲ - مقتل الحسينعليه‌السلام . اين دو كتاب، به همت آقاي عزيزالله عطاردي ترجمه شده و توسط انتشارات جهان به طبع رسيده است.

۳ - الصديقة الزهراءعليها‌السلام . اين كتاب، را آقاي ناصر پاكپرور ترجمه كرده و در مجموعه مقالات الزهراء، جلد اول، توسط انتشارات ميقات چاپ شده است.

۴ - السيدة سكينة.

۵ - علي الاكبر.

۶ - الشهيد مسلم بن عقيل. اين سه كتاب نيز به ترجمه ي آقاي حسن طارمي توسط انتشارات ميقات چاپ شده است.

۷ - الامام الرضاعليه‌السلام به فارسي ترجمه شده و در دست چاپ است.

۸ - الامام الجوادعليه‌السلام . (كتاب حاضر)

۹ - الامام زين العابدينعليه‌السلام .

۱۰ - العباس بن عليعليهما‌السلام .

۱۱ - يوم الاربعين عند الحسينعليه‌السلام .

۱۲ - سر الايمان في الشهادة الثالثة في الاذان (تحقيقي درباره ي شهادت به ولايت اميرالمؤمنينعليه‌السلام در اذان).

۱۳ - المختار بن عبيد الثقفي.

۱۴ - المحاضرات في الفقه الجعفري.

كتب چاپ نشده ايشان:

۱۵ - المنقذ الاكبر محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله .

۱۶ - الحسن بن عليعليهما‌السلام .

۱۷ - عاشوراء في الاسلام.

۱۸ - الاعياد في الاسلام.

۱۹ - زينب العقيلةعليها‌السلام .

۲۰ - ميثم التمار.

۲۱ - ابوذر الغفاري.

۲۲ - عمار بن ياسر.

۲۳ - نقل الاموات في الفقه الاسلامي.

۲۴ - نقد التاريخ في مسائل الست.

۲۵ - حلق اللحية.

۲۶ - ربائب الرسول.

۲۷ - الكني و الالقاب.

۲۸ - حاشية علي كفاية الاصول.

۲۹ - حاشية علي المكاسب.

۳۰ - نوادر الآثار.

۳۱ - يوم الغدير.

يكي از نكات بارز تأليفات وي، دقت نظر در بررسي روايات تاريخي و تسلط آشكار بر آن متون است. علامه مقرم، علاوه بر تأليف كتب فوق، با گروهي از دانشمندان نيمه ي دوم قرن گذشته ي نجف اشرف، كه دست اندركار احياي متون قديمي شيعي بودند، همكاري و معاونت داشته، مقدمات و تعليقات مفيد و ارزشمندي بر اين كتابها نوشته است. از جمله متوني كه با همكاري ايشان به چاپ رسيده است، كتب زير را مي توان نام برد:

۱ - دلائل الامامة، محمد بن جرير طبري امامي.

۲ - امالي، شيخ مفيد.

۳ - خصائص الأئمة، سيد رضي.

۴ - الملاحم و الفتن، سيد علي بن طاووس.

۵ - فرحة الغري، سيد عبدالكريم بن طاووس.

۶ - اثبات الوصية، علي بن حسين مسعودي.

۷ - الكشكول، سيد حيدر آملي.

۸ - بشارة المصطفي لشيعة المرتضي، عمادالدين طبري.

۹ - الجمل، شيخ مفيد.

۱۰ - طرف من الانباء و المناقب، سيد علي بن طاووس.

علامه مقرم، هر سال مجالس متعددي در روزهاي مواليد و وفيات معصومينعليهم‌السلام برپا مي كرد. بخشي از كتاب «نوادر الآثار» ايشان، شامل قصايدي است كه وي در اين مجالس ايراد كرده است. در آثار چاپ شده ي ايشان نيز، اشعاري در توسل و تمسك به ذيل عنايات خاندان وحي (صلوات الله عليهم اجمعين) يافته مي شد.

از جمله اين دو بيت خطاب به حضرت ابوالفضل العباسعليه‌السلام : اباالفضل يا نور عين الحسين و يا كافل الظعن يوم المسير اتعرض عني و انت الجواد و كهف لمن بالحمي يستجير عمر سراسر خدمت و بركت و افتخار علامه سيد عبدالرزاق مقرم در ۱۷ محرم الحرام ۱۳۹۱ به پايان رسيد. شيخ احمد وائلي، در ضمن قصيده اي كه در مرثيه ي ايشان سرود، اين ماده ي تاريخ را ساخت. «رحت عبدالرزاق للرزاق» (۱۳۹۱) رحمة الله عليه رحمة واسعة، و السلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا.(۲) .

احياي امر ائمه و معناي آن

بسم الله الرحمن الرحيم

«الحمد لله رب العالمين و الصلاة علي محمد خاتم النبيين و علي عترته الأئمة المعصومين و اللعنة الدائمة علي اعدائهم اجمعين»

فضيل بن يسار از حضرت امام صادقعليه‌السلام روايت مي كند كه فرمودند: «مَا مِنْ مَجْلِسٍ يَجْتَمِعُ فِيهِ أَبْرَارٌ وَ فُجَّارٌ فَيَقُومُونَ عَلَى غَيْرِ ذِكْرِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلاَّ كَانَ حَسْرَةً عَلَيْهِمْ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ ». «هيچ جلسه اي نيست كه در آن نيكان و گنهكاران گرد آيند و آن را به غير از ياد و ذكر خداوند برپاي دارند، مگر آن كه آن جلسه در روز قيامت بر ايشان مايه ي حسرت و پشيماني خواهد بود.»

«نوفلي» نيز از همان حضرت روايت كرده است كه حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمودند : «مَا مِنْ قَوْمٍ اجْتَمَعُوا فِي مَجْلِسٍ فَلَمْ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمْ يُصَلُّوا عَلَى نَبِيِّهِمْ إِلَّا كَانَ ذَلِكَ الْمَجْلِسُ حَسْرَةً وَ وَبَالًا »(۳) . «هيچ مردمي نيستند كه در مجلسي گرد هم آيند و ياد خدا نكنند و بر پيامبرشان صلوات نفرستند، مگر آن كه مايه ي حسرت و زيانشان را همان مجلس فراهم آورد.»

«اباصلت هروي» مي گويد از حضرت امام رضاعليه‌السلام شنيدم كه مي فرمودند: «رَحِمَ اللّهُ عَبْدا اَحْیا أمْرَنا » «خداوند رحمت كند بنده اي را كه امر ما را احياء كند.» پرسيدم: چگونه امرتان را احياء كند؟ فرمودند : «یَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ یُعَلِّمُهَا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا »(۴) . «علوم ما را فراگيرد و به مردم تعليم دهد، زيرا اگر مردم از محاسن و نيكويي هاي سخن ما آگاه گردند، از ما پيروي مي كنند».

خلقت انوار ائمه

«ابن عياش» از «سلمان فارسي» نقل مي كند كه خدمت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم رفتم. چون نظر مبارك ايشان به من افتاد، فرمودند: «يَا سَلْمَانُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً وَ لَا رَسُولًا إِلَّا جَعَلَ لَهُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً » «اي سلمان، خداوند هيچ رسولي را مبعوث نكرده است، مگر آنكه دوازده جانشين برايش قرار داده است.»

گفتم: اين مطلب را از كتب آسماني قبلي، تورات و انجيل، نيز دانسته ام. فرمودند: «هَلْ‌ عَلِمْتَ‌ نُقَبائِىَ‌ الْاِثْنَى عَشَرَ الَّذينَ‌ اخْتارَهُمُ‌ اللّهُ‌ تَعالى لِلْاِمٰامَةِ‌ مِنْ‌ بَعْدى » «آيا دوازده جانشين مرا كه خداوند آنان را براي امامت پس از من برگزيده است، شناخته اي؟»

گفتم: خدا و رسول اوصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم داناترند. فرمودند: «یَا سَلْمَانُ، خَلَقَنِی اللَّهُ مِنْ صَفْوَةِ نُورِهِ، وَ دَعَانِی فَأَطَعْتُهُ، وَ خَلَقَ مِنْ نُورِی عَلِیّاً، وَ دَعَاهُ فَأَطَاعَهُ، وَ خَلَقَ مِنْ نُورِ عَلِیٍّ فَاطِمَةَ، وَ دَعَاهَا فَأَطَاعَتْهُ، وَ خَلَقَ مِنِّی وَ مِنْ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ: الْحَسَنَ، وَ دَعَاهُ فَأَطَاعَهُ، وَ خَلَقَ مِنِّی وَ مِنْ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ: الْحُسَیْنَ، فَدَعَاهُ فَأَطَاعَهُ ثُمَّ سَمَّانَا بِخَمْسَةِ أَسْمَاءٍ مِنْ أَسْمَائِهِ، فَاللَّهُ الْمَحْمُودُ وَ أَنَا مُحَمَّدٌ، وَ اللَّهُ الْعَلِیُّ وَ هَذَا عَلِیٌّ، وَ اللَّهُ الْفَاطِرُ وَ هَذِهِ فَاطِمَةُ، وَ اللَّهُ ذو الْإِحْسَانِ وَ هَذَا الْحَسَنُ، وَ اللَّهُ الْمُحْسِنُ وَ هَذَا الْحُسَیْنُ ثُمَّ خَلَقَ مِنَّا وَ مِنْ نُورِ الْحُسَیْنِ: تِسْعَةَ أَئِمَّةٍ، فَدَعَاهُمْ فَأَطَاعُوهُ، قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ سَمَاءً مَبْنِیَّةً، وَ أَرْضاً مَدْحِیَّةً، وَ لَا مَلَکاً وَ لَا بَشَراً، وَ کُنَّانُوراًنُسَبِّحُ‏اللَّهَ‏، وَ نَسْمَعُ لَهُ وَ نُطِیعُ »(۵) .

«اي سلمان، خداي تعالي مرا از نور مختار و منتخب خود آفريد. آنگاه مرا فراخواند، اطاعتش كردم، و از نور من «علي» را آفريد. پس او را فراخواند و او نيز خداوند را اطاعت كرد. و از نور من و علي، «فاطمه» را خلق فرمود و او را فراخواند، پس او نيز به اطاعت خداي تعالي مشغول شد. آنگاه از من و علي و فاطمه، «حسن و حسين» را آفريد. آنگاه آن دو را فراخواند، او را اطاعت كردند، سپس خداي تعالي ما را به پنج نام از نامهاي خود نام گذاري فرمود: خداي تعالي، «محمود» است و من «محمد»، خداوند «علي» است و اين هم «علي»، خداي تعالي «فاطر» است و اين «فاطمه»، خدا «احسان» است و اين «حسن»، خداي تعالي «محسن» است و اين «حسين». آنگاه خداوند از نور «حسين» نه امام ديگر را آفريد و آنان را فراخواند، پس وي را اطاعت كردند، قبل از آن كه خداي تعالي آسمان رفيع، زمين گسترده، هوا، آب، فرشته و بشر را بيافريند. و ما او را تسبيح و تقديس مي كرديم، از او شنوايي داشتيم و اطاعتش مي كرديم.»

سلمان عرض كرد: اي رسول خدا، كسي كه جانشينان شما را بشناسد، چه امتيازي دارد؟ فرمودند: «یَا سَلْمَانُ مَنْ عَرَفَهُمْ حَقَّ مَعْرِفَتِهِمْ وَ اقْتَدَی بِهِمْ فَوَالَی وَلِیَّهُمْ وَ تَبَرَّأَ مِنْ عَدُوِّهِمْ فَهُوَ وَ اللَّهِ مِنَّا یَرِدُ حَیْثُ نَرِدُ وَ یَسْکُنُ حَیْثُ نَسْکُنُ »

«اي سلمان، كسي كه نسبت به ايشان - آنگونه كه شايسته است - معرفت داشته باشد و به آنان اقتدا كند و دوست آنان را دوست بدارد و از دشمن ايشان بيزاي جويد، پس او از ماست. هر جا ما وارد شويم، او هم با ماست. هر جا كه ساكن شويم، او هم ساكن خواهد شد.»

سلمان مي گويد كه گفتم: يا رسول الله، آيا ممكن است بدون شناختن و دانستن نام و نسب ايشان، به آنان ايمان داشت؟ فرمودند: نه اي سلمان. پرسيدم: پس چگونه آنان را بشناسم و به آنان ايمان داشته باشم؟ حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمودند: «قد ع َ ر َ ف َ ت ا ِ لي الح ُ سين سیّدُ العاب ِ دین ّ علیّ بن الح ُ س ِ ین، ثمّ ابنه محمّد بن علیّ باقر علم الأوّلین والآخِرین، ثمّ جعفر بن محمّد لسان الله الصادق، ثمّ موسى بن جعفر الکاظِمُ غیظَه صبراً فی الله، ثمّ علیّ بن موسى الرضا لأمرِ الله، ثمّ محمّد بن علیّ المختار من خلْق الله، ثمّ علیّ بن محمّد الهادی إلى الله ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الصَّامِتُ الْأَمِينُ الْعَسْكَرِيُ ثُمَّ ابْنُهُ حُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ الْمَهْدِيُّ النَّاطِقُ الْقَائِمُ بِأَمْرِ اللَّهِ »

«تا حضرت حسين را شناختي، پس از او حضرت سيدالعابدين علي بن الحسين، و بعد پسر او محمد بن علي باقر علم پيامبران و رسولان از اولين و آخرين، آنگاه پسرش جعفر بن محمد - آن لسان صادق - سپس موسي بن جعفر كه در راه خداي تعالي، خشم خود را از روي صبر و شكيبائي فرو مي خورد، پس از او پسرش علي بن موسي كه راضي به امر خداوند است، آنگاه محمد بن علي كه بخشنده اي منتخب از ميان مخلوقات مي باشد، سپس علي بن محمد كه به سوي خداي تعالي هدايت مي كند، بعد از او حسن بن علي عسكري كه ساكت و امين است و آنگاه پسرش حجة بن الحسن المهدي كه ناطق و قائم به امر خداوند مي باشد.» (عجل الله فرجه الشريف).

سلمان مي گويد كه عرض كردم: يا رسول الله، دعا بفرماييد من آنان را درك كنم. فرمودند: «إِنَّكَ مُدْرِكُهُمْ وَأَمْثَالُكَ وَمَنْ تَوَلَّاهُمْ بِحَقِيقَةِ الْمَعْرِفَةِ » «تو و افرادي چون تو، و هر كس كه آنان را از روي حقيقت معرفت دوست بدارد، ايشان را درك خواهيد كرد.»

پس، من خدا را بسيار سپاس گفتم و بعد از آن گفتم: آيا به زودي آنان را درك خواهم نمود؟ حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فرمودند: «اقرء :( فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَّفْعُولاً * ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا ) » (اسراء: ۵، ۶)

«اين آيه ي شريفه را بخوان: «و چون موعد نخستين آن بيامد، بندگاني داشتيم با صلابت سخت كه عليه شما برانگيختيم. آنان تا درون خانه ها را جستجو كردند، و اين وعده اي انجام شده بود. سپس نوبت را به شما داديم، و به مالها و فرزندان مددتان داديم، و عده ي شما را افزون تر گردانيديم».

سلمان مي گويد: گريه ي شوق امانم نداد، عرض كردم: اي رسول خدا، آيا اين، در زمان شما خواهد بود؟

فرمودند: «اي والذي ارسل محمدا انه بعهد مني و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و تسعة ائمة و كل من هومنا و مظلوم فينا اي و الله ثم ليحضرن ابليس و جنوده و كل من محض الايمان و محض الكفر محضا حتي يؤخذ بالقصاص و الاوتار و لا يظلم ربك احدا و نحن تأويل هذه الايه: و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون »(۶)

«آري سوگند به آن كه محمد را به رسالت برانگيخت، اين در زمان من خواهد بود و علي و فاطمه و حسن و حسين و نه امام ديگر و نيز هر كسي كه از ماست و در راه ما ستم ديده است.

آري سوگند به خدا، آنگاه ابليس و لشكريانش و هر كه در ايمان يا كفر خالص است، حاضر مي شود تا او قصاص و خونخواهي گردد و پروردگارت به احدي ستم نمي كند و ما تأويل اين آيه ي مباركه هستيم: «و چنين اراده كرديم كه بر مستضعفان زمين منت گذاريم و ايشان را امامان و وارثان قرار دهيم و در زمين، قدرت و تمكنشان بخشيم و به چشم فرعون و هامان و لشكريان ايشان، آنچه را از آن حذر مي كردند، بنمائيم.»

در حديثي ديگر «يونس بن ظبيان» از حضرت امام صادقعليه‌السلام چنين نقل مي كند: «ان الله اذا اراد خلق امام اوتي بسبع و رقات من الجنة فياكلها الامام الذي يكون منه الامام فتكون النطفة منها فاذا مكث في بطن امه اربعين يوما سمع الصوت و اذا مضي عليه اربعة اشهر كتب علي عضده الايمن ( وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ) فاذا سقط من بطن امه اوتي الحكمة و جعل له مصباح نور يري به اعمال العباد (۷) و يؤيد بروح من الله مقدسة مطهرة ليست بملك و لم تكن مع احد الا مع رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله و الائمة من ابنائه تسددهم و توفقهم و هي عمود نور يكون بينهم و بين الله سبحانه »(۸) .

«وقتي خداي تعالي اراده ي آفريدن امامي را مي فرمايد، هفت برگ از برگهاي بهشت را مي آورند و امامي كه امام بعدي از او خواهد بود، آنها را مي خورد و نطفه از همان به وجود مي آيد. پس از گذشت چهل روز بر نطفه در شكم مادرش، وي مي تواند صدا را بشنود و پس از گذشت چهار ماه، بر بازوي راست او اين آيه ي شريفه ي نوشته مي شود:

«كلام پروردگار تو به صداقت و عدالت تمام گشت، براي كلمات او تغييردهنده اي نيست و او شنواي داناست.» و هنگامي كه از مادر متولد مي شود، به او حكمت عطا مي گردد و برايش چراغي از نور قرار داده مي شود كه با آن اعمال بندگان را مي بيند و به واسطه ي روحي از جانب خداي تعالي كه بسيار مقدس و مطهر است، همواره مورد تاييد قرار مي گيرد.

اين روح، از ملائك نيست و هرگز با كسي جز حضرت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و اماماني كه از فرزندان وي مي باشند، نبوده است. آنان را استوار و موفق مي دارد و آن نور ستوني است كه بين آنان و خداي سبحان برافراشته شده است.»

در ره اخلاص تو، جز افتقارم هيچ نيست و آن كه زاد او نه فقر است، اندر اين ره بينواست نيستم محتاج دنيا چون فنايش در پي است كار عقبي دار و حالش را كه در دارالبقاست جرم اين عاصي مجرم، روز حشر از حق بخواه كز تو استغفار و غفران فراوان از خداست وين شكسته بسته بيتي چند از اين مسكين پذير كاين نه مدح تست، بهر شهرت اخلاص ماست من كدامين مدح گويم كان ترا لايق بود چون صفات ذات پاكت برتر از حد ثناست(۹) .

ولادت امام جواد

مادر حضرت امام جوادعليه‌السلام از خاندان «ماريه ي قبطيه» - جاريه ي حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم -(۱۰) و نامش «سبيكه» بود(۱۱) حضرت امام رضاعليه‌السلام وي را «خيزران» ناميدند.(۱۲) كنيه اش نيز «ام الحسن» بود.(۱۳) حضرت امام موسي الكاظمعليه‌السلام ، وي را در مكه خريداري نمودند و به «يزيد بن سليط» - از فرزندان «زيد بن علي بن الحسين بن اميرالمؤمنين»عليهم‌السلام كه همراهشان بود، دستور دادند كه سلامشان را به او (خيزران) برساند(۱۴) حضرت رسول اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درباره اش فرمودند:«بابي ابن خيرة الاماء (۱۵) الطيبة الفم، المنتجبة الرحم »(۱۶) . «پدرم فداي پسر بهترين كنيزان كه دهاني پاك و رحمي نجيب دارد.» حضرت امام رضاعليه‌السلام نيز فرموده اند: «قدست ام ولدته خلقت طاهرة مطهرة»(۱۷) .

«وي داراي قداست مي باشد و طاهر و مطهر آفريده شده است.» او به جميع كمالات و شرف دست يافته بود و اصل و فرع فضيلت در او جمع گشته بود. گريزي از اين نسيت كه مادر امامعليه‌السلام ، در سلك مادران اوصياء پيامبران باشد. آن كه خداوند عالميان، از طينتي پاك ايشان را آفريده، و دور از آلودگي ها نگاهشان داشته است تا جايگاهي براي خلفاء خداوند بر مردمش و برگردان وحي او باشند - پس از به سر آمدن دوران پيامبري رسول امينش - و چگونه چنين نباشد، در حالي كه حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم مي فرمايند : «لم يزل الله ينقلني و الاوصياء من ذريتي من اصلاب الطاهرين الي ارحام المطهرات لم يخالطنا نجس الشرك و لا سفاح الكفر » «خداي تعالي، من و اوصياء از فرزندان مرا از صلب مردان پاك به رحم زنان پاك منتقل مي فرمود، بطوري كه نجاست و شرك و تباهيهاي كفر با ما نياميخت.»

هنگامي كه «خيزران» به حضرت ابوجعفرعليه‌السلام باردار شد، دختر حضرت امام موسي كاظمعليه‌السلام - «حكيمه» - خدمت برادرش حضرت امام رضاعليه‌السلام نامه اي نوشت و آن حضرت را از اين امر مطلع ساخت. حضرت امام رضاعليه‌السلام از علم مخزون و مكنون امامت و از خزانه ي دانش وصايت، مطلبي فرمودند كه عقل را حيران مي كند و براي هر بيدار دلي، مايه ي بصيرت است.

از جمله ي مطالبي كه ايشان، در پاسخ «حكيمه» نوشتند، چنين بود: «انها علقت يوم كذا من شهر كذا فاذا ولدته الزميها سبعة ايام »(۱۸) . او در روز فلان، از ماه فلان باردار شده است، پس هنگامي كه تولد يافت، هفت روز ملازم و همدم او باش.» وقتي زمان ولادت نزديك شد، حضرت امام رضاعليه‌السلام به خواهر خود - «حكيمه» - دستور دادند تا در هنگام تولد حضور يابد و همراه قابله، وارد اتاق «خيزران» شود.

زماني كه وي را درد زايمان گرفت، چراغي كه در اتاق روشن بود، به ناگاه خاموش شد و هيچ يك از آن دو (حكيمه و قابله) ديگر نمي توانستند مادر حضرت امام جوادعليه‌السلام را ببينند و از حال او باخبر باشند. وجود «حكيمه» غرق در ترس و اضطراب شد(۱۹) و گويا فراموش كرده بود كه ائمه هدي -عليهم‌السلام - را كسي جز حوريان بهشتي كه پاك و مقدس اند، مس نمي كند. «حكيمه» در اين حال، ناگهان مشاهده كرد كه نور الهي و جمال ربوبي سوي آسمان ساطع گرديده و تمام خانه را روشن ساخته است. حضرت ابوجعفر امام جوادعليه‌السلام در طشتي قرار گرفتند و بر اندام مباركش، پوشش نازكي چون لباس قرار داشت.(۲۰)

چشمان مباركش به سوي آسمان مي نگريست؛ چرا كه منادي حق او را از عاليترين مكان عرش ندا مي داد: «اي فلان بن فلان، تو را برگزيده و خالص و انتخاب شده ي از ميان مخلوقاتم مي نويسم و نيز جايگاه اسرار و گنجينه ي علم و امين وحي و خليفه ي خود در زمين قرارت مي دهم. براي تو و آن كه تو را دوست داشته باشد و ولايت تو را بپذيرد، رحمت خود را واجب مي گردانم و بر او بهشت هايم را عطا و جوار خويش را حلال مي كنم.

سوگند به عزت و جلالم، هر كس با تو دشمني كند، وي را به شديدترين عذابم گرفتار مي كنم، هر چند كه در دنيا از روزي فراوان برخوردارش كرده باشم.» پس از آن كه صداي منادي قطع شد، حضرت امام جوادعليه‌السلام در حالي كه دست بر سر نهاده بودند، در پاسخ فرمودند: «شهد الله انه لا اله الا هو و الملائكة و اولو العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزيز الحكيم »(۲۱) .

«خداوند و فرشتگان و دارندگان علم كه به قسط پايدارند، گواهي داده اند به آن كه الهي جز او نيست و قدرتمند حكيم است او كه خدائي جز او نيست».

آنگاه پدر بزرگوارش حضرت امام رضاعليه‌السلام طبق سنت حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و ديگر پدرانش در مورد فرزندانشان، با حضرت امام جوادعليه‌السلام رفتار نموده، عمل تحنيك(۲۲) و گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ را انجام دادند. بعد، ايشان را در گهواره گذارده، به «حكيمه» - خواهر خود - فرمودند كه ملازم گاهواره باشد.