• شروع
  • قبلی
  • 27 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 1946 / دانلود: 1444
اندازه اندازه اندازه
پیمان نامه ولایتعهدی حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

پیمان نامه ولایتعهدی حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

نویسنده:
فارسی

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.

نام کتاب: پیمان نامه ولایتعهدی حضرت علی بن موسی الرضاعليه‌السلام

نویسنده: سید علی اکبر موسوی

عصر علمی

عصر عباسی از لحاظ نشر علوم در محیط اسلامی از راه ترجمه کتب یونان و هند و ایران به زبان عرب و هم از نظر قدرت ظاهری اسلام و وسعت نطاق مسلمین و جمع علوم و تعدد کتابخانه ها و تمرکز دانشمندان و کثرت نویسندگان مختلف از نژادها و السنه ی گوناگون در محیط مسلمین عصر علمی اسلامی نام گرفته است(۱) .

خاندان رسول

این فضیلت و مزیت از آن خاندان رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله است که چون ستارگانی درخشان در تاریخ اسلام با پخش نور علم و ایمان و ایمان و علم راه بشر را روشن نمودند خدمت بعلم این برگزیدگان الهی فقط تدریس و کتابت نظریه علمی نبوده است بلکه شبهای تار بارهای گران از آذوقه را بر دوش کشیده و به خانه ی ایتام و مساکین رسانیده اند( ۲ ) .

لهذا اهل عقل و بینش بخوبی یقین کرده اند که براستی پیشوایان راستین خاندان رسول معصومین از خطا و گناهند.

عمل صالح و ایمان خالص، خود سوختن و به فضای دیگران نور بخشیدن و در نهان بیشتر از عیان به نفع عموم کوشیدن و جوشیدن و سود خود فدای سود مسلمین کردن و دست و دل از خلق شستن و سراپا با جسم و جان به خدای متعال متوجه بودن، با آه و ناله ی ستمدیدگان هم آوا شدن تا لحظات واپسین خیر خلق خواستن، از دعوت بحق و ارشاد نیاسودن، از صدمه ی جسم و آزار روح دلسرد نگشتن و پیوسته دم از خدا زدن و دعاهای خیر کردن و سرانجام مقتول و یا مسموم به رضای خدا و رحمت حق پیوستن، خاصه ی خاندان پاک رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله است و اینها خود دلائل محبوبیت و مزیت ویژه ایشان است(۳) .

کشور اسلامی در عصر امام

کشور پهناور اسلامی آن روز که مصر را بعنوان یک استان در قاره ی افریقا داشت و از این سوی دیگر از راه اندلس در قلب اروپا و کشورهای گل نفوذ کرده و از آسیا تا به دیوار چین را زیر پر گرفته بود. آسیا، اروپا، افریقا، سه قاره بزرگ با ملل مختلف، نژادهای گوناگون و زبانهای متنوع منطقه ی وسیع اسلامی را تشکیل می داده است و مسلم است که اداره این خاک پهناور با وسائل نقلیه آن روز چه دشوار بوده است وانگهی مردم مسلمان با تمام فشار بنی امیه و بنی عباس بیدار شده و دانسته بودند که «خلافت» و امامت از آن خاندان رسول است بدین علت و علل دیگر سرداران باختلاف برخاستند خاصه طاهریان از خراسان.

دعوت از امام

مأمون خلیفه ی وقت از چاره اندیشی بماند مشورتها نمود و اندیشه ها کرد صلاح چنان دید که از نام و آبروی شخصیتی شخیص که مورد قبول خاص و عام است در ایجاد آرامش و امنیت کشور استفاده کند چنین بزرگ و بزرگواری که تمام مسلمین و حتی اهل کتابش به بزرگی

بپذیرند و به لیاقت بستایند، بجز وجود امام حضرت علی بن موسی الرضاعليهما‌السلام کسی نبود(۴) .

این بود یکی از جهات دعوت مامون از امامعليه‌السلام ، مامون به مرو و امام در مدینه بودند پس از این دعوت که در حقیقت «احضار» بود پس از ورود امام به مرو به عللی چند که موجب طول مقال است(۵) .

این عهدنامه را مامون بخط خود بنام امام نوشت و ارکان حکومتش بیعت کردند و مشاورین و نزدیکانش شهادت خود نوشته و امام هم بخط خود در ظهر عهدنامه و بین سطور خط مامون جواب نوشتند.

ترجمه عهدنامه

ترجمه این عهدنامه تاریخی در این مبارک نامه که منسوب به مرقد مطهر امام است، بسی مناسب مینمود تا دوستداران صاحب دل و اهل ولایت را بکار آید و اهل تحقیق از ملل دیگر گوشه ای از زندگانی یک نمونه کامل تاریخ اسلام را ببینند خود اعتراف دارم این ترجمه آن چنان که باید رسا نیست اما به حد خود کوشیدم که متن محفوظ و ترجمه رسا و موجز و سلیس باشد به مناسبت موضوع عناوینی بر ترجمه افزوده و متن عهدنامه را با یک نسخه خطی(۶) .

و دو سه نسخه مطبوع مقابله و موارد اختلاف را نوشتم امید است پیشگاه امامعليه‌السلام مقبول افتد و اهل نظر را از راهنمائی دریغ نفرمایند.

اربلی گوید: «علی بن عیسی اربلی(۷) گوید به سال ششصد و هفتاد هجری یکی از کارگردانان مشهد شریف امام علی بن موسی الرضاعليهما‌السلام به ما وارد شد و عهدنامه ای که مامون بخط خویش نبشته و بین سطور و در ظهر آن بخط امامعليه‌السلام نوشته های چندی بود با خود آورد. محل قلم را بوسیدم و در بوستان کلامش به گردش پرداختم و آگاهی بر آنرا از الطاف و نعمتهای او شمردم و همه را حرف به حرف نقل نمودم(۸) .

ترجمه ی نوشته ی مامون یا عهدنامه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

این نامه ایست که امیرالمؤمنین عبدالله پسر هارون الرشید(۹) .

برای علی بن موسی بن جعفرعليهم‌السلام ولیعهد خود نوشته است،

اما بعد: همانا خدای عزوجل دین اسلام را برگزید و از بندگانش پیامبرانی انتخاب فرمود که بر ذات پاکش و به سویش راهنما باشند و پیامبران اول به آمدن انبیاء بعد مژده دادند و همه پسینیان براستی دعوت پیشینیان خود تصدیق کردند تا سلسله ی پیامبری پروردگار به محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله انجامید رسالت محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله در دوره فترت رسل و اندراس علم و انقطاع وحی و نزدیکی قیامت بود.

خداوند با بعثت محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله انبیاء را ختم فرمود و وی را گواه صدق و حافظ دین و میهن و سرور پیامبران قرار داد و کتاب خویش را به او فرستاد.

کتابی که( لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ ) (۱۰) .

حلال و حرام

آنچه را حلال نموده یا حرام فرموده وعده نیک داده یا وعید از عذاب بر حذر داشته و ترسانیده فرمان به اتیان امری داده و یا از امری باز داشته است تصور باطل و گمان نقص نمیرود تا حجتی بالغ بر خلق خدای باشد:

( لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ ٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَمیعٌ عَلیمٌ ) (۱۱) .

رسول اکرم

رسول گرامیصلى‌الله‌عليه‌وآله از سوی خداوند وظیفه رسالت خویش برسانید و براه خداوندی همگان را بدانچه خدای فرمان داده از حکمتها و پندهای خوب و سخن نیک گفتن و روش نیکوتر، رسالتش را ابلاغ فرمود سپس به پیکار و جهاد مامور شد تا به گاهی که خداوند به سوی خود ببرد و نعیم خاص خویش به سودش برگزید خداوند برو درود فرستد.

خلافت.

اشاره

چون بعثت انبیاء و وظائف پیامبری پایان یافت و خداوند با محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله وحی و رسالت را ختم نمود قوام دین و نظام کار مسلمین را به «خلافت» قرار دا د(۱۲) عزت و تمامت خلافت و قیام به حق را بسته به طاعتی قرار داد که فرایض و حدود و شرایع اسلام و سنن الهی را با کوشش تمام و پیکار با اعدای خداوند احیا کند سپس بر خلفای خداوندی است که طاعت خدای کنند که حضرت او جل جلاله حفظ حدود دین و نگهبانی بندگان خود را بدیشان وا گذارده است و بر مسلمین است از خلفای شان فرمان برند و بر اقامه حق خدا و عدل او یاریشان کنند تا خونها محفوظ بماند و راهها و راهپیمایان در امن و امان باشند و پراکندگان جمع گردند و اصلاح ذات البَین شود، در صورت خلاف این، رشته وحدت مسلمین به اضطراب کشد، اختلاف افراد، اختلال ملت، شکست دین و چیرگی دشمنانشان پدید آید، چه که عقاید پراکنده و گفتارشان جدا جدا و زیان دنیا و خسران آخرت نصیبشان خواهد گشت.

وظیفه ی خلیفه

پس بر هر که خداوندش در زمین «خلافت» بخشود و امین بر خلقش برگزید، سزد که بجان در ره خدای بکوشد و در آنچه رضای خدای و طاعت حضرت اوست بتمام نیرو اقدام کند و اسباب انجام آنچه خداوند از او بخواهد فراهم سازد و به حق عمل کند و بوظائفی که خدا از او خواسته، بدادگری عمل نماید: پروردگار عزوجل به پیامبرش داوودعليه‌السلام فرمود:

( یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ ) (۱۳) و قال الله عزوجل:( فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعینَ * عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ ) (۱۴) .

و به ما چنین رسیده که عمر بن خطاب می گفت: «اگر بزغاله ای در ساحل فرات ضایع شود، بیم از آن دارم که خداوندم از آن بپرسد(۱۵) به عزت و عظمت خداوندی سوگند است که مسئولیت انفرادی شخص بر عمل خاص در مقابل پروردگار که چه سنگین است و خطری عظیم؟

پس مسئولیت کسی که اداره ی امت را بر عهده دارد چه گونه خواهد بود…؟

با تمام این به خداوند اعتماد است و به حضرت او فقط التجا و امید و رغبت، که توفیق بخشاید و از لغزش ها نگهدارد و بر راه حق استوار بدارد و بدان سوی که حجت الهی ثابت است هدایت فرماید آنرا که فوز و رستگاری خداوندی است و رحمت و رضوان ذات اقدس او جلت عظمته در آنست. از همه ی امت کسی بیناتر است که در دین خدائی از همگان بیشتر.و پیشتر نصیحت کند و به تمامت عمر به کتاب خداوند و امر او جل جلاله و سنت نبی اوصلى‌الله‌عليه‌وآله عمل نماید و با تمامی قوا و رای و نظر درباره کسی که پس از خود جانشین خود تعیین می کند بکار برد، تا کسی را برای «ولایتعهدی» و پیشوائی مسلمین برگزیند که مردم را اداره کند و پناهگاه امت باشد و نشان هدایت تا پراکندگان را گرد آورد و آشفتگان را بیاراید و بفرمان خداوندی خونشان را با منیت نگهدارد و از وقوع اختلاف و فساد جلو گیرد و از وساوس و کید شیطان جامعه را بدور دارد.

ولایتعهدی

بحقیقت خداوند عزوجل پس از خلافت ولایتعهدی(۱۶) را از وسائل تمامت و کمال و عزت اسلام و صلاح مسلمین قرار داده است و خلفا را به اهمیت این امر خطیر ملهم فرموده است کسی را برگزیند که بدو نعمتها زیاده شود و عافیت شامل گردد و خداوند و شایستگی چنان ولیعهد مگر اهل شقاق و کید اهل نفاق و سعی در جدائی مسلمین و فتنه انگیزی ها را در هم شکند، گاهی که خلافت به امیرالمؤمنین(۱۷) رسید از بار سنگین و سختی مؤنه و تلخی شربت خلافت آگاه شد و دانست که گزیدن خلافت، چه وظائف خطیر دارد، از طاعت خدای و مراقبت بر آنچه به عهده مقام «خلافت» نهاده شده است.

«خلیفه» نیز تن خویش به انجام آن بداد و به تشخیص وظائف تمام چشم بدوخت، مدتی دراز اندیشه های طولانی کرد تا عزت دین و قمع مشرکین و صلاح امت و نشر عدل و اقامه کتاب سنت در چیست؟ و جلوگیری از شکست دین و زیان اهل دین و موجب زوال زندگی خوشگوار مسلمین کدام است …؟ «خلیفه» علم دارد که خداوند در این موارد از وی بازخواست میکند(۱۸) خلیفه دوست دارد خدا را ملاقات کند و خیرخواه دین و بندگان خداوند باشد و برای رعایت امت، ولایتعهدی خویش پس از خود کسی را برگزیند که دست یافتن به افضل از او در دین و علم و دانش و پارسائی مقدور نیست.

کسی که اقامه اوامر خداوند از همه بیشتر بدو امید می رود و با خداوند متعال نیز در این کار از ره «استخاره» نیاز خویش روزان و شبان به راز گفتم، که در انتخاب ولیعهد خداوندم به کسی الهام فرماید، که اطاعت و رضای حضرت او نیز در آن تعیین و انتخاب باشد، خلیفه در خاندان و فرزندان عبدالله بن عباس و علی بن ابیطالب، بسی به امعان نظر نگریست از آنان که حال و مذهب و علم و شخصیت شان معلوم، یا مکتوم بود همه را از ره تحقیق و استفسار و سئوال و دیدن و امتحان بیازمود، پس از کوشش در تحقیق و تشخیص «اولاد علی بن ابیطالب و عبدالله بن عباس» و استخاره با خداوند متعال در دو خاندان کسی که بر حقیقت و شخصیتش همه اجماع دارند، علی بن موسی بن جعفر بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب.

گواهی مأمون درباره امام علیعليه‌السلام

خلیفه چون فضیلت بلندتر از همه و دانش خالص روشنی بخش و پارسائی آشکار و زهد بااخلاص و پیراستگی از دنیا و قبولی و تسلیم مردم را درباره او بدید و هم برای مقام خلافت روشن است که این اخبار در فضل و فضیلت و برتری «علی بن موسی» از تمامی مردم بالاتفاق است که از دوره ی صباوت و کودکی و جوانی و کمال، تمامی با تقوی و فضیلت بوده و همه در این باره اتفاق و اعتراف دارند و در این انتخاب ولیعهد و پیمان ولایتعهدی خلیفه به خیر خداوندی اعتماد دارد چه خداوند می داند که خلیفه از ره «ایثار» براه حضرت او جل جلاله و خیر دین و عنایت به اسلام و مسلمین و طلب سلامت و ثبات حق، چنین پیمان ببست تا در روزی که مردم بدرگاه پروردگار می ایستند نجات یابد. امیرالمومنین فرزندان و خاندان و خواص بزرگان و کارگزاران قضائی و فرماندهان لشکری و خدمتگزاران و تمام خاندان و خانواده خلافت را بدین پیمان (ولایتعهدی) بخواند و بسرعت تمام و شادمانی کامل بیعت کردند چه که می دانند خلیفه طاعت پروردگار را بر هوای نفس خود مقدم داشته است «ولایتعهدی را برای خدا به چنین کسی وا گذارده است»

و از خاندان خلافت کسانی که پیوند قرابتشان بیشتر و پیشتر است وجود دارند و حضرتش را «رضا» نامید که امیرالمومنین بدان امر رضایت دارد همه خانواده امیرالمومنین و هر که در پایتخت بود از فرماندهان و لشکریان و توده مردم برای امیرالمومنین و برای «رضا» پس از خلیفه بیعت کردند.

بیعت نمودند

بنام خدا و برکت و حسن و قضای حضرت او نسبت به دین و بندگان او بیعت نمودند، چنان پیمان بستند که دستها گشاده و دل ها مسرور بود و مقاصدی را که امیرالمومنین از این عهدنامه اراده دارد می دانند. می دانند که اطاعت خدای را بر نفع خویش و شما مقدم بداشت و شما باید سپاس خداوند بگوئید که خلیفه را بدین امر خطیر ملهم فرمود که حق خدائی را ادا کرد و هم رعایت حقوق شما گردید و این توفیق از بسیاری حرص و اصراری بود که برای صلاح و رشد شما دارد امیدوار باشید که این پیمان در جمع الفت و نگهداری خون شما و جبران شکستگی ها و نگهداری مرزهای شما و نیروی دین و ذلت دشمنان شما و استقامت کارهای شماست.

بشتابید و از یکدیگر پیشی گیرید بسوی طاعت خدا و اطاعت امیرالمومنین که طاعت خداوند مایه امن است اگر به سویش بشتابید و حمد و ستایش خداوند را برای این توفیق بجا آورید که به نصیب و بهره اش خواهید رسید(یا خط را می شناسید که خط خلیفه است).

خلیفه بدست خود این پیمان نامه را نوشت در روز دوشنبه هفتم ماه رمضان سال دویست و یک.

پاسخ امام به مأمون

ترجمه آنچه امام علی بن موسی الرضاعليهما‌السلام با خط خود بر ظهر عهدنامه مأمون نوشته اند:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم.

حمد خاص خداوندی است که آنچه خواهد همی کند و چیزی حکم و فرمانش را به عقب نیفکند و قضایش را رد کننده ای نباشد خیانت دیده ها و راز دلها را می داند و درود خداوندی بر پیامبرش محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله که آخرین پیامبران است و بر خاندان پاک و پاکیزه جانش باد.

من که نامم علی است و ملقب به رضا فرزند موسی بن جعفر هستم می گویم همانا فرمانروای مسلمین که خداوند به استوار بودن در دین کمکش فرماید و به رستگاری توفیقش دهد آنچه دیگران از حق ما نشناخته بودند بشناخت و پیوندهای خویشی و خویشاوندی که گسسته بودند وصل نمود، وصله رحم کرد و نفوسی را که ترسانده بودند ایمنی بخشید و بلکه تلف شدگان را احیاء کرد و به گاه احتیاج بی نیاز نمود در حالی که او در این کار رضای پروردگار جهانیان را می خواهد و بجز از خداوند پاداشی نمی خواهد و خداوند پاداش سپاسگذاران را خواهد داد و اجر نیکوکاران را ضایع نمی سازد.

و همانا او (مأمون) مرا ولیعهد خویش ساخت و مقام فرمانروائی اعظم را پس از خود (اگر زنده ماندم) به من واگذاشت پس هر کس گره هی را بگشاید که خداوند به بستنش فرمان داده است و رشته ای را بگسلد که پروردگار استوار داشتنش را دوست داشته است. حرمت حریم الهی را مباح شمرده و حلالش را حرام کرده است زیرا که حرمت امام و احترام اسلام ببرده است.

روش گذشتگان

در گذشته چنین بوده که بر لغزشهای اندک شکیب ورزیده اند و پس از آن معترض دشمنی و زیان آن نشده اند «اشارتی به رفتار ائمه طاهرین سلف، چون امام علی بن ابیطالب و امام حسن و امام زین العابدین بو رفتار صادقینعليهما‌السلام چه که از تفرقه ی دین و اضطراب وحدت مسلمین، ترسیده اند، که امر و زمان جاهلیت نزدیک بود تا فرصتی را «که دشمنان اسلام از تفرقه و ضعف اسلام انتظار دارند» فرا نرسد و بلا و صدمه ای شدید و سریع بر اهل ایمان فرود نیاید.

تعهد امام

من هم اکنون خدای را بر نفس خود شاهد می گیرم که اگر رعایت امر مسلمین و بر عهده گرفتن خلافت خویش (را) به من واگذارد و زنجیر «خلافت» (را بر گردن) بگیرد( وَ قَدْ جَعَلْتُ لِلَّهِ عَلَی نَفْسِی إِنِ اسْتَرْعَانِی أَمْرَ الْمُسْلِمِینَ وَ قَلَّدَنِی خِلَافَتَهُ .) درباره تمام مردم خاصه بنی عباس به طاعت خدا، رسول حضرت او رفتار کنم.

و خون احدی را به حرام نریزم و ناموسی را مباح نگویم و نگیرم و تصرف در ثروت و مال کسی را حلال نشمرم مگر آنچه را که حدود و احکام خداوندی حلال نموده و مالی که فرایض الهی مباح دانسته است و خداوند را بر خویش شاهد می گیرم که برای کفایت امور در انتخاب افراد کافی کاردان بکوشم و بدین مقررات برخورد پیمانی موکد گرفته ام، که رفتار نمایم و به نزد خداوند خود را از آنها مسئول می شمارم زیرا که خدای عزوجل فرماید:

( وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً) .

پیش بینی امام

و اگر من در این موارد زیادت و تغییری دهم و اگر بدعتی نهادم، سزاوار (سرزنشم) و مستوجب عقوبت و از غضب خداوندی به حضرت او پناه می برم و توفیق طاعتش را نیز از او می خواهم و با نهایت میل و رغبت از حضرت او جل جلاله می خواهم که بین من و معصیتش حایل شود.

طوری که برای من و عموم مسلمانان موجب عافیت باشد و جامعه و جفر(۱۹) بر ضد این دلالت دارند

(این کار صورت نمی گیرد) و من نمی دانم که به من و شما چه خواهد رسید و فرمان و حکم خدا راست و بس و به حق حکم می دهد و حضرت او عزوجل بهترین جدا کننده ی بین حق و باطل است.

جبر یا اختیار؟

لیکن اکنون برای امتثال امر امیرالمومنینعليه‌السلام (۲۰) این تکلیف را پذیرفتم و رضای وی را برگزیدم، خداوند من و او را نگهدارد، خدای تعالی را در این نوشته ها به شهادت می گیرم وَ کَفی بِاللَّهِ شَهیداً و برای گواه خداوند کفایت است(۲۱).

به خط خود نوشتم با حضور امیرالمومنین که خدایش پاینده بدارد و در حضور فَضل بن سَهل و سَهل بن فَضل و یحیی بن أَکْثَمَ و عبدالله بن طاهر و ثُمَامَةَ بن أَشْرَسَ و بِشْر بن مُعْتَمِر و حَمَّاد بن نُعْمَانِ ، در ماه رمضان سال دویست و یک.

شهود

(کسانی که جانب راست پیمان نامه، شهادت خود نوشته اند:)

«یحیی بن أَکْثَمَ» به مضمون این مکتوب از پشت و روی آن گواهی می دهد و از خدا می خواهد که به امیرالمومنین و عموم مسلمین برکت این عهد و پیمان را نشان دهد، به خط خود نوشت در تاریخی که این پیمان نامه نوشته شده است:

«عبدالله بن طاهر بن حسین» شهادت خود را ثبت کرد، در این تاریخ. گواهی می دهد: «حَمَّاد بن نُعْمَانِ» به مضمون این پیمان نامه از پشت و روی. «بِشْر بن مُعْتَمِر» به دست خود نوشت و گواهی می دهد به مانند آن در همین تاریخ.

گواهانی که طرف چپ عهدنامه شهادت نوشته اند:

گواهی و فرمان ذوالریاستین:

«فرمان داد امیرالمومنین (أَطَالَ اللَّهُ بَقَائه) بدین نامه، که عهد و پیمان است (و امیدواریم که بدان از صراط بگذرد) که پشت و روی این پیمان را در حرم سید ما رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله بین روضه و منبر بخوانند و بالای سر حضار و مقابل چشم ها و گوش های بزرگان بنی هاشم و سایر اولیاء و نوادگان آنها قرائت شود، پس از استیفاء شروط بیعت، طوری که امیرالمومنین از سوی خود بر عموم مسلمین اتمام حجت نموده، تا شبهاتی که مردم نادان کرده اند، باطل سازد.

«وَ ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ نوشت فضل بن سهل به امر امیرالمومنین به تاریخ متن»(۲۲) .

لباس سبز بنی هاشم

فصیح خوافی در وقایع سال دویست و یک هجری (احدی و مأتین) می نویسد:

«بیعت کردن مامون خلیفه به استصواب فضل بن سهل بر امام علی الرضا بن امام موسی الکاظم بن امام جعفر الصادق بن امام محمد الباقر بن امام زین العابدین علی بن امیرالمومنین حسین بن علی المرتضی رضی الله عنهم که بعد از مامون او خلیفه باشد و او را الرضا من آل محمد لقب فرمودند(۲۳) در رمضان و مردم را بفرمود تا جامه ی سیاه بنهند و جامه سبز بپوشند و در این باب به همه ممالک نامه نوشت بعد از آن جمعی با مامون خلیفه گفتند که فضل بن سهل گفت که ابومسلم سالها شمشیر زد تا دولت از خاندانی به خاندانی نقل کرد و من به یک تدبیر این کار را بکردم،(۲۴) از وقایع سال (اثنی و مأتین ۲۰۲)

انعکاس خبر ولایتعهدی امام در طرفداران بنی عباس

رسیدن خبر به بغداد که بر امام علی بن موسی الرضا بیعت کردند که بعد از مامون خلیفه باشد و بدین واسطه مامون را در بغداد خلع کردند.

خلافت ابراهیم بن مهدی بن منصور عم مامون خلیفه در بغداد بعد از خلع مامون و قیل سنه ثلاث و ماتین.

ازدواج دو امام با دو دختر مأمون

اشاره

در همین سال (دویست و دو هجری) مامون دختر خود «ام حبیبه» را به امام علی بن موسی الرضاعليهما‌السلام و دختر دیگر خود «ام الفضل» را به امام جوادعليه‌السلام فرزند امام علی الرضاعليه‌السلام به نکاح دارد(۲۵) .

هم اکنون در موزه آستان قدس رضوی سکه هائی از زمان ولایتعهدی امامعليه‌السلام موجود است این سکه ها از نقره و ضرب اصفهان است به تاریخ ۲۰۳ هجری نقش روی سکه ها آیاتی از قرآن کریم به خط کوفی است. به قطر ۲ / ۵ سانت(۲۶) .

حاشیه سکه آیه مبارکه : «فی بِضْعِ سِنینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ » خوانده می شود.

متن وسط : «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وحده لا شریک له »

روی دیگر حاشیه: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَرْسَلَهُ بِالْهُدَی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ ».

نقش وسط: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، المامون خَلِیفَةُ اللَّهِ، مما امر به الامیر الرضا وَلِیُّ عَهْدِ الْمُسْلِمِینَ علی بن موسی ذوالریاستین ».

برای آن که خوانندگان گرامی خود بتوانند طرح سکه را مشاهده کنند عینا آن را گرد آوری کردیم.

این نقوش به خط نسخ عربی معمول عبارات فوق را دربر دارد که ما خوانده و تهیه کرده ایم.

نظر مأمون

درباره ی عقیدت مامون اختلاف است که چه نظر و عقیداتی داشته است؟ برخی گویند نظر وی مانند پدرانش مخالفت با اولاد علیعليه‌السلام بوده است و اعمالی از وی که حاکی از این نظر باشد بسیار سر زده است.

دلایلی در دست است که وی عقیدت شیعی داشته است. یحیی بن اَکْثَم گوید بر مامون وارد شدم که مسواک می کرد و به کسی که متعه را حرام کرده بد می گفت و به امر مامون بین درباریان جار زدند: «متعه حلال است.»

۲- مامون بخشنامه ای صادر کرد که کسی حق ندارد نام علیعليه‌السلام را به زشتی ببرد.

۳- صولی در الاوراق نقل کرده که مامون اشعار زیادی در مدح علی بن ابیطالبعليهما‌السلام سروده است (به نقل سبط ابن جوزی)

۴- بر یکی از ستون های بصره نوشته بود: «رحم الله علیا انه کان تقیا ».

حفص بن ابوعمر خطابی امر کرد آن شعر را پاک کردند مامون وی را احضار نمود و پرسید چرا آن شعر را پاک کردی؟ وی گفت بدان جهت که نوشته بود «انه کان نبیا؟!» مامون برآشفت و گفت: دائره ی «قاف» را ندیدی و امر کرد تا خود او برود به طور صحیح آنچه را پاک کرده بنویسد.

همین تردید و اختلاف نظر در موضوع دعوت و یا احضار مامون که امامعليه‌السلام را از مدینه به مرو خواسته نیز دست می دهد که آیا وی از راه ارادت امامعليه‌السلام را دعوت نموده و به ولایتعهدی برگزیده است؟ یا این خود وسیله ای برای تسلط بر یک مرکز قدرت مخالف بوده است؟ تا هر گاه بخواهد آن نیروی مخالف را نابود کند

برخی گویند مامون به قتل امامعليه‌السلام راضی نبوده و در وفات حضرت رضاعليه‌السلام دستی نداشته است و برای اثبات این مدعا گویند:

۱- مامون که علی بن موسی الرضاعليه‌السلام را به ولایتعهدی خود برگزید بنی عباس از وی رنجیدند و اگر مامون به امام ارادتی نداشت لازم نبود با این عمل عباسیان را بر خود بشوراند و شورشهای عراق را برانگیزد.

۲- مامون در وفات امامعليه‌السلام بسیار بی تابی کرده و سر و پای برهنه از جنازه امامعليه‌السلام تشییع نموده است.

۳- مورخ قدیم طبری علت وفات امامعليه‌السلام را بیماری دانسته حتی کسانی مانند ابن اثیر و شیخ صدوق که علت رحلت حضرت را مسمومیت دانسته اند خود در صحت آن تردید کرده اند(۲۷) و شیخ کلینی در اصول کافی به مسمومیت امامعليه‌السلام اشارتی نکرده است و با «قُبِضَ علیه و تُوُفِّی » اکتفا نموده است.

۴- درست به نظر نمی آید که مأمون شخصیتی شخیص چون امامعليه‌السلام را از راه دور با اصرار جلب کرده و احترام فوق العاده برای مهمان قائل شود و دختر خود را به نکاح ایشان درآورد و به ولایتعهدی خویش برگزیند با تمام این اوصاف امامعليه‌السلام را به قتل برساند.

دلائل تغییر عقیدت مأمون

بر فرض قبول گفته های فوق همین دلائل خود قاطعیت دارند که مأمون در قتل امام دست داشته است چه به محض ولایتعهدی امامعليه‌السلام در عراق و بغداد، عباسیان ناراضی شدند و رنجش بنی عباس برای مامون بسی گران بوده است شاید به جهت تامین رضایت آل عباس، امامعليه‌السلام را مسموم نموده باشد (چون علت دعوت امام از مدینه، تأمین آرامش در پهنای کشور و محیط اسلام می بود و اگر امام را به قتل نمی رسانید نقض غرض بود) و اما از رحلت امامعليه‌السلام طی نامه ای به بغداد خطاب به عباسیان خبر داد: «امری که شما به انکار برخاسته بودید از بین رفت»(۲۸) .

۲- عراقیان به تحریک بنی عباس مأمون را از خلافت خلع نمودند و با عموی مامون «ابراهیم بن مهدی» بیعت کردند.

علاوه بر این «ابو السرایا» در کوفه خروج کرد و آشوبی بر پا شد و کارش بالا گرفت و عده ی زیادی از سرداران حسن بن سهل را شکست داد و تمامت این غوغا به بهانه اینکه امامعليه‌السلام ولایت عهد شده بود بر پا گشت، به همین جهت مأمون برای تثبیت موقعیت خود و خوابانیدن آشوب در قتل امامعليه‌السلام دست داشته است.

۳- بی تابی مامون در وفات امامعليه‌السلام دلیل برائت وی از نسبت «قتل امام» نیست چه که مامون فضل بن سهل وزیر خود را به قتل رسانید و در مرگ وی بسی بی تابی کرد و درصدد دلجوئی مادر و برادرش برآمد اصولا روش دنیاداران همین است از طرفی مامون برای بی غرض نشان دادن خود راهی دیگر نداشته است جز اینکه در عزای امام شرکت کند. مگر شرکت در عزای مقتول دلیل برائت قاتل است؟

۴- تظاهر به محبت از جانب اهل دنیا نسبت به اهل دین و مردان حق دلیل صدق نیت و صفای ضمیر دنیاداران نیست.

فرزند عمر بن عبدالعزیز وقتی که تعظیم بزرگان دستگاه هارون را نسبت به موسی بن جعفرعليهما‌السلام دید گفت «با کسی چنین می کنند که اگر بخواهد اینان را از تخت فرو می کشد».

هارون وقتی که می خواست موسی بن جعفرعليهما‌السلام را از حرم رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله گرفته زندانی کند از رسول خدا عذر می خواست که من از جدائی اسلام و مسلمین و ضعف امت اسلامی و خونریزی مسلمین می ترسم»(۲۹) .

۵- مامون پس از اطلاع از شورش عراق و انکار عباسیان به عزیمت بغداد مصمم گشت و در حین عبور از سرخس فضل بن سهل «واسطه انعقاد پیمان نامه ولایتعهدی» را کشتند.

۶- به وقت نزول مامون به خطه طوس به روایت یاسر خادم و یا قریه سناباد به روایت ابوالصلت هروی حضرت امام ابوالحسن الرضاعليه‌السلام درگذشت.

۷- شیخ صدوق در اعتقادات خود گوید عقیده ما این است که هیچ یک از ائمه معصومین از رسول اکرم و اوصیاء گرامیش به مرگ خود از دنیا نرفته اند، یا کشته شده اند و یا مسموم گشته اند(۳۰) .

ختم مقال و نتیجه

از آنچه در پایان این گفتار بدست آمد برخی این است که: دنیا با همه تلخی و شیرینی گذشتنی و گذاشتنی است.

۲- از تمام ثروت ها، نعمت ها، قدرت ها، زیرکی ها، دو روئی ها، هیچ باقی نمانده و باقی نمی ماند، به جز حقیقت اهل حق که خدای عادل حکیم نگذاشته و نمی گذارد حق اهل حق پایمال شوند.

۳- خواستم این مقال برای شخص نویسنده و اگر خواننده ای بخواهد برای او هم حجتی قوی باشد تا بدانند و بدانیم، که برای بقای عزت، پاکی و حقیقت لازم است نه ادعا تا شخص بتواند مفید باشد همین که مفید شد عزتش پایدار است:

( فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ. ) (قرآن کریم)

بر این رواق زبرجد نوشته اند به زر

که جز نکوئی اهل کرم نخواهد ماند

(حافظ)