درس هایی از مکتب امام صادق (علیه السلام)

درس هایی از مکتب امام صادق (علیه السلام)0%

درس هایی از مکتب امام صادق (علیه السلام) نویسنده:
گروه: امام صادق علیه السلام

درس هایی از مکتب امام صادق (علیه السلام)

نویسنده: محمد تقی حکیم
گروه:

مشاهدات: 3515
دانلود: 907

توضیحات:

درس هایی از مکتب امام صادق (علیه السلام)
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 194 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 3515 / دانلود: 907
اندازه اندازه اندازه
درس هایی از مکتب امام صادق (علیه السلام)

درس هایی از مکتب امام صادق (علیه السلام)

نویسنده:
فارسی

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.

نام کتاب: درس هایی از مکتب امام صادقعليه‌السلام

نویسنده:محمدتقی حکیم

مقدمه

این است ششمین پیشوای ما

قدی متوسط، صورتی درخشان، مویی سیاه و مجعد، بینی ای کشیده، دو طرف پیشانی بی مو، بر گونه ی او خالی سیاه و بر بدن وی خال های قرمز.(۱)

انسانی جلیل، شخصی با ابهت، به همه ی محامد آداب متصف، از همه ی صفات رذیله بر کنار، آثار زهد و عبادت از سیمای او هویدا، نشانه های خلوص و بندگی در وی به حد اعلی، دوست و دشمن به برتری او مقر و به عجز و ناتوانی خود معترف.(۲)

چشم اندازی بی پایان، دریایی بیکران، امواجی خروشان علم او، راستی علم او!(۳)

مغزی بزرگ، فکری مستقیم، اندیشه ای عمیق. از او می پرسند، همه می پرسند. می گویند، مثل او نمی گویند. حمله می کنند، شکست خورده به عقب بر می گردند. خطا می گویند، صواب می شنوند. مرکز اوست. محور اوست. اگر امضا کرد، درست است. اگر رد کرد، نادرست است. تأملی در کار نیست، مگر برای اینکه طرف بیشتر تشنه شود.(۴)

دانایان در مقابل او نادان، استادان در برابر وی شاگرد، هر چه ندانند او داند و بیاموزد و هر چه نفهمند او درک کند و بفهماند.(۵)

هر که او را می شناخت که می شناخت. و هر که او را نمی شناخت از همان دم که لب می گشود و سخن آغاز می کرد، می گفت: «به یقین این مرد، عالم اهل بیت، جعفر بن محمد است».

در حضر، خانه ی او مرکز فضیلت و محضر او دانشگاه علوم و خود او برای استفاده های علمی انگشت نما بود. هر محققی برای رفع اشکال خود در برابر او زانو می زد و هر تازه واردی به منظور کسب فیض به سوی او هدایت می شد.(۶)

هنگامی که آهنگ سفر می کرد و به راه می افتاد، گویی کاروانی از دانش و بینش است که به راه افتاده، و دایرة المعارفی از فنون است که در وجود یک انسان گرد آمده است.

هر جا که وارد می شد، محل تجمع تشنگان علم وادب می گشت، و هر کجا که می نشست دل باختگان معارف و کمالات دور او حلقه می زدند. جایی نبود که از پرتو نور دانش او بی فروغ ماند، و عاشق علمی نبود که از فضیلت او کامیاب نشود.(۷)

موقعی که به مکه مشرف می شد، از خدا چنان سخن می گفت که گویی کعبه ی صامت، برای حاجیان به سخن آمده و خدای نادیده در برابر دیدگان آنان مجسم شده است.(۸) فضای عرفات و مشعر و منی به آواز و بیان او آشنا بودند. و آن بیابان های مقدس صدای تکبیر و تهلیل او را تشخیص می دادند.

پرسش های آزمایشی را چنان مفصل و روشن پاسخ می گفت، که سؤال کنندگان را شرمنده و از سؤال پشیمان شان می کرد.(۹) سؤال کوچکی را به نحوی شرح و بسط می داد که سائل مات و مبهوت می شد، و با خود می گفت: «آیا می شود انسان تا این اندازه در علوم و فنون مختلف اطلاعاتی دامنه دار داشته باشد؟»(۱۰)

اشخاصی را که به خیال خود معلومات داشتند و در مقابل وی خود را کسی می دانستند، در میدان سنجش دانش، چنان بر زمین می کوبید که هیچ گاه نمی توانستند در مقابل وی عرض وجود کنند.(۱۱)

مردم متکبر که دستورات دین را بازیچه فرض می کردند و آنها را وسیله ی رهبری و گردآوری مردم عوام می دانستند و شأن خود را بالاتر از آن می پنداشتند که زیر بار آن تکالیف بروند، چنان مجاب و قانع می کرد که تا آخر عمر روی اعتراض نداشتند، و به فکر ایراد گرفتن و پرسیدن از وی نمی افتادند.(۱۲)

آری، این است ششمین پیشوای ما، امام صادقعليه‌السلام !

زندگی حضرت صادق

نام آن حضرت جعفر، کنیه ی او اباعبدالله و مشهورترین لقب آن بزرگوار صادق است.(۱۳) وی روز دوشنبه هفدهم ربیع الاول سال هشتاد و سه هجری در مدینه متولد شد.(۱۴)

پدر وی، امام محمد باقر بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالبعليه‌السلام است. مادر او، فاطمه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر است.(۱۵)

امام صادق دوازده سال از عمر خود را با جد، و نوزده سال را با پدر خویش گذراند و مدت امامت وی بعد از پدر سی و چهار سال بود.(۱۶)

دوران امامت آن حضرت با سال های حکومت دو تن از خلفای بنی امیه: ابراهیم بن ولید و مردان حمار؛ و نیز با حکومت ابوالعباس سفاح - که چهار سال و شش ماه و چند روز طول کشید مقارن بود.

همچنین دو سال از امامت آن حضرت مصادف بود با حکومت بیست و دو ساله ی ابوجعفر منصور.(۱۷)

امام صادق ده فرزند داشت، هفت پسر و سه دختر:

اسماعیل، عبدالله، امام موسی کاظمعليه‌السلام ، اسحاق، محمد، عباس، علی، ام فروه، اسماء، و فاطمه(۱۸)

امام صادقعليه‌السلام در ماه شوال سال یکصد و چهل و هشت هجری در سن شصت و پنج سالگی بدرود حیات گفت و در بقیع (قبرستان مشهور مدینه) در جوار پدرش امام باقر و جدش امام زین العابدین و عمویش حسن بن علی، مدفون شد.(۱۹) .

درسی از امام

مردی خوش لباس و خوش منظر، خانه ای نظیف اثاثی پاک، ظاهری چون باطن آراسته، و زندگی مرتب. آری امام صادق چنین وضعی داشت، و معتقد بود مردم باید آن طور باشند. از این نظر این مطلب را به زبان آورده می فرمود: «خداوند زیبائی و آراستگی را دوست دارد. از فقر و به شکل فقرا در آمدن خوشش نمی آید.(۲۰) هرگاه خداوند به بنده ی خود نعمتی عطا فرمود، دوست دارد آن نعمت را بر او ببیند. چون خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد.»(۲۱)

«من هیچ گاه برای مرد نمی پسندم که خداوند به او نعمتی مرحمت فرماید و او آن نعمت را اظهار نکند.»(۲۲) .

و نیز در جواب این سؤال که چگونه اثر نعمت بر آدمی آشکار می شود. فرمود: «لباس خود را نظیف کند خود را خوشبو نماید، خانه ی خود را سفید کند، جلو در خانه را جاروب زند و حتی روشن کردن چراغ پیش از غروب آفتاب فقر را نابود ساخته و رزق را زیاد می کند.»(۲۳)

مردم بدبین و خرده گیر، لباس نیکو را در شأن امام نمی پنداشتند، و در این باره به آن حضرت ایراد می گرفتند و می گفتند: «شما از اهل بیت نبوت هستید و باید به پدران خود تأسی نمایید و پدر شما لباس فاخر نمی پوشید.»(۲۴)

حضرت صادق در جواب آنان، این آیه را تلاوت می کرد:

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ(۲۵)

چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش قرار داده و روزی های پاکیزه و حلال را حرام کرده است.

گاهی امام صادق در پاسخ معترضین که می گفتند: «علیعليه‌السلام لباس خشن در بر می کرد، چرا شما لباس نرم و خوب می پوشید؟»

می فرمود: «علیعليه‌السلام در زمان سختی و ناداری زندگی می کرد. در آن روزگار، لباس خشن زشت شمرده نمی شد. ولی اکنون مردم در آسایش و راحتی به سر می برند. در چنین موقعی سزاوار است که لباس خوب بپوشند و اگر من در این عصر مانند علیعليه‌السلام لباس بپوشم مرا ریاکار می شمرند.»(۲۶)

مذهب ما

حضرت صادق در دوره ی حیات خود، مجال یافت تا از آب زلال علوم و معارف اسلامی، تشنه کامان علم و دانش را سیراب کند.(۲۷) چهار هزار نفر از محضر مقدس و از درس پر فیض وی استفاده می کردند.(۲۸) آنچه از امام صادقعليه‌السلام نقل شده از هیچ یک از ائمه ی ما به آن اندازه روایت نشده است.(۲۹) ابان بن تغلب، که از امام سجاد و امام باقر و امام صادقعليه‌السلام روایت کرده از امام صادق فقط سی هزار حدیث روایت کرده است.(۳۰) .

حسن بن علی الوشا گوید: «من در مسجد کوفه، نهصد استاد دیدم که همه می گفتند، جعفر بن محمد به من چنین فرمود ؛(۳۱) هر جا بروید و صحبت از دین به میان آید، سخنان او را می بینید و هر چه در زمینه ی مذهب می شنوید، از گفتار او می شنوید. هر کتاب مذهبی را که باز کنید، سخنان و آثار او را در آن خواهید یافت و هر مسأله ای را که پیش بکشید در مأخذ آن، دلیلی از آن بزرگوار مشاهده خواهید کرد. اگر گفته ها و شواهد آن حضرت را از ادله ی احکام کنار بگذاریم و آنها را نادیده انگاریم، علم مبسوط و دامنه دار فقه ما از صورت فعلی خارج می شود و استنباط بیشتر احکام برای علما مشکل می گردد.(۳۲) چه اکثر مدارک ما از امام صادقعليه‌السلام گرفته شده، به همین دلیل مذهب ما به آن حضرت منتسب است و مذهب جعفری نام دارد. و ما را نیز جعفری می گویند.»

تقصیر کیست؟

گفتار، کردار، امضا و تصویب رهبران مذهبی، برای ما حجت است. آری آنها پیشوا هستند و در صف اول قرار دارند و ما باید پشت سر آنان برویم و قدم در جای قدم آنان بگذاریم. باید بخواهیم و بجوییم. مگر پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در خطبه ی حجة الوداع نفرمود: «ای مردم! شما را به آنچه به بهشت نزدیک و از آتش دوزخ دور می کند، امر کردم. و از هر چه از بهشت دور و به آتش نزدیک می کند، نهی نمودم.»(۳۳).

مگر علیعليه‌السلام با سخنرانی های آتشین، کلمات حکمت آمیز، گذشت و جانبازی در راه حق، درس فداکاری نداد.

مگر امام مجتبیعليه‌السلام با بردباری و هیبت خاص خویش، متانت، عاقبت اندیشی و احتراز از نفاق و تفرقه را نیاموخت.

مگر حضرت سیدالشهداعليه‌السلام با قیام و نهضت تاریخی خود، بشریت را با راه مبارزه با باطل آشنا نکرد.

مگر امام سجادعليه‌السلام با صحیفه و دعاهای خود، جهانی از علوم و معارف را به ما هدیه نفرمود.

مگر امام باقرعليه‌السلام به وسیله ی تفسیر قرآن و فنون مختلف علم، دنیای اسلام را روشن نکرد.

مگر امام صادقعليه‌السلام با بیان احکام و مسائل حلال و حرام، وظایف مذهبی عموم مردم را توضیح نداد.

مگر سایر ائمه، هر کدام به نوبه ی خویش و بنا به اقتضای موقعیت عصر خود، وظیفه ی ارشاد را انجام ندادند.

مگر آثار آنان دست به دست، به ما نرسیده است.

مگر سخنان آنان در هر زمان گفته و نوشته نشده است.

پس چرا ما به این روز افتاده و سرگشته و متحیر به این سوی و آن سوی می رویم؟ تقصیر از کیست، که این چنین به گمراهی افتاده ایم.

براستی تقصیر از خود ماست که به آن گفته ها عمل نمی کنیم.

پیروی کنید

جای بسی مباهات است که چنین پیشوایان عالی قدری داریم. می سزد که افتخار کنیم و خودمان را سرافراز بدانیم و به جهان اعلام نماییم: این مسلکی است که به وسیله ی رهبران برجسته به ما تعلیم داده شده است. و این راه و روشی است که ما برگزیده ایم. آنان که این مکتب را به وجود آورده چنین گفته اند و آنان که این طریقه را پایه گذاری نموده اند چنان کرده اند.

حال که ما در این راه وارد شده و در این حزب خدایی نام نویسی کرده ایم، آیا سزاوار است به نام (جعفری) که روی خود گذارده ایم اکتفا کنیم، و از حقایق این مرام بی خبر باشیم؟ آیا شایسته است به این مرامنامه معتقد باشیم، ولی آن را سرمشق خود قرار ندهیم.

پس بیایید با تصمیمی قاطع از گفته های پیشوایان دینی پشتیبانی کنیم، آنها را از هر دستورالعمل دیگری ممتاز بدانیم و حتی المقدور آنها را به کار بندیم، تا واقعا شیعه و پیرو آیین جعفر بن محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم محسوب شویم. دل خود را بیخود خوش نکنیم و خود را گول نزنیم، بلکه به آنچه ادعا می کنیم حقیقت و واقعیت بخشیم. مسلم است که خدا هم در این نهضت، یار و مددکار ما خواهد بود و در این راه که رضای او در آن است از تأییدات خاصه ی خویش، ما را محروم نخواهد کرد.

درباره ی این کتاب

اوراق این کتاب چون برگ های گل به روی شما باز می شود و مطالب آن بسان شکوفه های رنگارنگ در دامان شما فرو می ریزد. این شما هستید که باید از تماشای آنها لذت ببرید و آنها را ببویید.

من نیز مورد لطف و عنایت الهی واقع شدم، همای سعادت بر سرم بال و پر گشود، خوشبخت و خوشوقت گشتم، مدتی را با این گل های رنگارنگ مأنوس بودم. از این کلمات و از این مجموعه ی ادبی و مضامین پر از حکمت بهره ها بردم و توشه ها برگرفتم. نتیجه چه شد؟ نتیجه آن شد که مغزم در تشریح این کلمات و ارائه هدف عالی امام صادقعليه‌السلام ، به کار افتاد. و تا آنجا که مناسبت اقتضا می کرد، آن درهای پر بها را تفسیر کردم. و ذهن خواننده را برای درک آن حقایق، به وسیله ی شرحی که قبل از هر کلمه نگاشته ام، آماده ساختم.

کوشیدم و از پای ننشستم، تا این کتاب را به سبک حاضر در آورده، به برادران دینی خویش عرضه داشتم. چه کنم و چه می خواهم بکنم؟ در پی حشمت و جاه نبوده و در صدد جلب مادیات بر نیامده ام. از بد حوادث و مفاسد به این گفته ها و نوشته ها پناه آورده ام. و دور از هیاهوی زندگی خود را به آنها تسلی می بخشم.

جوش و خروش سینه را، با چکیده ی نیش قلم فرو می نشانم و التهاب درون را با این گونه اکسیرها تسکین می دهم من زحمت خود را کشیده ام و به یقین اجر خود را خواهم گرفت. وعده ای است که خدا داده و مطلبی است که قرآن فرموده:

( إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً ) .(۳۴)

«مسلم است که ما اجر هر کسی را که کار نیکی کرده است ضایع نمی کنیم.»

متاع کفر و دین بی مشتری نیست، برخی می پسندند، می خواهند، می خرند، می خوانند و انشاءالله عمل می کنند. آنان به وجود درد پی برده و طالب درمان هستند. اگر از میان خوانندگان، یک تن پیدا شود و تحت تأثیر این کلمات قرار گیرد و منقلب شود، برای من کافی است، پس چرا در برابر این نعمت خدا را ستایش نکنم و از اینکه مرا بر تألیف این کتاب توفیق داد سپاسش نگویم.

ترجمه یعنی چه؟

منظور از ترجمه این است که کلمه یا جمله ای را به زبان دیگری بیان کنند، تا به کسی نیز که به زبان اول آشنا نیست آن را بفهمانند.

البته در این بیان و تفهیم، تسلط بر زبان اول و دوم و اطلاع از طرز جمله بندی آنها لازم است، تا بتوان مطلب مورد نظر را واضح و رسا ادا کرد. هیچ قیدی جز امانت و خروج از محدوده ی زبان اول، نباید دست مترجم را ببندد و او را از سلاست و روانی عبارت، مانع شود.

مشکل امانت و بیرون نرفتن از مضمون زبان اول را نیز می شود با پیدا کردن یا پدید آوردن تعبیراتی که با لغت ترجمه شده تطبیق کند چاره کرد. مسلم است که این کار دشوار است و اگر کسی نخواسته باشد این زحمت را تحمل کند، ناچار است عباراتی تحویل دهد که اول و آخر آنها معلوم نباشد. در این صورت، برای کسی که آشنایی کمتری با زبان ترجمه شده دارد، فهم این گونه ترجمه ها، مشکل خواهد بود.

البته هیچ الزامی نیست که ترجمه، سطر به سطر و کلمه به کلمه انجام گیرد. بلکه باید مضمون جمله را در نظر گرفت و با رعایت دستور زبان آن را در قالب الفاظ ریخت.

به هر حال، در این کتاب، هنگام ترجمه ی کلمات امام صادقعليه‌السلام سعی کرده ام:

۱. از مطالب و نکات منظور حضرت چیزی فرو گذار ننمایم؛

۲. عبارات فارسی روان بیاورم تا فهم آن برای عموم آسان باشد؛

۳. از آوردن اصطلاحات و الفاظ غیر مأنوس که در ترجمه های تحت اللفظی به کار رفته و موجب اشکال و پیچیدگی عبارت شده است، خودداری کنم.

امید است که این کتاب مورد پسند خوانندگان عزیز قرار گرفته و توفیق عمل به آن را بیابند.

کتاب حاضر

این کتاب یکی از مجموعه کتاب هایی است که در شرح و تفسیر پاره ای از سخنان پیامبر و ائمه تألیف کرده ام؛ مانند کتاب پیام پیامبر و کتاب الهام از گفتار علیعليه‌السلام و کتاب سخنان حضرت موسی بن جعفرعليه‌السلام که همه اینها به وسیله دفتر نشر فرهنگ اسلامی انتشار می یابد و مکرر تجدید چاپ می شود.

سرگذشت این کتاب

این کتاب در بهمن ماه ۱۳۵۰ تألیف شد که شامل ۱۸۴ سخن از سخنان امام صادقعليه‌السلام بود. قبل از هر سخن، مطالبی به منظور فراهم کردن زمینه ای برای سخن امام ششم و پس از هر سخن، ترجمه فارسی آن به روش خاص خودم آمده بود و با همان ترتیب، چاپ اول آن با قطع جیبی انجام گرفت. برای چاپ دوم تغییراتی در آن داده شد بدین ترتیب:

۱. هر سخنی با توضیح قبلی و ترجمه آن در یک صفحه قرار گرفت؛

۲. قطع آن از جیبی به رقعی تبدیل گردید.

پس از این تغییرات چاپ دوم تا چاپ ششم با همان کیفیت و کمیت مرتب چاپ و منتشر گردید.

اینک برای چاپ هفتم باز تجدید نظری در آن به این ترتیب به عمل آمده:

۱. بعضی از عبارات توضیحات و ترجمه رساتر شده است؛

۲. متن احادیث به طور دقیق با منابع تطبیق شده است؛

۳. مدارک مطالب مقدمه و اصل سخنان امام صادقعليه‌السلام در پانوشت ذکر شده است.

از چاپ هفتم امتیاز چاپ و نشر این کتاب به دفتر نشر فرهنگ اسلامی واگذار شده است.

مطالب مقدمه همه مستند هستند و منابع آنها در پانوشت آمده است. اصل خود سخنان امام صادقعليه‌السلام از کتب اخبار معتبر انتخاب شده و در ذیل هر صفحه مدرک آن سخن در نخستین سطر پانوشت بعد از ستاره، قید شده است - و چنانچه در آن صفحه غیر از سخن امام ششم، آیه یا حدیث دیگری عنوان شده است شماره آیه و منبع آن حدیث یا احادیث دیگر در پانوشت پس از شماره های مربوطه آمده است و مشخصات منابع در پایان ذکر شده است.

پایان مقدمه

سید محمدتقی حکیم

نیاوران. تیرماه ۱۳۶۸

برای دیگران هم

آنان که همیشه به فکر خودشان هستند و با دقت کامل مشغول سر و صورت دادن به وضع خود و خانواده ی خود می باشند و خلاصه آنان که همه ی خوبی ها را منحصرا برای خود می خواهند، باید اندیشه ی خود را از این دایره ی انحصار جویی بیرون آورند. و از مزایا و موهبت هایی که در اختیار دارند برای دیگران آرزو کنند و در حدود امکان و قدرت، عملا این معنی را به ثبوت رسانیده و مردم را از آن مواهب بهره مند سازند تا به معنی واقعی، خیرخواه و نوع دوست محسوب شوند.

«اَحِبُّوا لِلنّاسِ ما تُحِبُّونَ لِاَنفُسِکُم ».(۳۵)

«آنچه برای خود دوست می دارید، برای مردم نیز دوست بدارید.»

خداشناس ترین مردم

خدا شناسی علایمی دارد؛ روحیه آدم خداشناس قوی است. استقامت او در پیشامدها بسیار است. بی تابی، کم حوصلگی و خود باختن در قاموس زندگی آدم مؤمن نیست.

شخص با ایمان متکی به خدا، و روح او تسلیم خواسته ها و اوامر پروردگار است. از همه ی حوادث، اعم از شیرین و تلخ، با چهره ای گشاده استقبال می کند و در حالی که اعتماد به فضل الهی دارد، با سرپنجه ی صبر و تدبیر گره از کار بسته ی خویش می گشاید.

«انَّ اَعْلَمَ الناسُ بِاللهِ، اَرضْاهُم بِقَضاءِ الله عزّوجلّ(۳۶)

«خدا شناس ترین مردم کسی است که به قضا و خواست خداوند عزیز و بزرگ، خوشنودتر از همه باشد.»

آفت دین

آنان که به دین خود علاقه دارند و مایلند که این گوهر گرانبها همیشه برای آنها محفوظ بماند و در پرتو آن سعادتمند زندگی کنند، باید اخلاق خود را اصلاح کنند. و یقین بدانند که دین با انحرافات اخلاقی سازشی ندارد. کسانی که صفات رذیله بر آنها مسلط شده و روان آنها را بیمار کرده، دینشان در معرض خطر قرار گرفته است.

«آفَةُ الدِّينِ: الحَسدُ و العُجْبُ و الفَخْرُ ».(۳۷)

«آفت دین، همانا رشک بردن، خودپسندی و افتخار است.»

توبه

خداوند نهایت لطف را نسبت به آدمیان دارد و می خواهد که همیشه مردم در راه راست و صحیح قدم بردارند و از وظیفه ای که دارند تخطی نکنند، و در صورت ارتکاب گناه از ادامه ی آن دست برداشته، پرونده ی تاریک خود را به نور توبه روشن کنند.

هنگامی که آدم خطاکار به خود آمد و از عواقب وخیم آن عمل ترسید و از کرده ی خود پشیمان شد و تصمیم گرفت که خطاهای گذشته ی خود را تکرار نکند و از خداوند طلب عفو کرد، خدا را خشنود ساخته است.

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَفْرَحُ بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ إِذَا تَابَ کَمَا یَفْرَحُ أَحَدُکُمْ بِضَالَّتِهِ إِذَا وَجَدَهَا ».(۳۸)

«خداوند به توبه ی بنده مؤمن خود شاد می شود، همچنان که یکی از شما با یافتن گمشده ی خود شاد می شود.»

هوس ها

انسان در اداره کردن امور خود باید مدبر باشد. در راه هایی که او را به هدف می رسانند گام بردارد و از راه هایی که او را از مقصود دور می کند، اجتناب کند. از جمله موانعی که در راه پیشرفت آدمی وجود دارد، دشمن است که همیشه می کوشد تا سد راه ترقی شخص شود و در کارهایی که به نفع اوست کارشکنی کند. انسان با هشیاری کامل باید فعالیت دشمنان خود را خنثی و بی اثر کند تا به مقصودش نائل آید.

یکی دیگر از موانع پیشرفت و سعادت آدمی، هوای نفس و خواسته های بی مصلحت اوست که باید آنها را زیر نظر داشته باشد، از میدان دادن به آنها خودداری کند، با نیروی عقل با آنها مبارزه نماید، به فرمان عقل عمل کند و خلاصه آنچه مصلحت اوست انجام دهد، نه آنچه میل اوست.

«اِحْذَرُوا اَهْوائَکُمْ کَما تَحْذَرُونَ اَعْدائکُمْ »(۳۹) .

«از هوی و هوس های خود بپرهیزید، همچنان که از دشمنان خود پرهیز می کنید.»

امتحان دوست

کسانی که در مواقع عادی به آدمی اظهار علاقه می کنند بسیارند. گاهی اظهار لطف آنها به حدی می رسد که امر بر انسان مشتبه شده و خیال می کند همه ی آن اشخاص دوستان صمیمی او هستند. و از این لحاظ نمی تواند میان آنان تفاوتی قائل شود. هنگامی که خداوند نعمت هایی به انسان مرحمت می فرماید، این افراد، تظاهر به دوستی می کنند و بر او رشک می برند و چون گرفتاری برای او پیش آمد به هیچ وجه حاضر نیستند به او کمک کنند. اما دوستان حقیقی و استوار، در غم و شادی انسان شریک می باشند.

«امْتَحَنَ اخاک عِنْدَ نِعْمَةٍ تَجَدُّدِ لک أَوْ نَائِبَةُ تنوبک ».(۴۰)

«دوست خود را هنگام پدید آمدن نعمت و پیش آمدن گرفتاری آزمایش کن.»

پاداش بزرگ

گاهی برای انسان گرفتاری هایی بسیار و پیشامدهایی سخت و ناگوار روی می دهد. آدمی که ایمانش سست و در نتیجه روحیه اش ضعیف باشد، زود از میدان در می رود و بر خلاف رضای خدا کارهایی می کند و سخنانی می گوید که خداوند را به خشم می آورد، و بدین گونه اجر خود را ضایع می نماید. امام آدمی که ایمانش قوی باشد، در برابر ناملایمات سینه سپر می کند، و بدون آنکه خم به ابرو بیاورد، آنها را تحمل می کند. در نتیجه اجر بسیاری که خداوند برای صابران قرار داده است، خود به دست می آورد.

«إِنَّ عَظِيمَ الْأَجْرِ لَمَعَ عَظِيمِ الْبَلَاءِ ».(۴۱)

«همانا پاداش بزرگ، همراه با گرفتاری بزرگ است.»

اثر مادی گناه

گناه کردن علاوه بر این که روح را آزار می دهد و وجدان را ناراحت می کند، آثار معنوی و مادی نیز دارد. اثر معنوی گناه آن است که انسان را از توفیقات و عنایات خاصه ی باری تعالی محروم می کند و این خود برای اهل دانش و بینش عذابی بس دشوار است اثر مادی گناه آن است که آدمی را از رزق حلال و خدادادی که پروردگار برای او مقدر کرده است بی نصیب می کند.

«إِنَّ اَلذَّنْبَ يَحْرِمُ اَلْعَبْدَ اَلرِّزْقَ(۴۲)

«همانا گناه، بنده را از روزی بی بهره می کند.»

کار و کوشش

ائمه ی ما گذشته از آنکه به مردم تأکید می کردند که مشغول کسب شوند و از بیکاری و تن آسایی اجتناب کنند، عملا نیز این موضوع را به مردم تذکر می دادند. به این معنی که خودشان زحمت می کشیدند و کار می کردند، خلاصه به مردم نشان می دادند، که باید از راه فعالیت و کوشش، رزق خود و عائله شان را به دست آورند.

«انِّي لَأعمَلُ فِي بَعضِ ضِياعِي حَتَّي أعرَقَ و إنَّ لي مَن يَکفِينِي لِيَعلَمَ اللهُ عَزَّ و جَلَّ أنِّي أطلُبُ الرِّزقَ الحَلالَ(۴۳)

«با آنکه اشخاصی هستند که کار مرا انجام دهند، مع ذلک من شخصا در بعضی از املاک (مزروعی) خودم کار می کنم تا عرق نمایم. برای اینکه خداوند بداند که من رزق حلال می طلبم.»

بهترین دوستان

چه بهتر که دوست عیوب دوست خود را بگوید. البته به نحوی که شایسته باشد و موجب رنجش خاطر او نشود و لطمه ای به آبروی او نزند. تا او نیز با این تذکر، درصدد اصلاح برآید و خود را پاک و آراسته کند. و گرنه عیب رفیق را دیدن و با سکوت خود بر رفتار و کردار او صحه گذاشتن کار درستی نیست و از صداقت و صمیمیت به دور است.

«أَحَبُّ إِخْوَانِی إِلَیَّ مَنْ أَهْدَى إِلَیَّ عُیُوبِی ».(۴۴)

«آن کس از برادران و دوستانم، نزد من، محبوبتر و خواستنی تر است که عیوبم را به من بگوید.»

عاقبت خوشی ندارد

انسان باید از معاشرت با دیگران بهره مند شود و خیر و سعادتی از مصاحبت با آنان نصیب خود کند. پس هر کسی که امید خیر و نیکی از او می رود، صلاح است انسان با او رفاقت کند تا از آن رفاقت نتیجه ی مثبت بگیرد و با هر کسی که چنین انتظار و توقعی از او نمی توان داشت نشست و برخاست صلاح نیست.

«إيّاكَ و مُخالَطَةَ السَّفَلَةِ؛ فإنَّ مُخالَطَةَ السَّفَلَةِ لا تُؤَدِّي إلى خَيرٍ(۴۵)

«از آمیزش با اشخاص پست دوری کن، زیرا آمیزش با آنان به خیر و خوشی نمی انجامد.»

بالاترین عبادت

انسان می خواهد به وسیله ی عبادت، خدا را بشناسد و در مقابل عظمت او کوچکی کند و از اینکار نتیجه بگیرد. یعنی روح خود را تقویت کند، نفس خویش را تزکیه نماید، همیشه خدا را به خاطر داشته باشد، با اطاعت و فرمانبرداری او خود را سعادتمند سازد و از نافرمانی او احتراز جوید. پس خود معرفت به خدا و خضوع نسبت به او که این همه آثار و نتایج را به دنبال دارد، اساس بندگی است.

«أَفْضَلُ اَلْعِبَادَةِ اَلْعِلْمُ بِاللَّهِ وَ اَلتَّوَاضُعُ لَهُ(۴۶)

«بالاترین عبادت شناختن خدا و تواضع برای اوست.»

زکات علم

زکات این است که انسان مقداری از اموال مخصوصی که پروردگار به او مرحمت فرموده است در موردی که می بایست، صرف کند و ببخشد و از این نظر آن را زکات گویند که دادن آن مقدار،موجب نمو، زیادتی و برکت آنچه باقیمانده است می شود. هر نعمتی را که خداوند به بشر عطا فرموده، نوعی زکات مخصوص در آن مقرر شده است، تا آن نعمت پایدار بماند. علم هم یکی از موهبت های پروردگار است که زکات آن را امام صادقعليه‌السلام چنین بیان می فرماید:

«اِنَّ لِکُلِّ شَی ءٍ زَکاهً، وَ زَکاهُ العِلمِ اَن یُعَلِّمَهُ اَهلَهُ ».(۴۷)

«برای هر چیزی زکاتی است، و زکات علم آن است که آن را به اشخاص شایسته بیاموزند.»

یاوران مؤمن

انسان از کمک و پشتیبانی خویشان و دوستان بی نیاز نیست. در موقع گرفتاری، احتیاج به مساعدت دارد. در مورد تردید و تحیر، باید راهنمایی بشود. به هنگام برخورد با حوادث و افراد و طرز رفتار با آنان، مشاور می خواهد و هنگام دفع شر، باید یاور و معین داشته باشد. در همه ی این مواقع ناچار باید از وجود افرادی که با او خویشی و آشنایی دارند استفاده کند. اینک گوش فرا دارید تا یاوران کارآمد انسان با ایمان را برای شما بشماریم.

«إِنَّ اَلْعِلْمَ خَلِيلُ اَلْمُؤْمِنِ وَ اَلْحِلْمَ وَزِيرُهُ وَ اَلصَّبْرَ أَمِيرُ جُنُودِهِ وَ اَلرِّفْقَ أَخُوهُ وَ اَللِّينَ وَالِدُهُ(۴۸) .

«علم دوست مؤمن، بردباری وزیر او، شکیبایی امیر لشکر او، سازگاری برادر او و نرمی پدر اوست.»

محبوب ائمهعليهم‌السلام

آدمی که خوب شد مردم او را دوست دارند و برای او احترام قائل می شوند. اگر خیلی خوب شد پرهیزگاران و مؤمنان از او خوششان می آید و چون از این درجه بالاتر رفت، مورد توجه کسانی قرار می گیرد که باید ایمان و پرهیزگاری را از آنها آموخت و آنان پیشوایان دین ما هستند. پس خوشا به حال کسی که ائمه هدی به او اظهار محبت کنند و مورد علاقه ی آنان بوده و چنین مقام ارجمندی را دارا باشد.

«إِنَّا لَنُحِبُّ مَنْ كَانَ عَاقِلًا فَهِماً، فَقِيهاً، حَلِيماً، مُدَارِياً، صَبُوراً، صَدُوقاً، وَفِيّاً(۴۹)

«ما کسی را دوست داریم که عاقل، زود فهم، دانای به احکام شرع، بردبار، با مدارا، شکیبا، بسیار راستگو و با وفا باشد.»

آبادی و طول عمر

هر چیزی علتی دارد و هر کاری سببی. بی دلیل نیست اگر بعضی از مناطق آباد است و برخی از مردم سالیان متمادی زندگانی می کنند و عمر طبیعی دارند و برعکس پاره ای از جاها ویران است و عده ای با عمری کوتاه بدرود حیات می گویند. اکنون اگر می خواهید به سر این امر واقف شوید و رمز عمران و آبادی و حکمت عمر طولانی را بدانید، به این جمله ی کوتاه و بسیار با معنا، گوش فرا دارید.

«الْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ يَعْمُرَانِ الدِّيَارَ وَ يَزِيدَانِ فِي الْأَعْمَار(۵۰)

«نیکی کردن و خوش اخلاقی، خانه ها را آباد و عمرها را زیاد می کند.»

مکافات

از قدیم گفته اند: «هر چه بکاری، همان را درو خواهی کرد.» و یک مثل عربی است که می گوید: «کما تدین تدان - هر طور رفتار کنی همان گونه با تو رفتار خواهد شد.»

منظور از این مثلها این است که هر کاری عکس العمل و پاداشی دارد و انسان خواه و ناخواه، عکس العمل کردار خود را خواهد دید. بنابراین، آنان که انتظار رفتار نیکو از فرزندان خویش دارند و می خواهند ناموسشان نیز محفوظ بماند، به این دو نمونه از اصل مسلم مکافات توجه کنند.

«بَرُّوا آبَاءَكُمْ يَبَرَّكُمْ أَبْنَاؤُكُمْ وَ عِفُّوا عَنْ نِسَاءِ اَلنَّاسِ تَعِفَّ نِسَاؤُكُمْ(۵۱)

«به پدران خود نیکی کنید، تا فرزندان شما به شما نیکی کنند و متعرض زنان مردم نشوید، تا زنان شما با عفت بمانند.»

بدزبانی

شخص خوش زبان و مؤدب به علت آنکه با هر کس چنانکه شایسته است سخن می گوید و هیچ کس را از خود نمی رنجاند، نزد همه محترم است و مردم او را عزیز می شمارند. در روز واپسین نیز سزای عفت زبان و نیکی با مردم را می بیند. ولی شخص بدزبان و بدگو که مردم را با این خوی زشت می آزارد در این جهان، منفور و ذلیل و در آن جهان مستوجب عذاب الهی است.

«وَالْبَذَاءُ مِنَ الْجَفَاءِ، وَالْجَفَاءُ فِي النَّارِ ».(۵۲)

«بدزبانی و ناسزاگویی از تندخویی و ناسازگاری است و پاداش تندخویی و ناسازگاری، آتش جهنم است.»