سياحت شرق

سياحت شرق0%

سياحت شرق نویسنده:
گروه: سایر کتابها

سياحت شرق

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

نویسنده: سيد محمد حسن قوچانى
گروه: مشاهدات: 4513
دانلود: 530

توضیحات:

جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 43 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 4513 / دانلود: 530
اندازه اندازه اندازه
سياحت شرق

سياحت شرق

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

سياحت شرق

نویسنده: سيد محمد حسن قوچانى

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنینعليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است

مقدمه ناشر

آيـه الله سـيـد مـحـمـد حـسـن در يكى از اقراء قوچان به نام خسرويه كه در ٤٠ كيلومترى قـوچان واقع است متولد شد. او اولين فرزند مرحوم سيد محمد نجفى بود كه مردى متدين ، خـوش نـام و طـرفدار علم محسوب مى شد. با وجودى كه او مردى كشاورز و روستايى بود امـا پـافـشـارى و عـلاقـمـندى اش به علماى اسلام باعث شد تا فرزندش را به كسب علوم ديـنيه ترغيب كند. دوران كودكى سيد محمد حسن معروف به آقا نجفى به سختى و بيمارى آغاز شد او با بدنى نحيف و لاغر چندين بار تا سرحد مرگ پيش رفت ، اما به لطف خداوند توان خود را بدست آورد و از چنگال مرگ گريخت او در همين مدت توانست قران را نزد پدر خـتـم كـنـد. در سـن هـفـت سـالگـى بـه مـكـتـب رفـت و كـتـب فـارسـى و مـسـايـل عـلميه و قواعد تجويد و حساب و نصاب الصيبان را آموخت هوش و ذكاوت او باعث شد در مدت كوتاهى درسهاى عربى و فارسى مكتب خانه را به اتمام برساند. سپس به كـمك پدر شتافت و از رفتن به درس سر باز زد ولى از آنجا كه پدرش آرزوهاى بلندى براى او در خاطر داشت به نصيحت و موعظه اش پرداخت و بالاخره با جبر و تهديد مجبور بـه ادامـه تـحـصيل شد. در سن ١٣ سالگى به شهر قوچان رفت و تا ١٦ سالگى به خـوانـدن مـقـدمات و سيوطى و شرح نظام مشغول گشت سپس به همراه چند تن از دوستانش پـيـاده از طـريق سبزوار و نيشابور به مشهد رفت در راه به سختى هاى زيادى برخورد كـرد، كـه بـعـدها در زندگى خود از آن همه پيشامد به خوبى ياد مى كند و آنها را انسان ساز به حساب مى آورد و از الطاف خفيه حضرت حق مى داند.

آقـا نـجـفـى پـس از مـشـرف شـدن بـه مـشـهـد بـه ادامـه تـحـصـيـل مـى پـردازد و در عرض مدت كوتاهى مطول و شمسيه و لمعه و قوانين و معالم و مـغـنـى و شـرح و مـطـالع و تـجـريـد را فـرا مـى گـيـرد. در طول اقامت در حوزه مشهد با مشكلاتى مواجه مى شود و بالاخره تصميم مى گيرد به همراه يـكـى از دوسـتـانـش بـه اصفهان برود. آنها پاى پياده از راه طبس و بيابان هاى وسيع و مـرگ آورش بـه يـزد و از آنـجـا بـا زحـمـت فـراوان به اصفهان رفتند، در راه با خطرات زيادى روبرو شدند اما در نهايت خود را به مقصد رسانيدند. پس از ساكن شدن در مدرسه و مـسجد (عربان ) مشغول تحصيل شدند. او ابتدا به محضر درس آخوند كاشى رفت و مـنـظـومـه حـاج مـلا هـادى سـبـزوارى را از ايـشـان آمـوخـت سـپـس رسـائل را نـزد شـيـخ عبدالكريم گزى و حكمت را از ميرزا جهانگير قشقايى فرا گرفت زنـدگـى و تـحـصـيـلات آقا نجفى قوچانى در اصفهان با سختى و ناراحتى زياد روبرو شـد. كـمـبـود غـذا، قوت نامناسب او را بارها به بيمارى كشانيد، به همين خاطر مجبور شد بـرخـى از كـتـابـهـاى خـود را جهت امرار معاش بفروشد و يا مجبور مى شد به كار سخت و دشـوار دسـت بـزند تا كمى از ناملايمات زندگى اش را كم كند. اين كشمكشها به مدت ٤ سـال طـول كـشـيـد. او دربـاره تـجـربه اى كه در اين زمان به دست آورده بود مى گويد: (طلبه بايد هميشه به ياد خدا باشد و توفيق فهم از او بخواهد، غذاهاى غليظ نخورد و زياد نخورد چنانكه گرسنه بماند صبر نمايد و بى خوراكى را نعمتى و توفيق جبرى بـدانـد كـه ايـن دهـان بدن كه بسته شد، دهان روح باز گردد و شكر خدا گويد كه چنين تـوفـيـقـى بـه او داده اگر بى خوراكى نصيب ما مى شد او را عزيز داشتيم و بر رفقا پـوشـيـده مـى داشـتـيـم و اسـتقراض نمى كرديم مگر كارد به استخوان مى رسيد يعنى از حـال و قـوه مـى افـتـاديـم كـه ظـن بـه ضـرر و نـاخـوشـى و مـردن حـاصل مى شد در آن صورت هم بر حسب تكليف الهى استقراض نموديم كه اگر عذرى مى آورد و نـمـى داد ما خوشحال تر بوديم كه تكليف ساقط گرديد و گرسنگى باقى است ).

هـمـچنين مى فرمايد: (طلبه بايد دامن همت به كمر زند، صبر پيشه گيرد، شيطان و يا رياست دنيا و يا چرب و شيرينى دنيا او را نفريبد كه هلاكت ابدى آورد ).

او در سن ١٣ سالگى تصميم گرفت براى بار سوم به مسافرتى طولانى برود. اين بار نيز با پاى پياده از اصفهان عازم عتبات عاليات گرديد و پس از پشت سر گذاشتن مشكلات فراوان ، پس از ورود به نجف اشرف و زيارت قبر ائمه اطهارعليهم‌السلام به مـحـضـر درس آخـونـد مـلا مـحـمـد كـاظـم خـراسـانـى رفـت ، در هـمـان جـلسـه اول آثار شيفتگى و محبت در او نمايان شد و با شوق زياد تصميم مى گيرد در نجف بماند و تـقـريرات درس مرحوم آخوند را دنبال كند. اين دلبستگى و ارادت نسبت به مقام رفيع و بـلنـد آخوند خراسانى تا پايان عمر در او باقى مى ماند و پيوسته از آن سخن به ميان مى آورد.

آقـا نجفى هنگامى كه از مرز ٣٠ سالگى عبور مى كند به توصيه برخى از دوستان با دخـتـرى بـه نـام سـكـيـنـه بـيـگـم ازدواج مـى كـنـد. هـمـسـر او زنـى صـبـور و بـا كـمـال بـود كـه پـيوسته او را در سختى هاى زندگى يارى مى داد. ثمره اين ازدواج چهار دخـتـر و يـك پـسر بود كه در اثر ناملايمات و شيوع بيمارى و قحطى دو دختر و پسر او جان سپردند و در وادى السلام عراق دفن گرديدند. با وجود تمام اين مصائب و گرفتارى هـا، آقـا نـجـفـى بـه تـحـصـيـلات خـود ادامـه داد. عـمـده دروس و بـحوث او درسهاى فقه و اصـول مـرحوم آخوند به شمار مى آمد و نتيجتا باعث گرديد پس از سالها زحمت و تلاش ، مـردى عـارف و عـالم بـه جـامـعـه شـيعه تقديم شود در حاليكه به درجه والاى اجتهاد نيز رسيده بود.

هنگامى كه نهضت مشروطيت در ايران ريشه مى گيرد و آخوند در حمايت از آن به طور مكرر سـخـنـرانـى كـرده و عـليـه اسـتبداد قيام مى كند؛ آقا نجفى قوچانى به يارى استادش مى شـتـابد و از زمره مشروطه خواهان مى شود. او يكى از كسانى است كه بيش از علماى ديگر نجف در به ثمر رسيدن مشروطه تلاش مى كند.

بعد از درگذشت مرحوم آخوند خراسانى زندگى بر آقا نجفى سخت تر مى شود و براى گـذران زنـدگـى مـجـبـور مـى گـردد، سـاعـتـهـاى طـولانـى بـه صـلاه اسـتـيـجـارى مشغول شود و يا به طور پنهانى كار كند.

آقا نجفى قوچانى بارها پياده به همراه برخى از دوستانش به زيارت كربلا و سامرا و ساير مشاهد مشرفه عراق رفت و خاطرات شيرينى از خود به جاى گذاشت او پس از ٢٠ سـال زنـدگى در عراق تصميم مى گيرد به ايران برگردد و با خانواده اش ديدار كند. امـا مـتـاءسفانه قبل از حركت خبر فوت پدرش به او مى رسد. اندوهگين و ناراحت بار سفر مـى بـنـدد و رهـسـپـار وطن مى گردد. آقا نجفى ، پس از ورود به ايران به پابوسى امام رضـاعليه‌السلام مـى شـتـابـد و سـپـس بـه شـهـرسـتـان قـوچـان مـى رود. مـردم از او اسـتـقبال شايانى مى كنند و ضمنا مى خواهند محل درس و تبليغ خود را قوچان قرار دهد. او به ناچار مى پذيرد و تا پايان عمر نزد آنان مى ماند. حوزه درس او بسيار گرم بود و طـلاب زيـادى بـه شـوق اسـتـفـاده علمى و عرفانى از آن بزرگوار به محضر درسش مى آمدند او در مدت بيست و پنج سال شاگردان زيادى تربيت كرد. زندگى ساده و بسيط او و اخـلاق مـتـواضـعـانـه اش چـشـمـگـيـر بود و همواره مردم را به ساده زيستى و به دور از تـجـمـلات دعـوت مـى كـرد. او پيوسته با عقايد انحرافى و خرافات و صوفى گرى و مقدس مآبى در مبارزه بود و در رسيدن مردم به حق خود به شدت اصرار مى ورزيد.

سـرانـجام آيت الله سيد محمد حسن قوچانى در روز نهم ارديبهشت ١٣٢٢ شمسى در سن ٦٨ سالگى دار فانى را بدرود حيات گفت و پس از تشييع جنازه با شكوهى به خاك سپرده شد.

مؤ سسه انتشارات فيض كاشانى به جهت اثرات مهم كتاب در تنبه خوانندگان ، نسبت به انـسان سازى و عرفان آن مرحوم و نيز آشنايى با زندگى پر مشقت طلاب و علماى اعلام ، اقـدام بـه نـشـر و پـخـش كـتـاب سـيـاحـت شرق كرده است و رجاء واثق دارد كه مورد انتفاع طالبين آن قرار خواهد گرفت

انشاء الله