قصه های حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

قصه های حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)0%

قصه های حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) نویسنده:
گروه: امام حسن مجتبی علیه السلام

قصه های حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

نویسنده: علی اصغری همدانی
گروه:

مشاهدات: 3472
دانلود: 676

توضیحات:

قصه های حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)
جستجو درون كتاب
  • شروع
  • قبلی
  • 48 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 3472 / دانلود: 676
اندازه اندازه اندازه
قصه های حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

قصه های حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

نویسنده:
فارسی

تذکراین کتاب توسط مؤسسه فرهنگی - اسلامی شبکة الامامین الحسنین عليهما‌السلام بصورت الکترونیکی برای مخاطبین گرامی منتشر شده است.

لازم به ذکر است تصحیح اشتباهات تایپی احتمالی، روی این کتاب انجام گردیده است.

‏نام کتاب: قصه های حضرت امام حسن مجتبیعليه‌السلام

به همراه مروری کوتاه بر زندگانی حضرت

نویسنده: علی اصغری همدانی

پیشگفتار

« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَيِّدِنا وَ نَبِیِّنَا أَبِی الْقَاسِمِ مُحَمَّد صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ عَلَی آلِهِ وَ أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ ألمَعصومین وَ لَعنةُ اللهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعینِ إلی قیامِ یَومِ الدّین

خواننده گرامی!

با عرض سلام، ادب و احترام به محضر مبارک شما، به استحضار شما می رسانم، کتابی که در پیش روی شما است، چهارمین جلد از مجموعه ی چهارده جلدی قصه های چهارده معصومعليهم‌السلام است که ما، آن را «قصه های حضرت امام حسنعليه‌السلام » نامگذاری نموده ایم.

لازم به یادآوری است که ما، مطالب این کتاب را بر یک مقدمه و چهل قصه و یک خاتمه، تنظیم و تدوین کرده ایم. با این توضیح که، در مقدمه ی کتاب، مروری کوتاه بر زندگانی جناب کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبیعليه‌السلام نموده و پس از آن، در متن اصلی کتاب، چهل قصه از قصه های امام مجتبیعليه‌السلام را به زبان ساده بیان نموده و در خاتمه ی کتاب نیز نصایح و مواعظی از حضرت امام حسن مجتبیعليه‌السلام را زینت بخش و حسن ختام این کتاب، قرار داده ایم.

ما، این کتاب شریف را - همانند سایر مجلدات آن - به پیشگاه مقدس قطب عالم امکان، بقیة الله الأعظم، جناب ولی عصر، حضرت امام زمان، مهدی موعود موجود، عجل الله تعالی فرجه الشریف تقدیم می کنیم، به این امید که مورد قبول خاطر عاطر و مبارک آن حضرت قرار بگیرد، ان شاء الله تعالی.

« و آخر دعوانا أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّد وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ»

علی اصغری همدانی

مقدمه (زندگی نامه ی امام حسن مجتبیعليه‌السلام ، در یک نگاه)

۱- نام مبارک و نورانی آن حضرت، حسنعليه‌السلام است.

۲- آن حضرت، دارای لقب های فراوانی است، که از جمله ی آنها است:

۱. مجتبی.

۲. سبط اکبر.

۳. کریم اهل بیت.

۳- کنیه ی آن حضرت «ابومحمد»، می باشد.

۴- نام پدر بزرگوار آن حضرت، جناب مولی الموحدین، امام المتقین، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، حضرت امام، علی بن ابی طالبعليه‌السلام می باشد.

۵- نام مادر بزرگوار آن حضرت، جناب انسیه ی حوراء، صدیقه ی کبری، حضرت فاطمه ی زهراعليها‌السلام ، دختر گرامی، جناب نبی اکرم، حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبداللهصلى‌الله‌عليه‌وآله می باشد.

۶- زمان ولادت آن حضرت، شب پانزدهم ماه رمضان، سال سوم هجری قمری بوده است.

۷- مکان ولادت آن حضرت شهر مدینه ی منوره می باشد.

۸- دوران زندگی آن حضرت، به سه بخش تقسیم می شود:

بخش اول - دوران زندگی آن حضرت با پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله که حدود هفت سال، به طول می انجامد.

بخش دوم - دوران زندگی آن حضرت با پدر بزرگوارش، حضرت امیرمؤمنانعليه‌السلام که حدود سی سال، به طول می انجامد.

بخش سوم - دوران امامت آن حضرت که ده سال ادامه پیدا می کند.

۹- مدت امامت آن حضرت، از سال چهل هجری قمری، پس از شهادت پدر بزرگوارش امام علی بن ابی طالبعليه‌السلام آغاز شد و تا زمان شهادت مظلومانه اش در سال پنجاه هجری قمری - یعنی به مدت ده سال - ادامه پیدا کرد.

۱۰- معاویة بن ابی سفیان لعنة الله علیهما به عنوان خلیفه ی غاصب و طاغی، حق خلافت آن حضرت را غصب کرد.

آن حضرت، به عنوان دومین خلیفه ی به حق جد بزرگوارش پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله ، پس از شهادت مظلومانه ی پدر بزرگوارش حضرت امام علیعليه‌السلام ، به دنبال بیعت عمومی مردم با ایشان رسما رهبری و زمامداری جامعه اسلامی را بر عهده گرفت، ولی از همان آغاز کار، با فتنه انگیزی های معاویه و کار شکنی ها و خیانت های نا جوانمردانه ی یاران و فرماندهان لشکر خود مواجه شد و سرانجام برای حفظ دین مقدس اسلام و نیز حفظ مسلمانان و جامعه ی اسلامی از سراشیبی ویرانگر سقوط و نابودی، به نظر می رسد - در آن مقطع حساس و سرنوشت ساز - چاره ای جز تن دادن به صلح پیشنهادی معاویه (البته با شرایط خاصی که آن حضرت مطرح نمود و معاویه نیز آنها را به ظاهر پذیرفت) نداشت، لذا با معاویه صلح کرد.

۱۱- از صلح امام حسنعليه‌السلام با معاویه به عنوان پرشکوه ترین نرمش تاریخی یاد شده است، به طوری که خود آن حضرت، به مناسبتی در این باره می فرماید: من، به خاطر حفظ جان خون مسلمانان (با معاویه)، صلح کردم و اگر من، چنین (صلح) نمی کردم، یک نفر از شیعیان ما در روی زمین باقی نمی ماند.

و نیز آن حضرت در جای دیگر می فرماید: وای بر شما! شما، نمی دانید که من چه کرده ام! سوگند به خدا! پذیرش صلح (با معاویه از جانب) من برای شیعیانم، از آنچه که خورشید بر آن می تابد و غروب می کند بهتر است.

۱۲- آن حضرت دارای فضایل و کمالات برجسته ی فراوانی، همچون: «امانت»، «اخلاص»، «راستگویی»، «اخلاق نیک»، «دانش فراوان»، «بردباری»، «گذشت»، «بخشش»، «کرم»، «شجاعت»، «تقوی»، «زهد»، «پاکدامنی»، «حیا»، «فروتنی»، «جهاد»، «عبادت»، «ادب» و هزاران صفات ارزشمند والای انسانی و الهی دیگر بود.

شاعر ولایتمدار، در این رابطه، چه زیبا سروده است:

اگر عمری بیارایم سخن را

نشاید نعت من، نعت «حسن» را

سخن، گر بگذرد از چرخ اخضر

هنوز از قدر، او باشد فزون تر

سخن را گر به علیین رسانم

رسانیدن به قدرش، کی توانم؟

کمالش، گر چه نزد ماست ظاهر

زبان ما ز وصف اوست، قاصر

آن حضرت بیش از همه کس، به جد بزرگوارش، پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله ، شباهت داشت. پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله نیز علاقه ی فوق العاده ای به آن حضرت داشت، به طوری که در یک حدیث شریف، اینچنین می خوانیم:

روزی چشم مبارک پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله در مسیر راه، به امام حسنعليه‌السلام که در آن هنگام کودک بود و در میان کودکان بازی می کرد - افتاد.

پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله با محبتی سرشار آن حضرت را در آغوش گرفته، بوسید و فرمود:

« حَسَنٌ مِنّي وأنَا مِنهُ، أحَبَّ اللَّهُ مَن أحَبَّهُ » (۱) .

یعنی: «حسنعليه‌السلام از من است و من نیز از او هستم، خداوند دوست خواهد داشت کسی را که او را دوست بدارد».

و نیز پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله در جای دیگر فرمود:

« لَوْ کانَ الْحِلْمُ رَجُلًا لَکانَ الْحَسَنَ » (۲) .

یعنی: «اگر قرار بود عقل خود را به صورت انسانی نشان دهد، به صورت حسنعليه‌السلام جلوه می کرد.»

در روایت مبارکه ی دیگری، اینچنین می خوانیم:

«مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى سَيِّدِ شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ »(۳) .

یعنی: کسی که نگاه کردن به سید جوانان بهشت او را شاد می کند، به حسن بن علیعليه‌السلام نگاه کند.

و باز پیامبر اعظمصلى‌الله‌عليه‌وآله در جایی فرمودند:

«الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ اِمامانِ قاما اَوْ قَعَدا »(۴) .

یعنی: حسن و حسینعليهم‌السلام هر دو امام و پیشوا (ی امت اسلامی) هستند، قیام کنند یا بنشینند (یعنی، خواه شرایط قیام برای انجام وظایف رهبری امت اسلامی، برایشان فراهم بشود یا نشود).

و نیز پیامبر خاتمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمودند:

«إِنَّ اِبْنِي هَذَا سَيِّدٌ يُصْلِحُ اَللَّهُ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ عَظِيمَتَيْنِ مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ »(۵) .

یعنی: همانا این پسرم (حسن بن علیعليه‌السلام ) سرور و آقا است، خداوند به

وسیله ی او، میان دو گروه از مسلمانان را اصلاح می کند.

و بالاخره عمار یاسر می گوید: پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله ، می فرمود:

«الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ، هُمَا رَيْحَانَتَايَ مِنَ (فی) اَلدُّنْيَا »(۶) .

یعنی: حسن و حسینعليهم‌السلام ، دو آقای جوانان اهل بهشتند، آنان دو گل خوشبوی من در دنیا می باشند.

(لازم به یادآوری است که ما روایات مبارکه ی شش گانه ی فوق را از کتاب ارزشمند «سیره ی چهارده معصومعليهم‌السلام ، بخش نگاهی به زندگی امام حسنعليه‌السلام ، در این قسمت ذکر کردیم(۷) .

درباره ی تواضع آن حضرت نوشته اند که:

روزی امام حسن مجتبیعليه‌السلام ، به هنگام عبور از محلی، چند نفر فقیر را دید که روی خاک نشسته و با هم به خوردن نانهای خرده و خشک مشغولند.

آنها تا امام حسنعليه‌السلام را دیدند، به آن حضرت گفتند: بفرمایید و از غذای ما بخورید!

امام حسنعليه‌السلام به کنار آنها رفت و فرمود: خداوند، متکبران را دوست ندارد.

آنگاه آن حضرت، با آنان غذا خورد.

سپس آن حضرت آنها را به خانه ی خود دعوت کرد.

آنها به خانه ی امام حسنعليه‌السلام آمدند و در آنجا غذا خوردند.

هنگام رفتن، امام حسنعليه‌السلام به هر یک از آنها لباسی را عطا فرمود.

آن حضرت در زمان خود، سخاوتمندترین فرد خاندان نبوت و سایر مردم بود. به طوری که هنگامی که یکی از کنیزان آن حضرت، یک دسته ریحان را به آن حضرت تقدیم می دارد، به آن کنیز می فرماید: من، تو را برای خدای متعال آزاد ساختم، سپس می فرماید:

«وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها »(۸) .

یعنی: «هر گاه برای شما هدیه ای آوردند، بهتر از آن را به آنان هدیه کنید.»

امام حسنعليه‌السلام حلیم ترین و بردبار ترین فرد زمان خود بود، به طوری که درباره ی بردباری آن حضرت نوشته اند که:

روزی، یک نفر از اهالی شام امام حسنعليه‌السلام را دید، دهان به ناسزاگویی به آن حضرت گشود!

آن حضرت جواب مرد شامی را نداد، تا او حرف خود را تمام کرد.

سپس آن حضرت به سوی مرد شامی رفته، بر او سلام کرده و با چهره ای خندان به او فرمود: ای آقا! به گمانم تو در این شهر غریب هستی! شاید هم اشتباه می کنی!

اگر تو از ما رضایت بخواهی، ما راضی می شویم اگر تو از ما چیزی بخواهی، ما آن را به تو می دهیم اگر تو از ما راهنمایی بخواهی، ما تو را

راهنمایی می کنیم اگر تو از ما سرپرستی بخواهی، ما از تو سرپرستی می کنیم! اگر تو گرسنه باشی، ما تو را سیر می کنیم اگر تو برهنه باشی، ما به تو لباس می پوشانیم اگر تو نیازمند باشی، ما تو را بی نیاز می کنیم اگر تو از جایی رانده شده باشی، ما به تو پناه می دهیم اگر تو کاری داشته باشی، ما آن کار را برای تو انجام می دهیم.

مرد شامی، پس از شنیدن این سخنان مهرآمیز امام حسن مجتبیعليه‌السلام به گریه افتاد و گفت: من گواهی می دهم که تو حجت خدا، در روی زمین هستی و خدای متعال بهتر می داند که رسالت خود را در چه خاندانی قرار دهد.

آن حضرت، داناترین و در عین حال، عابدترین فرد زمان خود بود.

آن حضرت، بیشتر از همه کس به پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله شباهت داشته!

زمان شهادت آن حضرت روز ۲۸ ماه صفر سال ۵۰ هجری قمری می باشد.

آن حضرت، به دستور معاویه توسط همسر خائن خود جعده، در شهر مدینه مسموم و شهید شد!

مرقد شریف و مطهر آن حضرت در قبرستان بقیع، واقع در شهر مدینه ی منوره است.

و بالأخره مطالب مقدماتی این کتاب شریف را با ذکر حدیث شریفی از حضرت امام حسن مجتبیعليه‌السلام به پایان می بریم:

« مَنْ اَدامَ الْاِخْتِلافَ اِلَی الْمَسجِد اَصابَ اِحْدی ثَمانٍ: ایَهً مُحْکَمَهً وَ اَخاً مُسْتَفاداً وَ عِلْماًمُسْتَطْرَفاً، وَ رَحْمَهً مُنتَظِرهً وَ کَلِمَهً تَدُلُّهُ عَلَی الْهُدی اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدیٍّ وَ تَرَکَ الذُّنُوبَ حَیاءً اَوْخَشْیَهً (۹)

یعنی: «کسی که زیاد به مسجد رفت و آمد کند، یکی از (این) هشت فایده را به دست خواهد آورد:

۱. محکم شدن عقاید اسلامی.

۲. به دست آوردن یک دوست قابل استفاده.

۳. فراگیری دانش تازه.

۴. برخورداری از رحمت مورد انتظار، از سوی خداوند متعال.

۵. فراگیری سخن که او را به مطلب خوبی، راهنمایی کند.

۶. آموختن مطلبی که او را از کار بدی باز بدارد.

۷. دست کشیدن از گناه، به خاطر شرم از مردم.

۸. رها کردن گناه، به جهت ترس از خداوند متعال»(۱۰) .

چهل قصه از قصه های حضرت امام حسن مجتبی عليه‌السلام

مراسم نامگذاری

از حضرت امام زین العابدینعليه‌السلام ، روایت شده است:

هنگامی که امام حسن مجتبیعليه‌السلام به دنیا آمد، حضرت فاطمه ی زهراءعليها‌السلام ، به امیرالمؤمنینعليه‌السلام ، عرض کرد: نامی برای این نوزاد انتخاب کن.

امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود: من در نامگذاری او بر پیامبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله سبقت نمی گیرم.

وقتی که پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله آمد، آن مولود مسعود را در حالی به حضور آن حضرت آوردند، که پارچه ی زردی بر او پیچیده بودند.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: آیا نگفتم، پارچه ی زرد، به نوزاد نپیچید؟

آن گاه آن بزرگوار، پارچه ی زرد را باز کرده به دور انداخت و پارچه ی سفیدی را بر او پیچید، سپس به امیرالمؤمنینعليه‌السلام فرمود: آیا نام این نوزاد را نهاده اید؟

امیرالمؤمنینعليه‌السلام عرض کرد: من در امر نامگذاری وی بر شما سبقت نخواهم گرفت.

رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: من هم راجع به این موضوع بر خدای خویش سبقت نمی گیرم.

خدای علیم به جبرئیل وحی کرد: برای محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله نوزادی متولد شده است، به زمین هبوط کن (فرود آی) پس از اینکه سلام مرا بر آن حضرت رساندی و تبریک گفتی، به او بگو: چون علی بن ابی طالبعليه‌السلام ، از برای تو، نظیر هارونعليه‌السلام است برای موسیعليه‌السلام ، پس این نوزاد را با پسر هارون همنام قرار بده.

جبرئیل امین پس از نزول بر زمین و گفتن تهنیت به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله به آن حضرت عرض کرد: خدای سبحان تو را مأمور نموده است که این کودک را همنام پسر هارون قرار دهی.

پیغمبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: نام پسر هارون چه بوده است؟

جبرئیل عرض کرد: نام او شبر بود.

پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: زبان من عربی است.

جبرئیل گفت: نام او را «حسن» بگذار.

رسول اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله نیز نام نوزاد را «حسن» نهاد(۱۱) .

تعبیر خواب ام الفضل

قابله ی امام حسن مجتبیعليه‌السلام ، «سلمی» دختر «عمیس خثعمه»، همسر حمزه ی سیدالشهداءعليه‌السلام بود.

زنان خانواده دور هم نشسته بودند و قنداقه ی امام حسنعليه‌السلام را مثل دسته گلی دست به دست می گردانیدند.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله از این منظره لذت می برد.

در آن موقع، چشم رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله به ام الفضل همسر عباس بن عبدالمطلب افتاد. ام الفضل هم نگاهش را به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله دوخت و احساس کرد که آن حضرت می خواهد سخن بگوید.

زنان همه خاموش شدند و چشم به دهان مبارک رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله دوختند تا سخنانش را بشنوند.

پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: خوابت را تعریف کن تا ببینم چه در خواب دیده ای؟

ام الفضل گفت: آری، من در خواب دیده بودم مثل اینکه عضوی از اعضای شما جدا شده و به دامن من افتاده است(۱۲) .

زنان همه از این حرف وحشت کردند که خدا نکند از پیکر نازنین پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله عضوی جدا شود!

ولی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله خنده کنان، قنداقه ی امام حسنعليه‌السلام را به آغوش ام الفضل سپرد و فرمود: تعبیر خوابت این است: آن عضوی که از بدنم جدا شده، امام حسنعليه‌السلام است.

سپس، پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله خطاب به ام الفضل فرمود: من اینک این عضو نازنین را به آغوش تو دادم تا تو افتخار کفالت و پرورش او را پیدا کنی.

پس از آن، زنان هلهله کنان به ام الفضل تبریک گفتند.

ام الفضل که چندی پیش «قُثَم» را زاییده بود و شیر فراوان داشت، می توانست به آسانی پسرش قُثَم و حضرت امام حسنعليه‌السلام را شیر بدهد.

بدین ترتیب، امام حسن مجتبیعليه‌السلام و قُثَم بن عباس، برادر رضاعی همدیگر شمرده می شوند، زیرا آن دو از یک پستان شیر نوشیده اند(۱۳) .

شکوه علمی و معنوی در دوران کودکی

«حُذَیْفَة بْنِ یَمَان» (یکی از اصحاب گرانقدر رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله ) می گوید:

من با جمعی از مهاجران و انصار، در یکی از کوه های مکه (در ماجرای فتح مکه یا حجة الوداع) همراه پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله بودیم.

ناگاه، امام حسنعليه‌السلام را دیدیم که با شکوه و وقار مخصوصی به سوی ما می آید.

رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله به امام حسنعليه‌السلام نگاه کرد و در شأن آن حضرت فرمود: جبرئیل راهنمای حسنعليه‌السلام و میکائیل استوار کننده ی او است. او فرزند من و پاک سرشت از خودم و یکی از دنده های پیکر من می باشد. این کودک، نبیره ی من و نور چشم من است.

پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله برخاست، ما نیز برخاستیم و به استقبال حسنعليه‌السلام شتافتیم، در حالی که پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله ، خطاب به حسنعليه‌السلام می فرمود:

« أَنْتَ تُفَّاحَتِی وَ أَنْتَ حَبِیبِی وَ مُهْجَةُ قَلْبِی ».

یعنی: «تو سیب خوشبوی من هستی، تو محبوب من و برگزیده ی خالص قلب من می باشی».

در این هنگام، پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله دست حسنعليه‌السلام را گرفت و با هم راه رفتند.

ما نیز به همراه آنها حرکت کردیم، تا اینکه آنها در مکانی نشستند و ما هم در همانجا، در محضر پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله نشستیم. پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله همچنان به چهره ی حسنعليه‌السلام می نگریست.

سپس، پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: به زودی، حسنعليه‌السلام پس از من، رهبر و راهنمای مردم خواهد شد. او هدیه ی خدا است به من عنایت کرده است. او از من خبر می دهد و آثار مرا به مردم می شناساند. او سنت مرا زنده می کند و امور مرا در کارهایش، بر عهده می گیرد. خداوند متعال به او نظر رحمت می نماید. خداوند متعال رحمت کند آن کسی که مقامات حسنعليه‌السلام را بشناسد و در مورد او به من نیکی کند و مرا گرامی بدارد.

هنوز سخن پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله تمام نشده بود که دیدیم یک نفر اعرابی (عرب بیابان گرد)، در حالی که چوب دستی خود را در زمین می کشانید، به پیش می آمد.

پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله به ما فرمود: آن مرد به سوی ما می آید. وقتی که به ما رسید، با گفتار درشت و ناپسندی که پوست بدن شما را جمع خواهد کرد، با ما سخن خواهد گفت. سپس از اموری سؤال خواهد کرد و سخنانش تند و خشن است.

آن مرد به پیش ما آمد و گفت: محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله در میان شما کیست؟

ما گفتیم: تو به محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله چه کار داری؟

پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله به آن مرد فرمود: آرام باش (آن حضرت با این جمله، خودش را به آن مرد شناساند).

در این هنگام، آن مرد عرب تندخو، خطاب به پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله گفت: من تا وقتی که تو را ندیده بودم، دشمن تو بودم، ولی حالا که تو را دیدم، بر دشمنیم با تو افزوده شد.

در این هنگام، پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله لبخند زد.

ما خواستیم که آن عرب تندخو را تنبیه کنیم، ولی پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله به ما اشاره کرد که: شما ساکت باشید.

در این هنگام، میان آن مرد عرب بداخلاق و پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله ، چنین گفتگویی صورت گرفت:

اعرابی گفت: ای محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله ! آیا تو گمان می کنی که پیامبر (خدا) هستی؟! (در حالی که) تو به پیامبران خدا دروغ بستی و برای اثبات ادعای خود، هیچ گونه برهان و دلیلی نداری!

پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: من چه خبری را به تو بدهم؟

اعرابی گفت: تو از برهان و دلیل بر اثبات پیامبری خودت به من خبر بده.

پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: اگر تو بخواهی یکی از اعضای من، برهان مرا به تو خبر می دهد و چنین خبر دادنی برهان مرا محکم تر خواهد نمود.

اعرابی گفت: آیا عضو، سخن می گوید؟!

پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: آری.

آنگاه پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله به (امام) حسنعليه‌السلام فرمود: ای حسنعليه‌السلام ! برخیز.

اعرابی به (امام) حسنعليه‌السلام نگاه کرد و او را در پیش خود کوچک شمرد و گفت: این پسرک را توان سخن گفتن با من نیست.

پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: به زودی تو او را به آنچه که از او می پرسی شخصی آگاه می یابی.

در این هنگام، (امام) حسنعليه‌السلام خطاب به اعرابی فرمود: شما با قوم بت پرست خود نشستید و از روی جهل و انحراف، گستاخی ها درباره ی پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله نمودید و گفتید: محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله ابتر (بی نسل) است و همه ی اعراب با او دشمن هستند. اگر او کشته شود، کسی خون او را طلب نمی کند و تو پنداشتی که هر گاه او را بکشی، قوم تو معاش تو را تأمین می کنند، از این رو، تو با اسلحه به اینجا آمده ای. من هم اکنون از مسافرت تو خبر می دهم:

تو در شبی ظلمانی، در میان طوفانی شدید، حیران و سرگردان، در بیابان فرو ماندی، به گونه ای که اگر پیش می آمدی، کشته می شدی و اگر به عقب باز می گشتی، باز به هلاکت می رسیدی. همچنان در میان هیولای تاریک مرگ و وحشت به سر می بردی که ناگاه چشم باز کردی و خود را در نزد ما دیدی. در این هنگام، چشم تو روشن شد و آرامش یافتی.

اعرابی گفت: ای پسر! تو این گفتار را از کجا می گویی؟ گویا تو از تیرگی قلب من پرده برداشتی و در همه جا همراه و شاهد کارهای مخفی من بوده ای و بهره ای از علم غیب داری!!

(سخنان امام حسنعليه‌السلام آن چنان در آن اعرابی اثر کرده بود که روح و روانش مجذوب اسلام شده بود. از این رو، وی از اسلام جویا شد، تا پس از آگاهی، آن را بپذیرد).

اعرابی گفت: اسلام چیست؟

(امام) حسنعليه‌السلام فرمود: اسلام، عبارت از: تکبیر و گواهی به یکتایی و بی همتایی خدا و اینکه محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله بنده و رسول خدا است.

اعرابی همان دم مسلمان شد و در راه اسلام پابرجا بود.

پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله آیاتی از قرآن را به او آموخت.

اعرابی از پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله اجازه خواست تا به میان قوم خود برگردد و ماجرای خود را به آنها خبر دهد.

پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله به او اجازه داد.

اعرابی نزد قوم خود بازگشت و ماجرای عجیب ملاقات خود با پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله و نبیره ی آن حضرت؛ یعنی، (امام) حسن بن علیعليه‌السلام و گفتار معجزه آسا و شیرین (امام) حسنعليه‌السلام را برای قوم خود، تعریف کرد.

جماعتی از قوم اعرابی، تحت تأثیر (سخنان او) قرار گرفته و همراه او نزد پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله آمده و مسلمان شدند.

پس از این ماجرا، هنگامی که مردم (امام) حسنعليه‌السلام را می دیدند، می گفتند: خداوند مقام ارجمندی را به (امام) حسنعليه‌السلام داده، که به هیچ کس چنین مقامی را نداده است(۱۴) .

آری، این است یک نمونه از شکوه معنوی و علمی امام حسنعليه‌السلام در دوران کودکی(۱۵) .

مسابقه ی خط نویسی در کودکی

امام حسنعليه‌السلام و امام حسینعليه‌السلام که تولدشان بیش از یک سال فاصله نداشت، هنوز خردسال بودند و یکی از خوش ترین کارهایشان، مسابقه در علوم و فنون و معارف اسلامی بود.

یک روز هر کدام از آن دو بزرگوار، در یک صفحه خطی را نوشته، به خدمت حضرت رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله آورده و از آن حضرت پرسیدند: خط کدامیک از ما بهتر است؟

پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله که نمی خواست دستخط یکی از آن دو بزرگوار را بر دستخط دیگری ترجیح دهد، فرمود: هر دو دستخط، خوب است.

آنها پرسیدند: نه، کدامیک بهتر است؟

پیامبر اکرمصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: عزیزان من! شما می دانید که من امی هستم؛ یعنی؛ من هرگز به مکتب نرفته ام و الفبا ننوشته ام و حتی وحی الهی را هم خودم نمی نویسم. خط شناسی، کار کسی است که خود نویسنده باشد خوب است که شما این سؤال را، از پدرتان علیعليه‌السلام بپرسید. زیرا که او، خط نویس و کاتب وحی است.

امام حسنعليه‌السلام و امام حسینعليه‌السلام گفتند: فرمایش شما کاملا صحیح است.

آنگاه آن دو بزرگوار، نزد پدر ارجمندشان، امام علیعليه‌السلام ، آمده و همان سؤال را از آن حضرت نیز پرسیدند.

امام علیعليه‌السلام فرمود: هر دو خط، خوب است. هم خوب است، هم خوانا و هم زیبا است!

آن دو بزرگوار گفتند: نه، کدامیک بهتر است؟

امام علیعليه‌السلام فرمود: خوب، اگر شما به مدرسه می رفتید، حق این بود که این سؤال را از استادتان بپرسید، اما شما خود آموخته اید و هنوز هم خردسالید، به کارهای کودکان هم مادران آنها، بیشتر می رسند. قضاوت و تشخیص مادرتان زهراعليها‌السلام هم درست مانند من است. من، در این خط ها، هیچ عیبی نمی بینم، ولی بهتر است که شما این سؤال را از مادرتان بپرسید. هر پاسخی که او بگوید، من هم، همان را می پسندم. اگر چنانچه در خانه، پاسخ این پرسش شما روشن نشد، آن وقت، ما شورایی از اصحاب تشکیل می دهیم و حکمیت را به رأی ایشان وا می گذاریم.

امام حسنعليه‌السلام و امام حسینعليه‌السلام ، گفتند: فرمایش شما کاملا صحیح است. سپس، آن دو بزرگوار، به خدمت مادر گرامی خویش، حضرت فاطمه ی زهراعليها‌السلام آمده، همان پرسش را مطرح کردند.

حضرت فاطمهعليها‌السلام فرمود: من هر دو خط را خوب می بینم. تفاوت گذاشتن میان آنها خیلی مشکل است. در جواب چیزی که جدتان و پدرتان آن را پیش من بفرستند، خیلی باید ملاحظه کرد. اصلا چطور است که ما یک کار دیگری بکنیم؟

آن دو بزرگوار گفتند: هر چه را که شما بفرمایید، ما آن کار را می کنیم.

حضرت زهراعليها‌السلام ، گردنبندی از استخوان عاج داشت، که دارای هفت دانه بود. فرمود: من این دانه ها را بر روی زمین می ریزم، هر کسی که دانه های بیشتری را جمع کرد، خط او را بهتر از خط دیگری حساب می کنیم.

آن دو بزرگوار گفتند: خوب است. اگر چه این کار، قرعه کشی است، نه خط شناسی، ولی خوب است.

پس از آن، حضرت فاطمهعليها‌السلام دانه های گردنبند را بر روی زمین ریخت. امام حسنعليه‌السلام و امام حسینعليه‌السلام ، دویدند و هر کدام سه دانه را برداشتند، اما دانه ی آخری، نصف شده بود و به هر کدام از آن دو بزرگوار، یک نصفه رسید و نتیجه مساوی شد.

امام حسنعليه‌السلام و امام حسینعليه‌السلام ، هر دو از این کار راضی شدند و گفتند: آخرش، همان طور شد که جدمان، پدرمان و شما گفتید. ولی، ما نمی خواستیم که دانه ی گردنبند را بشکنیم.

حضرت زهراعليها‌السلام فرمود: دانه را شما نشکستید. آن را خدا شکست و چیزی را که خدا بشکند، به صد هزار درست می ارزد(۱۶) .