بررسی زندگي امام حسين عليه السلام از ولادت تا شهادت

بررسی زندگي امام حسين عليه السلام از ولادت تا شهادت نویسنده:
گروه: امام حسین علیه السلام

  • شروع
  • قبلی
  • 30 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 2987 / دانلود: 2602
اندازه اندازه اندازه
بررسی زندگي امام حسين عليه السلام از ولادت تا شهادت

بررسی زندگي امام حسين عليه السلام از ولادت تا شهادت

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.

بررسي زندگي امام حسين عليه السلام از ولادت تا شهادت

نویسنده: نسرين اميرپور

مقدمه‌

اي گشته فلك منور از رأي حسين

افتاده ملك چو سايه در پاي حسين

‌شد رنگ قمر عارض زيباي حسين

طوبي خجل از قامت رعناي حسين

اي گشته عيان بنزد اقبال حسين

دانسته زقول نبوي حال حسين

‌خواهي كه خداوند تو را دارد دوست

ر دل جا ده محبت آل حسين‌

ملل پيشرفته جهان ملتي هستند كه براي آينده‌شان از گذشته سرمشق گيرند و مسير بزرگان آباء و اجداد و اقوام خود را انتخاب كنند تا به مطلوب خود برسند. ملت رستگار آن است كه اخبار تاريخي ـ ملي خود را حفظ و در آن سير كند تا به سرحد كمال نائل گردد.جالب‌ترين صفحات اوراق گذشته تاريخ شرح حال رجال و پيشوايان جامعه بشري است كه براي سعادت خانواده يا ملت خود قيام كرده و گام‌هاي بلند برداشته و باخطرات خانمان برافكن مبارزه كرده‌اند و در نتيجه نسل آينده و اخلاف آن‌ها از اين‌مجاهدت براي پيشرفت و ارتقاء فردي و جمعي استفاده نموده‌اند. بهره‌گيري از سيره‌بزرگان سنت بشري است كه هر قوم و ملتي آداب و عادات حركات و سكنات كردار وگفتار بزرگان خود را به عمل گذاشته و به صورت شئون ملي و رسوم اجتماعي درآورده‌است پس مجموعه انديشه و گفتار و كردار بزرگان يك قوم آداب مليت و شئون قوميت‌آن جامعه را تشكيل مي‌دهد.

هركه ناموخت از گذشت روزگار

هيچ ناموزد زهيچ آموزگار

ميلاد سيدالشهداء

اشعه آفتاب وجود مبارك «با سوابقي كه جبرئيل به پيغمبر خدا از مولود او خبر داده بود» روز پنج شنبه سوم شعبان سال چهارم هجرت در مدينه از مشرق دامان فاطمه زهراعليها‌السلام در خانه اميرالمؤمنينعليه‌السلام پرتو افكن گرديد. او دومين ثمره پيوند فرخنده عليعليه‌السلام و حضرت فاطمهعليها‌السلام بود.حسين بن عليعليه‌السلام در دوران خود به شجاعت و آزادگي و ايستادگي در برابر ستم شهرت داشت ميلادش مانند زندگاني و شهادتش شگفت‌انگيز است حضرت در مدت زندگي خود در كنار جدش رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله

با آن حضرت مأنوس بوده و حتي وقت نماز از آن حضرت جدا نمي‌شد. رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله سخت به او و برادرش اظهار علاقه كرده و با جملاتي كه درباره آنها فرمودند، گوشه‌اي از فضايل آنها را براي اصحاب بازگو كردند. اكنون در آثار حديثي شمار زيادي فضيلت براي امام حسينعليه‌السلام نقل شده كه بسياري از آنها نظير حديث «الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنه متواتر بوده و يا فراوان نقل شده است بعد از تولد حسينعليه‌السلام بي‌درنگ او را كه شش ماهه به دنيا آمده بود، به حضور پيغمبر خداصلى‌الله‌عليه‌وآله بردند. به اتفاق تمام مورخان رسول خدا كام كودك را با آب دهان خود برداشت و زبان در دهان او گذاشت و او را از شيره جان خود سيراب كرد و فرمود: «حسين مني و انا من حسين و آن طور كه ميل داشت حسين را پرورش داد و تربيت كرد تا بزرگ شد. ابن اثير مي‌نويسد: در زمان تولد امام حسينعليه‌السلام رسول خداعليه‌السلام در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت و اسراري را به گوش او خواند و اماناتي به او تحويل داد. حسين هم اسرار و امانت جدش را بهتر از هر كس حفظ كرد و به عمل گذاشت در مسير تاريخ سه نفر شش ماهه به دنيا آمدند.آنچه از تاريخ به دست مي‌آيد، سه نفر شش ماهه به دنيا آمده‌اند:يحيي بن زكريا، عيسي بن مريم و حسين بن عليعليه‌السلام عالمان طبيعي اروپا از روي موازين علمي تكامل ثابت كرده‌اند كه جنين آدمي شش ماهه كامل نمي‌شود و زيست نمي‌كند. هر مولود شش ماهه ناقص الخلقه مي‌شود؛زيرا مقدار تكامل سلول‌هاي او به حد زيست نرسيده و مي‌گويند هر مولودي بايد كمتر از ۲۵۰۰ گرم وزن نداشته باشد و حد كمال جنيني او در نه ماهگي است و حال آن كه حسين شش ماهه به دنيا آمد و اين قول مورد انفاق فريقين است و از نظر صورت و سيرت هم زيباترين و كامل‌ترين افراد بشر بود. نه تنها نقصي در او ديده نشد بلكه به كمال جسماني و رشد كامل روحاني خود رسيد. قيام عاقلانه و حكيمانه او مثل اعلاي كياست و سياست و نشانه جرئت بود. نبايد حساب زندگاني ابي عبدالله را با ساير مردم عادي مقايسه نمود.حسين مرد آسماني بود و از آب و خاك‌ِ ديگر عجين شده و نشو و نما يافته و سير فكري اوباعث نجات بشر از نابخردي است ابن شهر آشوب مي‌نويسد: پس از تولد حسين فاطمه مريض شد و رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله دايه خواست حسين از پستان احدي شير نخورد مگر آن كه چهل شبانه روز از انگشت و زبان پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله تغذيه كرد تا بزرگ شد.

دوران كودكي سيدالشهداء

امام حسينعليه‌السلام تا هفت سالگي زير نظر مقام نبوت و رسالت سايه‌وار حركت مي‌كرد و در كنار مهد عصمت و طهارت بود. تا سي و هفت سالگي در حجر ولايت مطلقه الهيه پدرش و تا چهل و هشت سالگي در كنار مهر و عاطفه امامت برادرش حضرت مجتبي عمر گذرانيده و يازده سال هم دوره امامت و ولايت مطللقه خود او بود. بنابراين دوران‌ِ كودكي و جواني كمال و امامت او در مهبط نزول وحي و مهد عصمت و دامان ولايت و ساحل امامت و مكتب ولايت ادامه داشته تا عاشورا كه سن او پنجاه و هفت سال سال وهفت ماه بود.در تربيت حسين اسرار شرافت پاكيزگي فضيلت سعادت سيادت شهامت شجاعت استقامت و پافشاري در راه دين عزت و حميت حفظ ناموس و حقوق ديگران دستگيري از بينوايان احقاق حق مستمندان تسليم نشدن و زير بار زور نرفتن طرفداري از حق و حقيقت نهفته است سجايايي كه حسين از جد و پدر و مادرش به ارث برد براي احدي امكان‌پذير نبود.در پرورشگاه محمدي شخصيت حسين عامل مؤثري در احياء شريعت اسلام بود و مثل اعلاي درس فضيلت و اخلاق گرديد.دوستي حسين براي پيغمبر نه تنها از راه عاطفه فرزندي بود، بلكه براي سفارشاتي بود كه از زبان وحي گرفته و حسين را سبب‌ِ جاودانگي و استمرار رسالت و نبوت خود شناخت حسين احياگرِ مجد و عظمت اسلام و سبب ابقاء حيات اجتماعي مسلمين براي هميشه گرديده و نقش او فراموش شدني نيست

حسين و نسب‌

امام حسين از حيث نسب ممتازترين انسان است زيرا جدش رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله مادرش فاطمه زهرا، پدرش علي مرتضي برادرش حسن مجتبي خواهرش زينب كبري و همسرش دختر يزدگرد پادشاه ساساني است و اين نسب براي احدي نيست

حسين و صورت و سيرت‌

خواند مير از شواهد النبوه نقل مي‌كند كه امام حسينعليه‌السلام صورتي زيبا و جمالي منور داشت كه چون در خانه تاريك مي‌نشست از سفيدي رخسار مباركش محيط اطراف روشن مي‌شد و همه مي‌دانستند امام حسينعليه‌السلام است حسين بن علي شخصاً داري مزايايي بود كه ديگران فاقد آن بودند و سرتاسر زندگيش عجيب بود؛ يكي آن كه شش ماهه به دنيا آمد و ديگر آن كه شهادتش بي‌نظير بود. در قيام خونين او بسياري از كلمات عملاً ترجمه شد كه اگر حسينعليه‌السلام نبود اين كلمات معنا نمي‌شد: عشق و اراده و صبر و فداكاري از جمله آن موارد است سالار شهيدان در حسن خلق تواضع ادب بخشش صله رحم راستي درستي عبادت فراست و ذكاوت شجاعت و شهامت آزادي و سعادت فداكاري و گذشت اميدواري و آرزو، شرافت و عشق مرام و مسلك صبر و بردباري سياست ملي و مظلوميت اجتماعي داراي نبوغ فكري بود. اين كلمات را چنان معنا كرد كه تاكنون كسي چنين معنا نكرده است امام حسينعليه‌السلام سرباز با شخصيت و فداكار اسلام است كه درس آزادي و فداكاري و مجد و عظمت را به مسلمين آموخت و در صورت و سيرت بي‌نظير و ممتاز بود.

حسين بر دوش پيغمبر

شيباني از عبدا.. بن شداد روايت مي‌كند كه پدرش گفته در يكي از اوقات نمازهاي جماعت خدمت پيغمبر بودم ايشان حسن و حسين را بر دوش خود سوار كرده بود و چون نزديك شد، آنها را بر زمين گذاشت آن گاه براي نماز جماعت تكبير گفت هنگام سجود خيلي طول كشيد. من سر خود را بلند كردم ديدم حسين بر پشت پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله سوار شده من دوباره به سجده رفتم چون نماز تمام شد، بعضي گفتند: يا رسول الله ميان دو سجده آنقدر طول دادي كه ما گمان كرديم امري حادث شده و يا وحي بر تو نازل شده فرمود: هيچ كدام از آنها نبود، فقط پسرم حسين سوارم شده بود و من نخواستم او را پايين آورم صبر كردم تا خود فرود آيد.ابوسعيد خدري روايت كرده كه حسين را ديدم دوان دوان نزد پيغمبر آمد. رسول خدا نماز مي‌خواند و حسين به گردنش آويخت و پيغمبر با دست او را گرفت و تا به ركوع رفت او را نگاه داشت بخاري از ابوهريره نقل مي‌كند كه حسين و حسن نزد پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله و در دامان مهر و عطوفت او بودند كه هوا تاريك شد. پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود برويد به حجره مادرتان گفتند تاريك است ما مي‌ترسيم ناگاه نوري ظاهر شد يا برقي زد و فضا را روشن كرد. حسنين به خانه مادر رفتند.ابو عمر بن عبدالله قرطبي نقل مي‌كند كه با چشم خود ديدم پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله حسين را صدا مي‌كرد و او از دامان رسول الله بالا مي‌رفت آن گاه دهان حسين را مي‌بوسيد و مي‌گفت خدايا من حسين را دوست دارم تو نيز او را دوست دار.

حسين و فدايي شدن ابراهيم‌

در ترجمه المستقصي نقل كرده‌اند كه پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله امام حسين را بر زانوي راست و ابراهيم را بر زانوي چپ خود نشانيده بود كه جبرئيل نازل شد و گفت خدايت سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد اين دو فرزند را براي تو جمع نخواهد كرد و يكي را از تو باز خواهد گرفت اينك بينديش و هر كدام را خواهي اختيار كن پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله بر چهره حسين و ابراهيم نگريست و فرمود: اگر حسين وفات كند از مفارقت او دل من و علي و فاطمه هر سه خواهد سوخت ولي اگر ابراهيم وفات يافت اكثردرد و حزن نصيب من خواهد شد و انتقال ابراهيم را قبول نمود و او را فداي حسين كرد و پس از سه روز ابراهيم مريض شد و وفات يافت

حسين و لباس‌هاي مختلف

لباس معرف فرد و اجتماع است و با لباس مي‌توان افراد و قبايل و ملل را از هم تشخيص داد. سادگي و بي‌آلايشي لباس نمونه سادگي و بي‌آلايشي روح است در روايتي مجلسي نقل مي‌كند كه در روز عيد حسنين لباس رنگارنگ تن كودكان مردم ديدند و از جدشان لباس خواستند، جبرئيل لباس حرير سفيد آورد و آن گاه آنان لباس رنگين خواستند. طشتي آوردند جبرئيل آب ريخت و لباس حسن سبز و لباس حسين سرخ شد در اين موقع حسين پنج ساله بود.حسينعليه‌السلام داراي لباس‌هاي بهشتي بود؛ يعني لباس مخصوص پيغمبر از تافته‌هاي نرم بود كه فاطمهعليهما‌السلام تهيه كرده بود و بر او مي‌پوشانيد و مي‌فرمود لباس‌بهشتي است حسين در بزرگي لباسش همانند لباس پيغمبر و پدرش علي بوده عمامه تيره‌رنگ پيراهن سفيد، نعلين يماني انگشتر عقيق در دست داشت و ابن زياد براي وارد شدن به كوفه همين حيله را كرد كه لباسي مانند لباس حسين پوشيد و نقاب بر او انداخت تا كسي او را نشناسد و آن گاه وارد دارالاماره شد.

چند روايت در مورد حسنين‌

«سئل رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله ايما اهل بيتك احب اليك قالصلى‌الله‌عليه‌وآله الحسن و الحسين از پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست داري فرمود:حسن و حسين را.شيخ طوسي از حديفه نقل مي‌كند كه پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: فرشته‌اي بر من نازل شد كه تا آن وقت به زمين نيامده بود. سلام كرد «و ابشرني ان ابنتي فاطمه سيدة نساء اهل‌الجنه و ان الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة .شيخ طبرسي نقل مي‌كند كه پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: روز قيامت عرش خدا را به نور حق زينت مي‌كنند. حسن طرف راست و حسين طرف چپ عرش قرار خواهند گرفت و در روايتي ديگر درباره علي فاطمه و حسن و حسين فرمود: هر كس با آنان جنگ آورد، من با او به جنگ مي‌خيزم و هر آن كه تسليم آنها شود، من با او سر آشتي‌دارم رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله دست حسنين را گرفت و فرمود: هر كه من و اين دو پسر و پدر آنها را دوست دارد، روز قيامت در صف من قرار خواهد گرفت عايشه روايت كرده يك روز صبح حسن و حسين و فاطمه و عليعليه‌السلام در زير عباي پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله جمع شدند. آن گاه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود:(انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً). علاقه رسول خدا به اين دو فرزند، بر همه اصحاب آشكار بوده و همانطور كه درباره امام حسينعليه‌السلام گذشت پيامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله مي‌كوشيد تا مردم را از علاقه خود به اين دو امام آگاه كرده و حتي مي‌فرمود: خدايا دوست بدار كسي كه آنها را دوست بدارد: «من احبني فليحب هذين ، و فرمود: «من أحب الحسن والحسين فقد أحبني و من أبغضهما فقد ابغضني آن حضرت درباره اين دو برادر فرمود: هما ريحاني من الدنيا»، درباره امام‌حسينعليه‌السلام فضايل اختصاصي نيز آمده است كه يكي از مشهورترين آنها، روايت «حسين مني و أنا من حسين است يحيي ابن سالم موصلي كه از غلامان امام حسينعليه‌السلام بود، مي‌گويد: با امام در حركت بوديم به خانه رسيدند و آب طلبيدند. كنيزي با قدحي پر از آب بيرون آمد. امام‌پيش از خوردن آب «فضه‌اي را درآورده به او دادند و فرمودند: اين را به اهلت بسيار، آن‌گاه به نوشيدن آب پرداختند.از امام باقرعليه‌السلام روايت شده است كه امام حسينعليه‌السلام در سفر حج پياده حركت مي‌كرد، در حالي كه چهار پايان او پشت سر او حركت مي‌كردند.نقل يك روايت هم در اخلاق امام حسينعليه‌السلام مناسب مي‌نمايد. ابن ابي الدنيا نقل كرده است كه امام حسينعليه‌السلام بر گروهي از فقيران عبور مي‌كرد كه سفره شان پهن بود و غذايي فقيرانه داشتند. وقتي امام را ديدند، حضرت را دعوت كردند. آن حضرت پياده شد و فرمود: (ان الله لا يحب المستكبرين آن گاه نشست و با آنها غذا خورد. پس از آن فرمود: شما دعوت كرديد، من پيذرفتم اكنون من شما را دعوت مي‌كنم بايد بپذيريد. پس از آن به رباب گفت تا هر چه آماده كرده بياورد تا با هم بخورند.اشتغال حسن و حسينعليه‌السلام در حضور پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله به بازي‌هاي كشتي خط نويسي و «لعب المداحي چاله بازي با ريگ و گودال و خاك و مسابقه اسب سواري و تير اندازي و سبقت در نماز و وضو و غيره بوده است سلمان فارسي روايت مي‌كند كه ديدم حسين در دامان پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله بود و مي‌فرمود: تو سيد فرزند سيدي و پدر ساداتي تو امام فرزند امام و پدر ائمه هستي تو حجت فرزند حجت و پدر حجج خدايي نُه تن از نسل تو حجت خدا هستند و نهمين آنها قائم ايشان است

خصال و مكارم اخلاق سيدالشهداء از زبان رسالت‌

شيخ صدوق در امالي از حديفه اليمان روايت مي‌كند كه ديدم رسول خدا دست حسين را گرفته و فرمود: يا ايها الناس هذا الحسين بن علي فاعرفوه فوالذي نفسي بيده‌انه لفي الجنة و محبيه في الجنه و محبي محبيه في الجنة .اي گروه مردم اين است حسين پسر علي بن ابيطالب او را بشناسيد. قسم به خدايي كه جان من بدست اوست حسين در بهشت است دوستان حسين در بهشت اند و دوستان‌ِ دوستان او نيز در بهشت خواهند بود.

نماز گزاردن حسين بر پدر و برادر و خواهرش‌

طبري در تاريخ كبير مي‌نويسد: چون اميرالمؤمنينعليه‌السلام از جهان درگذشت حسن و حسين و عبدالله بن جعفر عامل غسل و كفن و دفن او شدند و او را در پارچه‌اي كفن‌كرده دفن نمودند و بر او نماز خواندند و حسنعليه‌السلام نُه تكبير بر جنازه پدر گفت

حسين و حج خانه خدا

مورد اتفاق مورخان است كه حضرت حسينعليه‌السلام بيست و پنج سفر پياده از مدينه به‌مكه براي حج رفته است يعني در مدت عمر، كه بيشتر سنوات آخر زندگي آن حضرت بوده بيست و پنج بار به خانه خدا رفته است

حسين و كمك به مستمندان و صفات ممتاز ايشان‌

باري حسين بن عليعليه‌السلام ظروف چوبي و قدح از پوست كدو داشته‌اند كه در آن غذا مي‌خوردند.آن حضرت داراي اين صفات ممتاز بوده مهمان را گرامي مي‌داشت سائل را محروم نمي‌كرد و آنقدر مي‌داد كه بي‌نياز مي‌شد. صله ارحام مي‌نموده و به تمام ارحام مقرري مي‌داد تا بي‌نياز گردند. با فقرا مجالست و معاشرت داشت و به درد دل آنها مي‌رسيد. پياده‌ها را سوار مي‌كرد. ارباب حوائج را به حاجت خود مي‌رسانيد. برهنه‌ها را مي‌پوشانيد. گرسنه‌ها را سير مي‌كرد. قرض مقروضين را ادا مي‌نمود. پشتيبان ضعفا بود.دوست و شفيق ايتام بود. محتاجان را ضمانت و اعانت مي‌كرد. هر مالي كه براي او مي‌رسيد يك جا به سائل مي‌داد تا ديگر گدايي نكند.امام حسينعليه‌السلام به سائلي كه از راه دور سراغ خانه كريم آمده بود، از پشت در چهار هزار درهم يا دينار داد و از اين كه اندك است عذر خواست با اين اخلاق و بخشش حسينعليه‌السلام تمام فاميل و اقارب و عشيره و همسايگان و اهل مدينه و قبايل بدوي و ارباب حوائج دور دست را فريفته ملكات اخلاقي خود نمود.در زير آسمان مردي شجاع‌تر از حسين نبود، زيرا شرايط ابراز شجاعت در مواقع ابراز شجاعت‌ِ پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله و عليعليه‌السلام چنان نبود كه در جنگ حسينعليه‌السلام موجود بود.

حسين و شرافت‌

امام حسينعليه‌السلام فطرتاً شريف بوده زيرا براي نجات ملت اسلام از هلاكت اضمحلال و مرگ هميشگي قيام كرد و با بيان حق و حقيقت معاني شرف و شرافت را درخلال مسافرت خود براي مردم ترجمه كرد و اگر حسينعليه‌السلام با كردار و گفتار خود شرف را معنا نكرده بود، بسياري ديگر از الفاظ واقعاً و در حقيت بدون معنا در ابهام مي‌ماندند!حسين بود كه شرافت محمدصلى‌الله‌عليه‌وآله و آل محمد را روشن كرد و با فداكاري و سعي و عمل خاندانش را در نجات بشر و هدايت و ارشاد جامعه با منطق عملي مبرهن و ثابت نمود و خطر بزرگي كه داشت مسلمين و اسلام را تهديد به مرگ مي‌كرد، به شرافت نفس خود برطرف فرمود. اقتدار و عظمت و شرافت را براي پيروان اسلام ثابت كرد و درخشان‌ترين مظاهر صفات فاضله را كه به شرافت ترجمه مي‌شود، بر مردم بيان فرمود و مليت اسلام را جاويدان فرمود.بزرگي به مردم و آزادگي است نه از مال و جاه و ملك زادگي است‌زخوي نكو مرد يابد شرف نه از پرتو و دودمان سلف‌كه هر نيك و بد زاده آدمند زخوي نكو با شرف مردمند

حسين و صبر و شكيبايي‌

صبر وحوصله حسين به قدري بود كه جبرئيل درباره صبر و عطش او گفت : آسمان‌از صبرش انگشت حيرت به دندان مي‌گزد او آنقدر صبر مي‌كند كه پوست بدن اطفالش از تشنگي به هم جمع مي‌شود و لب هايش از رطوبت خالي و خشك مي‌گردد و باز هم به دشمن نفرين نمي‌كند، بلكه آنان را به دعا هدايت مي‌فرمايد و مي‌گويد: خداوندا اين قوم را هدايت فرما. «صغيرهم يميته العطش و كبيرهم جلده منكمش .مورخان نوشته‌اند: به قدري صبر حسين در مصيبت با اهميت و با عظمت بود كه در روي كره زمين مصيبتي چون مصيبت او رخ نداده و بزرگ‌ترين آثار مصيبت او صبر حسين است

حسين و علم و دانش‌

امام حسينعليه‌السلام در دانش وارث مقام نبوت و مكان امانت و ولايت و عصمت و طهارت بوده علوم و دانش را از لسان وحي فرا گرفته و آنچه هم اخذ كرده به مرتبه علم اليقين او رسيده و لذا هرچه علما و فضلاي مكتب اسلام مانند: ابن عباس و محمد حنفيه و.. خواستند حسين را از رأي خود منحرف كنند، چون علم اليقين در كار خود داشت مانند كوه پا برجا و استوار بر اجراء نقشه خود بود. انديشه امام حسين مانند ساعت منظم كار مي‌كرد و هيچ حادثه‌اي او را متزلزل نمي‌ساخت حسينعليه‌السلام از نظر روحي و جسمي شبيه پيغمبر اكرمصلى‌الله‌عليه‌وآله مي‌باشد.بزرگ آيينه‌اي بود در برابر حق كه هر چه بود سراپا در اوست عكس‌پذير

مراحل زندگي حسين بن علي‌

حسين بن عليعليه‌السلام مدت شش سال از دوران كودكي خود را در زمان جد بزرگوارخود سپري كرد و پس از رحلت آن حضرت مدت سي سال در كنار پدرش اميرالمؤمنينعليه‌السلام زندگي كرد و در حوادث مهم دوران خلافت ايشان به صورت فعال شركت داشت امام حسينعليه‌السلام در جنگ‌هاي جمل صفين و نهروان حضور داشت و دركنار پدر به جنگ با پيمان شكنان و ظالمان پرداخت از آن حضرت خطبه‌اي از جنگ صفين نقل شده است كه ضمن آن مردم را به جنگ ترغيب مي‌كردند.امام حسينعليه‌السلام در مراحل مقدماتي صفين در گرفتن مسير آب از دست شاميان نقش داشت امام عليعليه‌السلام پس از آن پيروزي فرمود: «هذا اول فتح ببركة الحسينعليه‌السلام زماني عبيدالله بن عمر در صفين امام را صدا كرد و گفت كه پدر تو قريش را چنين و چنان كرده است امام او را متهم به پيروي از قاسطين كرده و فرمودند كه اينان به زوراسلام را قبول كرده‌اند، اما در اصل مسلمان نشده‌اند.پس از شهادت اميرمؤمنانعليه‌السلام (در سال چهلم هجري مدت ده سال در صحنه‌سياسي و اجتماعي در كنار برادر بزرگ خود حسن بن عليعليه‌السلام قرار داشت و پس ازشهادت امام حسنعليه‌السلام (در سال پنجاه هجري به مدت ده سال در اوج قدرت معاوية بن ابي سفيان بارها با وي پنجه در افكند و پس از مرگ وي نيز در برابر حكومت پسرش يزيد قيام كرد و در محرم سال ۶۱ هجري در كربلا به شهادت رسيد.امام حسينعليه‌السلام در دوره امامت برادرش از سياست وي دفاع مي‌كرد. آن حضرت‌در برابر درخواست‌هاي مكرر مردم عراق براي آمدن آن حضرت به كوفه حتي پس ازشهادت برادرش حاضر به قبول رأي آنها نشده و فرمودند: تاوقتي معاويه زنده است نبايد دست به اقدامي زد. معناي اين سخن آن بود كه امام در فاصله ده سال به اجبار حكومت معاويه را تحمل كردند. اين نكته مهمي در مواضع سياسي امام حسينعليه‌السلام است كه كمتر مورد توجه قرار گرفته است دليلش نيز آن است كه ما، امام حسينعليه‌السلام را بيشتر از زاويه اقدام انقلابي‌اش در كربلا مي‌شناسيم مناسبات امام و معاويه و گفتگوهايي كه در مواقع مختلف صورت گرفته نشان از تسليم ناپذيري امام از لحاظ سياسي در برابر پذيرش مشروعيت قطعي معاويه است يكي از مهمترين دلايل نامه مفصل امام به معاويه است كه ضمن آن به حقايق زيادي درباره جنايات معاويه در حق شيعيان امام عليعليه‌السلام اشاره شده است امام در اين نامه به معاويه نوشتند: من قصد جنگ و مخالفت با تو ندارم و...در جاي ديگري نيز بلاذري خلاصه نامه را ذكر كرده كه يك جمله اضافه دارد. در آنجا آورده كه امام به معاويه نوشتند: «و ما أعلم فتنه أعظم من ولايتك هذه الامة .يعني من فتنه‌اي سهمگين‌تر از حكومت تو بر اين امت سراغ ندارم بعدها، وقتي معاويه رو در رو با حسين بن عليعليه‌السلام قرار گرفت به او گفت آيا شنيدي ما بر سر حجر و اصحاب و شيعيان پدرت چه آورديم امام فرمود چه كرديد؟ معاويه گفت آنها را كشتيم كفن كرديم نماز بر آنان خوانديم و دفن كرديم امام فرمود: اما اگر ما ياران تو را بكشيم نه آنها را كفن مي‌كنيم و نه بر آنها نماز مي‌خوانيم و نه دفن مي‌كنيم آخرين بخش زندگاني امام حسين يعني دوران امامت آن حضرت مهمترين بخش زندگي او به شمار مي‌رود.

مبارزات حسين بن علي در دوران قبل از امامت‌

حسين بن عليعليه‌السلام از دوران نوجواني كه شاهد انحراف دستگاه حكومت اسلامي از مسير اصلي خود بود، از موضعگيري‌هاي سياسي پدر خود پيروي و حمايت مي‌كرد؛چنان كه در زمان خلافت عمر بن خطاب روزي وارد مسجد شد و ديد عمر بر فراز منبر نشسته است با ديدن اين صحنه بالاي منبر رفت و به عمر گفت از منبر پدرم پايين بيا و بالاي منبر پدرت برو!عمر كه قافيه را باخته بود، گفت پدرم منبر نداشت آن گاه او را در كنار خود نشانيد و پس از آن كه از منبر پايين آمد، او را به منزل خود برد و پرسيد: اين سخن را چه كسي به تو ياد داده است او پاسخ داد: هيچ كس

در جبهه‌هاي نبرد با ناكثين و قاسطين‌

حسين بن عليعليه‌السلام در دوران خلافت پدرش امير مؤمنانعليه‌السلام در صحنه‌هاي سياسي و نظامي در كنار آن حضرت قرار داشت او در هر سه جنگي كه در اين دوران براي پدر ارجمندش پيش آمد، شركت فعال داشت در جنگ جمل فرماندهي جناح چپ سپاه اميرمؤمنانعليه‌السلام به عهده وي بود و در جنگ صفين چه از راه سخنراني‌هاي پرشور و تشويق ياران عليعليه‌السلام براي شركت در جنگ و چه از رهگذر پيكار با قاسطين نقشي فعال داشت در جريان حكميت نيز يكي از شهود اين ماجرا، از طرف عليعليه‌السلام بود.حسين بن عليعليه‌السلام پس از شهادت عليعليه‌السلام در كنار برادر خويش رهبر و پيشواي وقت حسن بن عليعليه‌السلام قرار گرفت و هنگام حركت نيروهاي امام مجتبيعليه‌السلام به سمت شام همراه آن حضرت در صحنه‌هاي نظامي و پيشروي به سوي سپاه شام حضور داشت و هنگامي كه معاويه به امام حسنعليه‌السلام پيشنهاد صلح كرد، امام حسن او و عبدالله بن‌جعفر را فرا خواند و درباره اين پيشنهاد، با آن دو به گفتگو پرداخت و بالاخره پس از متاركه جنگ و انعقاد پيمان صلح همراه برادرش به شهر مدينه بازگشت و همانجا اقامت‌گزيد.

اوضاع سياسي و اجتماعي دوران امامت حسين‌

در زمان امام حسينعليه‌السلام انحراف از اصول و موازين اسلامي كه از «سقيفه شروع شده و در زمان عثمان گسترش يافته بود، به اوج خود رسيده بود، در آن زمان معاويه كه سالها از سوي خليفه دوم و سوم بعنوان استاندار در منطقه شام حكومت كرده و موقعيت خود را كاملاً تثبيت كرده بود، به نام خليفه مسلمين سرنوشت و مقدرات كشور اسلامي رادر دست گرفته حزب ضد اسلامي اموي را بر امت اسلام مسلط ساخته بود و به كمك عمال ستمگر و يغماگر خود مانند: زياد بن ابيه عمرو بن عاص و... حكومت سلطنتي استبدادي تشكيل داده و چهره اسلام را وارونه ساخته بود.معاويه از يك سو، سياست فشار سياسي و اقتصادي را در مورد مسلمانان آزاده و راستين اعمال مي‌كرد و با كشتار، قتل شكنجه و آزار و تحميل فقر و گرسنگي بر آنان از هرگونه اعتراض و جنبش و مخالفت جلوگيري مي‌كرد و از سوي ديگر، با احياي تبعيض‌هاي نژادي و رقابت‌هاي قبيله‌اي در ميان قبائل آنان را به جان هم مي‌انداخت و از اين رهگذر نيروي آنان را تضعيف مي‌كرد تا خطري از ناحيه آنان متوجه حكومت وي نگردد، و از سوي سوم به كمك عوامل مزدور خود با جعل حديث و تفسير و تأويل آيات قرآن به نفع خود، افكار عمومي را تخدير كرده و به حكومت خودش وجهه مشروع و مقبول مي‌بخشيد. اين سياست ضد اسلامي به اضافه عوامل ديگري همچون ترويج فرقه‌هاي باطل نظير: جبريه و مرجئه كه از نظر عقيدتي با سياست معاويه همسو بودند،آثار شوم و مرگباري در جامعه بوجود آورده و سكوت تلخ و ذلت باري را بر جامعه حكمفرما ساخته بود.

حسين و وفاداري در پيمان معاويه‌

حسينعليه‌السلام مثل اعلاي فضيلت و كمال و ارشاد و هدايت بود. او در همه حال مصالح عمومي را بر منافع شخصي ترجيح مي‌داد و دل نگران جامعه بود و در فكر استفاده شخصي نبود، بلكه همواره براي ملت اسلام و براي واژگون كردن نظام امويان تلاش كرد.حسين با معاويه در صلح امام حسن پيمان بست كه قيام نكند و با آنكه معاويه به شرايط صلح عمل نكرد، حسين بن عليعليه‌السلام راضي نشد شخصيت خود را با نقض عهد و پيمان شكني مانند معاويه خدشه‌دار نمايد، لذا در پيمان با معاويه پايدار بود. هيچ كس ننوشته حسين در تمام عمرش يك دفعه پيمان شكني كرده باشد.شيخ مفيد مي‌نويسد: وقتي امام حسنعليه‌السلام درگذشت مردم كوفه و شيعيان عليعليه‌السلام از اطراف نامه نوشتند كه حاضرند معاويه را خلع كرده و با او بيعت كنند ولي حسين بن عليعليه‌السلام قبول نكرد و فرمودند: «ميان من و معاويه عهديست كه وجدان من اجازه نمي‌دهد، نقض عهد كنم بنابراين تا معاويه زنده است من بر عهد خود پايدارم و چون او در گذرد من درباره تصميم خود تجديد نظر خواهم نمود.»

مخالفت حسين با معاويه در بيعت يزيد

ابن كثير شامي مي‌نويسد: معاويه در سال پنجاه و سه هجري از مردم براي يزيد بيعت گرفت حسينعليه‌السلام از كساني بود كه با او مخالفت كرد و حاضر به بيعت نشد و اهل كوفه در اين امر براي حسينعليه‌السلام نامه نوشته كسب تكليف نمودند و اصرار داشتند كه حسين به كوفه رود تا با او بيعت كنند و به معاويه بفهمانند كه حاضر به قبول خلافت يزيد نخواهند بود و جمعي بسيار هم براي اين كار به مدينه آمدند كه شايد حسين را به بيعت راضي كنند كه اقلا پس از معاويه قبول زمامداري كند. چنانكه پدرش پس از عثمان تقاضاي مردم را قبول كرد.ولي ابي عبدالله به آنان جواب منفي داد؛ زيرا نمي‌خواست نقض عهد كند و تا معاويه زنده است اختلاف و اغتشاش بر پا سازد. محمد حنفيه و ابو سعيد خدري و مسيب بن نجيبه فرازي نيز اصرار داشتند ولي امام حسينعليه‌السلام آنها را قانع به صبر و بردباري كرد و فرمود در انتظار آينده باشيد.امام حسينعليه‌السلام در تحولات اجتماعي و دعوت‌هاي متوالي در اين ده سال بسيار سياست روشني را تعقيب كرد و با مردم با كمال تدبير عمل نموده و همه را به آينده‌اي پرغوغا توجه داد.دربار يزيد مركز انواع فساد و گناه شده بود و بي‌ديني دربار او در جامعه چنان گسترش يافته بود كه در دوران حكومت كوتاهش حتي محيط مقدسي همچون «مكه و«مدينه نيز آلوده شده بود. يزيد سرانجام جان خود را در راه هوسراني از دست داد و افراط در شرابخواري سبب مسموميت و مرگ وي گرديد.او بيش از چهار سال پس از فاجعه عاشورا زنده نماند، اما اين ننگ و رسوايي را براي ابد براي خاندان بني اميه به ارث گذاشت به طوري كه هر يك از خلفاي اموي اندكي عقل و درايت داشتند از تكرار كارهاي يزيد پرهيز مي‌كردند.شواهد و مدارك فساد و آلودگي يزيد و زندگي ننگين و حكومت پليد وي به قدري زياد است كه طرح آنها از حدود اين بحث فشرده خارج است

حرف الف در خطاب جمع بلفظ «انّكم»

از آنچه وارد شده از سخنان حكمت‏آموز حضرت على بن ابى طالبعليه‌السلام در حرف الف در خطاب جمع بلفظ «انّكم» يعنى [بدرستى كه شما] فرموده است آن حضرتعليه‌السلام :

٣٨٢٠ إنّكم بأعمالكم مجازون و بها مرتهنون. به درستى كه شما به عملهاى شما جزا داده مى‏شويد و به آنها در گرويد يعنى حق تعالى شما را به منزله گروى كه كسى به عوض چيزى بگيرد و حبس كند در گرو عملهاى شما نگاه دارد كه اگر اعمال خوب بكنيد جزاى نيك به شما بدهد و اگر اعمال بد بكنيد جزاى موافق آن بشما رساند.

٣٨٢١ إنّكم إلى الآخرة صائرون و على اللّه معروضون. بدرستى كه شما بسوى آخرت گردنده ايد و بر خدا عرض كرده شويد يعنى از براى اين كه جزاى اعمال شما به شما داده شود پس بدانيد كه چه بايد كرد و كارى نكنيد كه سبب عذاب و عقاب و رسوائى روز حساب گردد.

٣٨٢٢ إنّكم حصائد الآجال و أغراض الحمام. بدرستى كه شما درو كردهاى اجلهائيد و نشانهاى تقدير مرگيد يعنى بزودى شما را اجلها درو خواهند كرد و به منزله نشانه‏هائيد كه از براى تير تقدير مرگه گذاشته باشند پس بدانيد كه بزودى فانى شويد و در تهيه ذخيره باشيد از براى آن سرا كه پاينده و مستدام باشد.

٣٨٢٣ إنّكم هدف النّوائب و درئية الأسقام. بدرستى كه شما هدف مصيبتهائيد و دريئه بيماريهائيد. «هدف» نشانه تير است و [دريئه‏] بدال بى‏نقطه حلقه ايست كه مى‏ساخته‏اند از براى آموختن زدن نيزه و انداختن تير بر آن و مراد اين است كه شما به منزله هدف و دريئه‏ايد كه نصب كرده باشند از براى اين كه هر لمحه تير مصيبتى به او بخورد يا طعن نيزه بيماریى يا تير آن، و غرض اين است كه حريص بر دنيا نبايد بود و در فكر تهيه سفر از آن بايد بود.

٣٨٢٤ إنّكم مدينون بما قدّمتم و مرتهنون بما أسلفتم. به درستى كه شما جزا داده شده‏ايد به آن چه پيش كرده‏ايد و در گروهائيد به آن چه پيش فرستاديد يعنى در آخرت جزا داده شويد به آن چه پيش در دنيا كرده‏ايد و هميشه در گرو باشيد به آن چه پيش فرستاديد تا اين كه جزاى آن به شما برسد اگر خير باشد خير و اگر شرّ باشد شرّ.

٣٨٢٥ إنّكم طرداء الموت الّذى إن أقمتم أخذكم و إن فررتم منه أدرككم. به درستى كه شما شكار كرده شده مرگيد كه اگر برميخيزيد مى‏گيرد شما را و اگر مى‏گريزيد در مى‏يابد شما را و رستگارى از آن نتوانيد يافت.

٣٨٢٦ إنّكم إلى العمل بما علمتم أحوج منكم إلى تعلّم ما لم تكونوا تعلمون. به درستى كه شما بسوى عمل كردن به آن چه دانسته‏ايد محتاج تريد از شما بسوى ياد گرفتن آنچه نبوديد كه دانيد آن را، مراد اين است كه عمل كردن به آن چه آدمى دانسته از احكام سزاوارتر است از ياد گرفتن آنچه ندانسته از آنها، زيرا كه حكمى را

كه دانسته عمل به آن ضرور است و در ترك آن عذرى نيست بخلاف آنچه ندانسته چه ممكن است كه در آنها معذور باشد و بر تقديرى كه معذور نباشد يقين كه گناه آن كمتر است از گناه كسى كه حكمى را داند و دانسته مخالفت آن كند و به اين مضمون احاديث ديگر نيز وارد شده چنانكه روايت كرده ثقة الاسلام كلينى طاب ثراه در كتاب كافى از حضرت امام همام امام زين العابدين صلوات اللّه و سلامه عليه كه فرموده كه: نوشته شده در انجيل كه: طلب مكنيد علم آنچه را نمى‏دانيد و هنوز عمل نكرده باشيد به آن چه دانسته ايد پس به درستى كه علم هرگاه عمل كرده نشود به آن زياد نمى‏كند صاحب خود را مگر كفرى و زياد نمى‏كند از خدا مگر دورئى را.

٣٨٢٧ إنّكم إلى إنفاق ما اكتسبتم أحوج منكم إلى اكتساب ما تجمعون. بدرستى كه شما بسوى خرج‏كردن آنچه كسب كرده‏ايد محتاج‏تريد از شما بسوى كسب كردن آنچه جمع مى‏كنيد زيرا كه ثمره آنچه كسب شده اين است كه خرج شود و بهره از آن بحسب آخرت يا دنيا برده شود اگر خرج نشود لغو و عبث باشد بلكه سبب عذاب و عقاب گردد هرگاه حقّ واجبى به آن تعلق گرفته باشد و داده نشود و كسب‏كردن آنچه جمع مى‏كنيد ثمره ندارد و حاجتى به آن نيست بلكه بسا باشد كه سبب وزر و وبال گردد به اين كه از ممرّ حرامى كسب كنيد يا اين كه حق واجبى به آن تعلق بگيرد و ندهيد چنانكه اشاره بآن شد.

٣٨٢٨ إنّكم إلى إعراب الأعمال أحوج منكم إلى اعراب الاقوال. به درستى كه شما به اعراب عملها محتاج تريد از شما باعراب قولها مراد به «اعراب عملها» ظاهر كردن آنهاست و به «اعراب قولها» نيز ممكن است كه مراد همان ظاهر كردن آنها باشد و حاصل معنى اين باشد كه: شما به ظاهر كردن اعمال يعنى به كردن كارهاى‏

خوب و ظاهر كردن آن عملها بر خدا يا بر خلق نيز محتاج تريد از ظاهر كردن اقوال يعنى به اين كه به زبان دعويها كنيد و بعمل آمدن آنها معلوم نباشد، و ممكن است كه: مراد به اعراب اقوال اظهار حركات و سكونات آنها باشد يا درست گفتن آنها و لحن نكردن در آنها و كنايه باشد از اهتمام در فصاحت و بلاغت كلمات و عبارات و مراد اين باشد كه: اهتمام به كردن كارهاى خير و ظاهر كردن آنها بهتر است از اهتمام به فصاحت و بلاغت كلام و سعى در آن و اين معنى ظاهرتر است و ممكن است كه مراد به اعراب اعمال نيز بمشا كلمه اعراب اقوال تصحيح اعمال و درست‏كردن آنها باشد و معنى اين باشد كه شما به تصحيح اعمال و اهتمام در درست كردن آنها محتاج‏تريد از اهتمام به فصاحت و بلاغت اقوال.

٣٨٢٩ إنّكم إلى اكتساب صالح الأعمال أحوج منكم إلى مكاسب الأموال. بدرستى كه شما بسوى كسب كردن شايسته عملها محتاج‏تريد از شما بسوى جايگاههاى كسب اموال يا كسب كردنهاى اموال.

٣٨٣٠ إنّكم إلى الاهتمام بما يصحبكم إلى الآخرة أحوج منكم الى كلّ ما يصحبكم من الدّنيا. بدرستى كه شما بسوى اهتمام به آن چه همراه باشد باشد شما بسوى آخرت محتاج‏تريد از شما بسوى هر چه همراه باشد با شما از دنيا.

٣٨٣١ إنّكم الى أزواد التقوى أحوج منكم الى أزواد الدّنيا. بدرستى كه شما بسوى توشه هاى پرهيزگارى محتاج‏تريد از شما بسوى توشه‏هاى دنيا.

٣٨٣٢ إنّكم الى عمارة دار البقاء أحوج منكم الى عمارة دار الفناء. بدرستى كه شما بسوى آبادان كردن خانه بقا كه آخرت باشد محتاج‏تريد از شما بسوى آبادان كردن خانه فنا كه دنيا باشد.

٣٨٣٣ إنّكم الى اجراء ما أعطيتم أشدّ حاجة من السائل الى ما أخذ منكم. بدرستى كه شما بسوى روان كردن آنچه عطا كرده‏ايد سخت حاجت‏تريد از سؤال‏كننده بسوى آنچه گرفته از شما يعنى حاجت شما بدادن آنچه به درويش عطا كرده ايد زياده است از حاجت آن درويش به آن چه گرفته از شما زيرا كه دادن شما باعث معمورى دنيا و آخرت شما باشد و آنچه درويش از شما گرفته زياده از سد حاجتى از حاجتهاى دنيوى او نكند پس ظاهر است كه حاجت شما به آن زياده است از حاجت او به اين و در بعضى نسخه ها «جزاء» بدل «اجراء» است و بنا بر اين ترجمه اين است كه: بدرستى كه شما بسوى جزاى آنچه عطا كرده ايد، تا آخر، و از آنچه در شرح آن نسخه مذكور شد شرح اين نسخه هم ظاهر مى‏شود و حاجت به بيان نيست و اين نسخه ظاهر تر است.

٣٨٣٤ إنّكم أغبط بما بذلتم من الرّاغب اليكم فيما وصله منكم.

بدرستى كه شما سود برنده تريد به آن چه عطا كرده‏ايد از رغبت كننده بسوى شما در آنچه رسيده به او از شما يعنى سودى كه شما برده‏ايد به سبب آنچه عطا كرده‏ايد زياده است از سود آن كسى كه رغبت كرده بسوى شما در آنچه رسيده به او از شما، زيرا كه سودى كه شما برده‏ايد سود دنيا و آخرت است و سودى كه او برده نيست مگر سودى دنيوى آميخته به ذلت و خفت و كجاست آن از اين

٣٨٣٥ إنّكم الى اكتساب الأدب أحوج منكم الى اكتساب الفضّة و الذّهب. بدرستى كه شما بسوى كسب كردن ادب محتاج تريد از شما بسوى كسب كردن نقره و طلا مراد به [ادب‏] چنان كه مكرر مذكور شد آدابى است كه در شريعت مقدسه از براى هر چيز مقرر شده، و ممكن است كه: شامل بعضى آداب حسنه نيز باشد كه: ميانه مردم شايع شده باشد و «بودن حاجت به كسب آن زياده از حاجت به كسب طلا و نقره» ظاهر است زيرا كه: آموختن ادب و رعايت آن باعث گرامى بودن و بلندى مرتبه در دنيا و آخرت گردد به خلاف كسب نقره و طلا كه اگر وبال نداشته باشد چندان ثمره نيز ندارد مگر اين كه غرض از آن صرف در وجوه خيرات و مبرات باشد و با وجود اين مرتبه كسب آداب افزون تر از آنست زيرا كه آن از جمله علم با عمل است و افزونى آن بر ساير مزايا ظاهر است.

٣٨٣٦ إنّكم الى القناعة بيسير الرّزق أحوج منكم الى اكتساب الحرص فى الطّلب. بدرستى كه شما بسوى قناعت‏ كردن به اندكى از روزى محتاج تريد از شما بسوى كسب كردن حرص در طلب زيرا كه آن قناعت فارغ مى‏گرداند شما را از بسيارى از تعبها و زحمتهاى طلب و باعث بلندى مرتبه شما مى‏گردد در دنيا و آخرت،

بخلاف حرص در طلب كه با همه تعب و زحمت آن اگر باعث وبال و نكالى نباشد ظاهر است كه سبب فزونى مرتبه هم نگردد.

٣٨٣٧ إنّكم مؤاخذون به أقوالكم فلا تقولوا الّا خيرا. بدرستى كه شما بازخواست كرده شويد به گفتارهاى شما پس نگوئيد مگر خيرى را.

٣٨٣٨ إنّكم مجازون بأفعالكم فلا تفعلوا الّا برّا. بدرستى كه شما جزا داده شويد به كردارهاى شما پس مكنيد مگر نيكى را.

٣٨٣٩ إنّكم الى مكارم الأفعال أحوج منكم إلى بلاغة الأقوال. بدرستى كه شما بسوى كردارهاى نيكو محتاج تريد از شما بسوى بلاغت گفتارها تحقيق معنى بلاغت مكرر مذكور شد و ظاهر است كه آن اگر چه از جمله فضايل و مزايا است احتياج به افعال نيكو زياده از احتياج به آن است زيرا كه اجر و ثوابى كه بر آنها مترتب گردد ظاهر است كه بر بلاغت مترتب نگردد.

٣٨٤٠ إنّكم الى اصطناع الرّجال احوج منكم الى جمع الأموال. بدرستى كه شما به احسان كردن به مردان محتاج تريد از شما بسوى جمع اموال و در بعضى نسخه‏ها اين فقره نيست و در فقره سابق جمع الاموال بجاى بلاغة الاقوال است و بنا بر اين ترجمه آن اين است كه: بدرستى كه شما بسوى افعال نيكو محتاج تريد از شما بسوى جمع اموال.

٣٨٤١ إنّكم إن اغتررتم بالآمال تخرّمتكم بوادر الآجال و قد فاتتكم الأعمال.

بدرستى كه شما اگر فريب خوريد به اميدها هلاك كند شما را تعجيل‏ كننده‏هاى اجلها و حال اين كه به تحقيق فوت شده باشد شما را عملها يعنى اگر فريب خوريد به اميدها و از پى آنها رويد و مشغول به سعى از براى آنها گرديد ناگاه هلاك كند شما را اجلها كه تعجيل ميكنند در آمدن در حالى كه فوت شده باشد از شما اعمالى كه باعث رستگارى شما باشد به سبب مشغول شدن به اميدها و غافل شدن از آنها.

٣٨٤٢ إنّكم ان اغتنمتم صالح الأعمال نلتم من الآخرة نهاية الآمال. بدرستى كه شما اگر غنيمت شماريد عملهاى نيكو را مى‏رسيد از آخرت به نهايت اميدها، مراد بغنيمت شمردن آنها اين است كه آنها اين است كه آنها را نفع عظيمى دانند و سعى كنند در كردن آنها و فوت نكردن آنها.

٣٨٤٣ إنّكم انّما خلقتم للآخرة لا للدّنيا و للبقاء لا للفناء. بدرستى كه شما آفريده شده ايد از براى آخرت نه از براى دنيا و از براى باقى بودن كه در آخرت ميباشد نه از براى فنا كه در دنياست.

٣٨٤٤ إنّكم ان رضيتم بالقضاء طابت عيشتكم و فزتم بالغناء. بدرستى كه شما اگر راضى شويد به تقدير خدا نيكو باشد زندگانى شما و فيروزى يابيد به توانگرى يعنى توانگرى در آخرت بلكه در دنيا نيز زيرا كه كسى كه راضى شود به تقدير حق تعالى اكتفا كند به آن چه برسد بآن و محتاج به سعى و طلب نباشد و اين كمال توانگريست.

٣٨٤٥ إنّكم ان صبرتم على البلاء و شكرتم فى الرّخاء و رضيتم بالقضاء كان لكم من اللّه سبحانه الرّضا. بدرستى كه شما اگر صبر كنيد بر بلا، و شكر كنيد در فراخى، و راضى شويد به تقدير خدا، خواهد بود از براى شما از جانب خداى سبحانه رضا و خشنودى.

٣٨٤٦ إنّكم ان زهدتم خلصتم من شقاء الدّنيا و فزتم بدار البقاء. بدرستى كه شما اگر بى رغبت باشيد در دنيا خلاصى يابيد از بدبختى دنيا، و فيروزى يابيد به سراى بقا.

٣٨٤٧ انّكم ان قنعتم حزتم الغناء و خفّت عليكم مؤن الدّنيا. بدرستى كه شما اگر قناعت كنيد جمع كنيد توانگرى را و سبك گردد بر شما اخراجات دنيا.

٣٨٤٨ انّكم ان رغبتم فى الدّنيا أفنيتم أعماركم فى ما لا تبقون له و لا يبقى لكم. بدرستى كه شما اگر رغبت كنيد در دنيا نابود سازيد عمرهاى خود را در آنچه باقى نمانيد شما از براى آن، و باقى نماند آن از براى شما، زيرا كه دنيا چنين است كه نه كسى هميشه باقى ماند از براى آن، و نه آن باقى ماند هميشه از براى كسى.

٣٨٤٩ انّكم ان أمّرتم عليكم الهوى أصمّكم و أعماكم و أرداكم. بدرستى كه شما اگر امير و فرمانده گردانيد بر خود خواهش را كر گرداند شما را و كور گرداند شما را و هلاك گرداند شما را، يا بيندازد شما را يعنى در هلاكت يا پستى مرتبه، و بر هر تقدير ظاهر است كه متابعت هوى و خواهش باعث آن مى‏شود هر گاه خواهش او تعلق گيرد به امرى كه مشروع نباشد و «كر گردانيدن و كور گردانيدن» به اعتبار اين است كه كسى كه فرمان هوى و خواهش خود برد موعظه و نصيحت‏

كسى را بر خلاف آن نشنود، و امرى را كه منافى آن باشد به نظر نياورد و نبيند، پس گويا كر و كور گرديده.

٣٨٥٠ إنّكم إن أطعتم أنفسكم نزعت بكم الى شرّ غاية. بدرستى كه شما اگر فرمان بريد نفسهاى خود را بر كند شما را و ببرد بسوى بدتر انجامى.

٣٨٥١ إنّكم إن ملّكتم شهواتكم نزت بكم الى الاشر و الغواية. بدرستى كه شما اگر مالك خود گردانيد خواهشهاى خود را بر جهاند شما را بسوى فرحناكى و گمراهى.

٣٨٥٢ إنّكم إن أقبلتم على اللّه أقبلتم وان أدبرتم عنه أدبرتم. بدرستى كه شما اگر روآوريد بر خدا روآورده‏ايد يعنى بر نيكبختى و رستگارى، و اگر رو گردانيد از او رو گردانيد يعنى از همان سعادت و رستگارى.

٣٨٥٣ إنّكم ان رغبتم الى اللّه غنمتم و نجوتم و ان رغبتم الى الدّنيا خسرتم و هلكتم. بدرستى كه شما اگر رغبت كنيد بسوى خدا غنيمت يابيد و رستگار گرديد، و اگر رغبت كنيد بسوى دنيا زيان كنيد و هلاك گرديد.

٣٨٥٤ إنّكم ان رجوتم اللّه بلغتم آمالكم و ان رجوتم غير اللّه خابت أمانّيكم و آمالكم. بدرستى كه شما اگر اميد داشته باشيد خدا را برسيد به اميدهاى خود و اگر اميد

داشته باشيد غير خدا را نوميد شود آرزوهاى شما و اميدهاى شما.

٣٨٥٥ انّكم ان أطعتم سورة الغضب أوردتكم نهاية العطب. بدرستى كه شما اگر فرمان بريد تندى خشم را فرود آورد شما را بر نهايت هلاكت.

٣٨٥٦ انّكم لن تحصّلوا بالجهل أربا، و لن تبلغوا به من الخير سببا، و لن تدركوا به من الآخرة مطلبا. بدرستى كه شما حاصل نكنيد به سبب نادانى حاجتى را، و نرسيد به سبب آن از خير بدست آويزى، و درنيابيد به سبب آن از آخرت مطلبى را.

٣٨٥٧ انّكم فى زمان القائل فيه بالحقّ قليل، و اللّسان فيه عن الّصدق كليل، و اللّازم فيه للحقّ ذليل، أهله متعكّفون على العصيان، مصطلحون على الادهان، فتاهم عارم و شيخهم آثم و عالمهم منافق و قاريهم ممارق، لا يعظّم صغيرهم كبيرهم و لا يعول غنيّهم فقيرهم. بدرستى كه شما در روزگاريد كه گوينده در آن بحق كم است، و زبان در آن از راستى كند است، و كسى كه لازم باشد در آن مر حق را يعنى جدا نشود از آن خوار است، اهل آن روزگار محبوس اند بر نافرمانى حق تعالى، و صلح كرده‏اند با يكديگر بر مداهنه، جوان ايشان بدخوست يا بد ذات شرير ، پيرايشان گنه كار، و عالم ايشان منافق است‏

و خواننده ايشان بيرون رونده است يعنى از دين يا از خير و خوبى، تعظيم نمى‏كند كوچك ايشان بزرگ ايشان را، و عيال خود نمى‏گرداند توانگر ايشان درويش ايشان را، «محبوس‏اند بر نافرمانى» يعنى مدار ايشان بر آن است و از آن تجاوز نكنند، و «مداهنه» به معنى غشّ و نفاق است و اين كه ظاهر كسى بر خلاف باطن او باشد.

٣٨٥٨ إنّكم ستعرضون على سبّى و البراءة منّى فسبونى و ايّاكم و البراءة منّى. بدرستى كه شما بزودى عرض كرده مى‏شويد بر دشنام دادن من و بيزارى جستن از من، پس دشنام دهيد مرا و بپرهيزيد از بيزارى جستن از من. مراد اين است كه عرض كرده خواهد شد بر شما يعنى تكليف خواهند كرد شما را باين كه دشنام دهيد مرا يعنى ناسزا بگوئيد نسبت به من و بيزارى جوئيد از من چنانكه خلفاى بنى أميه لعنهم اللّه تعالى كردند پس ناسزا بگوئيد مرا اما بيزارى مجوئيد از من و آن به اعتبار اين است كه ناسزا گفتن به اعتبار تقيه جايز مى‏شود و بيزارى جستن امرى است قلبى و تقيه در آن نمى‏رود پس به هيچ وجه جايز نمى‏شود زيرا كه بيزارى جستن از كسى به معنى اين است كه در دل دوستى او با او نداشته باشد بلكه بغض و دشمنى او را داشته باشد اما اگر تكليف كنند به اظهار بيزارى جستن از او پس آن نيز حكم ناسزا گفتن دارد و با وجود تقيه جايز است هرگاه قلبى نباشد و مجرّد اظهار به زبان باشد و در كتاب مستطاب نهج البلاغه اين مضمون به عبارت ديگر واقع شده و ابن ابى الحديد كه از اكابر علماى معتبر اهل سنت است در شرح آن اشكال كرده در فرق ميانه «سبّ» و «برائت» و تجويز اول و منع از دوم با اين كه «سبّ» افحش از تبرّى مى‏نمايد و جواب گفته كه: آنچه اصحاب ما يعنى معتزله مى‏گويند در اين باب اين است كه فرقى نيست ميانه «سبّ» و «تبرّى» از آن حضرت در اين كه هر دو حرامند و فسقند و كبيره‏اند و در اين كه اگر اكراه شود بر آنها بر وجهى كه خوف بر نفس باشد

جايز مى‏شود فعل هر يك چنانكه جايز است اظهار كلمه «كفر» نزد چنين خوفى و جايز است در هريك كه نكند آن را هر چند داند كه كشته مى‏شود هرگاه غرض اعزاز دين باشد چنانكه در حال «جبر» بر كفر جايز است تن در دادن به كشتن و ترك اظهار كفر از براى اعزاز دين، و اين كه آن حضرت «برائت» را منع كرده به اعتبار اين است كه اين لفظ وارد نشده در قرآن مجيد مگر نسبت به مشركان پس به حكم عرف شرعى مخصوص شده به ايشان پس نهى آن حضرت محمول مى‏شود بر اين كه حرمت آن زياده است از حرمت «سبّ» هر چند حكم آنها در عدم جواز بى اكراه و جواز به آن يكى باشد بعد از آن گفته: و اما اماميه مى‏گويند كه: اكراه بر «سبّ» جايز مى‏سازد اظهار آن را و جايز نيست تن در دادن به قتل با آن و اما اكراه بر «برائت» پس جايز است با آن تن در دادن به قتل و جايز است اظهار تبرى، و تن در دادن به قتل بهتر است، تمام شد كلام او و آنچه او از اماميه نقل كرده در كلام علماى ما به نظر اين فقير نرسيده و فاضل متتبع قاضى نور اللّه شوشترى رحمه اللّه در كتاب «احقاق الحق» گفته كه اماميه گفته اند كه اظهار «تبرّى» از ائمهعليه‌السلام در مقام تقيه حرام است و استدلال كرده اند بر آن به قول امير المؤمنينعليه‌السلام كه فرموده «اما السب فسبونى فانه لى زكاة و لكم نجاة و اما البراءة فمدّ و الاعناق» يعنى اما دشنام‏دادن من يعنى در مقام تقيه پس دشنام دهيد مرا پس بدرستى كه آن از براى من زكاتى است و از براى شما نجاتى است، و اما برائت پس بكشيد گردنها را يعنى راضى شويد به آن و بكشيد گردنها را از براى كشته شدن بر سر آنها.

و پوشيده نيست كه بنا بر آنچه او نقل كرده از مذهب اماميه نهى از برائت در اين فقره مباركه بر نهى از اظهار بيزارى جستن نيز محمول مى‏تواند شد و لازم نيست حمل بر نهى از برائت در دل چنانكه ما ذكر كرديم، نهايت در كلام ديگرى از علماى ما مدعى به آن چه او نقل كرده بنظر

نرسيده و در كتاب مستطاب كافى روايت شده كه: گفته شد بحضرت امام جعفر صادقعليه‌السلام كه مردم روايت ميكنند كه علىعليه‌السلام گفته بر منبر كوفه: اى مردمان بدرستى كه بزودى خوانده خواهيد شد شما بسوى سبّ من پس سبّ كنيد مرا، پس از آن خوانده خواهيد شد بسوى برائت از من پس برائت مجوئيد از من پس فرمود: حضرت صادقعليه‌السلام چه بسيار است دروغ گفتن مردم بر علىعليه‌السلام بعد از آن فرمود كه: نگفته آن حضرت مگر اين را: بدرستى كه شما بزودى خوانده خواهيد شد بسوى سبّ، من پس سبّ كنيد مرا پس از آن خوانده خواهيد شد بسوى برائت از من و بدرستى كه من بر دين محمدمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و نفرمود كه: تبرّى مكنيد از من، پس گفت همان سائل بآن حضرتعليه‌السلام كه: خبر ده مرا كه اگر كسى اختيار كند كشته شدن را نه برائت چونست پس فرمود آن حضرت كه: و اللّه نيست اين بر او و نيست از براى او مگر آنچه گذشته بر آن.

عمار بن ياسر چون اكراه كردند او را اهل مكه بر كفر پس اظهار كرد كفر را و دل او مطمئنّ بود بر ايمان پس گفت باو پيغمبرصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نزد آن واقعه: اى عمار اگر عود كنند به آن پس عود كن تو نيز چنان، پس به تحقيق كه فرو فرستاد خداى عزّ و جلّ عذر تو را يعنى قبول آن را يا معذور داشتن تو را، و امر كرده تو را كه عود كنى چنان اگر عود كنند ايشان. و پوشيده نيست كه اين حديث شريف صريح است در جواز اظهار برائت نيز بلكه وجوب آن و اين كه نهى از آن در كلام آن حضرت نبوده و ابن ابى الحديد نيز از حضرت امام محمد باقرعليه‌السلام روايت كرده كه امير المؤمنينعليه‌السلام در خطبه بر سر منبر كوفه فرموده: پس اگر عرض شود بر شما سبّ من پس سبّ كنيد مرا، و اگر عرض شود بر شما برائت از من پس بدرستى كه من بر دين محمدمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و نفرمود كه: پس تبرى كنيد از من و اين نيز موافق است با حديث شريف كافى. و روايت كرده نيز از حضرت امام جعفر

صادقعليه‌السلام كه: اگر امر كنند شما را بسبّ من پس سبّ كنيد مرا، و اگر امر كنند شما را به تبرّى از من پس تبرّى مكنيد از من بدرستى كه من بر دين محمدمصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، و نهى نكرد ايشان را از اظهار برائت، و مخفى نيست كه اين روايت صريح است در وقوع نهى از برائت، و اين كه در وقوع نهى از برائت واقعى است يعنى برائت در دل نه اظهار آن چنانكه ما اوّلا در شرح فقره مباركه ذكر كرديم و اللّه تعالى يعلم.