شبکه فرهنگی الحسنین (علیهما السلام)

زندگینامه حضرت ام البنین علیها السلام

0 نظرات 00.0 / 5



نام ونسب فاطمه کلابيه

نام او فاطمه بود که بعدها پس از ازدواج با حضرت علی (عليه السلام) با کنيه‏ "امُّ البنين" (مادر پسران) مشهورشد. پدر و مادرش از خاندان بنی کلاب از اجداد بزرگ حضرت محمد (صلی الله عليه و آله) بودند و دارای خوبيها و صفات خانوادگی مشترک بودند فاطمه دختری پاکدل وباتقوا بود .

فضايل اخلاقی، کمالات انسانی، نيروی ايمانی، ثبات و پايداری، شکيبايی و بردباری، بصيرت و دانايی، نطق و سخندانی او را به شايستگی ، بانوی بانوان کرده بود. حزام بن خالد بن ربيعة بن وحيد بن کعب بن عامر بن کلاب [1]پدر ام البنين است او مردی شجاع و دلير و راستگو بود که شجاعت از صفات ويژه اوست. وی از استوانه‏ هاى شرافت در ميان عرب به شمار مى‏ رفت و در بخشش، مهمان‌نوازى، دلاورى و رادمردى و منطق قوی مشهور بود. مادر بزرگوار ام البنين، ثمامه (يا ليلی) دختر سهيل بن عامر بن جعفر بن کلاب (از اجدادرسول خدا واميرالمومنين )[2] است که در تربيت فرزندان کوشا بوده و تاريخ از وی چهره درخشانی را به تصوير کشيده است. بينش عميق، دوستی با اهل بيت و دوستی با فرزندان در کنار وظيفه مهم مادری و چونان معلمی دلسوز آموختن باورهای اعتقادی و مسايل مربوط به همسرداری و آداب معاشرت با ديگران از جمله ويژگيهای خاص اين بانو است. در بسياری از کتب تاريخی نام يازده تن از مادران وی ذکر شده است که همگی از خانواده های شريف و اصيل عرب بوده اند و به واقع مصداق بارز شجره طيبه[3]می باشند شجره ای که اصل آن در زمين است و فرع آن در آسمانها و حاصل و نتيجه اين درخت پاک همانا عباس بن علی و عثمان و ... بوده اند.خاندان اين بانو از خاندان‌هاى ريشه‏ دار و جليل‌القدر بود که به دليرى و دستگيرى معروف بودند وهر يک در بزرگی و شرافت به گونه اي مشهور گشته اند و ما جهت اختصار به برخي از ويژگيهاي آنان مي پردازيم. مورخان در مورد شرافت نسب ام البنين مي نويسند: «تاريخ پدران و داييهای ام البنين را به ما می شناساند و ما دانستيم که آنان از سوارکاران شجاع عرب بوده و شرافت و آقايی (سيادت) آنها به حدی بوده است که حتی پادشاهان نيز به آن اذعان داشته اند.»[4]در مورد نَسب مادری ابوالفضل العباس(عليه السلام) در کتب تاريخی مطالب زيادی هست، شايد بتوان با يک جمله تصويری از خاندان «ام البنين» ترسيم کرد و آن اينکه پدران و مادران و خاندان ام البنين در شجاعت، کرم، اخلاق، هنر و وجاهت اجتماعی و بزرگواری پس از قريش، سرآمد قبايل گوناگون عرب بوده اند.

 

 

ام البنين(سلام الله علیها) و تولدی نورانی:

در کتب تاريخی نوشته اند: حَزام بن خالد به همراه جمعی از «بنی کلاب» به سفر رفته بود. در يکی از شبها به خواب فرو رفته و در عالم رؤيا ديد که در زمين سرسبزی نشسته است و مرواريدهای درخشانی از اطراف بر دستان او می ريزد و او از زيبايی آنها متعجب می شود. سپس مردی را می بيند که به سوی او می آيد ـ از طرف بلندی ـ و هنگامیکه به او می رسد سلام می کند و حزام او را جواب می دهد. آن مرد به او می گويد: اين مرواريد را به چه قيمت می فروشی؟ حزام  نگاه کرد و آن درّ زيبا را در دستان خود ديد؛ رو به مرد کرده و گفت: من قيمت اين درّ را نمي دانم که به شما بگويم، شما آن را به چه قيمت خريداری؟ مرد گفت: من نيز نمی دانم قيمت او را ولی اين هديه ای است که يکی از پادشاهان عطا کرده است. و من ضامن هستم برای تو به چيزی که از درهم و دينار بالاتر است. حزام  گفت: آن چيز چيست؟ مرد گفت: تضمين می کنم که او شرافت و سيادت ابدی دارد و بهره و بزرگی از او است. حزام  گفت: آيا اين را برايم ضمانت می کنی. و مرد پاسخ داد: آری. و حزام  در پايان به مرد گفت: و تو اکنون واسطه در اين امر مي شوي.
و مرد نيز گفت: و من واسطه می شوم؛ او را به من اعطاء کرده اند و من به تو عطا می کنم.وقتی حزام  از خواب بيدار شد رؤيای خود را برای بنی کلاب گفت و خواستار تعبير آن شد. يکی از خاندان وی گفت: اگر رؤيای صادقه باشد دختری روزی تو خواهد شد که يکی از بزرگان او را عقد خواهد کرد و به سبب اين دختر مجد و شرافت و آقايی نصيب تو خواهد شد. و هنگامی که او از سفر برگشت، ثمامة بنت سهيل، همسر باوفای او، که حامله بود وضع حمل کرده و دختری چونان مرواريد درخشان وزيبا به دنيا آورد. حزام  پس از آگاه شدن از تولد دخترش به خود گفت: «قد صدّقت الرؤيا» و از اين بشارت شاد و مسرور شد.نام او را «فاطمه» نهاد، و به رسم عرب کنيه ای برای وی برگزيدند که «ام البنين» بود. به هر حال پس از اين رؤيای صادقه فاطمه، مادر فضليتها، به دنيا آمد و دوران کودکی را چونان ديگر کودکان گذراند و در دامان مادری مهربان و پاک و پدری شجاع که دارای سجايای اخلاقی فراوان بودند رشد کرد.
مورخان در مورد مادر بزرگوار فاطمه اين گونه می نويسند:«ثمامه، مادر ام البنين، بانويی اديب و کامل و عاقل بود. آداب عرب را به دخترش آموخت و هر آنچه مورد نياز يک دختر است در زندگانی از مسايل مربوط به خانه داری و اَدای حقوق  و همسرداری و غيره را به او ياد داد.»[5]

 

تاريخ تولد ام البنين:

در مورد تاريخ دقيق ولادت حضرت ام ‏البنين اطلاعی در دست نيست و تاريخ‏نگارانْ سال ولادت او را ثبت نکرده‏ اند، ولی ياد آور شده ‏اند که تولد پسر بزرگ ايشان، حضرت ابوالفضل عليه‏السلام ، در سال ۲۶ ق اتفاق افتاده است. برخی از تاريخ‏نگارانْ زمان ولادت ايشان را در حدود پنج سال پس از هجرت (در حوالی کوفه) تخمين مي‏زنند.

 

ويژگی های بارز خاندان ام البنين:

در خاندان و تبار پاک ام البنين چند ويژگی مهم وجود دارد که همگی در وجود عباس(عليه السلام) به ظهور رسيد
الف: شجاعت و دلاوری که در کربلا زيباترين چهره خويش را نماياند.
ب: ادب و متانت و عزت نفس که در زندگانی 34 ساله عباس بن علی به وضوح ديده می شود.
ج: هنر و ادبيات که ام البنين از «دايی » خويش لبيد شاعر به ارث برده بود و فرزند عزيزش عباس(عليه السلام) از مادر اديبه خود.
د: ايثارگری و احترام به حقوق ديگران که نمود آن در عشق به ولايت و امامت متجلي شد.
ه: وفا و پايبندي به تعهدات.

 

تصميم گيری حضرت علی (عليه السلام) به ازدواج:

ده سال پس از رحلت حضرت رسول(صلی الله عليه و آله) و حضرت فاطمه(سلام الله علیها)، بنابر وصيت خود حضرت فاطمه  وقتی علی(عليه السلام) به فکر گرفتن همسر ديگری بود، عاشورا در برابر ديدگانش بود.
عقيل يکی از کسانی بود که نظر وگفته اش در علم انساب حجت بود ودر مسجد حضرت رسول (صلی الله عليه و آله) برای وی حصيری ميگذاردند که برآن نماز ميکرد وقبائل عرب برای شناخت وآگاهی از علم انساب به دورش جمع می شدند واودرپاسخ مراجعات ، بسيار سريع الانتقال بود.[6] از اين روست که علی بن ابيطالب (عليه السلام) آنگاه که قصد ازدواج دارد به برادر خويش، عقيل بن ابی طالب که در علم «انساب » معروف بود و ذهن و سينه اش گنجينه ای از اسرار خاندان گوناگون عرب بوده می فرمايد: «زنی را برای من اختيار کن که از نسل دليرمردان عرب باشد تا با او ازدواج کنم و او برايم پسری شجاع و سوارکار به دنيا آورد.» [7] عقيل، بانو ام‌البنين از خاندان بنى‌کلاب را که در شجاعت بى‏ مانند بود، براى حضرت انتخاب کرد. ودر پاسخ برادر گفت: «با ام البنين کلابيه ازدواج کن زيرا در عرب شجاعتر از پدران و خاندان وی نيست.» [8] عقيل همچنين از ديگر خصوصيات بارز خاندان بني کلاب مي گويد و امام اين انتخاب را پسنديد و عقيل را به خواستگارى نزد پدر ام‌البنين فرستاد.

 

مراسم خواستگاري از ام البنين:

حضرت علی (عليه السلام) پس از اينکه فاطمه کلابيه را تاييد کرد وپسنديد عقيل برادرش را برای خواستگاری به نزد پدر فاطمه فرستاد .حزام  که بسيار ميهمان دوست بود پذيرايی کاملی از او کرده و با احترام فراوان به او خيرمقدم گفته و در مقابل وی قربانی کرد. سنت و رسم عرب اين بود که تا سه روز از ميهمان پذيرايي می کردند و روز سوم حاجت او را می پرسيدند و از علت آمدنش سؤال می کردند و خانواده ام البنين که خارج از مدينه زندگی می کردند نيز چنين رسمی را به جای آوردند.  روز چهارم با ادب و احترام از علت ورود وی جويا شدند و عقيل گفت: به خواستگاری دخترت فاطمه آمده ام، برای پيشوای دين و بزرگ اوصيا و امير مؤمنان علی بن ابيطالب.  حزام که هرگز پيش‌بينی چنين پيشنهادی را نمیکرد، حيرت‌زده ماند. با کمال صداقت و راستگويی گفت : بَه بَه چه نسب شريفی و چه خاندان با مجد و عظمتی! اما ای عقيل «شايسته اميرالمؤمنين يک زن باديه نشين با فرهنگ ابتدايی باديه نشينان نيست. او با يک زن که فرهنگ بالاتری دارد بايد ازدواج کند و اين دو فرهنگ با هم فرق دارند.«عقيل پس از شنيدن سخنان وی گفت:
اميرالمؤمنين از آنچه تو می گويی خبر دارد و با اين اوصاف ميل به ازدواج با او دارد. پدر ام البنين که نمي دانست چه بگويد از عقيل مهلت خواست تا از مادر دختر، ثمامه بنت سهيل، و خود دختر سؤال کند و به او گفت: «زنان بيشتر از روحيات و حالات دخترانشان آگاه هستند و مصلحت آنها را بيشتر مي دانند.» [9]
وقتي پدر ام البنين به نزد همسر و دخترش برگشت ديد همسرش موهاي ام البنين را شانه مي زند و او از خوابي که شب گذشته ديده بود براي مادر سخن مي گويد... «مادر خواب ديدم که در باغ سرسبز و پردرختي نشسته ام. نهرهاي روان و ميوه هاي فراوان در آنجا وجود داشت. ماه و ستارگان مي درخشيدند و من به آن ها چشم دوخته بودم و درباره عظمت آفرينش و مخلوقات خدا فکر مي کردم... در اين افکار غرق بودم که ماه از آسمان فرود آمد و در دامن من قرار گرفت و نوري از آن ساطع مي شد که چشمها را خيره مي کرد. در حال تعجب و تحير بودم که سه ستاره نوراني ديگر هم در دامنم ديدم. نور آنها نيز مرا مبهوت کرده بود. هنوز در حيرت و تعجب بودم که هاتفي ندا داد و مرا با اسم خطاب کرد من صدايش را مي شنيدم ولي او را نمي ديدم گفت:

بشراکِ فاطمةُ بسادة الغُرَر  ثلاثة انجم و الزاهر القمر
ابوهم سيد في الخلق قاطبة    بعد الرسول کذا قد جاء في الخبر

             
     
«فاطمه مژده باد تو را به سيادت و نورانيت. به ماه نورانی و سه ستاره درخشان پدرشان سيد و سرور همه انسانهاست
بعد از پيامبر گرامی و اينگونه در خبر آمده است.»

پس از خواب بيدار شدم در حالی که می ترسيدم. مادرم! تاويل رؤيای من چيست؟!» مادر به دخترک فهيمه و عاقله خود گفت: «دخترم رؤياي تو صادقه است ای دخترکم به زودی تو با مرد جليل القدری که مجد و عظمت فراوانی دارد ازدواج مي کني. مردي که مورد اطاعت امت خود است. از او صاحب چهار فرزند می شوی که اولين آنها مثل ماه چهره اش درخشان است و سه تاي ديگر چونان ستارگانند«پس از صحبتهای دوستانه و صميمانه مادر و دختر، حزام بن خالد وارد اتاق شد و از آنها در مورد پذيرش علی(عليه السلام) سؤال کرد و گفت: آيا دخترمان را شايسته همسری اميرالمؤمنين(عليه السلام) می دانی؟ بدان که خانه او خانه وحي و نبوت و خانه علم و حکمت و آداب است اگر (دخترت را) اهل و لايق اين خانه می دانی - که خادمه اين خانه باشد - قبول کنيم و اگر اهليت در او نمی بينی پس نه؟
همسر او که قلبی مالامال از عشق به امامت داشت گفت: «ای حزام ! به خدا سوگند من او را خوب تربيت کردم و از خدای متعال و قدير خواستارم که او واقعا سعادتمند شود و صالح باشد برای خدمت به آقا و مولايم اميرالمؤمنين(عليه السلام) پس او را به علی بن ابيطالب، مولايم، تزويج کن.»[10]عقيل با اجازه از ام البنين عقد بين اين دو بزرگوار را اجرا کرد با مهريه ای که سنت رسول اللّه (صلی الله عليه و آله) بود و برای دختران و همسران خود معين کرده بود و آن 500 درهم بود در حالي که پدر او مي گفت:
«او هديه ای است از سوی ما به پسرعموی رسول خدا و ما طمع به مال و ثروت او ندوخته ايم.»[11]

 

 

تاريخ ازدواج ام البنين با حضرت علی  علیه السلام:

علی(عليه السلام) با ام البنين بعد از شهادت حضرت زهرا(سلم الله ع)ازدواج نمود.سالي که ام البنين به همسري امام علي برگزيده شد به طور دقيق معلوم نيست ولي تاريخ نويسان با توجه به اختلاف نظر در سن حضرت عباس (عليه السلام) که در زمان شهادت 32 تا 39 ساله نوشته‌اند و ميلاد آن حضرت را در سال 24 يا 26 هجري قيد کرده‌اند. معتقدند ازدواج ام‌البنين به تحقيق قبل از سال 23 هجري واقع شده است.و برخي معتقدند از تاريخ ازدواج فاطمه، ام‌البنين تا زمان تولد حضرت عباس (عليه السلام) 10 سال فاصله شده و اگر اين قول درست باشد، تاريخ اين ازدواج فرخنده سال 13 يا 16 هجری بوده است.برخی از تاريخ نويسان نوشته‌اند ابوالفضل العباس (عليه السلام) در جنگ صفين حضور داشته و در آن زمان 15 تا 17 ساله بوده است.اگر اين قول درست باشد چون پيکار اصلی صفين در ماه صفر سال 37 هجری اتفاق افتاده، بنابراين تولد آن حضرت در سال ازدواج علی (عليه السلام) با ام‌البنين صحيح به نظر نمی رسد و محتمل است سال 12 هجری اين وصلت ميمون به وقوع پيوسته است.

 

ورود ام البنين به خانه علی :

فاطمه کلابيه سراسر نجابت و پاکی و خلوص بود. هنگامی که می خواست پابه خانه علی بگذارد گفت تا دختر بزرگ فاطمه (سلام الله علیها) اجازه نفرمايند وارد خانه نمی شوم اين نهايت ادب او را به خاندان امامت می رساند روز اولی که ام البنين عليهاالسلام پا در خانه علی عليه‏السلام گذاشت، حسن و حسين عليهماالسلام مريض بوده و در بستر افتاده بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آن‏که وارد خانه شد، خود را به بالين آن دو عزيز عالم وجود رسانيد و هم‏چون مادری مهربان به دلجويی و پرستاریآنان پرداخت. وهمواره می گفت من کنيز فرزندان فاطمه هستم [12]

 

 از فاطمه تا ام‏ البنين:

فاطمه کلابيه، بعد از گذشت مدت کوتاهی از زندگی مشترک با علي عليه لسلام ، به اميرالمؤمنين پيشنهاد کرد که به جای «فاطمه»، که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را ام البنين صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا عليهاالسلام از ذکر نام اصلی او توسط پدرشان، به ياد مادر خويش، فاطمه زهرا عليهاالسلام نيفتند و در نتيجه، خاطرات تلخ گذشته، در ذهن آن‏ها تداعی نگردد و رنج بی‏ مادری آن‏ها را آزار ندهد. حضرت علی (عليه السلام) در همسرش، خردى نيرومند، ايمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نيکو مشاهده کرد و او را گرامى داشت و از صميم قلب در حفظ او کوشيد.

 

ثمره ازدواج ام البنين با حضرت علی علیه السلام

ثمره ازدواج حضرت علی با او، چهار پسر رشيد بود به نامهای: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، که به دليل داشتن همين پسران، او را ام‏ البنين، يعنی مادر پسران مي‏خواندند. فرزندان ام البنين همگی در کربلا به شهادت رسيدند و نسل ايشان از طريق عُبيداللّه‏ فرزند حضرت ابوالفضل عليه‏ لسلام ادامه يافت.

 

ميلاد فرزند شجاعت:

نخستين فرزند پاک بانو ام ‏البنين، علمدار کربلا ابوالفضل العباس(عليه السلام) بود ؛ برخى از محققان برآنند که حضرت ابوالفضل العباس(عليه السلام) در روز چهارم ماه شعبان سال 26 هجرى ديده به جهان گشود.  هنگامى‌که مژده ولادت عباس به اميرالمؤمنين(عليه السلام) داده شد، به خانه شتافت او را در برگرفت، باران بوسه بر او فرو ريخت و مراسم شرعى تولد را درباره او اجرا کرد. در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامی گوسفندی را به عنوانِ عقيقه ذبح کردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند اميرالمؤمنين(عليه السلام) از پس پرده‏ هاى غيب، جنگاورى و دليرى فرزند را در عرصه‏ هاى پيکار دريافته بود و مى ‏دانست که او يکى از قهرمانان اسلام خواهد بود، لذا او را عباس (دژم: شير‌بيشه) ناميد؛ زيرا در برابر کژیها و باطل، ترش‌ رو و پر آژنگ بود و در مقابل نيکى، خندان و چهره گشوده. روزی ام البنين وارد اتاق شد. علی(عليه السلام) را ديد که عباس خردسال را روی پاهايش نشانده، آستين‌های کودک را بالا زده و بازوانش را می بوسد و به شدت می گیريد. ام البنين حيران و نگران علت را پرسيد. علی(عليه السلام) با اندوه پاسخ داد: به اين دو دست نگاه میکردم و آنچه بر سرشان می آيد، به ياد می آوردم. تعجب ام البنين به ترس تبديل شد: مگر چه بر سر دستان پسرم خواهد آمد؟ و پاسخ شنيد که از بازو قطع خواهند شد. پرسيد: چرا ياعلى؟ و آنگاه شرح کربلا را شنيد و اينکه دستان فرزندش در راه پسر ريحانه رسول، قطع خواهند شد. گريه امانش نمی داد، اما شکر خدا را میگفت که پسرش فدای سبط گرامی رسول(صلي الله عليه و آله) میشود. علی(عليه السلام) مادر عباس را به منزلتی که فرزندش نزد خدا داشت، بشارت داد و گفت که خداوند در عوض دو دست، دو بال به او می بخشد تا با ملائکه در بهشت پرواز کند. [13]

 

سفارش به دفاع از ولايت:

هنگامي که امام حسين عليه‏السلام آهنگ ترک مدينه و تشرف برای حج و به دنبال آنْ هجرت به سوی عراق کرد، ام البنين عليهاالسلام به همراهان امام حسين عليه السلام چنين سفارش مي‏کرد: «چشم و دل مولايم امام حسين عليه‏  لسلام و فرمان‏بردار او باشيد» مورخان می نويسند: پس از واقعه کربلا بشير در مدينه ام البنين را ملاقات می کند تا خبر شهادت فرزندانش را به او بدهد. ام البنين پس از ديدن وی که فرستاده امام سجاد عليه‏ السلام بود می گويد:«ای بشير! از امام حسين عليه ‏السلام چه خبر داری؟ بشير گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گرديد. ام‏ البنين فرمود: از حسين عليه ‏السلام مرا خبر ده!» بشير خبر شهادت بقيه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولی ام‏ البنين پيوسته از امام حسين عليه‏ السلام خبر مي‏گرفت وبا صبر و بصيرتی بی نظير می گويد:
«يا بشير اخبرني عن ابي عبدالله الحسين عليه‏ السلام اولادی و من تحت الخضراء کلهم فداء لابي عبدالله الحسين»
ای بشير خبر از [امام من]اباعبدالله الحسين بده فرزندان من و همه آنچه زير اين آسمان مينايی است فدای اباعبدالله(عليه السلام) باد. چون بشير خبر شهادت امام حسين عليه‏السلام را به آن حضرت داد، صيحه ‏ای کشيد و گفت: قد قَطّعتَ نياطَ قلبي: ای بشير! رگ قلبم را پاره کردی و سپس صدا به ناله و شيون بلند کرد. [14] اما فقدان فرزندانش او را متأثر و ناراحت کرده بود، چنانکه وقتی حضرت زينب(سلام الله علیها) سپرخونين حضرت عباس را به عنوان يادگاری به ام البنين نشان داد، وی تا آن راديد چنان دلش سوخت که نتوانست تحمل کند و بی هوش بر زمين افتاد.

 

مادر چهار شهيد:

با شهادت چهار فرزند ام ‏البنين عليهاالسلام در کربلا، اين بانوی شکيبا، به افتخار مادر شهيدان بودن نائل آمد و درکنار همسر شهيد بودن، افتخاری ديگر بر صفحه افتخاراتش افزوده شد.وقتی خبر شهادت فرزندانش به او رسيد، سرشک اشک از ديده فرو ريخت و با روحيه ‏ای قوی در اشعاری گفت: «ای کسی که فرزند رشيدم عباس را ديدی که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علی عليه‏ السلام همه شيران بيشه شجاعتند. شنيده ‏ام بر سر عباس عمود آهنين زدند، در حالی که دست‏هايش را قطع کرده بودند؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسی مي‏توانست نزد او آيد و با او بجنگد؟»

 

 ام البنين، پاسدار خاطره عاشور:

از ويژگي‏های بسيار مهم ام البنين، توجه به زمان و مسائل مربوط به آن است. وی پس از واقعه عاشورا، از مرثيه‏ خواني و نوحه ‏سرايی استفاده کرده تا ندای مظلوميت کربلاييان را به گوش نسل‏ های آينده برساند. ايشان هر روز به همراه پسرِ حضرت عباس عليه‏ السلام ، عبيداللّه‏ که همراه مادرش در کربلا حضور داشت و سند زنده ‏ای برای بيان وقايع عاشورا بود، به بقيع مي‏رفت و نوحه مي‏خواند  و شور و غوغايي بپا می کرد . مردم مدينه اطراف او گرد می آمدند و با او هم ناله می شدند. حتی مروان بن حکم حاکم وقت مدينه نيز در ميان ايشان بود و گريه می کرد
امام باقر(سلام الله عليه)می فرمايد: آن حضرت به بقيع می رفت و آن قدر جانسوز مرثيه میخواند که مروان با آن قساوت قلب گريه مي کرد.

 

ولايت، کيميايی بی همتا:

عالم رجالی، مامقانی در کتاب خود، تنقيح المقال، ولايت فاطمه کلابيه را اين چنين به تصوير مي کشد:
فَاِنّ علَقَتها بالحسين(عليه السلام) ليس اِلاّ لاِمامته. «همانا علاقه ام البنين به حسين بن علی عليه‏ السلام به خاطر امامت حضرت است.» [15]
در جای ديگر «مامقانی» می نويسد: «اينکه او به شرط سلامت حسين عليه‏ السلام ، مرگ چهار فرزند خويش را بر خود آسان می گرفت نشان درجه عالی ايمان او است. من او را از نيکان به حساب مي آورم.» [16]

 

برکرانه وفا:

يکي از نتيجه هاي عاطفه و محبت، حس وفاداری به عزيزان است. و در زندگی ام البنين اين وفاداری در سخنان او پس از شهادت مولای متقيان علی(عليه السلام) مشهود است.  وفاداری ام البنين به همسر بزرگوار خويش به حدی است که پس از شهادت حضرت علی(عليه السلام) با آنکه جوان بود اما به احترام آن حضرت و برای حفظ حرمت او، تا پايان عمر ازدواج نکرده و همسر ديگری را اختيار نمی کند. با آن که مدّتی نسبتاً طولانی(بيش از بيست سال) پس از آن حضرت زنده بود.  آنگاه که «امامه» يکی از همسران آن حضرت(عليه السلام) توسط «مغيرة بن نوفل»که يکی از مشاهير عرب است خواستگاری می شود با ام البنين در مورد ازدواج مشورت می کند، او در جواب مي گويد: «سزاوار نيست پس از علی، ما در خانه ديگری باشيم و با مرد ديگر پيمان همسری بنديم.» [17]
اين سخن ام البنين نه تنها در اَمامه که در ليلی تميميه و اسماء بنت عميس نيز اثر گذاشت و تا پايان عمر هر چهار همسر علی بن ابيطالب(عليه السلام) ازدواج مجدد نکردند...

 

در آينه هنر:

از ديگر صفات والاي ام البنين فصاحت و بلاغت اوست که نمود آن در اشعار زيبا و جاودانه وي متجلي است.از جمله اشعار جاودانه وي که مورد تجليل و تحسين بزرگان ادب قرار گرفته است شعر جانسوز وي پس از شهادت پسرش که پدر فضايل بود مي باشد:

لا تدعوني ويک ام البنين  تـذکـريـنـي بـلـيوث العرين
کانت بنون لي ادعي بهم   و اليوم اصبحتُ و لا من بنين
اربعة مثل نسور الرّبي    قد واصلوا الموت بقطع الوتين

    
    
          
 «مرا ام البنين نخوانيد که به ياد شيران دلاور می افکنيدم.  مرا فرزندانی بود که به نام آنها خوانده می شدم ولی امروز فرزندی ندارم.  چهار فرزند داشتم همچون بازهای شکاری و همگی به شهادت رسيدند.»
مورخان مي نويسند: ام البنين آنچنان جانسوز برای شهادت فرزندان و بويژه برای امام حسين(عليه السلام) نوحه و گريه می کرد که حتی دشمن اهل بيت، مروان بن حکم، نيز از شنيدن مراثی وی گريه می کرد. از ديگر اشعار وی در مورد عباس، تنديس بزرگ شجاعت، است که می گويد:

يا من رَاَي العباس کرّ علي جماهير النقد  نبئّت اَنّ ابني اصيب براسه مقطوع يد
ويلي علي شبلي امال براسه ضرب العمد لو کان سيفک في يديک لما دنا منه احد [18]

      
         

 «ای کسی که عباس را ديدی که بر دشمن حمله می کرد و فرزندان حيدر پشت سر او بودند.  می گويند دست فرزندم قطع شده و بر سرش عمود فروده آمده. اگر شمشيرت را در دست داشتی کسی به تو نزديک نمی شد»[19]

 

علم و دانايی ام البنين

زندگاني ام البنين همواره با بصيرت و نور دانش همراه بوده است و اين ويژگي والا در جای جای کتب تاريخي ذکر شده است و ما را با عظمت اين بانوی عالمه و فاضله آشنا مي سازد. علاقه ام البنين به اهل بيت(عليهم السلام) و بصيرت ديني او به امامت به قدری بود که درباره او مي نويسند«برای عظمت و معرفت و بصيرت ام البنين کافي است که او هر گاه بر اميرالمؤمنين وارد مي شد و حسنين مريض بودند با ملاطفت و مهرباني با آنها صحبت مي کرد و از صميم قلب با آنها برخورد مي کرد چونان مادری مهربان و دلسوز»[20] علمِ سرشارِ وی در کلام او و فرزند بزرگوارش عباس نمايان است. او از محدثات شيعه است و فرزندان خود را با علم و دانايي تربيت کرد. اگرچه آنان فرزندان «باب علم نبي» بودند اما از دانش مادری هم بی بهره نبودند چنانکه حضرت علي(عليه السلام) در مورد عباس مي فرمايد:
اِنّ ولدي العباس زُقّ العلمَ زقّاً. «همانا فرزندم عباس در کودکی علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر که از مادرش آب و غذا می گيرد از من معارف را فرا گرفت»[21]

 

عروج عرشی و غروب مادر مهتاب:

او، بعد از زينب کبری عليهاالسلام دار فانی را وداع گفت، ولی تاريخ‏نگاران سال ارتحال او را متفاوت نگاشته‏ اند، به طوری که عده‏ ای آن را سال 70 هجری قمری بيان کرده‏ اند و عده ديگری تاريخ وفات آن مادر فداکار را، سيزدهم جمادی الثاني سال 64 هجری قمری دانسته ‏اند که نظر دوم از شهرت بيشتری برخوردار است.[22]  او در قبرستان بقيع در کنار سبط رسول خدا، امام حسن(علیه السلام)، و فاطمه بنت اسد و ديگر چهره های درخشان شريعت محمدی(صلی الله عليه و آله) به خاک سپرده شد.[23] اگر چه جسم او در خاک است اما روح بلند او و صفات کريمه و عظيمه وی نام او را به بلندای آفتاب زنده نگاه داشته است و در پرتو صفات اين بانوی فاضله انسانهايی تربيت شده اند که در تاريخ ماندگار خواهد بود.

 

ام‏ البنين عليهاالسلام ، واسطه فيض الهی

آيت الله العظمي حاج سيد محمد حسينی شيرازی میفرمود: شخصی در عالم مکاشفه، حضرت ابالفضل العباس را ديد و عرض کرد: آقا جان! حاجتي دارم و نمی دانم برای روا شدن آن به چه کسي متوسل شوم؟ قمر بنی هاشم فرموده بود: به مادرم ام البنين... [24]
از مرحوم آيت الله العظمى آقاى حاج سيد محمود حسينى شاهرودى (متوفى 17 شعبان 1394 هجرى قمرى ) نقل است که فرموده بود: من در مشکلات ، صد مرتبه صلوات براى مادر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام ، ام البنين عليه السلام ، مى فرستم و حاجت مى گيرم.[25]
به تجربه رسيده است که نذر براى ام البنين و اطعام مستمندان به نام حضرت اباالفضل العباس عليه السلام ، براى بر آورده شدن حاجات موثر است.[26]

 

سخن بزرگان در بيان فضايل ام ‏البنين عليه االسلام

عالم جليل‏ القدر، زين ‏الدين عاملی، شهيد ثانی درباره حضرت ام‏البنين عليه االسلام مي‏گويد: «ام ‏البنين از بانوان با معرفت و پر فضيلت بود. نسبت به خاندان نبوت، محبت و دلبستگي خالص و شديد داشت و خود را وقف خدمت به آن‏ها کرده بود. خاندان نبوت نيز برای او جايگاه والايی قائل بودند و به او احترام ويژه مي‏گذاشتد»
علی محمد علی دُخَيل، نويسنده معاصر عرب در وصف اين بانوی بزرگوار می‏ نويسد«عظمت اين زن (ام البنين) در آن‏جا آشکار مي‏شود که وقتی خبر شهادت فرزندانش را به او مي‏دهند، به آن توجه نمي‏کند، بلکه از سلامت حضرت امام حسين عليه ‏السلام مي‏پرسد؛ گويی امام حسين عليه‏ السلام فرزندِ اوست نه آنان»[27]
مقرم مى گويد ام البنين عليها السلام از بانوان با فضيلت به شمار مى رفت . وى حق اهل بيت را خوب مى شناخت و در محبت و دوستى با آنان خالص بود و متقابلا خود در ميان آنان جايگاه بلند و مقام ارجمندى داشت .[28]

 

کتابشناسی ام البنين

تمامی کتابهايی که درمورد حضرت ابوالفضل عباس است را می توان جزء کتابهايی نام برد که زندگينامه ام البنين سلام الله علیها در آن وارد شده که ما از معرفی آنها خودداری می کنيم واما کتابهای ديگر:
1.اعلام النساء المؤمنات، محمد حسون - ام علي مشکور تهران، انتشارات اسوه، ۱۴۱۱ق

2. اعلام النساء في عالمي العرب و الاسلام، عمر رضا کحاله، دمشق ۱۳۷۹ق

3. اعيان الشيعه، سيد محسن امين، تحقيق حسن امين، بيروت، دارالتعارف، ۱۴۰۳ق ، جلد ۶، ۷

4. ام البنين، محمد علي سالکي، قم، دفتر تبليغات اسلامي ۱۳۸۲

5. شروع مرثيه عاشورا ، ذبيح ا... صاحبکار، نگاه حوزه، ش ۷۸- ۷۷، فروردين ۱۳۸۱

6. ادب الطف او شعر الحسين، جواد شبر، بيروت، دارالمرتضي، ۱۴۰۹ق

7.مجموعه آثار، ج 17، ص 242 ، نويسنده: شهيد مطهري

8. ستاره درخشان مدينه حضرت ام البنين

9. ام البنين (س) زيباترين الگوي نامادري!،يکتايي، محمدرضا،ناشرفارابي

10.ام البنين (س)، مادر مهتاب پديدآورنده ناحيدطيبي

11ام البنين نمادى از خودگذشتگى،محمدرضاعبدالاميرانصاري

12.بحار الانوارعلامه مجلسي ج 45

13.ام البنين سيده نساء العرب،سيدمهدي سويج

14.مادر فرزندان زهرا(س) ،ابوالفضل هادي منش

15.ام البنين شمع يتيمان علي (ع)،محمد آخوند،انتشارات ياس زهرا

16.ام البنين (عليها سلام) ،سلمان هادي طعمه ،ناشردارالبقيع

17.ام البنين بانوي ايثار،فرزانه ياورزاده

18.ام البنين شيرزن ولايت مدار ،علي اکبرخدايي

19.ام البنين مادري بربلنداي معرفت

20.ام البنين اسوه مادران وهمسران شهيد ،فاطمه اسلامي

 

فهرست منابع:
[1]. قمر بنی هاشم، عبدالرزاق المقرم، ص 9.

[2].همان، ص 10. مقاتل الطالبین ص 22 وبطل العلقمی 1/92.

[3]. قرآن کریم، سوره ابراهیم / 24.

[4]. عبدالرزاق المقرم، قمر بنی هاشم، ص10.

[5]. محمدعلی الناصری، مَولِد العباس بن علی(ع)، ص28.

[6]. نکت الهمیال ص 200 وکتاب سردار کربلا یا ترجمه العباس از سید عبدالرزاق موسوی المقرم ص 34.

[7]. قمر بنی هاشم، مقرم، ص 15.

[8]. عمدة الطالب وسرالسلسلة وسردارکربلا ص 34.

[9]. محمدعلی الناصری، مولد عباس بن علی(ع)، ص36.

[10]. مولد عباس بن علی(ع)، محمد علی الناصری، صص 38 -36.

[11]. همان، ص39.

[12]. زندگانی حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) ص 21 وکتاب چهره درخشان قمربنی هاشم ص 59.

[13]. باقر شریف‌قرشى، زندگانی حضرت ابوالفضل‌العباس.

[14]. ذبیح اللّه محلاتی، ریاحین الشریعه، ج3، ص294 ،تنقیح المقال، ج 3، ص 70 و منتهی الامال، حاج شیخ عباس قمی، ص 226.

[15]. مامقانی، تنقیح المقال، ج3، ص70.

[16].مامقانی، تنقیح المقال، ج3، ص70.

[17]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج42، ص93.

[18]. احمد بهشتی، قهرمان علقمه، ص40، به نقل از انیس الشیعه.

[19]ریاحین الشریعه، ذبیح الله محلاتی، ج 3، ص 294 و تنقیح المقال، ج 3، ص 70.

[20]ذبیح اللّه محلاتی، ریاحین الشریعه، ج3 ص16.

[21 احمد لقمانی، سپهسالار عشق، ص23.

[22]. محدثات شیعه، دکتر شهلا غروی نایینی، ص 53.

[23].عبدالحسین مؤمنی، زندگانی قمر بنی هاشم باب الحوائج، ص137.

[24].ستاره درخشان مدینه حضرت ام البنین(س) ، ص ۱۴۲.

[25]. چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام ، ج 1 ص 464.

[26].چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام ، ج 1، ص 464.

[27]العباس علیه السلام ، ص 18.

[28].العباس علیه السلام ، ص 72.

نظر خود را اعلام كنید

نظرات كاربران

نظری وجود ندارد
*
*

شبکه فرهنگی الحسنین (علیهما السلام)