شبکه فرهنگی الحسنین (علیهما السلام)

صلح امام حسن (علیه السلام) ضامن بقای اسلام

0 نظرات 00.0 / 5

 

مقدمه

زندگی سراسر افتخار امام مجتبی (ع) جلوه‏های زيبا و پرشكوهی داشت. او در روز پانزدهم رمضان سال سوم هجری پا به عرصه وجود گذاشت.
هفت‏سال در دامن پرفيض رسول خدا (ص) از چشمه‏های زلال نبوت بهره برد. وحی الهی فكر و انديشه او را شكل داد و اعماق جانش را جهت‏بهره دهی به اسلام و مسلمانان آماده ساخت. سپس سی‏سال حوادث تلخ و شيرين بعد از رحلت پيامبر وی را از تجربه ‏های گران بهره‏مند ساخت. در سال چهلم هجرت، هدايت كشتی اسلام، در سخت ‏ترين موقعيت، به عهده او گذاشته شد. آن امام معصوم (ع) با كمترين آسيب و تلفات امت اسلامی را رهبری كرد، توطئه‏ های بزرگ و خطرناك بنی‏اميه را نقش بر آب ساخت، مانع نابودی اسلام و برنامه‏های حيات بخش آن شد و پيش بينی پيامبر خدا (ص) را تحقق بخشيد.
بر خورد زيبای امام حسن (ع) در قصه صلح افتخار بزرگی در تاريخ اسلامی بر جای گذاشت. نويسندگان و تحليل گران بسياری به آن پرداخته و ابعاد گوناگون آن را بررسی كرده‏اند. گروهی همانند شيخ راضی آل ياسين (ره) كتابی در 374 صفحه تدوين كرده، آن را «صلح الحسن‏» ناميده‏اند و جمعی نيز در صفحات بيشتر يا كمتر به ترسيم تلاشهای اين سرور جوانان بهشت پرداختند.

 


بيعت ‏با امام مجتبی (ع)

بيعت ‏يكپارچه مردم كوفه و نمايندگان قبيله ‏های مختلف در مسجد كوفه در روز بيست و يكم ماه رمضان سال چهلم هجرت بعد از شهادت مولی الموحدين (ع) وحشت‏ بزرگی در دل معاويه و حاكمان شام پديد آورد. آنان احساس كردند توطئه ترور آن بزرگمرد به طرفداران اهل بيت عصمت و طهارت عزمی راسخ‏تر بخشيد و آنان را در استمرار راه خويش مصمم ‏تر ساخت.

 


توطئه‏ های معاويه

معاويه، با شنيدن اخبار فوق، ياران و نزديكان خويش همچون عمروعاص، قيس بن اشعث، وليد بن عقبه و عتبة بن ابی‏سفيان و ... را فرا خواند، نشستی تشكيل دادو درباره چگونگی برخورد با حكومت تازه پای امام حسن (ع) و براندازی آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت : چنانچه انديشه‏ای اساسی جهت‏براندازی حكومت علوی نكنيد، برای هميشه با تهديد مواجه خواهيم بود. پس از سخنان معاويه شورا برگزار شد. رهاورد اين نشست تصميم‏های زير بود كه بتدريج جامه عمل پوشيد :
1- فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ايجاد نا امنی.
2- تطميع و تهديد نيروهای ارشد نظامی و لشكريان امام مجتبی (ع) مانند عبيدالله بن عباس و قيس بن سعد.
3- ارسال گشتی‏های رزمی در اكيپ‏های كوچك و بزرگ جهت ضربه زدن و ايجاد رعب و وحشت در مرزهای حكومت علوی مانند حمله به بسر بن‏ارطاة و كشتن دو فرزند كوچك عبيد الله بن عباس به نامهای عبدالرحمان و قثم در شهرهای يمن يا مكه.
4- شايعه صلح قبل از تحقق آن و تبليغات گسترده در اين زمينه.
5- انتشار شايعه‏های بی‏اساس چون كشته شدن قيس بن سعد بن عباده و افراد ديگر.
6- شايعه پناهندگی بعضی از شخصيت‏های سياسی، نظامی حكومت امام حسن مجتبی.
7- جنگ روانی تمام عيار عليه كارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهای مختلف.
8- فعال شدن ستون پنجم و نيروهای وابسته اموی و افراد ناراضی در شهرهای كوفه، كربلا، بغداد، مكه، مدينه.

 


انگيزه ‏های صلح

توطئه ‏های فوق سبب شد تا حكومت تازه نفس امام مجتبی (ع) گرفتار مقابله و برخورد با آنان گردد، از برنامه ريزهای دراز مدت و جابجايی نيروهای خسته و ناتوان و غير علاقه‏مند منصرف شود و نتواند شالوده محكمی را پی‏ريزی كند. از سوی ديگر، طولانی شدن معركه صفين به مدت هيجده ماه و كشته شدن حدود 70 هزار تن در ليلة الهرير و فقدان نيروهای ارزشمند و صحابه بزرگ پيامبر(ص) مانند عمار ياسر، هاشم مرقال، ثابت‏بن قيس، ذوالشهادتين و ... كه سابقه‏ای درخشان در تاريخ اسلام داشتند، و از همه مهمتر شهادت اميرمؤمنان در فرو پاشی شيرازه حكومت تاثير بسزا داشت.
مورخان گفته‏ اند:
36 تن از رزمندگان غزوه بدر، كه آخرين ستارگان تابناك ايمان و عقيده از زمان پيامبر(ص) بودند، در نبردهای جمل، نهروان و صفين به شهادت رسيدند كه ضربه‏ای كوبنده بر پيكر لشگريان عراق بود.
امام مجتبی(ع) فرمود : سوگند به خدا، من حكومت و خلافت را تسليم معاويه نكردم، مگر بدان سبب كه يارانی برای نبرد با او نيافتم. چنانچه همراهانی می‏داشتم، شب و روز با وی(معاويه) جنگ می‏كردم و (آنقدر) به نبرد عليه او ادامه می‏دادم تا خداوند بين ما حكم كند.
سبط اكبر رسول خدا(ص) چنان می‏ديد كه جنگ شروع شود، به شكست نظاميان عراق می‏انجامد و معاويه بدين بهانه همه‏دوستان اهل بيت(ع) را خواهد كشت. از اينرو فرمود :
«انی خشيت ان يجتث المسلمون عن وجه الارض فاردت ان يكون للدين ناعی .»
من ترسيدم ريشه مسلمانان از روی زمين كنده شود، خواستم، برای پاسداری و حفاظت از دين، نگاهبانی باقی بماند. و در جای ديگر فرمود : «فصالحت‏ بقيا علی شيعتنا خاصة من القتل، فرايت دفع هذه الحروب الی يوم ما فان الله كل يوم هو فی شان .»
حفاظت‏ شيعه از نابودی و كشته شدن، مرا ناگزير به مصالحه ساخت. پس مناسب ديدم جنگ را به روزی ديگر واگذارم. تكليف انسان براساس اوامر الهی هر روز به گونه‏ای است و بايد آن را انجام دهد.

 


قرارداد صلح و شرطهای اساسی آن

به نوشته مورخان در سال 41 ه .ق، در يكی از ماههای ربيع الاول يا ربيع الثانی و يا جمادی الاولی، معاويه به وسيله عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره نامه‏ای به عنوان قرارداد صلح، برای حسن بن علی(ع) فرستاد. اين نامه كاملا سفيد بود و فقط در بالای آن يك خط نوشته شده بود، «ان اشترط فی هذه الصحيفة التی ختمت اسفلها ما شئت فهو لك»، اين نامه را در خصوص قرارداد صلح فرستادم. من آن را امضاء كرده‏ام هر شرطی را كه شما می‏خواهيد و صلاح می‏دانيد در آن بنويسيد. مورد قبول من است.
در پايان نامه، جهت اطمينان بيشتر سوگندهای بزرگی ياد كرد، به امضای همه بزرگان دربارش رساند.
نامه فوق به دو گونه نقل شده، ما به جهت اختصار به نقل دوم می‏پردازيم كه بندهای آن به صورت جداگانه ذكر شده است.

 


بندهای قرارداد صلح

ماده اول : واگذار كردن حكومت‏به معاويه به شرط آن كه بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) و سيره و روش خلفای شايسته عمل كند.
ماده دوم : خلافت‏بعد از معاويه از آن حسن بن علی (ع) است و چنانچه حادثه‏ای برای او پيش آمد و او موفق نشد، حكومت از آن حسين(ع) است و معاويه حق ندارد، بعد از خود جانشين تعيين كند.
ماده سوم : دشنام دادن و نفرين به اميرمؤمنان (ع) در قنوت نماز ترك شود و كسی از آن حضرت جز به نيكی ياد نكند.
ماده چهارم : همه مردم از هر رنگ و نژادی كه هستند و در هر جا زندگی می‏كنند، بايد از امنيت كامل برخوردار باشند و آنچه در گذشته انجام داده‏ اند، مورد عفو قرار گيرد افراد به بهانه‏ های واهی مورد تعقيب واقع نشوند و با مردم عراق به خشونت رفتار نگردد.
ماده پنجم : ياران و شيعيان علی(ع) در هر جا هستند، در امان باشند و به آنها تعرضی نشود و جان و مال و ناموس و فرزند ايشان از امنيت كامل برخوردار باشد. معاويه بايد از تعقيب و سوء قصد به آنها بپرهيزد، حقوق هر صاحب حقی را به خودش برساند و آنچه در دست‏ياران علی(ع) است‏باز پس گرفته نشود.
ماده ششم : هرگز عليه امام حسن و برادرش امام حسين(ع) و هيچ يك از خاندان اهل بيت(ع) آشكارا و نهان توطئه‏ای نكند(ستمی و آزاری نرساند) و در هيچ نقطه‏ای از روی زمين برای آنان وحشتی ايجاد نكند.
ماده هفتم : در حضور معاويه اقامه شهادت نشود و معاويه حق ندارد خود را اميرمؤمنان بنامد.
ماده هشتم : از بيت المال كوفه، مبلغ پنج ميليون درهم مستثناست، آن مبلغ ربطی به قرار داد صلح ندارد. معاويه بايد بدهی‏های بيت المال را بپردازد و بر اوست هر سال مبلغ دو ميليون درهم به برادرم حسين بدهد. بنی‏هاشم را در بخشش‏ها و عطاها بر بنی عبد شمس ترجيح دهد و هر سال يك ميليون درهم جهت فرزندان شهدای جنگ‏های جمل و صفين و به آنانی كه در ركاب اميرمؤمنان(ع) به شهادت رسيده‏اند، داده شود، و اين مبلغ بايد از ماليات مربوط به دارابجرد باشد.
شروط فوق در نامه ‏های رسمی امضاء نشده، رد و بدل گرديد. معاويه از شام به مسكن آمد و قرارداد صلح در آنجا به صورت علنی و رسمی در حضور بسياری از مردم، خوانده شد، بعضی از مورخان گفته‏اند : عقد صلح در «بيت المقدس‏» و يا «ادرح» اجرا گرديد. اين دو قول قوت چندانی ندارد، زيرا مسكن محل تجمع نيروهای نظامی دو طرف بود و فرماندهان عالی رتبه نيز حضور داشتند.

 


توضيحی پيرامون مواد صلح نامه

بندهای قرارداد مصالحه كه از سوی سبط اكبر پيامبر مطرح شده، دارای امتيازات بسياری است كه در هر زمان، جايگاه والای سياسی - الهی خود را باز می‏كند و منشور اصلاح و انقلاب تدريجی را پی‏ريزی می‏نمايد. امام (ع)، در اين قرارداد، كوشيد پرده از چهره معاويه بردارد و تبليغات دروغينی كه جهت تثبيت موقعيت اجتماعی او انجام گرفته، خنثی كند.
بند اول : اعمال و كردار وی را مخالف قرآن و سيره پيامبر(ص) و خلفای صالح دانسته و از وی خواسته است تا بعد از واگذاری حكومت، برنامه‏های آينده خويش را بر اساس قرآن و روش پيامبر قرار دهد.
بند دوم : به موقت‏بودن حكومت معاويه اشاره می‏كند و اينكه او نمی‏تواند سرنوشت آينده مسلمانان را بر عهده گيرد، بلكه آينده از آن خود يا برادرش حسين(ع) و يا شورايی از مسلمانان است كه خط و مشی را تعيين می‏كنند.
بند سوم : بيانگر كينه معاويه به اهل بيت پيامبر(ص) است او آغازگر سب و نفرين عليه شخصيتی همچون علی بن ابی‏طالب(ع) بود.
بند چهارم : بر بی‏تقوايی، ستمگری و نژاد پرستی معاويه اشاره می‏كند و از او تعهد می‏گيرد امنيت را برقرار سازد و متعرض مردم، بويژه مردم عراق و علاقه‏مندان به اهل بيت(ع) نگردد، زيرا بسياری از آنان حامی و ياور پدرش علی(ع) بودند.
بند پنجم : خواستار حفاظت و امنيت ويژه‏ای برای ياران علی (ع) است و سپس تصريح می‏كند : بر معاويه است پاكباختگانی چون حجربن عدی، ميثم تمار، عمرو بن حمق و ... را ارج نهد و حقشان را ادا كند، نه اينكه، به خاطر حق‏گويی، آنان را تعقيب كند و ترس و وحشت را حاكم سازد.
بند ششم : تاكيدی است‏بر دو بند پيشين و هشداری است‏بر ترك توطئه آشكار و پنهانی حاكمان شام عليه امام و اهل بيت(ع)، زيرا آنان مشعل هدايت اين امتند و معلوم بود كه معاويه و بنی اميه برای رسيدن به اهداف شوم خود خست‏سراغ آنان را خواهند گرفت.
امام مجتبی(ع) در بند هفتم، بالاترين ضربه روحی را بر پيكر معاويه و بنی‏اميه وارد كرده است، زيرا :
اولا : اقامه شهادت بايد نزد افراد عادل، مطمئن و مورد وثوق انجام گيرد و معاويه از اين خصال نيك به دور است. مرحوم مجلسی در اين باره می‏نويسد : شهادت بايد نزد حاكم عادل و قاضی فصل(تميز دهنده بين حق و باطل) اقامه شود و درباره او اطمينان حاصل شود كه حق را احيا و با باطل مبارزه می‏كند.
امام با آوردن اين قيدها خواسته است، معاويه را فاقد صفات مذكور معرفی كند.
ثانيا : اگر معاويه خود را اميرالمؤمنين نداند، مسلم امام(ع) كه خود يكی از افراد مؤمن است، تحت ولايت و سرپرستی او نخواهد بود، به همين ترتيب، ديگر افراد متدين، متعهد و دلسوز شيعه پس در آن صورت او حقی بر گردن هيچ مؤمنی پيدا نخواهد كرد.
اما بند هشتم، كه در برگيرنده مسايل مالی، بيت المال، پرداخت‏سالانه به حسين بن علی(ع) و پرداخت‏بدهی‏های حضرت و رسيدگی به بازماندگان شهدای صفين و جمل است، از اساسی‏ترين شروط قرارداد صلح به شمار می‏آيد.

 


نقد و بررسی

علامه باقر شريف قرشی شرط هشتم قرارداد صلح را غير واقعی می‏داند، زيرا طبق استدلال ايشان، بيت المال در اختيار امام مجتبی(ع) بود و درخواست معنا ندارد و ديگر اينكه اين بند با سيره اميرالمؤمنين(ع) كه بيت المال را هر شب می‏روبيد، سازگار نيست. در پاسخ بايد گفت:
اولا : امام(ع) با اين حركت، صداقت‏خويش را ثابت كرد و برای هميشه از اتهام اختلاس بيت المال رهايی يافت و هيچ كس نتوانست آن حضرت و برادرش و ديگر دست اندركاران حكومتش را متهم كند.
ثانيا : مگر می‏شود مملكتی كه گرفتار جنگ‏های پرهزينه‏ای همچون صفين و جمل و... بود و پيوسته به اسب، شتر، لباس و شمشير و سپر و نيزه نياز داشت پشتوانه‏ای در بيت المال نداشته باشد؟ آنهم جنگی كه بيش از هشتاد هزار نيرو و جنگجو در آن شركت جسته است.
ثالثا : سيره علی(ع) افزون كردن بيت المال است "توفير فيئكم عليكم‏" به طوری كه پشتوانه‏ای قوی برای مسلمانان باشد و فئ غنائم، ماليات و زكوات را شامل می‏شود.
رابعا : صدقات و حق فقرا، كه علی بن ابی‏طالب(ع) آن را نگه نمی‏داشت و به فقرا می‏رساند و سعی می‏كرد چيزی از آن را نگاه ندارد، جزئی از بيت المال عمومی كشور بود نه همه آن.
و اما در مورد درخواست 2000000 درهم در سال برای حسين(ع)، بايد توجه داشت كه اين مبلغ برای مصرف شخصی خود امام حسين(ع) نبوده، بلكه جهت فقرا و درماندگان هزينه می‏شد، زيرا خانواده‏های فقير و آبرومندی در كوفه بودند كه غير از امام و برادرش(ع) كسی آنها را نمی‏شناخت.
نكته قابل توجه اينكه چون دين و بدهكاری امام مجتبی(ع) مربوط به بيت المال بوده از اين رو پرداختنش را به معاويه محول می‏كند.
بنابراين، روشن شد كه شرايط و موراد صلحنامه بسيار دقيق و اساسی بود و باء;ء درايت و پيش بينی امام مجتبی(ع) انجام گرفته است.
قرارداد مصالحه و اعلان آن، چنانچه در پانزدهم ربيع الاول سال 41 ه .ق انجام گرفته باشد، خلافت و حاكميت آن حضرت پنج ماه و 24 روز به طول انجاميده است و اگر در 25 ربيع الآخر واقع شده باشد، حكومت آن حضرت هفت ماه و چهار روز طول كشيده است. و بالاخره اگر 25 جمادی الاولی باشد، هشت ماه و چهار روز شده است.

***** برگرفته از ماهنامه كوثر شماره 22

 

 

نظر خود را اعلام كنید

نظرات كاربران

نظری وجود ندارد
*
*

شبکه فرهنگی الحسنین (علیهما السلام)