موارد جواز غیبت و مرز آن با غیبت حرام
معنای غیبت
غِیبَت از گناهان کبیره به معنای بدگویی پشت سر دیگران است که در اسلام بهشدت از آن نهی شده است. قرآن این گناه را همچون خوردن گوشت برادر مرده توصیف کرده و در روایات گناه آن شدیدتر از زنا معرفی شده است. علاوه بر ارتکاب غیبت، گوش دادن به غیبت نیز حرام است. غیبت، پایمال کردن حق الناس به شمار میآید؛ ازاینرو، بنابر برخی روایات، توبه از آن مشروط به گذشت کردن غیبتشونده است.
حقیقت و معنای غیبت بر اساس آن چه از روایات استفاده می شود، این است که چیزی درباره ی برادر مسلمان و مؤمن خود نزد مردم بگویی که اگر به گوش او برسد، دل تنگ شود و به آن راضی نباشد.
گفته شده غیبت، فقط بدگویی با زبان نیست؛ بلکه بدگویی با کنایه و اشاره و نوشتن و مانند آنها را نیز دربرمیگیرد.[1] در روایتی نقل شده زنی بر عایشه وارد شد، چون بیرون رفت، عایشه با دست خود اشاره کرد که این قدکوتاه است. رسول خدا(ص) فرمود: غیبت او را کردی.[2]
پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) می فرماید: «آیا می دانید غیبت چیست؟» اصحاب عرض کردند: «خدای متعال و رسول او داناترند.» حضرت فرمود: «غیبت آن است که برادر مؤمن خود را به چیزی یاد کنی که مایه ی کراهت و ملال خاطر او باشد.» شخصی عرض کرد: «ای رسول خدا! اگر آن چه درباره ی او می گوییم، در او باشد، باز هم غیبت است؟ حضرت فرمود: «اگر آن چه در او موجود است، بگویی، او را غیبت کرده ای و اگر در او نباشد، به او تهمت زده ای»[3]
دلایل حرام بودن غیبت
غیبت کردن به استناد قرآن، روایات، اجماع و عقل، حرام است. خداوند متعال می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یَأْكُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحیمٌ»[4] «اى كسانى كه ایمان آورده اید! از بسیارى از گمانها بپرهیزید، چرا كه بعضى از گمانها گناه است و هرگز (در كار دیگران) تجسّس نكنید و هیچ یك از شما دیگرى را غیبت نكند، آیا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به یقین) همه شما از این امر كراهت دارید تقواى الهى پیشه كنید كه خداوند توبه پذیر و مهربان است»
رسول خدا(ص) نیز فرموده است: از بدگویی و غیبت مؤمنان دوری کنید; زیرا گناه غیبت و بدگویی از گناه زنا کردن بزرگ تر است. اگر کسی زنا کند و واقعاً پشیمان شود و توبه کند، خداوند توبه اش را می پذیرد، ولی غیبت کننده آمرزیده نمی شود، مگر این که غیبت شونده از او راضی شود.[5]
هم چنین در روایتی دیگر می فرماید: همانا بدگویی و غیبت بر هر مسلمانی حرام است و بدگویی کردن، کردار شایسته ی انسان را نابود می کند، همان گونه که آتش، هیزم را نابود می کند.[6]
عذر هائی که موجب تجویز غیبت می شوند
۱- داد خواهی : اگر کسی برای داد خواهی در نزد کسی که می تواند حق او را بگیرد از دیگری که بر او ظلم نموده بگونه ای تظلم و داد خواهی کند که مستلزم ذکر نام او باشد اشکال ندارد .
۲- استفتاء : «یعنی سؤال از مجتهد برای به دست آوردن فتوای او»
۳- برحذر داشتن مؤمنین از خطر و نصیحت مشورت کننده : مثلاً اگر کسی برای ازدواج با زنی با انسان مشورت کند و انسان در آن زن عیبی سراغ دارد باید تذکر دهد.
۴- اگر کسی به اسم یا لقبی معروف باشد که حاکی از عیب اوست و برای شناساندن او راه دیگری نباشد گفتن آن اسم یا لقب اشکال ندارد.
و اما روایتی که از امام صادق علیه السلام رسیده است که وقتی از غیبت پرسیدند، فرمود:«غيبت آنست كه در بارۀ برادرت بگوئى چيزى را كه خدا بر او پوشانده است، و اما چيزى را كه در وجود او آشكار و ظاهر است مثل تندخوئى و شتابزدگى (گفتن آن) غيبت نيست.»[7].
و از يحيى ازرق حديث شده كه گفت: حضرت ابو الحسن (موسى بن جعفر) عليه السّلام بمن فرمود: «هر كه پشت سر مردى چيزى را گويد كه در اوست و مردم ميدانند كه آن چيز در اوست غيبت او را نكرده، و هر كه پشت سر كسى چيزى را گويد كه در اوست ولى مردم نمىدانند غيبتش كرده »[8]
حاصل آنکه: اجماع و اخبار متفقند که حقیقت غیبت این است که کسی درباره دیگری چیزی بگوید که اگر بشنود بدش آید، خواه این چیز نقصی در خود او یا در بدن او یا در دین یا دنیای او یا در چیزی که متعلق به اوست باشد
در کل غیبت جایز یا مُستَثنَیات غیبت در مواردی دانسته شده است که با هدف حفظ مصلحت مهمتر، مثل جلوگیری از ضرر، حفظ حق یا دفاع از خود یا دیگران باشد. به گفته فقیهان و علمای اخلاق در این حالت غیبت نه تنها حرام نیست بلکه مجاز یا حتی واجب میشود.[9]
فقیهان و علمای اخلاق، جواز غیبت را در چند مورد دانستهاند:
۱- مواردى كه پاى مصلحت مهمترى در ميان باشد
2- افراد متجاهر به فسق
3- ستمگر
4- بدعت گذار
1- مواردى كه پاى مصلحت مهمترى در ميان باشد
اگر کسی مظلوم واقع شده، میتواند ظلمی که بر او رفته را بازگو کند.[10]
برخی از عالمان و فقیهان، هنگام بحث درباره تحریم غیبت، نقد راویان حدیث را بهعنوان یکی از مستثنیات غیبت مطرح کردهاند.[11]
به گفته فقیهان میتوان بدعتگذاران در دین یا کسانی که دین را تحریف کردهاند و آثار فاسده دارند را ذکر کرد، اما فقط به همین حد اکتفا شود و اگر کسی از آنها پیروی ندارد یا آثارش قابل فساد نیست، بهتر است هیچ عیبی از او گفته نشود.[12]
اگر جرمی اتفاق افتاده و قرار است نزد حکام رسیدگی شود، میتوان آن را در حضور آنها و به شکل شهادت بیان کرد، حتی اگر شخص خاطی آنجا نباشد.[13]
اگر دو نفر شاهد گناه کسی باشند و یکی از آنها در غیاب فرد خاطی آن را بیان کند، مشکلی ندارد و جایز است.[14]
مشورت در معاملات یا ازدواج[15]
هر جایی که افشای عیب پنهانی مصلحت بیشتری داشته باشد.[16]
ارشاد و نصیحت مؤمن در مواجهه با شخص فاسق[17]
بیان عیبهای آشکار بدون قصد تحقیر، به شرط ناراحت نشدن فرد[18]
غیبت کفار و مخالفان شیعه دوازده امامی[19]
2- افراد متجاهر به فسق
متجاهر به فسق کسی است که آشکارا گناه می کند و از ارتکاب گناه پیش چشم مردم باکی ندارد.
فقیهان درباره باز گفتن عیب شخصی که آشکارا گناه می کند، دو نظر دارند: گروهی می گویند: این عمل غیبت است؛ ولی حرام نیست و گروه دیگر می گویند: این عمل نه غیبت است و نه حرام.
برای تشخیص فرد متجاهر به فسق، باید به چند نکته دقت شود:
1- شناخت تفاوت «متجاهر به گناه» و «مصر بر گناه»: متجاهر به گناه - همان طور که گفته شد - کسی است که گناهی را آشکارا انجام می دهد و باکی از دیدن مردم ندارد؛ ولی در این تعریف، تعداد مرتبه هایی که گناهی را انجام می دهد، مطرح نیست؛ یعنی ممکن است شخص متجاهر به گناه، اصراری بر تکرار گناه نداشته باشد و مرتب آن را انجام ندهد؛ در حالی که مصر بر گناه به کسی گفته می شود که گناهی را پیاپی انجام دهد، و دیگر فرقی نیست میان آن که آشکارا گناه کند یا پنهانی؛ پس مصر بر گناه، ممکن است متجاهر به گناه نباشد، و متجاهر به گناه ممکن است مصر بر آن نباشد. از سویی ممکن است فردی، هم متجاهر به گناه باشد و هم مصر بر آن؛ یعنی گناهی را بی باکانه و آشکارا مرتب انجام دهد.
باید دقت داشت که مورد جواز غیبت، تجاهر به گناه است، نه اصرار بر آن؛
2- تجاهر به گناه فقط به مرزهای بی باکی شخص در ارتکاب گناه محدود می شود. گاه بی باکی شخصی در ارتکاب گناه، همگان را در بر می گیرد و گاه به گروه خاصی محدود است؛ بنابراین اگر فردی در حضور دوستان صمیمی خود مرتکب گناه می شود، ولی حاضر نیست آن را نزد دیگران انجام دهد، فقط نزد دوستانش متجاهر است و چون نزد دیگران تجاهر به گناه نیست، نمی توان از او غیبت کرد.
اگر شخصی در شهری متجاهر به گناهی، ولی در شهری دیگر چنین نباشد، غیبت از او در شهری که تجاهر نمی کند، جایز نیست. به عبارت دیگر، تجاهر به گناه قابل مرزبندی است.
3- متجاهر به گناه کسی است که از نظر شرعی برای رفتارش توجیه درستی نداشته باشد؛ به این معنا که گناه بودن آن عمل نزد او و همگان مسلم باشد و با این حال آن را آشکارا انجام دهد؛ اما در صورتی که حقیقت رفتاری از نظر شخص غیبت کننده گناه باشد، ولی انجام دهنده عمل (کسی که از او غیبت می شود) برای آن توجیه شرعی درستی داشته باشد، آن فرد متجاهر به فسق شمرده نمی شود و غیبت از او نیز جایز نیست، چه رسد به این که غیبت کننده، وجود توجیه صحیحی برای آن عمل را محتمل بداند.
4- تجاهر به گناه سبب جواز غیبت از همان گناه است؛ بنابراین اگر کسی متجاهر به گناهی است، در غیاب او، فقط می توان همان گناه را باز گفت، متجاهر بودن شخص به گناه خاص، مجوزی برای بیان عیوب و نقایص او نیست.
پیامبر گرامی(ص) فرمود: غیبت درباره سه گروه اشکال ندارد: اول پادشاه ستمگر، دوم فاسقی که آشکارا گناه می کند و سوم بدعت گذار[20].
غیبت درباره فاسق، غیبت شمرده نمی شود.[21]
غیبت چهار دسته حرام نیست: اول گناه کاری که گناهش را آشکارا انجام دهد[22]
امیرالمؤمنین علی(ع) نیز فرمود: غیبت درباره کسی که فاسق است، اشکال ندارد.[23]
در زمینه بعد اخلاقی تجاهر به گناه، دو نکته قابل ذکر است:
نکته نخست: غیبت کردن از زن و مرد با ایمان حرام است و درباره غیر مؤمن اشکال ندارد؛ چرا که مؤمن نزد خداوند محترم است و حریم از نزد بندگان خدا نیز باید پاس داشته شود؛ پس اگر عیوب و نقایصش را آشکار کنند، حرمتش را پایمال کرده اند که این عمل حرام بوده، خدا را به خشم می آورد؛ ولی اگر خود مؤمن حرمت خویش را پاس نداشت و بی باکانه گناه کرد، حرمتش را به دست خویش پایمال کرده و حریم خویش را شکسته است. حضرت صادق(ع) می فرماید: اگر انسان گناهش را آشکارا انجام دهد [= درباره آن بی باک باشد]، احترام ندارد و غیبتش بدون اشکال است.[24]
حضرت باقر(ع) هم می فرماید: سه دسته احترام ندارند: کسی که در پیروی خواهش های نفسانی خود در دین خدا بدعت گذارد، و حاکم ستمگر، و فاسق متجاهر به فسق.[25]
نکته دوم: در فرهنگ مکتب های الهی پرده داری و پرده پوشی مسئله مهمی است و برای جامعه بشری، محوری اساسی به شمار می رود؛ در حالی که غیبت، پرده دری است، و با پرده داری متناقض و با آن به شدت ناسازگار است و کسی که آشکارا پرده دری می کند و بی باکانه خود را به گناه می آلاید، دیگر باز گفتن گناه او، پرده دری از او نیست.
رسول خدا(ص) می فرماید: کسی که پرده حیا را دور افکنده است، غیبت درباره اش معنا ندارد.[26]
پرده داری برای کسی که از گناه کردن باکی ندارد، بی مفهوم است؛ چه رسد به کسی که از عمل ناشایست خود خشنود می شود و به آن افتخار هم می کند. چه ناپسند است که انسان، با غرور و افتخار گناهش را وصف کند.
3- ستمگر
خداوند متعالی می فرماید: «لا یحب الله الجهر باسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما»[27]
«خداوند دوست ندارد کسی با سخنان خود، بدی ها [ی دیگران ] را اظهار کند، مگر آن کس که مورد ستم واقع شده باشد. خداوند شنوا و دانا است.»
شایان ذکر است که در این مورد، میان ظالم متجاهر به ظلم با غیر متجاهر فرقی نیست؛ یعنی چه از بازگو شدن ظلمش باک داشته باشد و چه نداشته باشد، این عمل غیبت به شمار نمی آید و لزومی ندارد که شنونده از مطلبی که پشت سر ظالم مطرح می شود، آگاهی قبلی داشته باشد؛ به این معنا که اگر چیزی هم در این باره نداند، باز هم به جواز این غیبت خللی وارد نمی شود.
برای جواز غیبت از ستمگر شرایطی وجود دارد که عبارتند از:
1- نیت و قصد مظلوم از غیبت کردن درباره ظالم، دفع یا رفع ظلم او باشد؛ پس اگر مظلوم فقط قصد تنقیص یا تحقیر ظالم را داشته باشد و بخواهد آبروی او را بریزد، غیبتش جایز نخواهد بود؛ البته این شرط درونی است و به قصد و نیت غیبت کننده برمی گردد.
2- شرط دوم درباره گفتار مظلوم است: مظلوم فقط اجازه دارد درباره ستمی که در حق او شده است سخن بگوید و اگر در غیاب ظالم، عیب های دیگر او را که با ظلمش ارتباطی ندارد، بیان کند، گفتار او غیبت به شمار رفته، حرام است.
3- شرط سوم درباره شنونده غیبت است: مظلوم فقط حق دارد نزد کسی از ستمگر غیبت کند که هم توان کمک کردن به او و هم امید به یاری و حمایت او داشته باشد.
چه بسیار کسانی که توان کمک و یاری به ستمدیده را دارند، ولی در این باره اقدامی نمی کنند و حتی نمی توان به کمک آن ها امید داشت که در این صورت، غیبت کردن از ظالم نزد ایشان، جایز نخواهد بود.
نکته دیگر درباره این نوع غیبت آن است که اگر ظالمی به کسی ظلم کرده باشد، آیا جایز است شخص ثالثی، ظلم او را نقل کند؟ در پاسخ باید گفت: خیر، فقط خود مظلوم می تواند با بیان ستمی که در حق او شده است، از خویش دفاع کند.
نکته دیگر این که آیا بیان ظلم به دادگاه اختصاص دارد و فقط در محضر قاضی باید عنوان شود؟ در پاسخ به این پرسش نیز باید گفت: خیر، هر گاه جان، مال و آبروی انسان تهدید شود و خودش به تنهایی نتواند از خویش دفاع کند و به کمک نیاز داشته باشد، جایز است از طریق ستم به دیگران، از خود دفاع کند.
خداوند متعالی در قرآن کریم می فرماید: «والذین اذا اصابهم البغی هم ینتصرون. .. و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئک ما علیهم من سبیل»[28]
«و کسانی که هرگاه ستمی به آن ها رسد، یاری می طلبد... و کسی که پس از مظلوم شدن یاری طلبد، ایرادی بر ایشان نیست.»
4- بدعت گذار
مورد آخر از موارد جواز غیبت آن است که بدعت شخص بدعت گذار را در غیابش، بازگویند تا مردم از راه نادرست او مصون بمانند. بدعت گذار کسی است که با نام دین، چیزی را که از دین نیست پایه می گذارد و مردم را با این کار منحرف می کند. بدعت گاه در اصلی از اصول اعتقادی گذاشته می شود و گاه در فرعی از احکام دین.
صاحبان فرقه های گوناگون مذهبی که عقایدی انحرافی دارند، از جمله بدعت گذاران به شمار می روند و غیبت از ایشان جایز است؛ البته توجه به این نکته لازم است که چون غیبت از بدعت گذار برای جلوگیری از ایجاد انحراف به وسیله او است، اگر شخصی دارای عقاید انحرافی باشد، ولی قصد اشاعه و آموزش آن ها را نداشته باشد، و ترسی از منحرف کردن او در میان نباشد، غیبت از او جایز نخواهد بود.
سخن سعدی
سه کس را شنیدم که غیبت روا است / وزین در گذشتی چهارم خطا است
یکی پادشاهی ملامت پسند / کزو بر دل خلق بینی گزند
حلال است از او نقل کردن خبر / مگر خلق باشند از او بر حذر
دوم پرده بر بی حیایی مکن / که خود می درد پرده بر خویشتن
زحوضش مدار ای برادر نگاه / که او می درافتد به گردن به چاه
سوم کژ ترازوی ناراست خوی / زفعل بدش هر چه دانی بگوی[29]
پی نوشت ها:
[1] نراقی، مستند الشیعه، ۱۴۱۵ق، ج۱۴، ص۱۶۳ و۱۶۴
[2] مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۲۲۴
[3] کشف الریبة، شهید ثانی، ص 53
[4] الحجرات:12
[5] ارشاد القلوب، ص 107
[6] مکاسب شیخ انصاری، ص 40
[7] الکافي , جلد۲ , صفحه۳۵۸
[8] الکافي , جلد۲ , صفحه۳۵۸
[9] شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۱۱۸
[10] شهید اول، القوائد و الفوائد، مکتبة المفيد، ج۲، ص۱۴۹
[11] شهید اول، القوائد و الفوائد، مکتبة المفيد، ج۲، ص۱۵۰
[12] شهید اول، القوائد و الفوائد، مکتبة المفيد، ج۲، ص۱۵۱
[13] شهید اول، القوائد و الفوائد، مکتبة المفيد، ج۲، ص۱۵۲
[14] شهید اول، القوائد و الفوائد، مکتبة المفيد، ج۲، ص۱۵۲
[15] نراقی،معراج السعاده،موسسه انتشارات هجرت،ص۵۷۰
[16] شیخ انصاری، کتاب المکاسب، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۱۱۸
[17] نراقی،معراج السعاده، ۱۳۷۸ش، ص۵۷۰
[18] دستغیب، گناهان کبیره، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۲۸۳
[19] نراقی، معراج السعاده، ۱۳۷۸ش، ص۴۵۳
[20] محدث نوری: مستدرک الوسائل، ج 9 ص 128، ح 10448
[21] محدث نوری: مستدرک الوسائل، ص 129، ح 10449
[22] محدث نوری: مستدرک الوسائل، ص 128، ح 10449
[23] آمدی: غررالحکم، ص 463، ح 10612
[24] حر عاملی: وسائل الشیعه ج 12 ص 289، ح 16327
[25] حر عاملی: وسائل الشیعه، ح 16328
[26] محدث نوری: مستدرک الوسائل، ج 8، ص 461، ح 10012
[27] نساء:148
[28] شوری:39 و 41
[29] بوستان سعدی، باب هفتم در عالم تربیت

