شبکه فرهنگی الحسنین (علیهما السلام)

الگوها و اسوه ها؛ حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها)

2 نظرات 05.0 / 5

 

مقدمه

تاکنون آن چه از اسوه هاى دینى معرفى شده، از مردان با فضیلت و اصحاب بزرگوار پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) یا امامان معصوم (علیهم السلام) بوده است. از آن جا که در میان الگوهاى مکتبى، زنان با فضیلت نیز فراوانند و گروه بسیارى از خوانندگان و مشترکان این مجله نیز خواهران متعهّد مى باشند، در این شماره به سراغ یکى از بانوان نمونه و الگوهاى دینى مى رویم، باشد که از این سرمشق شایسته، درس ها بیاموزیم و پیروى کنیم.

 

 

 

گلى از بوستان امامت

نهالى که در بوستان امامت بروید و از آب عفاف و نور فضیلت سیراب شود و توان بگیرد و با گذشت زمان، خود به شاخه اى پر بار و زیبا از «شجره طیّبه» دودمان حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) تبدیل گردد، شایسته الگوگیرى است. بى دلیل نیست که این بانوى پاک را «کریمه اهل بیت» نامیده اند، چون کرامت ها و بزرگوارى هاى این خاندان را در خود در حدّ اعلا جمع کرده است.
حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) در سال 173 هجرى در مدینه دیده به جهان گشود و در خانه اى بزرگ شد که پدرى چون امام کاظم (علیه السلام) و برادرى چون حضرت رضا (علیه السلام) در آن مى زیست.
نام مادر آن حضرت را «خیزران»، یا «نجمه» یا «اروى» گفته اند که بانویى لایق و پاک و با ایمان بود و چون حضرت رضا (علیه السلام) را به دنیا آورد، به لقب «طاهره» آراسته شد.
فاطمه معصومه (سلام الله علیها) در دامان ایمان و پاکى رشد کرد و در چشمه عفاف و عصمت و علم و حکمت به طهارت روح و جان رسید. نسب و تبارش نبوى، فاطمى و علوى بود. جدّ او از طرف مادر از نسل امام حسن مجتبى (علیه السلام) و از طرف پدر از نسل امام حسین (علیه السلام) بود. از این رو در زیارت نامه اش خطاب به او گفته مى شود: «السلام علیکِ یا بنتَ الحسنِ و الحسین».
عبادت و ادب، شاخ و برگ روییده بر آن «سرو پاک دامنی» بود. ویژگى هاى روحى و خصایص فردى و خلق و خوى والایش سبب شده بود که ا ورا کریمه خاندان رسالت بنامند و با این لقب در زبان عالمان و فقیهان شیعه از او یاد مى شد؛ لقبى که از میان بانوان اهل بیت، تنها مخصوص او بود.
لقب هاى دیگر او هر کدام گویاى فضایل اوست؛ همچون: «محدّثه»، «عابده»، «مِقدامه» و «معصومه». این القاب پاک، یادآور حضرت زهرا (سلام الله علیها) است که حضرت معصومه (سلام الله علیها) هم شرافت و نجابت را از آن بانو به ارث برده است.

 

 

 

در سایه تربیت رضوى

فاطمه معصومه (سلام الله علیها) براى حضرت رضا (علیه السلام) فقط یک خواهر نبود و چنان نبود که محبت و احترامش به آن حجّت خدا، تنها به دلیل برادرى و حسّ عاطفى باشد. گرچه هر دو از یک پدر و مادر بودند، لیکن فاطمه معصومه، تربیت شده برادرش على بن موسى الرضا (علیه السلام) بود و آن چه از این امام معصوم فرا گرفته بود، افزون بر تربیتى بود که در دامان پدر و مادرى شایسته یافته بود.
شرایط ویژه زندگى او، سبب شده بود از پدر دور باشد و به برادر نزدیک تر. خانواده او، خانواده یک زندانى مغضوبِ دستگاه خلافت بود. موسى بن جعفر (علیه السلام) بزرگ این خاندان، به دستور هارون الرشید در زندان به سر مى برد. آن حبس و زندان سال ها طول کشید و تا شهادت آن حضرت ادامه یافت. فرزندان آن امام، از جمله دختر بزرگوارش حضرت معصومه (سلام الله علیها) به فراق پدر مبتلا بود، ولى چون اسارت پدر براى خدا و دین و حریّت بود با همه سختى هایش، براى فرزندان قابل تحمل بود، چون خدا از این بنده صالح رضایت داشت.
در همه سال هایى که امام کاظم (علیه السلام) از این زندان به آن زندان مى رفت و مظلومانه غربت محبس ها را تحمل مى کرد، امام رضا (علیه السلام) عهده دار تربیت و متکفّل زندگى خواهرش فاطمه معصومه (سلام الله علیها) و دیگر خواهرانش بود. رسالتِ رهبرى و مسئولیت رسیدگى به تربیت فرزندان و حل مشکلات خانواده امام کاظم (علیه السلام) بر دوش او بود، حتى رسیدگى به خانواده هاى علوى که امام کاظم (علیه السلام) سرپرستى یا سرکشى و رسیدگى به آنان را عهده دار بود، در آن دوران سخت و غم آلود، بر عهده على بن موسى الرضا (علیه السلام) بود. مورّخان شمار خانواده هاى تحت تکفّل امام هفتم را تا پانصد خانواده هم ذکر کرده اند.
تأثیر تربیتى امام رضا (علیه السلام) بر خواهرش را نمى توان نادیده گرفت. بى دلیل نبود که این بانوى بزرگ و جوان، در دانش و کمال و ایمان و نقل حدیث و در راه هجرت و فداکارى در راه عقیده، پایگاه و جاى گاه بلندى یافته و دل هاى عاشقان عترت را مجذوب خویش ساخته بود. وى به مرز «عصمت» رسیده بود، گرچه وى را از چهارده معصوم نشمرده اند، اما در مقام معنوى و پارسایى، تالى تلو عصمت بود. عالمان فرزانه و فقیهان بلند مرتبه، پیوسته به آستان بوسى او افتخار مى کرده اند و سلام بر او را در هر صبح و شام، توفیقى الهى براى خود مى شمرده اند.

 

 

 

فاطمه (علیها السلام)، راوى حدیث

در دودمان امامت، زمینه از هر جهت فراهم بود تا فرزندان - چه دختر چه پسر - با علم دین و قرآن و حدیث و فقه آشنایى کامل داشته باشند. فاطمه معصومه (سلام الله علیها) نیز از این موهبت برخوردار بود و آن گونه که گفته اند، «عالمه محدّثه راویه» بود.(1) هم احادیثى را از پدران ارجمندش روایت مى کرد و هم زنان و مردانى صاحب دانش و آشنا با حدیث، از زبان این بانو احادیثى را روایت کرده اند. در سلسله سند برخى روایات، نام «فاطمه دختر موسى بن جعفر» دیده مى شود و عالمانى از شیعه و سنّت، روایات او را در ضمن احادیث صحیح و ثابت شده و مورد قبول نقل کرده اند.
یکى از روایاتى که با سندهاى متّصل به حضرت زهرا و پیامبر خدا از او نقل شده، درباره «حدیث غدیر» و مورد دیگر درباره «حدیث منزلت» است.(2) حدیث دیگرى که اسناد آن به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مى رسد و این بانو آن را روایت کرده، درباره قضایاى مربوط به معراج و مشاهدات پیامبر (صلی الله علیه و آله) در شب معراج است. حدیث دیگرى هم با همین سند به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مى رسد و مضمونش طهارت و پاکى سیدالشهدا هنگام ولادت و عدم احتیاج به تمییز کردن است.
نقل حدیث از فاطمه معصومه و اهتمام و توجه عالمان به آن چه از زبان او به عنوان «حدیث» وارد شده و در مجموعه هاى حدیثى ثبت گشته است، جاى گاه معتبر این دختر جوان و دانشمند را نزد ارباب بصیرت مى رساند.(3)

 

 

 

هجرت در پى برادر

وقتى حضرت رضا (علیه السلام) با اجبار مأمون عباسى در سال 200 هجرى از مدینه به خراسان رفت، حضرت معصومه (سلام الله علیها) پس از مدتى به قصد دیدار برادر عازم خراسان شد. این هجرت یک سال پس از سفر برادر به «مرو» بود، اما حوادث سفر به شکل دیگرى رقم خورد و این بانوى پاک، موفق به دیدار برادر نشد.
حضرت معصومه (سلام الله علیها) همراه گروهى از هاشمیان و بعضى از بستگان، این راه طولانى را در پیش گرفت. در مسیر هم حوادث و درگیرى هایى پیش آمد. وقتى این کاروان به شهر ساوه رسید فاطمه معصومه (سلام الله علیها) بیمار شد. قراین نشان مى داد که او از این بیمارى جان سالم به در نخواهد برد. از این رو پرسید: تا «قم» چه قدر فاصله است؟ گفتند: ده فرسخ. از همراهان خواست هر طور شده او را به قم برسانند. قم در آن زمان، شهرى شیعه نشین بود و محبّان اهل بیت و راویان و عالمان بسیارى در این دیار مقدس مى زیستند.
وقتى خبر عزیمت آن بانو به بزرگان شهر قم رسید، عده اى از چهره هاى معروف و معتبر قمى که در پیشاپیش آنان «موسى بن خزرج اشعری» حضور داشت، براى استقبال از او از شهر بیرون شدند. موسى بن خزرج جلوتر رفت و زمام ناقه دختر موسى بن جعفر (علیه السلام) را گرفت و وارد شهر شد و همراه با استقبال شایانى که مردم داشتند، موکب فرخنده او را به خانه خود برد و با افتخار، پذیرایى و خدمت او را بر عهده گرفت. (4)

 

 

 

رحلت جان گداز

هفده روز از ورود حضرت معصومه (سلام الله علیها) به قم گذشته بود، لکن حال او روز به روز وخیم تر گشته بود و معالجات اثرى نداشت. تا این که سرانجام چشم از جهان فرو بست. درگذشت وى در روز دهم ربیع الثانى سال 201 هجرى بود. (5)
به دستور موسى بن خزرج، پیکر او را غسل دادند و کفن کردند و براى خاک سپارى به قطعه زمینى به نام «بابِلان» بردند که متعلّق به خود موسى بود. میان خاندان او بحث بر سر این بود که پیکر مطهّر دختر امام کاظم (علیه السلام) را چه کسى بردارد و در قبر بگذارد؟ تصمیم گرفتند خادم پیر و با ایمانى به نام «قادر» که در دودمان آنان بود، این کار را انجام دهد. کسى را در پى او فرستادند. اما در همان لحظه چشمشان به دو تک سوار نقاب دار افتاد که از سوى ریگ زارهاى بیرون شهر نزدیک مى شدند. فرود آمدند و بر پیکر آن بانو نماز خواندند و وارد سردابى شدند که آماده شده بود، جنازه را به آن جا بردند و به خاک سپردند، سپس بیرون آمده و بى آن که کلمه اى با کسى سخن بگویند و شناخته شوند، رفتند. (6)
پس از آن، سایه بانى از حصیر بر قبر او ساختند و زمان گذشت، تا آن که زینب دختر امام جواد (علیه السلام) قبّه اى بر روى قبر عمّه اش حضرت معصومه بنا کرد. با گذشت زمان، این منقطه آبادتر شد و شیعیان به آن عنایت خاصى پیدا کردند و طبق توصیه اى که از سوى امامان معصوم (علیهم السلام) به زیارت قبر آن بانوى با فضیلت شده بود، مرقد آن بزرگوار زیارت گاه گشت و عالمان بسیارى به این شهر کوچ کردند و در جوار حرم مطهّر او حوزه علمیه شکل گرفت و قم به یکى از عظیم ترین پایگاه هاى تشیّع و تبلیغ اسلام، تبدیل شد.

 

 

 

فضایل بسیار

جاى گاه والاى حضرت معصومه نزد امامان و اهل بیت (علیهم السلام) از این نقل تاریخى به خوبى روشن مى شود:
روزى گروهى از مردم «ری» به دیدار حضرت صادق (علیه السلام) در مدینه رفته بودند. هنگام ملاقات، خود را گروهى از اهالى رى معرفى کردند. حضرت فرمود: مرحبا به برادرانِ قمى ما. گفتند: ما از رى آمده ایم! حضرت باز همان سخن را تکرار فرمود. چند بار دیگر آنان تأکید کردند که اهل رى هستند، اما پاسخ حضرت صادق (علیه السلام) همان جمله بود. سپس امام افزود:
خداوند حرمى دارد که آن «مکه» است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز حرمى دارد که «مدینه» است. امیرمؤمنان (علیه السلام) هم حرمى دارد که «کوفه» است. ما امامان هم حرمى داریم که «شهر قم» است. به زودى دخترى از فرزندانم به نام «فاطمه» در آن جا به خاک سپرده خواهد شد. هر کس قبر او را زیارت کند، بهشت او واجب مى شود.
به گفته راوى حدیث، این سخن امام صادق (علیه السلام) وقتى بود که هنوز حضرت موسى بن جعفر (پدر حضرت معصومه) به دنیا نیامده بود. (7)
در روایات متعددى، پاداش زیارت عارفانه او «بهشت» بیان شده است. در روایت دیگرى است که حضرت رضا (علیه السلام) از سعد بن سعد پرسید: اى سعد! قبرى مربوط به ما اهل بیت نزد شماست؟ گفت: آرى، فدایت شوم، قبر فاطمه دختر موسى بن جعفر (علیه السلام) است. امام رضا (علیه السلام) فرمود: آرى، هر کس با معرفت زیارتش کند، بهشت براى اوست: «نَعَمْ مَنْ زَارَهَا عَارِفاً بِحَقِّهَا فَلَهُ اَلْجَنَّةُ». (8)
قم، اکنون حرم اهل بیت و حریم امامان معصوم است. بانویى در این شهر مدفون است که بارگاهش همچون نگینى در این خطّه کویرى مى درخشد و حرمش چشمه پر فیض است و پروانگانى شیفته علم و معرفت از سراسر ایران، بلکه از کشورهاى اسلامى دیگر به این شهر مى آیند، تا هم بارگاه منوّر او را زیارت کنند، هم از علوم ائمه و معارف اهل بیت در این شهر استفاده کنند.
در شرح حال بزرگانى همچون: امام خمینى، ملّا صدرا، علامه طباطبائى، آیة الله مرعشى و... نمونه هاى متعددى نقل شده که این بزرگان در آستانه مقدسه او چه احترام ها و ادب ها و زیارت ها و حاجت گرفتن هایى داشته اند و حق و جاى گاه او را مى شناختند و براى حل مشکلات خود به او متوسّل مى شدند.
شخصیت عظیم او، الگوى عفاف و علم و ایمان است و مرقد نورانى اش، جاذبه اى که دل هاى دوست دار خاندان عصمت را همچون مغناطیسى به سوى خود مى کشد. باشد که از این اسوه فضیلت، سرمشق ایمان و عفاف بگیریم.

 

پى نوشت ها :
1) اعیان الشیعه، ج 8، ص 391؛ به نقل از ریاض العلماء.
2) الغدیر، ج 1، ص 197.
3) به مواردى از احادیث منقول از ایشان و منابع آن، در مستدرک سفینة البحار، ج 8، ص 259 اشاره شده است.
4) بحارالانوار، ج 48، ص 290.
5) مستدرک سفینة البحار، ج 8، ص 257.
6) بحارالانوار، ج 48، ص 290.
7) بحارالانوار، ج 99، ص 267؛ مستدرک سفینة البحار، ج 8، ص 596.
8) بحارالانوار، ج 99، ص 265.

 

 

نظر خود را اعلام كنید

نظرات كاربران

نظری وجود ندارد
*
*

شبکه فرهنگی الحسنین (علیهما السلام)