شبکه فرهنگی الحسنین (علیهما السلام)

پرتوى از فضايل حضرت زهرا در تفسير روض الجنان و ...

0 نظرات 00.0 / 5


فاطمه زهرا عليهاالسلام دختر پيامبر اکرم، سيماى پرفروغ ايمان، نمونه روشن تقوا، و اسوه تمام عيار زن مسلمان است. در فضيلت آن بانوى بزرگوار نويسندگان مذاهب اسلامى روايتها آورده اند که هر يک بيانگر گوشه اى از عظمت روحى آن نور مبين و گوهر ثمين است. مسلمانان نيک نهاد عموما و شيعيان شيفته جان خصوصا عشق محمد و آل محمد را پيوسته در سويداى دل نهفته داشته اند. در طول قرون با دل و جان به خاندان رسالت عشق ورزيده و جلوه هاى اين مهرورزى را با خامه اخلاص رقم زده اند.
از جمله عالم نامور شيعه حسين بن على بن محمد بن احمد الخزاعى در تفسير روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن علاوه بر مطالب متنوع لغوى، فقهى، کلامى، ادبى در فضيلت خاتون دو جهان حضرت صديقه کبرى روايتها آورده است، همچنين ذکر و نقل روايت از امامان «امام على، امام حسن، امام حسين، على بن الحسين، ابوجعفر محمدبن على، جعفربن محمد الصادق، على بن موسى الرضاعليهم السلام» (1) در تفسير گرانقدر کشف الاسرار و عدة الابرار بيانگر علاقه و گرايش ابوالفضل رشيدالدين ميبدى به آن انوار پاک است. در اين جا براى نشان دادن هم آوايى مفسران شيعى و سنى در ذکر مناقب و فضايل حضرت فاطمه، به عنوان نمونه شواهدى از دو تفسير فوق ارائه مى گردد.

حضرت فاطمه عليهاالسلام و توبه حضرت آدم عليه السلام

مى دانيم که انديشه جاودانگى به قدمت حيات بشر است. نخستين وسوسه شيطان نيز از همين روزنه و بدين شکل صورت مى پذيرد که ابتدا شيطان با سوگند خود را خيرخواه آدم و حوا مى نماياند (2) و سپس سبب نهى پروردگار را از نزديک شدن به شجره خلد، فرشته شدن يا جاودانگى آن دو القا مى کند (3) چون آن دو مبتلا به ترک مندوب شدند توبه کردند و نداى «ربنا ظلمنا» از جان برآوردند تا رحمت حق در کسوت «کلمات» (4) و تماثيل نور متجلى شد. در اين باب صاحب تفسير عظيم روض الجنان چنين آورده است: «چون خداى تعالى آدم را بيافريد و حيات در او آفريد... بر ساق عرش اشباحى و تماثيلى از نور ديد که بر بالاى سر هر يک نوشته بود: محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسين. آدم گفت: بار خدايا پيش از من بر صورت من خلقى آفريدي؟ گفت: نه. گفت: اينان که اند؟ گفت: فرزندان تواند ولولاهم لما خلقتک و اگر نه ايشانندى تو را خود نيافريدي. گفت: بار خدايا گرامى بندگانند بر تو. گفت: اى آدم اين نامها ياد گير تا در وقت درماندگى مرا به اين نامها بخوانى تا فريادت رسم. آدم اين نامها ياد گرفت. چون اين ترک مندوب کرد و خواست تا از آن توبه کند، گفت: بار خدايا به حق محمدصلى الله عليه وآله و على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام والحسن عليه السلام والحسين عليه السلام به حق اين بزرگان که توبه من قبول کني. خداى تعالى توبه آدم قبول کرد فهذه هى الکلمات». (5)
علماى اهل سنت همانند علماى شيعه به دوستى اهل بيت مباهات کرده و در اين خصوص به روايات متعدد استناد کرده اند. زمخشرى در تفسير کشاف ذيل آيه اى که مودت ذوى القربى را اجر رسالت شمرده، (شورى /23) حديث مفصلى از پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله نقل مى کند که مطلع آن چنين است: «من مات على حب آل محمد مات شهيدا». (6) از پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله نيز سؤال شد محبت چه کسانى به موجب آيه «قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة فى القربي» (شورى /23) بر ما واجب شده؟ حضرت بيان فرمودند: على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام و ابناهما». (7)

حديث کساء و حضرت فاطمه عليهاالسلام

مراد از اهل بيت در آيه تطهير (سوره احزاب/33) پنج تن آل عباست در اين خصوص قول پيامبر که از منابع اهل سنت نيز نقل شده است کافى است که فرمود: «اين آيه درباره من و على و حسن و حسين و فاطمه نازل شده است» (8) ميبدى نقل مى کند که: «رب العالمين منت مى نهد بر مصطفى عربى که خواست ما و حکم ما آن است که اهل بيت تو پاک باشند از هر چه آلايش خلقيت است و اوساخ بشريت تا «از خانه به کدخداى ماند همه چيز». الطيبات للطيبين والطيبون للطيبات و در همان تفسير از قول ام سلمه آورده است: چون آيه تطهير نازل شد «فارسل رسول الله الى فاطمة و على والحسن والحسين فقال هؤلاء اهل بيتي» (9) در تفسير روض الجنان هم مى خوانيم: «رسول -عليه السلام- حسن عليه السلام را بر دست راست خود نشاند و حسين را بر دست چپ و على را و فاطمه را در پيش روى، آن گه گليمى خيبرى بر ايشان افکند و گفت: اللهم لکل نبى اهل و هؤلاء اهلى، در حال خداى تعالى اين آيت فرستاد (.. انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت ويطهرکم تطهيرا» (10)
با وجود قدر و شان عظيم ام سلمه و تاييد نيک نهادى او توسط پيامبر از همراهى با پنج تن منع مى شود ولى جبرئيل با حسن قبول «انت منا» (11) با نورانيتى مضاعف به ملکوت پرواز مى نمايد و در آسمانها مى نازد و فخر مى کرد و مى گفت: «من مثلى وانا فى السماء طاووس الملائکة و فى الارض من اهل بيت محمد» يعنى چون من کيست که در آسمان رئيس فرشتگانم و در زمين از اهل بيت محمد خاتم پيغامبرانم؟» (12)

مباهله و حضرت فاطمه عليهاالسلام

چون سران مسيحى شهر نجران از قبول حقيقت سرباز زدند و بر اين پندار که عيسى عليه السلام فرزند خداست پاى فشردند به پيامبر اکرم وحى شد تا با آنان مباهله کند، ماجراى مباهله با حضور باشکوه پيامبر و چهار نور پاک به شرح زير صورت پذيرفت:
«حضرت پيامبر و على و حسنين از پيش مى رفتند و فاطمه -عليهاالسلام- بر اثر ايشان مى رفت تا به صحرا شدند. ترسايان بيامدند و اسقف ايشان از پيش ايستاد. اسقف گفت: اينان که اند از محمد. گفتند: آن برنا پسر عم و داماد اوست بر دخترش و آن زن دختر اوست و آن کودکان دخترزادگان اويند. اسقف به ترسايان نگريد و گفت: بنگريد که محمد چگونه واثق است که به مباهله فرزندان و خاصگان خود را آورده است. از مباهله او حذر کنيد که اگر نه مکان قيصر بودى من اسلام آوردمى، رويها ديدم که اگر از خدا بخواستندى تا کوهها را از جاى برکند اجابت کردي». (13)
رشيدالدين فضل الله ميبدى در ذيل آيه مبارکه: «فقل تعالوا ندع ابنائنا وابناءکم ونسائنا ونسائکم وانفسنا وانفسکم» (آل عمران /61) ماجراى مباهله را چنين ياد مى کند:
«آن روز که حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله براى مباهله به صحرا رفتند دست حسن و حسين عليهماالسلام را گرفته و فاطمه عليهاالسلام و على عليه السلام از پس ايشان به راه افتادند «رسول ايشان را با پناه خود گرفت و گليم بر ايشان پوشانيد و گفت: اللهم ان هؤلاء اهلى، جبرئيل آمد و گفت: يا محمد و انا من اهلکم چه باشد يا محمد اگر مرا بپذيرى و در شمار اهل بيت خويش آري؟ رسول صلى الله عليه وآله گفت: يا جبرئيل و انت منا.» (14)

پيوند ملکوتى

ازدواج سيده عالم يعنى پيوند نور با نور و انتقال زهره زهرا عليهاالسلام از بيت نبوت به منزل امامت در واقع سرآغاز ظهور انوار پاک يازده گوهر تابناک برج امامت بود که باشکوهى الهى در زمين و شورى ملکوتى در آسمان برگزار گرديد. در فضيلت حضرت على عليه السلام بر ديگر خواستگاران فاطمه عليهاالسلام پيامبر اکرم فرمود: «لولا على لم يکن لفاطمة کفو». (15)
پيام ملکوتى همسرى حضرت على و فاطمه را فرشته اى شگرف به نام محمود به رسول اکرم رسانيد. پيامبر پرسيد: «يا محمود چه کار را آمده اي؟ گفت: جئتک لتزويج النور من النور. آمده ام تا نور را به نور دهي. گفتم: آن نور کدام است که او را به نور دهم. گفت: تزويج فاطمة من على فاطمه عليهاالسلام را به على عليه السلام دهى که خداى تعالى اين عقد را در آسمان ببست.» (16)
آن گاه فرمان آمد، اى مقربان درگاه اى خاصگيان پادشاه سوره «هل اتى على الانسان» برخوانيد. ايشان همه به آوازى دلرباى و الحان طرب فزاى سوره «هل اتي» خواندن گرفتند و درخت طوبى بر خود بلرزيد و در بهشت گوهر و مرواريد و حله ها باريدن گرفت.» (17)
روز بعد از ازدواج وقتى زنان قريش براى تهنيت آمدند حضرت فاطمه جامه اى فاخر بر تن داشت که آنان متحير بماندند گفتند: «يا فاطمه اين حله از کجا آوردى که همانا در دنيا نباشد و ما نديديم و نشنيده؟ گفت: هذا من عندالله از نزد خداست.» (18)
رشيدالدين فضل الله ميبدى در پيوند همسرى حضرت على عليه السلام با حضرت فاطمه عليهاالسلام سخنان زير را نيز مى افزايد: فرشته اى فصيح به نام راحيل بر منبرى سپيد برآمد و خداى را ثنا گفت آن گاه خداوند ذوالجلال بى واسطه ندا کرد که: اى جبرئيل و اى ميکائيل شما دو گواه باشيد که من فاطمه زهرا عليهاالسلام را به زنى به على مرتضى دادم.» (19) چون فرشته اين بشارت را به حبيب خدا داد آن حضرت مهاجر و انصار را خواندند و روى به على عليه السلام کردند و فرمودند: «يا على چنين حکمى در آسمان رفت اکنون من فاطمه عليهاالسلام دخترم را به چهارصد (20) درم کاوين به زنى به تو دادم.» (21)

حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام سيدة النساء العالمين

حضرت زهراى مرضيه در خانه نبوت و مرکز وحى تربيت شد پدرى چون پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله، همسرى چون على مرتضى، و فرزندانى چون حسنين داشت. روزى زنان قريش با همسران رسول صلى الله عليه وآله از حسب و نسب خويش و مفاخرت قوم خود سخن مى گفتند. چون فاطمه عليهاالسلام وارد جمع شد همه ساکت شدند يکى از ايشان گفت: «چرا حديث رها کردي؟ گفتند: براى آن که در پيش او حديث حسب و نسب کردن محال باشد، ديگرى گفت: ما بالکم يا بنى هاشم... چيست اى بنى هاشم که همه سيادت جمع کردى خود را و گوى سيادت از همه عالم بربودى، اما پدرت سيد ولد آدم است. و اما تو سيده زنان جهاني. اما شوهرت سيد عرب است و اما فرزندانت سيدان جوانان بهشتند و اما مت حمزه سيد شهيدان است.» (22) بدين جهت پاره اى از مفسران آيه «نسبا و صهرا» را در شان حضرت على عليه السلام دانسته اند که اميرالمؤمنين جامع سبب و نسب بود «و هيچ کس را از صحابه اين هر دو بيک جاى نبود.» (23)

حضرت محمدصلى الله عليه وآله و فاطمه عليهاالسلام

از سخنان و شيوه رفتار پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله با فاطمه زهراى مرضيه عليهاالسلام پى مى بريم که علاوه بر محبت فطرى پدر و فرزندى، ملکات انسانى و فضايل معنوى، ديندارى و پارسايى ام الائمه حضرت فاطمه عليهاالسلام موجب اصلى جلالت و عظمت قدر آن بزرگوار نزد پدر بوده است. محدثان و مفسران قرآن در باب عظمت کفو ولايت و مصداق روشن: «انا اعطيناک الکوثر». روايات متعددى نقل کرده اند که در اين جا به ذکر چند نمونه از تفسير روض الجنان (ابوالفتوح رازي) و تفسير کشف الاسرار ميبدى اکتفا مى شود.
1 - حضرت فاطمه مادر امامان
در خبر است که رسول شبى به نزديک خديجه عليهاالسلام بود و او سخن مى گفت: رسول گفت: يا خديجه من تکلمين؟ با کى سخن مى گويي؟ گفت: اى رسول الله با اين جنين که در شکم دارم. رسول گفت: بشارت باد تو را که جبرئيل مرا بشارت داد که مادينه است و مادر امامان است.»
2 - خانه فاطمه عليهاالسلام
اتاقى گلين و کوچک با معنويتى بى کرانه است که تجليگاه نور الهى و مصداق بارز آيت قرآنى «فى بيوت اذن الله» است. «يک روز رسول -عليه السلام- اين آيت مى خواند مردى برخاست و گفت: اين خانه ها کدام است؟ گفت: بيوت الانبياء، خانه هاى پيغامبران است. ابوبکر برخاست و گفت: يا رسول الله خانه فاطمه و على از اين جمله هست؟ گفت: هو من افاضلها، خانه ايشان فاضلترين خانه هاى ايشان است.» (25)
3 - محبت حضرت محمدصلى الله عليه وآله و اطاعت فاطمه عليهاالسلام
علاقه و احترامى که رسول الله نسبت به فاطمه عليهاالسلام اظهار مى داشتند در تاريخ رابطه پدر و فرزندى بى نظير است. از جمله عادت هاى پيامبر اکرم چنان بود که در ابتدا و بازگشت از سفر به ديدار فاطمه عليهاالسلام مى رفتند، روزى پيامبر اکرم به ديدار فاطمه عليهاالسلام رفتند و آن روز بر در سراى گليمى خيبرى آويخته بود، چون آن را ديدند، بازگشتند، فاطمه عليهاالسلام برخاست و به حجره رسول آمد و از سبب پرسيد؟ حضرت فرمودند: «يا فاطمه من بر عادت آن جا آمدم و لکن در سراى تو بر رسم جباران ديدم پرده فروگذاشته بازگشتم [فاطمه عليهاالسلام] برفت پرده از در سراى دور کرد.» (26)
4 - فاطمه عليهاالسلام و سجود پيامبرصلى الله عليه وآله
در ابتداى دعوت پيامبر اکرم به اسلام کفار دندان مبارک حضرت را شکستند و خاک و پليدى بر او مى ريختند و حضرتش را ساحر و کاهن و مجنون مى خواندند. در تفسير آيه مبارکه «ان الذين يؤذون الله ورسوله». (سوره احزاب /57) از قول عبدالله مسعود نقل شده است که گفت: «ديدم رسول خدا را در مسجدالحرام سر به سجود نهاده که کافرى شکنبه شتر ميان دو کتف وى فروگذاشت رسول سر از زمين برنداشت تا آن گه که فاطمه زهرا عليهاالسلام بيامد و آن از کتف وى بينداخت.» (27)
5 - فاطمه زهرا عليهاالسلام و اندوه پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله
آن روز که جبرئيل آيه «ان جهنم لموعدهم اجمعين» (سوره حجر /43) را آورد حضرت اندوهناک شدند و بسيار گريستند و هيچ کس از صحابه زهره نداشت که از سر آن تاثر شديد جويا شود. عبدالرحمن عوف مى دانست که رسول خدا به ديدار فاطمه آسايش مى يابد از حضرت فاطمه درخواست نمود تا از پيامبر اکرم سبب اين اندوه بزرگ را بپرسد. پيامبر در جواب به فاطمه عليهاالسلام فرمودند: چه پرسى از آنچه وهم و فهم هيچ کس بدان نرسد؟ چون حضرت اشاره اى به ابواب جهنم و چگونگى درکات دوزخ کردند «فاطمه عليهاالسلام بيفتاد و بيهوش شد چون به هوش باز آمد گفت: «الويل الويل لمن دخل النار». (28)
6 - دوستى فاطمه عليهاالسلام
چون قريش پيمان حديبيه را شکستند ابوسفيان را براى عذرخواهى نزد پيامبر فرستادند. او خواست از علاقه پيامبر به حضرت فاطمه به نفع خود سود جويد اين بود که به در خانه فاطمه عليهاالسلام رفت و ماجرا را گفت، آن حضرت به او گفتند: «اين کار بزرگتر از آن است که حديث زنان در آن گنجد.» (29)
7 - فاطمه عليهاالسلام و نوازش يتيم
مفسران قرآن کريم آيه «ويسئلونک عن اليتامي» (سوره بقره /55) را تاکيدى به «اصلاح کار و مال» (30) و نيکى به يتيمان دانسته اند. «روزى مهتر عالم يتيمى را ديدند که کودکان او را سرزنش مى کنند و او مى گريد و در خاک مى غلتد، چون حضرت سبب درماندگى او را پرسيدند. گفت: پدرم روز احد کشته شد، خواهرم فرمان يافت و مادرم شوهر کرد و مرا براند حضرت رسول گفتند: اى غلام اندوه مدار من که محمدم پدر توام و فاطمه خواهر تو و عايشه مادر تو... آن گاه مصطفى دست وى گرفت و به خانه فاطمه برد و گفت: يا فاطمه عليهاالسلام اين فرزند ماست و برادر تو، فاطمه عليهاالسلام برخاست و او را بنواخت خرما پيش وى بنهاد...» (31)
8 - حجاب حضرت زهرا عليهاالسلام
پوشيدگى زن از ديد نامحرم يک فرمان قرآنى است. در گذشته براى بيان اين مفهوم خصوصا در فقه واژه «ستر» (32) را به کار مى بردند. سعدى شاعر خوش سخن هم در معرفى زن پارسا چنين گفته است:
«چو مستور باشد زن و خوبروى به ديدار او در بهشت است شوي» (33)
و در تفسير هم چنين مى خوانيم:
«در خبر است که روزى رسول در حجره فاطمه -عليهاالسلام- بود. مردى نابيناى مادرزاد در بزد. رسول گفت: درآى، او درآمد فاطمه عليهاالسلام برخاست و در خانه رفت و تا او بنرفت از خانه بيرون نيامد. رسول بر سبيل امتحان گفت: يا فاطمه چرا از او پنهان شدى و او چيزى نبيند؟ گفت: يا رسول الله اگر مرا نبيند، من او را بينم. اليس الله تعالى قال: «وقل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن». رسول -عليه السلام- گفت: الحمدلله ارانى فى اهل بيتى ما سرني; سپاس آن خداى را که با من نمود در اهل البيت من آنچه مرا خرم بکرد.» (34)

حضرت على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام

بزرگان علم و عالمان دين در شناخت شانى از شؤون حضرت على عليه السلام و فاطمه زهرا عليهاالسلام درمانده اند. ما از طريق رواياتى چون: «احب النساء الى رسول الله فاطمة و من الرجال على عليه السلام) و (... فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرک ليلة القدر و انما سميت فاطمة لان الخلق فطموا عن معرفتها» (35) گوشه اى از عظمت اين دو عزيز را باز مى نماييم و از ميان انبوه روايات تنها به ذکر چند روايت از تفسير روض الجنان و کشف الاسرار اکتفا مى نماييم.
1 - يارى و پرستارى فاطمه عليهاالسلام
در جنگ احد که رسول اکرم و حضرت على عليه السلام جراحاتى برداشتند حضرت فاطمه عليهاالسلام چهره مبارک پدر و روى نازنين همسر را شست. در همين غزوه شجاعت و فداکارى على عليه السلام تا آنجا جلوه نمود که جبرئيل از آسمان آواز داد: «لاسيف الا ذوالفقار ولافتى الا علي» پس از جنگ آن تيغ را به فاطمه عليهاالسلام داد و گفت: «بستان اين شمشير را که امروز با من وفا کرد.» (36)
2 - دعاى حضرت محمدصلى الله عليه وآله
پيامبر اکرم در پاسخ به طعنه زنان قريش که به حضرت زهرا عليهاالسلام گفته بودند: پدرت تو را به مردى درويش داده است چنين فرمودند: «بدان که اين زنان که اين گفتند نه بر طريق شفقت گفتند. من تو را به مردى دادم که «اقدمهم سلما و اکثرهم علما واعظمهم حلما» به اسلام از همه پيشتر است و به علم از همه بيشتر و به حلم از همه عظيمتر. آن گه دعا کرد ايشان را و گفت: بار خدايا جمع ايشان مجتمع دار و دلهاشان به هم آر و فرزندان ايشان را وارثان بهشت نعيم کن.» (37)
3 - شمه اى از فضايل حضرت على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام
در وجود مبارک حضرت فاطمه فضايل بيشمارى جمع است و زندگانى آن بانوى دوسراى در همه ابعاد نمونه است، از جمله پايدارى آن اسوه کامل در تنگدستى و هجوم فقر مادى است; آورده اند:
«يک روز اميرالمؤمنين -عليه السلام- در حجره فاطمه شد او را يافت که حسن و حسين را مى خوابانيد و ايشان نمى خفتند از گرسنگى، فاطمه گفت: يابن عم رسول الله! بنگر تا چيزکى به دست آرى براى اين کودکان که از گرسنگى بنمى خسبند و سه روز است تا طعام نخورده اند؟
اميرالمؤمنين از خانه به در آمد و بنزديک عبدالرحمن عوف شد و او را گفت: دينارى زر به قرض مرا ده. عبدالرحمن دست در کيسه کرد و دينارى از آن برداشت و به اميرالمؤمنين داد او بستد. اميرالمؤمنين به بازار آمد تا چيزى بخرد مقداد را بر سر راه ديد از حالش جويا شد، دينارى که به قرض گرفته بود به او داد و گفت: تو اوليترى که تو چهار روز است که چيز نيافته اى و ما سه روز. مقداد آن بستد و برفت، اميرالمؤمنين به مسجد رسول آمد. در شان او و اين قصه، آيت آمده بود که: «ويؤثرون على انفسهم ولو کان بهم خصاصة و...» (حشر /9) (38)
4 - پيوستن دو دريا
بعضى از اهل اشارت در تفسير: مرج البحرين يلتقيان (سورة الرحمن /19) نوشته اند مقصود از بحرين، فاطمه عليهاالسلام و على عليه السلام است. و بينهما برزخ (محمدصلى الله عليه وآله) «يخرج منهما اللؤلؤ والمرجان،» الحسن والحسين عليهماالسلام است.
و نيز گفته اند: از تخصيصات و تشريفات آدمى يکى آن است که در نهاد وى دو بحر آفريده اند يکى بحر سر، ديگر بحر دل، اين اشاره است به آيه مرج البحرين و بحرين اين جا خوف و رجاست عامه مسلمانان را و بحر قبض و بسط خواص مؤمنان را و بحر هيبت و انس انبياء و صديقان را.» (39)
5 - حضرت فاطمه عليهاالسلام خاتون قيامت
ميبدى در تفسير آيه شريفه: «انما وليکم الله و رسوله» (سوره مائده /55) با استناد به حديث: «من کنت مولاه فعلى مولاه» ولايت دين را اجل ولايات مى داند و در فضيلت على عليه السلام چنين مى نويسد: «على مرتضى ابن عم مصطفى شوهر خاتون قيامت فاطمه زهرا عليهاالسلام که خلافت را حارس بود و اولياء را صدر و بدر بود...» (40)
در تفسير کشف الاسرار علاوه بر آنچه گذشت نام و ياد حضرت فاطمه عليهاالسلام مکرر (41) آمده است، براى کوتاهى سخن به ذکر پاره اى بسنده شده است.
تاکيد احاديث و همآوازى علماى اهل سنت با شيعيان در دوستى اهل بيت موجب پيدايش اشعارى در مدح حبيبه خدا حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام شده است که گزيده اى از آن اشعار را مى توان در کتاب مناقب فاطمى (42) مشاهده نمود، البته انعکاس انوار ولايت از مشکوة وجود حضرت زهرا عليهاالسلام در لابه لاى ديوان شاعران نيک نهاد ما به چشم مى خورد. از آن شمار است شعر عطار نيشابورى که در آن ماجراى بيان احوال فاطمه عليهاالسلام به رسول اکرم و تعليم تسبيح نماز به صديقه کبرى آمده است پاره اى از آن ابيات چنين است:
«فاطمه خاتون جنت ناگهى پيش سيد رفت در خلوتگهى گفت کرد از آس دستم آبله يک کنيزک از تو مى خواهم صله تا مرا از آس رنجى کم رسد تا کى ام از آس چندين غم رسد؟ آس گردونم چو يک ارزن بود آس کردن خود چه کار من بود وى عجب در پيش صدر روزگار بود آن ساعت غنيمت بى شمار دست بگشاد و ببخشيد آن همه هيچ نگذاشت از براى فاطمه يک دعاش آموخت زيبا و عزيز گفت اين بهتر تو را زآن جمله چيز انس حضرت جانفزايت بس بود تا که تو هستى خدايت بس بود» (43)
در تعليم تسبيح حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام نوشته اند: پس از مراسم باشکوه شب ازدواج آن حضرت که همسران پيامبر و زنان مهاجر و انصار همه به خانه هاى خود برگشتند فقط اسماء نزد آن حضرت ماند، چون حضرت فاطمه از خدمت چندين روزه اسماء شرمگين بود تقاضاى خادمه اى کرد، پيامبر فرمود: خادمه اى خواهى يا چيزى که از خادمه بهتر باشد؟ گفت: و آن چيست يا رسول الله؟ گفت: آن که به عقب هر نماز سى وچهار بار تکبير کنى و سى وسه بار تسبيح و سى وسه بار تحميد اين بر زبان صد است و در ترازو هزار يا فاطمه هيچ کس نباشد که هر بامداد و شبنگاه اين تسبيح بکند و الا خداى تعالى او را مهمات دنيايى و آخرتى کفايت کند.» (44)
آنچه براى ما پس از سپرى شدن قرنها شايان توجه مى باشد اين است که رسول اکرم صلى الله عليه وآله بجاى بخشش خادمه تسبيحى تعليم فرزندش نمود که فيض آن جاودانه است چنان که هم اکنون، امت اسلام تسبيح حضرت زهرا عليهاالسلام را بعد از هر نماز مى خوانند و نام آن دخت پارسا و انسيه حورا تا آفتاب مى درخشد و مسلمانى نماز گزارد برجاست و از برکات آن تسبيح و تحميد روح مقدسش بهره مند مى گردد. زندگانى کوتاه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام نمودار نورانى صفات حسنه است انعکاس احاديث نبوى و سخنان ائمه هدى در تفسير روض الجنان و کشف الاسرار نمايانگر گوشه اى از فضايل زهراى مرضيه است و اين سخن درست است که بزرگان علم و ادب و عرفان و کلام... از بيان شانى از شؤون اين گوهر تابناک و اسوه راستين اسلام ناتوانند و در اين مقام ابيات زير بيان حال همگان است که گفت:
«وصف تو بگذشت از قدر عقول عقل در شرح شما شد بوالفضول گرچه عاجز آمد اين عقل از بيان عاجزانه جنبشى بايد در آن» (45)
والسلام

--------------------------------------------
پى نوشت ها :
1- رکنى، محمد مهدى، جلوه هاى تشيع در تفسير کشف الاسرار; يادنامه علامه امينى به اهتمام سيد جعفر شهيدى، محمدرضا حکيمى، تهران، مؤسسه انجام کتاب، 1361، ص 165-230.
2- سوره اعراف/21.
3- سوره اعراف /20.
4- سوره بقره /37.
5- الخزاعى النيشابورى، حسين بن على بن محمد بن احمد، روض الجنان و روح الجنان فى تفسير القرآن به تصحيح محمد جعفر ياحقى، محمد مهدى ناصح، بيست جلد، بنياد پژوهشهاى اسلامى، مشهد، 1371، ج 1، ص 228.
6- جارالله محمود بن عمر الزمخشرى، الکشاف، بيروت، دارالکتاب العربى، ربيع الاول،1366، ج 6، ص 220.
7- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، کشف الاسرار و عدة الابرار، به اهتمام على اصغر حکمت، ده جلد، دانشگاه تهران، 1331-1339، ج 9، ص 23.
8- سيد عبدالحسين شرف الدين، الکلمة الغرا فى تفضيل الزهرا، ترجمه محمد بيدارفر، انتشارات الزهرا، تهران، 1362، ص 50.
9- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان کتاب، ج 8، ص 45.
10- الخزاعى النيشابورى، همان کتاب، ج 15، ص 419.
11- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، يکصدوده جلد، داراحياء التراث العربى،1403، ج 17، ص 262.
12- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان کتاب، ج 2، ص 151.
13- الخزاعى النيشابورى، همان کتاب، ج 4، ص 363.
14- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان کتاب، ج 2، ص 147 و 151.
15- محمدباقر مجلسى، همان کتاب، ج 43، ص 145.
16- الخزاعى النيشابورى، همان کتاب، ج 14، ص 243.
17- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان کتاب، ج 7، ص 50.
18- الخزاعى النيشابورى، همان کتاب، ج 14، ص 275.
19- ابوالفضل رشيدالدين ميبدى، همان کتاب، ج 7، ص 50.
20- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، چاپ دوم، المکتبة الاسلاميه، 1362، ج 43، ص 105. در اين حديث مهر حضرت فاطمه عليهاالسلام پانصد درهم آمده است: «.. مهر جدته فاطمه و هو خمس مائه درهم جياد».
21- رشيدالدين فضل الله، همان کتاب، ج 7، ص 51.
22- الخزاعى النيشابورى، همان کتاب، ج 5، ص 400.
23- همان، ج 14، ص 243.
24- همان، ج 17، ص 122.
25- همان، ج 14، ص 152.
26- همان، ج 17، ص 265.
27- ابوالفضل رشيدالدين، همان کتاب، ج 8، ص 87.
28- همان، ج 5، ص 330.
29- همان، ج 10، ص 647.
30- ابوالمحاسن الحسين بن الحسن الجرجانى، تفسير گازر جلاء الاذهان و جلاء الاحزان، به تصحيح ميرجلال الدين حسينى ارموى، تهران، ناشر: مهرآيين، 1378، ج 1، ص 277.
31- ابوالفضل رشيدالدين، همان کتاب، ج 1، ص 595.
32- شهيد مرتضى مطهرى، مساله حجاب، نشريه انجمن اسلامى پزشکان، تهران، 1348، ص 73.
33- مصلح الدين سعدى شيرازى، کليات سعدى، به اهتمام محمدعلى فروغى، انتشارات اميرکبير، تهران، چاپ اول، 1320، ص 355.
34- الخزاعى النيشابورى، همان کتاب، ج 14، ص 124.
35- محمد باقر مجلسى، همان کتاب، ج 43، ص 38 و 65.
36- الخزاعى النيشابورى، همان کتاب، ج 5، ص 43.
37- همان، ج 14، ص 273.
38- همان، ج 4، ص 45 و46.
39- ابوالفضل رشيدالدين، همان کتاب، ج 9، ص 412، 421.
40- همان، ج 3، ص 150.
41- محمد جواد شريعت، فهرست کشف الاسرار، ناشر: اميرکبير، تهران،1363، ص 955.
42- احمد احمدى بيرجندى، مناقب فاطمى در شعر فارسى، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى،1369.
43- فريدالدين عطار نيشابورى، مصيبت نامه، به اهتمام نورانى وصال، ناشر کتابفروشى زوار، تهران، 1364، ص 41.
44- الخزاعى النيشابورى، همان کتاب، ج 14، ص 274.
45- جلال الدين محمد مولوى، مثنوى به تصحيح رينولد نيکلسون، به اهتمام نصرالله پورجوادى، انتشارات اميرکبير، تهران،1363، ج 3، ص 3.

نظر خود را اعلام كنید

نظرات كاربران

نظری وجود ندارد
*
*

شبکه فرهنگی الحسنین (علیهما السلام)