شیوه های یاری قائم آل محمد

شیوه های یاری قائم آل محمد 10%

شیوه های یاری قائم آل محمد نویسنده:
گروه: امام مهدی عج الله تعالی فرجه

شیوه های یاری قائم آل محمد
  • شروع
  • قبلی
  • 64 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 18806 / دانلود: 2865
اندازه اندازه اندازه
شیوه های یاری قائم آل محمد

شیوه های یاری قائم آل محمد

نویسنده:
فارسی

این کتاب در موسسه الحسنین علیهما السلام تصحیح و مقابله شده است.


1

2

3

مراتب تقواى باطنى

مراتب تقواى باطنى نيز چند چيز است:

اوّل: تطهير قلب از كفر و شرك و نفاق به هر درجه ايكه باشد، و از جمله مراتب و درجات آن ; اقسام شرك خفى است، و نيز تطهير نمودن آن را از حبّ دشمنان خداوند متعال، و حبّ اعداء اولياء الهى كه بدترين آنها اعداء اهلبيت اطهارند، كه با حبّ آنها قلب رجس و خبث مى شود، و هرگز حبّ خداوند و اولياء او در قلب استقرار پيدا نمى كند.

چنانچه در اخبار بسيار بخصوص درتفسير اين آيه شريفه( ما جَعَلَ الله لِرَجُل مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ ) (٨) از حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام تصريح شده است به آنكه:

(هركس در قلب او محبّت اعداء ما باشد، پس دوستى او با ما حقيقت ندارد، و در زمره اعداء ما مى باشد)(٩) .

دوّم: تطهير قلب از جمله رزائل نفسانى و صفات شيطانى است، كه اعظم و سرمنشاء جميع آنها ; حبّ دنيا است كه:( قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَكّيها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّيها ) (١٠) و عنوان جهاد اكبر، كه اين فرمايش كريمه:( وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا ) (١١) اشاره به اين مرتبه دارد.

و لكن بايد دانست آنكه هريك از منهيّات ظاهرى به همه درجات آن و رزائل باطنى به همه مراتبش كه پرهيز از آنها لازم است، و در تحصيل تقوى نسبت به يكديگر مدخليّت تامّه دارند، بر اين وجه كه آن رزائل و صفات ذميمه باطنيّه كه اصل آنها از لوازم قهريّه نفس امّاره است كه بوسيله وساوس شيطانيّه در كمون قلب انسان سبب هيجان انسان مى شوند، كه در ظاهر به هر وجهى مرتكب آن نواهى ظاهرى شود، مثل انجام گناهان كبيره يا كوچك شمردن فرائض يا انجام گناهان صغيره يا مكروهات يا مطلق لغويات و لهويات

و اصرار و زياده روى در منهيّات ظاهرى ; سبب تكميل و تشديد رذائل باطنى و قلبى شده ; و باعث رسوخ نمودن و استحكام آنها ميشود، مانند رسوخ و استحكام ريشه درخت در اعماق در زمين.

پس هر بنده مؤمن كه در مقام تحصيل مرتبه يقين باشد ; واقعاً لازم و مهمّ است كه سعى داشته باشد:

اوّلا: در محافظت نفس خود با اجتناب و احتراز از آنچه ممكن است براى او از آن منهيّات ظاهرى، به هر درجه از درجات آنها چون فعل و ترك آنها در اختيار او مى باشد، و سعى نمايد كه آثار آن زمائم نفسانيه ; از او ظاهر نشود.

ثانياً: متوسّل و متمسّك شود به آن وسائلى كه وسيله قلع و قمع آن ذمايم از نفس است، كه بزرگترين و اصلى ترين آن وسائل موالات و مودّت حقيقى با اهلبيت اطهارعليهم‌السلام است، كه موالات با آنها را به هر نوع كه ميسّر شود چه ظاهرى و چه باطنى به درگاه الهى شفيع نمايد و نزد او تضرّع و ابتهال نمايد، و مسئلت نمايد كه او را به مراحم و الطاف ظاهرى و غيبى خود در از بين بردن آن رزائل يارى فرمايد.

و در هنگام اين تضرّع و مسئلت ; بهتر آن است كه به ادعيه خاصّ كه در اين مورد از ائمّه اطهارعليهم‌السلام وارد شده است ; متوسّل شود، خصوصاً ادعيه مباركه صحيفه سجاديّهعليه‌السلام

و همچنين بايد در حال توسّل و تضرّع و دعا ; بعضى از اعمال خاصّه ايكه در تزكيّه نفس تأثير و مدخليّت تامّه و كامله دارند بر حسب آنچه در اخبار وارد و تأثير آن در نزد اهل اعتبار و اختبار ثابت شد انجام دهد، مانند روزه گرفتن، خصوصاً هرگاه مقرون شود با گرسنگى ; بوجهى كه از جهت افراط در آن يعنى در جوع مذموم نباشد، كه اين عمل شريف به اين نحو از كاملترين وسيله است، و در تهذيب نفس و قلع رذائل و زمائم از آن تأثير قهرى دارد، و يا مانند بعضى از اذكار مخصوصه كه كيفيّت و آداب آنها در كتب مبسوطه مذكور است.

و با اين بيان واضح گرديد ; كه توبه اوّلين مرتبه و اوّلين درجه تقوى در همه اقسام آن است چه از اقسام ظاهرى و چه از اقسام باطنى.

پس هر بنده مؤمن به هر وجه كه سعى و اهتمام در تحصيل تقواى ظاهرى و تقواى باطنى نمود، پس به هر مرتبه اى از آن را كه دارا شود ; بر حسب اثرِ آن ; همه اعمال و مطلق دعاهاى او، و خصوصا اين دعاءِ او يعنى طلب فرج حضرت صاحب الامر صلوات الله عليه كامل مى شود، و بر آن فضائل جليله شريفه اش مترتّب مى شود.

و در اين مقام نكته شريفه ايست كه تذكّر آن و التفات به آن لازم و مهمّ است، و آن اين است كه: هر گاه بنده اى واقعاً در مقام تحصيل تقوا باشد، و لو به درجه كمال نرسيده باشد ; بلكه در همان مرتبه اولى كه توبه است واقع شود ; و با اين حال سعى در دعا براى فرج آنحضرتعليه‌السلام نمايد، پس اين دعا براى او بزرگترين وسيله ايست كه بوسيله آن ; تقواى حقيقى براى دعا كننده حاصل مى شود، و مجاهده در تحصيل آن سهل و آسان مى شود، و بوسيله آن ; خداوند متعال او را به وجه كمال يارى مى فرمايد، و بر حقيقت آن فائز مى شود.

تأثير دعا در ظهور حضرت قائمعليه‌السلام

نسبت به احوال بندگان و خلاصه از آنچه گفتيم اين است كه: اثر دعاء در فرج آنحضرتعليه‌السلام نسبت به احوال بندگان بر سه وجه است:

نوع اوّل: نسبت به بندگان مؤمن كه اقرار به توحيدالهى و رسالت حضرت خاتم النبيّينصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم و ولايت ائمّه طاهرينعليهم‌السلام دارند، هرچند در اعمال از اهل معصيت بوده و داراى وصف تقوا نباشند، پس هرگاه اين دعا از آنها واقع شود ; تأثير در امور دنيوى آنها دارد، و وسيله اصلاح امورشان خواهد شد، بر حسب آنچه در اين فرمايش كريمه:( وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَيْراً يَرَه ) (١٢) بيان فرموده كه: هر كس عمل خيرى از او صادر شود و فائده آن را و لو در دنيا خواهد ديد.

بلكه در اين دعا براى آنها يعنى اهل معصيت اميد وسيله نجات در آخرت نيز هست، به مقتضاى فرمايش نبوىصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم درچند روايتى كه ذكرشد ; كه:

(هركس با قلب و زبان يا با مال يا به هر وجه ديگر ذرّيه مرا نصرت و يارى نمايد، او را روز قيامت شفاعت مى كنم، هر چند با گناه اهل دنيا باشد).

و اين دعا ; مودّت قلبى و زبانى است، بلكه علاوه بر اين ; اين دعا فى نفسه مصداق موالات، و هم مصداق تشكّر نعمت و احسان، و هم مصداق نصرت نسبت به آنحضرتعليه‌السلام مى باشد.

پس با ملاحظه آنكه يك مرتبه از اصل تقوا كه اجتناب از كفر و شرك است در اين طايفه بواسطه ايمان آنها اين درجه از تقوا موجود است، به علاوه دشمنى با دشمنان اهل بيتعليهم‌السلام كه از اركان تقواى ظاهرى و باطنى است را نيز دارا هستند، و لهذا با وجود اين شرط و لو به يك مرتبه از آن باشد يك درجه از قبولى در اعمال و عبادات آنها ثابت است، پس دعاى آنها در فرج آنحضرتعليه‌السلام هم نزد خداوند مقبول خواهد بود، يعنى موجب اجر و ثواب اُخروى مى شود و لو به درجه غير كامل باشد.

و بنابراين ; هر گاه سعى در دعا براى فرج آنحضرتعليه‌السلام نمايند و مواظبت بر آن داشته باشند با همان حال عصيان آنها، پس كمال اميدوارى هست كه اين دعا وسيله توفيق آنها براى ترك معاصى شده و به رتبه تقوى برسند.

چنانچه اين اثر از براى نماز در اين آيه مباركه بيان شده است ;( اِنَّ الصَلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحشاءِ وَ الْمُنْكَرِ ) (١٣)

و دربيان آن حديثى نقل شده است كه در زمان حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم جوانى بود كه مرتكب انواع منكرات چون زنا و امثال آن مى شد، و لكن مواظبت به نماز جماعت با آنحضرت صلوات الله عليه داشت، پس شكايت حال او را خدمت ايشان نمودند.

حضرت فرمود: « بزودى نماز او را از اين افعال زشت باز دارد، چنانچه خداوند مى فرمايد ».

پس زمانى نگذشت كه بوسيله محافظت بر نماز به ترك معاصى موفّق شد. و از اهل صلاح و تقوا گرديد، و عاقبت هم توفيق شهادت را دريافت.

نوع دوّم: نسبت به جمعى از مؤمنين است كه درصدد تحصيل تقوا سعى دارند، و در طريق آن مجاهده مى كنند و اهتمام در توبه واستغفار كه اوّل مرتبه آن است دارند، و با اين حال بر اين دعا مواظبت و محافظت دارند، پس اثر آن براى اينها چنين است كه : اين دعا ; وسيله قبولى اعمال صالحه آنها و نيز قبولى توبه آنها نزد حقّ تعالى مى شود، و وسيله استقامت آنها در امر تقوا مى گردد، و موجب رسيدن به درجات عاليه آن به وجهى كه بيان شد خواهد شد، پس به اين سبب به جمله كثيره اى از فضائل جليله كه از براى دعا وطلب فرج آنحضرتعليه‌السلام ثابت است و چندين برابر كاملتر از نوع اوّل است ; فائز خواهد شد.

نوع سوّم: نسبت به جمعى از اهل ايمان است كه در درجه كامله ازتقواى ظاهرى و باطنى به مراتبى كه اجمالا بيان شد قرار دارند، پس اينها با اين حال در دعاى فرج آنحضرت صلوات الله عليه با محافظت بر سائر شرايط و آداب و وظائف مزبوره آن از شرايط حاليه و زمانى و مكانى به نوعى كه اجمالا ذكر شد اهتمام مى نمايند.

پس اثر دعا براى اينها چنين است كه: آنها همه فضائل و فوائد جليله و كامله دنيوى و اُخروى كه براى اين دعا مقرّر است ; فائز مى شوند، كه از بزرگترين و شريفترين فضيلت آن است كه: دعاى آنها براى وجود مبارك آنحضرتعليه‌السلام نصرت مى شود، كه هم نصرت و يارى است نسبت به فرج و ظهور، كه خداوند بواسطه دعاى آنها ; رفع حزن و كشف ضرّ از ايشان و قلب مباركشان نموده و شرّ همه دشمنان ايشان را كه در اطراف بلاد مى باشند دفع نمايد، و اوضاع و اساس آنها را منقرض نمايد، و بلاى عمومى را از همه دوستان ايشان و غير از اينها كه موجب دفع تألّم باشد ; از خواطر شريف ايشان رفع فرمايد، و وسيله از براى سرور قلب مباركشان شود.

البتّه بيان اين مطلب و بيان نصرت بودن آن در كيفيّت دوازدهم خواهدآمد ان شاء الله.

و نسبت به فرج كلّى آنحضرتعليه‌السلام نيز نصرت است، بواسطه آن نيّت و عزم و تمنّاى قلبى كه حقيقتاً در مقام دعا و طلب تعجيل آنحضرتعليه‌السلام بوجهى كه در همين فصل ذكر شد حاصل است، پس بوسيله اين دعا ; آنها داخل در زمره انصار آنحضرت شده و از ياوران واقعى ايشان محسوب خواهند گرديد، و به مراتب عاليه آنها فائز مى شوند.

پس هرچند مراتب و درجات تقوا در بنده چه از نظر ظاهرى و چه از نظر باطنى كاملتر شود، كرامت و اعتبار بنده مؤمن نزد خداوند متعال كاملتر مى شود، و به سبب اين دعاى او كه از بزرگترين دعاها است، و دعا نيز از بزرگترين عبادات است، و اين آثار كامله مزبوره را بواسطه طلب نمودن و درخواست نمودن از فضل و كرم حضرتش ; عطا فرموده است.

مراعات حقوق برادران دينى و تأثير آن در تقوا

و از بزرگترين مسائلى كه مؤمن در مقام تكميل تقوى ; بايد رعايت كند، بلكه در تصحيح آن بعد از عمل به وظائف حقوق الهى و اولياء معصومين اوعليهم‌السلام لازم و مهم است ; معرفت و شناخت به حقوق لازمه برادران دينى و سعى در اداء آن حقوق است، و آن امورى است كه در صحّت و در كمال تقوى و در قبولى اعمال صالحه تأثير كامل دارد، و مسامحه و سهل انگارى در آن مخلّ به همه اين اعمال و اوصاف بوده و موجب نقصان در آثار آنها است.

____________________

يار صفحه:

(١)مرآة العقول ج٩ ص١٠ و ١١.

(٢)مفاتيح الجنان

(٣)خصائص حسينية ص٦٧.

(٤)بحارالانوار ج٢٥ ص٣٧٦ حديث٢٤.

(٥)ترجمه: اين فضل خداونداست كه به هركس خواهد عطا مى كند، و فضل و كرم خداوند بسيار عظيم است. (سوره حديد آيه٢١).

(٦)سوره مائده آيه٢٧.

(٧)سوره حجرات آيه ١٣.

(٨)ترجمه: خداوند در درون مرد دو قلب قرار نداده است. (سوره احزاب آيه ٤).

(٩)تفسير برهان ج٣ ص٢٩١.

(١٠)بتحقيق هركس نفس خود را از گناه پاك سازد ; رستگار خواهد بود، و هركس نفسش را به كفر و گناه پليد گرداند ; البتّه زيانكار خواهد گشت. (سوره شمس آيه ٩).

(١١)ترجمه: و آنانكه در راه ما مجاهده مى كنند ; محقّقاً آنها را به راه خويش هدايت مى كنيم. (سوره عنكبوت آيه ٦٩).

(١٢)سوره زلزال آيه ٧.

(١٣)ترجمه: همانا نماز انسان را از هركار زشت ومنكر بازمى دارد. (سوره عنكبوت آيه ٤٥).

حقوق برادران ايمانى از ديدگاه احاديث و روايات

اخبار زيادى در اين مورد و شدّت تأكيد آن نقل شده است، از جمله در « تفسير امام حسنعليه‌السلام در ذيل اين آيه شريفه:( وَ اِذا اَخَذْنا مِيثاقَ بَنى اِسْرائِيلَ لا تَعْبُدُونَ اِلاَّ الله ) (١) از حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم روايت شده كه حضرتش فرمود:

(إنّ الله عزّوجلّ أمر جبرئيلعليه‌السلام ليلة المعراج فعرض علىّ قصور الجنان فرأيتها من الذهب و الفضّة، ملاطها من المسك و العنبر غير أنّي رأيت لبعضها.

فقلت: يا حبيبي جبرئيل ; ما بال هذه بلا شرف كما لسائر تلك القصور؟

فقال: يا محمّد ; هذه قصور المصلّين فرآئضهم الّذين يكسلون عن الصلاة عليك و على آلك بعدها، فإن بعث مادّة لبناء الشرف من الصلاة على محمّد و آله الطيّبين، بنيت له الشرف و إلاّ بقيت هكذا، فيقال: حين تعرف سكّان الجنان إنّ القصر الّذي لا شرف له هو الّذي كسل صاحبه بعد صلاته عن الصلواة على محمّد و آله الطيّبين.

و رأيت فيها قصوراً منيعة مشرقة عجيبة الحسن ليس له أمامها دهليز و لا بين يديها بستان و لا خلفها، فقلت: ما بال هذه القصور لا دهليز بين يديها و لا بستان خلف قصرها؟

فقال: يا محمّد ! هذه قصور المصلّين الصلاة الخمس، الّذين يبذلون بعض وسعهم في قضاء حقوق إخوانهم المؤمنين دون جميعهم، فلذلك قصورهم مستورة بغير دهليز أمامها و غير بستان خلفها.

قال رسول الله: ألا فلاتتّكلوا على الولاية وحدها، و ادّوا بعدها من فرائض الله و قضاء حقوق الإخوان و استعمال التقيّه، فإنّهما اللّذان يتّمان الأعمال و يقصّرانها)(٢) .

و نيز در ذيل اين آيه شريفه:( فَاتَّقُوا النّارَ الَّتي وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ ) (٣) روايت شده است از حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام كه فرمود:

(يا معشر شيعتنا ! إتّقوا الله و احذروا أن تكون للنّار حطباً و إن لم تكونوا بالله كافرين، فتوّقوهابتوقّى ظلم إخوانكم المؤمنين، و أنّه ليس من مؤمن ظلم أخاه المؤمن المشارك له في موالاتنا إلاّ ثقّل الله في تلك النار سلاله و أغلاله و لم يكفه منها إلاّ بشفاعتنا، و لن نشفع له إلى الله إلاّ بعد أن تشفّع له إلى أخيه المؤمن فإن عفى عنه شفّعنا، و إلاّ طال في النّار مكثه)(٤) .

و باز در آن تفسير منير در ذيل اين آيه مباركه:( وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِكَ اَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ ) (٥) ، روايت فرموده است:

(هم الّذين آمنوا بالله، و وصفوه بصفاته، و نزهوه عن خلاف صفاته، و صدّقوا محمّداًصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ، و تابعوا في أحواله و أقواله و صوّبوه في كلّ افعاله، و رأوا عليّاً بعده سيّداً إماماً و فرماً هماماً لايعد له من اُمّة محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم واحد و لا كلّهم إذا أجمعوا في كفّه يوزنون بوزنه بل يرجّح عليهم كما يرجّح السماء و الأرض على الذرّة.

و شيعة علىّعليه‌السلام هم الّذين لا يبالون في سبيل الله أوقع الموت عليهم أو وقعوا على الموت.

و شيعة علىّعليه‌السلام هم الّذين يؤثرون إخوانهم على أنفسهم و لو كان بهم خصاصة.

و هم الّذين لايراهم الله حيث نهاهم و لايفقدهم من حيث أمرهم.

و شيعة علىّعليه‌السلام هم الّذين يقتدون بعلىّ في إكرام إخوانهم المؤمنين.

ما عن قولي أقول لكم هذا، بل أقوله عن قول محمّدصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم فذلك قوله تعالى:( وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ ) (٦) ، قضوا الفرائض كلّها بعد التوحيد و اعتقاد النبوّة و الإمامة، و أعظمها فرضاً قضاء حقوق الإخوان في الله، و استعمال التقيّة من أعداء الله عزّوجلّ(٧).

قال رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم : «مثل مؤمن لا تقيّة له، كمثل جسد لا رأس له، و مثل مؤمن لا يرعى حقوق إخوانه المؤمنين، كمثل من حواسه كلّها صحيحة فهو لايتأمّل بعقله، و لايبصر بعينه، و لايسمع باُذنه، و لا يعبر بلسانه عن حاجة، و لايدفع المكاره عن نفسه بأداء حججه، و لايبطش لشيء بيديه، و لا ينهض إلى شىء برجليه فذلك قطعه لحم قد فاتته المنافع و صار غرضاً للمكاره.

فذلك المؤمن إذا جهل حقوق إخوانه، فإنّه يفوت حقوقهم فكان كالعطشان بحضرت الماء البارد فلم يشرب حتّى طفى بمنزلة ذي الحواس لم يستعمل شيئاً منها لدفاع مكروه و لا لانتفاع محبوب فإذا هو سليب كلّ نعمة مبتلى بكلّ آفة »(٨) .

قال أميرالمؤمنينعليه‌السلام « التقيّة من أفضل أعمال المؤمن يصون بها نفسه و إخوانه عن الفاجرين، و قضاء حقوق الإخوان أشرف أعمال المتّقين، يستجلب مودّة الملائكة المقرّبين وشوق الحور العين »

وقال الحسن بن علىّعليهما‌السلام : « إنّ التقيّة يصلح الله بها اُمّة لصاحبه مثل ثواب أعمالهم، و إن تركها ربّما هلك اُمّة و تاركها شريك من أهلكهم، و أنّ معرفة حقوق الإخوان تحبّب إلى الرّحمان و تعظم الزلفى الّذي الملك الديّان، و إن ترك قضائها بمقت إلى الرّحمان و يصفر الرتبة عند الكريم المنّان »

وقال الحسين بن علىعليهما‌السلام : « لولا التقيّة ما عرف وليّنا من عدوّنا، و لولا معرفة حقوق الإخوان ما عرف من السيّئات شىء ما لاعوتب على جميعها، لكن الله عزّوجلّ يقول و( وَ ما اَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَة فَبِما كَسَبَتْ اَيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ الْكَثير ) (٩) .

وقال علىّ بن الحسين زين العابدينعليهما‌السلام : (يغفر الله للمؤمنين من كلّ ذنب و يطهّره منه في الدنيا و الآخرة ما خلا ذنبين: ترك التقيّة، و تضييع حقوق الاخوان)

و قال محمّد بن علىعليهما‌السلام : (أشرف أخلاق الأئمة و الفاضلين من شيعتنا إستعمال التقيّة، و أخذ النفس بحقوق الإخوان)

وقال جعفر بن محمّدعليهما‌السلام : « استعمال التقية لصيانة الإخوان فإن كان هو يحيى الخائف فهو من أشرف خصال الكرام و المعرفة بحقوق الإخوان من أفضل الصدقات و الزكواة و الحجّ و المجاهدات »

وقال موسى بن جعفرعليهما‌السلام : و قدحضره فقير مؤمن يسئله سدّ فاقته فضحك في وجهه و قال أسئلك مسئلة فإن أصبتها اعطيتك عشرة أضعاف ما طلبت و إن لم تصبها أعطيتك ماطلبت، و قد كان طلب منه مأئة درهم يجعلها في بضاعته يتعيّش بها.

فقال الرجل: سل.

فقالعليه‌السلام : (لو جعل التمنّي لنفسك في الدنيا ماذا كنت تتمنّى إليك ؟)

قال: أتمنّى أن أرزق التقيّة في ديني، و قضاء حقوق إخوانى.

قالعليه‌السلام : (فما بالك لم تسئل الولاية لنا أهل البيت؟)

قال: ذاك أعطيته وهذا لم اعطه، فأناأشكرالله على ماأعطيت وأسئل ربّي عزّوجلّ مامنعت.

فقالعليه‌السلام : « أحسنت أعطوه ألفي درهم، و قال: أصرفها في كذا و يعني في العفص فإنّه متاع بائر ويستفبل بعد ما أدبر فانتظر به سنة واختلف إلى دارنا و خذ الأجراء في كلّ يوم، ففعل فلمّا تمّت له سنة إذا قد زاد في ثمن العفص للواحد خمسة عشر، فباع ماكان إشترى بألفي درهم بثلثين ألف درهم.

و كان علىّ بن موسىعليهما‌السلام بين يديه فرس صهب، و هناك راضته لايجسره أحد أن يركبه، و إن يركبه لم يجسرأن يسيّره مخافة أن يشبّ به فيرميه و يدوسه بحافره، و كان هناك صبىّ ابن سبع سنين، فقال: يابن رسول الله ! أ تاذن لي أن أركبه و اُسيّره و اُذلله ؟ قال: نعم ;

قال: لماذا ؟

قال: لأنّي قد استوثقت منه قبل أن أركبه بأن صلّيت على محمّد و آله الطيّبين الطاهرين مائة مرّة، و جدّدت على نفسي الولاية لكم أهل البيت.

قالعليه‌السلام : سيّره، فسيّره و ما زال يسيّره و يعدّيه حتّى اُتعبه و كدّه، فنادى الفرس: يابن رسول الله ! قد آلمني منذ اليوم، فاعفنى عنه، و إلاّ فصبّرني تحته.

فقال الصبىّ سل ما هو خير لك أن يصبّرك تحت مؤمن.

قال الرضاعليه‌السلام : « صدق، اللهمّ صبّر فلان الفرس و سار، فلمّا نزل الصبىّ قالعليه‌السلام : « من دوابّ داري و عبيدها و جواريها و من أموال خزانتي ماشئت فإنّك مؤمن قد شهرك الله بالإيمان في الدنيا.

قال الصبىّ: يابن رسول الله ! او أسئل ما اقترح ؟

قال: يا فتى! اقترح، فإنّ الله يوفيك لاقتراح الصواب.

فقال: سل لي ربّك التقيّة الحسنة، و المعرفة بحقوق الإخوان، والعمل بما أعرف من ذلك.

قال الرضاعليه‌السلام : قدأعطاك الله ذلك، لقد سئلت أفضل شعار الصالحين و دثار هم.

و قيل لمحمّد بن عليعليه‌السلام إنّ فلاناً نقب في جواره على قوم فأخذوه بالتّهمة و ضربوه خمس مائة سوط.

قال محمّد بن عليعليه‌السلام : ذلك أسهل من مائة ألف ألف سوط في النّار، نبّه على التوبة حتّى يكفّر ذلك.

قيل: و كيف ذلك يابن رسول الله ؟

قال: إنّه في غداة يومه الّذي اصابه ما اصابه ضيّع حقّ أخ مؤمن و جهر بشتم أبي الفضيل و أبي الدواهي و أبي الشرور و أبي الملاهي، و ترك التقيّه و لم يستر على إخوانه و مخالطيه فأتمهم عند المخالفين و عرضهم للعنهم و سبّهم و مكروههم، و تعرّض هو أيضاً فهم الّذين سوّوا عليه البليّة و قذفوه بالتهمة.

فوجّهوا اليه و عرّفوا ذنبه ليتوب و يتلافى ما فرط منه فإن لم يفعل فليوطّن نفسه على ضرب خمس مائة سوط و حبس في مطبق لايفرّق فيه بين الليل و النهار.

فوجّه إليه فتاب و قضى حقّ الأخ الّذي كان قد قصّر فيه فما فرع من ذلك حتّى عثر باللص و اُخذ منه المال و خلّى عنه و جائه الوشاة يعتذرون إليه.

و قيل لعلىّ بن محمّدعليهما‌السلام : من أكمل الناس من خصال خير ؟

قالعليه‌السلام : (أعلمهم بالتقيّة و أقضاهم بحقوق إخوانه).

و قال الحسن بن عليعليهما‌السلام : (أعرف الناس بحقوق إخوانه و أشدّهم قضاء لها أعظمهم عند الله شأناً، و من تواضع في الدنيا لإخوانه فهو عند الله من الصدّيقين، و من شيعة علىّ بن أبي طالبعليه‌السلام حقّاً).

و لقد ورد علىّ أميرالمؤمنينعليه‌السلام إخوان له مؤمنان أب و إبن، فقام إليهما و أكرمهما و أجلسهما في صدر مجلسه و جلس بين أيديهما ثمّ أمر بطعام فأحضر، فأكلا منه، ثمّ جاء قنبر بطست و إبريق خشب و منديل لليبس و جاء ليصبّ على يد الرجل ماء، فوثب أميرالمؤمنينعليه‌السلام فأخذ الإبريق ليصبّ على يد الرجل فتمرّغ الرجل في التراب، و قال: يا أميرالمؤمنين ! الله يراني و أنت تصبّ الماء على يدي؟

قال: اقعد، و اغسل يدك، فإنّ الله عزّوجلّ يراك و أخاك الّذي لايتميّز منك و لايتفضّل عنك تزيد بذلك خدمة في الجنّة مثل عشرة أضعاف عدد أهل الدنيا و على حسب ذلك في ممالكه فيها فقعد الرجل.

فقال له علىّعليه‌السلام : اُقسمت عليك بعظيم حقّي الّذي عرفته و بجّلته، و تواضعك لله حتّى جازاك عنه بأن ندبني، لما أشرفك به من خدمتي لك لما غسلت مطمئنّاً كما كنت تغسل لو كان الصّابّ عليك قنبراً، ففعل الرجل ذلك.

فلمّا فرغ ناول الإبريق محمّد بن الحنفية و قال: يا بني ! لو كان هذا الابن حضرني دون أبيه لصبت الماء على يده، و لكن الله قد يأبى أن يسوّى بين ابن و أبيه إذا جمعهما في مكان، لكن قد صبّ الأب على الأب فليصبّ الإبن على الإبن، فصبّ محمّد بن حنفيّة على الإبن.

و قال الحسن بن علىعليهما‌السلام : « فمن اتّبع عليّاً فهو الشيعىّ حقّاً»(١٠) .

خلاصه آنچه در اين احاديث شريفه است از فضائل جميله اداء حقوق اخوان و فضيلت معرفت و شناخت به آن ; اين است كه:

اداء حقوق برادران ; موجب اتمام و اكمال مقامات عاليه در بهشت، و وسيله شفاعت ائمّه اطهارعليهم‌السلام در قيامت است، و از براى انسان ; وسيله تكميل همه حسنات و خيرات است، و براى اهل ايمان توفيق يافتن به جميع آنها است، و باعث مودّت ملائكه و شوق حورالعين بسوى مؤمن مى شود، و موجب كمال دوستى خداوند متعال با او است، و سبب آمرزش گناهان او است.

و آن از اشرف اخلاق ائمّه اطهارعليهم‌السلام است، و از اشرف شعار محبّين و سجيّه صالحين است، و افضل از حجّ و صدقه و زكات و انواع مجاهدات است، و عامل به آن از كاملترين مردمان در خصال حميده است، و شأن او نزد خداوند متعال جلّ شأنه ; از هركسى اعظم است.

و عقوبت ترك آن حقوق يا جهل به آنها سبب محروميّت انسان از همه اين فضائل جميله بوده، و حصول نقصان در مرتبه ايمان او است، و حال انسان بواسطه جهل به آنها ; مانند حال شخص عطشانى است كه نزد آب باشد ; و از آن نخورد تا هلاك شود.

و ترك ادآء آن ; موجب پستى رتبه بنده در نزد خداوند منّان است، و آن گناهى است كه تا صاحب حقّ را راضى و خشنود نكند و تلافى و تدارك ننمايد ; آمرزيده نخواهد شد، مگر آنكه خداوند او را به عقوبت شديده در دنيا يا در آخرت عقوبت فرمايد.

و از جمله خصوصيّات شدّت تأكيد در امر معرفت به آن حقوق و ادآء آنها اين است كه: بنده مؤمن بايد مخصوصاً دعا نمايد، و توفيق از براى معرفت به آن حقوق و ادآء آنها را از خداوند طلب نمايد.

و همچنين است آنچه در باب حسن تقيّه تأكيد شده، و نيز نسبت به آن فضائل جميله مذكوره ; كه همه آنها ثابت است، كه تقيّه موجب حفظ ايمان است، و نيز وسيله سلامت نفس و مال و اهل و عرض انسان ; و سلامت ساير برادران در اين امور است، و از اشرف اعمال مؤمن است، و وسيله شريك بودن دراعمال صالحه مؤمنين است، و سبب تمييز ما بين مؤمن و منافق است.

و از اشرف اخلاق ائمّه اطهارعليهم‌السلام است، و از اشرف خصال حميده بندگان كرام است، و از افضل شعار و رويّه صالحين است.

و عامل به آن از كاملترين مردمان در صفات خير است، و ترك كننده آن آمرزيده نمى شود تا آنكه به عقوبت شديده دنيويّه مبتلا شود.

و امّا كيفيّت حسن تقيّه و مراتب و اقسام آن، با بعضى ديگر از اخبار در فضيلت و شدّت تأكيد آن و شدّت مذمّت ترك آن، در كيفيّت ششم ذكر شد.

بيان حقوق برادران ايمانى و كيفيّت اداء آن اين گفتار در ضمن دو مطلب بيان مى شود.

مطلب اوّل: در بيان حقوق و كيفيّت اداء آن.

مطلب دوّم: در بيان اقسام برادران، و بيان حكم عمل به آن حقوق نسبت به هر قسم از آنها.

اقسام حقوقى كه بر عهده انسان است امّا مطلب اوّل: اوّلا بايد بدانيم حقوقى بر عهده انسان لازم مى شود كه بايد به ذى حقّ اداء نمايد، و آن حقوق بر سه قسم است:

قسم اوّل: حقوقى است كه خداوند متعال آنها را بر عهده بندگان فرض و لازم فرموده است، يعنى تعلّق حقوق به همه اهل ايمان بواسطه همان اشتراك و اتّحاد آنها است كه در وصف اركان اسلام و ايمان دارند بدون آنكه فعل خود بندگان به اختيار آنها موجب تعلّق آن حقوق شده باشد.

قسم دوّم: حقوقى است كه بر عهده بندگان تعلّق مى گيرد، و لكن سبب تعلّق آن حقوق به اختيار خود آنها به فعل و عملشان است، ولى ارتكاب آن فعل به وجه جواز يا استحباب يا وجوب مى باشد، مانند حقوقى كه ما بين شوهر و زن يا معلم و شاگرد يا والدين و فرزند و همسايه و امثال اينها مى باشد.

قسم سوّم: حقوقى است كه بر عهده انسان به اختيار و به فعل خودش تعلّق مى گيرد، و لكن بر وجه ظلم و معصيت و حرمت، مانند غيبت كردن و تهمت زدن و نمّامى و افساد مابين دو كس نمودن، و مانند مال كسى را سرقت كردن، يا گرفتن آن به نحو ديگر و به ظلم و زور يا حيله گرى نمودن و امثال اينها.

چگونه با تقيّه حضرت را يارى كنيم؟ امّا مطلب اوّل: در بيان آنكه تقيّه نصرت و يارى حضرت حجّتعليه‌السلام در امر دين است، و آن بر اين وجه است كه: چون بر حسب آنچه در مطلب دوّم و سوّم ان شاء الله تعالى معلوم خواهد شد ; تقيّه در موردى است كه فعلى يا ترك فعلى كه لازم است از آن احتراز شود، در معرض خطرى باشد و آن خطر نسبت به آنحضرتعليه‌السلام يا به شيعيان و دوستان ايشان باشد، كه با تقيّه آن خطرات دفع يا مندفع مى شود.

پس هرگاه مؤمن در مورد وجوب و لزوم آن تقيّه نمود، وجود مبارك امامعليه‌السلام را در دفع خطر و ضرر يا در سالم بودن از آن خطر، نسبت به خود ايشان و متعلّقان و دوستانش يارى كرده است.

امّا نسبت به خود ايشان، مثل آنكه در موردى باشد كه عمل و قول مؤمن و لو در امر حقّ باشد موجب استهزاء اعداء و اشرار يا استخفاف و بى ادبى آنها به امر الهى و دين حقّ يا اسم او جل شأنه ; يا نسبت به حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم يا نسبت به امر امامعليه‌السلام شود، و همچنين در مواردى كه وهن به فرمايشات و اخبار آنها وارد آيد يا تضييع آنها گردد.

امّا نسبت به دوستان ; مثل موردى كه ترك تقيّه موجب خطر و ضرر نسبت به خود انسان يا مال يا آبرو يا اهلش يا نسبت به سائر مؤمنين باشد ; نصرت آنحضرت را در اين امور نموده.

پس در بعضى از آنها مربوط به جهات دنيوى ايشان است و بيان آن در فصل سوّم خواهد آمد و در بعضى از آنها مربوط به نصرت در امر دين است، مثل موردى كه تقيه وسيله محفوظ ماندن اخبار و احاديث آنهاعليهم‌السلام از وهن يا تضييع يا مخفى شدن يا معطّل ماندن شود كه نگذارند به وفق آنها عمل شود، و مثل موردى كه تقيّه وسيله تأليف قلوب اعداء شود و همچنين امثال اين موارد و به اين سبب امر بر مؤمنين در باب اظهار حقّ و عمل به وظيفه و طريقه حقّ و ايمانى آنها سهل و آسان شود.

بيان روايات وارده در فضل تقيّه (تقيّه از نظر روايات و اخبار)

مطلب دوّم: در بيان اخبارى است كه در مدح تقيّه; و تأكيد در آن و مذمّت شديد در ترك آن وارد شده است، پس در اين مقام دو مقصد است:

بيان روايات وارده در فضل تقيّه

مقصد اوّل: در ذكر آنچه در مدح تقيّه وارد است، كه به ذكر پنج حديث اكتفا مى شود:

حديث اوّل: در كتاب « كافى » از حبيب بن بشر از حضرت صادقعليه‌السلام روايت شده كه حضرتش فرمود:

(از پدر بزرگوارم شنيدم كه مى فرمود: به خدا قسم ; بر روى زمين نزد من چيزى محبوب تر از تقيّه نيست، اى حبيب ! هركس تقيّه كند ; خداوند او را بلند مرتبه مى فرمايد)(١) .

حديث دوّم: در همان كتاب روايت شده از ابوعمروكناسى از آنحضرت صلوات الله عليه كه فرمود:

اى ابا عمرو ! اگر چنانچه تو را حديث نمايم به حديثى، يا فتوا دهم به فتوائى، بعد از اين بيائى و از آن پرسش كنى; خبر دهم تو را به خلاف آنچه خبر داده بودم يا فتوا داده بودم، به كدام يك از آنها اخذ مى كنى ؟

عرض كردم: قول دوّم را گرفته و ديگرى را كنار مى گذارم.

فرمود: در اين صورت راه درست را انتخاب كرده اى ; اى ابا عمرو! خداوند ابا دارد جز آنكه در پنهانى عبادت شود، به خدا قسم ; اگر چنانچه بر همين نحو عمل كنيد همانا براى من و شما بهتراست، و خداوند عزّوجلّ ابا دارد از براى من و شما در دين خود ; جز تقيّه نمودن را»(٢) .

حديث سوّم: و نيز در آن كتاب از واسطى روايت كرده كه آنحضرتعليه‌السلام فرمودند:

(احدى به درجه تقيّه اصحاب كهف نرسيد، و آنان بر اين نحو بودند كه در عيدهاى كفّار حاضر مى شدند و زنّارها را مى بستند، پس خداوند اجر آنها را دو برابر عطا فرمود)(٣) .

حديث چهارم: و نيز عبدالاعلى از آنحضرتعليه‌السلام روايت نموده كه گفت: شنيدم از امام صادقعليه‌السلام كه مى فرمود:

(همانا تحمّل امر ما مجرّد تصديق و قبول نمودن آن نيست، از بلكه پنهان كردن و حفظ آن از غير اهلش مى باشد، پس سلام به شيعيان ما برسان، و به آنهابگو: خداوند رحمت كند آن بنده اى را كه مردم را بسوى خود دوست نمايد، و مردم را به آنچه قبول و باور نمايند حديث كند، و آنچه را انكار مى كنند ; از آنها پنهان كند.

پس فرمود: به خدا قسم حال كسيكه كلامى مى گويد كه ما كراهت داريم (سر ما را فاش مى كند) كمتر از حال آن كسى نيست كه در حال جنگ با ما است، پس اگر چنين شخصى را مشاهده كرديد بسوى او رفته و او را از آن عمل باز داريد، و اگر از شما نپذيرفت كسى را كه از او مى ترسد بسوى او فرستاده تا او را وادار به ترك آن عمل كند، همانطور كه اگر كسى از شما طلب حاجت كند ; و با ملاطفت و نرمى حاجت او را روا كند، پس ملاطفت و نرمى نموده در حاجت من.

يعنى: همچنانكه در رفع نيازهاى خود با مردم با ملاطفت و نرمى رفتار مى كنيد، در پذيرش امر ما نيز با مردم با نرمى و ملاطفت رفتار كنيد(٤) .

حديث پنجم: و نيز در كتاب « كافى» از عيسى بن ابى المنصور روايت شده كه گفت: شنيدم كه حضرت صادقعليه‌السلام فرمود:

(نفس كشيدن كسيكه از براى مامهموم و بخاطر خللى كه به ما رسيده ; غمگين باشد، به منزله تسبيح است، و همّ او براى امرى كه متعلّق به ما باشد به منزله عبادت است، و كتمان سرّ ما ; به منزله جهاد در راه خدا است)(٥) .

بيان روايت وارده در مذمّت ترك تقيّه مقصد دوّم: در بيان احاديثى كه در مذمّت ترك تقيّه در مواردى كه لازم است نقل شده است، كه به ذكر پنج حديث اكتفا مى شود.

حديث اوّل: در كتاب « كافى» نقل شده از حضرت صادقعليه‌السلام كه فرمود:

(احتراز و اجتناب نمائيد از بجا آوردن عملى كه ما بواسطه آن مورد سرزنش و بدگوئى مردم واقع مى شويم، به تحقيق كه پدر بواسطه عمل فرزندش مورد سرزنش قرار مى گيرد، و از براى امام خود زينت باشيد، و مايه ننگ و وهن ايشان نباشيد)(٦) .

حديث دوّم: باز در آن كتاب نقل شده از حضرت موسى بن جعفرعليه‌السلام از حضرت امام محمّد باقرعليه‌السلام كه فرمود:

(تقيّه دين من و دين پدران من مى باشد وايمان ندارد كسيكه تقيّه نمى كند)(٧) .

حديث سوّم: همچنين در آن كتاب از عبدالله بن ابى يعفور نقل شده كه گفت: شنيدم از حضرت صادقعليه‌السلام كه فرمود:

(تقيّه سپر مؤمن است از شرّ اعداء و حرز مؤمن است از وقوع در فتنه ها و بلاها و كسيكه تقيّه نمى كند ايمان ندارد، همانا كسيكه حديثى از احاديث ما به او مى رسد ; و متمسّك به آن مى شود ; و وسيله قرب ما بين خود و خداوند متعال قرار مى دهد ; پس اين تمسّك براى او در دنيا عزّت و در آخرت نور مى باشد، و همانا كسيكه حديثى از احاديث ما به او مى رسد، و او آن را فاش كند نزد غير اهلش اين امر موجب ذلّت او در دنيا مى شود و خداوند اين نور را از او بر مى دارد)(٨) .

حديث چهارم: باز از معلّى بن خنيس از حضرت صادقعليه‌السلام روايت نموده كه حضرتش فرمود:

(اى معلّى! پنهان كن امر ما را و آن را فاش مكن، همانا هركه امر ما را پنهان نمايد و آن را فاش نكند، خداوند او را بواسطه اين كتمان در دنيا عزيز مى كند و در آخرت آن را نورى در پيشانى او قرار مى دهد كه راهنماى او بسوى بهشت مى شود.

اى معلى! بدرستيكه تقيّه از دين من و دين پدران من مى باشد و كسيكه تقيّه نمى كند ايمان ندارد.

اى معلى! بدرستيكه خداوند دوست مى دارد كه در پنهانى عبادت شود، چنانكه دوست مى دارد در آشكار عبادت شود.

اى معلى! بدرستيكه فاش كننده امر ما مثل كسى است كه امر ما را انكار كرده است »(٩) .

حديث پنجم: نيز از محمّد بن ابى نصر روايت شده كه گفت: مسئله اى از حضرت رضاعليه‌السلام سئوال كردم ، پس ابا كرده و جواب ندادند، آنگاه فرمود:

(اگر چنانچه هر چه مى خواهيد به شما عطا كنيم، به صلاح شما نخواهد بود و موجب گرفتارى صاحب شما خواهد شد، حضرت اباجعفرعليه‌السلام فرمود:

خداوند امر ولايت خود را نزد جبرئيلعليه‌السلام پنهان گردانيد، و جبرئيل آن را نزد حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم پنهان كرد، و حضرت رسولصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آن را نزد اميرالمؤمنينعليه‌السلام پنهان نمود، و حضرت اميرالمؤمنينعليه‌السلام نزد آنكسى كه خدا مى خواست آن را پنهان كرد، پس شماها آن را فاش مى كنيد، كيست آن كس كه بتواند يك حرفى را كه شنيده باشد نگاه دارد؟

حضرت اباجعفرعليه‌السلام فرمود: كه در حكمت آل داودعليه‌السلام چنين آمده است كه: سزاوار است از براى مسلمان آنكه بتواند خود دارى كند، و توجّهش به حال خود باشد كه غفلت پيدا نكند، و به اهل زمان خود بينائى داشته باشد، يعنى بداند با هركس چه نوع سلوك كند، و هر حرفى را به چه كسى اظهار كند پس از خداوند متعال بترسيد و حديث مارا نزد هركس فاش نكنيد.

پس اگر جز اين بود كه خداوند از اولياء خود دفاع مى كند و از دشمنان خود به خاطر اوليائش انتقام مى گيرد (پس دشمنان به سبب عناد خود، مؤمنين رانابود مى كردند ) آيا نمى بينى كه خداوند متعال با آل برمك چه كرد ؟ و چگونه از براى حضرت موسى بن جعفرعليه‌السلام انتقام گرفت ؟

و بتحقيق طائفه بنو اشعث در خطر عظيم بودند، پس خداوند خطر را از آنها دفع فرمود، بواسطه موالات آنها با حضرت موسى بن جعفرعليه‌السلام ، و شماها كه در عراق هستيد كارها و كردارهاى اين فراعنه را مى بينيد و آنكه چگونه خداوند آنهارا مهلت داده است.

پس بر شما باد ترس از خداوند عزّوجلّ، و دنيا شمارا مغرور نكند، و بواسطه مشاهده حال كسيكه به تحقيق خداوند او را مهلت داده، فريب نخوريد، پس در اين حال چنين خواهد شد كه امر فرج الهى شما مهيا و فراهم خواهد است »(١٠) .

موارد لزوم تقيّه و كيفيت عمل به آن مطلب سوّم: در اشاره اجمالى به مورد لزوم تقيّه ; و كيفيّت عمل به آن، آنچه از برخى از احاديثى كه بيان شد و غير آنها استفاده مى شود، آن است كه تقيّه بر دو قسم است: ١ قولى ، ٢ فعلى.

تقيّه قولى نيز بر دو وجه است:

وجه اوّل: آنكه مؤمن از بيان احاديث اهلبيتعليهم‌السلام خصوصاً آنچه در بردادنده شئون جليل و خاصّه آنها است در جائيكه مورد استهزا و استخفاف قرار گيرد و به آن بخندند ; يا از روى نادانى انكار كرده و ردّ نمايند ; احتراز نمايد، چرا كه عدم احتراز در اين موارد موجب هتك حرمت اولياء الهى مى شود، و يا آنكه از روى حسادت يا دشمنى باشنيدن آن اخبار درصدد اذيت و قتل و غارت آنها برآيند.

وجه دوّم: آنكه انسان كلامى از قبيل سبّ و شتم و لعن و تبرّى را در جائى بگويد كه مى داند موجب سبّ و شتم و تبرى به امر الهى و اولياء او مى شود، چنانچه در اين آيه شريفه به آن اشاره شده

:( وَلا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ الله فَيَسُبُّوا الله عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْم ) (١١) .

و امّا تقيّه فعلى ; پس آن هم بر دو وجه است:

وجه اوّل: آنكه مؤمن از مجالست و معاشرت با اهل ضلالت و جهالت و كسانيكه امر حقّ و فعل و قول حقّ را استهزاء مى كنند، اجتناب نمايد.

وجه دوّم: آنكه در جائيكه به مجالست با اين افراد ناچار باشد، پس با آنها به طريق مدارا و حسن اخلاق معاشرت و رفتار نمايد، به طوريكه تاليف قلوب آنها شود، و اهل حقّ از ضرر و خطر آنها به سلامت باشند.

و هريك از اين اقسام چهارگانه بايد در چهار موردملاحظه شود:

اوّل: اعداء دين و منافقين.

دوّم: فسّاق و اشرار و ظالمين از اهل دين.

سوّم جهال از مؤمنين.

چهارم عامّه مؤمنين حتّى كاملين.

يعنى در هركدام از آنها نسبت به هر كدام كه از جهت مرتبه ايمان و يقين پائين تر مى باشد تقيّه كند. چنانچه در « كافى» در باب ذكر احاديث «صعبه مستصعبه» از حضرت امام زين العابدينعليه‌السلام به اين مضمون روايت نقل شده كه:

« سلمانرضي‌الله‌عنه از اباذررضي‌الله‌عنه تقيّه مى فرمود»(١٢)

پس بنابراين ; حال سائر مؤمنين چگونه خواهد بود.

موارديكه تقيّه لازم نيست و لكن مورد لزوم تقيّه بر وجهى كه بيان شد در اقسام چهار گانه وقتى است كه بر تقيّه دفع محذورات مزبوره بشود، و لكن در جائى كه تقيّه مفيد واقع نشود ولو در تخفيف محذور و در هر صورت محذور باقى است پس در باره حكم آن ; در « كافى» از حضرت امام محمّدباقرعليه‌السلام چنين روايت شده كه حضرتش فرمود:

جز اين نيست كه تقيّه قرار داده شده براى آنكه مؤمن به سبب آن خون و جانش حفظ شود، پس هرگاه ضرورت بحدّى است كه انسان در معرض كشته شدن است، يعنى يقين دارد كه او را مى كشند، پس ديگر دراين حال تقيه نيست(١٣) ، يعنى آنچه بخواهد از امر حقّ بگويد و طريق خود را اظهار كند، يا از دشمنان تبرّى و لعن نمايد، مانعى ندارد).

و در روايت ديگرى كه زراره از حضرت امام محمّد باقرعليه‌السلام نقل ميكند كه حضرت فرمود:

(در مورد هر ضرورتى مى شود تقيّه نمود يعنى در هر خطر و ضرر جانى و مالى و ضرر عرض و آبروى خانوادگى يا دينى و كسيكه ضرورت دارد به خصوصيّت آن داناتر است هنگامى كه براى او ضرورت واقع مى شود »(١٤) .

كيفيّت تقيّه از دشمنان

و امّا در كيفيّت خصوص تقيه از اعداء، پس هر گاه مؤمن در مابين آنها قرار گرفت، و مضطرّ به مجالست و معاشرت با آنها گرديد، پس كيفيّت تقيه او در حالتى كه قلبش به ايمان در همه اعمال و افعالش از عبادات و غير عبادات از معامله و معاشرت و تكلم و هم تبرّى از امر حقّ بازبان مطمئن باشد، پس جمله اى از آنها از اُمور تقليدى است، كه در كتب فقهيه بيان شده است، و لكن مجملش چنين است كه:

هر گاه در ما بين آنها به ناچار واقع شد، نوعى رفتارنمايد كه آنها او را از خود گمان نمايند، و هيچ ملتفت نشوند كه او بر خلاف طريق آنها است، تا آنكه موجب خطر و ضررى نسبت به خود او يا مؤمنين ديگر يا نسبت به امر حقّ و معالم دين نشود.

و در « اصول كافى» در باب «تقيّه»(١٥) و باب «كتمان»(١٦) و باب «عشرت»(١٧) ; آداب و

كيفيّت و خصوصيّات تقيّه

در ضمن رواياتى بيان شده است.

تذكّر مهمّ در مورد تقيّه

در «تفسير حضرت امام حسن عسكرىعليه‌السلام » روايت شده كه آنحضرت از آباء طاهرينش صلوات الله عليهم اجمعين نقل فرموده:

(دو عمل و عبادت است كه اهميّت زيادى دارد ، تا آنجا كه مؤمن بسيار دعا نمايد، و طلب توفيق آن دو عمل را از خداوند بخواهد، يكى معرفت و شناخت به اداء حقوق برادران مؤمن، و ديگرى حُسن تقيّه)(١٨) .

و در همان كتاب از حضرت امام زين العابدينعليه‌السلام روايت شده كه حضرتش فرمود:

(دو گناه است كه خداوند عفو نمى فرمايد و حتماً تقاص و تلافى آن را به عقوبت و عذابى مى فرمايد، مگر آنكه بنده از آن توبه نمايد، و هر نقصانى كه بواسطه اين دو گناه وقوع يافته باشد تدارك نمايد، و آن دو گناه: يكى ترك اداء حقوق مؤمنين و تضييع آن است، و ديگرى ترك تقيّه در مورد لزوم آن است)(١٩) .

پس بنده مؤمن بعد از شناخت به آنچه در مدح تقيّه و تأكيد در آن وارد شده است ; و آنكه از بزرگترين فوائد و فضائل تقيّه آن است كه به سبب آن نصرت و يارى حضرت حجّت اللهعليه‌السلام حاصل مى شود، و نيز دانست كه ترك تقيّه مذمّت شديدى دارد ; و همچنين آشنائى با اقسام و مواردى كه هركس ممكن است مبتلا به آن شود پيدا كرد ; پس سزاوار است كه از آن غافل نباشد.

و از خداوند توفيق عمل به آن را به بهترين وجه بسيار طلب نمايد، و از آنچه ممكن است از او واقع شده باشد ; توبه واقعى نمايد، و در تدارك آنچه را كه مى داند واقع شده ; كوشا باشد، تا آنكه به بليّه سخت آن گرفتار نشود.

______________________

يار صفحه:

(١)كافى ج ٢ ص ٢١٧ حديث ٤.

(٢)كافى ج ٢ ص ٢١٨ حديث ٧.

(٣)كافى ج ٢ ص ٢١٨ حديث ٨.

(٤)كافى ج٢ ص٢٢٢ حديث٥.

(٥)كافى ج٢ ص٢٢٦ حديث١٦.

(٦)كافى ج٢ ص٢١٩ حديث١١.

(٧)كافى ج٢ ص٢١٩ حديث١٢.

(٨)كافى ج٢ ص٢١٨ حديث٥.

(٩)كافى ج٢ ص٢٢٣ حديث٨.

(١٠)كافى ج٢ ص٢٢٤ حديث١٠.

(١١)ترجمه: شما مؤمنان دشنام به آنها كه غير خدا را مى خوانند ندهيد تا مبادا آنها نيز از روى دشمنى و جهالت خدا را دشنام دهند (سوره انعام آيه١٠٨).

(١٢)كافى ج١ ص٤٠١ حديث٢.

(١٣)كافى ج٢ ص٢٢٠ حديث١٦.

(١٤)كافى ج٢ ص٢١٩ حديث١٣.

(١٥)كافى ج١ ص٢١٧.

(١٦)كافى ج٢ ص ٢٢١.

(١٧)رجوع به:كافى ج٢ ص٦٣٥ «كتاب العشرة».

(١٨)تفسير امام حسن عسكرىعليه‌السلام ص٣٢٣.

(١٩)تفسير امام حسن عسكرىعليه‌السلام ص٣٢١.

تتميم بحث تقيّه چنانچه ترك تقيه در مورد آن، مذموم و مورد نهى است بر وجهى كه گذشت و مخلّ به امر دين و ايمان انسان و ديگران است، همچنين است بعينه تقيّه نمودن و كتمان امر حقّ در موردى كه سبب تقيّه موجود نباشد، و اين فقط به جهت تسامح و تكاسل يا ملاحظه هواى نفسانى و راحت طلبى يا مراعات شئونات دنيوى و مقدّم داشتن حفظ آنها بر امر دين و احياء امر حقّ و نصرت اولياء الهى باشد، و اين تقيه از اظهار امر حقّ جهت ديگرى ندارد، خصوصاً تقيّه كردن علماء در اظهار علمشان.

و از جمله آنچه در شدت مذمّت كتمان امر حقّ وارد شده، روايتى است كه در تفسير منير حضرت امام حسن عسكرىعليه‌السلام بر اين وجه ذكر شده:

دخل جابر بن عبدالله الانصارى على أميرالمؤمنينعليه‌السلام ، فقال له أميرالمؤمنينعليه‌السلام : يا جابر ! قوام هذه الدنيا بأربعة، عالم يستعمل علمه، و جاهل لايستنكف أن يتعلّم، و غنىّ جواد بمعروفه، و فقير لا يبيع آخرته بدنيا غيره.

يا جابر ! من كثرت نِعَم الله عليه كثرت حوائج الناس إليه، فإن فعل ما يحبّ الله عليه عرضها للدوام و البقاء، و إن قصّر فيما يحبّ الله عليه عرضها للزوال و الفناء، و أنشاء يقول شعر:

ما أحسن الدنيا و إقبالها

إذا أطاع الله من نالها

من لم يواس الناس من فضله

عرض للإدبار إقبالها

فاحذر زوال الفضل يا جابر

و اعط من دنياك من مالها

فإنّ ذا العرش جزيل العطا

يضعف في التحية أمثالها

ثمّ قال أميرالمؤمينعليه‌السلام : فإذا كتم العالم العلم ; أهمله، و زهد الجاهل في تعلّم ما لابدّ منه، و بخل الغنىّ بمعروفه، و باع الفقير دينه بدنيا غيره، جلّ البلاء و عظم العقاب »(١).

و فيه أيضا و قال أميرالمومنينعليه‌السلام

(سمعت رسول اللهصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم يقول: من سئل عن علم فكتم حيث يجب إظهاره تزول عنه التبعة، جاء يوم القيامة ملجماً بلجام من النار)(٢) .

و به اين مضمون اخبار بسيارى،در ذيل آيه مباركه( اِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما اَنْزَلْنا.... ) (٣) و غير آن وارد است.

و در كتب ديگر هم به اين مضمون آمده كه: « علمائى كه كتمان حقّ مى كنند در قيامت با يهود و نصارى محشور مى شوند، و آنكه آنها به مقاريض مقراض مى شوند» و لا حول و لا قوّة الاّ بالله العلىّ العظيم.


6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20