آشنايى با قرآن

آشنايى با قرآن7%

آشنايى با قرآن نویسنده:
محقق: علی عطائی اصفهانی
مترجم: علی عطائی اصفهانی
گروه: شرح و تفسیر قرآن

آشنايى با قرآن
  • شروع
  • قبلی
  • 569 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 36422 / دانلود: 4250
اندازه اندازه اندازه
آشنايى با قرآن

آشنايى با قرآن

نویسنده:
فارسی

اينها معتقدند كه انسان همين طور كه در كمالات راست و چپ دارد، عالم هم نيم راست و نيم چپ دارد. «عالم ملكوت عليا» كه عالم ملائكه نازل كننده خيرات است و «عالم ملكوت سفلى» كه عالم شيطان وسوسه گر است انسان تا در دنيا هست در وسط دو عالم قرار گرفته است يكى ملكوتى كه به سوى بهشت است و ديگرى ملكوتى كه به طرف پايين و جهنم است .

قرآن اين دو عالم را اين گونه بيان مى كند:

  كلا انَّ كتابَ الابرَارِ لفى علّيينَ، (۴۴۸) كلا انّ كتاب الفجّار لفى سجينَ (۴۴۹) در آن جا نوشته هايى است ، نه نوشته كاغذ و مركب ؛ نوشته هايى كه صورت ها در آن ها تصوير مى شود، اعمال خوب در يك جا و اعمال بد در جاى ديگر قرار مى گيرد. اين ها در روايات هم ذكر شده است ؛ مثلا از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده است كه اگر انسان عمل خير انجام بدهد، ملايكه آن را بالا مى برند و اگر عمل شر انجام بدهد، آن را پايين مى برند.(۴۵۰)

معلوم مى شود اعمال خير و اعمال شر هر كدام به سويى مى روند. حتى اول عمل را به بالا و عليين مى برند، ولى بعد به واسطه ريا كردن انسان ، آن را در سجين(۴۵۱) قرار مى دهند.

_________________________

۴۴۸- چنان نيست (كه آنان درباره معاد مى پندارند)، بلكه نامه اعمال نيكان در «عليين » است (مطففين / ۱۸)

۴۴۹- چنين نيست (كه آنها درباره قيامت مى پندارند)، به يقين نامه اعمال بدكاران در «سجين» است (مطففين / ۷)

۴۵۰- اصول كافى ، ج ۲،ص ۲۹۵

۴۵۱- سجين از ماده سجن ، به معناى حبس خانه است .

يا در روايات آمده است كه گاهى ملايكه نماز انسان را بالا مى برند(۴۵۲) به آن آخرين درجات كه مى رسد خطاب مى آيد: اجعلوهُ فى سجِّينِ يعنى اين را بى خود اين جا آورده ايد، ببريد در سجين در پايين ترين دركات قرار دهيد.(۴۵۳)

يا اين كه قرآن راجع به عقيده پاك مى گويد: عقيده پاك بالا مى رود،(۴۵۴) ولى عقيده ناپاك در اسفل السافلين يعنى در پايين ترين پايين ها قرار مى گيرد.

پس گويى الان ما در وسط دو عالم قرار گرفته ايم كه يكى بالا و ديگرى پايين عالم ما است آن بالا را راست عالم مى گويند كه همان «بهشت » است و

_________________________

۴۵۲- بايد توجه داشت اين ها همه تمثيل است ؛ چون ما نمى توانيم آن عوالم را كه نرفته ايم درست درك كنيم اين ها را به وسيله تمثيلات و تشبيهات بيان كرده اند تا به ما بفهمانند عالمى بالاتر از عالم ما وجود دارد كه عقايد پاك به سوى آن جا بالا مى رود و عالمى هم پايين تر از عالم ماست كه افكار و اعمال پليد به سوى آن سرازير مى شوند.

۴۵۳- يعنى آن قدر باطن باطن پيچيده و دقيق است كه حتى فرشته هاى الهى هم درك نمى كنند. در دعاى كميل بعد از جملاتى راجع به ملايكه اى كه شاهد بر اعمال انسان هستند مى گويد: و كنت انت الرقيب على من ورائهم و الشاهد لما خفى عنهم «و تو خودت باز رقيب بر من هستى و گواه بر چيزهايى كه بر فرشتگان هم مخفى مى ماند.» معلوم مى شود گاهى در اعمال انسان دقايقى وجود دارد كه از فرشته ها هم مخفى مى ماند.

۴۵۴- اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه (فاطر/ ۱۰) اين آيه را به دو صورت مى توان معنا كرد و هر دو مى تواند درست باشد. يكى اين كه : سخن پاك (يعنى عقيده پاك) به سوى پروردگار بالا مى رود و عمل پاك آن را بالا مى برد؛ يعنى عمل موجب تقويت ايمان مى شود و ديگر اين كه : سخن پاك بالا مى رود و سخن پاك ، عمل را بالا مى برد، يعنى عمل پاك و خالص مشروط به ايمان و عقيده پاك است .

آن ديگرى را كه پايين است چپ عالم مى گويند كه همان «جهنم»(۴۵۵) است انسان در همين دنيا به وسيله اعمالش در حال گام برداشتن است كه يا به سوى بالا و عليين مى رود و يا به سوى پايين و سجين و جهنم مى رود. يعنى همين طور كه راه رفتن هاى اين جا بالضروره انسان را به جايى مى رساند و محال است از طرفى حركت كند و به طرف ديگرى برسد، اعمال انسان نيز او را يا به بهشت و يا به جهنم مى رساند.

حديثى از پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم همين نكته را مى رساند كه فرمودند: سنگى از لبه جهنم رها شده بود كه بعد از هفتاد سال به قعر جهنم رسيد و بعد توضيح دادند يا اصحاب خودشان فهميدند كه منظور از اين سنگ شخصى يهودى بوده كه بعد از هفتاد سال اخيرا در گذشته است ؛ يعنى او تمام مدت عمرش به طرف جهنم مى رفته است نه اين كه بعد از مرگ به جهنم كشيده است(۴۵۶)

پس اين كه قرآن «اصحاب الشمال» و «اصحاب اليمين» گفته است متضمن نكته بسيار عالى است كه اين نكته از كلمه «اصحاب» كه ملازمت شديد را مى رساند روشن مى شود. اصحاب اليمين شدن يعنى آن طرفى شدن ، ملكوت اعلايى شدن ، يعنى اين ملكوت اعلايى ها همين الان آن جايى ها هستند،

_________________________

۴۵۵- خود كلمه «جهنم » از «جهانم » به معنى چاه هاى خيلى عميق و تاريك است ؛ يعنى اين لفظ به اعتبار پايين بودن و تاريك بودن انتخاب شده است تا با مقايسه كردن با آن چه در اين دنيا هست اين مفاهيم اخروى به ذهن نزديكتر شود، هر چند امكان درك حقيقتش نباشد.

۴۵۶- عوالى اللئالى ، ج ۱،ص ۲۸۰

به آن جا پيوسته اند؛ و در اين عالم كه هستند گويا ديگر جزء آن عالم اند و همين طور اصحاب الشمال ، يعنى آن ها هم الان به ملكوت سفلى پيوسته اند و حقيقتشان به آن عالم پيوسته است اين مطلبى است كه بعضى از مفسرين گفته اند و مطلب خيلى خوبى است و با مطلب ديگر قرآن وفق مى دهد.

نكته ديگر اين كه قرآن به اصحاب اليمين «اصحاب الميمنه» و به اصحاب الشمال «اصحاب المشئمه» هم گفته است در واقع خواسته ملاك يمن و ملاك شئامت را هم ذكر كند. آن كسى كه با نيات و اعمال پاكش به آن عالم بالا پيوسته ، به يمن و بركت پيوسته است و آن كه با اعمال بد و عقايد سخيف و باطل به اسفل السافلين پيوسته به شئامت پيوسته است(۴۵۷)

 فِى جَنَّاتِ النَّعِيمِ (۱۲)

«در باغهاى پرنعمت بهشت (جاى دارند)!»

مقربان در جناتى از نعيم هستند. «جنة نعيم» هم داريم به معنى يك بهشت ، ولى اينجا مى فرمايد: براى مقربان انواعى از بهشت ها هست بهشت هاى معنوى كه بالاتر از بهشت هاى مادى است و بر عكس ‍ بهشت هاى مادى غير قابل توصيف هستند و درباره آن ها همين قدر فرموده فلا تَعلَم نفس ما اخفِىَ لهُم من قرَّة اعيُن(۴۵۸)

 ثُلَّةٌ مِّنَ الاَوَّلِينَ (۱۳) وَ قَلِيلٌ مِّنَ الاَّْخِرِينَ (۱۴)

«گروه زيادى (از آنها) از امّتهاى نخستين اند و اندكى از امّت آخرين .»

_________________________

۴۵۷- آشنايى با قرآن ، ج ۶،ص ۲۸۰

۴۵۸- هيچ كس نمى داند كه چه پاداش هاى مهمى كه مايه روشنايى چشم است براى آن ها نهفته است (سجده / ۱۷)

گروه كثيرى از اولين و اندكى از آخرين در زمره سابقين هستند. بعضى گفته اند: منظور از «اولين» امت هاى قبل از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و منظور از «آخرين» امت بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، يعنى امت پيغمبر آخرالزمان است ؛ به عبارت ديگر اكثر مقربان از امت هاى قبل از زمان حضرت رسول هستند و از دوره حضرت رسول به بعد گروه كمى هستند كه به مقام سابقين رسيده اند؛ يعنى چون در امم سابق پيامبران زيادى بوده اند و ما ۱۲۴ هزار پيامبر داريم لااقل همه آن ها را بايد در زمره سابقين شمرد؛ ولى در امت آخرالزمان به غير از ائمه ممكن است عده كمى جزو سابقين باشند.

عده اى اين نظر را قبول ندارند و مى گويند: مقصود از «اولين» و «آخرين» هر دو همين امت آخرالزمان هستند. قرينه اش هم اين است كه مى فرمايد: و كنتُم ازواجَا ثلاثَة يعنى «شما سه دسته خواهيد بود»، مى توانيم بگوييم مخاطب در اين جا امت آخرالزمان است و بعيد است «كنتم» خطاب به بشر از اول عالم تا آخر عالم باشد؛ خصوصا با قراينى ديگر از خارج اين مطلب تاييد مى شود؛ مانند حديثى كه فريقين نقل كرده اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: علماءُ امَّتى كاءَنبياءِ بَنى اسرائيل(۴۵۹) يا: افضل من انبِياءِ بَنى اسرائيل و باز احاديث زيادى داريم كه پيامبر فرمود: اتباع من در قيامت از اتباع تمام پيامبران ديگر بيشتر است ؛ يعنى كسانى كه به وسيله من سعادتمند مى شوند بيشترند. در حديث ديگرى فرمودند حدود سه ربع اهل بهشت امت پيامبر آخرالزمان هستند. در اين صورت بعيد است كه كسى بتواند بگويد: «سابقين» در امت هاى گذشته زيادتر از امت آخرالزمان هستند.

_________________________

۴۵۹- علماى امت من مانند انبياى بنى اسرائيل هستند. (بحارالانوار، ج ۲،ص ۲۲)

مطلبى از بوعلى سينا راجع به همين آيه است كه آيا مجموعا اهل سعادت بيشترند يا اهل شقاوت ؟ بعضى مى گويند: مجموعا اهل شقاوت بيشترند. اين جا يك شبهه وارد مى شود كه چگونه مى تواند چنين باشد و اكثر مردم اهل شقاوت باشند؟ بوعلى سينا مى گويد: اگر مقصود ما از اهل شقاوت همه مردمى باشند كه به نوعى عذاب مى كشند و لو بعدا پاك شوند و وارد بهشت گردند، مى توان گفت اكثريت ، اهل شقاوت و عذابند؛ ولى اگر عاقبت نهايى را بخواهيم بسنجيم اكثريت مردم اهل نجاتند و شايد آن ها كه در عذاب مخلد مى مانند خيلى اندك باشند و اما بقيه به نوعى كارشان حل مى شود و نجات پيدا مى كنند.

ابن سينا مى گويد: سعادت اخروى مانند زيبايى و سلامت جسم است همانطور كه در ميان مردم زيبايى زيبا كم است ، زشت زشت هم كم است ، اكثر مردم متوسط ميان زشت و زيبا هستند. از نظر وحى و معنوى هم همين طور است آن گاه مى گويد آن ها كه از نظر معنوى هيچ عيبى ندارند همان سابقون هستند كه عده آن ها خيلى كم است آنها هم كه آن قدر غرق درگناه هستند كه ديگر معرفت الهى شامل حالشان نميشود، همان اصحاب المشئمه هستند كه عده آن ها هم كم است اكثريت مردم را «اصحاب الميمنه» و يا به تعبير قرآن « مقتصدها» تشكيل مى دهند.

در ادامه آيات درباره آن بهشت هاى سابقين كه توصيف شدنى است توضيح مى دهد.

 علَى سُرُرٍ مَّوْضُونَةٍ (۱۵) مُتَّكِئِينَ عَلَيْهَا مُتَقَابِلِينَ (۱۶)

«آنها [ = مقرّبان] بر تختهايى آراسته(۴۶۰) و به هم پيوسته است قرار دارند. در حالى كه بر آن تكيه زده و رو به روى يكديگرند.»

بر تختهايى مرصع قرار گرفته اند. بر روى آن تخت ها در حالى كه رو به روى هم هستند و از مصاحبت هم بهره مى برند تكيه داده اند.

 يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ (۱۷) بِاءَكْوَابٍ وَاءَبَارِيقَ وَكَاءْسٍ مِّن مَّعِينٍ (۱۸)

«نوجوانانى جاودان (در شكوه و طراوت) پيوسته گرداگرد آنان مى گردند. با قدح ها و كوزه ها و جام هايى از نهرهاى جارى بهشتى (و شراب طهور).»

جوانانى كه هميشه جوان مى مانند به آن ها خدمت مى كنند. در حالى كه كوبه ها(۴۶۱) و ابريق هايى در دست دارند و جام هايى از آب جارى كه تمام خوبى هاى آشاميدنى هاى دنيا را دارد ولى بدى ها و ضررهاى آن ها را ندارد.

 لَا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنزِفُونَ (۱۹) وَ فَاكِهَةٍ مِّمَّا يَتَخَيَّرُونَ (۲۰) وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِّمَّا يَشْتَهُونَ (۲۱)

«امّا شرابى كه از آن درد سر نمى گيرند و نه مست مى شوند و ميوه هايى از هر نوع كه انتخاب كنند و گوشت پرنده از هر نوع كه مايل باشند.»

آن جا ديگر دردسر و از خود بى خود شدنى وجود ندارد و ميوه اى غير قابل توصيف از آن چه كه خود انتخاب كنند و گوشت مرغ از آن چه كه مايل باشند.(۴۶۲)

_________________________

۴۶۰- تختى را كه بر آن جواهرهاى خيلى قيمتى دوخته باشند «موضونة » مى گويند.

۴۶۱- كوبه يعنى ظرفى كه تمام اطرافش يك جور است ابريق كه معرف آبريز است داراى لبه اى مانند تُنگ مى باشد.

۴۶۲- آشنايى با قرآن ، ج ۶، صص ۱۰۰ - ۹۴

 لَّا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ (۳۳)

«كه هرگز قطع و ممنوع نمى شود.»

خصوصيت آن ميوه ها اين است كه براى هميشه هست روزى نيست كه قطع شوند. يعنى نه تمام مى شوند كه اساسا وجود نداشته باشند و نه در حالى كه وجود دارد منعى در كار است كه بگويند به آن ها

نزديك نشويد.

 وَ فُرُشٍ مَّرْفُوعَةٍ (۳۴)

«و همسرانى بلندمرتبه .»

بساطها و فرشهايى عالى و بلندمرتبه در آن جا وجود دارد. اگر فُرُش را جمع فراش به معنى همسر بگيريم نه به معنى بساط و فرش آن وقت عالى و بلندمرتبه به اين معناست كه از نظر قدر، اخلاق و فكر عالى هستند، يعنى بعضى انحطاطهاى فكرى و روحى كه در برخى از زنان دنيا ديده مى شود آن جا وجود ندارد. اين ها همان زن هاى دنيا هستند كه اهل بهشت مى شوند، ولى منهاى نقص هايى كه احيانا در زنان دنيا وجود دارد.

 إِنَّا اءَنشَاءْنَاهُنَّ إِنشَاء (۳۵) فَجَعَلْنَاهُنَّ اءَبْكَارًا (۳۷) عُرُبًا اءَتْرَابًا (۳۸)

«ما آنها را آفرينش نوينى بخشيديم و همه را دوشيزه قرار داديم زنانى كه تنها به همسرشان عشق مى ورزند و خوش زبان و فصيح و هم سن و سال هستند.»

عرب جمع عروب است به معناى شوهر دوست ، زنى كه به شوهر خود عشق مى ورزد؛ چون از جمله لذت هاى مرد صفا و صميميتى است كه كه در وجود همسر خودش مى بيند.

اتراب يعنى هم سن و سال و جوانند و صحبت از پير و عجوز در آن جا نيست(۴۶۳)

 لاَِصْحَابِ الْيَمِينِ (۳۸) ثُلَّةٌ مِّنَ الاَْوَّلِينَ (۳۹) وَ ثُلَّةٌ مِّنَ الاَّْخِرِينَ (۴۰)

«اينها همه براى اصحاب يمين است كه گروهى از امّتهاى نخستينند و گروهى از امّتهاى آخرين .»

اينها به اصحاب اليمين تعلق دارد. كثيرى از اوليان و كثيرى از آخريان اصحاب اليمين هستند، كه يا منظور از اولين ، امت هاى قبل از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و منظور از آخرين امت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است و يا همان طور كه انتخاب كرديم مقصود از اولين و آخرين هر دو امت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم مى باشند.(۴۶۴)

تفسير سوره حديد

لَقَدْ اءَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَ اءَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ اءَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَاءْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيُّ عَزِيزٌ (۲۵)

_________________________

۴۶۳- از جمله شوخى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است كه پيرزنى از ايشان در خواست كرد كه دعا كند خدا او را به بهشت ببرد؛ ولى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: پيرزن به بهشت نمى رود. پيرزن ناراحت شد و گريه كنان برگشت بعد پيامبر فرمود: آن جا كه پيرى وجود ندارد، همه جوانند. (بحارالانوار، ج ۴۹،ص ۱۹۳)

يا نقل است يكى از ائمه عليهم السلام با همين استدلال كه در بهشت پيرى وجود ندارد، در مباحثه اى با علماى اهل تسنن در مورد حديث ابوبكر و عمر سيدا كهول اهل الجنة «ابوبكر و عمر پيرمردهاى اهل بهشت هستند!» محاجه كرد. (بحارالانوار، ج ۲۷،ص ۲۱۳)

۴۶۴- آشنايى با قرآن ، ج ۶،صص ۱۲۱ - ۱۰۱

«ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم ، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند؛ و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است ، تا خداوند بداند چه كسى او و رسولانش را يارى مى كند بى آنكه او را ببينند؛ خداوند قوّى و شكست ناپذير است .»

در پاسخ به اين سؤ ال كه فلسفه ارسال رسل چيست ؟ جواب ابتدايى اين است كه خدا، پيغمبران را براى هدايت و راهنمايى مردم مى فرستد. به دنبال اين مطلب سؤ ال ديگرى مطرح مى شود و آن اين كه اگر خداوند علاقمند به هدايت و اصلاح مردم است ، فرستادن پيامبران چه ضرورتى دارد؟ آيا بهتر نبود كه خودش با قدرت غير متناهى كه دارد مردم را مهتدى و راه يافت خلق كند و سپس همه را به بهشت ببرد؟!

مطرح شدن اين سؤ ال و ايراد از يك جهت ناشى از نشانختن خدا و از جهت ديگر ناشى از شناختن انسان است اما نشناختن خدا از آن جهت است كه غالبا در اين گونه مسائل ، در ميان صفات خدا فقط به صفت قدرت تكيه مى شود. اين ها توجه نكرده اند و نمى دانند كه خداوند همين طور كه قادر مطلق است ، حكيم مطلق نيز هست و اين نظام عالم هستى به اصطلاح نظام احسن و اكمل است .

معنى حكمت اين است كه هر چيزى بر نظام خودش وجود پيدا كند و بلكه محال است كه بر غير نظام خودش وجود پيدا كند.

معناى سخن اين ها اين است كه در عالم اصلا نظامى وجود نداشته باشد، هيچ چيز در عالم شرط هيچ چيزى نباشد و اين از نظر عقل باطل و ضد حكمت خداست(۴۶۵)

اما آن جهتى كه به انسان بستگى دارد اين است كه كمال هر موجودى متناسب با خود آن موجود است كمال انسان بر خلاف موجودات ديگر در اين است كه خودش بايد براى خود نيكى انتخاب كند و اگر از خارج به او تحميل شود اصلا آن برايش نيكى نيست .

شرط فضيلت انسانى اين است كه خود انسان به آن فضيلت قيام كند. اين اختلاف انسان با موجودات ديگر از مقام خليفة اللهى و آزادى و اختيار انسان ناشى مى شود.

از طرف ديگر اصلا بهشت تجسم اعمال اختيارى انسان است بهشت مخلوق خود انسان است و اگر انسانى نباشد و عمل اختيارى وجود نداشته باشد بهشت نمى تواند وجود داشته باشد. پس اين حرف كه خدا انسان را خلق كند بعد هم به بهشت ببرد، يك حرف مهمل است آيه كريمه با اين تعبير بيان مى كند:

_________________________

۴۶۵- حكمت الهى اقتضا دارد كه هر مسببى به سويله سبب خاص خودش صورت بگيرد. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: ابى اللهُ يجرِى الاشياءِ الا باَسبابِ «خداوند نمى خواهد كارى مگر از طريق اسباب و علل انجام شود.» (كافى ، ج ۱،ص ۱۸۲)

از اين رو در انتهاى آيه ۲۵ همين سوره كه مى فرمايد: و انزلنَا الحديد فيهِ باس شَديد و منافِع للناس و ليعلم اللهَ من ينصرَه و رسلَه بالغَيبِ كه از مردم خواسته به كمك دين حق برخيزند و در راه حق مجاهده كنند، مى فرمايد: اءنّ اللهَ قوىّ عزيز يعنى اين ها را به حساب كمبودى در قدرت خداوند نگذاريد، حكمت الهى چنين اقتضا مى كند.

لِيَقوم النَّاس بالقِسط يعنى خود مردم قيام به قسط و عدالت بكنند، خود مردم خوبى را براى خود كسب كنند.(۴۶۶)

 وَ لَقَدْ اءَرْسَلْنَا نُوحًا وَ إِبْرَاهِيمَ وَ جَعَلْنَا فِى ذُرِيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُون (۲۶)

«ما نوح و ابراهيم را فرستاديم ، و در دودمان آن دو نبوّت و كتاب را قرار داديم ؛ بعضى از آنها هدايت يافته اند و بسيارى از آنها گناه كارند.» يعنى كتاب هاى آسمانى بر افرادى از نسل نوح و ابراهيم فرود آمده است بعضى از آن ها مهتدى و راه يافته بودند و بسيارى از آن ها هم فاسق و منحرف از آب در آمدند. فرزندان پيامبران هم مثل همه مردم مى توانند خوب يا بد باشند.(۴۶۷)

 ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِم بِرُسُلِنَا وَ قَفينَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ آتَيْنَاهُ الاِنجِيلَ وَ جَعَلْنَا فِى قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَاءْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاء رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ اءَجْرَهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ (۲۷)

«سپس در پى آنان رسولان ديگر خود را فرستاديم ، و بعد از آنان عيسى بن مريم را مبعوث كرديم و به او انجيل عطا كرديم ، و در دل كسانى كه از او پيروى كردند راءفت و رحمت قرار داديم ؛

_________________________

۴۶۶- دو آيه زير نيز اشاره به همين مطلب دارد:

انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتَليهِ فجعلناهُ سميعا بصيرا # انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا «ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم ، و او را مى آزماييم ؛ (بدين جهت) او را شنوا و بينا قرار داديم ما راه را به او نشان داديم ، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس .» (انسان / ۳- ۲)

۴۶۷- آشنايى با قرآن ، ج ۶، صص ۱۲۸ - ۱۲۲

و رهبانيّتى را كه ابداع كرده بودند، ما بر آنان مقرّر نداشته بوديم ؛ گرچه هدفشان جلب خشنودى خدا بود، ولى حقّ آن را رعايت نكردند؛ از اين رو ما به كسانى از آنها كه ايمان آوردند پاداششان را داديم ؛ و بسيارى از آنها فاسقند.»

سنت ارسال پى در پى ادامه داشت پشت سر آن ها پى در پى پيامبرانى فرستاديم قفينا از ماده «قفا» (به معنى پشت گردن) است يعنى پيامبران را يك به يك پشت سر يكديگر قرار داديم آثار جمع «اثر» به معنى جاى پا است على آثارهم يعنى هر كدام از پيامبران كه آمدند پا جاى پاى ديگران گذاشتند. كه اين هم اشاره به اين است كه يك راه بيشتر نيست ، تفاوتى كه در اين راه هاست از نظر فروع است اين مطلب در آيات زيادى از قرآن آمده است و قرآن همه را «اسلام» مى نامد.

هرگز در قرآن دين جمع بسته نشده و كلمه «اديان» نداريم همه انبيا يكدين آوردند و آن همان است كه «اسلام» ناميده مى شود اءنّ الدينَ عندَ الله الاسلامُ.(۴۶۸) البته بعد مردم منحرف مى شوند و چيزهايى مى سازند كه آن ها دين خدا و اسلام نيست ما به اين جهت دين خاتم را «اسلام» مى گوييم كه نشان دهيم اين دين ادامه حقيقى همان دينى است كه از اول تا آخر عالم بوده است .

در ادامه مى فرمايد كه عيسى بن مريم را پشت سر آن ها قرار داديم و به او انجيل عطا كرديم(۴۶۹) و در دل پيروان او رافت و رحمت قرار داديم

_________________________

۴۶۸- دين در نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است (آل عمران / ۱۹)

۴۶۹- ظاهرا چون مى خواهد نكته اى در مورد انحراف از آيه قبل و انزلنا الحديد فيه باءس شديد و منافع للناس بيان نمايد و اين همان چيزى است كه اتباع حضرت عيسى عليه السلام گرفتار آن بودند، حضرت عيسى عليه السلام آن را به طور اختصاصى ذكر مى كند.

بعضى گفته اند رافت و رحمت هر دو به معناى مهربانى و محبت است ، ولى بعضى مى گويند با هم تفاوت دارند. به مهربانى اى كه براى دفع شر باشد «رافت» گفته ميشود و به مهربانى اى كه براى جلب خير باشد «رحمت» گفته مى شود. حضرت عيسى عليه السلام بيشتر مبلغ رافت و رحمت بود.(۴۷۰)

ايشان در زمانى مبعوث شدند كه بيمارى قومش بيمارى اى بود كه او بايد مردم را بيشتر به رافت و رحمت دعوت مى كرد. قرآن تصديق مى كند كه اين محبت به وسيله عيسى عليه السلام در ميان امت او پخش شد و هميشه مسيحى ها را به اين صفت بر يهودى ها ترجيح ميدهد. بعد مى فرمايد: كه ما ديگر رهبانيت به معناى غارنشينى و صومعه نشينى را براى آن ها واجب نكرده بوديم اين جزو تعليمات حضرت مسيح نبوده است بلكه از خودشان ساختند. قرآن مى گويد از اول هدفشان از اين كار رضاى خدا بود، ولى همين بدعتى را هم كه براى رضاى حق ايجاد كردند آن چنان كه بايد رعايت نكردند، يعنى از مسير چيزى كه خودشان خلق كرده بودند نيز منحرف شدند. اگر همين بدعت را خوب عمل مى كردند مى توانست مطابق رضاى خدا هم باشد ولى همان بدعت را هم خوب عمل نكردند. روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هست كه اين آيه را خيلى عالى تفسير مى كند. حضرت به ابن مسعود در مورد منشاء پيدايش رهبانيت نصارى فرمود: در ميان پيروان حضرت عيسى عليه السلام فسق و فجور پيدا شد و مؤمنين امت عيسى عليه آن قيام كردند و جنگيدند،

_________________________

۴۷۰- قرآن در عين اين كه مى گويد: همه پيامبران يك راه را مى رفتند، با كمال صراحت اين مطلب را ذكر مى كند كه هر پيامبرى ماموريت خاصى داشت يعنى هر پيامبرى در زمانى مبعوث مى شد كه بايد انحراف زمان خودش را اصلاح مى كرد، در نتيجه ماموريت هاى آن ها با هم تفاوت داشت .

ولى چون تعدادشان كم بود مكرر شكست خوردند، به طورى كه عده كمى از آن ها باقى ماندند. اين ها گفتند اگر ما باز هم به مبارزه ادامه دهيم همه كشته مى شويم و كسى در روى زمين باقى نمى ماند كه بخواهد دعوت به دين حق بكند؛ پس مصلحت اين است كه در بلاد مخفى بشويم تا وقتى كه پيامبرى كه عيسى به ما وعده داده است ، يعنى خاتم الانبيا ظهور كند و آن وقت اگر ما زنده بوديم در ركاب آن پيامبر اين مبارزه را ادامه مى دهيم .

اين كار را خدا بر آن ها ننوشته بود، ولى خلاف رضاى حق هم نبود، كار معقولى بود كه آنها براى رضاى حق انجام دادند. ابتداى عزلت اين ها از مردم ناشى از چنين هدف معقول و صحيحى بود؛ اما بعد كم كم خود همين كار اصالت پيدا كرد. بعد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: رهبانيت امت من ، هجرت و جهاد و نماز و روزه و حج و عمره است(۴۷۱) يعنى در امت من ديگر رهبانيت به معناى مسيحيت نيست .

پيروان حضرت عيسى همه به دو گروه تقسيم شدند: گروه مؤمن ، و ما اجر گروه مؤمن را به آن ها عنايت كرديم ، و بسيارى هم فاسق و منحرف شدند.(۴۷۲)

 يَا اءَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُم كِفلَينِ مِن رحمَتِهِ وَ يَجعَل لكُم نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَ يَغفِر لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (۲۸)

«اى اهل ايمان تقواى الهى داشته باشيد و به پيامبر خدا ايمان بياوريد تا خداى متعال دو بهره از رحمت خود به شما بدهد و

_________________________

۴۷۱- مجمع البيان ، ج ۵،ص ۲۴۳

۴۷۲- آشنايى با قرآن ، ج ۶، صص ۱۳۶ - ۱۲۹

به شما نورى عنايت كند كه در پرتو آن نور راه برويد و خدا شما را بيامرزد و خدا آمرزنده و مهربان است.»

مى فرمايد: اى اهل ايمان ، ايمان بياوريد و به نظر مى رسد كه ايمان آوردن اهل ايمان تحصيل حاصل است چگونه به آن ها امر مى شود كه ايمان بياورند؟

جواب اين سؤ ال به حكم القرآن يفسّر بعضُه بعضا(۴۷۳) از خود آيات قرآن معلوم مى شود. در قرآن امورى از قبيل ايمان ، تقوا و... داراى درجات هستند. حتى اين مطلب شامل اعمال هم مى شود(۴۷۴) و اين از اصول و معارف اسلامى است .

قرآن راجع به تقوا مى فرمايد: اذا مَا اتَّقوا و آمَنوا و عمِلُوا الصالحاتِ ثمَّ اتَّقوا و آمَنوا ثمَّ اتَّقوا و احسَنوُا(۴۷۵) در مراتب و درجات تقوا را نشان مى دهد. درباره خود ايمان مطلب خيلى واضح تر است يرفع الله الَّذِينَ آمنوا منكم و الَّذِينَ اوتوا العلمَ درجات(۴۷۶) كه

_________________________

۴۷۳- آيات قرآن مفسر يكديگرند.

۴۷۴- مثلا روزه درجات دارد. يكى روزه عوام است كه انسان از مبطلات روزه امساك كند، درجه بالاتر اين است كه از گناهان به طور كلى دورى كند. درجه سوم اين است كه از پاره اى حلال ها هم امساك كند. بالاترين و چهارمين درجه اش امساك از غير خدا است همه اين ها روزه است و مراتب ودرجات يك حقيقت هستند.

۴۷۵- هنگامى كه تقوا پيدا كردند و ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، سپس تقوا پيدا كردند و ايمان آوردند، سپس تقوا پيدا كردند و اهل احسان شدند. (مائده / ۹۳)

۴۷۶- خداوند كسانى را كه ايمان آورده اند و كسانى را كه علم به آنان داده شده درجات عظيمى مى بخشد. (مجادله / ۱۱)

نشان ميدهد ايمان درجات و مراتب دارد. مرتبه پايين ايمان كه همان اقرار به زبان است «اسلام» نام دارد، بعد كه اعتقادى در قلب انسان پيدا بشود اين مرحله اول ايمان است ولى خود اعتقاد قلبى مراتبى دارد. مرحله بالاتر ايمان است كه اعتقاد به مرحله عمل برسد و بالاخره به مرحله اى مى رسد كه انسان را كاملا تحت نفوذ خودش قرار ميدهد به گونه اى كه انسان از شرك و ثنويت خلاصى پيدا مى كند.

پس ايمان يك امر داراى مراتب و درجات است(۴۷۷) و صحيح است كه به اهل ايمان گفته شود باز ايمان بياوريد و به مراحل بالاتر برسيد.

از طرفى ديگر از اصول قرآن اين است كه عمل و ايمان روى يكديگر اثر متقابل مى گذارند؛ لذا مى فرمايد ايمان را به مرحله عمل برسانيد تا عمل به نوبه خودش بر ايمان و نورانيت شما بيفزايد.

در حديثى از امام صادق عليه السلام هم آمده است : مَن عَلِمَ عملَ و مَن عمِلَ علِمَ(۴۷۸) يعنى علم به دنبال خود عمل مى آورد و عمل به دنبال خود علم مى آورد.

در آيه مورد بحث ، اول امر به تقوا شده است ؛ يعنى اين كه گفتيم طاعت و عمل مثبت بر ايمان و نورانيت مى افزايد، شرط اولش پاكى و تقوا و خوددارى كردن از اعمال منفى است اين است كه مى فرمايد: قَد افلَحَ من زَكّيها(۴۷۹) كسى كه نفس را پاك نگاه داشت رستگار شد.

_________________________

۴۷۷- البته درجه بندى ايمان قراردادى است و مى توان به اعتبارهاى مختلف درجه بندى كرد.

۴۷۸- اصول كافى ، ج ۱،ص ۴۴

۴۷۹- شمس / ۹

لذا قبل از آن كه امر به طاعت رسول خدا بكند اول دستور به طهارت و تقوا داده است .

ايمان بعد از ايمان موجب مى شود كه شما داراى دو حظ و بهره از رحمت الهى بشويد. ايمان اول يك بهره مخصوص و ايمان دوم بهره اى جداگانه به شما مى رساند. تا خدا براى شما نورى قرار بدهد كه در پرتو آن رفتار كنيد و راه برويد؛ يعنى طاعت خداى تعالى و طاعت پيامبر به انسان يك روشنايى ميدهد كه رفتارش در پرتو آن روشنايى باشد.(۴۸۰) اين همان اثر عمل روى ايمان و قلب است .

در انتهاى آيه از غفران الهى سخن گفته شده است مفهوم اصلى «غفران» پوشش يا به يك اعتبار «جبران» است يعنى خداوند نقص هايى را كه در وجود شما بوده و هست مى پوشاند و شما را مانند اول سالم و پاك مى گرداند. خداوند آمرزنده و مهربان است .

 لِئَلَّا يَعْلَمَ اءَهْلُ الْكِتَابِ اءَلَّا يَقْدِرُونَ عَلَى شَى ءٍ مِن فَضْلِ اللَّهِ و اءَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَ اللَّهُ ذُوالفَضلِ الْعَظِيمِ (۲۹)

_________________________

۴۸۰- به اين مضمون در قرآن آمده است : اءو من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشى به فى الناس ‍ كمن مثله فى الظلمات ليس بخارج منها...

«آيا آن كه مرده بود و ما او را زنده گردانيدم (منظور به اصطلاح مرده اجتماع است كه در پرتو ايمان زده شده است) و راهى به خارج ندارد؟» (انعام / ۱۲۲)

يا در قيامت منافقان به اهل ايمان مى گويند: انظرونا نقتبس من نوركم ...

«كمى مهلت بدهيد كه ما از نور شما اقتباس كنيم .» (حديد/ ۳) خيال مى كنند آن نور اقتباس ‍ كردنى است در جواب گفته مى شود: قيل ارجعوا ورائكم فالتمسوا نورا «به دنيا برگرديد، اين نور را از آنجا بايد كسب كرد.»

«تا اهل كتاب بدانند كه قادر بر چيزى از فضل خدا نيستند، و تمام فضل (و رحمت) به دست اوست ، به هر كس بخواهد آن را مى بخشد؛ و خداوند داراى فضل عظيم است .»

قرآن راجع به اهل كتاب مى فرمايد: اولئك يؤ تونَ اجرَهم مرَّتَين(۴۸۱) اگر آن ها به خاتم الانبيا ايمان بياورند، داراى دو اجر هستند. براى اين كه آن ها در ابتدا چون ايمانشان صحيح بوده اجرى داشتند، بعد كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم ظهور مى فرمايد و به ايشان ايمان مى آورند، اين ايمان دومشان براى آن ها اجرى جداگانه ايجاد مى كند. از اين جا بود كه اهل كتابى كه مسلمان مى شدند به مسلمين مى گفتند ما بر شما برترى داريم ، براى اين كه ما دو بار ايمان آورده ايم و داراى دو اجر هستيم اين موضوع براى مسلمين سوالى ايجاد كرد كه آيا اين فضيلتى براى اهل كتاب نسبت به مسلمين هست يا خير؟

قرآن جواب مى دهد كه شما از اين نظر كه دو بار وارد ايمان شده باشيد مانند اهل كتاب نيستيد، ولى ايمان در جهت قوس صعودى درجات و مراتب دارد. پس ، از اين جهت ناراحت نباشيد كه ما در وضعى قرار گرفته ايم كه فقط يك اجر و يك رحمت شامل حال ما مى شود، شما مى توانيد درجات و مراتب ايمان را طى كنيد و دايما به فضل و رحمتى از جانب خداوند برسيد. اين است كه مى فرمايد: تا اهل كتاب گمان نكنند (علم در اين جا به معنى زعم و گمان است)

_________________________

۴۸۱- قصص / ۵۴

وقتى قرآن زبان خود را زبان دل مى داند، منظورش آن دلى است كه مى خواهد با آيات خود، آن را صيقل بدهد و تصفيه كند و به هيجان بياورد. اين زبان ، غير از موسيقى است كه احيانا احساسات شهوانى را تغذيه مى كند و يا حس سلحشورى را تقويت مى كند. اين همان زبانى است كه از اعراب بدوى ، مجاهدينى مى سازد كه براى آنان منافع شخصى و مسائل فردى در كار نبود و در همه لحظات ، با عمق هستى در ارتباط بودند، شب هايشان به عبادت مى گذشت و روزهايشان به جهاد.

قرآن ، روى اين خاصيت خودش كه كتاب دل و روح است ، كتابى است كه جان ها را به هيجان مى آورد و اشكها را جارى مى سازد و دل ها را مى لرزاند، خيلى تاءكيد دارد و آن را حتى براى اهل كتاب صادق مى داند. گروهى را توصيف مى كند كه چون قرآن برايشان مى خوانند، چشم هاى آن ها را مى بينى كه (از شوق)، اشك مى ريزد، به خاطر حقيقتى كه دريافته اند، آن ها مى گويند: «پروردگارا! ايمان آورديم ، پس ما را با گواهان و شاهدان حق در زمره ياران محمد بنويس .»(۱۹)

در اين آيات ، قرآن نشان مى دهد كه صرفا كتابى علمى و تخيلى نيست بلكه در همان زمان كه از استدلال منطقى استفاده مى كند، با احساس در ذوق و لطايف روح بشر نيز سخن مى گويد و جان او را تحت تاءثير قرار مى دهد.

_________________________

۱۹- و اذا سمعوا ما انزل الى الرسول ترى اعينهم تفيض من الدفع مما عرفوا من الحق يقولون ربنا آمنا فاكتبنا مع الشاهدين

(مائده / ۸۳)

مخاطب هاى قرآن

يكى از اهداف شناخت تحليلى ، تشخيص قرآن است ممكن است اين شبهه به ذهن برسد كه تغييراتى نظير هدى للمتقين يا هدى و بشرى للمومنين با آياتى نظير اءن هو الا ذكر للعالمين(۲۰) يا و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين(۲۱) چگونه قابل جمع است ؟ آيا اين كتاب براى همه جهانيان است يا صرفا براى مؤمنين ؟

در پاسخ به اين سؤ ال مى توان به اجمال گفت : در آياتى كه خطاب قرآن به همه مردم عالم است ، مى خواهد بگويد كه قرآن اختصاص به قوم و دسته خاصى ندارد. هر كس به سمت قرآن بيايد نجات پيدا مى كند، و اما در آياتى كه از كتاب هدايت بودن براى مؤمنين و متقين نام مى برد، اين نكته را روشن مى كند كه در نهايت چه كسانى رو به سوى قرآن خواهند آورد و چه گروه هايى از آن دورى خواهند گزيد. قرآن از قوم و قبيله معينى به عنوان علاقمندان و ارادتمندان خود ياد نمى كند و بر خلاف ساير مكاتب ، انگشت روى منافع خاص يك طبقه نمى گذارد. در مورد خودش تاءكيد مى كند كه كتابى است براى برقرارى عدالت(۲۲)

_________________________

۲۰- اين (قرآن) تذكرى براى همه جهانيان است (ص / ۸۷)

۲۱- ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم .

(انبيا/ ۱۰۷)

۲۲- لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس ‍ بالقسط

«ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آن ها كتاب آسمانى و ميزان (شناسايى حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم ، تا مردم قيام به عدالت كنند.

(حديد/ ۲۵)

قرآن ، قسط و عدالت را براى كل جامعه انسانى مى خواهد، نه فقط براى اين طبقه يا آن قوم و قبيله قرآن براى جلب انسان ها به سمت خود بر روى تعصبات يا منفعت طلبى انسان ها تكيه نمى كند و آن ها را از راه منافعشان به حركت در نمى آورد بلكه فطرت حق جويى و عدالت طلبى انسان ها را مخاطب قرار مى دهد و از ظالم و مظلوم ، هر دو دعوت مى كند كه به راه حق بيايند. قرآن نمونه هاى متعددى از برانگيختن فرد عليه خودش و بازگشت از مسير گمراهى (توبه) ذكر مى كند.(۲۳)

فصل دوم - عقل از ديدگاه قرآن

گفته شد كه قرآن براى ابلاغ پيامش از دو زبان «استدلال منطقى» و «احساس» كمك مى گيرد، كه مخاطب اولى ، عقل است و ديگرى ، دل حال اين سؤ ال پيش مى آيد كه آيا عقل از نظر قرآن سند و حجت است يا خير؟ آيا بايد به دريافت هاى صحيح عقل ، احترام گذارد و مطابق آن عمل مى كرد؟ و آيا عمل نكردن مطابق حكم عقل ، نزد خداوند مجازات دارد؟

دلايل سنديت عقل

هيچ كدام از علماى اسلام - جز گروهى اندك - تاكنون در سنديت عقل ، ترديد نداشته اند و آن را از منابع چهارگانه فقه دانسته اند. در اين جا چون سخن از قرآن است ، به دلايل حجيت و سنديت عقل از نظر خود قرآن ، اشاره مى كنيم :

_________________________

۲۳- آشنايى با قرآن ، ج ۱ و ۲، صص ۴۵ - ۳۱

الف - دعوت به عقل :

قرآن كريم حدودا در ۶۰ آيه ، به موضوعى اشاره مى كند و مى گويد: اين موضوع را طرح كرده ايم تا درباره آن تعقل كنيد. از سوى ديگر در برخى آيات صريحا اهميت و ارزش تعقل بيان شده است ؛ ماننداءنّ شرّ الدوابّ عند الله الصم البكم الَّذِينَ لا يعقلون (۲۴) آيات بسيار ديگرى وجود دارد كه به دلالت التزامى ، سنديت عقل را امضا مى كند؛ يعنى سخنانى مى گويد كه پذيرش آن ها، بدون آن كه حجيت عقل پذيرفته شده باشد، امكان ندارد؛ مثلا آن جا كه از حريف ، استدلال عقلى مى طلبد و مى گويد:قل هاتوا برهانكم اءن كنتم صادقين (۲۵) يا آن جا كه خودش استدلال منطقى ترتيب مى دهد،(۲۶) با تاءكيد بر روى عقل ، بطلان اين حرف را روشن مى كند كه مى گويند: ايمان با عقل بيگانه است و بايد تنها قلب را به كار انداخت تا نور خدا در آن راه يابد.

_________________________

۲۴- بدترين جنبندگان نزد خدا افراد كر و كور و لالى هستند كه انديشه نمى كنند.

(انفال / ۲۲)

۲۵- بگو اگر راست مى گوييد، دليل خود را (بر اين موضوع) بياوريد.

(بقره / ۱۱۱)

۲۶- لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا

«اگر در آسمان و زمين جز «الله » خدايان ديگرى بود، فاسد مى شدند (و نظام جهان به هم مى خورد).» (انبيا/ ۲۲)

در اين آيه قرآن به صورت يك قضيه شرطى ، استدلالى مى كند كه نتيجه آن (به صورت عكس نقيض) اين مى شود كه چون نظام جهان پابر جاست ، بنابراين غير از «الله » خدايى نيست .

ب - استفاده از نظام على و معلولى :

قرآن ارتباط على و معلولى بعضى مسائل را بيان مى كند. اصل عليت پايه تفكر عقلانى است و اين نشان مى دهد كه قرآن ، براى عقل اصالت قائل است قرآن با تشويق به مطالعه در احوال اقوام پيشين ، و عبرت گرفتن از آن ها، تاءكيد مى كند كه بر سرنوشت اقوال ، نظام هاى واحدى حاكم است پذيرفتن اين نظام ها، به دلالت التزامى ، مؤ يد نظام على و معلولى و به معناى قبول سنديت عقل است .

ج - فلسفه احكام :

دليل ديگر حجيت عقل از نظر قرآن ، ذكر فلسفه احكام است ، كه مثلا فلسفه و هدف روزه را تقوا مى داند و مى گويد:كتب عليكم الصيام كما كتب على الَّذِينَ من قبلكم لعلكم تتقون (۲۷) به اين ترتيب ، قرآن از انسان مى خواهد تا درباره احكام انديشه كند تا كنه مطلب بر او روشن شود و تصور نكند كه اين ها فقط يك سلسله رمزهاى مافوق فكر بشر است .

د - مبارزه با لغزش هاى عقل :

دليل رساتر اصالت عقل نزد قرآن ، مبارزه آن با لغزش ها و مزاحم هاى عقل است ذهن و فكر انسان ، مثل حواس وى در بسيارى موارد دچار اشتباه مى شود. آيا به واسطه اين اشتباهات مى توان قوه انديشه را تعطيل كرد؟ عده اى مثل سوفسطاييان گفتند كه اساسا استدلال ، كار لغوى است ، ولى برخى متفكرين ،

_________________________

۲۷- روزه بر شما نوشته شده ، همانگونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند، نوشته شد تا شايد متقى گرديد. (بقره / ۱۸۳)

مصمم شدند تا راه خطا را سد كنند. آنها دريافتند كه هر استدلال دو قسمت دارد: ماده و صورت ، كه اگر هر دو صحيح باشند، استدلال صحيح خواهد بود، مانند يك ساختمان ، كه براى استحكام آن ، بايد مواد و مصالح مناسبى استفاده شود و هم نقشه آن صحيح باشد.

براى بررسى و قضاوت درباره صورت استدلال ، منطق صورى يا ارسطويى پديد آمد. اما براى تضمين صحت استدلال ، تنها منطق صورت كافى نيست براى حصول اطمينان از درستى ماده استدلال ، منطق ماده نيز لازم داريم ؛ يعنى معيارى نياز داريم كه به كمك آن بتوانيم كيفيت مواد فكرى را بسنجيم دانشمندانى نظير بيكن و دكارت ، تقدم فضل و فضل تقدم دارد و اين خود، دليلى بر به رسميت شناختن عقل از ديدگاه قرآن است .

منشاءهاى خطا از قرآن :

يكى از عواملى كه قرآن براى خطا ذكر مى كند، اين است كه انسان گمان را به جاى يقين بگيرد. اگر بشر خود را مقيد كند كه در مسايل ، تابع يقين باشد و گمان را به عوض يقين نپذيرد، به خطا نخواهد افتاد. قرآن بر اين مساءله ، تاءكيد بسيار كرده و در يك تصريح دارد كه بزرگترين لغزشگاه فكرى بشر پيروى از گمان است ، يا در جاى ديگر خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: و اءن تطع اكثر من فى الارض يضلوك عن سبيل الله اءن يتبعون الا الظن و اءن هم الا يخرصون(۲۸)

_________________________

۲۸- اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى ، تو را از راه خدا گمراه مى كنند؛ زيرا آن ها تنها از گمان پيروى مى كنند و تخمين و حدس (واهى) مى زنند.

(مائده / ۱۱۶)

دومين ريشه خطا در ماده استدلال ، كه بالاخص در مسايل اجتماعى مطرح مى شود، مساءله تقليد است بسيارى از مردم چنانند كه امور مورد باور اجتماع ، باورشان مى شود.

قرآن مى فرمايد: هر مساءله را با معيار عقل بسنجيد، نه اين كه هر چه نياكان شما انجام دادند، آن را سند بدانيد، يا آن را به كلى طرد كنيد.

و اذا قيل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما القينا عليه آباءنا او لو كان آباؤ هم لا يعقلون شيئا و لا يهتدون (۲۹) قرآن تاءكيد مى كند كه قدمت يك انديشه ، نه دليل كهنگى و غلط بودن آن است و نه موجب صحت و درستى آن .

نبايد عقيده اى درست را به دليل آن كه ديگران به انسان انگ و برچسب مى زنند، رها كرد و يا به علت تعلق عقيده اى به يك شخصيت بزرگ و معروف ، آن را پذيرفت ؛ در هر زمينه اى بايد به تحقيق و بررسى در مورد مسائل پرداخت .

عامل مؤ ثر ديگر در ايجاد خطا، پيروى از هوس ها و تمايلات نفسانى و داشتن غرض و مرض است در هر مساءله اى ، تا انسان خود را از شر اغراض ‍ بى طرف نكند، نمى تواند صحيح فكر كند. قرآن در اين زمينه اشارات بسيار دارد؛ از جمله مى فرمايد: اءن يتبعون انا الظن ما تهوى الانفس(۳۰) (۳۱)

_________________________

۲۹- و هنگامى كه به آن ها گفته مى شود: «از آن چه خدا نازل كرده است ، پيروى كنيد.» مى گويند: «نه ، ما از آن چه پدران خود را بر آن يافتيم ، پيروى مى نماييم .» آيا اگر پدران آن ها چيزى نمى فهميدند و هدايت نيافتند، باز از آن ها پيروى خواهند كرد)؟!

(بقره / ۱۷۰)

۳۰- آنها فقط از گمان هاى بى اساس و هواى نفس ، پيروى مى كنند. (نجم / ۲۳)

۳۱- آشنايى با قرآن ، ج ۲ و ۱، صص ۵۸ - ۴۷

فصل سوم - نظر قرآن درباره قلب

قلب ، در اصطلاح ادبى و عرفانى ، آن عضو گوشتى تلمبه خون نيست تعريف قلب را بايد در حقيقت وجود انسان جستجو كرد. انسان ، ابعاد وجودى بسيارى دارد. «من» انسانى ، عبارت است از مجموعه انديشه ها، آرزوها، ترس ها، اميدها، عشق ها و... كه همه آن ها در يك مركز به هم مى پيوندند. اين مركز، دريايى ژرف است كه تاكنون كسى ادعاى اطلاع از اعماق آن را نكرده است .

فلاسفه و عرفا و روانشناسان ، به سهم خود رازهايى از آن گشوده اند، اما شايد عرفا، موفق تر از ديگران بوده اند. آن چه قرآن دل مى نامد، عبارت از واقعيت آن درياست ، كه حتى عقل نيز يكى از رودهايى است كه به آن مى ريزد.

قرآن آن جا كه از وحى سخن مى گويد، سخنى از عقل به ميان نمى آورد و تنها سر و كارش با قلب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است كه فراتر از عقل است اما ضد عقل و انديشه هم نيست ؛ يعنى قرآن براى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، با نيروى عقل و استدلال حاصل نشده ، بلكه قلب پيامبر به حالتى رسيده كه استعداد درك و شهود و آن حقايق را يافته است .

خصوصيات قلب :

قلب از ديدگاه قرآن ، يك ابزار شخصيت نيز به حساب مى آيد. مخاطب بخش عمده اى از پيام قرآن ، دل انسان است از اين رو قرآن تاءكيد زيادى در حفظ و تكامل اين ابزار دارد. در قرآن بسيار به مسايلى از قبيل تزكيه نفس و روشنايى قلب و صفاى دل ، بر مى خوريم :

قد افلح من زكيها(۳۲) تمام اين تاءكيدها نشان مى دهد كه قرآن يك جوّ روحى و معنوى عالى براى انسان قايل است و لازم مى داند كه هر فردى اين جو را سالم و پاك نگه دارد و علاوه بر اين براى حفظ فرد، اجتماع نيز بايد از رذائل و هواپرستى ها به دور باشد.

تاريخ نشان مى دهد كه هرگاه استعمارگران مى خواهند جامعه اى را تحت سلطه خود قرار دهند، تلاش مى كنند با اشاعه شهوترانى ، روح جامعه را تحت سلطه خود قرار دهند، تلاش مى كنند با اشاعه شهوترانى ، روح جامعه را فاسد كنند. دل كه فاسد شد، ديگر نه تنها عقل نمى تواند كارى كند بلكه خود، زنجير سنگينى بر دست و پاى انسان مى شود.

قرآن به تعالى و پاكى روح جامعه ، اهميت زيادى مى دهد و مى فرمايد:تعاونوا على البر و التقوى و لا تعاونوا على الاثم و العدوان (۳۳) يعنى ، اولا دنبال كار خير باشيد و ثانيا كار نيكو را دسته جمعى انجام دهيد.

در كلام پيامبر و ائمه عليهم السلام نيز تاءكيد شده كه انسان ، نظر واقع بينانه را بايد از قلبش بگيرد، هر چند نظر مردم مخالف آن باشد:استفت قلبك و اءن افتاك الناس (۳۴) پيامبر بر اين نكته تاءكيد مى كند كه اگر انسان ، جوينده حقيقت باشد و براى كشف حقيقت ، خود را بى طرف و خالص ‍ نمايد،

_________________________

۳۲- كسى كه قلب خود را از آلودگى ها پاك نگه داشت ، رستگار شد. (شمس /۹)

۳۳- در راه نيكى و پارسايى ، با هم تعاون كنيد. و در راه گناه و تعدى ، همكارى ننمايد. (مائده / ۲)

۳۴- كنز العمال ، حديث ۷۳۱۲

قلب او به او خيانت نخواهد كرد و او را به مسير صحيح ، هدايت مى كند. انسان تا زمانى كه جوينده راستين حقيقت است ، هر چه به او برسد، حق و حقيقت است .

در مجموع بايد گفت : قرآن در تعليماتش ، قصد پرورش افرادى را دارد كه از هر دو سلاح عقل و دل بهره مندند و هر دو را به بهترين شكل به كار مى گيرند.(۳۵)

تفسير سوره حمد

 بِسمِ اللَّهِ الرَّحمَنِ الرَّحيم (۱)

«به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.»

از همان آغاز كه قرآن به كتابت در آمده است ، در اول هر سوره اى به استثناى سوره برائت ، بِسمِ اللَّهِ الرَّحمَنِ الرَّحيم وجود دارد؛ اهل تسنن آن را جزء هيچ سوره اى نمى دانند و شروع هر سوره را با بسم الله ، از قبيل شروع هر كار ديگر با نام خدا مى شمارند كه بسم الله جزء آن كار نيست شيعه به پيروى از ائمه اطهار عليهم السلام به شدت با اين مساءله مخالفت دارد، تا آن جا كه حتى ائمه اطهار عليهم السلام فرموده اند: خداوند بكشد كسانى را كه بزرگترين آيه از آيات قرآن را حذف كرده اند؛(۳۶) در هر حال شيعه بسم الله را جزء قرآن مى داند.

_________________________

۳۵- آشنايى با قرآن ، ج ۱ و ۲، صص ۶۸ - ۵۹

۳۶- بحارالانوار، ج ۹۲،ص ۲۳۸

اين كه به بشر دستور داده شده است كه كارهايش را با نام خدا آغاز كند، براى اين است كه كارهاى انسان جنبه قدس و عبادت پيدا كند و به نام او بركت يابد، آغاز كردن به نام كسى ، مفهومش اين است كه او را موجودى قدوس و منزه از جميع نقص ها و سرچشمه كمالات دانسته و مى خواهيم كه عمل خود را با انتساب به او بركت بخشيم ؛ لذا كارها را به نام هيچ كس ، حتى به نام پيغمبر يا به نام خلق و مردم ، نمى توان آغاز كرد و اين است معنى تسبيح نام الله كه در اول سوره «اعلى» به آن دستور داده شده است(۳۷) معنى تسبيح نام خدا اين است كه آن جا كه مقام تقديس و تكريم است ، نام مخلوق در رديف نام الله قرار نگيرد و يا در جايى كه بايد نام الله برده شود، نام موجود ديگرى به ميان نيايد.

در قرآن كريم در حدود صد اسم براى خداوند آمده است كه در واقع صد صفت است نه صد اسم ، به عنوان علامت ، همان طور كه در نام گذارى انسان ها مى بينيم نمونه اسما و صفات خداوند را در همين سوره حمد مى توان ملاحظه كرد: الله ، رحمن ، رحيم ، مالك يوم الدين ؛ ولى هيچ كدام از اين اسما و صفات جامعيت اسم «الله» را ندارد؛ چون اسما و صفات ديگر هر كدام يكى از كمالات خدا را نشان مى دهند ولى اين نام ، نمايانگر ذات مستجمع جميع صفات كماليه است .

_________________________

۳۷- سبح اسم ربك الاعلى

«نام پروردگار بزرگت را تسبيح كن .» (اعلى / ۱)

بنابراين معنى «الله» چنين مى شود: آن ذاتى كه همه موجودات ناآگاهانه ، واله و شيداى او هستند و او تنها حقيقت شايسته پرستش ‍ است(۳۸)

مى توان گفت ، در فارسى لغتى مترادف كلمه «الله» كه بشود به جاى آن گذاشت نداريم ؛ زيرا اگر به جاى «الله»، «خدا» بگذاريم ، رسا نخواهد بود و شايد «خدا» مخفف «خود آى» است كه به اصطلاح «واجب الوجود» يا كلمه «غنى» كه در قرآن آمده نزديك تر باشد تا به «الله»، و اگر «خداوند» استعمال شود باز رسا نخواهد بود، زيرا خداوند يعنى صاحب و «خداوندى» يكى از شؤ ون «الله» است .

به جاى دو كلمه رحمن و رحيم در فارسى نمى توان واژه اى يافت كه عينا ترجمه آن باشد و اين كه معمولا «بخشنده مهربان» ترجمه مى كنند، ترجمه رسايى نيست زيرا «بخشنده» ترجمه «جواد» است و «مهربان» ترجمه «رؤ وف». وقتى مى گوييم «رحمان و رحيم»، دو معنا در ذهن ما مجسم مى گردد: يكى نياز عظيم مخلوقات كه گويى همه با زبان استعداد خودشان ، دست نياز به درگاه او دراز كرده و التماس مى كنند و ديگر اين كه او رحمت بى حساب خويش را به سوى آنان فرستاده و نيازهاى آنان را تاءمين نموده است .

_________________________

۳۸- درباره ريشه لغت «الله » چند نظر وجود دارد:

بعضى گفته اند اين كلمه از «اله » مشتق است و بعضى ديگر گفته اند كه از «وله » گرفته شده اگر از «اَلَه » مشتق شده باشد، يعنى «عبد»؛ پس يعنى ذات شايسته پرستش كه كامل از جميع جهات است و اگر از «وله » مشتق شده باشد، وله يعنى تحير، و «واله » يعنى حيران و عاشق و شيدا، و از اين جهت او را الله گفته اند كه عقل ها در مقابل ذات مقدسش حيران و يا متوجه و عاشق او و پناهنده به اويند.

«رحمن»، ميرساند كه «رحمت» حق همه جا گسترش پيدا كرده و همه چيز را فراگرفته است اصولا هر چيزى ، چيز بودنش ، مساوى با رحمت حق است ، چون وجود و هستى ، عين رحمت است : و رحمتى وسعت كل شى ء(۳۹)

«رحيم»، دلالت بر رحمت لا ينقطع و دائم حق مى كند؛ نوعى از رحمت است كه جاودانگى دارد و تنها شامل آن بندگانى است كه از طريق ايمان و عمل صالح ، خود را از مسير نسيم رحمت خاصه حق قرار داده اند.

پس پروردگار يك رحمت عام دارد و يك رحمت خاص : «رحمن» اشاره به آن رحمت عام و بى حسابى است كه با آن همه موجودات ، از جمله انسان را آفريده و مؤمن و كافر، حتى انسان و حيوان و جماد و نبات مشمول اين رحمت مى باشند، ولى «رحيم» اشاره به رحمت خاصى است كه به انسان هاى مطيع و فرمانبردار اختصاص ‍ دارد.(۴۰)

 الحمد لله رب العالمين (۲)

«ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است .»

در اين جا نيز بايد بگوييم كه ما لغتى در فارسى نداريم كه ترجمان كلمه حمد باشد. البته دو كلمه عربى نزديك به حمد وجود دارد و آن دو در فارسى معادل دارند و معمولا براى ترجمه حمد از اين معادل ها استفاده مى شود: يكى «مدح» و ديگرى «شكر»؛ و هيچ كدام به تنهايى رساننده معناى حمد نيستند.

_________________________

۳۹- و رحمت من هر چيزى را فراگرفته است (اعراف / ۵۶)

۴۰- آشنايى با قرآن ، ج ۱ و ۲، صص ۸۵ - ۷۵

«مدح» به معناى ستايش است ، ستايش از احساس هاى مخصوص ‍ انسانى است و در حيوان وجود ندارد. يعنى اين انسان است كه داراى اين درجه از ادراك و احساس است كه وقتى در مقابل كمال و جلال و زيبايى قرار مى گيرد، اين احساس به صورت عكس العمل در او پيدا مى شود كه آن كمال و جلال و زيبايى را ستايش كند. در ستايش هاى واقعى هيچگونه طمعى در كار نيست ، بلكه امرى است فطرى و طبيعى و انسان هنگامى كه به امر زيبايى برخورد مى كند، محو زيبايى آن مى گردد و بى اختيار آن را مى ستايد.(۴۱)

احساس ديگرى در انسان وجود دارد كه باز از امتيازات انسان است ، كه آن را سپاسگزارى مى گويند و ترجمه كلمه «شكر» است و آن وقتى است كه از ناحيه كسى به انسان خيرى برسد، انسانيت انسان اقتضا مى كند كه نسبت به او اظهار امتنان بكند، اين صفت به اين حد در حيوان وجود ندارد و از مختصات انسان است(۴۲) و در هيچ جامعه اى ديده نشده كه پاداش نيكى را به بدى بدهند: هل جزاء الاحسان الا الاحسان(۴۳) اما «حمد» نه مدح خالص است و نه شكر خالص ، مى توان گفت «حمد» تركيب اين دو مفهوم است البته بعيد نيست كه در معنى حمد، مفهوم ديگرى نيز دخالت داشته باشد و آن مفهوم «پرستش» است

_________________________

۴۱- چاپلوسى در موردى است كه انسان امر بى حقيقتى را از روى طمع ستايش مى كند.

۴۲- اين كه گفته شده است كه اگر هر كس خودش را بشناسد، خدا را نيز مى شناسد مطلب بسيار عظيم و درستى است ، شناخت كامل انسان از خويش ، راهى است كه به شناخت الله منتهى مى گردد، يكى از راه هاى شناخت انسان ، همان شناختن احساس هاى خاص انسان است كه يكى از آن ها همين احساس سپاس است .

۴۳- آيا پاسخ نيكى جز نيكى است ؟! (الرحمن / ۶۰)

مفسرين در اين جهت اتفاق نظر دارند كه معنى آيه اين است كه تمام «حمد»ها از آن خداست و از آن جايى كه انسان در مقابل انسان هاى ديگر سپاسگزارى مى كند، معلوم مى گردد كه معناى حمد تنها سپاسگزارى نيست بلكه پرستش (خضوع و فروتنى عابدانه) نيز در آن گنجانده شده است ، خلاصه اين كه حمد يك احساس ‍ پاك درونى است و از اعماق روح هر كس سرچشمه مى گيرد كه جمال و جلال را بستايد و در مقابل عظمت خاضع باشد.(۴۴)

درباره كلمه «رب» نيز بايد بگوييم كه در فارسى كلمه اى معادل آن نداريم «رب» را گاهى به تربيت كننده (= مربى) و گاهى «صاحب اختيار» ترجمه مى كنند، اما هيچ كدام از اين كلمات به تنهايى رساننده معنى «رب» نيستند. گويا در كلمه رب ، هم مفهوم خداوندگارى و صاحب اختيارى نهفته است و هم معناى تكميل كننده و پرورش دهنده .

جهانى كه ما در آن زندگى مى كنيم يعنى عالم ماده ، عالم تدريج است و نظامش چنين است كه وجودها از نقص آغاز مى شوند و به سوى كمال سير مى كنند، هيچ موجودى در آغاز آفرينش به صورت كامل آفريده نشده است ، اين خداوند است كه موجودات را به كمال نهايى مى رساند، از اين رو رب العالمين است

_________________________

۴۴- اين است كه سوره حمد مستلزم معرفت الهى است ، يعنى تا انسان نسبت به خداوند معرفت كامل پيدا نكند، نمى تواند سوره حمد را درست و به صورت واقعى كه لقلقه زبان نباشد، بخواند.

ما معتقديم كه شناخت ، لازمه عبادت خداوند است و تا خداشناسى كامل نگردد عبادت اوج نمى گيرد. نكته جالب در سوره حمد نيز اين است كه بعد از الحمدلله چهار صفت ديگر آمده است (رب العالمين ، الرحمن ، الرحيم ، مالك يوم الدين) كه هر كدام درى به سوى معرفت حق است .

گويى جهان يك محيط مساعد كشاورزى است و هر گونه بذرى در آن پاشيده مى شود، پرورش مى يابد، به ويژه در مورد اعمال انسان بايد گفت كه اگر كسى هدف دنيايى نداشته باشد و بذر آخرتى بكارد و در راه آن سعى و كوشش كند، اين عمل هيچگاه ضايع نمى گردد.(۴۵)

 اَلرَّحمَنِ الَّرَحِيمِ (۳)

«خداوندى كه بخشنده و بخشايشگر است .»

از اين دو صفت ، اولى مربوط به نظام هستى و دومى مربوط به عالم خاص ‍ انسان هاست .

براى توصيف پروردگار به صفت اول ، آن قدر عرفان عميق براى بنده لازم است كه جهان را سراسر رحمت اندر رحمت ببينيد و پديده هاى جهان را به خير و شر تقسيم نكند، بلكه سراسر هستى را به دليل آن كه ناشى از اوست خير و رحمت محض بداند.

هنگام ستايش الله به اين صفت ، ديد انسان بايد چنان باشد كه نظام هستى را نظام خير و نظام رحمت و نور ببيند. البته با زور و تعبد نمى توان چنان ديدى در خود ايجاد كرد. لازمه چنين شناختى اين است كه راه صحيح عقلانى و برهانى مطالب شامخ را درك كنيم .

شناخت «الله» به صفت رحيم ، مستلزم آن است كه انسان به مقام و موقعيت خودش در ميان موجودات عالم شناخت كامل داشته باشد. امتيازى كه انسان در ميان موجودات دارد اين است كه فرزند بالغ اين جهان است و از نظر عقل و خرد به آن درجه از رشد رسيده كه به او گفته اند:

_________________________

۴۵- آشنايى با قرآن ، ج ۱ و ۲، صص ۹۴ - ۸۵

بايد خودت راه را انتخاب كنى ؛ در حالى كه موجودات ديگر تحت تكفل جبرى عوامل اين عالمند. انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا(۴۶) راه راست و راه كج جلوى انسان قرار گرفته است ، اگر انسان راه راست و صراط مستقيم حق را بپيمايد، يك نوع رحمت و عنايت خاصى از ناحيه خدا شامل حالش مى گردد. هر كس راه خدا را برود، پروردگار او را مدد مى كند و اسباب و وسايل را برايش مهيا مى سازد.

رزق من حيث لا يحتسب(۴۷) به او مى رساند و بالاخره انسان به مرحله اى مى رسد كه احساس مى كند به مقام داد و ستد با خداى خويش ‍ رسيده است .

 مَالِكِ يَومِ الدِّينِ (۴)

«خداوندى كه مالك روز جزاست .»

در رساله هاى عمليه خوانده ايد كه در قرائت نماز اين آيه را به دو وجه مى توان خواند:

 مالك يوم الدين و ملك يوم الدين آيا اين دو قرائت باعث مى شود كه دو معنى مختلف براى آيه تصور گردد؟

ملك و مالك در استعمالات روزمره معناى مستقل دارند: اولى بيانگر يك رابطه سياسى است و دومى يك رابطه اقتصادى «ملك» براى خود حق تدبير و سياست قايل است و «مالك» چيزى مى تواند از آن بهره بردارى كند. ولى در هر مورد هيچگونه واقعيتى در كار نيست ، بلكه قرارداد صرف است ؛

_________________________

۴۶- ما راه را به او نشان داديم ، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس .

(دهر/ ۳)

۴۷- از جايى كه گمان نمى برد.

(طلاق / ۳)

يعنى ممكن است لحظه اى ديگر مالك آن خانه و ملك آن ناحيه اشخاص ديگرى باشند و قرارداد با افراد جديد برقرار شود. در اين گونه موارد كه ملك و مالك بودن ، با اعتبار و قرارداد محقق مى شود، اين دو معنى با يكديگر متمايزند. يكى ملك است و ديگرى ملك ولى در بعضى موارد اين روابط حقيقى است ؛ مثلا وقتى كسى مالك قواى بدنى خويش است ، معنايش اين است كه در بهره گيرى از آن ها صاحب حق و اختيار مى باشد. در اين جا مصداق ملك با مالك يكى است ؛ يعنى شخص ، هم مالك اعضاء و جوارح خويش است و هم ملك و مسلط بر آن هاست ، چون يك امر تكوينى است ، نه قراردادى و مجازى محض در مورد پروردگار، وحدت ملك با مالك به خوبى روشن است ، زيرا آن جا رابطه حقيقى ، بين مالك و مملوك برقرار است و ملك و ملك از يكديگر جدا نيستند.(۴۸)

 اِيَّاكَ نَعبُدُ وَ اِيَّاكِ نَستَعين (۵)«پروردگارا تنها تو را مى پرستيم و فقط از تو يارى مى جوييم .» اسلام سراسرش توحيد است ؛ يعنى اگر تمام مسائل و مبانى اسلامى را تحليل كنيم ، چه آن ها كه مربوط به اصول عقايد است و چه آن ها كه به اخلاقيات و امور تربيتى و يا به دستورالعمل هاى روزانه ارتباط دارد، بازگشت همه به توحيد است (۴۹)

_________________________

۴۸- آيا خداوند فقط مالك و ملك روز قيامت است و در دنيا نيست ؟ خير، خداوند مالك و ملك حقيقى هم دنيا و هم آخرت است ، اما بشر چون در دنيا چشم حقيقت بين ندارد، مالك ها و ملك هاى اعتبارى و مجازى مى سازد، خود را و ديگران را مالك بر اشياء و ملك آن ها مى داند و هنگامى كه حقايق جهان برايش مكشوف شد و نگاهى واقع بينانه بر جهان افكند آن گاه خواهد ديد كه همه ملك ها و ملك ها ساختگى بود و مالك و ملك حقيقى هستى اوست .

۴۹- اين مطلب در تفسير الميزان در موارد متعددى بيان شده است .

در اسلام دو قسم توحيد وجود دارد: نظرى و عملى ؛ توحيد نظرى ، يعنى خدا را به يگانگى شناختن و توحيد عملى يعنى خود را در عمل يگانه و يك جهت و در جهت ذات ، يگانه ساختن ، در سوره حمد آن چه از اول سوره تا اين آيه اياك نعبد آمده است مربوط به توحيد نظرى است و از اين جا به بعد، بيان توحيد عمى است ، جمله ها و كلماتى كه از اول سوره تا مالك يوم الدين گذشت يك سلسله مسائل شناختى درباره خداوند مطرح مى كند و اين شناخت ها فوق العاده لازم و ضرورى است و هيچگاه نبايد گفت كه اين مرحله يك مرحله ذهنى است و ضرورتى ندارد؛ بلكه در اسلام «شناخت» و معرفت اصالت دارد و تا اين مرحله نباشد، انسان در عمل پيش نخواهد رفت .

در زبان عربى به حالت چيزى كه رام ، نرم و مطيع بشود، به طورى كه هيچ گونه عصيان و تعدى و مقاومتى نداشته باشد، تعبد مى گويند. از نظر اسلام انسان بايد فقط نسبت به خداوند تعبد داشته باشد، اما توحيد در عبادت به اين معنى است كه انسان در مقابل هيچ موجود ديگر و هيچ فرمان ديگرى اين حالت را نداشته باشد، بلكه نسبت به غير خدا حالت عصيان و تمرد داشته باشد، پس انسان بايد دو حالت متضاد داشته باشد: تسليم محض ‍ خدا و عصيان محض غير خدا؛ معناى اياك نعبد اين است : خدايا تنها تو را مى پرستيم و غير تو را نمى پرستيم(۵۰) (۵۱)

_________________________

۵۰- البته روشن است كه اطاعت افرادى كه خداوند دستور اطاعت از آن ها را داده - مثل پدر و مادر، پيامبران ، امامان و رهبران جامع الشرايط - در واقع اطاعت خداست .

۵۱- آشنايى با قرآن ، ج ۱ و ۲، صص ۱۰۶ - ۹۴

در قرآن مجيد مصاديق گوناگونى براى شرك آمده كه به بعضى از آن ها اشاره مى كنيم تا ضمنا معنى توحيد عملى روشن شود:

۱ - افراءيت من اتخذ الهه هواه(۵۲) در اين آيه انسان شهوت پرست ، مشرك شمرده شده است ، پس وقتى مى گوييم اياك نعبد؛ يعنى خدايا ما به فرمان تو هستيم نه به فرمان ميل و هوا و هوس ‍ و شهوات خودمان .

۲ - اتخذوا احبارهم و رهبنهم اربابا من دون الله(۵۳) اين آيه در حالى كه يهوديان و مسيحيان را مذمت مى كند، مى گويد: آنان بدون آن كه مستندى از امر خدا داشته باشند، در مقابل احبار (عالمان يهود) و راهبان (عالمان مسيحيت)، متعبد بودند و در حقيقت ، مطيع ميل و هواهاى نفسانى آن ها بودند. بنابراين اگر مى گوييم اياك نعبد، يعنى خدايا از هيچ گروهى به نام روحانى و قديس و نام ديگر، كوركورانه اطاعت نمى كنيم ، اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه اطهار عليهم السلام را (به عنوان اولى الامر) اطاعت مى كنيم ، چون تو فرمان داده اى و اگر فرمان مجتهدان جامع الشرايط، يعنى علماى متقى عادل آگاه را اطاعت مى كنيم ، به حكم اين است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه اطهار عليهم السلام چنين دستور داده اند.

_________________________

۵۲- آيا ديدى كسى را كه هواى نفسش را معبود خود برگزيده است ؟

(فرقان / ۴۳)

۵۳- آنها دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند. (توبه / ۳۱)


3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28