سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات

سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات4%

سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات نویسنده:
گروه: ادیان و فرقه ها

سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات
  • شروع
  • قبلی
  • 48 /
  • بعدی
  • پایان
  •  
  • دانلود HTML
  • دانلود Word
  • دانلود PDF
  • مشاهدات: 48318 / دانلود: 7366
اندازه اندازه اندازه
سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات

سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات

نویسنده:
فارسی

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28

29

30

31

پی نوشت ها :

۱) سوره انعام / آیه ۱۵۳.

۲) سوره آل عمران / آیه ۱۰۵.

۳) لسان العرب، ج ۶، ص ۳۳۰ و ۳۳۱.

۴) معجم مقاییس اللغة، ماده سلف.

۵) صحاح اللغة، ماده سلف.

۶) السلفیة مرحلة زمینة، ص ۹.

۷) الفکر السلفی، ص ۱۵ و ۱۶.

۸) السلفیة مرحلة زمینة، ص ۹.

۹) السلفیة ودعوة الشیخ محمّد بن عبدالوهاب، ص ۹ و ۱۰.

۱۰) الصحوة الاسلامیة، ص ۲۵.

۱۱) العقائد السلفیة، آل أبوطامی، ص ۱۱.

۱۲) المذاهب الاسلامیة، محمّد ابوزهره، ص ۳۱۱.

۱۳) تحفة المرید، با جوری، ص ۱۷۸؛ تاریخ المذاهب، ابی زهره، ص ۲۱۱.

۱۴) عقیده السلف و اصحاب الحدیث، صابونی، ص ۲۳۶.

۱۵) العقیدة السلفیة، ص ۲۵ - ۲۷.

۱۶) السلفیة و قضایا العصر، دکتر زنیدی، ص ۱۹و۲۰، چاپ ریاض.

۱۷) ملل و نحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۶۵.

۱۸) فی عقائد الإسلام، از رسائل شیخ محمّد بن عبدالوهاب، ص ۱۵۵.

۱۹) العقیدة للامام احمد بن حنبل، ص ۳۵ - ۳۷.

۲۰) ابن تیمیه، ابوزهره، ص ۳۲۲ - ۳۲۴.

۲۱) ملل و نحل، شهرستانی، ص ۸۴.

۲۲) موافقة صحیح المنقول لصریح المعقول، ج ۱، ص ۲۱.

۲۳) الحقیقة الضائعة، ص ۳۶۲.

۲۴) اضواء علی السنة المحمدیة، محمود ابوریه، ص ۲۳، به نقل از رشید رضا.

۲۵) الحقیقة الضائعة، ص ۳۶۳.

۲۶) ملل و نحل، شهرستانی، ص ۹۵ و ۹۶.

۲۷) العقیدة للامام احمد بن حنبل، ص ۳۸.

۲۸) اعلام الموقعین، ج ۴، ص ۲۱۸؛ سنن دارمی، ج ۱، ص ۵۲.

۲۹) سنن دارمی، ج ۲، ص ۳۶۵.

۳۰) تفسیر طبری، ذیل آیه کلاله.

۳۱) الإحکام فی أصول الأحکام، ج ۶، ص ۸۳.

۳۲) سوره انفال، آیه ۲۲.

۳۳) سوره یونس، آیه ۱۰۰.

۳۴) اصول کافی، ج ۱، ص ۲۹، کتاب العقل و الجهل، ح ۳۴.

۳۵) همان، ح ۳.

۳۶) سنن ابی داود، مقدمه، ص ۱۰.

۳۷) ملل و نحل، شهرستانی، ج ۱، ص ۱۰۶.

۳۸) شرح ابن ابی الحدید، ج ۴، ص ۷۳.

۳۹) ر. ک: تاریخ بغداد، ج ۲، ص ۹۸؛ الغدیر، ج ۵ و ۶.

۴۰) تفسیر فخر رازی، ج ۳، ص ۲۵۹.

۴۱) در تعارض العقل و النقل، ج ۱، ص ۲۰۱.

۴۲) صحیح بخاری، ج ۴، ص ۵۷، کتاب الاستئذان؛ صحیح مسلم، ج ۲، ص ۴۸۱، کتاب الجنة و صفة نعیمها، باب یدخل الجنة اقوام افئدتهم مثل افئدة الطیر.

۴۳) صحیح بخاری، ج ۳، ص ۱۲۷، تفسیر سوره ق؛ صحیح مسلم، ج ۲، ص ۴۸۲، باب النار یدخلها الجبارون والجنّة یدخلها الضعفاء.

۴۴) صحیح بخاری، ج ۴، ص ۶۸، باب الدعاء نصف اللیل، کتاب الدعوات؛ صحیح مسلم، ج ۱، ص ۲۸۳، باب الترغیب فی الدعاء و الذکر فی آخر اللیل.

۴۵) النهج الأحمد، ج ۱، ص ۳۷، به نقل از العبر، ذهبی، ج ۲، ص ۱۴۶.

۴۶) همان.

۴۷) کامل، ابن اثیر، ج ۸، ص ۸۳.

۴۸) النهج الأحمد.

۴۹) المذاهب الاسلامیة، ص ۳۵۴.

۵۰) الکامل فی التاریخ، حوادث سال ۴۲۹.

۵۱) الکامل فی التاریخ، حوادث سال ۴۵۸.

۵۲) ر. ک: تناقضات البانی، سقاف، ج ۲، ص ۷۲ و ج ۳، ص ۱۵۸.

۵۳) روضة المحتاجین لمعرفة قواعد الدین، ص ۳۸۴.

۵۴) تناقضات الألبانی الواضحات، حسن بن علی سقاف شافعی.

۵۵) تناقضات البانی، ج ۲، ص ۲۴۴.

۵۶) صحیح سنن ابن ماجه، ناصرالدین البانی، ج ۲، ص ۴۸، رقم ۱۹۳۹.

۵۷) ارواء غلیله، ج ۷، ص ۲۷۰.

۵۸) ر. ک: تهذیب التهذیب؛ تهذیب الکمال.

۵۹) سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج ۵، ص ۲۶۲.

۶۰) تناقضات الألبانی الواضحات، حسن بن علی سقّاف، ج ۲، ص ۲۴۸ و ۲۴۹.

۶۱) سنن ترمذی، ج ۲، ص ۳۲۰؛ مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۵۴.

۶۲) شرح السنة، بربهاری، ص ۱۰۶.

۶۳) دعوة التقریب بین الادیان، ج ۴، ص ۱۴۲۲ و ۱۵۴۳.

۶۴) سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج ۶، ص ۶۷۶.

۶۵) شرح السنة، بربهاری، به نقل از السلفیة الوهابیة، سقّاف، ص ۵۴.

۶۶) شرح السنة، بربهاری، ص ۹۲.

۶۷) همان، ص ۹۲.

۶۸) دفع شبهة التشبیه، ابن جوزی، ص ۱۱.

۶۹) تذکرة الحفاظ، ج ۴، ص ۱۴۹۶؛ الوافی بالوفیات، ج ۷، ص ۱۵؛ شذرات الذهب، ج ۶، ص ۸۰.

۷۰) ابن تیمیه، حیاته و عقایده، ص ۵۷.

۷۱) البدایة و النهایة، ج ۱۴، ص ۴.

۷۲) البدایة و النهایة، ج ۱۴، ص ۵۲.

۷۳) المنهل الصافی و المستوفی بعد الوافی، ص ۳۴۰.

۷۴) مرآة الجنان، ج ۴، ص ۲۷۷.

۷۵) الکامل فی التاریخ، ج ۱۲، ص ۳۵۸.

۷۶) جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب «وهابیت، مبانی فکری و کارنامه عملی» تألیف دانشمند فرزانه و فقیه توانا حضرت آیت اللَّه سبحانی، ص ۲۱ - ۲۴.

و جهت آگاهی از جنایات مغول و روابط آنان با صلیبیون بر ضدّ اسلام، رجوع شود به کتاب «تاریخ مغول» اثر محقق توانمند آقای عباس اقبال آشتیانی، ص ۱۹۱ و ۱۹۷ و ۲۲۶ به بعد.

۷۷) البدر الطالع، ج ۲، ص ۲۶۰.

۷۸) سوره آل عمران، آیه ۱۰۳.

۷۹) سوره حجرات، آیه ۱۰.

۸۰) مجموعة الرسائل و المسائل، ج ۱، ص ۶۰.

۸۱) التوسل و الوسیله، ص ۱۵۶.

۸۲) الهدیة السنیة، ص ۴۰.

۸۳) زیارة القبور، ص ۱۷ و ۱۸.

۸۴) اقتضاء الصراط المستقیم، ص ۲۹۳ و ۲۹۵.

۸۵) مجموعة الرسائل و المسائل، ج ۱، ص ۱۷.

۸۶) الفتاوای، ج ۵، ص ۱۹۲.

۸۷) رحلة ابن بطوطه، ص ۹۵؛ الدرر الکامنة، ابن حجر عسقلانی، ج ۱، ص ۱۵۴.

۸۸) منهاج السنة، ج ۵، ص ۱۰۱ و ۱۰۲، ج ۷، ص ۲۱۵.

۸۹) منهاج السنة، ج ۳، ص ۴۵۶.

۹۰) منهاج السنة، ج ۷، ص ۱۷۸.

۹۱) همان، ج ۵، ص ۵۱۱.

۹۲) منهاج السنة، ج ۷، ص ۵۱۵.

۹۳) همان ص ۵۳.

۹۴) منهاج السنة، ج ۷، ص ۹۶.

۹۵) همان، ص ۴۰۰.

۹۶) همان، ج ۵، ص ۳۹۶.

۹۷) همان، ج ۶، ص ۳۰۰ و ۳۰۵ و ۳۱۹ و ۳۲۶ و ۳۶۲.

۹۸) منهاج السنة، ج ۷، ص ۲۹۹.

۹۹) الفرقان بین الاولیاء الرحمن و اولیاء الشیطان، ابن تیمیه، ص ۷۰.

۱۰۰) همان، ص ۵۷.

۱۰۱) الزیارة، ص ۲۳ و ۳۴.

۱۰۲) سلسلة الاحادیث الصحیحة، حدیث ۱۷۵۰.

۱۰۳) تفسیر ابن تیمیه معروف به تفسیر کبیر، ج ۱، ص ۲۵۳.

۱۰۴) سوره آل عمران، آیه ۷.

۱۰۵) ر. ک: الوافی بالوفیات، صفدی، ج ۷، ص ۲۰؛ تفسیر قرطبی، ج ۷، ص ۳۳۸.

۱۰۶) مقدمه کتاب اصول التفسیر، ابن تیمیه.

۱۰۷) منهاج السنة، ج ۱، ص ۴۷۴.

۱۰۸) زیارة القبور، ص ۱۵۶.

۱۰۹) الهدیة السنیة، ص ۴۰.

۱۱۰) زیارة القبور، ص ۱۷ و ۱۸.

۱۱۱) منهاج السنة، ج ۲، ص ۴۳۵ - ۴۳۷.

۱۱۲) اقتضاء الصراط المستقیم، ص ۲۹۳ - ۲۹۵.

۱۱۳) الفتاوی، ج ۵، ص ۱۹۲.

۱۱۴) تفسیر سوره نور، ابن تیمیه، ص ۱۷۸ و ۱۷۹.

۱۱۵) السلفیة، ص ۱۳۴.

۱۱۶) سوره قلم، آیه ۴۲.

۱۱۷) تفسیر طبری، مجلّد ۵، جزء ۸، ص ۲۰۱ و ۲۰۲.

۱۱۸) سوره ذاریات، آیه ۴۷.

۱۱۹) تفسیر طبری، ج ۲۷، ص ۷.

۱۲۰) منهاج السنة، ج ۴، ص ۱۰۴.

۱۲۱) ر. ک: سلسلة الاحادیث الصحیحة، البانی، ج ۵، ص ۲۶۱.

۱۲۲) ر. ک: سلسلة الاحادیث الصحیحة، البانی، ج ۵، ص ۲۶۱ - ۲۶۴.

۱۲۳) وفاء الوفاء، ج ۴، ص ۱۳۷۶.

۱۲۴) منهاج السنة، ج ۵، ص ۱۷۵.

۱۲۵) همان، ص ۱۶۳.

۱۲۶) همان، ج ۱، ص ۳۸.

۱۲۷) الحقائق الجلیة، ص ۳۱ و ۳۲.

۱۲۸) مرآة الجنان، ج ۴، ص ۲۷۷.

۱۲۹) دفع شبهة من شبّه و تمرّد، ص ۲۱۶.

۱۳۰) الدرر الکامنة، ج ۴، ص ۳۰۸.

۱۳۱) اتحاف السادة المتّقین، ج ۱، ص ۱۰۶.

۱۳۲) الدرر الکامنة، ج ۱، ص ۱۵۰.

۱۳۳) المقالات السنیة، ص ۴۳ به نقل از او.

۱۳۴) همان، به نقل از ابن حجر.

۱۳۵) منهاج السنة، ج ۷، ص ۱۲۲.

۱۳۶) کنز العمال، ج ۶، ص ۴۰۷.

۱۳۷) مسند احمد، ج ۱، ص ۳ و ۱۵۱.

۱۳۸) سوره نور، آیه ۱۲.

۱۳۹) منهاج السنة، ج ۷، ص ۱۲۲ - ۱۳۰.

۱۴۰) سوره تحریم، آیه ۶.

۱۴۱) سوره زمر، آیه ۱۵؛ سوره شوری، آیه ۴۵.

۱۴۲) صحیح بخاری.

۱۴۳) همان، ج ۵، ص ۲۲، باب مناقب علی بن ابی طالبعليه‌السلام .

۱۴۴) کنز العمال، ج ۱۱، ص ۶۲۸.

۱۴۵) کنز العمال، ج ۶، ص ۴۰۷.

۱۴۶) منهاج السنة، ج ۷، ص ۱۲۲ - ۱۳۰.

۱۴۷) تفسیر کشاف، زمخشری، ج ۱، ص ۳۶۹؛ تفسیر مراغی، ج ۳، ص ۱۷۵.

۱۴۸) منهاج السنة، ج ۷، ص ۱۲۲ - ۱۳۰.

۱۴۹) منهاج السنة، ج ۷، ص ۱۲۲ - ۱۳۰.

۱۵۰) حاشیه شیخ زاده بر تفسیر بیضاوی، ج ۱، ص ۶۳۴.

۱۵۱) درّ المنثور، ج ۲، ص ۲۳۰ و ۲۳۱.

۱۵۲) منهاج السنة، ج ۳، ص ۴.

۱۵۳) مسند احمد، ج ۶، ص ۲۹۲.

۱۵۴) سوره نساء، آیه ۲۷.

۱۵۵) منهاج السنة، ج ۴، ص ۲۰.

۱۵۶) منهاج السنة، ج ۴، ص ۲۱.

۱۵۷) منهاج السنة، ج ۷، ص ۱۳۹ - ۱۴۳.

۱۵۸) همان.

۱۵۹) منهاج السنة، ج ۷، ص ۱۳۹ - ۱۴۳.

۱۶۰) منهاج السنة، ج ۴، ص ۵ و ۶.

۱۶۱) لسان العرب، ج ۱۵، ص ۴۰۷.

۱۶۲) منهاج السنة، ج ۴، ص ۲۵ - ۲۷.

۱۶۳) تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص ۱.

۱۶۴) البحر المحیط، ج ۷، ص ۵۰۷.

۱۶۵) فتح القدیر، ج ۴، ص ۵۲۴.

۱۶۶) روح المعانی، ج ۲۵، ص ۱۰.

۱۶۷) جامع البیان، ج ۲۰، ص ۸۶.

۱۶۸) تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۳۴۶.

۱۶۹) اتقان سیوطی ج ۱ ص ۱۶.

۱۷۰) تفسیر قرطبی، ج ۱۲، ص ۱.

۱۷۱) منهاج السنة، ج ۴، ص ۲۵ - ۲۷.

۱۷۲) تفسیر کشاف، زمخشری، ج ۴، ص ۲۱۹ و ۲۲۰.

۱۷۳) التفسیر الکبیر، ج ۲۷، ص ۱۶۷.

۱۷۴) البحر المحیط، ج ۷، ص ۵۱۶.

۱۷۵) تفسیر نیشابوری در حاشیه تفسیر طبری، ج ۲۵، ص ۳۳.

۱۷۶) تفسیر ابو السعود، ج ۸، ص ۳۰.

۱۷۷) منهاج السنة، ج ۴، ص ۲۵ - ۲۷.

۱۷۸) سوره شعراء، آیه ۱۰۷ و ۱۰۹.

۱۷۹) سوره هود، آیه ۵۱.

۱۸۰) سوره شعراء، آیه ۱۴۳ - ۱۴۵.

۱۸۱) سوره سبأ، آیه ۴۷.

۱۸۲) سوره فرقان، آیه ۵۷.

۱۸۳) منهاج السنة، ج ۴، ص ۱۰۴.

۱۸۴) منهاج السنة، ج ۴، ص ۱۰۴.

۱۸۵) دراسات اللبیب فی الاسوة الحسنة بالحبیب، ص ۲۳۱ - ۲۳۷.

۱۸۶) شرح المقاصد، ج ۲، ص ۲۲۱.

۱۸۷) نیل الاوطار، ج ۲، ص ۳۲۸.

۱۸۸) ذخائر العقبی، ص ۱۶.

۱۸۹) صحیح سنن الترمذی، ج ۳، ص ۵۴۳، ح ۳۷۸۸.

۱۹۰) صحیح الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۸۴۲، ح ۲۴۵۷.

۱۹۱) المطالب العالیه، ج ۴، ص ۶۵، ح ۳۹۷۲.

۱۹۲) الصواعق المحرقة، ج ۲، ص ۴۲۸.

۱۹۳) اتحاف الخیرة المهره، ج ۹، ص ۲۷۹.

۱۹۴) المعرفة و التاریخ، ج ۱، ص ۵۳۶.

۱۹۵) ینابیع المودة، ج ۱ ص ۱۲۰، رقم ۴۵.

۱۹۶) مختصر التحفة، ص ۵۲.

۱۹۷) کنز العمال، ج ۱، ص ۳۷۹، ح ۱۶۵۰.

۱۹۸) مسند علیعليه‌السلام ، ص ۱۹۲، ح ۶۰۵۰.

۱۹۹) صحیح صفة صلاة النبیصلى‌الله‌عليه‌وآله ، ص ۲۹.

۲۰۰) مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۱۸، ۴۵۷۶.

۲۰۱) تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۱۲۲.

۲۰۲) البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج ۵، ص ۲۲۸.

۲۰۳) مجمع الزوائد، ج ۱، ص ۱۷۰.

۲۰۴) محاسن التأویل، ج ۱۴، ص ۳۰۷.

۲۰۵) جواهر العقدین، ص ۲۳۶.

۲۰۶) تهذیب اللغة، ج ۲، ص ۲۶۴.

۲۰۷) منهاج السنة، ج ۷، ص ۳۱۹.

۲۰۸) سلسلة الاحادیث الصحیحة، ح ۱۷۵۰.

۲۰۹) منهاج السنة، ج ۷، ص ۵۵.

۲۱۰) مسند احمد، ج ۱، ص ۱۱۸ و ۱۱۹ و ۱۵۲.

۲۱۱) سنن نسائی، ج ۵، ص ۱۳۲ و ۱۳۴ و ۱۳۶ و ۱۵۴.

۲۱۲) المصنف، ج ۶، ص ۳۶۶ و ۳۶۸.

۲۱۳) صحیح ابن حبان، ج ۱۵، ص ۳۷۶.

۲۱۴) المعجم الکبیر، ج ۵، ص ۱۶۶؛ المعجم الصغیر، ج ۱، ص ۱۱۹.

اگر بگویید: تنها احداث بنا حرام است و بقای بنا حرام نیست، می گوییم وقتی ابقاء و استمرار بنا حرام نباشد، خراب کردنش هم جایز نیست. پس به چه مجوّزی صحن و سرا و قبّه و بارگاه ائمه بقیععليهم‌السلام را خراب کرده اید و تا این حد بر آن اصرار و پافشاری داشته و دارید؟! و اگر هم بگویید احداث بنا حرام است و هم ابقای آن، همان طور که از جملات ابن قیم و ابن تیمیه هم پیداست که می گویند: «یجب هدم المشاهد الّتی بنیت علی القبور ولایجوز إبقآؤُها» ما می گوییم حال که ابقای بنا حرام است، چرا اصحاب پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله سبب بقای خانه پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله شدند و آن را تخریب نکردند؟ آیا می توان گفت: که اصحاب به منشأ ابقای خانه، مرتکب حرام شدند؟!

اگر پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله از ساختن بنای بر قبور نهی فرموده است و نهی او دلالت بر حرمت دارد و قبر خودش را هم استثنا نکرده است، اوّلین بنایی که باید خراب شود، بنای قبر خود ایشان است؛ زیرا قطعاً به بقای بنا - که حرام است! - راضی نخواهدبود.

ما فرض می کنیم که اصحاب پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله بنایی بر قبر آن حضرت نساخته اند امّا چرا با ابقای بنای واقع بر قبر آن حضرت مرتکب حرام شدند؟!

بنابراین، باید گفت استمرار و ابقای بناهای واقع بر قبور مانعی ندارد خصوصاً آن که آن ها فعل اصحاب را حجّت می دانند.

البته در اینجا هم ممکن است کسی بگوید: بنایی که بر قبر ساخته شود و بنایی که از قبل موجود بوده فرق دارند؛ یعنی ابقای بنای اوّل حرام است امّا ابقای دوّمی حرام نیست! ولی کدام عاقلی است که بین این دو، فرق قائل باشد و لذا می بینیم جواب معقولی برای ابقای ساختمان قبر پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله ندارند.

بنای مسجد و روشن کردن چراغ بر قبور اولیا

عموم مسلمین ساختن مسجد در کنار قبور اولیای الهی را جایز شمرده و بدان عمل می کنند. منتها به این نیت که زمین و بقعه ای که ولی خدا در آن مدفون است، متبرّک می باشد. امّا وهابیان، همان گونه که ساختن گنبد و بارگاه بر قبور اولیای الهی را حرام می دانند، ساختن مسجد در کنار قبور اولیا را نیز حرام دانسته و راهی به سوی شرک می دانند. اینک این موضوع را مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد؛

فتاوای وهابیان

ابن تیمیه می گوید: «پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله حرام کرده که قبور خود را مسجد قرار دهند؛ یعنی نباید کسی در اوقات نماز به آنجا رفته و نماز و دعای خود را در آنجا بخواند؛ اگرچه به قصد عبادت خدا هم برود؛ زیرا آن مکان ها راهی برای شرک است؛ یعنی ممکن است که انسان به خاطر صاحب قبر دعا و نماز خوانده و او را تعظیم و تکریم کند. لذا ساختن مسجد در کنار قبور اولیا حرام است. بنابر این اگر چه بنای مسجد فی نفسه مستحب است، ولی از آنجا که این عمل ممکن است برخی را به شرک وادار کند، مطلقاً حرام است».(2023)

همچنین در جایی دیگر می گوید: «علمای ما قائل هستند که ساختن مسجد بر قبور جایز نیست».(2024)

قرآن و ساختن مسجد در جوار قبور اولیا

خداوند متعال در قضیه اصحاب کهف می فرماید:( وَكَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَیهِمْ لِیعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ وَأَنَّ السّاعَةَ لا رَیبَ فیها إِذْ یتَنازَعُونَ بَینَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَیهِمْ بُنْیاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذینَ غَلَبُوا عَلی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیهِمْ مَسْجِداً ) (2025) «و باز مردم را بر حال اصحاب کهف آگاه ساختیم تا خلق خدا بدانند که وعده خدا به حق بوده و ساعت قیامت بی هیچ شک خواهد آمد تا مردمی که میانشان در مورد آن ها تنازع و اختلاف بود، رفع بشود. بااین همه بعضی گفتند: باید گرد آن ها حصار و بنایی بسازیم. خدا به حال آن ها آگاه تر است. آنان که بر واقع احوال آن ها اطلاع یافتند، گفتند: البته برایشان مسجد بنا کنیم. »

خداوند متعال در این آیه به چگونگی اطلاع مردم از آنان اشاره کرده است. آنان در طریقه تکریم اصحاب کهف اختلاف داشتند؛ برخی معتقد بودند که بر روی آنان ساختمانی ساخته شود یا دیواری دور آنان کشیده شود. ولی غالب افراد پیشنهاد دادند که در کنار آنان مسجدی ساخته شود.

فخر رازی می گوید: برخی گفته اند: این گروه که پیشنهاد ساختن مسجد را دادند پادشاهان مسلمان و طرفداران اصحاب کهف بودند. برخی نیز معتقدند: آنان که پیشنهاد مسجد را دادند رؤسای شهر بودند تا در آنجا عبادت کرده و آثار اصحاب کهف را به سبب آن مسجد باقی بگذارند.(2026)

ابوحیان اندلسی می گوید: «کسی که پیشنهاد ساختمان را داد، کافر از دنیا رفت و با این عمل می خواست مرکزی برای کفر خود بسازد که مؤمنین از این عمل مانع شده و پیشنهاد ساختن مسجد را دادند».(2027)

ابو السعود و زمخشری نیز همین نظر را قبول کرده اند؛ یعنی پیشنهاد دهندگان ساختن مسجد در کنار جایگاه اصحاب کهف، مسلمین و مؤمنین بوده اند.(2028)

البته می دانیم که قرآن، کتاب قصه گویی صرف نیست، بلکه اگر داستانی را تعریف می کند به منظور بهره برداری مسلمانان از آن داستان است. از آنجا که خداوند متعال پیشنهاد دوم (ساختن مسجد در کنار اصحاب کهف) را رد نکرده و آن را مجرای شرک نمی داند، می توانیم آن را دلیل به امضا و تقریر عمل آنان بدانیم.

سیره مسلمین بر بنای مسجد در جوار قبور اولیا

با مراجعه به سیره مسلمین در طول تاریخ، پی می بریم که آنان به این عمل مبادرت ورزیده و در کنار قبور اولیای خود مسجد می ساختند.

مورخین داستان مسافرت ابوجندل با ابوبصیر را نقل کرده اند که در ضمن آن آمده: «نامه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله به دست ابوجندل رسید؛ در حالی که ابوبصیر مشغول جان کندن بود، او در حالی که در دستش نامه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله بود از دار دنیا رفت. ابوجندل او را در همان مکان دفن کرد، و بر روی قبرش مسجدی بنا نمود».(2029)

نقد ادله وهابیان

وهابیان بر حرمت ساختن مسجد در کنار قبور اولیای الهی به ادله ای استدلال کرده اند که در ذیل به بحث و بررسی آن ها می پردازیم:

الف) استدلال به روایات

وهابیان بر مدعای خود به روایات ذیل استدلال کرده اند:

1 - جندب بن عبداللَّه بجلی می گوید: از رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله پنج روز قبل از وفاتش شنیدم که فرمود: «آگاه باشید، همانا کسانی قبل از شما قبور انبیای خود را به عنوان مساجد قرار می دادند. امّا شما این گونه نکنید، من شما را از این عمل باز می دارم».(2030)

2 - از پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله روایت شده که به خدا عرض کرد: «بار خدایا قبر مرا بت قرار مده، خدا لعنت کند قومی را که قبور انبیای خود را مساجد کردند».(2031)

3 - مسلم نقل می کند که امّ حبیبه و امّ سلمه نزد رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله یادی از کنیسه ای کردند که در حبشه دیده بودند، رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: آنان کسانی هستند که هر گاه مرد صالحی از میانشان می میرد بر قبر او مسجدی می سازند و صورت هایی نیز بر آن قرار می دهند، آنان نزد خدا در روز قیامت مخلوقات بدی هستند».(2032)

4 - بخاری در صحیح خود از پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله نقل کرده که فرمود: «خدا لعنت کند نصارا و یهود را؛ زیرا قبور انبیای خود را مسجد قرار دادند».(2033)

در جواب از استدلال به این روایات باید گفت:

اوّلاً: فهمیدن مقصود این روایات، متوقف بر دانستن مقصود یهود و نصارا از ساختن مسجد بر قبور اولیای خود می باشد؛ زیرا پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله از قیام به عملی که یهود و نصارا با قصد خاصی انجام می دهند، نهی کرده است.

با مراجعه به روایات پی می بریم که یهود و نصارا، قبور اولیای خود را مسجد و قبله قرار می دادند و بر روی آن قبور سجده می کردند. در حقیقت آنان را عبادت می کردند. لذا پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله شدیداً با این عمل مقابله کرده و از آن نهی فرموده است.

حال اگر در کنار قبور اولیای الهی به جهت تبرک، مسجد ساخته شود، تا انسان به برکت آن ولی خدا، توجّه و حضور قلبش بیشتر باشد و از طرفی نیز هیچ قصد تعظیم و تکریمی نسبت به آن ولی در حال نماز نداشته باشد، قطعاً از مورد این روایات خارج است؛ چنان که در روایت امّ حبیبه و امّ سلمه به این مقصود یهود و نصارا اشاره شده است.

بیضاوی در شرح این احادیث می گوید: «از آنجا که یهود و نصارا بر قبور انبیا به خاطر تعظیم شأن آنان، سجده کرده و آن قبور را قبله خود قرار می دادند، به همین جهت مسلمین از این نوع عمل باز داشته شدند؛ زیرا این عمل شرک محض است. ولی اگر کسی مسجدی را در جوار قبر صالحی به قصد تبرک بسازد، مشمول نهی روایات نمی شود. »

سندی، شارح «سنن نسائی» نیز می گوید: «پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله امّت خود را از عمل یهود و نصارا نسبت به قبور انبیای خود باز می دارد، خواه به سجده بر قبور و تعظیم آن ها باشد و خواه به خاطر قبله قرار دادن قبور باشد تا هنگام نماز به آن متوجه باشند».(2034)

ثانیاً: روایت، از ساختن مسجد بر روی قبر نهی می کند و هیچ اشاره ای به ساختن مسجد در کنار قبور انبیا و اولیا ندارد.

ثالثاً: معلوم نیست که نهی در این روایات، تحریمی باشد؛ چنان که بخاری این روایات را تحت عنوان «باب مایکره من اتخاذ المساجد علی القبور» آورده و آن ها را حمل بر نهی تنزیهی و کراهتی کرده است.(2035)

شیخ عبداللَّه هروی در توجیه احادیث فوق می گوید: «آن احادیث بر کسانی حمل می شود که قصد نماز بر قبر انبیا به جهت تعظیم شان دارند و این در صورتی متصور است که قبور، آشکار و باز باشد وگرنه نماز در آنجا حرام نیست».(2036)

نیز عبدالغنی نابلسی حنفی می گوید: «اگر کسی مسجدی را در کنار قبر صالحی بسازد یا در کنار قبر او به جهت تبرک جستن از او نماز گزارد، نه به جهت تعظیم صاحب قبر و توجّه به او در نماز، اشکالی ندارد؛ زیرا مرقد اسماعیلعليه‌السلام نزد "حطیم" مسجد الحرام است و آن محل بهترین مکانی است که نماز در آنجا خوانده می شود».(2037)

علامه بدر الدین حوثی، در شرح روایات فوق می گوید: «معنای مسجد قرار دادن قبور، این است که انسان نمازگزار قبر را قبله قرار داده و بر آن نماز گزارد».(2038)

ب) استدلال به قاعده سدّ ذرایع

یکی دیگر از ادله وهابیان بر حرمت بنای مسجد در جوار قبور اولیای الهی استدلال به قاعده سدّ ذرایع است.

طبق این قاعده: اگر عملی فی نفسه مباح یا مستحب باشد، ولی منجر به حرام شود، آن عمل نیز حرام است، تا کسی به سبب آن به سوی حرام سوق داده نشود.

ابن قیم جوزیه در استدلال به این قاعده، به ادله بسیاری تمسک کرده است؛ از جمله به آیه شریفه:( وَلا تَسُبُّوا الَّذینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْمٍ ) «دشنام ندهید کسانی را که غیر خدا را می خوانند؛ زیرا آنان نیز خدا را بدون آگاهی ناسزا می گویند. » و آیه:( وَلا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ ما یخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَ ) «و پاهای خود را به زمین نکوبند تا آنچه از زینت ها مخفی می دارند معلوم شود. »

به برخی از ادله عقلی نیز برای اثبات سدّ ذرایع تمسک کرده است.(2039)

در جواب می گوییم: در بحث مقدمه واجب گفته شده که تنها مقدمه موصله واجب، واجب است نه هر مقدمه ای؛ یعنی آن مقدمه ای که ما را مستقیماً به واجب می رساند واجب است؛ مثلاً اگر بودن بر بالای بام بر ما واجب است و آن متوقف بر نصب پله باشد، نصب آن پله که ما را به بالای بام می رساند واجب می شود. همین مطلب را عیناً در مقدمه حرام می گوییم؛ یعنی خصوص آن عملی که ما را به حرام رسانده، از باب مقدمه حرام است.

بنابر این ساختن مسجد در کنار قبور اولیای الهی اگر به قصد شرک نباشد و غالب مردم نیز این نیت را از خواندن نماز در آن مساجد نداشته باشند. اشکالی در ساختن آن مساجد نیست؛ اگرچه ممکن است که برخی از غالیان هنگام نماز این نیت را داشته باشند. اگر این مطلب را نپذیرفتیم بسیاری از معاملات روزمره نسبت به آلات مشترکه، باطل و حرام خواهد بود؛ زیرا ممکن است که برخی از مردم از آن سوء استفاده نمایند؛ مثلاً کسی که چاقو می خرد، یا رادیو می خرد، ممکن است کسی از آن سوء استفاده نموده و در راه فساد استفاده کند، ولی هیچ کس چنین معامله ای را حرام و باطل نکرده است، بلکه تنها فروش آن ها را به قصد فساد، باطل می دانند.

حکم تزیین قبور اولیای الهی و روشن کردن چراغ

وهابیان همان گونه که اموری مانند: ساختن مسجد در کنار قبور اولیای الهی، نماز و دعا خواندن و زیارت قبور را حرام می دانند، روشن کردن چراغ و تزیین قبور را هم به طور مطلق حرام می دانند؛ اگر چه برای قبر یکی از اولیای الهی - مثل پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله و امام - باشد. ولی بقیه مسلمین این عمل را جایز می شمارند و بر آن به ادله ای استدلال کرده اند که یکی از آن ها قیاس به تنقیح مناط قطعی است؛ زیرا همان گونه که زینت کعبه جایز و راجح است و سیره پیامبرصلى‌الله‌عليه‌وآله ، صحابه، تابعین و مسلمین در طول تاریخ نیز این بوده که برای تعظیم و تکریم آن و ترغیب مردم بدان زینت می کردند و در آن هیچ اشکالی نمی دیدند، به همان ملاک، تزیین قبور اولیای الهی و روشن کردن چراغ در جوار آن ها اشکالی ندارد.

دلیل وهابیان بر حرمت

نسایی به سند خود از ابن عباس نقل می کند که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله فرمود: «خدا لعنت کند زنانی که به زیارت قبور می آیند و کسانی که قبور را مساجد قرار داده و بر آن چراغ روشن می کنند».(2040)

پاسخ

این حدیث از حیث سند و دلالت اشکال داشته و هیچ دلالتی بر حرمت روشن کردن چراغ بر سر قبور اولیای الهی ندارد؛ زیرا:

الف) سند حدیث

محدّث وهابی، ناصرالدین البانی بعد از نقل حدیث ابن عباس می گوید: «این حدیث را ابوداوود و دیگران نقل کرده اند، ولی از حیث سند ضعیف است. اگرچه کثیری از سلفیون به آن تمسک کرده اند، ولی باید حق گفته شود و متابعت گردد. و از جمله کسانی که این حدیث را تضعیف کرده، مسلم است. او در کتاب «التفصیل» می گوید: «این حدیث ثابت نیست و مردم از حدیث ابو صالح باذام که در سند اوست پرهیز نموده اند و نیز کسی که راوی از ابن عباس است، ثابت نشده که از او حدیث شنیده باشد».

آن گاه می گوید: ضعف این حدیث را در کتاب «الاحادیث الضعیفة و الموضوعة و اثرها السیی ء فی الامّة» ثابت نموده ام. سپس می گوید: کسی به احادیث ابو صالح باذام احتجاج نکرده و نزد جمهور ائمه ضعیف است و کسی او را توثیق نکرده، مگر عجلی که معروف به تساهل در توثیق است؛ همانند ابن حبّان. و حدیث طریق دیگری هم ندارد تا بتواند این طریق را تقویت کند».(2041)

ب) دلالت حدیث

1 - این حدیث بر قبور غیر انبیا و اولیا حمل می شود؛ زیرا قبور آنان را باید با وجوه مختلف تعظیم کرد که از جمله آن ها روشن نمودن چراغ است.

2 - حدیث بر موردی حمل می شود که منفعت بر آن مترتب نگردد؛ زیرا تضییع مال است، ولی چراغ روشن کردن بر بالای قبر برای زیارت صاحب آن قبر، قرائت قرآن، دعا، خواندن نماز و نفع های دیگری که می تواند زائر در آنجا ببرد، در این موارد نه تنها حرام و مکروه نیست، بلکه رجحان نیز دارد؛ زیرا از مصادیق تعاون بر برّ و تقوا است.

عزیزی در شرح حدیث می گوید: «مورد حدیث در جایی است که زنده ها از چراغ ها نفع نبرند، ولی اگر نفعی بر آن مترتب شود اشکالی ندارد».(2042)

سندی نیز در شرح «سنن نسایی» می گوید: «نهی از روشن کردن چراغ به این جهت است که تضییع مال بدون منفعت است و مفهوم آن این است: در صورتی که بر آن نفعی مترتب شود از مورد نهی خارج است».(2043)

شیخ علی ناصف می گوید: «روشن کردن چراغ بر سر قبور جایز نیست؛ زیرا ضایع کردن مال است، مگر در صورتی که یکی از زنده ها بر سر آن قبور باشد که در این صورت روشن کردن چراغ اشکالی ندارد».(2044)

3 - حدیث دلالت بر حرمت ندارد، بلکه ممکن است که بر کراهت حمل گردد.

4 - سیره مسلمین در طول تاریخ اسلام بر این بوده که بر سر قبورشان؛ خصوصاً در صورتی که شخصیتی بزرگ و از اولیای الهی است، چراغ روشن می نمودند.

خطیب بغدادی به سند خود از شیخی از اهل فلسطین نقل می کند: در پایین دیوار قسطنطنیه ساختمان روشنی را مشاهده نمودم، درباره آن سؤال کردم. گفتند: این قبر ابوایوب انصاری، صحابی رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله است، کنار قبر او آمدم، قبرش را در آن ساختمان دیدم؛ در حالی که قندیل و لوستری با زنجیر از سقف آن آویزان بود.(2045)

ابن الجوزی می گوید: «یکی از حوادث سال 386 ه. ق این است که اهل بصره ادّعا کردند که به قبری قدیمی دسترسی پیدا کردند که معلوم شد قبر زبیر بن عوام است. آن گاه قندیل، ابزار، حصیر و غیره آوردند و افرادی را نیز به عنوان حافظ و خدمت کار بر آن گمارده و زمین هایی بر آن وقف نمودند».(2046)

صفدی درباره قبر امام کاظمعليه‌السلام می گوید: «قبر او در آنجا مشهور است، مردم به زیارتش می آیند. مشهدی بزرگ بر آن قبر است و در آن مشهد قندیل ها و لوستر هایی از طلا و نقره موجود است. انواع ابزارها و فرش ها بدون حدّ و حصر وجود دارد».(2047)

5 - حدیث ابن عباس معارض دارد؛ زیرا ترمذی نیز از ابن عباس نقل می کند که رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله شبانگاه وارد بر قبری شد؛ در حالی که شخصی برای او چراغ روشن کرده بود.(2048)


34

35

36

37

38

39

40

41