راز بیماری امام سجاد (علیه السلام) در روز عاشورا
بیماری امام سجاد(ع) در واقعه کربلا؛ نشانه ضعف یا مصلحت الهی؟
در حادثه جانسوز کربلا، وجود نازنین امام سجاد(علیهالسلام) بهشدت دچار بیماری شد و بر اثر آن، ضعف و ناتوانی فراوانی بر بدن مبارک ایشان چیره گشت؛ بهگونهای که حتی توان حمل شمشیر را نداشت.
همین مسئله موجب شده است که برخی افراد، از سر ناآگاهی، امام چهارم را با عنوان «امام بیمار» بشناسند و چنین تصور کنند که امام سجاد(علیهالسلام) در سراسر زندگی خود شخصی بیمار، ضعیف و ناتوان، با چهرهای زرد و رنگپریده و روحیهای افسرده و پژمرده بوده است؛ گویی بیماری از ابتدای عمر تا پایان زندگی شریف آن حضرت با ایشان همراه بوده است.
این تصور، نادرست و به دور از واقعیت است؛ زیرا بیماری امام سجاد(علیهالسلام) مربوط به مقطع کوتاهی از واقعه کربلا بود و پس از آن، حضرت بهبود یافت و حدود ۳۵ سال، همانند دیگر پیشوایان معصوم(علیهمالسلام)، از سلامت جسمی و روحی برخوردار بود.
چرا امام سجاد(ع) در روز عاشورا بیمار بود؟
ممکن است این پرسش در ذهن خواننده شکل بگیرد که چرا امام سجاد(علیهالسلام) درست در آن شرایط حساس و بحرانی، هنگامی که امام حسین(علیهالسلام) به یاری اصحاب و خاندان خود نیاز داشت، دچار بیماری شد؟ آیا این بیماری امری اتفاقی بود یا حکمت و رازی در آن نهفته بود که موجب شد امام چهارم از حضور در میدان نبرد معاف شود؟
با تأمل در حوادث عاشورا میتوان گفت که این بیماری، در حقیقت، لطف و عنایتی از سوی خداوند متعال بود تا امام سجاد(علیهالسلام) در میدان نبرد حضور نیابد و جان مبارک ایشان از خطر کشتهشدن در امان بماند. بدینوسیله، سلسله امامت پس از شهادت امام حسین(علیهالسلام) استمرار یافت و پرچم هدایت و امامت بر زمین نماند.
اگر بیماری مانع حضور امام سجاد(علیهالسلام) در میدان نمیشد، ایشان نیز در کنار پدر بزرگوارشان، حسین بن علی(علیهالسلام)، و دیگر شهدای کربلا به مقابله با سپاه دشمن میپرداخت و چهبسا همانند آنان به شهادت میرسید. در چنین شرایطی، تداوم امامت پس از واقعه عاشورا با خطری جدی روبهرو میشد.
تلاش امام سجاد(ع) برای حضور در میدان نبرد
برای روشنتر شدن این موضوع، میتوان به بخشی از حوادث روز عاشورا اشاره کرد.
هنگامی که امام حسین(علیهالسلام) تنها ماند و به هر سو نگریست و یار و یاوری برای خود ندید، ندا داد:
«هَلْ مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ الله؟»
آیا کسی هست که از حرم رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) حمایت و دفاع کند؟
این سخن بهقدری جانسوز بود که بانوان حرم با شنیدن آن به گریه افتادند. در این هنگام، امام سجاد(علیهالسلام) که بهشدت بیمار و در بستر بود، برخاست و با دشواری از خیمه بیرون آمد. ضعف بیماری به اندازهای بود که حتی توان حمل شمشیر خود را نداشت.
امکلثوم(علیهاالسلام) هنگامی که حضرت را دید، از او خواست به خیمه بازگردد. امام سجاد(علیهالسلام) فرمود:
«ای عمه! مرا رها کن تا در رکاب پسر رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) با دشمن بجنگم.»
امام حسین(علیهالسلام) که متوجه این ماجرا شد، فرمود:
«ای امکلثوم! او را نگهدار تا زمین از نسل آل محمد(صلیاللهعلیهوآله) خالی نماند.[1]
این گزارش نشان میدهد که بیماری امام سجاد(علیهالسلام) هرگز به معنای ضعف روحیه یا نداشتن آمادگی برای دفاع از امام زمان خویش نبود؛ بلکه بیماری جسمانی، مانع حضور ایشان در میدان نبرد شد.
نجات امام سجاد(ع) پس از شهادت امام حسین(ع)
ابن سعد گزارش میکند که پس از شهادت امام حسین(علیهالسلام)، شمر به سوی علی بن الحسین(علیهالسلام) آمد؛ در حالی که حضرت بیمار و در بستر بود. شمر گفت: «او را بکشید.»
یکی از همراهانش گفت: «سبحانالله! آیا جوانی را که بیمار است و در جنگ نیز شرکت نکرده، بکشیم؟»
در این هنگام، عمر بن سعد سر رسید و گفت: «با این زنان و این بیمار کاری نداشته باشید. [2]
بدینترتیب، بیماری امام سجاد(علیهالسلام) در واقعه کربلا زمینهای برای حفظ جان آن حضرت و تداوم سلسله امامت شد.
بیماری امام سجاد(ع) نشانه ضعف نبود
بیماری امام سجاد(علیهالسلام) در واقعه کربلا را نباید نشانه ضعف و ناتوانی ایشان در برابر سپاه یزید دانست. برای درک شخصیت شجاع و استوار آن حضرت کافی است به خطبهها و مواضع ایشان پس از واقعه عاشورا، بهویژه در کوفه و شام، توجه کنیم.
امام سجاد(علیهالسلام) در حالی که بهظاهر اسیر سپاه دشمن بود، با سخنان صریح و کوبنده خود ماهیت حکومت اموی را آشکار کرد و پیام نهضت امام حسین(علیهالسلام) را به گوش مردم رساند.
یکی از نمونههای بارز این شجاعت، رویارویی آن حضرت با عبیدالله بن زیاد در کوفه است.
رویارویی امام سجاد(ع) با ابن زیاد
هنگامی که ابن زیاد وارد دارالاماره شد، پس از گفتوگویی که میان او و عقیله بنیهاشم، حضرت زینب کبری(علیهاالسلام)، صورت گرفت، نگاهش به امام سجاد(علیهالسلام) افتاد و پرسید: «این جوان کیست؟»
گفتند: «علی بن الحسین است.»
ابن زیاد گفت: «مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟»
امام سجاد(علیهالسلام) فرمود: «من برادری داشتم که او نیز علی بن الحسین نام داشت و مردم او را کشتند.»
ابن زیاد گفت: «بلکه خدا او را کشت.»
امام سجاد(علیهالسلام) در پاسخ، به این حقیقت قرآنی اشاره کرد که خداوند جانها را هنگام فرا رسیدن مرگشان میگیرد.
ابن زیاد که از پاسخ صریح حضرت خشمگین شده بود، گفت: «تو چگونه جرئت میکنی به من پاسخ دهی؟» سپس دستور داد حضرت را بیرون برده و گردن بزنند.
حضرت زینب کبری(علیهاالسلام) با شنیدن این سخن به خشم آمد و فرمود: «ای پسر زیاد! تو دیگر کسی را از ما باقی نگذاشتهای. اگر تصمیم داری این جوان را بکشی، مرا نیز با او بکش.»
در این هنگام، امام سجاد(علیهالسلام) به عمه بزرگوار خود فرمود: «عمه جان! شما سکوت کنید تا من با او سخن بگویم.»
سپس رو به ابن زیاد کرد و فرمود: «ای پسر زیاد! آیا مرا به کشتهشدن تهدید میکنی؟ مگر نمیدانی که کشتهشدن عادت ما و شهادت، کرامت ماست؟»
این سخنان استوار، ابن زیاد را در برابر منطق و شجاعت امام سجاد(علیهالسلام) درمانده ساخت و او نتوانست گفتوگو را ادامه دهد. سرانجام دستور داد امام سجاد(علیهالسلام) و خاندان اهلبیت(علیهمالسلام) را در خانهای در کنار مسجد بزرگ کوفه جای دهند.[3]
سخن پایانی
بیماری امام سجاد(علیهالسلام) در روز عاشورا، بیماری دائمی و نشانه ضعف جسمانی و روحی آن حضرت نبود؛ بلکه عارضهای موقت بود که در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ اسلام، موجب حفظ جان امام و استمرار سلسله امامت شد.
زندگی امام سجاد(علیهالسلام) پس از واقعه کربلا و مواضع شجاعانه ایشان در برابر حاکمان ستمگر، بهروشنی نشان میدهد که آن حضرت شخصیتی استوار، شجاع و اثرگذار داشت. خطبهها و سخنان روشنگرانه امام در کوفه و شام نیز گواه آن است که ایشان یکی از مهمترین ادامهدهندگان پیام عاشورا و نهضت امام حسین(علیهالسلام) بود.
نویسنده: مهدی صفری — گروه دین و اندیشه تبیان
پینوشتها :
[1] محمدی اشتهاردی، سوگنامه آل محمد، ص ۳۳۳.
[2] مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص ۲۳۶.
[3] سید بن طاووس، لهوف، ص ۱۹۰.

