السيد محمد كاظم اليزدي

السيد محمد كاظم اليزدي0%

السيد محمد كاظم اليزدي مؤلف:
الناشر: ذوي القربى
تصنيف: شخصيات إسلامية
الصفحات: 813

السيد محمد كاظم اليزدي

هذا الكتاب نشر الكترونيا وأخرج فنيّا برعاية وإشراف شبكة الإمامين الحسنين (عليهما السلام) وتولَّى العمل عليه ضبطاً وتصحيحاً وترقيماً قسم اللجنة العلمية في الشبكة

مؤلف: كامل سلمان الجبوري
الناشر: ذوي القربى
تصنيف: الصفحات: 813
المشاهدات: 204214
تحميل: 7522

توضيحات:

السيد محمد كاظم اليزدي
بحث داخل الكتاب
  • البداية
  • السابق
  • 813 /
  • التالي
  • النهاية
  •  
  • تحميل HTML
  • تحميل Word
  • تحميل PDF
  • المشاهدات: 204214 / تحميل: 7522
الحجم الحجم الحجم
السيد محمد كاظم اليزدي

السيد محمد كاظم اليزدي

مؤلف:
الناشر: ذوي القربى
العربية

هذا الكتاب نشر الكترونيا وأخرج فنيّا برعاية وإشراف شبكة الإمامين الحسنين (عليهما السلام) وتولَّى العمل عليه ضبطاً وتصحيحاً وترقيماً قسم اللجنة العلمية في الشبكة

أزمّة الأُمور، ومجاريها، وأنت مالك رقاب الأمم وباريها، وبيدك ملكوت كلّ شيء، و إليك مرجع الأمور، وأنت على كلّ شيء قدير

الهى! تمام من، عجز وقصور، ودر سرشت من ضعف وفتور است، وذات تو تمام قدرت و در غايت قوّت، ودر نهايت عزّت و شوكت است.

الهى! حلقه كوب باب كرمت، وگداى در خانه وحرمت، حاجت دارد، وبه غير از اين درگاه، جايى سراغ ندارد، وپيوسته تخم امّيد در مزرع دل مى كارد، ونقش مطلوب بر صفحه خاطر مى نگارد، تو دانى ورحمت بي نهايتت.

الهى! به حقّ ذات يگانه ات، وبه حقّ صفات فرزانه ات، نوميدم مكن، كجا روم؟ چكنم؟ چاره از كه جويم؟ راز دل با كه بگويم؟ درد دل به كه اظهار كنم؟ لا أقرع إلاّ بابك، ولا أطلب إلاّ جنانك، إن أعطيت شكرت، وإن منتعت صبرت، لكن يا ربّى ما أنا وما خطري، هبني بفضلك، ولا تعاملني بعدلك.

الهى! در چاه طمع محبوس، به نظر رحمت تو محروسم، و از خود و غير تو مأيوسم، وبه تو مأنوسم.

الهى! الى مونس بى كسان، و اى فريادرس درماندگان، واى چاره بيچارگان. الهى! از خود به سوى تو مي گريزم، واز تو، به تو پناه مى برم، واز سوء حال، واختلال احوال، وتفرّق بال، وكثرت آمال، به سوى تو شكايت مى كنم، اى خداوند ذوالجلال، و الى كردگار لايزال، به حقّ محمّد وآل - عليهم صلواتك الى يوم المآل - در همين ساعت وهمين حال، از كرم عميم خودت شميمى به مشام دل برسان وشمّه اى از فيض جود خود شاملم فرما.

الهى! لك الغنى ولي الفقر.

الهى! در خود بجز عجز وبيچارگى، وناتواننى وشرمندگى، نمى بينم، و در تو به غير از غناى من جميع الجهات وتوانايى، مشاهده نمي كنم.

الهى! به بدى من مرا مبين.

٧٨١

الهى! چه كنم؟ كجا روم؟ درمانده ام، ناتوانم، ذليلم، عاجزم، حقيرم، فقيرم، سراپا قصور وتقصيرم، بي تدبيرم، نه كسى كه دامنش بگيرم، نه راه گريز كه پيش گيرم، به حقّ خودت دست، گيرم.

الهى! در سرشتم، عجز و ناتوانى، وسرشتم، فقر ذاتى وپريشانى است، چنانكه به حقيقت، خودت مى دانى، نه حاجتى به ذكر و بيانى، اگر مرا به خود واگذارى، تو دانى، واگر ترحّمى فرمايى، معدن كرم و احسانى.

الهى! از من همه عصيان وخطاست، لكن اگر بيامرزى جود وعطاست، واز تو رواست.

اى دواى درد بي درمان ما

مرهمى نه از كرم

الهى! امورم درهم، وصبرم كم، ولدم پر از غم است، اى فارج الهموم، و اى كاشف الغموم، اى گشاينده كارها، و اى نماينده راهها، گشايشى نما، و رونقى مرحمت فرما.

اى كه اندر دست تو آمال ما

روشن اندر پيش تو احوال ما

گر دهى آمال ما از جود توست

ور نه گر مانع شوى ز اعمال ما

گر عطاى تو به قدر كار ما

فاش گويم پس بدا بر حال ما

الهى! تا ندهى، دست نگيرم، ودر خدمتت ستاده، دل به تو دادم، و از ياد تو دلشادم، از كرمت بكن آزادم، به حقّ اشرف اولاد آدم.

الهى! از پرتو جودت، وجودم دادى، از لطف شاملت، كاملم كن، واز احسانت، هستم كرى، از امتنان دست بگير.

الهى! اگر از نادانى، گاهى غير اؤ تو را ببينم، دلم به سوى توست.

گر چه شود چشم به هر رهگذار

دل نبود جز به تو امّيدوار

ديده ظاهر همه جا بنگرد

ديده دل گشته تو را پرده دار

* * *

در دلم نبود خيالى غير دوست

ره ندارد ديگرى آندا كه اوست

٧٨٢

در شغاف قلب، ذكرش كائن است

ياد او جا كرده اندر رگ وپوست

ذكر او باشد شفاى دردها

غير درد او، چه درد او نكوست

الهى! گاهى به خيال خود گمان مى كنم كه مطلب يافتن، وحاجت گرفتن از تو سهل است، چون نيك نظر مى كنم، در خود هيچ جهت استحقاق مشاهده نمى كنم، نزديك است كه مأيوس شومن.

الهى! چون رحمت تو را مي بينم، اميدوار، وچون عدم استعداد خود را مى بينم، شرمسار مى شوم.

الهى! مرا استحقاق نبايد، چون اين مطلب در حيّز امكان نيايد، زيرا كه عبد ذليل، كى مستحقّ مطلبى از ربّ جليل شود؟ ولكن تو را عطا با ناشايستگى بايد تا انسداد باب لطف لازم نيايد.

الهى! به تو تذلّل مى كنم، آن نوع كه مطلوب توست، وتضرّع مى نمايم آن سان كه محبوب توست.

الهى! كيفيّت طلب را نمى دانم، مرا تعليم فرما.

الهى! يا دفع مرض [عرض!؟] فرما يا اعطاى غرض.

الهى! يا بخواه كه نخواهم، يا بده آنچه مى خواهم.

الهى! يا بساز كارم، وبده آنچه اميدوارم، يا توفيق ده تا دست از مطلوب خواهش بردارم.

الهى! يا برآر كامم، يا بكن آرامم.

الهى! من از كثرت تقصير وقصورم، از تو دورم، تو به من نزديكى خداوند بى همتا وشريكى، اين هم نعمتى از نعمتهاى بى منتهاى توست، فلك الحمد يا من هو (أقرب إليّ من حبل الوريد)، ويا من هو في كمال قربه من عباده بعيدٌ.

الهى! يا قوى ويا عزيز، آبرويم مريز، وگناهانم، بريز، كه ندارم پى گريز، ونه زبان ستيز.

٧٨٣

الهى! اى ربّ قديم، واى خلّاق حكيم، تو را به حقّ خودت قسم مى دهم، بر اين ضعيف ناتوان، واعجز عاجزان، افقر فقيران، ومقصّرترين مقصّران، ترحّم فرما.

الهى! توفيق، رفيقم كن تا به راه تو آيم، وتو را به اين نعم عظمى ستايم.

الها! ملكا! معبودا! پادشاها! بنده نواز! پست ترين بنده [اى] از بندگانت با كمال شرمسارى، وعجز وزارى، وذلّت وخاكسارى، وناتوانى وناچارى، رو به درگاه تو آورده، حلقه كوب باب احسان تو گشته، اميدش آنكه از روى كرم وبزرگوارى، وبنده نوازى وپروردگار، نظر رحمتى به او افكنده، به آنچه سزاوار بزرگى ولايق خدايى وكردگارى توست برسانى، واز خاك مذلّتش برداشته واز ورطه پستيش برهانى، چنانكه صلاح مى دانى.

الهى! اگر من پستم، تو بزرگى، واگر من ذليل وعاجزم، تو عزيز وقادرى.

الهى! أعوذ بك من كلّ سوء وشدّة، يا من ليس من ليس له غاية ومدّة، وفي كلّ ما نزل بي ثقة وعدّة.

الهى! اى اميد اميدواران، واى پناه ضعيفان وخاكساران، به تو امّيدوارم، پيوسته تخم رجا در مزرع دل مى كارم، وطمع رحمتت بر لوح دل مى نگارم، به حقّ خودت نااميدم مكن، يا من لا يحتاج في إيجاد ما يريد إلى شيء، حتّى قول: (كن) بل إن أراد أن يقول: (كن) يكن.

الهى! با خاطر خسته، دل به تو بسته، دست امّيد از غير تو شسته، رشته طمع از ماعدا گسسته، ودر انتظار رحمتت نشسته ام، مى دهى، كريمى، نمى دهى، حكيمى، مى خوانى، شاكرم، مى رانى، صابرم، اگر مى بخشى، مختارى، غفّارى، واگر نه خداوند قهّارى.

الهى! الهى! چشم امّيدم به درگاه تو باز، ودست طمعم به سوى تو دراز، وروى نياز به درگاه تو بى نياز، اى خداوند بى شريك وانباز، واى پروردگار كارساز بنده نواز، به مقرّبان درگاهت، اين روسياه را به نوازى بفراز، اى كريم متعال، واى

٧٨٤

خلاّق بى مثال، واى قديم لايزال، به چه زبانى ثنايت گويم وبه چه بيان طريق مدحتت پويم.

تباركت وتعاليت، يا من تحيّر في ذاته سواه، أنت لا إله إلاّ أنت، سبحانك تقدّست أسماؤك، وجلّ ثناؤك، وعظمت نعماؤك، ولا تحصى آلاؤك.

الهى! اگر نه سزاوار رحمتم، تو سزاوار كرمى، واگر نه لايق بخششم، تو خداوند عالمى.

الهى! بعدت الآمال، وكثرت الأحمال والأثقال، وقصرت الأعمال، وساءت الأقوال، وأختلّت الأحوال، وقربت الأجال، وخسرت الصفقة فى الحال والمآل، يا الله، الملك المتعال، ويا ذل القدرة والجلال، والعزّة والكمال، والمجد والجمال، ويا ذالعطاء والنّوال، يا مبتدئاً بالنعم والإفضال، ويا بادئاً بالإحسان والإجمال، ويا معطياً من غير سؤال وجواداً غير بخّال، ويا حيّاً بلا زوال، ويا قيّوماً بلإكلال، ويا منعماً بلا ملال، يا ربّ الوهاد والجبال، يا سيّدي وسيّدي، وربّي ومؤيّدي، أرجوك فلا تخيّبني.

الهى! وإن كان قد أخرست ذنوبي لساني عن السّؤال، وباعدتني عن دار الوصال، ولم يبق لي من كثرة المعاصي وجه للمقال، وغمرتني في لجج الغىّ والضّلال، ولا أستحقّ بعد ذلك للعطاء والنّوال والأنعام والأفضال، لكنّك جلّت قدرتك، وتقدّست أسماؤك، شأنك الإحسان من غير استحقاق، وفتح أبواوب الرّحمة من غير إغلاق، والإبتداء بالإكرام والإشقاق، والعفو والإعتاق، فلك الحمد حمداً بلا نهاية، و لك الشّكر شكراً بلا غاية، ولك العزّة، ولك الفخر والبهاء ولك المجد السّناء، ولك الملك والملكوت، ولك القهر والجبروت ولك العزّة والعظموت، وأنت العلىّ الأعلى، وأنت الرّبّ الأرفع الأسنى، وأنت الفاعل لما تشاء، وأنت على كلّ شيء قدير، وأنا العبد الضّعيف الذّليل العاجز الحقير الفقير المسكين المستكين البائس، فمثلك يا إلهي يليق أن يرحم مثلي، فأنّي في غاية الفقير، ونهاية الضّعف والعجز، جامعٌ

٧٨٥

للقصورات بلا غايات ولا نهايات.

من ممكنم وذات من از عجز سرشته

بر لوح وجودم رقم نقص نوشته

تو واجبى وذات تو از عيب مبرّا

نوميد نه آن دل، كه به امّيد تو گشته

الهى! رشته بندگى در گردن افكنده، واز غير تو دل بركنده، واز همه جا وامانده، رو به تو آورده، تو را خوانده ام.

الهى! به سوى تو انابه وعجز ولابه مى نمايم، الى موضع امّيد امّيدواران، واى محلّ آرزوى آرزوداران، واى غمگسار غمخواران، واى نوازنده نيازمندان، بحقّ اسم اعظمت تو را قسم مى هم، مرا به نظر رحمت واسعه خود بنواز، وجميع مهمّات مرا بساز.

الهى! الى خداوند بر حق، واى غنى مطلق، گداى در خانه توام، وحاجدات خود را به نزد تو آورده ام، اگر مى فرمايى كه مستحقّ احسان نيستم، از باب آنكه حاصلى ندارم، عطاى تو به استحقاق نيست، وجود تو را حاجت به حاصل نه، واگر فرمايى كه ناقابلم، زمام قابليّت به دست توست. اگر برانى، خودت مى دانى كه چاره اى ندارم.

الهى! هر چند مرا دور كنى، باز اميد كرم و رأفت تو مرا مى خواند.

(گويا دل من از گل امّيد سرشته).

الهى! بنده ذليلم، به درگاه تو دخيلم، گمراهم، تويى ربّ جليلم، تو طبيب هر دردى، ومن سقيم وعليلم.

الهى! از من سؤال است و از تو نوال. ووظيفه من عرض حال است وشايسته تو اكرام و افضال، سزاوار به من، تذلّل است وزيبنده تو تفضّل، ولايق من خاكسارى وناله وزارى است، واز تو عطوفت واحسان وبزرگوارى، از من عبوديّت وبندگى است، واز تو خداوندى ونوازندگى.

الهى! اى آفريدگار بي چون، واى پرورگار درون وبرون، واى داناى ماكان وما يكون، اى كريم بخشنده، واى قديم پاينده، واى زنده نماينده، واى برآرنده حاجات

٧٨٦

هر خواهنده.

الهى! ذليلم، خوارم، عاجزم، ناچارم، حاجتمندم، درد دارم، مريضم، بيمارم، ناتوانم، مختل است كارم، اگر چه عاصيم، ولى شرمسارم، حقيرم، لكن تويى خداوندگارم فقيرم، تو را دارم.

الهى! اى سود سوداى عاشقان، واى سرمايه تجارت زاهدان، واى نور هويداى عارفان، واى سرور سينه هاى چاك، واى فرحبخش دلهاى غمناك.

الهى! درماندگى خواهم، اگر تو مونس بى كسانى، فقر مرا خوشتر، اگر تو ملجأ فقيرانى، عجز مرا بهتر، اگر تو ملاذ عاجزانى.

الهى! اى قاضى الحاجات، اى منفّس الكربات، اى معطى السّؤالات، اى وليّ الرغبات، اى كافى المهمّات، اى عالم الخفيّأت، اى غنىّ بالذّات، اى بى نياز من جميع الجهات، چه شود به اين حقير قصير بي تدبير پر تقصير، مسكين مستكين، درمانده وامانده شرمنده، بد كردار بد رفتار، كه هيچ خيرى به خود راه بردار نيست، نگاهى كنى، (يا من يفعل ما يشاء، ويعطي من يشاء، وهو على كلّ شيء قدير، وبالإجابة جدير).

الهى! اگر مرا مى سوززانى، به آتش محبّتت بسوزان، نه به آتش جهنّمت.

الهى! به مهرت گرفتارم كن، نه به قهرت آزار.

الهى! به تير غمت دلم را ريش كن، واز ياد خودت مرا بى خويش گردان.

الهى! من به خدايى تو راضيم، نمى دانم تو به بندگى من راضى هستى يا نه؟

الهى! مردم برات آزادى مى خواهند، (كاظم)، سر خطّ بندگى.

الهى! اگر همه سرفرازى ودلشادى مى طلبند، من فروتنى وشرمندگى.

الهى! به هر نام ناميت كامى رواست، وبه هر اسم گراميت دردى دوا، (يا من اسمه دواء وذكره وشفاء وطاعته غنى، ارحم مَن رأس ماله الرّجاء وسلاحه البكاء).

الهى! از من سؤال است واز تو نوال، وظيفه من التماس وتذلّل است وعادت تو

٧٨٧

اكرام ونفضل.

الهى! از من الحاح است واز تو انجاح، واز من زارى است واز تو غفّارى، از من نيازش واز تو نوازش، از من اظهار حال است واز تو احسان وافضال، از من عذر گفتن است واز تو پذيرفتن.

الهى! توفيق ده تا شورى كنم، واز عالم مجاز عبورى، ودر راه حقيقت سورى، واز مردم زمانه دورى.

الهى! اى سازنده، بساز، واى نوازنده، بنواز، واى برازنده، كارم بپرداز، واى دهنده، بده واى بخشنده، ببخش.

الهى! بر ما مگير (وإن كان كلّنا تقصير).

الهى! اگر چنان است كه منع وعطا پيش تو يكسان است وعطا نزد تو آسان، احسانت به من خيرى عيان است وبزرگى تو را نشان. به من نفعى از آن است وتو را نه نقصى در آن، پس چه مانع در ميان است؟ واگر اهليّت در كار است، پس چه كند بنده اى كه ناچار است؟ واگر استحقاق بايد، از ما نشايد، واگر تفضّل است، پس نه جاى تعلّل است.

الهى! اگر من از حاجت خود بگذرم، حاجت از من نمى گذرد.

الهى! اگر من گدايى نمى دانم، تو خدايى مى دانى، واگر عجز من بى پايان است، تو هر چه مى خواهى، مى توانى.

الهى! زمانى است دراز، كه چشم اميدم باز است و رويم بر خاك نياز، پيوسته در انتظارم، وهميشه امّيدوارم.

اى بسا خوابيده ام امّيدوار

واى بسا بيدار بودم بانتظار

الهى!

دست از طلب ندارم تا كام من برآيد

يا حاجتم برآيد، يا جانِ من در آيد

الهى! اگر سؤالم نه بجاست، تو را از جا و بى جا چه پرواست؟ واگر آرزويم دراز

٧٨٨

ودور است، معذورم كه صاحب حاجت كور است.

الهى! به ذات اقدست، وبه نام مقدّست، در اين ساعت، طغراى كامرانى به نامم مجرى، وفرمان حاجت روايى در حقّم ممضى بفرما.

الهى! به حقّ خودت، الهى! به حقّ خودت، الهى! به حقّ خودت، به اسم اعظمت، الهى به نام اجلّ واكرمت، حاجتم برآر، وبيش از اين منتظرم مدار.

الهى! خودت مى دانى، دلم افسرده، وخاطرم پژمرده، مى دانى قلبم خون، وحالتم چون است.

الهى! اگر من سزاوار ترحّم نيستم، تو سزاوار كرم هستى، تو را در اين ساعت به حقّ محمّد وآل محمّد - صلواتك عليهم اجمعين - قسم مى دهم كه مرا رحم كن، وحاجتم برآر، وبر محمّد صلّى الله عليه وآله منّت گذار.

الهى! چه كنم؟ خوارم، پست وبى مقدارم، بلى چشم طمع به تو دارم، وبه امّيدوارم.

الهى! به آن نامى كه گر بخوانمت، اجابت مى كنى، اجابت كن، (ياغنىّ، يامغنى، يا الله، يا ولى الرّغبات، يا كفى المهمّات، يا الله.

الهى! أنت أنت وأنا أنا، أنت الغنىّ بالذّات، وأنا الفقير من جميع الجهات).

الهى! دستم از هر جا كوتاه، وامّيدم از هر جهت بريده، خودت مى دانى، نه بجز تو راهى دارم ونه سواى تو ملجا وپناهى.

الهى، (كاظم)، چنگ به كرم تو زده، ورو به تو آورده، واز همه جا رسته، ودل به تو بسته، منظورش دار، مسرورش كن، مراعاتش فرما، اجابتش كن، كسى ندارد، حقير و بى تدبير است.

الهى! ديده اى ده كه غير از تو نبيند، ودلى ده كه غير از تو نگزيند.

الهى! مرا آفريدى، وخلعت انسانيّت بر قامتم بريدى، معصيّت تو كردم، پرده ام ندريدى، شكرت نگفتم، نعمتم نبريدى.

٧٨٩

الهى! ديده دلم را روشنايى ده، ومرا به خود آشنايى.

الهى! از آن ترسانم كه بار خويش به منزل نرسانم واز اين هراسانم كه معصيت توست آسانم.

الهى! شب تارم، روز روشن است، اگر تو مرا مونسى، وبخت تنهايم تخت سلطنت است، اگر تو با من آشنايى.

الهى! بنده اى از بندگانت كه (كاظم) است نامش، پست است مقامش، بلندش كن، ضايع است ايّامش، رعايت نما، مشوّش البال است، اكرامش كن، مختل الحال است، اصلاحش فرما، مضطرب القلب است، آرامش كن، از تو گريزان است، رامش كن ناقص است، تمامش كن، فقير است، انعامش كن، اسير شهوات است، خلاصش كن، گرفتار هواى نفس است، رهايش ده، در قيد تعلّقات است، فكش كن، ضعيف النفس است قوّتش ده.

الهى! اى قديم پاينده، و اى نور تابنده، اى خداى هميشه زنده، و اى جوينده يابنده، اى تواناى كننده، واى داناى بيننده، اى خبير شنونده، واى جواد بخشنده، اى محلّ امّيد هر بنده.

الهى! در دار وجود تويى وبس، بجز ذات تو نيست وجودى ملتمس، وبه غير از تو نيست كس، الهى درمانده ام وامانده ام، به فريادم رس.

الهى! اى پديدار، واى نماينده پنهان وآشكار واى پيداى ناپيدا، واى نور هويدا.

الهى! اگر از فرمانت سرپيچك، از من بگذر كه من هيچم.

الهى! اى نور رخشنده، واى مهربان بخشنده، از خود واغيار بيزارم، وبه كرم تو اميدوارم.

الهى! گمانم به تو نيك ودلم به تو نزديك است.

الهى! پرستش تو را سزاست واز آن، بى نيازى، وپرستشت مايه بى نيازى است.

٧٩٠

من چه ام؟ چيستم؟ خود ندانم كيستم؟ در خود نگريستم، به حقيقت ديدم كه هيچ نيستم.

الهى! اگر بر من نظر دارى، آزادم، و [واگر] از نظر بدارى وبه خود واگذارى بركنده بنيادم.

الهى! دل مرا از ياد خودت شاد، وبه آب رحمتت آباد گردان.

الهى! دلم را از غم خودت خالى مگذار، چرا كه هر دلى كه غمت در آن زياد است، فرح آباد است.

غمت(1) اندر دلم مرهم زخمش بود

نيست غم اندر دلى كز تو مشوّش بود

الهى! (كاظم) هيچ است، با هيچ چه مى كنى؟

الهى! اگر من بدم، تو نيكى، واگر من از تو دورم، تو به من نزديكى.

الهى! به كردارم گرفتار واز رفتارم بيزار، واز نفس و شيطان در آزارم، وبه تو پناه مى آرم.

الهى! به خود وامگذارم، واز خاك مذلّت بردار، وبه راه رضاى خود بدار.

الهى! نامه عملم سياه، وحالم چون روزگارم تباه است، وزبانم از معذرت لال، وعمرم در معرض زوال است، ولى اعتمادم بر خداى لا يزال وكريم ذوالجلال است.

الهى! در ابتدا به كرمت وجودم دادى، وجميع ادوات خير در من نهادى، در انجام نيز به كرم معامله فرما.

الهى! به تو پناه مى برم، از آنكه مزدم به روايى دهى وجزاى عملم به سزايى.

الهى! با من به فضلت معامله فرما، نه به عدلت.

الهى! اگر من سزاوار عفو نيستم، تو اهل كرمى.

الهى! اگر مرا به گناه بگيرى، وعذرم نپذيرى، پس جودت چه شد؟ كرمت كجا رفت؟

٧٩١

الهى! رو به تو آوردم با رخساره زردم ودل پر دردم آه سردم، مگذار نوميد برگردم.

الهى! در سراى وجود، تو هستى، وبه جز تو ندارد كسى در آن دستى، واگر در هستى بر ممكنات بستى، همه برگردند به نيستى وپستى.

الهى! اى سبب ساز سبب سوز، واى غم پرداز غم افروز، روزگارم از تو فيروز است، وكار وبارم از تو بهرروز.

الهى! دلم را خلوت خود كن.

الهى! دلى ده، در آن دل تو باشى

به راهى بدارم كه منزل تو باشى

به درياى فكرت فرو برده ام سر

الهى چنان كن كه ساحل تو باشى

الهى! اى خداى خودآى، اى زنده، به خود پاى، واى بى شريط بى جاى، واى در عالم امكان، فرمانفرماى.

الهى! عاجزم، ناتوانم، بيچاره ام، سرگردانم، جاهلم، نادانم، طالبم، خواهانم، باكيم، نالانم، مقصّرم، مى دانم، تائبم، تو را مى خوانم، راجيم، تويى محلّ گمانم، مذنبم، ولى از دوستانم.

الهى! دلم در بند توست، وگردنم در كمند تو.

الهى! نه از اهل زمانه دلتنگ، ونه با ادوار فلكى در جنگم، زيرا كه تمام امور منوط به اختيار وقدرت تو، وهمه ممكنات، مقهور ومربوط به فرمان توست، به فرمان تو خرسند، وبه حكم وقضاى تو پابندم.

الهى! مشيت خاكى را چه شايد؟ واز او چه آيد؟ وبا او چه بايد؟

الهى! اى داناى راز، واى خداوند بى شريك وبى انباز از وادى جهالتم برهان وبه سر منزل علم ومعرفتم برسان.

(الهى! وسيّدي غلبنى الجهل فخلّصني، فإنّه عندك سهل، وأنت لذلك أهل).

٧٩٢

الهى! از جاهلت ونادانى، از جان خود سير، واز حيرت وسرگردانى درگيرم، نه راهى كه چاره آن پذيرم، ونه طبيبى كه دامنش بگيرم، به غير از توكّل به تو، نيست تدبيرم.

الهى! اى داناى آشكار وخافى، (أنت العالم بأحوالي وأوصافي، وأنت الكافي، وأنت الشّافي آه آه من غلبة الغفلة والجهالة، ثمّ آه آه من شدّة الكسالة والبطالة).

الهى! اى طبيب دردها ومرضها، واى رافع علّتها وغرض ها، إليك المشتكى، و عليك الحوالة.

آهاً لجهلي ثمّ آهاً آها

ويلاً وويحاً وثبوراً آها

تبّاً لنفسي عجّباً لداها

يا ليتني نلت لها دواها

فارحمني اللّهمّ يا إلها

بفاطمٍ وزوجها وابناها

٧٩٣

٧٩٤

المصادر والمراجع

* آينه دانشوران ، السيد علي رضا ريحان اليزدي، ط المرعشي - قم / 1372هـ، ش.

* أبركوه ، أوضاع سياسي اجتماعي.

* آثار الحجة ، محمد شريف الرازي، ط دار الكتاب - قم.

* آثار عجم ، محمد نصير فرصت شيرازي (1271 - 1339هـ)، تحقيق وتعليق، منصور ستگار فسائي، انتشارات أمير كبير، طهران 1377هـ.

* الإجازة الكبيرة للسيد شهاب الدين المرعشي ، إعداد: محمد السمامي الحائري، ط قم 1414هـ.

* أحداث ثورة العشرين ، كاظم الدجيلي، ط بغداد.

* أحسن الوديعة في تراجم أشهر مشاهير مجتهدي الشيعة ، للسيد محمد مهدي الموسوي الكاظمي، ط النجف 1968.

* إحقاق الحق .

* اختران تابناك ، الشيخ ذبيح الله محلاتي، ط 1349.

* أدب التأريخ ، للشيخ علي النازي، مخطوط في دار المخطوطات العراقية.

* أدب الطف ، السيد جواد شبر، ط بيروت.

* أربعة قرون من تأريخ العراق ، لونگريك، ستيفن همسفلي، ترجمة: جعفر خياط، بيروت 1941.

* الأزهار الأرجية في الآثار الفرجية ، الشيخ فرج العمران القطيفي، ج4، ط النجف 1386هـ.

* آشنائي با فرزانگان بابل .

* الأعلام ، قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربين والمستشرقين، لخير الدين الزركلى (ت1396هـ) ط4/1979.

٧٩٥

* أعيان الشيعة ، للسيد محسن الأمين العاملي (ت1371هـ). ط دمشق، بيروت 1944 - 1963م. والطبعات الأخرى.

* الإمام الثائر السيد مهدي الحيدري ، للسيد أحمد الحسيني، ط النجف 1967م.

* انقلاب إيران ، ادوارد براون (فارسي)، طهران 1338ش.

* إيران في عهد محمد علي شاه 1907 - 1909 ، صباح كريم رياح الفتلاوي، رسالة ماجستير تقدم بها إلى كلية الآداب - جامعة الكوفة 1324هـ / 2003م.

* إيضاح المكنون في الذيل على كشف الظنون ، لإسماعيل باشا محمد أمين الباباني البغدادي، ط إستنابول 1364 - 1366هـ.

* البطولة في ثورة العشرين ، للسيد عبد الشهيد الياسري، مط النعمان - النجف 1966م.

* بزرگان أبرقو .

* بزرگان تنكابن ، للشيخ محمد السمامي الحائري، ط قم 1414هـ.

* بزرگان رامسر .

* بزم إيران ، للسيد محمد رضا بن محمد بن محمد كاظم الطباطبائي اليزدي، مط العلمية 1380هـ.

* بغداد وثورة العشرين ، محمود العبطة المحامي، مط الشعب - بغداد 1977.

* بقايا الأطياب .

* البلاد العربية والدولة العثمانية ، ساطع الحصري.

* بلاد ما بين النهرين بين ولائين ، للسير أي. تي. ولسن، ترجمة: فؤاد جميل، ط دار الجمهورية، بغداد 1969 - 1971.

* بهجة الآمال - المقدمة.

* البصرة في ظل الاحتلال البريطاني ، حميد أحمد حمدان، رسالة ماجستير، كلية الآداب - جامعة بغداد، نيسان 1975.

* البصرة في عهد الاحتلال البريطاني ، حميد أحمد حمدان، مط الإرشاد، بغداد 1979.

* تأريخ آداب اللغة العربية ، جرجي زيدان.

٧٩٦

* تأريخ أردبيل ، فخر الدين الأردبيلي.

* تأريخ أردكان ، علي سپهري أردكاني، كانون كتاب ولي عصر (عج)، أردكان بامكاري إداره كل إرشاد إسلامي - يزد.

* تأريخ إستان قدس رضوي .

* تأريخ الأسر الخاقانية ، حمدي الشرقي.

* تاريخ انقلاب مشروطيت إيران ، مهدي ملك زاده، انتشارات علمي.

* تاريخ أوربا الحديث .

* تاريخ أوربا الحديثة .

* تأريخ ثورة النجف ، للشيخ محمد أمين صدر الإسلام الخوئي، تقديم: السيد أحمد الحسيني الأشكوري (ميراث إسلامي إيران)، ج6، ص257 - 310.

* تأريخ الحركة الإسلامية في العراق 1900 - 1924 ، عبد الحليم الرهيمي، ط، بيروت 1309هـ / 1988م.

* تأريخ الحركة العلمية في كربلاء ، نور الدين الشاهرودي، ط إيران.

* التاريخ الدبلوسي ، لويس دوللو.

* تأريخ زنجان ، السيد إبراهيم الزنجاني.

* تأريخ سياسي معاصر إيران ، جلال الدين مدني (فارسي).

* تأريخ العراق السياسي المعاصر ، حسن شبر، ط1 / دار المنتدى للنشر - بيروت، لندن، 1990.

* تأريخ الكوفة الحديث ، كامل سلمان الجبوري، ط النجف 1394 هـ.

* تأريخ وجغرافياي چهار محال .

* تذكرة القبور ، للسيد مصلح الدين محمد مهدوي.

* تذكرة القبور ، عبد الكريم گزي إصفهاني، به كوشش ناصر باقري بيد هندي، نشر كتابخانه مرعشي - قم.

* تاريخ مشروطة إيران ، أحمد كسروي، ط مؤسسة انتشارات أمير كبير 1363هـ.

* تذكرة مشاهير ميبد .

* تراث كربلاء ، السيد سلمان هادي آل طعمة، ط بيروت 1403 هـ.

٧٩٧

* تراجم الرجال ، السيد أحمد الحسيني الأشكوري، ط قم - إيران 1422هـ.

* تشيع ومشروطيت در إيران .

* تقرير سري عن الشعائر والسياسية، لدائرة الاستخبارات البريطانية ، ترجمة: عبد الجليل الطاهر، ط بغداد 1958.

* تكوين الحكم الوطني في العراق ، للسير برسي كوكس، ترجمة: بشير فرجو، ط الموصل 1951.

* تكوين العراق الحديث ، تأليف، هنري. أ. فوستر، ترجمة: عبد المسيح جويدة، مط العهد - بغداد 1937.

* كتاب التعارض ، السيد محمد كاظم الطباطبائي اليزدي، تحقيق: الشيخ حلمي عبد الرءوف السنان، ط 1، قم 1426هـ / 2005م.

* تربت پاكان قم ، للشيخ عبد الحسين الجواهري، ط قم 1424هـ.

* تشيع ومشروطيت در إيران ونقش إيرانيان مقيم عراق ، عبد الهادي حائري، انتشارات أمير كبير طهران - إيران 1360هـ.

* التطور الفكري في العراق ، محمد علي كمال الدين - بغداد 1960.

* تكملة أمل الآمل ، السيد حسن الصدر العاملي، ط بيروت.

* تنديس پارسايي .

* الثبت الجديد في معرفة المشايخ والمسانيد ، كاظم عبود الفتلاوي - مخطوط.

* ثورة الخامس عشر من شعبان (ثورة العشرين) ، عباس محمد كاظم (المدرسي) [د.م]، ط / 1404هـ / 1984م.

* الثورة العراقية ، السر أرونولد. ت. ولسن، ترجمة: فؤاد جميل، ط بغداد 1969 - 1971.

* ثورة العراق التحررية ، كاظم المظفر، ط النجف 1972م.

* ثورة العشرين في الشعر العراقي ، إبراهيم الوائلي (ت 1408هـ) ط بغداد 1388هـ / 1968م.

* الجذور السياسية والفكرية والاجتماعية للحركة القومية العربية (الاستقلالية) في العراق ، د. وميض جمال عمر نظمي - ط بيروت 1984.

٧٩٨

* الثورة العراقية الكبرى ، للسيد عبد الرزاق الحسني (ت1418هـ)، ط2 / بيروت - 1385هـ / 1965م.

* الثورة العراقية الكبرى 1920 ، د. عبد الله فياض (1404هـ)، ط بغداد 1962.

* ثورة النجف على الانكليز ، أو الشرارة الأولى لثورة العشرين، حسن الأسدي، ط بغداد 1975م.

* ثورة النجف بعد مقتل حاكمها الكابتن مارشال، للسيد عبد الرزاق الحسني، ط 14، صيدا 1402هـ - 1982م.

* جامع الصور للعلماء والأدباء والكتاب ، لعبد الله عدنان المنتفكي، ج1، ط دار المودة، بيروت 1414هـ / 1993م.

* چشمه أي در كوير ، إمام زاده جعفر يزد، محمد مهدي حرّ زاده، ط إيران 1379ش.

* جغرافياي قوچان ، غلام رضا شاكري.

* جنة المأوى ، للشيخ محمد الحسين آل كاشف الغطاء، جمع وترتيب: السيد محمد علي القاضي الطباطبائي، ط تبريز - إيران 1380 هـ.

* الحاج عطية أبوگلل ، للسيد مجيد الموسوي، مط السعدي - بغداد 1376هـ / 1957م.

* حاشيه رسائل الشيخ الأنصاري ، الشيخ عبد الرسول ساباطي، ط إيران 1377ش.

* الحصون المنيعة في طبقات الشيعة ، الشيخ علي بن محمد رضا آل كاشف الغطاء - مخطوط في مكتبة مدرسة الإمام كاشف الغطاء - النجف.

* حصيلة الثورة العراقية من النتاج الفكري 1920 - 1983م ، كامل سلمان الجبوري، ط بغداد 1409هـ / 1988م.

* حقائق عن الموقف في النجف من الثورة الدستورية الإيرانية 1905 - 1911 ، أ. د. علاء حسين عبد الأمير الرهيمي، جامعة الكوفة، مركز دراسات الكوفة 1422هـ / 2001م.

* حقائق ناصعة عن ثورة النجف الكبرى ، لحميد عيسى حبيبان، مط الغري - النجف 1390هـ / 1970م.

٧٩٩

* الحقائق الناصعة في الثورة العراقية ، فريق المزهر الفرعون (ت1385هـ)، ط بغداد، 1371هـ / 1952م.

* حوادث الأيام ، نشرة ميراث إسلامي، ق 1.

* حواشي وتعليقات على العروة الوثقى ، الشيخ محمد الحسين آل كاشف الغطاء، مط المرتضوية - النجف 1366هـ.

* حياة السيد اليزدي ، للسيد عبد العزيز الطباطبائي - مسودات مخطوطة متفرّقة.

* خورشيد المعارف تشيع ، زير نظر أحمد صدر حاج سيد جوادي، كامران فاني، بهاء الدين خرمشاهي، بنياد إسلامي طاهر.

* دانشمندان يزد .

* دانشمندان وسخن سرايان فارس ، محمد حسين ركن زاده، ط إيران 1377ش.

* دور الشيعة في تطور العراق السياسي الحديث ، د. عبد الله فهد النفيسي، ط دار النهار، بيروت 1973م.

* دور علماء الشيعة في مواجهة الاستعمار 1900 - 1920 ، السيد سليم الحسني، ط بيروت 1415هـ / 1995م.

* ديوان الملا علي التركي ، جمع وتقديم، كامل سلمان الجبوري، مطل الغري النجف 1392هـ.

* ديوان الشيخ كاظم آل نوح - مط المعارف - بغداد 1368هـ / 1949م.

* الذريعة إلى تصانيف الشيعة ، الشيخ آغا بزرك الطهراني (ت1389هـ)، ط المكتبة الإسلامية - طهران ابتداءً من سنة 1355هـ / 1936م.

* ذكرى الطالقاني .

* ذكرى الشيخ عباس الخويبراوي .

* رجال أذربايجان در عصر مشروطيت ، مهدي مجتهدي، ط طهران 1327ش.

* تأريخ رجال إيران ، مهدي بامداد، چابخانه بانك بازرگاني - ايران 1347.

* رجال العراق والاحتلال البريطاني ، سعيد رشيد زميزم، ج1 /ط1 كربلاء 1990م.

* رجال فرهنگ ومشاهير تأريخ معاصر إيران .

* رجال قم ، السدي محمد مقدس زاده، ط مهر، إيران 1337.

٨٠٠